پنج شنبه، 25 بهمن 1386 - شماره 1615
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: سياست
گفت وگو با رييس ستاد ائتلاف اصلاح طلبان
راهبرد اسفند ماه

.....................سجاد سالک



گفت وگو با عبدالواحد موسوي لاري رئيس ستاد انتخاباتي ائتلاف اصلاح طلبان در فضاي دوگانه يي انجام شد. از يک طرف موج ردصلاحيت ها و غيررقابتي بودن حوزه هاي انتخابيه اصلاح طلبان را در وضعيت خروج از انتخابات قرار داده بود و از طرف ديگر شنيده ها و اخبار غيررسمي حکايت از اين داشت که شوراي نگهبان تعدادي از نامزدهاي اصلاح طلب را تاييد صلاحيت کرده شرايط در تعدادي از حوزه هاي انتخابيه به صورت رقابتي در آمده است. به خاطر همين بود که بخش اول گفت وگو به ابراز ناخرسندي از ردصلاحيت هاي گسترده گذشت و در بخش دوم اين موضوع مورد بحث قرار گرفت که با توجه به حضور اصلاح طلبان تاييد شده در انتخابات چه تمهيدي براي سلامت انتخابات در نظر گرفته شده است. موسوي لاري در حالي به پرسش هاي «اعتماد» پاسخ داد که هنوز آمار دقيقي از وضعيت تاييد صلاحيت شدگان نداشت و همه چيز در حد شنيده ها بود.

- - -

- در دو سال گذشته طيف وسيعي از فعالان سياسي با قاطعيت مي گفتند اتفاقي مشابه انتخابات مجلس هفتم تکرار نمي شود و همه مصرانه تاکيد داشتند که انتخابات مجلس هفتم يک استثنا بوده و تکرارپذير نيست، اما بررسي صلاحيت ها توسط هيات هاي اجرايي و نظارتي در هشتمين دوره انتخابات مجلس و ردصلاحيت گسترده کانديداها بر نظر فعالان سياسي اصلاح طلب خط بطلاني کشيد و نشان داد انتخابات مجلس هفتم نه تنها يک استثنا نبود بلکه قرار است به صورت قاعده يي درآيد. واقعاً چه اتفاقي افتاد که تقريباً همه اصلاح طلبان فکر مي کردند با وجود يکدست شدن هيات هاي اجرايي و نظارتي، اتفاقي شبيه مجلس هفتم تکرار نخواهد شد؟

در دو سال گذشته تلقي اکثر اصلاح طلبان اين بود که با توجه به اتفاقات ناگواري که در عرصه داخلي و خارجي رخ داده، دستگاه متولي انتخابات، رويکردهاي گذشته خود را تغيير داده و دست به حذف منتقدان نخواهد زد. در واقع تلقي اکثر صاحب نظران اين بود که با توجه به افزايش فشارهاي خارجي از يک سو و افزايش گراني و تورم از سوي ديگر، مسوولان به اين نگاه خواهند رسيد که انسجام داخلي را جدي گرفته و شرايطي را ايجاد کنند تا آحاد جامعه همه يکصدا در برابر فشارهاي خارجي بايستند و از اين رو گمان مي کرديم شرايط مجلس هفتم تکرار نمي شود.

- پس چرا تکرار شد؟

متاسفانه با روشن شدن نتيجه بررسي صلاحيت ها، معلوم شد دست اندرکاران انتخابات به هيچ يک از خطراتي که کشور را تهديد مي کند، توجهي ندارند و کماکان در مسير پيشين گام بر مي دارند و اصلاً عنايتي به مشکلات مردم و وضعيت نگران کننده يي که کشور با آن روبه رو است، ندارند. از طرفي با در اختيار داشتن صدا و سيما و ابزار تبليغاتي يکجانبه و يکسويه احساس کردند که نيازي به افکار عمومي ندارند و تبليغات جانبدارانه صدا و سيما مي تواند جاي افکار عمومي را پر کند. در نتيجه دست به ردصلاحيت گسترده زدند. از سوي ديگر متاسفانه آقايان در برابر فشارهاي خارجي هم نشان دادند به وحدت داخلي نمي انديشند و به همين خاطر در شرايطي که تاييد صلاحيت ها مي توانست همدلي و وحدت زيادي ميان نيروهاي داخلي ايجاد کند، توجهي به اين امر نشان ندادند.

- آيا شما آن زمان که مصمم مي گفتيد ماجراي مجلس هفتم تکرار نمي شود، نشانه يي هم از طرف مقابل مي ديديد يا تحليل خودتان را مي گفتيد؟

تحليلگران اصلاح طلب با پيش هم قرار دادن يک سري اتفاقات و در نظر گرفتن برخي مفروضات نتيجه گرفتند که اتفاقي متفاوت با مجلس هفتم به وقوع خواهد پيوست.

- مثلاً چه اتفاقاتي؟

مثلاً در ابتداي سال 1386 ديديم که رهبر معظم انقلاب سال را به نام اتحاد ملي نامگذاري کردند. خب وقتي اين شعار داده مي شود، يعني همه ملت بايد در سياست ها و برنامه ها در کنار هم قرار گيرند. با اين وجود حذف وسيعي از کارآمدترين عناصر جامعه نشان داد که دست اندرکاران امر توجهي به اتحاد ملي ندارند.

از سوي ديگر وقتي ديديم دولت نهم نتوانست به شعارهاي اقتصادي خود عمل کند و وضع معيشتي مردم روز به روز بدتر از قبل شد و تورم افزايش پيدا کرد، تلقي تحليلگران ما اين بود که دولت به جاي حذف ديگران و اتهام زدن، به همدلي با منتقدان روي مي آورد تا اينها هم حامي دولت شوند. نکته سوم هم اينکه در پي مواجهه با تهديدهاي روزافزون دشمن به اين نتيجه رسيديم که عقل سليم مي گويد دست اندرکاران شيوه هاي حذف و نفي را کنار گذاشته و دنبال وحدت و همگرايي خواهند رفت. ما با اين سه فاکتور فکر مي کرديم مسوولان تدبير به خرج داده و مانع تکرار انتخابات مجلس هفتم مي شوند اما روند امور نشان داد که براي دستگاه متولي انتخابات در کشور (اعم از مجريان و ناظران) اين سه فاکتور مهم نبود.

- يعني شما با اين تلقي بود که ستاد ائتلاف اصلاح طلبان را راه اندازي کرديد و اعلام کرديد با تمام توان در انتخابات حاضر مي شويد؟

بله، همين طور است. ما انتظار داشتيم که امسال يک انتخابات رقابتي برگزار شود اما تا اين جاي کار که توان رقابت در اکثر حوزه ها را نداريم.

- اين ستاد ائتلاف اصلاح طلبان اصلاً چطور به وجود آمد و چه فرآيندي طي شد تا اين تشکيلات را شاهد باشيم؟

زمينه تشکيل ستاد ائتلاف اصلاح طلبان به انتخابات رياست جمهوري نهم برمي گردد. نتايج آن انتخابات درس عبرت خوبي براي اصلاح طلبان بود. در واقع ارزيابي همه اين بود که عدم وفاق، همدلي و همراهي و نبود اتفاق نظر ميان نيروهاي تحول خواه شرايط را به گونه يي رقم زد که اصولگرايان پيروز انتخابات شوند. پس از آن ما تجربه نسبتاً موفقي را در انتخابات شوراها کسب کرديم و اين عوامل دست به دست هم داد تا گروه هاي اصلاح طلب خود را براي هماهنگي بيشتر در انتخابات مجلس آماده کنند.

- در اين ميان نقش آقاي خاتمي چه بود و ايشان کجاي معادله قرار مي گيرد؟

آقاي خاتمي در دوره پس از پايان رياست جمهوري فراغت بال بيشتري داشت و بدون دغدغه مسائل اجرايي آماده کمک به جبهه اصلاحات بود. از اين رو با توجه به آنکه ايشان نگران اختلاف و دودستگي بود، طي جلسه يي افراد مختلفي از چهره هاي شاخص اصلاح طلب تهران و مراکز استان ها را دعوت و با آنها نشست مشترکي برگزار کرد. نتيجه اين نشست ها و رايزني ها به شوراي هماهنگي و سپس شوراي سياستگذاري جبهه اصلاحات منتهي شد.

- بعد اين ستاد ائتلاف از کجا درآمد؟

همزمان با شکل گيري شوراي سياستگذاري بحث تشکيل ستاد انتخاباتي اصلاح طلبان براي شرکت در انتخابات مجلس هشتم مطرح و قرار شد شوراي سياستگذاري اعضاي اين ستاد را انتخاب کند.

- آيا اين چيدمان، اختلاف نظر و دردسري ايجاد نکرد؟

شوراي سياستگذاري برخاسته از يک جمع 250 نفره بود که عناوين حزبي و وابستگي هاي تشکيلاتي در آن لحاظ نشده بود اما نوع چينش نيروها و نوع گزينش نفرات به نحوي بود که از سليقه هاي رايج در جبهه اصلاحات نمايندگاني در ستاد وجود داشته باشند. به اين ترتيب ستاد انتخاباتي اصلاح طلبان خارج از قيد و بندهاي حزبي و تشکيلاتي توسط خرد جمعي و با توجه به سلايق موجود در جبهه اصلاحات تشکيل شد.

- اينطور که شما اشاره کرديد تشکيل ستاد ائتلاف اصلاح طلبان از بالا به پايين بود و محصول نشست و همفکري مقدماتي داوطلبانه احزاب از پايين و گسترش به سمت بالا نبود. با اين وجود آيا احزاب نسبت به سهم خودشان ناراضي نبودند؟

نه، اين گونه نشد. براي اينکه شوراي سياستگذاري با حضور تعدادي ديگر از اعضاي شوراي هماهنگي اصلاحات ترميم شد و يک شوراي 21 نفره اوليه به 30 نفر افزايش پيدا کرد.

در ادامه، برخي از احزاب خارج از شوراي هماهنگي هم نمايندگان شان به شوراي سياستگذاري اضافه شدند و در نهايت توزيع اعضا به گونه يي شد که رضايتمندي گروه هاي اصلي جبهه اصلاحات را تامين کند.

- يک موضوعي که طي چند ماه گذشته بسيار مشهود بود عملکرد پر فراز و نشيب آقاي خاتمي در جبهه اصلاحات بود. ما از چند ماه قبل شاهد اين بوديم که آقاي خاتمي بسيار فعال و با شور و اشتياق فعاليت مي کند اما به ناگاه اين شور و اشتياق فروکش کرد و از حجم فعاليت ها کاسته شد. چه اتفاقي افتاد که آن خاتمي پرتکاپو و پر سفر به ناگاه موتورش نيمه خاموش شد؟

موتور آقاي خاتمي نيمه خاموش نشد اما فضاي خاصي که دست اندرکاران انتخابات ايجاد کردند باعث شد که در رويکرد خاتمي تغييري ايجاد شود. در واقع ما طي هفته هاي گذشته برخوردهاي بي سابقه يي را شاهد بوديم که در تاريخ بعد از انقلاب نمونه اش را نمي توانيد پيدا کنيد.

- حتي در جريان انتخابات مجلس هفتم؟

بله. متاسفانه بايد بگويم اقدام هاي حذفي صورت گرفته در اين دوره از مجلس هفتم هم بدتر بود.

- چطور؟

ما در اين انتخابات شاهد يکسري برخوردهاي غيرکارشناسانه و بي حساب و کتاب در بخش اجرايي انتخابات توسط دستگاه اجرايي بوديم که در هيچ دوره يي از تاريخ انقلاب سابقه نداشت و نشانگر اين بود که دولت مصمم است مجلس يکدست و هماهنگ با خودش را شکل دهد. وضعيت به گونه يي بود که حتي افرادي از جريان محافظه کار که در اردوگاه اصولگرايي بودند اما چندان مويد برنامه هاي دولت نبودند از گردونه خارج شدند. در واقع مجموع اين عوامل به گونه يي بود که باعث شد آقاي خاتمي و ديگر شخصيت ها دچار يأس شوند. جالب اينجا است که با نگاهي به خطبه هاي نماز جمعه مي بينيم که آيت الله اميني، آيت الله نورمفيدي و حتي امام جمعه يي مثل حائري شيرازي که خودش جزء چهره هاي اصيل جريان اصولگرا به حساب مي آيد همگي نسبت به آنچه در ردصلاحيت ها اتفاق افتاد اعتراض نشان دادند. از طرف ديگر وضعيت به گونه يي بود که احمد توکلي که مخالفت روشن و صريحي با جريان اصلاحات داشته و دارد با نوشتن نامه يي نسبت به عملکرد هيات اجرايي اعتراض کرده و در انتهاي نامه اش مي نويسد؛ «الملک يبقي مع الکفر و لايبقي مع الظلم.»

