
ماني رضوي زاده*
از جمله گام هاي بسيار مهم براي فرهنگسازي در جامعه و تلاش در راستاي عادي سازي حضور معلولان، آشنايي افراد از سنين آغاز رشد اجتماعي با معلوليت است. اگر در دورنماي ذهني خود دوست داريم در آينده به معلول، همچون يک «انسان» نگاه شود و ديدگاه هايي چون توانايي نداشتن افراد معلول، لزوم صدقه دادن به آنان و تبعيضات قانوني و اجتماعي از زندگيشان حذف شود، لازم است با بسترسازي فرهنگي جهت ارتباط موثر و مثبت افراد جامعه با فرد معلول تلاش کنيم.
از اين رو از مدت ها پيش ايده يي در انجمن باور شکل گرفت که فرهنگسازي در جامعه را از مدارس بايد آغاز کرد. يکي از دوستان «آمنه رحمتي» که پيگير اين ايده شده بود، با کارشناسان مختلف تماس گرفت، با چند مدرسه مذاکره کرد و در نهايت طرحي در اين زمينه شکل گرفت تا به منظور آشنايي و اطلاع رساني مناسب در ارتباط با معلولان و فرهنگسازي صحيح در اين مورد در دو سطح دانش آموزان و اوليا و مربيان آنها اجرا شود.
اين طرح در مقاطع مختلف تحصيلي (ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان) در دو بخش جداگانه مدارس عادي و استثنايي (مدارس ويژه معلولان جسمي - حرکتي) سطح کشور قابل اجرا است. چنين طرحي تاکنون به صورت مستمر و جامع در هيچ يک از انجمن ها و مراکز دولتي و در سازمان بهزيستي اجرا نشده است. از اين رو حرکت منحصر به فردي است که مهم ترين مزيت آن مواجهه مستقيم افراد جامعه هدف - دانش آموزان و اوليا- با افراد داراي معلوليت است و نيز با اجرايي شدنش، ارائه مطالب علمي و تخصصي به اوليا و مربيان با حضور و مشاوره کارشناسان و صاحب نظران، در ارتباط با چگونگي برخورد با پديده معلوليت بهتر صورت مي گيرد.
در اين طرح قصد داريم با رفع ابهامات ذهني کودکان و نوجوانان در مورد پديده معلوليت، واکنش رفتاري و اجتماعي مناسبي را در آنان ايجاد کنيم. همچنين با ارائه آگاهي هاي لازم به خانواده ها، شيوه صحيح برخورد با ابهامات و سوالات فرزندان شان درباره مساله معلوليت را آموزش دهيم. ارائه اطلاعات صحيح و تخصصي به خانواده هايي که فرزند معلول دارند، در ارتباط با نحوه برخورد مناسب با مسائل فرزند خود و آشنايي دانش آموزان مقاطع مختلف تحصيلي با مسائل افراد معلول هدف هاي بعدي در طرح مدارس انجمن باور است. اولين مرحله اجراي رسمي طرح فرهنگسازي مناسب در ارتباط با معلولان از طريق ارتباط با مدارس سه شنبه 13 آذر در دبستان پسرانه شهيد مطهري (منطقه 5 تهران) و با همکاري کادر آن مدرسه اجرا شد. آمنه رحمتي، سارا رحمتي، شادي صالحي و من با حضور دانش آموزان کلاس هاي پنجم ابتدايي، کارگاه 45 دقيقه يي «آشنايي با معلوليت» را برگزار کرديم. جذابيت کار با دانش آموزان خيلي سريع برايمان روشن شد. سعي کرديم بيشتر به آنان اجازه حرف زدن بدهيم تا خاطرات و تجربيات شخصي شان را بيان کنند و راجع به موضوعات مطرح شده فکر کنند و پيشنهاد بدهند. آنان درک بالايي از معلوليت داشتند. در کنار هم ابتدا برخي وسايل را بررسي کرديم که براي کمک به کمبودهاي جسمي هر انساني مفيدند مثل عينک يا استفاده از عصا هنگام شکستگي پا. سپس کاربردهاي ويلچر، واکر و عصا مطرح شد و مسائلي که پيش روي استفاده کنندگان شان است. بچه هايي که فعال تر در بحث شرکت مي کردند، خودشان هم از مشکلات نتيجه گيري مي کردند. وقتي به مشکلات رفت و آمد اشاره کرديم، گفتند بايد کنار پله ها سطح شيب دار و آسانسوري هم براي معلولان وجود داشته باشد، و در پايان مسابقه يي طرح کرديم با اين عنوان که نامه يي براي دوست معلول تان بنويسيد...
