چهارشنبه، 17 بهمن 1386 - شماره 1609
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
مديرکل دفتر فضاسازي قرآني، فرهنگي و هنري در گفت وگو با اعتماد؛
به سال هاي 60 برنمي گرديم

محبوبه حسين زاده

با احياي معاونت پرورشي در وزارت آموزش و پرورش دولت نهم، دفتر فضاسازي قرآني، فرهنگي و هنري تاسيس و عليرضا رستگاران به سمت مديرکل اين دفتر منصوب شد. هرچند اين دفتر از تيرماه کار خود را آغاز کرده است اما رستگاران هنوز مهم ترين مشکلي را که با آن مواجه هستند، ذهنيت هايي مي داند که از مربيان پرورشي بر جاي مانده است. آنچه در زير مي خوانيد مصاحبه يي است با عليرضا رستگاران بدون هيچ سانسوري در سوالات و پاسخ ها. رستگاران بعد از 10سال تحصيل در حوزه علميه و گذراندن دروس خارج، فوق ليسانس الهيات از مجتمع آموزشي امام خميني و فوق ليسانس ارتباطات گرايش توليد برنامه هاي تلويزيوني از دانشکده صدا و سيما گرفته است. با او درباره برنامه هاي آتي اين معاونت و تغيير و تحولات به صحبت نشستيم.

---

-چطور شد که دفتر فضاسازي قرآني، فرهنگي و هنري در وزارت آموزش و پرورش دولت نهم راه اندازي شد؟

در تيرماه امسال، اين دفتر با عنوان دفتر فضاسازي قرآني، فرهنگي و هنري و با تصويب سازمان مديريت تشکيل شد. سابقه اين دفتر به معاونت پرورشي در زمان گذشته برمي گردد. اين دفتر در دولت قبلي هم وجود داشته اما با عنوان اداره کل امور فرهنگي و هنري در زيرمجموعه معاونت پرورشي و امور تربيتي از آن ياد مي شده است. بعد از انحلال معاونت پرورشي، اين دفتر به جهت ظرفيت هايي که داشت به زيرمجموعه ديگري در معاونت آموزش و پرورش با عنوان معاونت مهارتي و نظري منتقل شد و با نام دفتر امور فرهنگي و مشاوره به کار خود ادامه داد اما فعاليتش در مقطع متوسطه متمرکز بود.با احياي معاونت پرورشي در تابستان گذشته و مصوبه يي که از سوي مجلس شوراي اسلامي داده شد، اين دفتر با عنوان جديد دفتر فضاسازي قرآني، فرهنگي و هنري شکل گرفت. عنوان فضاسازي قرآني هم به اين دليل انتخاب شد که مقام معظم رهبري فرموده بودند قرآن در آموزش و پرورش مهجور است و ما توقع داشتيم در زمينه آموزش قرآن در مدارس کاري شود کارستان و از روند آموزش قرآن در مدارس ابراز نارضايتي کرده بودند.کار معاونت پرورشي، آموزش قرآن نبود ولي مي توانست به نوعي مباحث قرآن و آموزه هاي قرآني را در فعاليت هاي فوق برنامه، اردويي، مسابقات فرهنگي و هنري دنبال کند و به نوعي فضايي ايجاد کند که دانش آموزان علاقه مند به فراگيري قرآن و آموزه هاي ديني باشند. به همين خاطر اين نام را براي اين دفتر انتخاب کردند. ما دو بخش در اين دفتر داريم؛ يکي فضاسازي قرآني و ديگري بخش فرهنگي و هنري. تمام فعاليت هاي فرهنگي و هنري که از طريق وزارتخانه و ستاد براي دانش آموزان در برنامه هاي فوق برنامه طراحي و برنامه ريزي مي شود، سياست هايش از اين دفتر شروع مي شود و براي اجرا به سراسر کشور ابلاغ مي شود.

-در مدارس و در همه مقاطع تحصيلي، دروس قرآن و ديني وجود دارد. در کتاب هاي تعليمات اجتماعي هم به مسائل ديني پرداخته مي شود. با اين وجود فکر مي کنيد که آموزش هاي قرآني و مذهبي در مدارس کم بوده است يا بايد آموزش هاي قرآني در مدارس بيشتر شود؟