طبيعي است چنين شرايطي امثال خاتمي را به تامل وادار کرده و در رويکردش تغيير حاصل مي کند. مشکل اصلي هم اين بود که دست اندرکاران انتخابات ديگر عرصه يي براي حضور ما باقي نگذاشتند و نيروهاي نزديک به ما را از گردونه رقابت خارج کردند و در واقع قبل از برگزاري انتخابات، تکليف کرسي ها را روشن کردند.

- آماري از کرسي هايي که مي گوييد نماينده اش مشخص شده، داريد؟

من قبلاً گفته بودم در بيش از 170 کرسي امکان رقابت نداريم، اما اکنون با بررسي هايي که پس از اعلام نتايج جديد صورت گرفته، مشخص شده که در بيش از 200 کرسي، تکليف نماينده ها مشخص شده و امکاني براي رقابت وجود ندارد. معناي اين سخن اين است که هم اکنون محافظه کاران (قبل از برگزاري انتخابات) 200 کرسي را براي خود کنار گذاشته اند و از حالا معلوم است که نفر پيروز در انتخابات به چه جناحي وابسته است. متاسفم که بگويم اگر شرايط به همين نحو پيش برود، برگزاري چنين انتخاباتي در شأن نظام جمهوري اسلامي نيست.

- فکر مي کنيد روندي که از انتخابات مجلس هفتم شروع شد و در مجلس هشتم هم شاهد آن هستيم، قرار است به صورت يک قاعده درآيد؟

ما از سال 1375 شاهد اين بوديم که شوراي نگهبان اصل 99 قانون اساسي را به گونه يي تفسير کرد که از دل آن دخالت شوراي نگهبان در امر انتخابات برمي آيد. در واقع پايه و اساس همه مباحثي که امروز از آن تحت عنوان نابساماني انتخاباتي ياد مي کنيم به برداشت نادرستي برمي گردد که توسط شوراي نگهبان از اصل 99 قانون اساسي صورت گرفت.

- اين اتفاق چگونه رخ داد؟

در زمان انتخابات مجلس چهارم، شوراي نگهبان 46 نفر از نمايندگان دوره سوم و ده ها نفر ديگر از چهره هاي شاخص را هم ردصلاحيت کرد. در دوره پنجم هم بخش وسيعي از نيروهاي انقلاب با گرايش هاي مختلف سياسي از گردونه خارج شدند.

- اما وقتي به مجلس ششم رسيديم اوضاع بهتر شد.

اتفاقاً در آن دوره هم با ردصلاحيت هاي بسياري روبه رو بوديم. اما با پيگيري ها، لابي ها، توضيح دادن و رفت وآمدهاي مکرر، آمار ردصلاحيت ها کاهش پيدا کرد، اما مجلس هفتم اوج برخوردهاي حذفي توسط شوراي نگهبان بود که اين نحوه عملکرد عملاً بخشي از جامعه را از داشتن نماينده در مجلس محروم کرد و باعث شد طيفي از نخبگان نتوانند خود را در معرض راي مردم قرار دهند. اين روند را به نحوي شديدتر در انتخابات مجلس هشتم هم امسال شاهد بوديم.

- انتقادي که به اصلاح طلبان وارد مي کنند اين است که اصلاح طلبان به صورت جدي وارد گود نشده و گسترده و پرشمار ثبت نام نکردند. در واقع اين سوال مطرح است که چرا اصلاح طلبان آنچه در ابتدا تحت عنوان نهضت ثبت نام مطرح شد را اجرا نکردند. ارزيابي شما از اين قضيه چيست؟

من واژه نهضت ثبت نام را واژه صحيحي نمي دانم. ما يک مجموعه سياسي هستيم که دور هم نشستيم و شاخصه هايي را به عنوان شاخصه هاي مورد نظرمان استخراج کرديم، به احزاب هم گفتيم هر کسي را مناسب مي دانند به ستاد ائتلاف معرفي کنند. بعد از معرفي اين افراد توسط احزاب، جمع بندي مسوولان ستاد اين بود که افراد زيادي با سلايق مختلف براي شرکت در انتخابات وجود دارند. در نتيجه از احزاب خواستيم که نفرات معرفي شده را ترغيب به ثبت نام کنند و اين اتفاق افتاد.

اما من به هيچ وجه اين واژه «نهضت ثبت نام» را که اخيراً در ادبيات سياسي کشور رايج شده نمي پسندم و شنيدنش برايم خوشايند نيست.

- از اين واژه چه تعريفي در ذهن داريد که آن را نمي پسنديد؟

اين مفهوم که همه بروند ثبت نام کنند و در انتخابات کانديدا شوند.

- اشکال اين طرح کجا است؟

اشکالش اين است که نمي توان از همه توقع داشت بروند کانديدا شوند چون شايد کسي مثل من علاقه يي به ثبت نام نداشته باشد. در چنين موقعيتي چرا بايد اصرار به ثبت نام کرد؟

- شما چه کرديد؟

ما از چهره هاي واجد شرايطي که قابليت رقابت و امکان راي آوردن داشتند دعوت کرديم در انتخابات ثبت نام کنند.

- آيا ثبت نام ها را کافي مي دانيد؟

فکر مي کنم نه تنها کافي بود بلکه در بعضي مراکز دو يا سه برابر بيشتر از نياز هم کانديدا داشتيم اما متاسفانه خيلي از چهره هاي ارزشمند به دلايل واهي از گردونه رقابت حذف شدند و باعث تاسف است که با سرمايه هاي اجتماعي کشور اينگونه برخورد مي شود.

- خود شما چرا کانديدا نشديد؟

چون در برنامه يي که براي زندگي ريخته ام، کانديداتوري مجلس را پيش بيني نکرده بودم و از ماه ها قبل به صراحت اعلام کرده بودم که قصد کانديداتوري ندارم.

- گفته مي شود چند روز پس از آغاز ثبت نام ها، به قصد نام نويسي راهي وزارت کشور شديد اما به واسطه برخي اظهارنظرها در ميانه راه منصرف شده و برگشتيد.

نه اين يک شوخي است،

- شوخي نيست، به صورت جدي مطرح است.

نه اين گونه نبود، اصلاً من هيچ وقت به ثبت نام فکر نکردم و در عزمم براي نيامدن هرگز ترديدي ايجاد نشد.

- آيا ستاد ائتلاف هنگام مواجه شدن با نتيجه بررسي صلاحيت ها از ردصلاحيت گسترده شگفت زده شد؟

پاسخ اين سوال هم آري است و هم خير.

- چطور؟ چرا آري و چرا خير؟

آري از اين نظر که اصلاً باورمان نمي شد جريان حاکم اين گونه بي حساب و کتاب و بدون رجوع به مستندات مراجع چهارگانه، سر خود تصميم بگيرد.

- از موارد باورنکردني ردصلاحيت ها، موردي را به خاطر داريد؟

بله، در يک مورد به يکي از کانديداهاي ما گفتند شما به خاطر محکوميت در مراجع قضايي ردصلاحيت شديد، اين در حالي است که فرد ثبت نام کننده تا به حال حتي به عنوان شاهد هم هيچ زماني در دادگاه حاضر نشده، چه رسد به اينکه متهم شده باشد يا اينکه محکوم شده باشد. در واقع اين آشفتگي و ندانم کاري و بي برنامگي، اوج مسائلي بود که ما در هيچ دوره يي از برگزاري انتخابات هاي گذشته شاهدش نبوديم.

- شگفت زده نشدن تان از چه بابت بود؟

از اين جهت که بالاخره مي دانستيم وقتي هيات هاي اجرايي و نظارتي يکدست شوند و مسوولان دفاتر نظارتي که در انتخابات مجلس هفتم آن اتفاقات را ايجاد کردند اکنون در قالب فرماندار و بخشدار انجام وظيفه مي کنند، در اين دوره هم روش هاي حذفي گذشته را به نمايش خواهند گذاشت. به همين دليل ردصلاحيت ها تا حدودي براي ما قابل پيش بيني بود اما هرگز در باورمان نمي گنجيد که به اين شکل عمل شود. در واقع ردصلاحيت ها آنقدر فاجعه آميز بود که افرادي مثل آيت الله مکارم شيرازي، حائري شيرازي و ديگر چهره هاي مذهبي هم صداي اعتراض شان بلند شد.

- به هر صورت اين مراحل هرچه بود تمام شد و حالا رفته رفته به روز برگزاري انتخابات نزديک مي شويم و کانديداهاي تاييد صلاحيت شده اصلاح طلب چه به صورت مستقل يا با حمايت ستاد ائتلاف اصلاح وارد گود خواهند شد. با توجه به اينکه مرحله راي گيري و شمارش آرا نيز از اهميت بسياري برخوردار است چه تمهيدي انديشيده ايد که در اين مرحله باز شگفت زده نشويد؟،

ما همه تلاش هايي را که يک مجموعه سياسي مي تواند انجام دهد در برنامه خواهيم داشت اما ظرفيت هايي که ما در اختيار داريم بسيار محدود است، هم از نظر حوزه هاي عملياتي و هم از نظر حوزه هاي تبليغي و رسانه يي. به هر صورت با توجه به همسو بودن هيات هاي اجرايي و نظارتي پيش بيني مي شود که در صندوق ها با مشکلاتي مواجه شويم. به عنوان مثال در انتخابات شوراها ديديم که چه بلايي سر صندوق ها آمد و چندين بار از اين شعبه به آن شعبه در سطح شهر چرخانده شد و تا الان هم گزارش رسمي انتخابات شوراي شهر تهران به اطلاع مردم نرسيده است. الان هم نگران روند برگزاري انتخابات و شمارش آرا هستيم.

- براي رفع اين نگراني چه تمهيدي انديشيده ايد؟

ستادي تحت عنوان ستاد صيانت از آراي مردم تشکيل داديم.

- اين ستاد قرار است چه کاري انجام دهد؟

اين ستاد بنا بوده به ازاي هر صندوق در تهران يک يا دو نفر را مشخص کرده و پس از آموزش هاي لازم به فرمانداري معرفي کند تا به عنوان نماينده کانديداها بر سر صندوق ها حضور پيدا کنند.

- اين برنامه فقط براي تهران پيش بيني شده؟

نه، براي تمام استان ها اين برنامه را در دستور کار داريم و به همه حوزه هاي انتخابيه هم اعلام کرده ايم.

- پس به رفع دغدغه ها اميدواريد؟

متاسفانه نگراني هاي ما يکي دو تا نيست. امسال ما حرف هاي بسيار عجيب و غريبي مي شنويم. مثلاً وقتي فرمانده کل سپاه پاسداران رسماً اعلام مي کند که دفاع از اصولگرايان وظيفه الهي ما است، دغدغه ما چند برابر مي شود. با شکل گيري چنين فضايي و شائبه دخالت نظاميان در سياست، نگراني هاي ما بسيار جدي و ريشه دار جلوه مي کند.

- بالاخره چه خواهيد کرد؟

ما به عنوان يک جريان ريشه دار در متن انقلاب که از زمان شکل گيري انقلاب تا مراحل تکوين آن بيشترين تلاش را در خدمت به انقلاب انجام داديم و در خدمت رساني هم کارنامه بسيار درخشاني داريم خودمان را صاحبخانه انقلاب مي دانيم و اگر ديگران به هر دليلي بخواهند اين صاحبخانه را از حضور در خانه اش محروم کنند ما تا جايي که امکانش را داريم مي ايستيم و مقاومت مي کنيم و نمي گذاريم چنين اتفاقي بيفتد.

