پنج شنبه، 25 بهمن 1386 - شماره 1615
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: گفت وگو
گفت وگو با عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام
فرصت را از اصلاح طلبان گرفتند

بهناز صادق پور

مجيد انصاري چندين دوره نماينده مجلس بوده. سازوکار مجلس را چنان خوب مي شناسد که مي توان در باب هر ترديدي درخصوص روندهاي مجلس به ايشان مراجعه کرد. در زمان تصويب قانون برنامه چهارم هم، صراحت و تجربه خود را به خوبي نشان داده. انصاري عضو مجمع روحانيون مبارز است و صفات شخصي او هم با نام اين مجمع کاملاً همخوان است. او روحاني است و مبارز خستگي ناپذير عرصه اقتصاد و سياست کشور. اينک انصاري نگران مسير اقتصاد و سياست کشور است و پيش بيني مي کند با اين شيوه بودجه ريزي، سال آينده بي انضباطي مالي بدتر از شرايط حاضر باشد. وي در مورد لزوم عمل به وظيفه نظارت مجمع و مجلس نيز با صراحت مي گويد و اميدوار است مجلس هشتم بهتر از مجلس هفتم باشد، به شرط آنکه انتخابات رقابتي برگزار شود. انصاري از زماني که از اصلاح طلبان گرفته شد ابراز تاسف مي کند و از کنار گذاشته شدن آنها مي گويد. گفت وگوي مجيد انصاري را بخوانيد.



- لايحه بودجه 87 امروز وارد صحن علني مجلس شد. پيش از بررسي بودجه و براساس متر اندازه گيري ما که اهداف برنامه چهارم است، بفرماييد وضعيت اقتصادي کشور را چگونه مي بينيد؟

با تصويب برنامه توسعه چهارم که مبتني بر تجربه عملکرد برنامه سوم و سياست هاي کلي 54 گانه يي که رهبري ابلاغ کردند، بود، اميدواري به وجود آمده بود که کشور در بستري مطمئن به سمت اقتصادي پويا حرکت کند. زيرساخت هايي که در دوران جنگ تخريب شده بود، در دوران آقاي هاشمي بازسازي شد. در دولت آقاي خاتمي هم زيرساخت ها با اجراي خوب برنامه سوم، تکميل شد. در تامين حلقه هاي مفقوده زيربنايي در حوزه نرم افزاري- که نياز به قوانين مناسب بود- اقدامات خوبي صورت گرفت از قبيل قانون جلب و حمايت از سرمايه گذاري خارجي، قانون اصلاح ماليات ها، تصويب برخي مقررات مالي دولت، قانون تجميع عوارض، رفع مشکلات بورسي و قوانين مختلف ديگري که به تسهيل بهبود شرايط اقتصادي مي انجاميد. قانون جلب و حمايت از سرمايه گذاري خارجي، قانوني بسيار اميدبخش بود که فضاي همکاري اقتصادي ايران با کشورهاي جهان را به خوبي ترسيم کرد. در قانون برنامه چهارم هم اهداف کمي خوبي به عنوان جهت هاي روشن حرکت اقتصادي ايران مشخص شد. از جمله پيش بيني رشد اقتصادي متوسط 8 درصد در طول برنامه، کاهش نرخ تورم به گونه يي که در پايان برنامه به تورم تک رقمي برسيم و کاهش نرخ بيکاري براي رسيدن به اشتغال کامل طي چند برنامه توسعه. هدف گذاري هاي کيفي و کمي ديگري هم صورت گرفته بود، از جمله در حوزه انرژي و نفت، کاهش وابستگي بودجه عمومي(به خصوص بودجه جاري) به نفت پيش بيني شده بود. تاسيس حساب ذخيره ارزي هم مهم ترين اقدام اقتصادي و زيربنايي دولت آقاي خاتمي بود که شجاعانه و صادقانه انجام شد. به اين معنا که ايشان به جاي استفاده از مازاد درآمدهاي نفتي براي آرام کردن کاذب بازار و راضي نگه داشتن مردم به صورت مقطعي به سرمايه گذاري درازمدت و پايدار کردن توليد در کشور فکر کردند. مجموعه سياست هايي که در برنامه چهارم وضع شد و اهدافي که گذاشته شد، اين اميدواري را به وجود آورده بود که از دور باطل فروش نفت و توسعه ديوان سالاري اداري و مصرف گرايي خارج شويم، به سمت اقتصادي منطبق با اقتصاد پوياي کشورهاي موفق و متناسب با ويژگي هاي بومي کشور حرکت کنيم. متاسفانه طي دو سال و نيم يا سه سال گذشته تقريباً همه اين اهداف و شاخص ها سير قهقرايي داشته. يعني نه تنها گامي به جلو برنداشتيم، بلکه در بسياري از حوزه ها نسبت به سال 83 که سال پايه برنامه چهارم است، از سياست ها عقبگرد و تخلف داشتيم. امروز با کمال تاسف عرض مي کنم سه سال از زمان 20 ساله سند چشم انداز سپري شده در حالي که جايگاه ايران در حوزه هاي مختلف نسبت به سال مبدأ تنزل پيدا کرده است، در حالي که قرار است به لحاظ اقتصادي و علمي در سال 1404، قدرت اول منطقه باشيم. شايد در حوزه فناوري و توليد علم حداقل از سال 83 عقب نمانده باشيم اما در حوزه اقتصاد و مديريت منابع و مصارف قطعاً عقبگرد داشتيم.

- بخش زيادي از عقبگردي که از آن ياد مي کنيد، مربوط مي شود به اجرايي نشدن برنامه چهارم. حالا ديگر مي شود به راحتي قضاوت کرد که اجرايي نشدن برنامه آگاهانه و خودخواسته است يا دولت قصد داشته در مسير برنامه حرکت کند و ناکام مانده؟

