آذر منصوري*

صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران به عنوان فراگيرترين رسانه ديداري و شنيداري و غيرقابل مقايسه با رسانه هاي مکتوب و مجازي موجود، از جهت گستره و فراواني مخاطبان شناخته شده است.
به جرات مي توان گفت که در کشور ما، حتي در دورافتاده ترين روستاها نيز اين جعبه هاي جادويي کوچک و بزرگ به عنوان يکي از ضروريات زندگي خانوار مورد استفاده قرار مي گيرد. بنابراين در فراگيري، تنوع و گستره مخاطبان، هيچ رسانه داخلي و خارجي در کشور، توان رقابت با اين رسانه- به خصوص تلويزيون- را ندارد. اين طبيعي است که به دليل مورد استفاده قرار گرفتن همگاني اين رسانه و فقدان رسانه يي با اين ظرفيت، اثرگذاري خروجي و توليدات آن نيز غيرقابل قياس با رسانه هاي ديگر خواهد بود. گرچه نگارنده از نسبت و ميزان مخاطبان تلويزيون و راديو آمار و اطلاع دقيقي در دست ندارد اما آنچه بيشتر محتمل به نظر مي رسد، اين است که روز به روز بر ميزان بينندگان تلويزيون افزوده مي شود در حالي که فقط عده يي خاص شنونده برنامه هاي راديو و آن هم در ساعاتي معين هستند. اين مساله هنوز هم در مورد شبکه هاي راديويي داخلي و هم راديوهاي برون مرزي مصداق پيدا مي کند.
از طرف ديگر به دليل آنکه بودجه اين رسانه از منابع ملي تامين مي شود و سالانه نيز مبلغ قابل توجهي به اعتبارات اختصاص يافته به آن اضافه مي شود، تلقي غالب اين است که از يک سو بايد نقش تمام عيار يک رسانه ملي را ايفا کند و از سوي ديگر نيز بايد مهمترين تاثير را در جهت افزايش آگاهي بخشي به جامعه با توجه به فراگيري آن برجاي گذارد. اما عملکرد اين رسانه به گونه يي بوده که نه تنها نقش اول را ايفا نمي کند بلکه برخي توليدات آن نيز در جهت گسترش باورهاي غيرمنطقي بوده است که ناشي از نگاه سطحي و روبنايي به مسائل و مشکلات موجود در جامعه است (و در اين مقال نمي گنجد). براساس آنچه در فصل دوازدهم و اصل يکصد و هفتاد و پنجم قانون اساسي بر آن تاکيد شده، انتظار مي رود صدا و سيما اصل بي طرفي، عدالت و انصاف را در خصوص همه جريان هاي قانوني کشور، اقوام، مذاهب و گروه هاي سياسي رعايت کند. براي جريان سازي بي طرفي و عدالت مورد اشاره هم دو اقدام جدي را مي توان از صدا و سيما مطالبه کرد.
1- توليدات آن به گونه يي نباشد که شائبه جانبداري از رويکرد و جريان خاص سياسي در کشور تقويت شود.
2- فضايي را در اين رسانه به خصوص تلويزيون ايجاد کند که در ديدگاه هاي مختلف به ويژه منتقدان منعکس شود تا از اين طريق از يک سو امکان گردش آزاد اطلاعات فراهم شود و از سوي ديگر حاکميت را فارغ از اينکه از چه جريان سياسي باشد، به پاسخگويي وادارد. اين نه تنها موجب تضعيف منافع ملي و نظام مستقر در کشور نخواهد شد، بلکه همان طور که در بسياري از کشورهاي دور و نزديک شاهديم، به مراتب موجبات تقويت اين مولفه مهم را نيز فراهم مي کند. انعکاس ديدگاه هاي منتقدان به رفتارهاي حاکميت نيز مي تواند همه حوزه هاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي را دربرگيرد؛ آنچه تا مدتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي توسط صدا و سيما رعايت مي شد.
اما آنچه در اين سال ها اتفاق افتاده اين است که عملکرد اين رسانه نتوانسته اين انتظارات را برآورده کند. هرچند اخيراً در شبکه هاي راديويي مانند راديو گفت وگو تغييرات مثبتي در اين ارتباط صورت گرفته، اما همان طور که در مقدمه آمد، با توجه به مخاطبان اندک اين شبکه، تاثير قابل توجهي در تحقق نقش تمام عيار يک رسانه فراگير به جاي نخواهد گذاشت.
از طرف ديگر آنچه قابل تامل است در شبکه راديوي برون مرزي (صداي آشنا) فضاي مناسب تري نسبت به شبکه داخلي متناظر آن براي طرح ديدگاه هاي مختلف فراهم شده است که به نظر مي رسد «شبکه» فوق بيشتر مصارف خارجي دارد چرا که ايجاد فضاي باز رسانه يي برون مرزي نيز تاثير چنداني در انعکاس صداهاي ديگر و تحقق چندصدايي در کشور برجاي نخواهد گذاشت. اما آنچه مسلم است از صدا و سيما بيشترين انتظار پرداختن به مسائل سياست داخلي و خارجي توسط کارشناسان و نمايندگان همه جريان هاي سياسي است آن هم توسط فراگير ترين رسانه داخلي يعني تلويزيون.