- اين درست است که گفته مي شود برخي رايزني هاي بزرگان طي روزهاي گذشته از حالت کلي خارج شده و به ارائه ليست و صحبت در مورد بعضي نفرات خاص منتهي شده است؟

تا جايي که من مي دانم رايزني هاي بزرگان به صورت عام و کلي بوده و آقايان هاشمي و خاتمي در مذاکرات شان به رعايت قانون اشاره کرده و از بحث روي مصاديق به صورت مشخص اجتناب کردند. البته برخي افراد پس از ردصلاحيت مراجعاتي به بزرگان اصلاحات داشتند و از آنها خواستند پيگيري هاي بيشتري را انجام دهند. طبيعي است در اين بين آقايان هاشمي و خاتمي کمتر از ديگر افراد به صورت مصداقي وارد بحث شدند اما من شخصاً اين لابي هاي فردي را موثر نمي بينم. در واقع مذاکره بر سر تاييد صلاحيت تعدادي خاص را نه تاثيرگذار مي بينم و نه ارزشي براي آن قائل هستم.

- فکر نمي کنيد تاييد صلاحيت هاي اخيري که صورت گرفت ناشي از اين لابي هاي موردي و شخصي بود؟

نه، اصلاً ربطي ندارد. اين يک تصميم کلي بود که از بالا گرفته شد و علت آن هم فشارهاي وارده و نارضايتي هاي شديدي است که در سطح جامعه و ميان علما و قشرهاي مذهبي ايجاد شده است. تصميم اخير براي بازگرداندن تعدادي از کانديداها هم به خاطر فشار گسترده افکار عمومي بوده است.
سردار، به کجا مي رويد
..................سيد مرتضي مبلغ



سخنان اخير فرمانده سپاه و جانشين ايشان در نيروي مقاومت بسيج درخصوص انتخابات مجلس آنچنان براي ياران باوفاي امام عجيب و شوک آور بود که همه آرزو کردند اي کاش در انعکاس سخنان آنان اشتباهي رخ داده باشد و آنچه از قول آنان نقل شده است دروغ محض باشد، اما با کمال تاثر و ناباوري نه تنها هيچ تکذيبيه يا اصلاحيه يي در پي آن نيامد، بلکه حتي در واکنش به تذکر نوه عزيز امام و فرزند بزرگوار يادگار امام مبني بر پرهيز نظاميان و سپاه از ورود به دسته بندي هاي سياسي، يکي از سايت هاي مدعي طرفداري از سپاه و اصولگرايي، مطالبي نوشته است که انسان از خواندن آن شرم مي کند و از اينکه در اين جامعه متعلق به امام، اين گونه جسورانه حرمت بيت والاي امام عزيز را مي شکنند، خون گريه مي کند.

آقاي فرمانده، در سال هاي قبل از مسووليت شما، سخنان و اقدام هايي در سپاه و بسيج جريان مي يافت که سوال انگيز بود و هنگامي که به آنان اعتراض مي شد مگر امام با تاکيدهاي مکرر، شما را قانوناً و شرعاً از ورود به دسته بندي هاي سياسي و رقابت هاي انتخاباتي نهي نکرده اند، مي گفتند ما صرفاً در راستاي افزايش مشارکت مردم تلاش مي کنيم. هنگامي که در مورد انواع طرح هاي انتخاباتي از قبيل طرح معرفت و طرح بصيرت و طرح 1«15 و امثال اينها سوال مي شد، مي گفتند اين طرح ها به خاطر فعاليت بسيج براي تشويق مردم در حضور پاي صندوق هاي راي است و ما به کسي نمي گوييم به چه کسي يا چه گروه و جناحي راي دهند. گرچه در هيچ جاي قانون براي سپاه و بسيج وظيفه تشويق مردم براي حضور پاي صندوق هاي راي ذکر نشده است و اصولاً اين وظيفه به عهده احزاب، صداوسيما، رسانه ها، تريبون هاي ارشادي و تبليغي و مسوولان انتخاباتي است، اما آنان به هر حال کار خود را توجيه مي کردند و حداقل، حفظ ظاهر را مي نمودند و اعلام مي کردند که وارد دسته بندي هاي سياسي نمي شوند.

اکنون اما تيتر رسانه ها مزين به سخنان شما مي شود که خطاب به بسيجيان گفته ايد «حمايت از اصولگرايان تکليف الهي است» و قرار گرفتن دو قوه از قواي کشور در دست اصولگرايان را انقلاب در انقلاب مي دانيد و اظهار اميدواري مي کنيد که قوه قضائيه نيز اصولگرايي را دنبال کند و...،

البته جانشين جنابعالي هم براي آنکه دست کمي از شما نداشته باشد، براي بسيجيان از رقابت سنگيني که در انتخابات در پيش دارند، سخن مي گويد و يکي ديگر از فرماندهان سپاه نيز شديداً به تخطئه کساني مي پردازد که براي انتخابات ثبت نام کرده اند در حالي که بنا به ادعاي وي مي دانسته اند ردصلاحيت مي شوند،

آقاي جعفري، کمي به خود آييد و فکر کنيد اگر رئيس جبهه متحد اصولگرايان که از چند حزب و گروه سياسي تشکيل شده است، بخواهد طرفدارانه ترين سخنان را در مورد جبهه سياسي خود بگويد و از مردم درخواست حمايت کند، آيا مي تواند درخواستي غليظ تر و شديدتر از آنچه شما بر زبان رانده ايد، بکند؟، جالب است که احزاب کمتر سعي مي کنند درخواست حمايت از خود را تکليف الهي بدانند و آن را مستقيماً با مقدسات گره بزنند، ولي شما به خود اجازه داده ايد از آنان نيز گامي بلندتر برداريد.

آقاي جعفري فرمانده باسابقه جبهه و جنگ، آيا اين است رسم پاسداري از دستاوردهاي انقلاب و خون شهدا و اجراي دستورهاي موکد و دلسوزانه امام عزيز به سپاهيان؟، آيا اين است رعايت قانون و حکم قطعي شرعي توسط فرمانده نهادي که بايد بيشترين التزام را به قانون و شرع داشته باشد؟، واقعاً دست مريزاد که اينچنين حريم بنيانگذار جمهوري اسلامي و نهاد ارجمند سپاه را نگه مي داريد، واقعاً به کجا مي رويد و سپاه و بسيج را به کجا مي بريد؟، آيا سخنان شما را به هيچ نحوي از انحا مي توان توجيه کرد؟ آيا اگر کسي بخواهد در انتخابات پيش رو از يک جناح سياسي طرفداري صريح، بي پرده و موکد بکند، چه کلامي بيش از آنچه شما گفته ايد بايد بر زبان براند؟،

سردار، شما که در تحليل خود از حکومت اسلامي در صدر اسلام ياد کرده و گفته ايد بلافاصله بعد از رحلت پيامبر به انحراف کشيده و به مرور زمان به پادشاهي تبديل شد، آيا مي دانيد چرا امام و همه عقلا و کارشناسان سياسي، نظاميان را از ورود به احزاب و دسته بندي هاي سياسي منع کرده اند؟ دليل آن دو چيز است؛ نخست آنکه نظاميان با اين کار توان خود را در پاسداري از کشور در برابر هجوم دشمنان از دست مي دهند و دوم آنکه اگر نظاميان به بازي ها و دسته بندي هاي سياسي وارد شوند، به راحتي به خود اجازه خواهند داد با قدرت گلوله و سرنيزه خود، مردم سالاري و آزادي را قرباني کنند و نتيجه آن انحراف از اسلام و بازگشت استبداد خواهد بود.

آقاي جعفري، سخنان شما و همکاران تان انسان را به ياد برخي از «اولين هايي» مي اندازد که از زمان حاکميت اصولگراياني که به قول شما هم اکنون دو قوه را در دست دارند، مشهور شده است و هم اکنون نتايج تلخ آنها را در زندگي روزمره مردم به وضوح مشاهده مي کنيم. ظاهراً مسوولان سپاه و بسيج هم قرار است براي «اولين بار»، بي پرده و صريح حرف هاي عجيب و بي سابقه بزنند و براي جناح هاي سياسي حکم صادر کنند و تکليف روشن نمايند و... و خدا عاقبت را ختم به خير گرداند،

فرمانده محترم، از اين نکته تلخ و دردمندانه که بگذريم فکر مي کنم خيال جنابعالي بايد راحت باشد، به ويژه به جانشين خود در بسيج بفرماييد که خيال او بيشتر راحت باشد، چون هيات هاي اجرايي و نظارت تا اين لحظه به گونه يي عمل کرده اند که جاي هيچ نگراني نباشد و جانشين تان نيز دغدغه رقابت سنگين را در پيش نداشته باشد. آري، اصلاح طلبان تقريباً از عرصه انتخابات حذف شده اند. تعداد اندکي هم که باقي مانده اند، با فضاي تخريبي گسترده و فرصت سوزي هايي که همفکران شما براي آنان ايجاد کرده اند يا امکان ورود به مجلس را پيدا نمي کنند يا اگر تعداد اندکي از آنان هم به مجلس راه يابند، مطمئناً تعداد قليل آنان در مجلس آينده اصولگرايان موردنظر شما جاي هيچ گونه نگراني نخواهد بود.

آقاي جعفري، البته براي شما و امثال شما امکان ديگري هم وجود دارد که بايد از خداوند براي آن طلب توفيق کنيم و آن اينکه به خود آييد و به گذشته خود و دوستان و همرزمان شهيد و بزرگوار خود، به ويژه به امام راحل فکر کنيد. در آن صورت فکر مي کنم بزرگترين دغدغه شما اين خواهد شد که «به راستي به کجا مي رويد و سپاه و بسيج را به کدام سو مي بريد و با آموزه هاي امام عزيز چه مي کنيد؟،»
تاملي در انتشار خبر کذب انصراف حسينيان
بحران هويت رفوبردار نيست
.....................محمدجواد روح





انتشار يک خبر و تکذيب آن در عرصه مطبوعات امري رايج است. اصولاً جنس کار خبر و مسائل پيرامون آن چون خودداري منابع رسمي از انتشار اخبار حساس، تناقض ميان منابع خبري، سرعت در کار مطبوعات و رسانه هاي اينترنتي و حتي تکذيب هايي که خود از جنس «کذب» هستند و بنا به مصلحت صورت مي گيرند، از جمله مواردي است که تکذيب خبر را به امر رايج تبديل مي کند و انتشار خبر کذب را مباح مي سازد و صدق و کذب را براي هر خبري محتمل مي کند. تکذيب خبري که در هفته گذشته از سوي «روح الله حسينيان» رخ داد، اما از اين جنس نبود.

