
.................... حميد رضا ابک?
Hamidreza_abak@yahoo.com
چندهفته يي است در استاديوم هاي ما اتفاق عجيب و تازه يي مي افتد. برخي (و احتمالاً صد بار بايد تاکيد کنم برخي) تماشاگران فوتبال که تا به حال به انواع و اقسام شعارهاي بازيکن پسند و داورپرور مجهز بوده اند و به قيمت جفت و جور بودن قافيه، اول و آخر اهالي فوتبال را يکي مي کرده اند، اين بار ابتکار به خرج داده اند و شعارهاي «نژادمحور» سر مي دهند.
توسعه فوتبال ايراني در سال هاي اخير، جامعه ورزشي ما را با مسائل جديدي مواجه کرده که تاکنون حتي تصوير و تصوري از آنها نداشته است. ده سال پيش، شايد حتي کسي خيالش را هم نمي کرد که ليگ دسته اول ما هم پر شود از بازيکناني که شکل و شمايلي مثل رونالدو و اتوئو دارند و مربياني که سرشارند از پسوندهاي «ايچ» و «اف». طبيعي است که اين اتفاق را بايد به فال نيک گرفت و آن را در سايه الگوي پيشرفت فوتبال تحليل و تبيين کرد. به هرحال مناسبات بين المللي فوتبال ما
کم و بيش در حد يک وزارت خارجه شده و چه بسا همين روزها به دم و دستگاه مستقلي در فدراسيون فوتبال نياز پيدا کند.
از سوي ديگر بنيه مالي و توان اقتصادي باشگاه هاي ما نيز احتمالاً کفاف جذب موبورها و چشم آبي ها را نمي دهد مگر اينکه بخواهيم بگرديم و از کشورهاي حاشيه اروپا استعداد کشف کنيم که اين کار را هم کرده ايم و البته چندان موفق نبوده ايم، به همين دلايل است که مي توان پيش بيني کرد در آينده يي نزديک، زمين هاي چمن ما پر شوند از بازيکنان سيه چرده يي که از سرزمين پهناور آفريقا پا به قاره بزرگ نهاده اند و آينده ورزشي شان را در کشوري مثل ايران ترسيم کرده اند. حالا به نظر شما جامعه تماشاگران فوتبال در قبال حضور اين افراد، چه عکس العملي نشان خواهد داد؟
ايرانيان هميشه افتخار کرده اند که تاريخ شان مبرا از هرگونه اقدام سياسي و اجتماعي است که بوي تبعيض نژادي و تحقير و تخفيف ديگران، بابت رنگ پوست و شکل و شمايل شان بدهد. اتفاقاً اتفاق هايي از اين دست که در کشورهاي توسعه يافته به کرات ديده شده و مي شود، در سرزمين ما ريشه و سابقه يي ندارد. از سوي ديگر تدين قاطبه ايرانيان به دين اسلام باعث شده است همواره از موضع گيري هاي خصمانه درباره ديگران، به دلايلي از اين دست پرهيز کنند. اسلام براي آنان، دين همدلي و مهرباني و آيين انسانيت و غريب پروري بوده است و شگفتا که حضور کسي چون بلال حبشي، بر فراز تاريخ صدر اسلام و طنين افکندن آوايش بر بلنداي ماذنه هاي اين دين آسماني، همچون تدبيري دورانديشانه، راه را بر رفتارهايي از اين دست بسته است.