اول اينکه کار ما بالذات آموزش نيست. آموزش به بخش ها و معاونت هاي ديگر آموزش و پرورش مربوط مي شود. ما در فعاليت هاي فوق برنامه و فعاليت هاي بچه ها بدون اجبار و بدون اينکه بخواهند نمره يي کسب کنند که باعث رد يا قبولي شان شود، دخالت داريم. دانش آموزان با اختيار و انتخاب خود در اين برنامه ها شرکت مي کنند. به طور مثال در مسابقات قرآني شرکت مي کنند و اين ديگر در هيچ کتابي نوشته نشده است. ما مجموعه يي از مسابقات را طراحي مي کنيم که در طول سال از مدرسه تا منطقه، شهر، استان و کشور برگزار مي شود. دانش آموزان با انتخاب خود در اين مسابقات شرکت مي کنند و در مرحله کشوري از برگزيدگان در اردوي مشهد تقدير مي شود. بسياري از قاريان و حافظان قرآن هم از همين دوره ابتدايي و مدارس شروع کرده اند. يا در مورد فعاليت هاي فرهنگي و هنري، دانش آموزان از همين مدارس با رشته هاي فرهنگي و هنري مثل تئاتر، سرود، نقاشي و گرافيک آشنا مي شوند و الان ما رشته هاي جديدي مثل ساخت فيلم و وبلاگ نويسي هم براي دانش آموزان گذاشته ايم. بسياري از هنرمندان ما به اين نکته اذعان دارند که از طريق معلم هنر يا مربي پرورشي توانسته اند وارد اين حوزه شوند و به فعاليت ادامه دهند.

-يعني شما مي خواهيد بگوييد با يک مربي پرورشي همه اين رشته ها در مدارس آموزش داده مي شود؟ به عبارت ديگر مربيان پرورشي مدارس هم به علوم قرآني آشنايي دارند و هم به ساير رشته هاي هنري؟

مربيان پرورشي ما در مدارس با اين رشته هايي که شما گفتيد آشنايي دارند ولي اينکه آشنايي کامل داشته باشند و بتوانند به طور تخصصي در همه رشته ها اطلاعات کافي داشته باشند و اينها را بدون نقص به بچه ها منتقل کنند، مسلماً اين طور نيست. هيچ کس هم اين ادعا را ندارد که مربيان پرورشي هم بتوانند در رشته هاي قرآني مهارت داشته باشند و هم در تمام رشته هاي هنري. اصلاً چنين چيزي محال است.

ولي از آنجايي که مربي پرورشي را با عنوان فعاليت هاي فوق برنامه تعريف کرده اند، آنان مجموعه اطلاعاتي در اختيار دانش آموزان مي گذارند و خودشان نقش واسطه را ايفا مي کنند. از طرفي خيلي از دانش آموزاني که در اين مسابقات شرکت مي کنند، از بيرون از مدرسه و از داخل خانه اين استعداد را دارند. مثلاً فرض کنيد دانش آموزي پدرش شاعر است و خودش هم علاقه مند به نوشتن و شعر شده است. در مدرسه به اين استعداد جهت داده مي شود و اين دانش آموزان تشويق مي شوند. ولي در آينده تصميم داريم مربياني تربيت کنيم که حداقل در بعضي از رشته هاي هنري تبحر داشته باشند؛ بعضي از رشته هايي که تا حدي مورد نياز بچه ها است. البته نه به شکل تخصصي، چون آموزش تخصصي مد نظر ما نيست.

-چيزي که از مربيان پرورشي در ذهن من و هم نسلان من باقي مانده، سختگيري هاي بيش از حد است. شما فکر مي کنيد اين نحوه آموزش براي معرفي خداوندي که همه کلاس هاي درسي با ذکر رحمان و رحيم بودن وي شروع مي شود، درست است؟ اين آموزش ها تا چه حد براي کودکان دبستاني گرايش به دين به وجود مي آورد؟ از سوي ديگر آموزش بايد در کنار پرورش باشد اما در ايران اين طور نيست. چه نظارتي بر آموزش هاي مربيان پرورشي صورت مي گيرد؟