خبري که او تکذيب کرد، نه اشتباه يک خبرنگار و نه گفته يک «منبع آگاه» يا ناشناس که خبر رسمي اعلام شده از سوي «جبهه متحد اصولگرايان» و سخنگويان آن از جمله «محمدرضا باهنر» بود. اين خبر بلافاصله از سوي دفتر حسينيان تکذيب شد و خود او هم در حاشيه راهپيمايي 22 بهمن، تاکيد کرد که «با قوت در عرصه مي مانم.» و البته اين نکته که «نمي دانم اين خبرها براي چه منتشر شد؟»

پرسش حسينيان البته نکته اساسي در تکذيب اين خبر است. چرا چهره هايي در حد و اندازه باهنر بايد به اعلام خبري دست بزنند که اولاً مي توانست در حالت عادي و از طريق منابع بدون نام و در سطح سايت هاي اينترنتي منتشر شود و به اندازه کافي هم در محافل سياسي جريان حاکم موثر باشد و ثانياً بي پايه و اساس بود و به سرعت تکذيب در پي خبر آمد؟

در پاسخ به اين دو پرسش مي توان گفت که باهنر و چهره هاي سنتي جريان راست و حتي مجموعه تصميم گيرندگان فهرست انتخاباتي جناح حاکم، برايشان نفس انتشار اين خبر و ترديدافکني درباره نامزدي حسينيان واجد ارزش و اهميت بوده و از اين زاويه، با هزينه کردن از اعتبار خود و قرار گرفتن در جايگاه منبع خبري که احتمال تکذيب سريع آن بالا است، حاضر شده بر ابعاد اين خبر و ترديدها درباره محتواي آن بيفزايد. اگر اين فرض را بپذيريم، آنگاه به سطح بالاتر تحليل وارد مي شويم و اين بار از نگاهي فراتر سوال حسينيان را تکرار مي کنيم که؛ «اين خبرها براي چه منتشر شد؟»

در سطح بالاتر تحليل، مي توان به انگيزه چهره هايي چون باهنر - به عنوان شاخصين راست سنتي - از ترديد افکني درباره نامزدي حسينيان پرداخت. بر اين مبنا، مي توان گفت که اصولاً جريان راست سنتي علاقه يي به حضور حسينيان و افرادي از جنس وي در فهرست نهايي جناح حاکم ندارند. سابقه منفي حسينيان در افکار عمومي و گره خوردن نام او با پديده يي چون «سعيد امامي»، نه تنها امتيازاتي منفي را به سبد جناح حاکم و فهرست انتخاباتي آن وارد مي کند که در ميان بدنه جريان راست سنتي نيز پرسش ها و مساله هايي جدي را شکل مي دهد. اين پرسش که «آيا براي مقابله با اصلاح طلبان و حذف آنها، ناچار به پذيرش هر گزينه و پيشنهادي از سوي حاميان دولت هستيم؟»، پرسش جدي است که به نظر مي رسد باهنر و افرادي چون او، به جاي پاسخ آن، راه پاک کردن صورت مساله را در پيش گرفته اند و ناچار، از انصراف حسينيان خبر داده اند؛ امري که مي تواند نشانه يي از مرزبندي ميان راست سنتي و حاميان دولت ـ دست کم در سطح مصاديق ـ باشد. به عبارت دقيق تر، همان طور که باهنر هفته گذشته در مصاحبه يي گفت، مانند هر ائتلاف ديگر نامزدهاي معرفي شده از سوي «جبهه متحد اصولگرايان»، «ايده آل» همه طيف هاي حامي اين فهرست نيستند و براي تحقق ائتلاف، هر جريان از مواضع خود پايين آمده است. در اين ميان، حضور چهره هايي چون حسينيان از يک سو و انتشار اخباري مبني بر تمايل و حتي تلاش طيف حامي دولت براي کنار گذاشتن روحانيت سنتي و ميانه رو جريان راست (که اصلي ترين نماد آن مقابله با قرار گرفتن نام «حسن روحاني» در فهرست نهايي بود و در نهايت به خودداري وي از نامزدي منجر شد) نشانه هايي از آن است که جريان حامي دولت به رغم تصور اوليه از ايده آل هاي خود پايين نيامده و حداکثر درباره تعداد نامزدهايش در فهرست نهايي به توافق پايبند مانده، آنچه برخي سايت هاي نزديک به جناح حاکم درباره آن هم ابراز ترديد مي کنند و خبر از آن مي دهند که جريان حامي دولت (معروف به «رايحه خوش خدمت») بيشترين سهم را از فهرست نهايي کسب کرده و مهم تر از آن، اينکه چهره هاي منتقد يا معترض به دولت را از فهرست ائتلافي خارج ساخته است. در اين شرايط، راست سنتي که براي تداوم بقا در جمع «اصولگرايان» بسياري از اصول خويش را کنار گذاشته و با جرياني متحد شده که با اصول هويتي اين جريان چون نهادهاي مستقل مالي، مدني، سنتي و حتي حوزوي سر ستيز دارد و در عمل براي تضعيف و تخريب آنها وارد عمل شده، مي خواست نشان دهد که ديگر در سطح مصاديق نامزدهاي انتخابات نمي خواهد به ساز دولت برقصد. تکذيب خبر انصراف از سوي حسينيان و سپس سکوت و انفعال طيف راست سنتي در برابر آن، نشان از آن دارد که حتي در اين سطح نيز راست سنتي توان چانه زني و اعمال خواست خود بر طيف حامي دولت را ندارد. حمايت از نامزدي چهره هايي چون حسينيان و حتي نفس ائتلاف با جرياني چون حاميان دولت احمدي نژاد، نشانه يي از دچار آمدن راست سنتي به «بحران هويت» است؛ بحراني که حتي در سطح ويترين و نما هم توان پوشاندن آن را ندارد و لحاف دوخته دولت، رفو شدني هم نمي نمايد.
درباره حمله محمدرضا باهنر به نمايندگان مجلس ششم
فرار به جلو
.......................کريم ارغنده پور



آقاي باهنر هفته گذشته اظهار کرد که زندگي برخي نمايندگان مجلس ششم به خاطر رافت نظام است. اين شايد خشن ترين اظهارنظري باشد که از يکي از مسوولان حکومتي صادر مي شود و به همين جهت نمي توان از کنار آن به سادگي گذشت. سوال اينجاست جرم نمايندگان مجلس ششم چه بوده که مستوجب چنين داوري هاي خشني هستند؟ در رابطه با اين سخنان چند نکته گفتني است.

1- دموکراسي به عبارتي ساختاري براي بالا بردن آستانه تحمل نيروهاي سياسي و فکري و ايجاد زمينه هاي مدارا نسبت به يکديگر است. از اين منظر مي توان گفت انديشه دموکراسي در پي کسب غيرخشن ترين مکانيسم زيست جمعي انسان هاست. اقليت و اکثريت در يک نظام دموکراتيک، حقوقي دارند که اين حقوق مانع از طغيان يکي عليه ديگري و برهم خوردن نظم اجتماعي مي شود. اظهارنظر آقاي باهنر داير بر اين است که ايشان براي پاره يي مخالفان خود حق حيات قائل نيست. سهل است که چنين انديشه يي با اقتضائات انديشه دموکراسي بيگانه است و نقطه عزيمت خود را بر مبناي ديگري قرار داده است. به عبارت ديگر مي توان اينگونه گفت که اصولاً ادبيات دموکراسي با خشونت نسبتي ندارد. در نتيجه فردي که خشونت را تجويز مي کند در حکم اين است که از سوي ديگر دموکراسي و لوازم آن را نفي و نهي کرده است.

2- اظهارنظر آقاي باهنر بسيار تند است. سوال اينجاست که چه ضرورتي ايشان را به چنين اظهارنظر تندي کشانده است؟ واقعيت اين است که هيات هاي اجرايي و شوراي نگهبان به عنوان بازوهاي مکمل هم، اکثريت قريب به اتفاق اصلاح طلبان را ردصلاحيت کرده اند. شوراي نگهبان هم که مرجع نهايي است قاعدتاً از آنها حمايت خواهد کرد پس عزمي براي وارونه کردن اين روند ديده نمي شود.

پس نگراني آقاي باهنر و پاره يي همفکران ايشان از کجاست؟ چه چيزي ذهن آقاي باهنر را مشوش ساخته و او را به چنين اظهارنظر شديدي واداشته است؟ به نظر مي رسد با توجه به ردصلاحيت هاي گسترده اصلاح طلبان، آقاي باهنر و پاره يي دوستان ايشان با اظهار اين جملات بيش از آنکه نگران پيروزي اصلاح طلبان باشند فرار به جلو کرده اند و در پي حمايت تبليغاتي از ردصلاحيت هاي گسترده و روندي هستند که نه فقط فرياد يک جناح سياسي را به درآورده بلکه اعتراض برخي مراجع تقليد و علماي بلاد را نيز برانگيخته است. آنچه صورت گرفته نه فقط در شعاع متحصنين مجلس ششم و حاميان آنها بلکه هر آن کس که در دايره اصلاح طلبي جاي داشته و احتمال اقبال مردمي داشته را نيز

در برگرفته است. در نتيجه شعاع ردصلاحيت ها به قدري گسترده است که با تسامح مي توان گفت جز نيروهاي همفکر و همسو با آقاي باهنر و دولت نهم باقي نگذاشته است. اين شرايط وضعيت بي رقيبي براي جناح اصولگرا فراهم کرده که نتيجه اش پيشاپيش معلوم است.

3- آقاي باهنر فقط فرداي نزديک را مي بيند. ولي روزي که نتيجه انتخابات مجلس هشتم اعلام شود و دوستان ايشان بر کرسي هاي آن تکيه کنند که دنيا به پايان نمي رسد. اولاً اظهارنظر خشونت بار آقاي باهنر- به عنوان فردي از راس جناح اصولگرا- و ساير افاضات مشابه از ناحيه دوستان ايشان در حافظه تاريخي اين مردم باقي خواهد ماند. ثانياً ايشان و همفکران شان از آن پس در برابر انشعابات داخلي جناح خود خواهند بود. اصولاً منطق حذف تشديدشونده و گسترش يابنده است. سهل است کسي که در جايگاه قدرت براي رقيب نجيبش چنين اظهارنظري کرده، خود او فردا روز نمونه اش را از جاي ديگر دريافت خواهد کرد و اين رسم تاريخ است. از همين منظر واقعاً چندان عجيب نيست که در انتخابات بعد صلاحيت خود ايشان رد و به عناوين مختلفي از صحنه رقابت حذف شود. کمااينکه دامنه ردصلاحيت ها در همين دوره هم معدودي از اصولگرايان را دربرگرفته است.

4- آيا اظهارنظرهاي خشن در انتخاباتي که قريب به اتفاق رقبا ردصلاحيت شده اند نشانه قدرت است يا ضعف؟ پاسخ اين پرسش را به خوانندگان گرامي

وا مي گذارم،

5- سوال ديگر اين است که اگر جرم نمايندگان مجلس ششم تا اين حد سنگين است چرا دستگاه قضايي در برابر آن سکوت کرده است؟ به عبارت ديگر دليل رافت نظام در برابر گناهان نابخشودني نمايندگان مجلس ششم چيست؟ واقعيت اين است که کارنامه اعمال نمايندگان مجلس ششم چيز پنهاني نيست و همه آن با تمامي جزئيات بر پرده است. مهم ترين جرم آنان اين است که پيگير تحقق اصلاحات با قرائت خاتمي بوده اند که چيزي جز تحقق شعارهاي اصيل انقلاب نظير استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي نبوده است. براي اين منظور اصلاحات تلاش داشت دموکراسي و حقوق شهروندي و کرامت انساني با ايجاد جامعه مدني، دولت پاسخگو، مطبوعات آزاد و مستقل و برگزاري انتخابات آزاد و عادلانه تحقق پيدا کند. همه حرف اصلاح طلبان و از جمله نمايندگان مجلس ششم حاکميت قانون و محوريت قانون اساسي بوده و هست. و در اين راه تنها از بخشي از حقوق قانوني خود بهره گرفتند و از بسياري روش هاي اعتراضي استنکاف کردند که به همين دليل هم از سوي بدنه خود مورد انتقادهاي شديد قرار گرفتند. آيا در اين کشور اگر نماينده يي به دنبال تحقق شعارهايي باشد که به موکلانش وعده داده و تمام شعارها هم کاملاً منطبق با قانون و بلکه در جهت حاکميت آن باشد بايد زندگي خود را از رافت نظام بداند؟، اگر وضع نماينده مجلس اين است پس تکليف سايرين مشخص است. با اين تفصيل معلوم مي شود که گناه نابخشودني نمايندگان مجلس ششم پيگيري اصلاحات بوده است. در اين صورت علت عصبانيت آقايان و نشان دادن چهره خشن در برابر آن قابل درک تر مي شود. متاسفانه اين تنگ نظري ها جز متوقف کردن کشور در نقطه يي آسيب پذير ثمر ديگري ندارد. اميدواريم به سمت و سويي حرکت کنيم که وسعت نظر جاي تنگ نظري را بگيرد و به جاي آنکه منافع امروزمان را با روش هاي نابايست جست وجو کنيم به آينده يي کمي دورتر بينديشيم و بدانيم که طريق ناصواب باقي نخواهد ماند.