از مجموع اظهاراتي که رئيس جمهور داشتند يا معاون اول يا ساير مقامات دولت بيان کرده اند، مطمئن شدم که دوستان در دولت جديد اعتقادي به برنامه توسعه چهارم ندارند. دولتمردان جديد فکر مي کردند، آنچه در حوزه اقتصاد به ذهن آنها رسيده، قبلاً به ذهن کسي خطور نکرده و مي توانند با شيوه دستوري مثلاً نرخ بهره را کاهش دهند، بدون آنکه تنشي در نظام بانکي به وجود بيايد يا قادر هستند با تزريق گسترده پول و نقدينگي به جامعه اشتغال ايجاد کنند و با اعطاي انواع وام هاي با مبلغ کم اما به تعداد زياد، مي توانند شکوفايي ايجاد کنند و رضايتمندي جامعه را بالا ببرند. البته سياست ها، بيشتر با نگاه جلب رضايت مردم در جهت اخذ راي دنبال شده اند. پرواضح بود که اين نوع حرکت تاثير منفي خواهد داشت. مثلاً سياستي که در رابط با تثبيت قيمت ها در مجلس هفتم و دولت اتخاذ شد، در بدو امر، وعده جلوگيري از گراني را با خود داشت، اما نتيجه آن سياست تورم عنان گسيخته يي است که امروز مردم با آن مواجه هستند. استفاده بي رويه از حساب ذخيره ارزي در قالب اصلاحيه و متمم هاي مکرر بودجه هاي سنواتي و تبديل درآمد افسانه يي و بادآورده نفتي به ريال و تزريق آن به جامعه در قالب هزينه جاري و مصرفي، موجب شد نقدينگي کشور طي 5/2 سال گذشته بيش از صددرصد افزايش پيدا کند. به عبارت ديگر رقم 64 هزار ميليارد تومان نقدينگي در طول تاريخ چاپ و نشر اسکناس، در حال حاضر به حدود 150 هزار ميليارد تومان افزايش پيدا کرده است. اين انفجار فاجعه آميز در حوزه نقدينگي است. از جمله سياست هاي دولت، رو آوردن به واردات گسترده کالاهاي مصرفي (حتي در حوزه هايي که مزيت نسبي داشتيم، مثل حوزه کشاورزي، لوازم خانگي و منسوجات) بوده که در نتيجه آن بازارهاي ما از کالاهاي وارداتي لبريز شده و توليدکنندگان داخلي يکي بعد از ديگري در آستانه ورشکستگي قرار مي گيرند. کارگاه هاي توليدي و کارخانه هاي زيادي تعطيل شده يا به صورت نيمه تعطيل درآمده اند. اين سياست ها موجب شده که اشتغال ثابت و پايدار واحدهاي توليدي از بين برود. براي توسعه اشتغال وام هاي سه و پنج ميليون توماني اعطا شده که در قالب آمار اين تصور را ايجاد کرده که اشتغال به وجود آمده، اما در عمل انبوهي از بدهکاران به سيستم بانکي ايجاد شده که با سررسيد اولين قسط بانکي چون کار توليدي درآمدزايي دست و پا نکرده اند، گرفتار شده اند. پولي که به عنوان وام هاي اشتغال زايي اعطا شده در هزينه هاي زندگي و مصارف شخصي مصرف شده و امروز بازپرداخت اقساط با مشکل مواجه است. متاسفانه رقم دقيقي براي بدهي به سيستم بانکي اعلام نشده، اما از برخي مسوولان بانکي شنيديم که ميزان سکون يا عدم پرداخت اقساط بسيار بسيار بالا است.

به گونه يي که بسياري از بانک هاي ما در وام دهي به خط قرمز رسيدند. بدهي بانک ها به بانک مرکزي رو به افزايش است. وام هايي که در گذشته به سمت واحدهاي توليدي بزرگ تر و تقويت بخش خصوصي هدايت شده بود، متوقف شده است. در نتيجه اين سياست ها تورمي که طبق برنامه بايد حدود 12 درصد مي بود، طبق اعلام رسمي به 5/17 درصد رسيده است.

البته برخي اقلام از سبد محاسبه تورم خارج شده که در صورت احتساب آن اقلام، تورم رسمي به حدود

5/19 درصد مي رسد و تورم واقعي بيش از اين است. در برخي زمينه ها که هزينه اصلي خانوارها را تشکيل مي دهد، رقم تورم بسيار بالاتر است مثلاً در مورد خريد يا رهن و اجاره مسکن، تورم بسيار بالا است. در مواد پروتئيني، قيمت گوشت قرمز در دو سال گذشته، دو برابر شده است. به نظر مي رسد دوستان ما به برنامه چهارم اعتقادي ندارند. اخيراً با مشخص شدن آثار سوء سياست هاي مالي و اقتصادي، بعضاً صحبت از برنامه مي کنند، اما برنامه چهارم عملاً کنار گذاشته شده است و آنچه در کشور مي گذرد، حاصل عمل به برنامه چهارم نيست.

- وقتي از اسناد بالادستي بودجه صحبت مي کنيم بلافاصله از برنامه ياد مي شود و اينکه دولت به آن معتقد نيست، اما سند بالادستي برنامه ها سند چشم انداز است که بارها از آن به عنوان سند افتخارآميز ياد شده است. از آنجا که سند چشم انداز واجد امضاي رهبري است همه از آن دفاع مي کنند. چشم انداز يک هدف کلي است و راهبرد رسيدن به آن هدف کلي، همين برنامه هاي توسعه. آيا از ديد شما در عمل اعتقادي به چشم انداز 20 ساله نظام وجود دارد؟

اعتقاد يک امر قلبي است. مهم عملکرد است. اگر اعتقاد باشد، اما در عمل آثار اعتقاد را نبينيم، اعتقاد با بي اعتقادي يکي است. همچنان که در مسائل ديني اگر ايمان منشاء عمل صالح نباشد، ايمان نيست، لذا در قرآن همه جا ايمان و عمل صالح در کنار هم آمده است. ايمان واقعي منشاء اثر در رفتار و گفتار است. مجموعه رفتارهاي کنوني اقتصاد کشور نشان از اعتقاد به سند چشم انداز ندارد. قرار است ايران قدرت اول اقتصادي منطقه بشود. قدرت اول اقتصادي شاخص هايي دارد؛ رشد اقتصادي، درآمد سرانه، توليد سرانه، توليد ناخالص داخلي، نرخ اشتغال، نرخ تورم، ميزان سرمايه گذاري، روان سازي اقتصاد، ميزان تصدي هاي دولت و... اينها شاخص هايي است که مي توانيم با آنها رتبه خود را در منطقه محاسبه کنيم. در حوزه تصدي گري دولت اگر کاهشي صورت گرفته بود، بايد خود را در تعداد کارکنان دولت و هزينه هاي جاري نشان مي داد. طبق برنامه چهارم بايد سالانه يک درصد از تعداد کارکنان دولت کم مي شد. نه تنها تعداد کارکنان دولت کمتر نشده، بلکه در 5/2 سال گذشته اين تعداد به طور متنابهي افزايش يافته، چه در قالب استخدام هاي رسمي، چه تبديل استخدام هاي موقت به دائم يا به کارگيري نيروهاي قراردادي بيشتر در دستگاه هاي دولتي. هزينه جاري هم که از 230 هزار ميليارد ريال سال 83 به حدود 440 هزار ميليارد ريال در سال جاري افزايش يافته است. اگر مجموعه کسري ها و مطالبات دستگاه هاي مختلف، قانون جامع خدمات اداري يا نظام هماهنگ پرداخت که در مجلس تصويب شده، قانون جامع خدمات ايثارگران و قانون بازنشستگي به اين عدد اضافه شود، پيش بيني مي کنم بودجه جاري کشور از رقم 500 هزار ميليارد ريال هم تجاوز کند، گرچه در بودجه سال آينده اين کسري يا تورم بودجه جاري در قالب هايي پوشيده شده و مخفي کاري صورت گرفته است. طبق شاخص ها معلوم مي شود کوچک سازي دولت صورت نگرفته است. بودجه شرکت هاي دولتي که امسال رشد زيادي دارد، نشان مي دهد شرکت هاي دولتي درصدد گسترش قلمرو خود هستند و عزم جدي براي واگذاري وجود ندارد. رقم پيش بيني شده در لايحه بودجه 87، از محل واگذاري ها، کمتر از رقم پيش بيني شده در سال 86 است که به همان رقم 86 هم عمل نشده است. شدت وابستگي بودجه به نفت بسيار بيشتر شده که در هر دو بخش بودجه جاري و عمراني به چشم مي آيد. درست است که بودجه عمراني خيلي بزرگ نشان داده مي شود و از آن دفاع مي کنند، اما قرار نبود تمام بودجه نفتي را دولت براي امور عمراني هزينه کند پس تکليف بخش خصوصي و حساب ذخيره ارزي چه مي شود. درآمد 150 ميليارد دلار 5/2 سال گذشته کجا هزينه شده و بازده اقتصادي اين رقم کلان چه بوده؟ اين رقم معادل 8 سال دولت آقاي هاشمي و چند سال دولت آقاي خاتمي بوده اما معلوم نيست کجا هزينه شده و بازدهي آن چه بوده است. از اين جهت فکر مي کنم اگر اعتقاد راسخي به سند چشم انداز بود، حداقل همان طور که دولت قاطعانه ايستاد و همه تبصره هاي لايحه بودجه 87 را حذف کرد، مي ايستاد و به اهداف کيفي توجه مي کرد.