ذهنيتي را که نسبت به مربيان پرورشي وجود دارد، متاسفانه ما قبول داريم. از روش هايي در گذشته استفاده مي شده که ناکارآمد بوده و آثارش را شما ديديد و ما داريم مي بينيم. همين مصداق هايي که شما گفتيد در ذهن خيلي ها نسبت به مربي تربيتي وجود دارد. مشکل جدي که الان ما با آن مواجه هستيم پاک کردن اين ذهنيت هاست. يعني اگر قرار است کاري کنيم بايد اول از همه بياييم و بگوييم به خدا اين چيزي که ما مي خواهيم بنا کنيم چيزي نيست که شما تصور مي کنيد و اين کار خيلي مشکلي است. اول بايد اين موضوع را تکذيب کنيم و بعد پله پله پيش برويم تا به اهدافي که مورد نظر است برسيم. از سوي ديگر ما هم همين انتقاد را داريم. يعني کساني که آموزش را از پرورش جدا مي کنند در واقع به خطا مي روند. ما اعتقادمان اين است که يک معلم در کنار آموزش هاي رسمي درسي که مي دهد، بايد مسائلي را هم که متناسب با محتواي درس و مرتبط با مسائل اخلاقي و تربيتي دانش آموزان است، به آنان آموزش دهد. اگر يک معلم بتواند اين آموزش هاي مذهبي و تربيتي را در کلاس درس منتقل کند قطعاً در ذهن دانش آموزان تاثيرگذارتر و ماندگارتر خواهد بود و مشکلي که شما مي فرماييد ديگر پيش نخواهد آمد. الان ما با احياي معاونت پرورشي با اين رويکرد و اين نگاه در واقع نمي خواهيم بگوييم که ديگر با حضور معلم پرورشي از معلمان ديگر سلب مسووليت مي شود. نمي خواهيم بگوييم تمام کارهاي تربيتي مربوط به اين معلم است و بقيه فقط سرکلاس، درس خاص خود را بدهند. به نظر ما در کنار تدريس هر درسي بايد به تربيت دانش آموزان هم پرداخته شود و اگر اين ارتباط به لحاظ عاطفي و تربيتي بين معلم و شاگرد صورت گيرد، مسلماً آموزش هم بهتر و موثرتر خواهد بود. ما با رويکرد جديد اگر براي هر مدرسه معاون يا مربي پرورشي در نظر مي گيريم، براي آنان نقش مديريت و يک نوع هماهنگ کننده بين تمام اعضايي که در تربيت دانش آموزان تاثيرگذار هستند، تعريف مي کنيم. ما مي خواهيم بگوييم مربي يا معاون پرورشي در اينجا نقش هدايتگري و واسطه گري را ايفا کند. نقش مديريت امور تربيتي را بايد ايفا کند تا بتواند به نوعي بين همه عناصر داخل و خارج از مدرسه، ارتباط برقرار کند و اين تربيت چيزي نيست که باز يک نفر بتواند متولي آن باشد و به تنهايي بخواهد اين کار را انجام دهد بلکه تمام اين عوامل بايد دست به دست هم بدهند تا انتظاري را که ما توقع داريم، برآورده شود.

-چه کسي بر عملکرد افرادي که به عنوان مربي پرورشي انتخاب مي شوند، نظارت مي کند و قرار است مسوول تربيت ديني دانش آموزان باشند؟ آيا براي آموزش هايي که توسط اين افراد به دانش آموزان داده مي شود برنامه ريزي صورت مي گيرد تا ديگر مواردي که مطرح شد، براي دانش آموزان تکرار نشود. يا صرف اينکه يک مربي پرورشي در هر مدرسه وجود داشته باشد براي شما کافي است؟

من بخش اصلي سخنان تان را که مربي پرورشي مسوول تربيت ديني بچه ها است، کاملاً رد مي کنم. مي خواهم بگويم مربي پرورشي به تنهايي متولي تربيت ديني نيست و حتي معلمان رياضي و شيمي هم مي توانند تربيت ديني دانش آموزان ما را احيا کنند. پس نمي شود تربيت ديني را فقط از معلمان پرورشي توقع داشت. از سوي ديگر وقتي در حال تهيه سازوکار جديد هستيم، مسلماً جنبه هاي نظارتي را هم بررسي مي کنيم. وقتي مي گوييم ما مي خواهيم اين کار را انجام دهيم قطعاً لوازمش را هم مي پذيريم و مي دانيم که بايد نظارتي صورت گيرد. ما حتي داريم اصولي را خارج از چارچوب هايي که قبلاً براي امور تربيتي تعريف شده بود، تعريف مي کنيم. امور پرورشي که ما مي گوييم يعني پرورش تمام استعدادهاي نهفته در درون انسان که خداوند آفريده است. مربي پرورشي در واقع زمينه چيني مي کند و محيط را براي شکوفا شدن فردي که خداوند اين استعداد را در درونش نهاده است، آماده مي کند. آيت الله حائري از تربيت تعبير زيبايي دارند و مي گويند تربيت و پرورش به معناي روياندن نيست بلکه به معناي روييدن است. دقيقاً مثل باغباني که همه چيز را در اختيار گل قرار مي دهد تا گل رشد کند و اين به معناي روييدن است. حال اگر غنچه يي را باغبان با دست خودش باز کند بدتر پژمرده مي شود و اين تعبير روياندن است. روياندن با چيزي که دين از ما مي خواهد و با نظام هستي سازگاري ندارد.