به قول حافظ؛

في الجمله اعتبار مکن بر ثبات دهر/ کاين کارخانه يي است که تغيير مي کند
درباره لايحه بودجه سال 1387
دنباله انقلاب سوم
.................محمدصادق جنان صفت



محمود احمدي نژاد در ميانه خرداد 1384 به قم رفت تا افکار و عقايد خود را براي دوران زمامداري اش بر قوه مجريه (در صورت انتخاب شدن) آشکار سازد. او در بخشي از سخنان خود گفت؛ «امروز کشور ايران و ملت ما نيازمند انقلاب سوم با هدف برپايي دولت اسلامي است. انقلاب سوم مبتني بر قدرت ملت، دفاع شجاعانه از منافع ملي و توليد علم و شکستن مرزهاي دانش به جاي توسعه واردات و توليدات دست هشتم ديگر کشورها است. انقلاب سوم همانند انقلاب اول و انقلاب دوم متکي بر ولايت فقيه است و پاک ترين، شجاع ترين و مردمي ترين نظام عالم را به جهان معرفي مي کند.»او چند روز پس از اينکه نامش از صندوق راي به عنوان برنده انتخابات بيرون آمد، بار ديگر تاکيد کرد؛ «حضور حماسي مردم، آغاز انقلاب سوم است. انقلاب سوم يعني تحول در نوع مديريت، تحول در رابطه مديران با مردم، تحول در حضور، دخالت، نظارت و مشارکت مردم تحول در نوع نگاه مديران به اسلام است.» در روزها و هفته هايي که جامعه سياسيون ايران به ويژه جناح سياسي اصلاح طلبان سرگرم تحليل شرايط منجر به پيروزي رئيس جمهور بودند، وي و همکارانش به ويژه حلقه اول ياران او پايه هاي انقلاب سوم را مي ريختند. دقت در گفتار، رفتار، تصميم ها و نوع برخورد اين گروه در 30 ماه گذشته نشان مي دهد که آنها به صورت واقعي انقلاب سوم را پيش برده و مي برند. به اين ترتيب، تحليل رفتار و تصميم هاي رئيس جمهوري در هر عرصه يي بدون توجه به انقلاب سوم، تحليلي سترون خواهد بود. انقلاب در بودجه 1387 کل کشور را نيز بايد در چارچوب انقلاب سوم تحليل و اجزاي آن را کالبدشکافي کرد. انقلاب بودجه 1387 کل کشور از زماني آغاز شد که رئيس جمهور برخلاف قانون مصوب مجلس، سازمان مديريت و برنامه ريزي را منحل و تشکيلات بودجه ريزي را زير مجموعه يي از نهاد رياست جمهوري کرد و خود و حلقه اول يارانش را بر فرآيند بودجه ريزي حاکم کرد. دقت در فرآيند تهيه بودجه 1387 کل کشور توسط حلقه اول ياران احمدي نژاد در نهاد رياست جمهوري، رد پاي انقلابي گري را به خوبي آشکار مي سازد که به دو نمونه مهم آن اشاره مي شود.

انقلاب و استقلال

بودجه سالانه کل کشور ايران در همه سال هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي و حتي در دوره يي که ايران با جنگ بزرگي مواجه بود، فرآيندي تثبيت شده را طي مي کرد. در گام اول از اين فرآيند، دولت بخشنامه يي صادر کرد و از دستگاه ها، سازمان ها، شرکت ها و نهادهاي خارج از دولت که به بودجه سالانه وصل بودند، مي خواست که بودجه خود را به دولت ارائه کنند. در گام بعدي، دولت بودجه سازمان هاي متصل به بودجه کل کشور را دريافت و بررسي و در آن جرح و تعديل مي کرد و پس از تصويب نهايي به سازمان مديريت و برنامه ريزي (سازمان برنامه و بودجه قبلي) مي داد. در گام سوم، سازمان مديريت و برنامه ريزي به عنوان سازمان مسوول و متولي تهيه لايحه بودجه سالانه کل کشور نيز مصوبه دولت را بررسي مي کرد و در آن جرح و تعديل و تغيير انجام مي داد و آن را به رئيس دولت ارائه مي کرد. در گام چهارم، رئيس جمهور لايحه تدوين شده را به مجلس تقديم مي کرد و منتظر مي ماند تا ارقام و اقلام در کميسيون ها و سپس در کميسيون تلفيق مجلس بررسي نهايي و آماده ارائه به صحن مجلس مي شد تا به تصويب نهايي برسد.رئيس جمهور و ياران او در سال 1386 کوس استقلال سر داده و پس از رفع مزاحمت از سازمان مديريت و برنامه ريزي (منحل شده) ارگان و اقلام لايحه بودجه سال 87 را در لاغرترين شکل ممکن به لحاظ تخصيص هاي مرتبط با سازمان ها تهيه کرده و به مجلس ارائه دادند. به اين ترتيب انقلاب استقلال دولت از نظارت مجلس کليد خورد. اگرچه گفته مي شود اعضاي مجلس فعلي با وجود اينکه اکثريت آن در جناح سياسي اصولگرا قرار دارند و رئيس و يارانش جزيي از اين جريان هستند و قاعدتاً نبايد مقاومتي مي شد اما به يک موضوع بحث برانگيز تبديل شد. مجلس اصولگرا انقلاب طيفي از اصولگرايان را براي بيرون آمدن از نظارت جزيي مجلس، دست کم در حرف نپذيرفت.

انقلاب بزرگ تر

کارشناسان و فعالان اقتصادي، قانونگذاران و اقتصاددانان نيک مي دانند که چگونگي دخل و تصرف در درآمدهاي حاصل از صادرات نفت در لايحه بودجه سالانه است. نهاد رياست جمهوري نيز با درک اهميت اين مساله بود که بند «و» را در ماده واحده لايحه بودجه کل کشور گنجاند. در بند «هـ» لايحه بودجه سال 1387 کل کشور آمده است؛ «تبصره دائمي قانون بودجه 1385 کل کشور ملغي الاثر است و با اعمال حق مالکيت دولت بر منابع نفت و گاز کشور رابطه مالي و نحوه تسويه حساب بين دولت (خزانه داري کل - حساب ذخيره ارزي)، شرکت ملي نفت، شرکت ملي گاز و شرکت مادر تخصصي توانير شامل سهم از توليد و پرداخت يارانه هاي انرژي توسط دولت تعيين مي شود.» اين انقلاب در بودجه در حالي قرار بود رخ دهد که در سال 1366 در قانوني مجلس منابع نفت را جزء انفال و ثروت هاي عمومي دانسته و طبق اصل 45 قانون اساسي در اختيار حکومت اسلامي و در اختيار ملت ايران قرار داده است. اعمال حق حاکميت و مالکيت نسبت به منابع و تاسيسات نفتي متعلق به حکومت اسلامي است که براساس مقررات و اختيارات مصرح اين قانون برعهده وزارت نفت است.» در صورتي که اين بند از ماده واحده لايحه بودجه کل کشور به تصويب مجلس و تاييد شوراي نگهبان برسد، دولت دستي بسيار باز براي تخصيص ها خواهد داشت. اين تصميم دولت را مي توان حتي انقلابي عليه قانون اساسي نيز تلقي کرد، چون در اصل 45 قانون اساسي «انفال و ثروت هاي عمومي» در اختيار حکومت اسلامي است و دولت حق حاکميت و مالکيت بر آن را ندارد.

هدف انقلابي

واقعيت اين است که محمود احمدي نژاد و حلقه اول ياران او در 30 ماه گذشته در زمينه هاي متفاوت انقلاب سوم را پيش برده اند و انقلاب در بودجه سال کل کشور را بايد دنباله انقلاب سوم تلقي کرد.اينکه هدف نهايي انقلاب سوم چيست و تا کجا ادامه پيدا مي کند، البته چندان آشکار نشده است اما نشانه هاي حذف و کاهش قدرت همه نهادهاي رسمي به جز دولت را مي توان به خوبي مشاهده کرد. تمرکز و اقتدارگرايي در ذات انديشه ها و تفکرات گروه حاکم بر نهاد رياست جمهوري نهفته است و آنچه در عمل ديده مي شود، نشانه هاي آن انديشه يي است که مي خواهد به جاي مردم و براي آنها تصميم بگيرد.
درباره انتخابات امريکا
ماراتن کاخ سفيد
....................سيدمحمدصادق خرازي



در نگاهي به تاريخ دموکراسي امريکا متوجه خواهيم شد که دموکراسي امريکا بعد از دو قرن آن هم بر مبناي مقتضيات متعددي چون وجود صدها سال سرمايه داري، ايده هاي گرايش به قانون اساسي و سکولاريسم و... شکل گرفته است که البته هر کدام روند مشقت بار و دشواري را به همراه خود داشته است. اگرچه امريکا امروز از دستاوردهاي اقتصادي و فناوري و سياسي و بين المللي برخوردار است و پيروزي ها و موفقيت هاي بزرگي را در تاريخ به نام خود ثبت کرده اما اينک با بحران هاي جدي داخلي، امنيت ملي و جهاني روبه رو است.

دوتوکويل فيلسوف و جامعه شناس برجسته فرانسوي که مدت ها در امريکا زندگي کرده است، در کتاب «دموکراسي در امريکا» مطلبي بيان مي کند تحت اين عنوان که بروز اعتراضات اجتماعي در اروپا و برخي کشورهاي ديگر به انقلاب هاي اجتماعي تبديل مي شود و در امريکا نيز تمام اعتراضات اجتماعي در انتخابات تجلي پيدا مي کند و اکنون مي توان اين حساسيت و اين اعتراضات را در عرصه جهاني نيز ملاحظه کرد. نکته مهم ديگر اين است که در دو دهه اخير و در پي حوادث مختلفي که رخ داده اين امر مشخص شده است که مردم امريکا به دنبال اصلاح و تحول اساسي در سياست داخلي و خارجي هستند. قبل از اينکه به بررسي لايه هاي مختلف اجتماعي در امريکا بپردازيم و نگاهي بين المللي و بيروني به امريکا داشته باشيم لازم است که بدانيم 4 نوامبر 2008يکي از سرنوشت ساز ترين روزهاي سياسي هم امريکا و هم جهان است و بايد بدانيم که صندوق هاي راي با چه خواسته هاي داخلي و خارجي روبه رو است. آنچه در بعد داخلي امريکا مهم است مسائلي چون اقتصاد، بهداشت، درمان، اشتغال و امنيت ملي است، اگرچه اولويت هاي هر ايالت با ديگري متفاوت است. به طور مثال در برخي ايالت ها، مهاجرت و در برخي ديگر که تعداد روشنفکر ها در آنها بيشتر است مسائلي چون سقط جنين و سلول هاي بنيادين مد نظر قرار مي گيرد.سياست خارجي امريکا با مسائلي نظير روابط فراآتلانتيکي، موشک هاي بالستيک، روسيه، توسعه اقتصادي فزاينده چين، بحران دموکراسي در خاورميانه، مسائل عراق، افغانستان، فرآيند صلح اعراب و اسرائيل، لبنان، ايران و پاکستان پيوند خورده است و هر کدام از اين مسائل مي تواند در انتخابات رياست جمهوري امريکا نقش داشته باشد؛ همانگونه که ايران طي سه دهه اخير در تمامي انتخابات هاي رياست جمهوري امريکا يعني کارتر، ريگان، بوش پدر، کلينتون و بوش پسر تاثير گذار بوده است.