-چرا بايد سه سال از عمر يک دولت بگذرد، تورم به 20 درصد برسد، نقدينگي بشود 150 هزار ميليارد تومان، شاخص هاي اقتصادي نشان از بدتر شدن اوضاع داشته باشند، تازه راجع به آن صحبت کنيم و ياد دستگاه هاي نظارتي بيفتيم. مگر نه آنکه طبق برنامه چهارم دولت بايد گزارش نظارتي خود را ارائه مي کرد؟ چرا دستگاه هاي نظارتي به وظيفه خود عمل نکردند؟

اعتراض فردي يا از طرف کارشناسان انجام شد. حداقل اقتصاددان ها طي دو نامه به رئيس جمهور هشدار دادند. خود من به عنوان کسي که چند دوره در مجلس بوده همواره از آغاز کار دولت و مجلس هفتم هشدار دادم که به بن بست خواهيد رسيد. آن وقت گوش شنوايي نبود و بعضاً هم آدم را متهم مي کنند به اينکه کارشکني مي کنيد. در نطق رئيس جمهور در روز 22 بهمن هم اين اتفاق افتاد. رعايت فضاي 22 بهمن و راهپيمايي هم نشد. بايد رئيس جمهور توجه مي کردند که نبايد در 22 بهمن که جمعيت عظيمي از همه گروه ها و سلايق سياسي، براي اصل نظام در يک راهپيمايي و همايش ملي شرکت مي کنند، فرصت طلبانه مخالفان را به بدترين اتهامات متهم کند، چه در حوزه سياست خارجي و چه داخلي. ايشان مخالفان را متهم به کارشکني کردند. چه ابزاري در اختيار ديگران است که کارشکني کنند؟ مجلس که ساکت و آرام در اختيار دولت است. رسانه ملي هم که تبليغ کارهاي دولت را مي کند و قابل مقايسه با پوشش فعاليت هاي زمان آقاي خاتمي نيست. چطور آقاي احمدي نژاد متهم مي کنند که کارشکني عده يي موجب مشکل مسکن شده يا کارشکني عده يي جلوي کار دولت را گرفته است؟ چرا ايشان اين افراد را معرفي نمي کنند و نمي گويند چه کسي ابزار کارشکني را در اختيار دارد؟ دائماً هشدار داديم اما انتقادهاي دلسوزانه و کارشناسانه حمل بر خصومت و کارشکني با دولت شده است.

- در مورد نهادهاي نظارتي پرسيدم؟

نهادهاي نظارتي در کشور، چند بخش هستند. از آن جمله مجلس است که مجلس هفتم در اين حوزه کوتاهي جدي داشته است. بايد کميسيون هاي تخصصي و کميسيون اصل 90، جدي تر برخورد مي کردند.

طرح هاي جدي تحقيق و تفحص انجام مي شد و در لوايح بودجه سنواتي، مجلس جدي تر از دولت مواخذه مي کرد. در حال حاضر بودجه در زمان بسيار محدود و در شرايطي که نماينده ها در حال و هواي انتخابات هستند بررسي مي شود. نماينده ها دنبال آن هستند که زودتر به حوزه هاي انتخابيه بروند. اين در شرايطي است که تمامي ساختارهاي گذشته بودجه هم به هم ريخته است.

- به عنوان کسي که چند دوره در مجلس بوده، بررسي بودجه را در اين مدت ميسر مي دانيد؟

به عنوان فردي که مي توانم ادعا کنم در زمينه نحوه تنظيم بودجه نظرات کارشناسي دارم، عرض مي کنم لايحه بودجه سال 87 با اين شکل که ارائه شده، حداقل 6 ماه وقت مي خواهد تا به درستي بررسي شود. اين شکل بررسي چک سفيدامضايي است که مجلس به دولت مي دهد. به نظر من برخلاف اصل 85 قانون اساسي، وظيفه قانونگذاري دارد به خود دولت واگذار مي شود.

- با اين شرايط امکان نظارت بر بودجه باقي مي ماند؟

با اين شکل امکان تفريغ بودجه و حسابرسي دستگاه هايي مثل ديوان محاسبات و سازمان بازرسي کل کشور سلب مي شود. چنين بودجه يي نيازمند زمان بيشتري است. من شنيدم دوستان مجلسي قصد دارند ظرف يک هفته بودجه را تصويب کنند و به حوزه هاي انتخابيه خود بروند. در حالي که در سال هاي قبل با وجود آنکه بودجه روال عادي داشت

- ساختار آن به هم نريخته بود- دو تا سه هفته بررسي بودجه در صحن علني طول مي کشيد. مجلس کوتاهي کرده. ديوان محاسبات طي دو سال و نيم گذشته گزارش روشني از عملکرد کلان دولت نداده است. سازمان بازرسي کل کشور هم به همين صورت. مجمع تشخيص مصلحت نظام هم که کميسيون نظارت دارد و بايد مصوبات مجلس را با سياست هاي کلي و سند چشم انداز تطبيق بدهد با مشکلاتي مواجه بود. اخيراً اين کميسيون فعال تر شده و در قانون اجراي اصل 44 نظراتي را به مجلس اعلام کرد که خوشبختانه اعمال شد. الان هم کميسيون نظارت، لايحه بودجه سال 87 را بررسي کرده و موارد مغايرت احصا شده است.

- روند اصلاح قانون مربوط به اصل 44 چگونه بود؟

لايحه اجراي اصل 44 که به مجلس رفته بود در مواردي با سياست هاي کلي نظام مغايرت داشت. در کميسيون نظارت مجمع اين موارد بررسي و استخراج شد و به تصويب مجمع رسيد. مصوبه به شوراي نگهبان ابلاغ شد. شوراي نگهبان آن موارد را به مجلس برگرداند و مجلس برخي را اصلاح کرد و بر مواردي اصرار کرده که به مجمع برمي گردد. براي اولين بار مجمع تشخيص از جايگاه نظارتي خود رسماً به مجلس و شوراي نگهبان اعلام نظر کرد و به آن عمل شده. همين روند را در بودجه سال 87 تعقيب مي کنيم.