گويي عدالت رسانه يي هم مانند ديگر عدالت هاي مورد نظر در دو سال و نيم گذشته، بيشتر مصارف خارجي دارد؛ پارادوکسي که در بسياري از رفتارهاي دولتمردان نهم با گذشت زمان بيشتر نمايان مي شود.
شايد يادآوري نحوه عملکرد اين رسانه در دوره هشت ساله يي که قوه مجريه و چهار سالي که مجلس ششم در دست اصلاح طلبان بود در روشن شدن موضوع اثرگذار باشد. همگان به خاطر دارند در آن مدت عملکرد اين دستگاه در خصوص ارائه اخبار فعاليت هاي دولت به ويژه اقدامات سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهور وقت، به گونه يي بود که همواره به عنوان اخبار دست چندم منعکس مي شد و زمان پخش سخنراني هاي داخلي و خارجي وي نيز به شکلي بود که در تلاقي با برنامه هاي پربيننده شبکه هاي ديگر قرار مي گرفت.
در کنار اين رفتار غيرمنصفانه، شاهد پخش برنامه هايي با هدف تخريب و تضعيف چهره هاي اصلاح طلب در آن دوران بوديم، مجموعه هايي مانند چراغ و توليد برنامه طنز از تحصن نمايندگان مجلس ششم از مصاديق اين رفتار گردانندگان تلويزيون است. پس از روي کار آمدن دولت نهم اما اين رسانه علاوه بر تبديل شدن به پايگاهي براي بزرگ نمايي و توجيه اقدامات دولت، به تبليغ مستقيم و يک جانبه رئيس جمهور به شکلي تمام عيار پرداخته است. اين «هم نوايي» شامل همه اقداماتي است که توسط قسمت هاي همراه دولت، پس از روي کار آمدن صورت گرفته است. البته حق مسلم مردم است که از اقدامات دولت منتخب خود آگاهي کامل داشته باشند اما با فرض پذيرش اين مساله، با چه استدلالي آن همه نامرادي در دوران هشت ساله اصلاحات توسط رسانه ملي نسبت به اصلاح طلبان قابل توجيه است؟ اين تفاوت عملکرد در مورد مجلس ششم و مجلس هفتم نيز کاملاً به چشم مي خورد؛ رفتاري که به طريق اولي، ملي بودن اين رسانه را زير سوال مي برد.
اين روزها با نزديک شدن به انتخابات مجلس هشتم آنچه برجسته تر شده تشديد فعاليت همان بخش هايي است که در زمان استقرار اصلاح طلبان به تخريب و تضعيف دولت و اصلاح طلبان مي پرداختند، اما به شکلي متفاوت و با ماموريت ويژه. اين ماموريت ويژه شامل استفاده از روش هايي است که هر اختلاف و اتفاقي را با بزرگ نمايي و گزينش برخي گفته ها برجسته تر کند تا شايد از اين راه با ايجاد تشتت و تفرقه ميان اصلاح طلبان، طرفه يي برگيرند و با همراهي بخش هاي ديگر، کوچک ترين احتمالي را براي پيروزي اصلاح طلبان غيرممکن سازند. اين ماموريت ويژه تا آنجا پيش رفته که برخي از احزاب اصلاح طلب و ستاد ائتلاف اصلاح طلبان سعي مي کنند رسالت قانوني اين رسانه را گوشزد کنند. نمونه ديگر اين استراتژي همراهي با بخش هايي است که با هر گونه شگل گيري و اثرگذاري جامعه مدني در تحولات کشور مساله دارند. تخريب و تضعيف نهادهاي مدني و فعالان اين حوزه با توليد برنامه هايي که اتهام زمينه سازي براي براندازي نرم را به منتقدان منتسب مي کند نمونه بارز اقداماتي از اين دست است. در حالي که بايد مهمترين نقش راديو و تلويزيون مخصوصاً در مقطع فعلي کاهش فاصله دولت- ملت باشد و با اين پيش فرض زمينه انعکاس همه صداهاي دلسوز و نگران منافع ملي و کشور را فراهم آورد و با ايجاد چندصدايي از شکاف موجود کاسته شود، متاسفانه آنچه در عمل اتفاق افتاده اين است که اين رسانه بيشترين نقش را در استقرار تک صدايي به جاي گذاشته و کما في السابق نيز خود را ملزم به ارائه توضيح و پاسخي در مقابل رفتارهاي غيرعادلانه خود نمي داند. اما بايد گردانندگان اين مجموعه به اين واقعيت واقف باشند که گسترش ارتباطات و تکنولوژي موجب خواهد شد اين خلأ را کساني پر کنند که ممکن است نه تنها دغدغه منافع ملي ما را نداشته باشند بلکه از هيچ چارچوب و مقررات خاصي براي تامين اهداف خود نيز تبعيت نکنند.
*معاون سياسي دبيرکل حزب مشارکت