من در اينجا در پي اين نيستم که وارد بحث سيستم انتخاباتي امريکا و گزينگرها (و آراي کالج هاي delegate) انتخاباتي شوم بلکه در پي بحث درباره مباحث اقتصادي، سياسي و امنيت ملي و جهاني در امريکا و ارزيابي وضع موجود انتخاباتي هستم. جرج بوش از 8-7 ماه گذشته در پي اين است که بحث هاي جديد اقتصادي را به جاي جنگ عراق و ذکر اين نکته که اقتصاد مهم ترين اولويت امريکا است، مطرح سازد، در حالي که 73 درصد از مردم امريکا معتقدند شرايط اقتصادي امريکا امروزه در وضعيت مناسبي قرار ندارد. نامزدان اصلي انتخابات يعني کلينتون، اوباما و مک کين بر کاهش ماليات ها و ايجاد اشتغال و پايين آوردن هزينه هاي دولت مثل درگير شدن در جنگ تمرکز دارند. ولي مهم تر از همه اينها وضع موجود انتخابات در امريکا است که مردم امريکا را در يک موقعيت خاص قرار داده است و دو رويداد مهم تاريخي؛ يکي وجود يک زن و ديگري يک سياهپوست در ميان نامزد ها رخ داده و اين امر مورد استقبال مردم قرار گرفته است.شعارهاي اوباما نزد مردم جايگاه خوبي دارد. وي معتقد است بايستي تحولاتي اساسي و نه فقط ظاهري در سياست کهنه واشنگتن رخ بدهد و اينکه بايد مردان فرداي اين سرزمين باشند. پيروزي هاي پي درپي وي خصوصاً راي ديروز وي در واشنگتن نکات مهمي را دربر دارد.خانم کلينتون هم در مصاف با اوباما وضعيت خاصي دارد. وي به دليل استفاده از رانت همسرش که از محبوب ترين روساي جمهور امريکا بوده است شانس موفقيت زيادي دارد.از طرف ديگر و در اردوگاه جمهوري خواهان، مک کين، نو محافظه کاران را کنار زده و خود را نماينده بخشي از محافظه کاران مي داند. وي هم راي بالايي کسب کرده است و در ضمن رضايت بوش را هم به دست آورده است که اتفاق کم سابقه يي است.اکنون قصد ندارم بيان کنم که آيا نامزد جمهوري خواه پيروز خواهد بود يا دموکرات، بلکه معتقدم هر دو طرف براي رابطه بهتر با مخاطبين خود ناگزيرند در استراتژي هاي خود تغييرات اساسي ايجاد کنند.

وجود شخصيت جواني چون اوباما با مهارت بالا در سخنراني، ايجاد ارتباط و هوش سياسي بالا و مخالفت با جنگ بسياري را بر اين داشته است که وي شانس زيادي در پيروزي در انتخابات دارد. مسيحيان (اونجليست) امريکايي هم اگر بنا باشد ميان کلينتون و اوباما يکي را انتخاب کنند، به اوباما تمايل دارند.

اگرچه مک کين هم از سوي ديگر راي نيمي از گزينگر ها را در اختيار دارد اما چون از حاميان جنگ، حقوق هم جنس بازها و قوانين سقط جنين است در درون حزب مخالفاني هم دارد. او را سياستمدار ليبرال محسوب مي کنند و نگراني ديگري که راجع به مک کين وجود دارد سابقه نظامي وي و خانواده اش است که گرايشات نظامي امريکا را بيشتر مي کند. نگاه جنگ طلبانه مک کين در موضوعات خاورميانه امکان درگيري هاي نظامي در اين منطقه را نفي نمي کند. برخي از وي به عنوان رئيس جمهور جنگ طلب نام برده اند و تجربه و سوابق وي را مربوط به دوره ارتش مي دانند. در صورت پيروزي وي در انتخابات اين امکان وجود دارد که تعداد نيروهاي امريکايي در خاورميانه نه تنها کمتر نشده بلکه بيشتر نيز شود.

در مورد نمايندگان دموکرات هم همانطور که گفته شد، پيروزي هر يک از دو نامزد منجر به ثبت رکورد جديدي در تاريخ خواهد شد و مردم امريکا نيز با ايجاد تغيير و تحول مخالفتي ندارند.اوباماي تحصيلکرده حقوق هاروارد و وکيل و حقوقدان سابق در زمينه جمع آوري کمک هاي مالي انتخاباتي موفق تر از کلينتون عمل کرده است. در حالي که اوباما و کلينتون هر دو توانستند صد ميليون دلار جمع آوري کنند اما در هفته گذشته اوباما 32ميليون دلار و کلينتون 13ميليون دلار جمع کرد. اوباما شخصيتي کاريزماتيک دارد و مخالف جنگ افغانستان و عراق بوده است و امروز با در دست داشتن برگ برنده مدعي است سياستمداران گذشته موفق عمل نکرده اند و بايست ابتدا جنگ افغانستان پايان يابد و سپس براي حل نگراني هاي عراق اقدام کرد. وي معتقد است امروزه شاهد ابعاد واقعي و تبعات خطر جنگ هستيم.کلينتون به دليل برخورداري از محبوبيت همسرش و حمايت لابي هاي يهودي توانسته است حمايت ايالات حامي دموکرات ها نظير کاليفرنيا و نيويورک را نيز به دست آورد. از مجموع آراي اخذ شده، کلينتون 1104راي در13 ايالت و اوباما 1085 راي در 13 ايالت را به دست آورده است. ساير نظر سنجي ها نيز نتايج جالبي را نشان مي دهد. نتايج برخي از آنان بدين شرح است؛ مک کين 44 درصد و کلينتون 47 درصد، مک کين 46 درصد و کلينتون 41 درصد. در نظرسنجي ديگري که در آن از مردم امريکا سوال شده بود از کدام يک از نامزدها بيشتر خوششان مي آيد، پاسخ ها اين گونه بود؛ اوباما 58 درصد، مک کين 51 درصد، کلينتون 52 درصد و پاسخ هاي بخش ديگر سوال که از کدام يک خوش شان نمي آيد؛ اوباما 31 درصد، مک کين 36 درصد، کلينتون 44 درصد. در نظرسنجي صورت گرفته از سفيدپوست ها اين گونه مشخص شد که مک کين 56 درصد و کلينتون 41 درصد آرا را در اختيار دارد.به طور کلي در نظر سنجي ها وضعيت اوباما بهتر از کلينتون است و کلينتون به دليل سابقه سياسي خود و همسرش نفوذ سياسي بيشتري به دست آورده است.اوباما که مدعي است قادر است مردم را در کنار هم قرار دهد هم در سياست خارجي و هم مسائل اقتصادي دو رقيب ديگر خود را به صورت جدي به چالش کشيده است. شايد يکي از دلايل اقبال مردم به وي نيز همين نکته باشد.در هر صورت رقابت اساسي در ميان سه نامزد دو حزب است؛ يکي مک کين، ديگري اوباما و سوم کلينتون. ولي هنوز به طور قطعي نمي توان راجع به دو نامزد دموکرات به نتيجه رسيد. جمهوري خواهان از اين بابت خرسندند که راي سفيدپوستان و راي مخالف حضور زنان در رياست جمهوري را از آن خود دارند ولي در هر صورت گرايشات نشان دهنده آن است که حزب دموکرات در شرايط فعلي به دليل سياست جمهوري خواهان از وضعيت بهتري برخوردار است. با توجه به اينکه نامزد جمهوري خواهان تقريباً مشخص شده است و دموکرات ها راه طولاني تا تعيين نامزد خود دارند و در اين مسير دو نامزد دموکرات همديگر را تضعيف مي کنند، جمهوري خواهان زمان بيشتري براي تبليغ نظرات نامزد خود در ميان مردم امريکا دارند. به هر حال هم اينک نمي توان قضاوت صريح تري داشته باشيم.

*اين مطلب با توجه به اطلاعات انتخابات امريکا تا ظهر روز 23 بهمن نوشته شده است.
جشنواره مستضعف
سيداميرحسين مهدوي

بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر هم «به همين سادگي» تمام شد؛ فستيوالي رقت انگيز و کم بنيه که بيش از شور بيشتر ديدن افسوس احتضار يک زنده شبيه ميت را تداعي مي کرد. جشنواره امسال به معناي کلمه «مستضعف» بود. سينمايي که آزمون خود را در اسکار و کن پس داده و روزهاي سالن هاي مملو را هنوز در خاطر دارد از صدقه سر سياست حمايت و هدايت مديران دولتي به غايت نحيف نگه داشته شده است.

فيلم ها؛ پديده يي که از 12 تا 22 بهمن ماه هر سال رخ مي دهد و بانيانش علاقه دارند که سال تحويل سينماي ايران خوانده شود - و به اين لقب در آنونس جشنواره رسميت مي بخشند- که به همان ميزان با مفهوم استاندارد جشنواره همگوني دارد با تعريف دقيق اين معني فاصله دارد. شرط به نمايش درنيامدن وجه رقابتي و نمايش محدود آثاري براي اهالي و نويسندگان سينما اين رويداد را به جشنواره شبيه مي سازد. اما تعدد و پراکندگي سالن هاي نمايش، برگزاري در چهار شهر - که احتمالاً ويژ گي يگانه جشنواره ايران است- و توزيع گشاده دستانه بليت بين دانشجويان، مديران ادارات و آحاد مردم، آن را به هفته فيلمي ويژه جشن هاي سالگرد پيروزي انقلاب بدل مي سازد. علاوه بر اين گنجاندن مديراني از ارشاد و بنياد و صدا و سيما در هيات انتخاب فيلم هاي بخش مسابقه از شأن رقابتي و اعتبار داوري آن هم مي کاهد. پس تنها دو سرمايه براي اين شير بي يال و دم و اشکم باقي مي ماند؛ صف و بحث. تجربه ربع قرن نشان داده تمايز جشنواره پررونق و موفق با ادوار کم رمق به وسيله اين دو شاخص قابل تفسير است. اول توليد اتفاقات ويژه يي نظير هنرپيشه، سنتوري، آژانس شيشه يي و... است که صف هاي طويل گيشه و شور عمومي را برانگيزند. در عموم سال هايي که فيلم هاي موج ساز در جشنواره حضور داشته اند، شهر تحت تاثير اين واقعه قرار گرفته و مردم احساس کرده اند که در سينماها خبري شده است. بحث انگيز بودن آثار و تبديل شدن مضامين آثار فرهنگي - اعم از فيلم هاي مخاطب خاص- به دلمشغولي نويسندگان و مفسران سينمايي، ديگر خصلت قابل اعتناي جشنواره است. امسال به يمن مميزي و مديريت جلوه گر «جعفري» و بنياد سينمايي فارسي هر دو سرمايه جشنواره به شدت تقليل يافت. با حذف آتشکار و دايره زنگي شانس بزرگ هجوم تماشاچي به سالن ها از دست رفت و با خارج شدن خاک آشنا و عدم پذيرش سه زن و صدسال به اين سال ها فرصت هاي بحث و تعاطي افکار از اين رويداد فرهنگي سلب شد. اي کاش پرسنل محترم اداره کل ارزشيابي ارشاد قبل از صدور دستور اصلاحيه و مثله کردن آثار فيلمسازان، فقط لحظه يي فکر مي کردند جواناني که براي ديدن فيلم هاي رد شده از فيلتر مميزي آقايان، از خانه به سينما مي آيند، انتخاب هاي ديگري هم براي پر کردن اوقات دارند. 1500 شبکه ماهواره يي از صبح تا شب و شب تا صبح، اسباب هرگونه فسادخيزي بالقوه را رايگان راهي منازل مي کنند و براي هواداران جدي سينما هم DVD فيلم هاي اسکار 2008 به قيمت 1500 تومان (معادل بليت جشنواره) با زيرنويس فارسي در دسترس است. حال دريغ کردن تماشاي يک سکانس از فيلم ملي و بومي بهمن فرمان آرا براي حداکثر 10هزار مخاطب به پوشاندن در ليواني مي ماند که ته ندارد.

