................... بهراد مهرجو

«حذف جريان راست سنتي» موضع گيري هاي اخير دولت و انزواي جريان حامي بازار وارد فازهاي تازه تري مي شود. مرداني که روزگاري به ياري بازار تهران مقدمات وقوع انقلابي را به وجود آورده بودند يعني طيف سياسي منتسب به جريان بازار و راست سنتي در کوران رقابت هاي سياسي نسل جديد دولتمردان، جايگاه سابق خود را از کف رفته مي بينند و نهاد اقتصادي منتسب به آنان نيز چندان تواني براي حفظ شوکت گذشته خود ندارد. بازار اکنون ديگر پايگاه اقتصاد سنتي ايران نيست، چه نهادهاي دولتي موازي شيوه توزيع را تغيير داده و نهاد بازار را به انزوا کشانده است. در ميداني ديگر سياست پيشگان بازاري نيز قدرت سابق را از کف رفته مي بينند چه آنان اکنون محور فعاليت هاي سياسي نيستند. گمانه زني براي پيش بيني حذف جريان راست سنتي شايد قدري زود باشد ولي سير اتفاقات از حوادثي اطلاع مي دهد که به زودي به وقوع خواهد پيوست. محمدمهدي عبدخدايي دبيرکل جمعيت فداييان اسلام در دسته مرداني قرار مي گيرد که روزگاري حضور در بازار تهران را در قامت مبارزي انقلابي تجربه کرده بود. او در ليست مردان فداييان اسلام بود و اکنون دبيرکلي جمعيت آنان را برعهده گرفته است. او اعتقاد دارد حذف جريان راست سنتي با توجه به شرايط کنوني جامعه اتفاقي قابل پيش بيني به شمار مي آيد. عبدخدايي اعتقاد دارد که راست سنتي بايد در انديشه هاي خود تحولاتي را ايجاد کند تا شرايط براي بقايش مهيا شود.
---
- به نظر مي رسد جريان راست سنتي که نماد آنها بازار است از جريانات سياسي و اقتصادي کشور کنار گذاشته مي شود. آيا شما اين جريان را مورد تاييد قرار مي دهيد؟
اين پديده را بايد از منظر جامعه شناسي مورد بررسي قرار داد. يعني در اين مورد خاص نبايد نگاهي صرفاً سياسي داشت. آنچه امروز رخ مي دهد و به نوعي از آن تحت عنوان حذف جريان بازار ياد مي شود، بيش از آنکه ناشي از تحولاتي سياسي باشد از اتفاقي جامعه شناسانه نشأت گرفته است. متاسفانه جريان راست سنتي از معادلات سياسي و اقتصادي کشور کنار گذاشته مي شود. اين موضوع هم اهميت فراواني دارد. جرياني که روزگاري پشتوانه مبارزات انقلابي بود، اکنون در موقعيت حذف قرار دارد. اکنون سنتي ها جايگاه چنداني در معادلات کلان کشور ندارند. در ميان سنتي ها آناني که ديدگاه مذهبي خاص دارند نيز بيش از ديگران در آستانه حذف قرار مي گيرند. مسائل مذهبي پس از انقلاب با دگرگوني هايي مواجه شد که اين دگرگوني ها دامن راست سنتي را نيز گرفته است. البته اين موضوع تنها به راست سنتي محدود نمانده و چپ سنتي هم تا حدودي گرفتار اين جريان شده است. يعني آن گروهي که به چپ سنتي ملقب بود و ديدگاه هاي سوسياليستي داشت نيز وضع چندان مطلوبي در عرصه سياست کشور ندارد. اين موضوع تنها به ايران نيز محدود نيست چراکه در تمام دنيا اين تحول در حال رخ دادن است. اگر قرن بيستم را قرن مارکس بناميم، هزاره جديد را بايد هزاره دين نامگذاري کرد. در اين دوره رشد سياسي و آگاهي هاي افراد به سمتي مي رود که آنان مسير زندگي را خودشان براساس اندوخته هاي ذهني که دارند، تعيين مي کنند. رشد آگاهي هاي سياسي و افزايش دامنه نفوذ رسانه ها نيز چنين جرياني را تقويت مي کند. در ايران نيز شايد اقبال نسل جوان به کتاب و مطالعات ايدئولوژيک کم باشد ولي آنان از رسانه ها استفاده مي کنند. راست سنتي در اروپا نيز در گذر زمان جايگاه خود را به نيروهاي جديد با عقايد مذهبي تازه داد. تفکرات ديني راست سنتي در تمام اروپا با آنچه در قرن هاي گذشته وجود داشته به صورت کلي تغيير کرده است. اين تغيير نيز از جايي ناشي شده که کل جامعه دچار دگرگوني مي شود. اين اتفاق در ايران نيز بايد رخ مي داد.