-براي نظام آموزشي ايران مي توان بيشتر تعريف روياندن را به کار برد؟

خب من نمي دانم منظورتان از نظام آموزشي ايران چيست. براي اينکه حرکتي صورت بگيرد و استعدادي شکوفا شود بايد مجموعه يي از معلومات در اختيار فرد قرار گيرد ولي با ارائه معلوماتي که از نوع حفظيات هستند و کاربردي نيستند، مخالفم. خيلي ناراحت و متاسف مي شوم وقتي مي بينم بچه هاي خودم هم که مدرسه مي روند، برخي از مواد درسي را مي خوانند که اصلاً دانستن آن براي اين سن زياد است. به هر حال ما چنين مشکلاتي در مسائل آموزشي مان داريم و در مسائل تربيتي مان هم همين طور است. اميدواريم با اين رويکرد جديد و نگاهي که داريم تغييراتي حاصل شود هرچند خب ما مخالف هم داريم و اين حرف هاي ما را هم نمي پسندند در حالي که ما اين را از خود دين استخراج کرده ايم. وقتي زندگي اوليا را مي بينيم، هيچ وقت ديگران را وادار به پذيرش دين نمي کردند. شرايطي مهيا کرده و دين را خوب معرفي مي کردند و افرادي که حقيقت دين و ايمان و اخلاق خدايي را مي ديدند، به دين روي مي آوردند و اين به نظر ما يعني تربيت ديني.

-آموزش هايي توسط معلمان تربيتي به کودکان داده مي شود که با نوع زندگي امروزي هيچ تناسبي ندارد. کودکان از بسياري از چيزهايي که در خارج از محيط مدرسه به آن دسترسي دارند، همواره توسط اين افراد منع مي شوند. مي خواهم بپرسم يک مربي پرورشي که در يک رشته تحصيل کرده است، با آموزش جملاتي در مورد حسد و ريا يا ساير موارد تا چه حد مي تواند در تربيت ديني کودکان نقش داشته باشد؟

ما نياز داريم به اينکه باور کنيم 10درصد وقت دانش آموز در طول سال در اختيار معلم و مدرسه است و ديگر معلم به تنهايي ماوا و مرجع دانش آموز نيست و به اندازه يي که رسانه ها و محيط پيرامون بر دانش آن اثر مي گذارند. مدرسه شايد نمي تواند به تنهايي تاثيرگذار باشد. تاثيرگذار هست و نمي شود منکر تاثير آن شد ولي به تنهايي نه. آموزش و پرورش نمي تواند به تنهايي مدعي اين باشد که مي خواهد تربيت و اخلاق را در بين دانش آموزان پياده کند. به هر حال ما در شرايط و فضايي هستيم که دانش آموزان به بسياري از چيزهايي که ما در مدرسه منع شان مي کنيم، دسترسي دارند و ما بايد اين را بپذيريم. الان نوعي گسستگي و پراکندگي وجود دارد بين آموزشي که در مدرسه اتفاق مي افتد و مواردي که در بيرون از چارچوب کلاس و مدرسه آموزش داده مي شود. حتي صدا و سيما و رسانه ها نيز برنامه هايي که پخش مي کنند متناقض با چيزي است که در مدارس به کودکان آموزش داده مي شود. اين موارد باعث مي شود دانش آموز گاهي دچار ترديد و شک شود و چه بسا حقايقي را هم پس بزنند؛ يعني يک سري حقيقت هايي که واقعيت دارد و مسلم است در مورد آنها هم شک کنند. اين موضوع نياز به بازتعريف دارد. بايد تعريف جديدي از ملاک ها و معيارهايي را که براي فضاي مدرسه و چارچوب کلاس تعريف مي کرديم، ارائه کنيم و بايد در آموزش ها و تمام عوامل تاثيرگذار در امر تربيت و حتي آموزش بازنگري کنيم. در اين شرايط قطعاً نياز به برنامه ريزي داريم و نياز داريم که نيروهاي انساني که قرار است به کودکان ما آموزش بدهند، خود آموزش هاي لازم را ديده باشند و اگر قرار است تحولي صورت گيرد، بايد اين کارها را شروع کنيم.اگر قرار است در مورد دانش آموزان ما تربيت به معناي واقعي کلمه محقق شود، بايد نيروي انساني مجرب آموزش ديده تربيت کنيم و متوقع باشيم که مهيا شدن چنين فضايي يعني اينکه متن درسي ما و محتواي کلاس ما هم جداي از تربيت نيست؛ آموزشي که داده مي شود جداي از تربيت نيست چون تربيت فقط به معناي افزايش تعليمات و معلومات ديني نيست.