سالن ها؛ جز سالن مجموعه اريکه ايرانيان که از نظر کيفيت سينمايي و پخش صدا بدوي اما مدرن و آراسته است، بقيه سالن هاي جشنواره نماينده واقعي بضاعت نمايش فيلم در مرکز ايران بودند. سالن بزرگ و VIP سينما آزادي که به خواص تعلق داشت و خيل مديران مياني محترم به همراه همسران و فرزندان نونهال فرهنگ دوست شان بهترين سالن جشنواره را به قرق درآورده بودند. گرچه آنها هم از ميان کيسه هاي مصالح، استنبولي و ساير ادوات ساختماني پا به سالن مي گذاشتند. اما اعطاي اين سالن به کارمندان و فرستادن اهالي رسانه به سينمايي کهنه و دور از ديگر سالن ها و نشاندن ساير اهالي رسانه که از پس ازدحام و سرما بليت جشنواره را خريداري کرده بودند بر پله هاي کثيف و صندلي هاي مندرس سينما آفريقا و عصرجديد حکايت از حسن سليقه برگزارکنندگان فستيوال فيلم فجر داشت. تا چندي پيش کمبود سالن نسبت به جمعيت و تجمع سينماها در مناطق اداري تهران و فقدان سالن در مراکز جديد تجمع جمعيت شهر محورهاي بحران نمايش فيلم در ايران بودند ولي امروز امکان تداوم اکران در سالن هاي موجود هم به موضوعي قابل بحث تبديل شده است. همان طور که کشاندن تماشاگران به سالن سينما با نمايش فيلم هاي دهه 60 ديگر ممکن نيست، مجاب کردن آنها به طي مسافت 30 کيلومتري و گذشتن از خير «سينماي خانگي» براي نشستن در سالن هاي کثيف و کهنه و بدبو و خيره شدن به پرده يي چرک و مقعر هم در دهه 80 نشدني است.بد نيست دولتي که مدعي تبديل کشور به کارگاه بزرگ سازندگي است، نيم نگاهي هم به ترميم زيرساخت هاي فرهنگ داشته باشد و به جاي تمرکز بر «مميزي» و «ارزشيابي» چند ميلياردي هم خرج بناهاي قريب به فروپاشي سالن هاي نمايش و موسيقي کنند. چه، با اين روند مميزي بعيد به نظر مي رسد که در تاريخ سينماي ايران از يک موج فيلمسازي يا فيلمي به عنوان ميراث دوران جعفري جلوه يا دولت نهم ياد شود پس چه بهتر که همه قوا در راه سازندگي زيرساخت ها صرف شود تا حداقل بنايي از فصل خزان سينماي ايران يادگار ماند.
اين ده نفر
1 - سيد حسن خميني

نام سايت نوسازي وقتي سر زبان ها افتاد که فاطمه رجبي در آن يادداشت هايي را عليه سيدمحمد خاتمي و اکبر هاشمي رفسنجاني نوشت و در اين نوشته ها به اين دو شخصيت عالي رتبه ايران توهين کرد. حالا هم پس از خانم رجبي نوبت به جوان تر هاي سايت رسيده که به شخصيت هاي محترم ايران که گرايش هاي اصلاح طلبي دارند تعرض کنند. پس از اينکه سيد حسن خميني در ديدار اعضاي جبهه مشارکت گفت که امام مخالف حضور نظاميان در سياست است، اين سايت نزديک به محمود احمدي نژاد که خوب مي داند دخالت نظاميان در انتخابات رياست جمهوري چقدر به نفع رئيس جمهور منتخب تمام شده به نوه امام خميني توهين کرد و اين چنين نشان داد که براي حمايت از سياست هاي احمدي نژاد از هيچ اقدامي نمي گذرد. با اين همه سيد حسن آقا در چند جاي ديگر هم سخنان امام را تاييد کرد و گفت که نظاميان حق دخالت در سياست را ندارند. اين را بگذاريد کنار حرف هاي سرلشکر جعفري فرمانده سپاه که گفته بسيج بايد به تقويت اصولگرايان کمک کند. (در اين باره گزارش ويژه آخر هفته اعتماد را بخوانيد).

2 - اصغر فرهادي

آنهايي که اصغر فرهادي را از نزديک ديده اند مي دانند که او آدم آرامي است اما حذف فيلم دايره زنگي از جشنواره فيلم فجر فرهادي را اينقدر عاصي کرد که او را واداشت به اينکه نامه يي بنويسد و به رفتار مسوولان جشنواره اعتراض کند. او در اين نامه که بازتاب هاي فراواني داشت، آورده؛ «آقايان تازه از راه رسيده، سرتان را از زير برف بيرون بکشيد، اطراف تان را نگاه کنيد تا ببينيم باز روي اين برايتان باقي مي ماند که در مصاحبه ها و گپ و گفت هايتان اعلا م کنيد ما در کشوري آزاد زندگي مي کنيم، از چه در هراسيد، مگر روز و شب از تريبون هايتان دم از فهم و شعور مردم و ملت نمي زنيد، اگر صادقيد، اجازه دهيد اندکي هم همين مردم فهيم و با شعور تصميم بگيرند چه ببينند چه بشنوند، چه کسي اين قدرت را به شما تفويض کرده که شعورمندتر و فهيم تر از مردميد؟» اين نامه سبب شد خيلي ها براي آينده فيلم دايره زنگي و البته فيلم جديدي که فرهادي مي خواهد بسازد نگران شوند. با اين همه فرهادي اميدوار است تا مسوولان ارشاد اينقدر بلند نظر باشند که اتفاقي براي اين فيلم ها نيفتد؛ «آرزو مي کنم اينقدر مردانگي باقي باشد که تلا في آن بر سر سرمايه تهيه کننده فيلم خالي نشود.» آنهايي که فرهادي را از نزديک ديده اند مي دانند که او چه نبوغي دارد. فقط کافي است گپي کوتاه با او بزنيد تا بدانيد او چه طرح هاي درجه يکي دارد. يکي از اين طرح ها همين مجهول الهويه است که فرهادي مي خواهد به زودي آن را جلوي دوربين ببرد. و ما که هنوز طعم چهارشنبه سوري زير زبان مان است، بي صبرانه منتظر فيلم جديد او هستيم.

3 -مرتضي حاجي

فرداي شبي که احمد مسجدجامعي رئيس کميسيون فرهنگي شوراي شهر تهران با تماشاي نمايش «افرا» به ياد قشر معلم و مرتضي حاجي افتاد و در يادداشتي از مظلوميت قشر فرهنگي و وزير معلمان گفت، شوراي نگهبان قانون اساسي صلاحيت مرتضي حاجي 59 ساله، فرزند تقي، کارشناس ارشد مديريت دولتي را براي نمايندگي مجلس احراز کرد. به اين ترتيب ائتلاف اصلاح طلبان در صورت ارائه ليست در حوزه انتخابيه تهران، ري، شميرانات و اسلامشهر يکي از دو گزينه اسحاق جهانگيري و مرتضي حاجي را بر صدر فهرست خود خواهد نشاند. حاجي رئيس ستاد انتخابات سيدمحمد خاتمي در خرداد 76 و وزير تعاون و آموزش وپرورش او در دولت اصلاحات بود. گرچه بالاترين منصب او قبل از انتصاب به وزارت آموزش وپرورش در اين وزارتخانه مديريت مدرسه بوده است، اما دو نوبت استانداري مازندران و معاونت در وزارتين ارشاد و صنايع سنگين کارنامه او را براي تصدي وزارت تکميل کرد. او همچنين در انتخابات مجلس هشتم رياست ستاد تهران بزرگ ائتلاف اصلاح طلبان را برعهده دارد و به کمک علي تاجرنيا، جهانبخش خانجاني و جواد امام سکان حرکات انتخاباتي اصلاح طلبان را در پايتخت به دست خواهد گرفت. با بازگشت حاجي به صحنه انتخابات يکي از نقاط خالي فهرست حاميان خاتمي پر شده و احتمال حضور جدي اين طيف در رقابت انتخاباتي تهران افزايش خواهد يافت.

4 - بهنام بهزادي

با توجه به فيلم هاي ضعيف و نه چندان جذاب امسال، اينکه به کار داوران کاري نداشته باشيم و اعتراضي نکنيم تقريباً مي تواند يک امر نرمال و عادي باشد ولي به هر حال داوران و معيار هفت گانه شان بالاخره بايد جايي آن ضربه هميشگي را بزنند که زدند. اين ضربه راه نيافتن فيلم دلپذير بهنام بهزادي «تنها دو بار زندگي مي کنيم» به بخش مسابقه بود. اين فيلم تحسين شده که در بخش خارج از مسابقه (مهمان) به نمايش درآمد، در شرايطي سيمرغ بهترين فيلم اول را از دست داد که خيلي از منتقدان فيلم را به عنوان بهترين فيلم جشنواره مي دانستند. البته مي توان معتقد و اميدوار بود که اين موضوع به نفع فيلم و فيلمسازش تمام شده باشد. بهنام بهزادي آن چيزي را که مي بايست به لطف خلق اثري هنرمندانه و متعهدانه به دست مي آورد، به دست آورده و حالا نام او در کنار حمايت هايي که از اين پس از او خواهد شد، در پانتئوني کوچک ولي ماندگار ثبت خواهد شد و حالا مهمترين مساله فيلم بعدي اوست که بايد ببينيم چه خواهد شد. جشنواره بيست و ششم هرچه نداشت معرف فيلمسازي بود که خودش و فيلمش را مي توان بخشي از آينده اين سينما دانست. يک نکته هم اينکه فيلم بهزادي با فيلم نفس عميق شهبازي خيلي مقايسه شده. فيلم بهزادي که به اين مقايسه ها نياز ندارد ولي اگر نفس عميق و طرفدارانش اين نياز را حس مي کنند، تکليف فيلم محبوب شان را روشن کرده اند.

5 - احمد توکلي

مرد اقتصادي مجلس احمد توکلي فکرش را هم نمي کرد به خاطر نگارش نامه يي به اعضاي شوراي نگهبان از سوي اصلي ترين سايت حامي دولت با اين تهديد روبه رو شود که نامه اش قابل پيگرد حقوقي از سوي دولت است.رئيس مرکز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي که اين هفته به خاطر نگارش نامه سرگشاده اش چهره خبرسازي شد، اساساً روزهاي پرکاري را سپري مي کند.بودجه متفاوتي که احمدي نژاد تقديم مجلس کرده، او و ديگر اقتصاددانان مجلس را به تکاپو انداخته که تا جاي ممکن، اصلاحات مورد نظر را به عمل بياورند. با اين حال توکلي دو سه روزي قبل از آنکه بحث و بررسي بودجه سال آينده وي را در کانون توجهات قرار دهد در يک اقدام غيرمنتظره به دفاع از حقوق ردصلاحيت شدگان روي آورد.همين نامه در روزهاي بعد مستمسک اصلاح طلبان هم قرار گرفت و برخي با استناد به آن گفتند ببينيد آش چقدر شور شده و ردصلاحيت ها چقدر بي حساب و کتاب بوده که صداي اعتراض احمد توکلي هم بلند شده است.در نهايت رئيس مرکز پژوهش هاي مجلس درحالي که پيش از وي برخي روحانيون عالي رتبه و مراجع تقليد هم به انتقاد از ردصلاحيت ها سخن گفته بودند و زمزمه تاييد برخي نامزدها به گوش مي رسيد، نامه جنجالي و غيرمنتظره اش را در سايت نزديک به خود «الف» منتشر کرد تا در آينده مدرکي هم در دست داشته باشد تا به افکار عمومي بگويد من هم روزي روزگاري از حقوق رقباي سياسي ام دفاع کرده ام.

6 -رضا ناجي

آنها که فيلم آواز گنجشک ها را در جشنواره فيلم فجر ديده اند، مي دانند که رضا ناجي در اين فيلم چه بازي درجه يکي را به تصوير کشيده است. او هنوز هم بيشتر به عنوان يک نابازيگر شناخته مي شود تا بازيگر و به همين دليل است که مي گويند هيات داوران به او سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد را نداده چون بازيگر حرفه يي نبوده. اما اين دليل نمي شود که بازي رضا ناجي را شايسته يک سيمرغ ندانيم.ناجي با آن رنج و معصوميتي که در چهره اش هست، توانست صد دقيقه تماشاگران را سر جايشان ميخکوب کند و بخنداند و بگرياند. يکي از دوستان مي گفت ناجي پيش از شروع فيلم به مجيدي گفته مي خواهد بهترين بازي عمرش را در اين فيلم ارائه دهد و آنهايي که آواز گنجشک ها را ديده اند، مي دانند که تلاش ناجي و استادي مجيدي در بازي گرفتن از او چه نتيجه درخشاني در پي داشته است. فقط حيف اين بازي درجه يک به سيمرغ ختم نشد.