- يعني جريان حذف راست سنتي را بايد از چه زماني پيگيري کرد؟
پس از انقلاب دو جريان چپ سنتي و راست سنتي دگرگوني هايي را پذيرفتند. چپ سنتي به سمت چپ مدرن حرکت کرد ولي راست سنتي که بخشي از نماد آن بازار بود همچنان عقايد سابق خود را حفظ کرد. اين جريان سعي داشت با اندوخته هاي تئوري و مذهبي سال هاي قبل خود به مسير ادامه دهد ولي جريان اجتماعي که در جامعه وجود داشت از اعتقادات راست سنتي فاصله گرفته بود. همين موضوع زمينه ها را براي کم رنگ شدن نقش راست سنتي در جامعه به وجود آورد. ادامه مسير هم تنها به حذف آن ياري مي رساند. چپ مدرن قدري در اعتقادات خود تغيير ايجاد کرده بود که سرانجام آن نيز حضور نيروهاي جديد در عرصه سياست ايران بود. به اين ترتيب چپ سنتي هم در آستانه حذف کامل قرار گرفت. اما راست سنتي هيچ گاه حاضر نشد ديدگاه هاي خود را تغيير دهد، به همين جهت بايد ميان دو انتخاب يکي را برمي گزيد. راست سنتي يا بايد به خروج از جريان راي مي داد يا اينکه با سير تحولات اجتماعي همراه مي شد. ميان اين دو اتفاقاً راست سنتي مورد دوم را انتخاب کرد يعني آنقدر بر تفکرات سابق خود پافشاري کرد تا ميزان نفوذش در جامعه و سياست کاهش يافت.
- ولي بازار همچنان نماد حمايت از راست سنتي بود؟

بله، ولي بايد توجه داشته باشيد که بازار نيز به همان معناي سابق وجود نداشت. ميان بازار پس از انقلاب و بازار پيش از انقلاب بايد تفاوت هاي ساختاري و معنايي ايجاد کرد.
-شما مي فرماييد که راست سنتي را به معناي طيفي که بازار تهران را همراه خود داشت بايد از چرخه حذف شده تلقي کرد؟
اين واقعيت تاريخ است. شايد اکنون اين جريان به صورت کامل حذف شده نباشد ولي اگر راست سنتي تحولات اجتماعي و تاريخي را نپذيرد بايد به صورت کامل آن را حذف شده تلقي کرد. جريان هاي سياسي بايد با تحولات اجتماعي همراهي داشته باشند. اينکه جرياني در ديدگاه هاي خود تغيير ايجاد نکند و از جامعه عقب بماند، تنها منجر به حذف آن خواهد شد.
- بازار چطور هنوز همراه راست سنتي است؟
راست سنتي به آن معنايي که تصور مي کنيد همچنان در دست افرادي خاص است شايد ديگر وجود نداشته باشد.