- چرا در بودجه سال هاي قبل مجمع اين وظيفه را انجام نداد؟ مجمع از چه زماني اختيار قانوني اين کار را داشت؟

از دو، سه سال پيش نظارت به مجمع واگذار شد. تا آيين نامه نحوه نظارت را نوشتيم و به تاييد مقام معظم رهبري رسيد، طول کشيد. سال اول کار دولت و اولين بودجه يي که دولت داد (بودجه سال 85) وارد عمل شديم. موارد مغايرت جدي وجود داشت. برخي موارد در تعامل دبيرخانه و کميسيون نظارت با کميسيون تلفيق برطرف شد. در مورد برخي موارد هم با صلاحديد مجمع و بزرگان کشور سختگيري نشد چرا که مجمع و بزرگان معتقد بودند چون سال اول کار دولت است و دولت مدعي است که با اين شيوه ها هم، همان اهداف را تعقيب مي کند، سختگيري نکنيم. ممکن بود مجمع تشخيص مصلحت نظام هم متهم شود که نمي گذارد دولت کار کند. براي آنکه اين شائبه پيش نيايد، مجمع دو سال از اعمال نظارت چشم پوشي کرد.

-هم در بودجه 85 و هم بودجه 86؟

نظارت اصلاحي غيررسمي داديم که کميسيون تلفيق هم برخي از موارد آن را پذيرفت اما اينکه رسماً مجمع نظري بدهد خير.

-در مورد بودجه 87 چطور؟

در بودجه 87، مواردي که مغايرت داشت را استخراج کرديم چون موارد زياد بود و فکر کرديم قابل اصلاح نباشند، قرار شد چند مورد کليدي که اختلاف فاحشي با سياست هاي کلي و چشم انداز دارد، اعلام شود و مجلس آنها را اصلاح کند و موارد زياد ديگري که فرصت اصلاح آن در اين لايحه بودجه نيست، به عنوان توصيه به مجلس و دولت داده شود.

-يعني به خاطر محدوديت زمان براي تصويب بودجه 87، بخشي از نظارت مجمع قابل انجام نيست؟

نظر شخصي من - نه نظر مجمع - آن بود که بودجه به صورت دو دوازدهم با افزايش پنج درصد اجرا شود تا کميسيون تلفيق با زمان بيشتر و در تعامل با دولت و مجمع روي لايحه کار کند يعني نمايندگان از 15 فروردين رسيدگي به لايحه را شروع مي کردند. چون پايان مجلس هفت خرداد است، فرصت بود که مجلس از 15 فروردين تا 7 خرداد قانونگذاري کند. در اين مدت در تعامل دولت، مجلس و مجمع امکان رعايت تمام اصول کلي و سند چشم انداز هم فراهم مي شد. فضا هم براي تصويب بودجه بهتر بود زيرا نمايندگان تعجيل نداشتند و چون نتايج انتخابات مشخص شده بود ديگر علائق مربوط به حوزه انتخابيه و مسائل جانبي روي راي نماينده ها موثر نبود. من به اقتضاي تجربه برنامه چهارم اين پيشنهاد را کردم. در برنامه چهارم که اواخر مجلس ششم ارائه شده بود، برخي دوستان مي گفتند بررسي برنامه را به مجلس بعد محول کنيم. در آن صورت کشور يک سال بي برنامه بود. من گفتم کار را متوقف نکنيم. رسيدگي در کميسيون تلفيق قبل از انتخابات مجلس هفتم انجام شد و بعد از انتخابات رسيدگي در صحن صورت گرفت. بسيار هم تجربه موفقي بود از اين نظر که نماينده ها با فراغ بيشتر و با نگاه غيرحوزه يي به برنامه نگاه کردند و برنامه مطلوب بود.

-دو دوازدهم يعني دو ماه اول؟

بله، براي دو ماه يعني فروردين و ارديبهشت به دولت اجازه مي داديم براساس ارقام بودجه 86 با رشد پنج درصدي عمل کند. در اين دو ماه هم بودجه تصويب مي شد يعني تا پايان فروردين لايحه در مجلس تصويب مي شد و يک ماه هم فرصت بود براي تصويب آيين نامه هاي اجرايي. دوستان در مجلس اين کار را نمي پذيرند، مي گويند خوب نيست چون از اول انقلاب دو دوازدهم نداشتيم. نمي دانم چرا خوب نيست.

-دو جا نظارت خيلي مهم است؛ اول مراحل تصويب بودجه و بعد آثار بودجه. طبق مواد 157 و 158 قانون برنامه چهارم دولت بايد گزارش نظارتي هر سال را ارائه مي کرد. در ماده 157 بايد گزارش به مجلس ارائه شود و در ماده 158 بايد سازمان مديريت و برنامه ريزي گزارش نظارتي را به دولت، مجلس و مقام رهبري ارائه مي کرد. آيا گزارش هاي نظارتي ارائه شده و در نبود سازمان مديريت امکان تهيه گزارش نظارتي هست؟

تا به حال هيچ گزارش نظارتي از دولت به مجمع تشخيص نيامده. سازمان مديريت و برنامه ريزي هم که در واقع مرکز جمع آوري اطلاعات، پردازش و مديريت منابع و مصارف در کشور بود و نقش قلب را در نظام اجرايي داشت متلاشي شده است. سازمان متناسب با نياز دستگاه ها و اولويت ها بودجه را تخصيص مي داد درست مانند قلب که به اعضا خون مي رساند.

امروز معاونت رياست جمهوري که تاسيس شده به هيچ وجه قادر به انجام اين کار بزرگ نيست.

نمي دانم تبديل سازمان مديريت و برنامه ريزي به معاونت رياست جمهوري براساس چه استدلالي بود. براي کوچک سازي و کارآمد کردن اين دستگاه اول بايد وزارتخانه ها و استانداري ها تجهيز مي شدند براي انجام آن بخشي از وظايف نظارتي که قبلاً سازمان مديريت انجام مي داد. قبل از ايجاد اين ساختار در دستگاه ها، سازمان مديريت منحل شد. در لايحه بودجه 87، بودجه دستگاه ها را به وزارتخانه دادند. گرچه مجلس بخشي از آن را درست کرد، اما به هر حال مشکل وجود دارد.

وزارتخانه ها با تغيير وسيع در مديريت ها، معاونت ها، مديران کل و حتي کارشناسان هنوز با الفباي بودجه آشنايي ندارند و قادر نيستند وظايف کارشناسي سازمان را اعمال کنند. ضمن آنکه دستگاه هاي بخش همواره نگران دستگاه خود هستند. از اين صحبت تصور مي کنم به هم ريختن سازمان مديريت و برنامه ريزي يک اشتباه فاحش بود و در بدترين زمان انجام شد چون تغيير روش بودجه نويسي و به هم ريختن نظام بودجه نويسي کشور احتياج به حضور سازمان داشت تا از بروز مشکلات جلوگيري کند. همزمان ساختار اداري سازمان و نظام بودجه را به هم ريختند. من پيش بيني آشفتگي و بي انضباطي شديد مالي را در سال 87 مي کنم. فکر مي کنم براي ديوان محاسبات و سازمان بازرسي کل کشور غيرممکن است که به وظيفه نظارتي خود به درستي عمل کنند.