-امسال چند هزار مربي پرورشي استخدام کرديد؟

دولت امسال براي پنج هزار مربي پرورشي مجوز استخدام صادر کرد که در ابتداي مهرماه هم استخدام صورت گرفت. الان هم مراحل نهايي استخدام آنان دارد به اتمام مي رسد و بعد از مراحل اداري، دوره هايي برايشان گذاشته مي شود تا در مدارس به عنوان مربي پرورشي مشغول شوند.
پزشکان ناراضي و بلاتکليفي بيماران
پزشک خانواده به روستاها هم نرسيد
مسعود مير

سال 1384 بيمه خدمات درماني با وزارت بهداشت تفاهم نامه يي امضا کرد که در نتيجه آن اجراي طرح «پزشک خانواده» شروع شد.با امضاي اين تفاهم نامه، بودجه 390 ميليارد توماني به وزارت رفاه، وزارت بهداشت و بيمه خدمات درماني اختصاص پيدا کرد تا روستاييان بتوانند از طرح پزشک مرجع، برخوردار شوند اما با وجود گذشت دو سال از تصويب اين بودجه، هنوز طرح پزشک خانواده به مرحله عملياتي شدن نرسيده است.

ويزيت اول

اولين گام براي اجراي طرح پزشک خانواده اختصاص 47 درصد بودجه 390 ميليارد توماني به وزارت بهداشت براي پذيرش و درمان روستاييان فاقد هرگونه پوشش بيمه يي بود. روستايياني که نه تنها تحت حمايت بيمه نبودند بلکه به پزشک هم در روستاي خود دسترسي نداشتند. سرانه اين روستاييان مبلغ شش هزار و 700 تومان بوده که البته از سال 84 تاکنون تغييري نکرده است. اين در حالي است که به گفته رئيس مرکز توسعه شبکه و ارتقاي سلامت وزارت بهداشت، بودجه وزارت رفاه و بودجه سازمان خدمات درماني که مجموعاً پشتوانه مالي طرح پزشک خانواده را به عهده دارند در سال آينده نسبت به امسال سه درصد هم کاهش خواهد داشت.«جمعيت روستايي که داراي دفترچه بيمه هستند حدود بيست ميليون نفرند اما در طرح پزشک خانواده با احتساب روستاييان بدون بيمه مجموعاً 25 ميليون نفر جزء جامعه آماري به شمار مي آيند.»دکتر محمداسماعيل مطلق با اعلام اين مطلب معتقد است؛ «ما اکنون حدود 5600 پزشک را براي اين طرح به خدمت گرفته ايم که از ميان آنها 51 درصد پزشکان بخش غيردولتي و 49 درصد پزشکان دولتي اند. با اين اوصاف فعلاً براي هر 4400 نفر روستايي يک پزشک در اختيار است که اين آمار هم با آمار استاندارد يک پزشک براي يک هزار و 350 نفر مغايرت دارد و هم با ايده آل ما که وجود يک پزشک براي هر دوهزار و 500 نفر روستايي بود.» جالب اينکه به گفته مطلق اين تعداد پزشک براي روستاييان پراکندگي يکساني ندارند و بسياري از مناطق با کثرت پزشک و بعضي نقاط با محروميت مواجهند.

پزشک راه دور نيستيم

شايد بسياري از روستاييان هم مثل او عقيده داشتند با اجراي طرح پزشک خانواده روستاي آنها لااقل يک پزشک خواهد داشت تا درمان دردهاي آنها آنقدر دور از انتظار نباشد اما روستاي آنها هنوز حضور هيچ پزشکي را احساس نکرده است. دوري راه، مرزي بودن منطقه و بحث امنيت، سختي تردد و خلاصه دلايل اينچنيني باعث شده تاکنون هيچ پزشک بيکاري براي استقرار در روستاي دورافتاده آنها درخواست ندهد. اين همان دغدغه يي است که دکتر مقيمي عضو تيم مديريت ستاد ملي طرح پزشک خانواده هم در اين باره گفت؛ «پزشکان طرح پزشک خانواده که به روستاها اعزام مي شوند براساس فرمولي دستمزد مي گيرند که جمعيت روستا، ضريب محروميت، ميزان خدمت رساني و تعداد پزشکان مستقر در يک مرکز جزء موارد آن به حساب مي آيد. براساس اين فرمول دستمزد پزشکان خانواده در ماه از 600 هزار تومان تا دو ميليون و سيصد هزار تومان متغير است اما با اين اوصاف باز هم بسياري از مناطق محروم از داشتن پزشک بي بهره اند.»به گفته مقيمي بسياري از پزشکان که عده يي از آنها بيکار هم هستند راضي نمي شوند در قالب طرح پزشک خانواده به روستاهاي دورافتاده اعزام شوند و اينگونه است که استاني مانند سيستان و بلوچستان در چارت پزشکان خانواده اش با بيش از 40 درصد کسري نيروي کار (پزشک) مواجه است. به غير از سيستان بايد کردستان، ايلام، کرمان، بندرعباس و آذربايجان غربي را هم در ليست محرومان از پزشک قرار داد.