- بازار در روزهاي پيش از انقلاب جايگاه مبارزه بود که اتفاقاً راست سنتي را تغذيه مي کرد. به اين دليل پايگاه مالي و اجتماعي راست سنتي را بازار مي دانند، به اين معنا بازار تا چه حدودي همراه راست سنتي بود؟
اگر روزي بازار پايگاه مبارزه بود به تمام معنا به عنوان جايگاه راست سنتي تلقي نمي شد. راست سنتي در دهه 30 با راست سنتي دهه هاي 40 و 50 تفاوت هاي بسياري داشت. راست سنتي دهه 30 عمدتاً عقايدي ملي و باستاني همراه با هم داشت ولي آنچه در دهه 40 رخ داد تغيير شرايط راست سنتي بود. راست سنتي که از دهه هاي 40 و 50 به بازار گره خورد را بايد محور انقلاب دانست. اين جريان بود که همچنان به تقويت نهادهاي انقلابي و مبارز کمک مي کرد. راست سنتي در آن سال ها بازار را به عنوان پايگاه توده يي و مالي خود انتخاب کرده بود و اتفاقاً بازار هم همراهي خوبي داشت. گرايش هاي مذهبي نيز نقطه اتصال اين دو جريان بود. گروهي از بازاريان نيز خود در زمره مرداني قرار مي گرفتند که به رهبران راست سنتي معروف بودند. در آن سال ها در شيوه رفتار و اعتقادات راست سنتي تحول رخ داده بود يعني همان طور که گفتم راست دهه 30 با راست سنتي دهه 40 تفاوت کرده بود. همين سير تحول موجب شد بازار به عنوان نهادي اقتصادي همراه راست سنتي شود، امروز هم شايد لازم باشد که چنين تحولي در سير انديشه هاي راست سنتي ايجاد شود تا آنان همچنان در عرصه باقي بمانند. واقعاً اين درس تاريخ بود که تحول جرياني را احيا کرد تا پيش از دهه 40 هم بازار همراه راست سنتي نبود ولي تغيير نگرش ها موجب شد تا پايگاهي مالي و اجتماعي همراه جريان راست شود. اکنون نيز همان موقعيت پيش آمده است. راست سنتي هم اگر قصد دارد ديدگاه هاي مردمي خود را حفظ کند چاره يي به غير از تغيير انديشه ها ندارد. راست سنتي روزگاري رهبري توده يي و اجتماعي بازار را در دست داشت ولي اکنون موقعيت سابق از دست رفته است و چاره يي به غير از تحول سير انديشه باقي نيست. شيوه مبارزه و درخواست هاي اجتماعي به صورت مدام تغيير مي کند و جريان هاي سياسي هم بايد خود را با آن همراه کنند.
- جريان راست سنتي که در بازار پايگاهي قوي داشت به گونه يي سنت گرا نيز بود، اکنون جامعه ايراني به لحاظ اجتماعي قدري متفاوت از دهه هاي 40 و 50 است. با اين حساب شما مي فرماييد جريان بازار و راست سنتي بايد سنت گرايي را رها کنند؟
خير، دو پديده سنت گرايي و سنت پرستي به لحاظ معنايي و محتوايي تفاوت هاي بسياري دارند. سنت گرايي پديده يي مذموم نيست و اتفاقاً در بسياري از کشورهاي غربي و شرقي نيز رسمي متداول است و به آن احترام گذشته مي شود. سنت گرايي در شرق آسيا يا کشورهايي مانند انگليس پديده يي رايج تلقي مي شود که مورد احترام اقوام گوناگون نيز هست. به طور مثال همين پديده هايي که در کشور ما نيز رايج است تعريفي از سنت گرايي است مانند عيد نوروز که اتفاقي سنت گرايانه تلقي مي شود. بايد ميان سنت پرستي و سنت گرايي فاصله قائل شد. اين دو جريان را نبايد هيچ گاه به صورت يکسان مورد بررسي قرار داد. در جوامع مدرن نيز پديده سنت گرايي مورد احترام است اما سنت پرستي اتفاقي مذموم به شمار مي آيد که براي تعديل آن بايد تلاش کرد. آنچه شما به عنوان نهاد بازار به عنوان جامعه يي سنتي ياد مي کنيد نيز همان همراهي با سنت گرايي است. يعني بازار به عنوان بخشي از جامعه در دوره هاي گوناگون تاريخي سنت گرا بوده است نه اينکه صرفاً سنت پرست باشد. راست سنتي نيز هنگامي به بازار نفوذ کرد که از اين سنت گرايي بهره مي برد.
- پس راست سنتي که در دهه 40 بازار تهران را در دست داشت، تعريفي جديد براي خود ايجاد کرده بود؟
بله، راست سنتي دهه 40 با راست سنتي دهه 30 متفاوت بود. اين راست سنتي جديد بر بازار حاکم شده بود. راست دهه 30 گرايشي ملي و باستاني داشت ولي راست سنتي دهه 40 کاملاً نگاهي مذهبي و انقلابي يافته بود. نسل هاي گوناگون را بايد متفاوت نگاه کرد و گرايش هاي آنها را در بيان تحليل ها دخالت داد.