- در مورد رابطه مالي دولت و شرکت ملي نفت هم توضيح مي دهيد؟

آن هم بحث مهمي است. رابطه يي که چند دهه بر مبناي قانون شکل گرفته، دفعتاً کنار گذاشته شده و در قالب بودجه يک ساله نمي شود يک نظام قانوني را به هم بريزيم.

- الان ارتباط مالي دولت و شرکت ملي نفت مستقيم شده؟

چون نمي دانم کميسيون تلفيق در اين مورد چه تصميمي گرفته، داوري راجع به آن ندارم. آنچه دولت داده بود به گونه يي بود که عملاً رابطه مالي دولت و شرکت ملي نفت به تشخيص دولت موکول شده بود يعني روابط قانوني شرکت ملي نفت و دولت تغيير کرده و اختيار آن به هيات دولت واگذار شده يعني به هيات دولت اجازه قانونگذاري داديم که خلاف اصل 85 قانون اساسي است.

- در حال حاضر شرکت ملي نفت دو ميليارد دلار از محل مازاد درآمد خود- بدون مجوز مجلس- بنزين وارد کرده است.

بله، موارد ديگري هم از برداشت هاي خلاف قانون وجود دارد.

- چطور مي شود جلوي آن را گرفت؟

مجلس به نمايندگي از مردم بايد جلوي آن را بگيرد. مجلس ابزارهايي دارد؛ سوال، استيضاح، تحقيق و تفحص و شکايت از دستگاه ها که کميسيون اصل 90 متکفل آن است. مجلس در جايگاه مدعي العموم است براي جلوگيري از قانون گريزي و سوء عملکرد دستگاه دولتي. ديوان عدالت هم بايد مصوبات خلاف قانون را متوقف کند. سازمان بازرسي کل کشور هم وظيفه نظارت بر حسن اجراي قوانين را دارد. بايد گزارش هاي کارشناسي تهيه و به مسوولان دولتي ابلاغ مي شد و طبق قانون سازمان بازرسي اگر دولت تمکين نمي کرد، موارد به محاکم صالح ارجاع مي شد. قوه قضائيه و قوه مقننه در اعمال وظيفه نظارتي خود و جلوگيري از تخلف از قانون کوتاهي کردند.

- با توجه به تجربه شما، در مورد واردات بدون مجوز بنزين، اگر مجلس مي خواست به وظيفه خود عمل کند، چه بايد مي کرد؟

بايد کميسيون هاي تخصصي انرژي و اقتصاد اول فروش نفت و فرآورده ها را بررسي و درآمدها را دقيقاً محاسبه مي کردند. اگر درآمد به خزانه واريز نشده باشد که خلاف قانون اساسي و قانون محاسبات است و بايد مجلس وزير را احضار کند و از او سوال کند. در صورت لزوم بايد وزير استيضاح مي شد. همزمان بايد کميسيون اصل 90 مجلس به اين موضوع رسيدگي و موارد تخلف را به دستگاه قضايي ارجاع مي کردند.

- طبق ماده 3 محذوف برنامه چهارم با رشد قيمت نفت بايد درصد درآمد شرکت ملي نفت از درآمد نفت کمتر مي شد. الان اين ضريب ثابت است و مازاد درآمد حاصل شده. آيا اين مازاد در اختيار دولت است يا نياز به مجوز قانوني دارد؟

مجوز قانوني مي خواهد. مازاد درآمد جزء بودجه عمومي کشور است. بودجه شرکت نفت هم (مثل همه شرکت ها) طبق تصميم مجمع عمومي بايد سرمايه گذاري شود. فرض کنيد شرکت فولاد مازاد درآمد دارد، نمي شود آن را به دولت ببخشد و دولت هر جا خواست صرف کند. اين برخلاف قوانين کشور است. هرگونه هزينه کرد خارج از بودجه خلاف قانون است.

- در قالب بودجه 87 امکان اصلاح مسير کشور وجود دارد؟

در مورد بودجه سال 87، برخي اصلاحات کميسيون تلفيق مثبت بود. رديف ها به بيش از سيصد مورد افزايش يافت. بخشي از بي انضباطي مالي کنترل شده، بخشي از مشکلات حل شده و بخشي به قوت خود باقي است. ترديد ندارم دستاورد اين روش بودجه نويسي و متلاشي کردن سازمان مديريت و برنامه ريزي، بي انضباطي مالي و حرکت به سمت شخص محوري به جاي ساختارمحوري و قانون محوري است و سال 87 که به استقبال انتخابات رياست جمهوري مي رويم، خوف آن هست که بودجه ها با نگاه سياسي هزينه شود تا نگاه اقتصادي. از اين حيث وظيفه مجلس هفتم در ماه هاي پاياني و وظيفه مجلس هشتم تا ماه هاي آغازين وظيفه يي سنگين است. بايد نظارت مجلس تقويت شود و جلوي اين امر را بگيرد.

- به مجلس هشتم براي بهبود شرايط اميد داريد؟

فعلاً که نگراني جدي داريم. گام هاي اوليه در هيات هاي اجرايي و هيات هاي نظارت خوب برداشته نشد. هنوز چند روزي باقي است. اميد داريم شوراي نگهبان جبران کاستي را بکند و فضاي رقابتي بهتري را براي مجلس هشتم به وجود بياورد هرچند فرصت هاي زيادي از اصلاح طلبان گرفته شد. اگر امروز همه کانديداهاي اصلاح طلبان تاييد صلاحيت شوند به لحاظ زمانبندي چندين ماه از رقبا عقب هستند چون رقباي جريان اصولگرا با اطمينان از تاييد صلاحيت به سازماندهي خود پرداختند و طراحي تبليغات و شعار کردند. در راهپيمايي 22 بهمن جبهه متحد اصولگرايان پوشش تبليغاتي داشت و صدا و سيما هم اين پوشش را منعکس کرد اما ساير گروه هاي سياسي غايب مطلق بودند چون هنوز بلاتکليف هستند. گرفتن صحنه تبليغ عمومي راهپيمايي 22 بهمن از برخي گروه ها، بي عدالتي بود. اميدواريم انتخابات به صورت رقابتي برگزار شود. اگر فضاي رقابتي جدي به وجود بيايد من احتمال اينکه مجلس هشتم، مجلسي کارآمدتر و متعادل تر از مجلس هفتم باشد را مي دهم. يا مجلس 50-50 باشد يا اقليت نيرومند مثل اقليت مجلس پنجم داشته باشد. بخشي از حماسه دوم خرداد 76، رهين اقليت پوياي مجلس پنجم بود. البته ما نگاه مان به مجلس هشتم، نگاه کارآمدي در حوزه اقتصاد و مديريت است چون مشکل اساسي کشور در اين حوزه است. مردم از نظام اداري خسته و ناراضي هستند. مردم از نظام اقتصادي، تصميمات عجولانه، فضاي مضطرب و ناامن اقتصادي رنج مي برند. صبح که مردم از خانه بيرون مي روند نگران هستند که چه جنسي گران شده است. فکر مي کنم مجلس هشتم بايد با هر ترکيب سياسي که تشکيل شد، وجهه همت خود را روي بازگرداندن قطار از ريل خارج شده مديريت و اقتصاد کشور به ريل سياست هاي اصل 44 و چشم انداز قرار دهد و اين قطار ترمز، گاز، دنده عقب و جلو داشته باشد. وسيله نقليه عمومي نمي تواند فاقد ابزار ايمني لازم باشد.
بررسي عوامل تشکيل سپاه پاسداران و سازمان مجاهدين انقلاب در گفت وگو با دو تن از اعضاي سپاه و سازمان
گذار از سپاه به حزب
.................. سيد حميد متقي