در دست اقدام

روستاييان استان هاي محروم از پزشک همچنان براي هر دردي سراغ شهر را مي گيرند. بودجه سال 1387 هم در اين حوزه با کاهش روبه رو شده است. پزشکان جوان ترجيح مي دهند با درآمدي حتي کمتر از دستمزد عضويت در طرح ملي پزشک خانواده، همجوار خانواده خود باشند و با اين اوصاف به احتمال قريب به يقين وزير بهداشت و وزير رفاه در سال آينده هم اجراي همگاني طرح پزشک خانواده را با «ان شاءالله به زودي...» دمساز مي کنند.
تلفيق يا تفکيک؟!
عليرضا جدايي

تغيير و تحولات در دولت نهم از فرط رواج از استثنا خارج و به سنت و رويه يي بدل شده که حتي بازيکنان تيم کابينه نيز ديگر مطمئن به محدوديت در تعويض ها نيستند، هر لحظه خود را به بهانه بهره وري بيشتر براي کابينه و کارآمدي افزون تر تيم، در معرض جابه جايي مي بينند. اين رويه که مخالفان و مدافعان فراواني يافته است تا آنجا پيش رفته که برخي مدافعان، آن را بدعتي تابوشکنانه و ستوده تلقي مي کنند که نظام جمهوري اسلامي ايران طي ساليان متمادي از اين ثبات مديريت رنج ها کشيده است. اينک با تدبير رئيس دولت، ديگر مطلق انگاري و جزم انديشي در مورد تثبيت مديريتي رنگ خواهد باخت.

شايد لازم باشد منتقدان منصف نيز با ياد روزهاي نخست تشکيل کابينه و بيان انتقادات اوليه خود در ناکارآمدي برخي اعضا براي تصدي بعضي مصادر استراتژيک و صدارت برخي وزارتخانه ها، دوباره زبان به نقدي مشفقانه بگشايند. ششمين بازيگر تيم کابينه که حتي در زمان استيضاحش از سوي رئيس جمهوري مورد تمجيد قرار گرفته بود و عملکردش از اول انقلاب تاکنون بي نظير بيان شده بود، شايد مبتني بر تغيير تاکتيک يا ضعف تکنيک از عرصه بازيگري خارج شد و معلماني را که از روز نخست با انتخاب و انتصابش مخالف بودند به نقد واداشته است. نقد از اينکه چرا به رغم فقدان توان مديريتي به وزارت رسيد و چرا بي هيچ گونه توضيحي درباره دو سال فعاليت اعتراض برانگيزش، کنار گذاشته شد. اما تنها شاخص مثبت و قابل دفاع عملکرد فرشيدي به اذعان برخي احياي معاونت پرورشي است. آنچه به گمان جناب آقاي علي شکوهي (در سايت تابناک) حذف آن اقدام غيرقابل دفاعي از سوي مرتضي حاجي بوده است. اما در ابتدا بايد دانست که امور پرورشي تا زمان وزارت آقاي حاجي دستخوش چه تحولات و تطوراتي شده بود.به طور کلي دو نظرگاه عمده و اساسي براي فهم درست و پي بردن به دلايل اين حذف در اين باره مدنظر است.تلفيق به معني يکپارچگي و وحدت بين تمام عناصر و مولفه هاي تعليم و تربيت، به گونه يي که اين پديده در تمامي اجزا و نظام، حضوري معني دار، واقعي و عيني داشته باشد. در اين ديدگاه تعليم و تربيت حول يک واژه تربيت يا پرورش تجلي مي يابد. همچنين تلفيق به معني درهم آميزي و تجميع مکانيکي و صوري پاره يي اجزا و عناصري که ظهور آن در جريان تربيت واقعي و احتمالي و در طول هم تصور مي شود، در اين نظرگاه آموزش و پرورش در کنار يکديگر فرض مي شوند که لزوماً مکمل يکديگر نيستند و منفک از يکديگرند.به عبارت ديگر تلفيق در آموزش و پرورش (تربيت) به مثابه ريسماني است براي اتصال تمامي اجزا و معنا بخشيدن به همه فعاليت ها و برنامه ها.