اما چگونه مي شود که در استاديوم هاي ورزشي ما، آن هم در روزگار مبارزه با تبعيض و اقتدا به حقوق بشري و کرامت انساني چنين اتفاقي رخ مي دهد؟
سال ها پيش جامعه ايراني، حضور اقليتي به نام «افاغنه» را در سرزمين خود تجربه کرده است. اينکه متوليان امر در سرزمين ما چگونه سياستي درباره حضور افاغنه و بعدها درباره عدم حضور آنان پيش گرفته اند، بحث ديگري است که فرصتي ديگرگونه مي طلبد اما به اين نکته کمتر پرداخته شد که ما مردم، به عنوان افراد انساني که همنشيني انسان هايي به اصطلاح از قوم و قبيله ديگر را تجربه کرده ايم، آيا از آزمون کرامت انساني سربلند بيرون آمده ايم يا نه؟ آيا در تمام اين سال ها به افغاني ها به چشم مردمان بي پناهي نگريستيم که از بد حادثه اينجا به پناه آمده اند يا آنها را متصرفاني تصور کرديم که جاي اشتغال و زندگي ما را تنگ و اشغال کرده اند؟ اشتباه نکنيم. اينکه آنها چگونه رفتاري در برابر ما ميزبانان داشته اند، ربط چنداني به اصل موضوع ندارد. اتفاقاً اگر قرار باشد هر کلوخ اندازي را سنگ پاداش دهند که ديگر صخره روي صخره بند نمي شود و همين است راز اهميت اين همه مقاله و يادداشت و سخنراني که در طول تاريخ درباره اهميت موضوع نگاشته و ايراد شده است. «آنها»، هر که مي خواهند باشند و هر رفتاري که پيش بگيرند، مجوزي براي پا گذاشتن «ما» بر اصولي صادر نخواهند کرد که دين و آيين يا شرافت انساني مان پديد آورده و به رعايت شان موظف مان کرده است. قاعدتاً با هر اصول و در هر دستگاه اخلاقي، چه ديني و چه غيرديني، تحقير انسان ها امري است مذموم و منتج به آفات فردي و اجتماعي فراوان.
اتفاقي که در اين چند هفته در استاديوم هاي ما افتاده است، زنگ خطر هراس آوري است که لااقل بايد ما را بترساند و به فکر فرو برد. نکند ما چندان هم به مباني اخلاقي و انساني جمعي مان پايبند نيستيم؟ نکند با همه طمطراق و شدت لحني که در صدور بيانيه هاي انساني به خرج مي دهيم، در مافي الضمير شخصي مان، خودمان را برتر از ديگران مي دانيم و معتقديم بقيه حق ما را خورده اند که به اينجا رسيده اند؟ يا نکند همه چيز درست و «رديف» است و فقط مشکل زير سر عده يي «تماشاگرنما» است که البته اين روزها رداي اقليت از تن به در کرده اند و مي روند تا اکثريت کرسي هاي پارلمان فوتبال ما را در استاديوم ها تصاحب کنند؟
يا شايد هم مي خواهيم قضيه را زيرسبيلي رد کنيم و اين اتفاق را «نادر کالعدم» بدانيم و بپردازيم به بقيه کارهاي روزمره مان؟
من نمي دانم کميته انضباطي و فدراسيون و سازمان تربيت بدني، اصولاً به چنين موضوعي انديشيده اند و براي جلوگيري از وقوعش برنامه ريزي کرده اند يا نه. اين را هم نمي دانم که اصولاً چنين اتفاقي را بايد در سطح مديريت فوتبال حل و فصل کرد يا در مقوله روانشناسي فردي و اجتماعي ايرانيان تحليل و بررسي کرد. فقط مي دانم آثار وحشت آور مبتني بر چنين رويکردي، بسيار دهشتناک تر از آثاري است که بر ديگر بي اخلاقي هاي رايج در استاديوم هاي ما مترتب است. مساله فقط فدراسيون و کميته انضباطي نيست، فيلسوفان و عالمان اخلاق ما بايد پا به ميدان بگذارند. اگر فلسفه نتواند ما را اندکي به مهرباني نزديک تر کند، اگر نتواند به ما بياموزد که انسان را لااقل فقط از آن جهت که انسان است، پاس بداريم و «رعايت» کنيم، پس چه سود از اين همه درازگويي و بيهوده پردازي؟