هنگامي که راديو ايران با قطع برنامه هاي عادي خود در بعد از ظهر روز 22 بهمن ماه سال 57 خبر پيروزي انقلاب اسلامي را به جهانيان مخابره کرد عملاً واپسين سنگرهاي مقاومت بخش هاي نظامي و امنيتي رژيم سلطنتي فروريخت و شناسنامه سلطنت پهلوي ممهور به مهر ابطال شد.

برخلاف بسياري از انقلاب هاي کلاسيک و مرسوم در قرن بيستم، انقلابيون ايراني فاقد نيروهاي منسجم نظامي يا شبه نظامي بودند و به اذعان بسياري از مورخان و تحليلگران سياسي آن دوران، اين انقلاب تنها با حضور گسترده مردم و هماهنگي مناسب آنها با رهبر انقلاب و با کمترين اعمال خشونت از سوي انقلابيون به ثمر نشست.

با آشکار شدن علائم فروپاشي قطعي سلطنت پهلوي بسياري از امرا و درجه داران ارتش، مسوولان امنيت کشور، روساي شهرباني و ژاندارمري از کشور گريخته بودند و آنها هم که موفق به فرار نشده بودند پس از سرنگوني سلطنت يا توسط نيروهاي مردمي دستگير شدند يا در گوشه يي مخفي شده و در حال برنامه ريزي براي خروج از کشور بودند.

مي توان بيان داشت که در روز بيست و سوم بهمن ماه ايران فاقد ارتش، نيروهاي انتظامي و امنيتي بود و اين مردم کوچه و بازار بودند که با توجه به موقعيت حساس کشور وظايف اين نهادهاي حکومتي را برعهده گرفته بودند.

خلاء قدرت

خلاء ابزار اعمال قدرت توسط انقلابيون در روزهاي نخست پيروزي انقلاب باعث شد که در مدتي بسيار کوتاه ده ها گروه نظامي و شبه نظامي در کشور با اهداف مختلف اعلام موجوديت کنند. اسلحه هايي که توسط مردم و برخي از گروه ها از پادگان ها خارج شده بود نيز بر حساسيت اوضاع کشور مي افزود. تهران به پايتخت ارتش هاي کوچک و حتي شخصي بدل شده بود.

در اين ميان نيروهاي پيرو خط امام و حامي دولت موقت با توجه به شرايط حساس وقت تصميم گرفتند که وضعيت به وجود آمده را سر و سامان دهند. در نخستين اقدام و ساعاتي پس از پيروزي انقلاب کميته انقلاب اسلامي به عنوان اولين نهاد تاسيس شده توسط انقلابيون اعلام موجوديت کرد. اهتمام به مسائل انتظامي و امنيتي کشور به عنوان مهم ترين وظيفه اين نهاد تعريف شد.

هنوز انقلاب يک ماهه نشده بود که به فرمان امام تشکيل سپاه در ليست برنامه هاي نيروهاي انقلاب قرار گرفت. درست چند روز پس از صدور اين فرمان يک تشکل سياسي از ادغام هفت گروه مبارز پيش از انقلاب با نام هاي امت واحده، منصورون، توحيدي صف، فلق، موحدين توحيدي، بدر و فلاح با عنوان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي اعلام موجوديت کرد.

در بيانيه شماره دو اين تشکل تاکيد شده بود که با توجه به انقلاب نوپاي اسلامي و توطئه هايي که از سوي اردوگاه شرق و غرب اين انقلاب را تهديد مي کند وجود يک سازمان سه بعدي ايدئولوژيک- سياسي و نظامي براي انقلاب اسلامي ضروري است و ما با اين تحليل وارد ميدان شده ايم.

نوع ماموريتي که اين سازمان براي خود تعريف کرده بود نيز از جهات زيادي به ماموريتي که به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي سپرده شده بود، شبيه بود. حتي آرم اين دو نهاد نوپا که اتفاقاً توسط يک نفر هم طراحي شده بود شباهت غيرقابل انکاري با هم داشت. در آرم هر دو تشکل از نماد دستي با اسلحه که همزمان «لا» را نيز تداعي مي کند بهره برده شده بود. در هر دو آرم از کره زمين و آيات قرآن نيز استفاده شده بود. از همه جالب تر اينکه بسياري از نيروهاي مجاهدين انقلاب در سپاه نيز حضور داشتند.

رابطه سپاه و سازمان مجاهدين انقلاب

شايد اين پرسش در اذهان خوانندگان مطرح شود که چه عاملي باعث شده بود که با توجه به تشکيل کميته و سپاه، اعضاي مجاهدين انقلاب در مواضع خود بر مشي مسلحانه نيز تاکيد کنند؟

فيض الله عرب سرخي عضو سازمان مجاهدين انقلاب و از نيروهاي اوليه فعال در سپاه در پاسخ به اين پرسش مي گويد؛ اگر بخواهيم امروز و بدون توجه به شرايط آن زمان به اين پرسش پاسخ دهيم ره به جايي نخواهيم برد. هنگام تشکيل سازمان، کميته انقلاب اسلامي تنها نهاد فعال انتظامي به شمار مي رفت و عملاً چيزي به نام نيروهاي امنيتي و نظامي در کشور وجود نداشت. وضعيت بحراني آن زمان و همچنين احتمال خطر هم از سوي باقي مانده هاي رژيم گذشته و هم از سوي نيروها و عوامل وابسته به بيگانه که هر آن ممکن بود نهال نوپاي انقلاب را مورد آسيب جدي قرار دهد بسياري از دوستان و همراهان انقلاب و امام را بر آن داشته بود که براي حفظ انقلاب چاره انديشي کنند. بر همين اساس با جمع بندي بسياري از همراهان انقلاب به اين نتيجه رسيديم که بايد به اين صورت وارد عمل شويم. عرب سرخي در ادامه و در توصيف فضاي حاکم بر آن دوران يادآور مي شود که ما احتمال هاي زيادي را بررسي کرده بوديم حتي بخش مخفي ارتباطات سازمان را فعال نگه داشته بوديم که در صورت بازگشت ايادي رژيم همه نيروها شناسايي نشده باشند و بتوانيم به فعاليت ها و مبارزات خود ادامه دهيم.