اين مهم با هدف توان و قوام بخشيدن به امر پرورشي صورت پذيرفته است به شکلي که پرورش روح و جوهري باشد براي تمامي فعاليت ها و برنامه ها و اصلي باشد براي وفاق، همگرايي و همدلي و وحدت مربي و معلم.مربي و معلم واقعي در آن هنگام که چيزي را مي آموزد يا تلاش مي کند مطلبي را به متربي منعکس کند، در همان حال يقيناً و پيش از تربيت و شکل دهي شخصيت و رفتار عملي او را نشانه گرفته است. در تعاليم ديني و آموزه هاي حيات بخش اسلام، معلم تنها يک تعليم دهنده نيست. او قبل از هر چيز و مهم تر از هر چيز ديگري يک پرورش کار تربيت کننده است.بر اين اساس از نيمه دوم سال 1380 اجراي سياست يا رويکرد تلفيق در آموزش و پرورش به معني نفي دوگانگي و تفکيک تحميلي «امر واحد» با جديت و شفافيت بيشتري مورد تاکيد قرار گرفت. از جمله عمده ترين دلايل اتخاذ اين سياست، يکي گزارش پاياني وزارت هشت ساله دکتر نجفي (منتشر شده در اسفندماه 1375) با عنوان هشت سال تلاش است.براساس اين گزارش صلاح نظام آموزش و پرورش در آن است که فعاليت آموزش و پرورش درهم ادغام و همه نيروهاي مدرسه براي نقش آموزش و پرورش بسيج شوند.در گزارش گردهمايي مديران کل آموزش و پرورش استان هاي سراسر کشور به نقل از حسين مظفر وزير وقت آموزش و پرورش نيز درباره اين موضوع اشاراتي شده است.در تابستان سال 78 نيز نظرسنجي از حدود 700 نفر از روساي آموزش و پرورش کشور انجام شد که در آن پاسخگويان، عملکرد مربيان را در ضعيف ترين سطح در مقايسه با ساير گويه ها و سوالات دانستند و توفيق وزارتخانه را در تحقق اهداف پرورشي نيز ضعيف ارزيابي کردند.

همچنين يک نظرسنجي که با عنوان نگاه فرهنگيان مدارس شهر تهران به طرح ادغام ساختاري آموزش و پرورش در آبان ماه 1380 توسط پژوهشکده تعليم و تربيت انجام شده است، نشان مي دهد؛

4/75 درصد از کارکنان مدارس امکان تفکيک آموزش و پرورش را کم يا خيلي کم دانسته اند.

افراد داراي مدارک علمي بالاتر نگاه عالمانه تري به موضوع داشته اند و تفکيک آموزش و پرورش را غيرممکن دانسته اند.62 درصد پاسخگويان اظهار داشته اند که برنامه هاي آموزش و پرورش بايد ساختار و مسووليت واحد داشته باشند.

همچنين طي پژوهشي که با عنوان ارزشيابي کار مربيان تربيتي در دهه 69 - 59 از نظر دانش آموزان انجام شده است مشخص شده؛

8/54 درصد دانش آموزان به معلمان بيش از سايرين از جمله مربيان اعتماد مي کنند.

5/99 درصد دانش آموزان مايلند هداياي خود را به معلمان و مديران تقديم کنند.

همچنين در پژوهشي، ايراني زاده (1380)يافته هاي پژوهشي خود را چنين اعلام کرده است؛

- فقط 5/24 درصد از مربيان، با فرض امکان مجدد انتخاب شغل اعلام کرده اند که شغل مربي پرورشي را انتخاب مي کنند و 4/61 درصد آنان ترجيح مي دهند که در سمت دبيري فعاليت کنند.
- الگوپذيري شاگردان در پوشيدن لباس به ترتيب از معلمان، مديران و سپس مربيان تربيتي است و فقط 5/33 درصد دانش آموزان، براي حل مشکلات خويش به مربيان پرورشي مراجعه کرده اند.تحقيق ديگري نشان مي دهد در واقع يکي از عوامل موثر در تنزل منزلت اجتماعي معلم سلب مسووليت پرورش از او بوده است. تدريس صرف و محدود شدن نقش معلم، موجب مي شود که او در چشم ديگران از قدر و منزلت کافي برخوردار نباشد. (برزگر و همکاران، 1380)درباره اهداف اجراي سياست تلفيق نيز مي توان به نکاتي اشاره کرد که از جمله تثبيت جايگاه و پايگاه تربيت در نظام آموزش و پرورش و بازيافت منزلت واقعي پرورش و از حاشيه به متن آوردن آن است. تعميم و تسري امر پرورش به تمامي اجزا و عناصر آموزشي و حتي اجتماعي به گونه يي که در همه آنها خصيصه، تربيت حضوري معنادار و عيني دارد نيز از ديگر موارد قابل تامل است.همسويي و همگرايي تلاش ها و فعاليت ها براي به ثمر نشاندن امور پرورشي به صورت برنامه ريزي شده و پرهيز از سردرگمي، بي انگيزگي و بي برنامگي نزد متوليان و مجريان امور پرورشي در مدارس و جلوگيري از اتلاف نيروي انساني و هزينه ها و حذف تشکيلات موازي و بعضاً مخل در نظام تعليم و تربيت نيز قابل بررسي است.

