
اسدالله امرايي؛ روزگاري ساير محمدي شاعر خوب و خوش قريحه شعرهايش را چاپ مي کرد. «دختران پرتقال چين» و «ترانه هاي تمشک و باران» از آن جمله اند. حالا گويا زندگي نمي گذارد. يکي بايد از دلتنگي هايش بنويسد و حکايت او که حالا حکايت نويس ديگران شده است. بوسعيد گفت حکايت نويس ديگران مباش بگذار از تو حکايت بنويسند. بوسعيد مرد بزرگي بود، اما اگر حالا بود با اين مشکلات امروز شايد حرف هايش در پس غبار شهر و اجاره خانه و خرج تحصيل گم مي شد و خودش مي رفت توي يکي از اين روزنامه ها خبرنگار بخش انديشه مي شد. از خانم مينو مشيري مترجم، نويسنده و پژوهشگر ترجمه هاي گوناگوني منتشر شده که برخي از آنها در مجموعه به ياد ماندني نسل قلم چاپ شده است. «عصر بي گناهي» از ايديث وارتن، «کوري» ژوزه ساراماگو، «زندگي و زمانه مايکل کي» از جي. ام. کوتسيا را نيز به فارسي برگردانده است. تازه ترين اثري که از ايشان منتشر شده «ژاک قضا و قدري و اربابش» اثر معروف دني ديدرو است. اين کتاب را انتشارات فرهنگ نشرنو منتشر کرده. ميلان کوندرا هم که از تحسين کنندگان ديدرو است با اقتباس از ژاک قضا و قدري نمايشنامه يي با عنوان ژاک و اربابش نوشته است. ديدرو از نويسندگان قرن هجدهم فرانسه است و تاثير فراواني در ادبيات مدرن دارد. اين رمان، اثري فلسفي است با زباني طنزگونه. از اهميت کتاب همين بس که آن را با تريسترام شندي و دن کيشوت همسنگ مي دانند. جاي خالي اين کتاب با ترجمه خانم مشيري که ترجمه دلنشيني است پر شده است. عدنان غريفي از نويسندگان دهه چهل و پنجاه است که نثري آموخته و قلمي شيرين دارد. دفترهاي قصه لوح و دفترهاي هنر و ادبيات جنوب و جنگ هايي که در آن سال ها منتشر مي شد انا دخيلي از اين نويسنده خونگرم جنوبي داشت که حالا چند سالي است خارج از ايران زندگي مي کند ولي به تناوب به وطن مالوف مي آيد. نخل و رود بهمنشير و شرجي جنوب مکرر در داستان هاي غريفي آمده. نشر چشمه به تازگي مجموعه داستان مادر نخل را از او منتشر کرده است؛ داستان هايي که هرچند بعضي از آنها داستان تازه نيستند اما تازگي شان در پس سال هاي دور هنوز حفظ شده. تکه يي از کتاب مادر نخل را با هم بخوانيم که گرماي جنوب لا به لاي کلماتش نهفته است؛ «وقتي که هنوز اول صبح است، تو اگر تماشاگر باشي، بيشتر با بلم و شط هستي. صداي لغزش بلم را روي آب، روي پشت ماهيان عابر مي شنوي. صداي لاستيک ميداف را که شنيده مي شود روي کناره بلم، صداي پاشيدن آب، و اگر بلم چي ماهر و قوي باشد، صداي خلاء آب که پارو با حرکت سريع در آب مي سازد. جز روزهاي شرجي و آب گل آلود، بلم هميشه با جفتش در آب درمي آيد، اما روزهاي شرجي بلم تنها است بي همراهي در آب.
اما همچنان که روز به پيش مي رود و بلم ها از گوشه و کنار جمع مي شوند در دو سوي شط، هنگامي که ديگر سخن گفتن بلم چي ها با هم آرام نيست و ديگر از وقتش گذشته که بلم چي با بلم سوار حرف بزند. »
گفتم بلم ياد ناگهان نامه يي افتادم که در اردبيل منتشر مي شود. شماره 12 و 13 آن منتشر شده. با يک پرانتز باز شماره آخر؟، با يک عالمه نام و طرح زيبايي از عليرضا اسپهبد زنده ياد. هم او که بچه هاي اعماق را به نامش سکه زده اند. از « آ آغاز» عليرضا آبيز گرفته تا مسعود احمدي و اکبر اکسير و عرفان يوسفي. مجموعه پر و پيماني است. «زمزمه لالون» مجموعه داستان کوتاه مهدي خليلي است که پيشتر عقدکنان را منتشر کرده بود و در عرصه داستان نويسي نوآمده نيست. يک کار خواندني هم براي کودکان دارد به نام «لنگه کفش قاسم». زمزمه لالون را انتشارات کتاب سراي تنديس منتشر کرده است. «تهران براي شعر شدن شهر کوچکي است» مجموعه شعرهاي داوود ملک زاده است که ناشر آن نشر فرهنگ ايليا است. شاعرش اردبيلي است. حالا اگر يک شاعر تهراني چنين مجموعه يي درباره اردبيل منتشر مي کرد چه مي کردند شاعران اردبيلي،