- واقعاً همين نهاد بازار تا چه حدودي تحت اختيار راست سنتي بود؟ يعني اين تعريف بازار، روحانيت و راست سنتي به معناي مبارزان انقلابي تا چه اندازه صحت دارد؟
بازار براي انقلاب بسيار گره گشا بود و اتفاقات با روحانيت نيز همراهي بسياري داشته است. سنتي هم از بازار برآمده بود و بر بازار حکومت داشت. اين بازار تامين مالي حوزه ها را برعهده داشت و براي انقلاب و نهضت نيز هزينه هاي بسياري مي کرد. بازار حتي در اين قبيل امور از راست سنتي هم جلو مي زد. يعني بازار واقعاً گرايش هاي سياسي و مذهبي داشت که براي انقلاب هم مفيد بود.
- ورود بازار به مبارزات انقلابي نيز از همين دوران آغاز شد؟
بله، در دهه 40 بازار به صورت رسمي وارد فعاليت هاي انقلابي شد. هنگامي که حسنعلي منصور ترور شد همين بازار جشن گرفته بود. بازاريان نيز بودند که اين اتفاق را هدايت مي کردند. يا در موردي ديگر هنگامي که امام جماعت مسجد بازار دستگير شده بود، بازار به حالت نيمه تعطيل درآمد. به همين جهت مي توان بيان داشت که بازار وارد مبارزه شده بود و موفق هم بود. راست سنتي هم در اين دوران پايگاه فعاليت هاي خود را بازار گذاشته بود. بازار نهادي اقتصادي و سياسي تعريف شده بود که فعاليت هاي بسياري نيز داشت. زماني آيت الله فلسفي هنگامي که در مسجد بازار سخنراني داشت فضاي بازار پر از جمعيت مي شد و مردم براي شنيدن سخنان ايشان صف مي کشيدند. اين خود نمودي از حضور بازار بود.
- در دهه 50 نيز اين نقش ادامه داشت؟
بله، در دهه 50 بازار به اعتصابات کمک مي کرد و وارد دوره يي تازه از فعاليت هاي خود شده بود. بازار در اين هنگام آمده بود تا نقشي جديد ايفا کند. کميته اعتصابات حضرت امام(ره) نيز در همين بازار شکل گرفته بود. اعتصاب کارکنان شرکت نفت هم از طرف همين چهره ها هدايت شده بود. اين کارها را راست سنتي در کنار بازار انجام مي دهد و تحولي نيز به وجود مي آورد. اين بازار و راست سنتي همگرايي نزديکي داشتند.
- اما بعد از انقلاب به نظر مي رسد که اوضاع دگرگون مي شود. راست سنتي نماينده بازار بود و از منافع آن دفاع مي کرد، تا زمان حضور دولت شهيد رجايي نيز همچنان قدرت بسياري داشت ولي به نظر مي رسد که پس از آن نقش آن کم رنگ شد. آيا چنين موضوعي درست است؟
در اينجا نکته بسيار ظريفي وجود دارد که بايد حتماً به آن توجه کرد. بچه هاي راست سنتي که زندان رفته بودند به شدت تحت تاثير سوسياليسم مذهبي و عدالت محوري آن قرارگرفته بودند. اين بچه ها با تمام اعتقادات مذهبي که داشتند سوسياليسم را پذيرفته بودند. آنان در کنار اصول مذهبي خود مباني سوسياليستي را نيز تعريف کرده بودند. اين افراد جديد بازار را نوعي ضدارزش قلمداد مي کردند. يعني نهاد بازار براي آنها مانند گذشته محترم نبود. اين ديدگاه نيز تحت تاثير سوسياليسم ايجاد شده بود. ديدگاه نيروهاي
زندان رفته اين بود که درآمد بازاري نوعي ارزش اضافي است. پس نبايد با آن همراه بود. همين افراد تا پيش از حضور در زندان ديدگاهي مذهبي داشتند و با بازار نيز همراه بودند. اين اتفاق که رخ داد نوعي مبارزه پنهاني ميان راست سنتي و بازار ايجاد شد. از همين دوران نبردهاي دروني ايجاد شد ولي گروهي که در ديدگاه هاي خود تغيير ايجاد کرده بود اصلاً توجه نداشت که اين انقلابي که پيروز شد به همراهي نهاد بازار بود. البته رهبري امام(ره) در انقلاب بسيار موثر بود ولي بايد توجه داشت که اگر بازار نبود حداقل انقلاب به تاخير مي افتاد.
- پس از انقلاب راست سنتي اين گونه دو جريان شد؟
اين جريان ميان راست سنتي پيش از انقلاب و راست سنتي پس از انقلاب خط مرزي ايجاد کرد. البته تنها بخشي از راست سنتي گرفتار اين اتفاق شده بود ولي به صورت کلي همين جريان هم ميان بازار و راست سنتي فاصله اندکي انداخت.
- راست سنتي به معناي طيفي که بازار را نمايندگي مي کند، اکنون در آستانه حذف از عرصه سياست و اقتصاد قرار گرفته است. اين موضوع ديگر به نگاه سوسياليستي ارتباطي ندارد، به هر صورت اکنون راست سنتي نماينده بازار هم حذف مي شود؟
بله، اين اتفاق هم دليل مشخصي دارد. راست سنتي همان مفاهيم دهه 40 را چسبيده است و توجهي ندارد که جامعه سير دگرگوني پيش گرفته است. در دنياي جديد بايد شعارها تغيير کنند. راست سنتي هم بايد سعي کند خود را با اين جريان جديد هماهنگ کند. مفاهيم تازه قرن جديد با آنچه درگذشته وجود داشت متفاوت است و راست سنتي هم براي بقاي خود چاره يي به غير از همراهي با اين مفاهيم ندارد.
- پس حذف جريان بازار و راست سنتي قابل پيش بيني است؟
اگر شرايط به همين روال پيش رود به طور حتم چنين خواهد شد.
- بازار هم از آنچه در دهه هاي 40 و 50 بوده متفاوت است. اکنون نسل فرزندان بازاريان سابق به حجره هاي بازار آمده اند که مانند پدران خود گرايش هاي مذهبي سابق را ندارند. آنها دوران جديدي را براي بازار شکل مي دهند.
بله، در بازار تغيير شکلي انجام شده است. نسل جديد بازار با نسل قديمي که مي رفت و پاي جلسات بحث مي نشست تفاوت هاي بسياري دارد. اين نسل شايد در برزخ باشد چرا که مانند گذشته مذهبي نيست و از طرفي از مفاهيم مذهبي نيز فارغ نشده است. يعني نسل جديد بازار نه اعتقادات نسل قديم را دارد و نه مي تواند چپ فکر کند. پس در اين شرايط بازار و راست سنتي در دو سو تحت فشار قرار دارند. تغيير نسل در بازار تهران جامعه جديدي را به وجود آورده است که شعارهاي جديد نياز دارد. در همين دوران راست سنتي همچنان ديدگاه هاي گذشته خود را حفظ کرده است و شعارهاي جديدي هم ندارد. پس طبيعي است که حداقل جريان بازار از آن جدا شود.
- در همين دوران نيز به نظر مي رسد که جريان بازار به دليل مخالفت هاي دولتي هم حذف مي شود؟
بله، ولي اين جريان ربطي به دولت خاصي ندارد. آنچه رخ مي دهد بحث دولت ها نيست بلکه بحث تاريخي است. اين دولت يا دولت هاي ديگر هم فرقي ندارد چرا که راست سنتي به سمت حذف کامل مي رود.
- ولي دولت با رفتاري که پيش گرفته نشان مي دهد که همراهي چنداني با راست سنتي ندارد.
هيچ دولتي توان حذف يک جريان را ندارد. راست سنتي و بازار هم به وسيله دولت حذف نمي شوند. دولت تنها مي تواند محدوديت هايي به وجود آورد ولي توان حذف کامل يک جريان را ندارد. راست سنتي اگر شيوه رفتار خود را تغيير ندهد محکوم به حذف است.