صادق نوروزي عضو مجلس مشورتي سازمان مجاهدين انقلاب نيز در اين باره اظهار مي دارد؛ زمان اعلام موجوديت سازمان در 7 فروردين 58 از سپاه فقط يک نام وجود داشت و انقلاب با تهديدات گسترده يي از جهات مختلف رو به رو بود. در آن زمان ما براي تشکيل سازمان جلسات متعددي با چهره هاي مطرح انقلاب از جمله جلال الدين فارسي، بني صدر، شهيد مطهري و... برگزار کرديم و همچنين درباره تشکيل سازمان تلاش کرديم که نظر امام را نيز استمزاج کنيم و با توجه به نتايج مثبت حاصل آمده تصميم به تاسيس سازمان مجاهدين انقلاب گرفتيم.

صادق نوروزي در ادامه و براي تبيين موقعيت آن زمان به تاسيس کميته انقلاب اسلامي مي پردازد و بيان مي کند کميته انقلاب اسلامي نخستين نهادي بود که از کميته استقبال از امام به وجود آمد. کميته مرکز در جنب مدرسه رفاه آغاز به کار کرد و با توجه به نوع ارتباطات تشکيلاتي که بين اعضاي گروه هاي هفت گانه که دو ماه بعد با نام مجاهدين انقلاب اعلام موجوديت کردند بخش عمده مسووليت ها بر عهده اعضاي سازمان قرار گرفت و آقاي بهزاد نبوي به عنوان عضو شوراي مرکزي کميته انتخاب شد. مهم ترين وظيفه ما در روزهاي نخست پيروزي انقلاب بسامان کردن وضعيت انتظامي کشور بود. در آن روز ها در اکثر مساجد مردم با اسلحه هاي جمع آوري شده گروهي را براي ايجاد نظم در محله خود برپا کرده بودند. ما در کميته مهري را تهيه کرده بوديم و به گروه هاي متقاضي جهت قرارگيري زير پوشش کميته تاييديه صادر مي کرديم. پس از چندي اکثريت قريب به اتفاق مساجد و پايگاه هاي مردمي خواهان رسميت يافتن توسط کميته شدند و به اين صورت نخستين گام ها براي تاسيس کميته مرکزي انقلاب اسلامي برداشته شد. پس از چندي آقاي مهدوي کني به رياست کميته منصوب و آقاي نبوي به سمت قائم مقامي وي انتخاب شد.

عرب سرخي در بخش ديگري از سخنان خود به ايده ابتدايي تشکيل سپاه اشاره و تاکيد مي کند تشکيل «ارتش انقلاب» مورد اتفاق نظر بخش عمده يي از انقلابيون بود. از نيروهاي انقلاب خارج از کشور در امريکا گرفته تا چريک هاي مستقر در سوريه و از محمد منتظري و ابوشريف گرفته تا دوستان ما در سازمان همگي بر لزوم تشکيل اين نيرو تاکيد داشتند.

نوروزي نيز با اشاره به نخستين روزهاي تاسيس سپاه مي گويد؛ در فروردين يا ارديبهشت 58 شوراي اوليه سپاه تشکيل شد و آقايان الويري و رضايي به عنوان نمايندگان سازمان در اين شورا حضور يافتند. پس از چندي آقاي فروتن نيز به اين جمع اضافه شد. با افزايش فعاليت هاي سپاه برخي از فرماندهان اين نهاد از سازمان درخواست نيرو کردند و آقايان شاپورزاده، عرب سرخي و شهيد بروجردي نيز به سپاه وارد شدند.

عرب سرخي عضو سازمان مجاهدين انقلاب درباره پيوستن خود به سپاه مي گويد؛ پس از درخواست برخي از نيروهاي سپاه بعضي از اعضاي سازمان به سپاه رفتند. در ابتدا مسووليت مرکز مستشاري امريکا که به پادگان وليعصر تغيير نام داده شده بود به شهيد بروجردي، شاپورزاده و من واگذار شد. اين پادگان امکانات خوبي در اختيار داشت و از سوي ديگر بسياري از نيروهاي داوطلب در آنجا مستقر شده بودند. ما در ابتدا فرمي تهيه کرده و بنا بر اطلاعات داده شده و با توجه به تخصص، تحصيل و... داوطلبان آنها را رده بندي کرديم. پس از سه ماه من به بخش اطلاعات سپاه منتقل شدم و دوستان ديگر سازمان در پادگان وليعصر ماندند.

اقدامات امنيتي- نظامي مجاهدين انقلاب

يکي ديگر از مباحثي که به احتمال زياد براي خوانندگان جذاب به نظر مي آيد اقدامات سازمان مجاهدين انقلاب با توجه به اهداف تعريف شده توسط آن تشکل است.

عرب سرخي در پاسخ به اين پرسش معتقد است مهم ترين و شايد بتوان بيان داشت که تنها عمليات نظامي سازمان، شناسايي و دستگيري اعضاي گروه فرقان و تحويل آنها به مرجع قضايي بود. وي مي افزايد؛ هنوز چند ماه از پيروزي انقلاب نگذشته بود که برخي از چهره هاي شاخص انقلاب از جمله آيت الله مطهري ترورشدند. با توجه به وضعيت بحراني کشور و عدم آمادگي سپاه و ساير نهاد هاي نظامي و امنيتي کشور براي مقابله با اين بحران بعضي از مقامات کشور و فرماندهان سپاه پرونده رسيدگي به اين ماجرا را به سازمان سپردند.

صادق نوروزي در اين باره مي گويد؛ با توجه به کادر حرفه يي تر سازمان نسبت به بقيه نهادهاي نظامي و امنيتي آن زمان، بعضي از چهره هاي شاخص شوراي انقلاب از سازمان خواستند که به شناسايي عوامل اين ترورها بپردازد. ما نيز با توجه به شيوه عملکرد تروريست ها و همچنين برخي آشنايي ها با بعضي از اعضاي گروه فرقان در پيش از انقلاب، نسبت به فعاليت هاي اين گروه مشکوک شده و با زير نظر گرفتن فعاليت هاي آنها توانستيم شبکه ارتباطي اين گروه را شناسايي کرده و اعضاي آن را بازداشت و به مراجع قضايي تحويل دهيم.