فعاليت دانش آموزان در آن روز، نظراتي که پيرامون موضوع ابراز مي کردند و استقبال شان از حضور در برنامه جنبي (مسابقه انشانويسي) انگيزه يي قوي است براي ادامه دادن اين مسير؛ راه ناهمواري که در آن کوشش مي کنيم با آماده ساختن ذهن فرزندان اين سرزمين، در سال هاي آينده شاهد رفع تبعيض از زندگي بزرگ ترين اقليت اجتماع باشيم. روزهايي که حضور فرد داراي ناتواني جسمي در جامعه امري بديهي و عادي باشد و همه به صرف انسان بودن، از امکانات، فرصت ها و مزاياي اجتماعي بهره مند شوند.
شرکت دانش آموزان معلول در مسابقه نامه نويسي
دانش آموزان پايه پنجم مدرسه شهيد مطهري در مسابقه انشانويسي باور شرکت کردند و نامه يي به دوست معلول شان نوشتند. سعيد جابري پور و ماندانا رضوي زاده که تجربه کار با کودکان و نوجوانان را دارند، از ميان نامه هاي رسيده سه اثري را انتخاب کردند که به نظر مي رسيد کمترين دخالت فرد بزرگسال در نگارش شان بوده است. در نگارش اين نامه ها شخصيت واقعي کودک مشاهده مي شود و بي تکلف و صادقانه نوشته شده اند. مشاهده مي کنيم هر دو طرف مي دانند که چه موقعيتي دارند. نيازي نيست کسي دلش براي ديگري بسوزد و نويسنده مي داند که اگر لازم شد مي تواند درخواست همکاري کند يا درخواست کمکي را پاسخ دهد.
دوستان ما ايمان بافنده، کيارش حاجي خاني و شهريار زارعي نويسندگان نامه هاي برگزيده بودند.
نامه اول
سلام رضا، اميدوارم که حالت خوب باشد. راستش را بخواهي اين اولين بار است که دارم به يکي از دوستانم نامه مي نويسم. من مي دانم که تو معلول هستي و روي ويلچر مي نشيني. من آن وقت هايي که با هم بازي مي کرديم غصه مي خوردم چون تو نمي توانستي بازي کني، مثل فوتبال ولي بعضي موقع ها هم خوشحال مي شدم چون تو هم مي توانستي با ما بازي کني و لذت ببري. رضا يادت هست آن روزي که قرار بود با هم فوتبال بازي کنيم، من و تو يک تيم بوديم و آنها يعني محمد و علي يک تيم. تو درون دروازه بودي و کل دروازه را گرفته بودي و اصلاً نمي شد به تو گل بزنند. من چند گل زدم ولي آنها نتوانستند. بالاخره بازي تمام شد و ما 10 بر هيچ برديم. يا آن روز که با همديگر شطرنج بازي کرديم و من هر کاري مي کردم نمي توانستم تو را شکست دهم ولي تو مرا شکست دادي. من آن موقع بود که فهميدم درست است که تو پايت ناراحت است ولي باهوش هستي. به نظر من تو هم يک انسان کاملي که فقط پايت يک کم مشکل دارد وگرنه از يک انسان کامل شايد هم باهوش تر باشي.
ايمان بافنده
نامه دوم
سلام دوست عزيز. مي دانم که تازه معلول شدي. حالا براي چي، کاري ندارم ولي معلوليت سخت است چون هميشه نياز به کمک يکي داري. البته من تجربه نکردم ولي کساني که معلول هستند مشکلات زيادي دارند. مثلاً اينکه بعضي آدم ها آنها را مسخره مي کنند يا سخت مي توانند از خيابان عبور کنند يا... دوستم هر وقت نياز به کمک داشتي به من بگو. از مادرت شنيدم معلوليتت موقت است. اميدوارم زودتر خوب شوي.
قربانت شهريار زارعي
نامه سوم
آيا تو هم دوست داري مثل ما بازي کني، بدون آنکه کسي به تو کمک کند بتواني حرکت کني و از پله ها بالا بروي و خودت غذا بخوري و...
من اين نامه را مي نويسم که به شما بگويم براي شما دعا مي کنم هميشه سالم و سلامت باشي. راستي يادم نبود که به شما بگويم من هم از کامپيوتر چيزهايي سر درمي آورم و اين شعر از طرف من به تو است؛ تو که هميشه دوست داشتي مثل ما راه بروي يا با دوستان خود بدوي؛
ز کوشش به هر چيز خواهي رسيد
به هر چيز خواهي کماهي رسيد
برو کارگر باش و اميدوار
که از ياس جز مرگ نشايد به بار
گرت پايداريست در کارها
شود سهل پيش تو دشوارها
از طرف دوست تو کيارش حاجي خاني
*عضو انجمن باور