احياي معاونت پرورشي

کليات طرح تشکيل (معاونت امور تربيتي و سلامت دانش آموزان) و ادغام معاونت تربيت بدني و تندرستي و ساير واحدهاي مربوط در معاونت هاي ديگر وزارتخانه با اين معاونت، در شرايطي به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده است که علاوه بر آنکه فاقد پشتوانه علمي و پژوهشي است، بسياري از کارشناسان و صاحب نظران تعليم و تربيت نيز با اعتقاد به اثرات عميق زيانبار تغييرات پي در پي در ساختار آموزش و پرورش بر دانش آموزان و نظام تعليم و تربيت، آن را نمي شنيدند چرا که اهميت آن به اندازه يي است که نمي توان ساده از کنار آن گذشت و به نظر مي رسد اين تغييرات بيشتر از آنکه نتيجه احساس نياز آموزش و پرورش به تحولي (آن هم اين گونه) باشد، عمدتاً ناشي از خواست و سليقه افراد باشد و لازم بود مجلس محترم شوراي اسلامي نيز اجازه مي داد نياز به تحول در سازمان درگير، شکل گيرد و سپس خود در موضع ناظر عمل کند.بازگشت معاونت پرورشي حداقل به سه دليل از پختگي لازم برخوردار نبوده و سطحي به نظر مي رسد؛ اول اينکه مجموع کارشناسان آموزشي روي اين طرح اجماع ندارند و دوم اينکه اساساً اين طرح براساس تصميم گيري هاي شخصي، فردي و غيرکارشناسانه و مبتني بر دنبال کردن خاستگاه هاي گروهي غيرعلمي و سايه انداختن مسائل سياسي روي تصميم گيري هاي اصلي آموزش و پرورش است و آخر اينکه مجلس در اين موضوع در موضع مجري قرار گرفت و اين خدشه بزرگي بر اين تصميم گيري است.آنچه در دوران وزير اصلاحات حول محور تلفيق رخ داد رويکردي جامع، علمي و دقيق بر احياي نظام فرسوده تعليم و تربيت بود .
سلامت نيمي از مردم جهان در خطر
کميسيون بهداشت سازمان ملل از اينکه بيش از نيمي از افراد جهان کم در آمد بوده و امکان دسترسي آنها به دارو هاي مورد نياز وجود ندارد ابراز نگراني کرد. به گزارش مهر به نقل از فاکس نيوز، در جلسه تشکيل شده در سازمان ملل قرار شد اقداماتي در جهت تامين ابزار و وسايل مورد نياز براي کشف و درمان به موقع بيماري و پيشگيري از بروز بيماري ها انجام شود. اين کميسيون به همراه سازمان بهداشت جهاني برنامه يي فراگير در دست اجرا دارد تا با اجراي آن بتوان محصولات دارويي مورد نياز کشورهاي فقير و افراد کم درآمد را با سهولت بيشتري تامين کرد. سخنگوي اين سازمان با ابراز اميدواري نسبت به طرح هاي موجود گفت؛ در حال حاضر با وجود مشکلات در کشورهاي در حال توسعه و فقير آگاهي هاي مردم افزايش يافته است. منابع مالي متعددي وجود دارد و ظرفيت هاي لازم در موسسات دولتي و خصوصي موجود است.يکي از اقدامات مهم اين سازمان نيز تامين امکانات پيشگيري از بيماري ها از طريق در اختيار گذاشتن انواع واکسن در مورد بيماري هاي واگير و کشنده و تامين دارو در مورد بيماري هايي است که تاکنون تشخيص داده شده است.
عناوين اين صفحه
به سال هاي 60 برنمي گرديم
پزشک خانواده به روستاها هم نرسيد
تلفيق يا تفکيک؟!
سلامت نيمي از مردم جهان در خطر

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام