محمود جهاني*

در تهران طي سال 1385 يک جهش قيمتي دوره يي مسکن رخ داد. اين جهش از شدت قابل توجهي برخوردار شد به طوري که بسياري از سياست ها و نظرات را معطوف خود کرد. قيمت مسکن همواره از نوسانات و تغييرات متغيرهاي مختلف در جامعه تاثير مي پذيرد. در اين مقاله روند و تحولات قيمت مسکن و عوامل آن بررسي شده اند. به اين منظور ويژگي ها و عوامل موثر بر اين تغييرات تحليل شده اند. از جمله مهم ترين نتايج، مشخص کردن روند پلکاني قيمت مسکن، اثر نقدينگي بر افزايش قيمت و برابري کلي افزايش قيمت مسکن در طول زمان با ساير قيمت ها است.
1- مقدمه
نوسانات بازار مسکن تحت تاثير ساختار کلان اقتصادي کشور از مدل خاصي پيروي مي کند. اين مدل در سه دهه گذشته که الگوي اقتصاد کشور برمبناي درآمد نفت شکل گرفته و از طرف ديگر ساختار سکونتي از قالب روستايي به شهري تبديل شده است، به طور نسبي روند ثابت و معيني بر تحولات قيمت، توليد و سرمايه گذاري در بخش مسکن حاکم کرده است.مطابق اين الگو قيمت مسکن در يک دوره سه الي چهارساله از ثبات نسبي برخوردار مي شود و تا حدودي عرضه بر تقاضا تفوق مي يابد و بر بازار معاملات و سرمايه گذاري حاکم مي شود. بعد از طي اين دوره ابتدا در شهر تهران (به عنوان شهر پيشتاز) و به دنبال آن در ساير شهرهاي بزرگ تقاضاي توده وار و غيرطبيعي، وارد بخش مي شود. چون عرضه مسکن در کوتاه مدت نمي تواند پاسخگوي اين تقاضا باشد، قيمت مسکن به صورت جهش وار افزايش مي يابد تا در آن قيمت مازاد تقاضا بر عرضه از بين برود. به دنبال آن افزايش دفعي در توليد و سرمايه گذاري اتفاق مي افتد. اين حالت همزمان با فروکش کردن تقاضا و ثبات قيمت ها به علت چسبندگي آن به سمت پايين است. اين وضعيت ادامه مي يابد تا سيکل ديگر در دوره زماني بعد يعني حدود سه الي چهار سال ديگر اتفاق بيفتد.
2- مسکن و اقتصاد کلان
در ابتدا لازم است جايگاه بخش مسکن را به عنوان يکي از بخش هاي عمده اقتصادي و ارتباط و پيوند آن را با اقتصاد کلان کشور يادآوري کنيم. طي هر سال حدود 20 الي 30 درصد از سرمايه ثابت کشور در بخش مسکن ايجاد مي شود و به طور ميانگين به همين نسبت از نقدينگي کل کشور در بخش مسکن مصرف مي شود. سهم مسکن از اشتغال کشور به 11 درصد بالغ مي شود. لذا بخش مسکن رابطه تنگاتنگ و وسيعي با ساير بخش هاي اقتصادي دارد و از تحولات ساير بخش ها تاثير مي پذيرد و خود بر آنها اثر قطعي مي گذارد.
3- ويژگي هاي ساختاري بخش مسکن
براي تحليل بازار مسکن لازم است به سه ويژگي عمده و ساختاري اين بازار اشاره کنيم. اين سه ويژگي عبارتند از؛
1- رشد پلکاني قيمت مسکن.
2- وجود نوسانات ادواري شديد در توليد مسکن.
3- سهم بالا در سبد هزينه خانوار.
در اينجا درباره هر يک از اين عوامل به طور مختصر توضيح مي دهيم.
قيمت مسکن برخلاف تورم از يک روند فزاينده و خطي برخوردار نيست، بلکه منحني آن داراي يک روند پلکاني است که حول محور تورم نوسان مي يابد. نمودار روند اين قيمت را به خوبي نشان مي دهد. همان گونه که در اين نمودار ملاحظه مي شود، بر مبناي عدد 100 براي هر دو شاخص تورم و قيمت مسکن در سال 1369، شاخص قيمت مسکن تا سال 1374 يک روند تقريباً افقي را طي مي کند و سپس در سال 1374 و 1375 با يک حالت جهشي افزايش مي يابد و نزديک به شاخص تورم متوقف مي شود. بار ديگر از سال 1376 به حالت افقي درمي آيد و تا سال 1379 شاخص آن ثابت مي ماند اما هنوز فاصله قابل توجهي با شاخص تورم دارد تا اينکه از اين سال رشد جهشي اين شاخص بار ديگر آغاز مي شود. اين بار تا سال 1382 ادامه مي يابد و از شاخص تورم نيز فراتر مي رود تا اينکه پس از اشباع قيمت هاي مسکن، روند افقي آغاز و تا سال 1384 ادامه مي يابد و همان گونه که ملاحظه مي شود در پايان اين سال شاخص قيمت مسکن به حدود 1440 و شاخص تورم به عدد 1680 بالغ شده است. يعني شاخص قيمت مسکن نزديک به 250 واحد از شاخص تورم عقب مانده است. آنچه در سال 1385 اتفاق افتاده در واقع جبران اين عقب افتادگي است و همان گونه که ملاحظه مي شود اين دو شاخص در پايان سال 1385 مقارن يکديگر مي شوند.
به هرحال اين نمودار به خوبي الگوي تغييرات قيمت مسکن برمبناي تورم را نشان مي دهد. نتيجه مهم آن تبعيت شاخص قيمت مسکن از شاخص تورم، لکن با يک الگوي متفاوت و پلکاني است، به طوري که در بلندمدت شاخص تورم و شاخص قيمت مسکن به طور تقريبي با يکديگر برابر مي شوند.

الگوي تغييرات قيمتي، موضوع بسيار مهم در تحليل بازار مسکن است که علت ها و عوامل آن به طوري که در ادامه به آن خواهيم پرداخت، در ساختار اقتصادي کلان کشور ريشه دارد، ولي آنچه مهم است اينکه اين الگو و شوک هاي ناشي از آن، هم بر تقاضاي موثر خانوار اثرات مخرب دارد و هم موجب نوسانات ادواري شديد در توليد مسکن مي شود. به طوري که در سال هايي که نمودار قيمتي به صورت افقي است، توليد نيز به شدت کاهش يافته است. اين کاهش موجب کاهش عرضه و در نتيجه تشديد افزايش قيمت در دوره رونق قيمت مي شود.
موضوع ديگر که به عنوان ويژگي ساختاري بخش مسکن قابل ذکر است، سهم بالاي هزينه مسکن در سبد هزينه خانوار است. ميانگين هزينه مسکن در سبد هزينه خانوار به حدود 30 درصد بالغ مي شود. اين سهم براي گروه هاي کم درآمد به طور ميانگين تا حدود 40 درصد نيز افزايش مي يابد. با وجود اين سهم حتي تغييرات اندک آن مي تواند فشار قابل ملاحظه يي بر سبد هزينه خانوار تحميل کند. به طوري که 20 يا 30 درصد افزايش قيمت مسکن طي يک سال را براي بسياري از اقشار جامعه غيرقابل تحمل مي کند.
4- عوامل موثر بر بازار مسکن
به طور کلي عوامل موثر بر بازار مسکن مانند ساير بازارها به دو بخش عوامل سمت تقاضا و عوامل سمت عرضه تقسيم مي شوند ولي موضوع متفاوت در بازار مسکن عوامل سمت تقاضا است. در بازار مسکن عوامل سمت تقاضا خود به دو دسته تقسيم مي شوند؛
الف - تقاضاي واقعي مسکن (تقاضاي ناشي از نياز خانوار).
ب - تقاضاي سرمايه يي (تقاضاي مسکن براي حفظ ارزش دارايي).
آنچه تحولات بازار مسکن را از تحولات ساير بخش هاي اقتصادي متفاوت مي کند و موجب شکل گرفتن الگوي متفاوت تغيير قيمت مي شود تقاضاي سرمايه يي مسکن است. بر اين اساس لازم است اين تقاضا بيشتر تجزيه و تحليل شود. اغلب خانوارها در سبد دارايي خود اقلامي را براي آتيه نگهداري مي کنند. اين اقلام عبارتند از؛ زمين و مسکن، طلا، ارز، بازار سرمايه (اوراق بهادار)، سپرده هاي غيرديداري (سپرده هاي مدت دار)، ساير دارايي ها (اتومبيل، تلفن همراه و مانند اينها). افزايش نقدينگي در جامعه به طور مستقيم بر ترکيب اين دارايي اثر مي گذارد. بررسي چگونگي اين اثر رمز اصلي تحولات قيمتي بخش مسکن را نشان خواهد داد. در ايران به ويژه طي سه دهه گذشته به علت افزايش بيش از حد نقدينگي، خصلت سرمايه يي مسکن همواره موجب تشديد نوسانات اين بازار شده است.
جدول شماره يک ارتباط بين نوسانات ادواري قيمت مسکن با ورود نقدينگي به بخش مسکن را نشان مي دهد. بخش مسکن در غياب بازار سرمايه 20 الي 30 درصد نقدينگي جامعه را به خود اختصاص داده است. با توجه به تفکيک تقاضاي اشاره شده، اين نقدينگي قابل تقسيم به تقاضاي مصرفي و سرمايه يي است. در سه دهه گذشته حدود 34 درصد از نقدينگي وارد شده به بخش مسکن به انگيزه تقاضاي سرمايه و 66 درصد با هدف ارضاي نيازهاي مصرفي وارد بازار مسکن شده است.ورود نقدينگي با انگيزه سرمايه يي مطابق جدول شماره 2 به طور دقيق با دوره هاي جهشي افزايش قيمت مسکن منطبق است. مقايسه روند تحول نقدينگي کل بخش مسکن، نقدينگي مربوط به تقاضاي سرمايه و مصرفي نشان مي دهد تقاضاي مصرفي با يک روند ملايم و همواره فزاينده مواجه بوده است. در مقابل ادوار رکود و رونق در بخش مسکن مربوط به تقاضاي سرمايه يي بوده است. در مجموع در شرايطي که در سطح اقتصاد کلان کشور، سياست افزايش حجم نقدينگي اجرا مي شود و بازار سرمايه کاملي نيز براي جذب آن وجود ندارد، بخش مسکن توانسته است به لحاظ ويژگي هاي خود تا حد قابل ملاحظه يي بکاهد. به عبارت ديگر بخش مسکن در کنار نوسانات و تغييرات در متغيرهاي درو ن بخشي، همواره با يک معضل فرابخشي مواجه بوده است و آن آثار ناشي از افزايش حجم نقدينگي است که بخش عمده آن به صورت تقاضاي سرمايه يي وارد بازار مسکن مي شود و آثار تورمي ايجاد مي کند. انتظارات و قيمت هاي انتظاري در بازار مسکن و تعيين سطح قيمت ها بسيار موثر است. تحولات نرخ ارز و سهام از ديگر عواملي است که بخش مسکن از آن متاثر مي شود. به طور مثال انتظارات ناشي از کاهش قيمت ارز يا سهام موجب خروج سرمايه هاي فعال در فعاليت هاي مربوط به معاملات ارز و سهام و حرکت آن به سمت بخش مسکن و بالعکس مي شود.
فقدان کارآمدي نظام بانکي در جذب سپرده هاي بلندمدت موجب حرکت اين سپرده ها به سمت بازار زمين و مسکن و افزايش قيمت اين بازار مي شود.
5- تحولات اخير بخش مسکن
بر اساس اطلاعات موجود در شهر تهران به عنوان شهر پيشتاز در سال 1385، بهاي مسکن حدود 30 درصد افزايش داشته است که در اين قسمت به تحليل عوامل موثر بر اين افزايش مي پردازيم.
الف- افزايش تقاضاي مصرفي؛ از آنجا که اين تقاضا تابع توان پرداخت (درآمد) خانوارهاي نيازمند مسکن است و اين درآمدها افزايش محسوسي نداشته است، به نظر نمي رسد درآمدها در افزايش قيمت سال 1385 نقش موثري ايفا کرده باشد.
ب- افزايش ناشي از مشکلات ساختاري اقتصاد؛ با توجه به مباحث مطرح شده در قسمت نخست، تحولات بخش مسکن از ديدگاه عوامل ذيل قابل تبيين هستند.
1- طولاني شدن و تعميق دوره رکود قبلي (سال هاي 1381 الي 1384) و عقب ماندن شاخص بهاي مسکن از شاخص تورم. رکود قبلي بخش مسکن از سال 1381 آغاز شد و به مدت چهار سال تداوم يافت. بر اين اساس در مقطع پاياني سال 1384 شاخص قيمت مسکن از شاخص تورم عقب تر بوده است(در پايان سال 1384 شاخص تورم به حدود 1700 رسيده در حالي که شاخص قيمت مسکن تهران در حدود 1430 قرار داشته است).
2- تداوم دوره رکود در بازار سرمايه و رها شدن نقدينگي از اين بازار طي سال هاي 1383 و 1384. طبق گزارش هاي سازمان بورس طي اين دوره سرمايه گذاري در اين بازار با 35 درصد بازدهي منفي مواجه بوده است. ارزش معاملات بورس از 103705 ميليارد ريال در سال 1383 به رقم 8/56528 ميليارد ريال در سال 1384 کاهش يافته و در سه ماهه اول 1385 به 9816 ميليارد ريال رسيده است. (به قيمت جاري)
3- جذب نشدن نقدينگي مازاد جامعه توسط ساير بازارها مانند طلا، سکه، ارز، اتومبيل و نظير اينها طي سال هاي اخير و حتي خروج نقدينگي از اين بازارها.
4- کاهش تقاضا براي توليد مسکن (صدور پروانه هاي ساختماني) طي سال هاي 1381 تا 1383 در نتيجه موجب کاهش عرضه در سال هاي 1384 و 1385 شده است.
5- تاخير در شروع برنامه هاي تامين مسکن در سال هاي 1384 و 1385 به علت تاخير در تخصيص اعتبارات مصوب مربوط.
6- سياست مبارزه با قاچاق کالا و ارز و عدم جذب نقدينگي توسط اقتصاد زيرزميني.
7- افزايش ناگهاني و شديد قيمت نهاده هاي توليد مسکن به ويژه فولاد، سيمان، دستمزد و مجوزهاي قانوني در سال جاري که به مثابه عامل اوليه و شوک دهنده عمل کرده است.
8- تداوم رشد نقدينگي طي سال هاي 1380 الي 1385. طي اين دوره نقدينگي به طور متوسط سالانه بيش از 30 درصد رشد داشته است.
9- وابستگي درآمدي برخي از دستگاه هاي اجرايي به ساخت و سازهاي مسکوني موجب شده است سازمان ها به جاي ماليات بر مصرف به علت سهل الوصول بودن، اخذ ماليات بر توليد را انتخاب کرده اند. نمونه بارز اين ادعا درباره شهرداري ها صادق است که به جاي تامين درآمدهاي خود از محل هايي همچون عوارض نوسازي و مانند آن، منبع اصلي درآمدشان عوارض پروانه، تراکم، پايان کار و مانند اينها است. در مجموع بايد اذعان کرد از دو عامل اصلي تورم يعني فشار ناشي از هزينه (عرضه) و فشار ناشي از تقاضا در افزايش اخير قيمت ها، فشار ناشي از هزينه به عنوان عامل اوليه عمل کرده، اما فشار ناشي از تقاضا (از نوع سرمايه يي) به عنوان عامل ثانويه و تشديدکننده موثر بوده است.با توجه به اين نکات جريان مازاد نقدينگي ايجاد شده طي سال هاي اخير به سوي بخش مسکن در مقطع سال 1385 اجتناب ناپذير بوده است و به علت فرابخشي بودن عوامل موثر بر آن، بايد راه حل هاي آن را نيز در چارچوب سياست هاي کلان اقتصادي جست وجو کرد.
آثار ورود نقدينگي به بخش مسکن
از بعد کلان اقتصادي ورود نقدينگي به بخش مسکن مي تواند از آثار مخرب آن در ساير بخش هاي اقتصادي و حتي شاخص کالاها و خدمات مصرفي (به جز مسکن) بکاهد. اما از نظر بخش مسکن هم به لحاظ افزايش شديد قيمت و کاهش تقاضاي موثر و هم به لحاظ ايجاد نوسانات شديد در توليد مسکن آثار تخريبي غيرقابل جبراني را باقي مي گذارد. کاهش تقاضاي موثر خانوارها به ويژه براي گروه هاي کم درآمد و متوسط جامعه از زيان بارترين آثار تورم مسکن محسوب مي شود. تحت اين شرايط دخالت و کمک دولت براي جبران بخشي از ضرر اقشار کم درآمد به عنوان هزينه مشکلات ساختاري اقتصاد کشور ضروري است.
عوامل موثر در طول دوره هاي رکود و رونق بخش مسکن
طول دوره رکود و رونق بخش مسکن و شدت نوسانات آن تا حدي قابل کنترل است. به طور معمول مازاد نقدينگي تا حدود جبران عقب ماندگي شاخص بهاي مسکن از شاخص تورم و تعديل قيمت هاي نسبي در بخش مسکن باقي مي ماند ولي ايجاد زمينه هاي جذب در ساير بخش ها نيز از عوامل اصلي طول دوره و شدت نوسانات بخش محسوب مي شود.
روند کلي عوامل مورد بحث از جمله بورس، سپرده هاي بانکي و ساير کالاهاي بادوام از يک طرف و تداوم سياست انبساطي بودجه يي مي تواند به تداوم روند افزايش قيمت ها در بخش مسکن کمک کند.
*کارشناس ارشد اقتصاد و مديرکل دفتر برنامه ريزي و اقتصاد مسکن وزارت مسکن و شهرسازي