7 -محمدرضا عارف

عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام اواخر هفته گذشته بدون هماهنگي با روساي ستاد ائتلاف اصلاح طلبان به وزارت کشور رفت و از نامزدي انتخابات مجلس انصراف داد. بلافاصله پس از اين اقدام عده يي اين عمل عارف را تاييد کردند و عده يي ديگر با اشاره به اينکه او مشورتي با آقاي خاتمي و ديگر مسوولان ستاد نداشته و به طور فردي تصميم گرفته، اين کار را درست و در راستاي اهداف اصلاح طلبان ندانستند. انتقادات از اين اقدام عارف زماني شدت يافت که خبر رسيد، نامزدهاي ائتلاف اصلاح طلبان کم کم دارند تاييد مي شوند و احتمال اينکه اصلاح طلبان بتوانند در بعضي از کرسي ها رقابت کنند کم کم به وجود مي آيد. اينک اما عارف سکوت کرده و چيزي درباره انصرافش نمي گويد.

8 -عبدالله گل

چند سال پس از اينکه عبدالله گل در يک رقابت انتخاباتي به نمايندگي از حزب عدالت و توسعه ترکيه گفت؛ «دختر من با حجاب در ترکيه نمي تواند به دانشگاه برود، اما جالب است که در کشوري مثل امريکا که اکثريت آن را مسيحيان تشکيل مي دهند، مي تواند با حجاب کامل به دانشگاه برود» اينک دختران مسلمان ترکيه مي توانند با حجاب به دانشگاه بروند. آن انتخابات را حزب عدالت و توسعه برد و رجب طيب اردوغان نخست وزير ترکيه شد و اصلاحاتي را انجام داد که سبب پيروزي حزب عدالت و توسعه در انتخابات پارلماني بعدي شد. اين پارلمان نيز ابتدا عبدالله گل را به عنوان رئيس جمهور ترکيه انتخاب کرد و سپس به اصلاحات جديدي دست زد که يکي از اينها، قانون جديدي بود که اوايل هفته به تصويب رسيد؛ قانوني که به دختران ترکيه اجازه مي دهد با حجاب به دانشگاه بروند و اين دستاورد بزرگي براي گل و اردوغان و حزب عدالت و توسعه است که خشنودي مردم مسلمان ترکيه را پديد آورده اند.

9 -محمود احمدي نژاد

اتهام، اتهام، اتهام. اين حرف اول و آخر محمود احمدي نژاد است، هرگاه که تريبوني مي بيند و ميکروفني روبه رويش قرار مي گيرد. معلوم نيست رئيس جمهور چه وقت قصد دارد مشخص کند اين «بعضي ها» و «برخي ها» که در سخنراني هايش مدام از آنها ياد مي کند چه کساني هستند.

در اين حال احمدي نژاد در سخنراني اخير خود هم سنت خود را ترک نگفت و در حالي که انتظار مي رفت در يک جشن ملي از منافع صحبت کند، بحث را به اختلافات حزبي و گروهي کشاند و دوباره منتقدانش را متهم کرد که در کار دولت اخلال مي کنند و در ضمن افرادي هم هستند که با دشمن نشست و برخاست داشته و دشمن را در راستاي صدور قطعنامه عليه ملت ايران ترغيب مي کردند و از همه جالب تر اينکه يک سفير خارجي با برخي افراد ملاقات محرمانه داشته است. اتهام زني هاي احمدي نژاد به رقبا در حالي روز 22 بهمن هم ادامه پيدا کرد که تقريباً همه عادت کرده اند در هر سخنراني جملاتي تهديدگونه از وي بشنوند اما ظاهراً قرار نيست اين تهديدها رنگ عملي به خود بگيرد و رئيس جمهور رک و راست بگويد منظورش از برخي افراد چه کساني است. وي چند وقت پيش هم در توضيح علت قطع گاز گفته بود برخي افراد از داخل از ترکمنستان خواستند تا در مورد فروش گاز به ايران فشار وارد کند. در يکي از جالب ترين افشاگري هاي مجهول احمدي نژاد چند وقت پيش که بحث گراني مسکن داغ بود، ادعا کرد؛ برخي افراد که در استخرها جلسه مي گذارند براي گران شدن مسکن نقشه مي ريزند.

10 -حبيب کاشاني

اگر در ماجراي کسر 6 امتياز بخشي از تقصيرات را به گردن محمدحسن انصاري فرد مي اندازند که در جذب رافائل حتي يک تست پزشکي هم انجام نداد تا بفهمد فوروارد نيجريه يي هپاتيت ب دارد، بايد بخشي ديگر از تقصيرات را هم به گردن حاج حبيب کاشاني انداخت. عضو آبادگراني شوراي شهر تهران که با حضورش در پرسپوليس، يکي از مرفه ترين دوران خودش در چند سال گذشته تجربه کرد. با وجود اين کاشاني آنقدر به اولتيماتوم هاي فيفا براي پرداخت بدهي 142هزار دلاري رافائل بي تفاوت بود تا بالاخره قضيه بيخ پيدا کند. چند روز پيش بالاخره حکم فيفا به فدراسيون فوتبال رسيد تا 6 امتياز از مجموع 40 امتياز پرسپوليس کسر شود و البته در آن روزها باز هم کاشاني دنبال روي خوش علي آبادي بود تا اين بدهي از جيب سازمان تربيت بدني پرداخت شود نه از بودجه جاري پرسپوليس. هر چند اين سياست ويژه کاشاني به دريافت کمک خرج 200 ميليون توماني از سازمان ختم شد، اما از سوي ديگر هم باعث فوت وقت و کسر 6 امتياز تيم شد. در اين بين هر قدر کاشاني بخواهد توپ را در زمين انصاري فرد بيندازد اما نمي تواند نقش تاثيرگذار خودش در اين فاجعه را کتمان کند، او يکي از مديران ناکام دولت نهم در هفته گذشته بود.
هميشه پاي نايب رئيس اول مجلس در ميان است
دايي جان باهنر

..................... سجاد سالک



هر هفته در اجتماعات و محافل سياسي، سخنراني هاي زيادي انجام مي شود و بحث هاي زيادي صورت مي گيرد اما کمتر سخنراني اين اقبال را دارد که سخنانش مورد توجه قرار گرفته يا بازتاب هايي را در سطوح مختلف شاهد باشد. محمدرضا باهنر نايب رئيس پرنفوذ مجلس هفتم اما در دو، سه سال گذشته اين امکان را داشته که حرف هايش زير ذره بين قرار گرفته و اظهاراتش به سرعت واکنش برانگيز شود. باهنر در هفته گذشته هم يک سخنراني جنجال برانگيز داشت و سخناني را بر زبان راند که باعث شد برخي سايت هاي خبري آن را تهديد جاني نمايندگان مجلس ششم قلمداد کنند و تيترهاي پليسي- جنايي بزنند. وي که در دومين نشست کميته مهندسين جبهه متحد اصولگرايي حضور يافته بود پس از آنکه در سخنان شديداللحني، اصلاح طلبان و به ويژه نمايندگان مجلس ششم را مورد حمله قرار داد، در سخنان بحث برانگيزي گفت؛ اينکه نمايندگان مجلس ششم اکنون در حال زندگي کردن هستند به دليل رافت نظام جمهوري اسلامي است. همين اظهارنظر باعث شد که ادامه حيات نمايندگان مجلس ششم مورد بحث قرار بگيرد و اين سوال در محافل سياسي شکل بگيرد که اگر رافت مورد نظر باهنر اعمال نمي شد چه اتفاقي ممکن بود گريبان مجلس ششمي ها را بگيرد؟

باهنر البته پيش از اين يک بار هم حرف از اعدام دو نفر از منتقدان نظام سياسي زده بود. در آذرماه سال 79 وقتي که مجلس ششم شش ماه از آغاز کارش گذشته بود و محافظه کاران ناباورانه از دست رفتن همه سنگرهاي قدرت را شاهد بودند، محمدرضا باهنر نه در قامت يک نماينده پرنفوذ، بلکه به عنوان دبيرکل جامعه اسلامي مهندسين در دانشکده الهيات دانشگاه فردوسي مشهد حاضر شد و در سخنان تند و تيزي گفت؛ اکبر گنجي و عمادالدين باقي که بدون استدلال حاکميت را زير سوال برده اند و هتاک و دروغگو هستند، اگر نتوانند ادعاهايشان را ثابت کنند محاربند و حکم محارب نيز فقط اعدام است.(آفتاب يزد، 19آذر79)

پس از آن سخنراني تهديدبرانگيز، باهنر هفته گذشته نه دو روزنامه نگار بلکه جمعي از نمايندگان سابق مجلس را مورد انتقاد قرار داد و ادامه حيات آنها را مرهون لطف نظام عنوان کرد تا به عنوان يکي از چهره هاي خبرساز هفته انتخاب شود.

وي البته يکي از رکوردداران «چهره شدن» به حساب مي آيد. باهنر طي دو سال گذشته چندين و چند بار از سوي مطبوعات و رسانه ها به عنوان چهره روز، ماه يا سال انتخاب شده است و از اين بابت رکورددار است، با اين حال، اين همه چهره شدن و اين همه رسانه يي بودن باعث نمي شود که وي تکراري شده و اظهارات و رفتارهايش از ديد رسانه ها دور بماند. از قضا هر بار که اندکي از کانون توجهات دور مي شود، حرف هايي بر زبان مي آورد که او را دوباره رسانه يي مي کند. در همين حال از کنار حرف هاي باهنر هم نمي توان به سادگي عبور کرد، چون هرچه باشد او در حال حاضر نه تنها دبيرکلي يکي از مهم ترين احزاب اصولگرا را برعهده دارد بلکه در کنار رابطه بسيار خوب با دولتمردان و ديگر چهره هاي برجسته اصولگرا، محوريت قدرتمند ترين فراکسيون مجلس را هم برعهده دارد؛ از اين رو اظهارات و گفته هاي وي را مي توان يک نشانه يا يک پيام به حساب آورد؛ پيامي از جانب کانون هاي قدرت يا نشانه يي از دل تصميم گيران سياسي.

نايب رئيس اول مجلس که امسال پنجاه و پنجمين سال زندگي اش را مي گذراند قبل از آنکه زمان ثبت نام انتخابات مجلس فرا برسد از عدم شرکت در اين انتخابات سخن گفته بود. در آن مقطع تصور بر اين بود که او به معاون اولي مي انديشد و علاقه دارد پس از دو سال حمايت قاطعانه از دولت، حضور در مناصب اجرايي را تجربه کند. با اين حال منتفي شدن حضور باهنر در کابينه باعث شد وي بار ديگر در انتخابات ثبت نام کند و اين بار نه از کرمان که از تهران به رقابت با ديگر رقبا برخيزد.باهنر پس از پنج دوره حضور در مجلس گرچه دولتمرد شدن را تجربه نکرد اما ارتباط بسيار نزديک و تنگاتنگي با دولتمردان دارد؛ چه اينکه هم اکنون علاوه بر حضور دوستان و رفقايش در کابينه، دو خواهرزاده اش در قوه مجريه حضور دارند. اولي سيدمجتبي ثمره هاشمي است که تا مدت ها مرد پشت پرده دولت نهم خوانده مي شد و گفته مي شود در اکثر تصميم گيري هاي دولت نقش جدي دارد.

ثمره هاشمي دوم اما چندان شناخته شده نيست. او با نام کوچک سيدمهدي آرام و بي سر و صدا به عنوان مديرکل دفتر وزارتي وزارت نيرو مشغول به کار است و البته با دايي جان باهنر رابطه نزديکي دارد.

هرچه که هست باهنر گرچه در دولت حضور ندارد اما از طريق خواهر زاد ه اش مجتبي در جريان جديدترين تصميم گيري ها قرار مي گيرد. اين در حالي است که بعضي ها معتقدند اين باهنر است که در پشت پرده همه تصميم گيري هاي دولت قرار دارد و او است که ليست وزراي پيشنهادي اش به تصويب رسيد و به همين خاطر است که در مجلس به صورت تام و تمام از دولت حمايت کرده و اجازه نمي دهد که هيچ طرح تحقيق و تفحص يا استيضاحي به ضرر دولت به تصويب برسد.

باهنر که اين روزها بيش از هميشه بر دولت نفوذ دارد و حمايتش از احمدي نژاد شهره عام و خاص است در جريان نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري رياست ستاد انتخاباتي علي لاريجاني را برعهده داشت و پس از ناکامي او بود که ب