نوروزي به يکي ديگر از فعاليت هاي موثر سازمان نيز اشاره مي کند و بيان مي دارد؛ سه تن از اعضاي سازمان با نام هاي رضوي، منتظرقائم و الويري مدتي در ساختمان رکن دو ارتش فعاليت مي کردند. با اطلاعات به دست آمده و تجزيه و تحليل دوستان در سازمان به اين نتيجه رسيديم که بخشي از ارتشيان سلطنت طلب در تدارک کودتا هستند. بنابراين از يک سو اطلاعات به دست آمده و تحليل سازمان را در اختيار دولت و مقامات بلندپايه انقلاب قرار دادند و از سوي ديگر سازمان بيانيه يي منتشر کرد و نسبت به تحرکات برخي عناصر مشکوک در ارتش هشدار داد. اين بيانيه واکنش گسترده يي در سطح جامعه به همراه داشت. حدود دو هفته پس از انتشار بيانيه، امام سخنراني انجام دادند و تضعيف کنندگان ارتش را مورد شماتت قرار دادند اما نمي خواستند ارتشي که به انقلاب پيوسته بود تضعيف شود و حتي در برابر بسياري از موضعگيري هاي جريان چپ آن زمان که خواهان انحلال ارتش شده بودند مقاومت کرده و از کليت ارتش دفاع مي کردند. در بين اعضاي سازمان اين مساله مطرح شد که مبادا سخنان امام مرتبط با بيانيه ما باشد. پس از چندي اين مطلب با دفتر امام مطرح شد که آيا منظور سخنان امام بيانيه سازمان بود که در پاسخ اعلام شد يا نه سخنان امام کلي بوده و ارتباطي با بيانيه صادره از سوي سازمان نداشته است. پس از مدت کوتاهي نيز با توجه به هشدارهاي مطرح شده و همچنين اطلاعات به دست آمده کودتاي نوژه خنثي شد.

مساله ديگري که نوروزي به آن اشاره کرد مساله کردستان بود. وي با تشريح فضاي بحراني آن دوره مناطق کردنشين کشور و سوءاستفاده گروه هاي تجزيه طلب از وضعيت آشفته کشور و همچنين عدم توفيق دولت موقت براي آرامش بخشيدن به اين مناطق به طرح سازمان براي تشکيل يک نيروي محلي حامي انقلاب در مناطق کردنشين اشاره کرد و افزود؛ در سازمان، کميته کردستان با حضور آقايان قدياني، سلامتي و ياسيني تشکيل شد و پس از بررسي دقيق بحران کردستان تصميم بر اين شد که براي مبارزه با عناصر تجزيه طلب بايد نيروهاي محلي وفادار به انقلاب اسلامي را سازماندهي و منسجم کنيم. اين طرح را با آقاي هاشمي مطرح کرديم با استقبال و کمک ايشان شهيد بروجردي در کردستان سنگ بناي تاسيس گروه پيشمرگان مسلمان کرد را پي ريزي کرد و شاهد بوديم که اين طرح چگونه بسياري از مشکلات منطقه را مرتفع کرد.

فرمان امام

از اواسط سال 60 اختلافات در سازمان مجاهدين انقلاب آرام آرام چهره خود را به جامعه نشان داد و پس از چندي سه فراکسيون در اين تشکل سياسي اعلام موجوديت کرد. اختلافات اين سه طيف هر روز بيشتر اوج مي گرفت. در اين ميان امام خميني در اسفند سال 60 در فرماني از نيروهاي شاغل در بخش هاي نظامي و به ويژه سپاه خواستند که بين عضويت در سپاه يا احزاب يکي را انتخاب کنند.

فکر مي کنيد که اختلافات سازمان در اتخاذ اين تصميم از سوي امام دخيل بوده است؟

عرب سرخي درباره اين فرمان مي گويد؛ اين فرمان درست در اوج اختلافات سه فراکسيون سازمان صادر شد بعيد به نظر نمي رسد که اختلافات سازمان در اتخاذ تصميم ايشان بي تاثير باشد. وي در ادامه مي افزايد؛ هنگام اعلام نظر امام من در جبهه حضور داشتم. پس از دو هفته که از جبهه بازگشتم بنا به فرمان امام و با توجه به علاقه يي که به فعاليت هاي سياسي داشتم و همچنين عدم تاکيد امام براي ترجيح بخش نظامي بر فعاليت حزبي از سپاه استعفا دادم و پس از آن به عنوان بسيجي در جبهه حاضر شدم.

صادق نوروزي هم اظهار مي دارد؛ از اواسط سال شصت اختلافات دروني در حزب جمهوري و سازمان مجاهدين انقلاب نمود علني يافت و بيم آن مي رفت که اين اختلافات در سپاه نيز سر بازکند. همچنين امام از نزديک در جريان اختلافات دروني سازمان قرار داشت. احتمال زيادي وجود دارد که امام براي جلوگيري از راه يافتن اين اختلافات به سپاه آن فرمان را صادر کرده باشد. نوروزي مي افزايد؛ اين فرمان مانند بقيه اظهارات امام از سوي طيف چپ سازمان که در ضمن اکثريت آن را نيز در اختيار داشت با استقبال روبه رو شد اما طيف راست سازمان که مي ديد در صورت خروج از سازمان ديگر مجالي براي تاثيرگذاري در اين تشکل را نخواهد يافت، از آيت الله راستي نماينده امام در سازمان اجازه مي گيرند که تا چند ماه پس از اين فرمان و مستعفي شدن طيف چپ در سازمان حضور داشته باشند.

آيا سازمان به اهداف خود دست يافت؟

در پايان اين پرسش مطرح مي شود که هدف موسسين سازمان از تشکيل اين تشکل چه بوده است؟

صادق نوروزي تاکيد مي کند؛ سازمان قرار نبود به تشکيلات رسمي جمهوري اسلامي مانند سپاه و کميته تبديل شود. اين تشکل قرار بود به صورت مستقل به توليد فکر، برنامه و کادرسازي براي جمهوري اسلامي بپردازد و تا زماني که سازمان اوليه فعال بود توانست خدمات شاياني را به انقلاب، مردم و جمهوري اسلامي به انجام برساند.

عرب سرخي در اين مساله به گونه يي ديگر پاسخ مي دهد. وي معتقد است که مهم ترين هدف ما از تشکيل سازمان، دفاع همه جانبه از انقلاب نوپاي مردم ايران به رهبري امام خميني بود. ما مشاهده مي کرديم که گروه هاي مختلف با مرام ها و وابستگي هاي متفاوت برنامه يي براي آسيب رساندن به اين انقلاب را در سر مي پرورانند و به خاطر همين در صحنه حضور يافتيم. ما بيشتر آن زمان خواهان ايجاد بازوي مستحکمي براي انقلاب بوديم چه در سازمان و چه در سپاه. که به نظر بنده در رسيدن به اين هدف تا حدود زيادي نيز موفق عمل کرديم.

عرب سرخي در پايان گفت وگو تاکيد کرد؛ شايسته است در زماني که به ارتباط سپاه و سازمان مي پردازيم يادي هم از شهيد بروجردي داشته باشيم؛ مردي با روحي بزرگ که هيچ گاه مشکلات تبسم را از لبان وي محو نکرد.
بازداشتگاه
*با توجه به نوع عملکرد سازمان مجاهدين انقلاب در دو سال نخست انقلاب اين پرسش مطرح مي شود که آيا اين تشکل براي رسيدگي به ماموريت هاي محوله بازداشتگاه هايي نيز در اختيار داشته است؟

فيض الله عرب سرخي در اين باره تاکيد مي کند که سازمان هيچ گاه بدون هماهنگي با سران نظام به فعاليت هاي نظامي و امنيتي نپرداخته است. وي مي افزايد؛ در زمينه بازداشت ها هم به همين گونه بود و سازمان تنها وظيفه شناسايي و خنثي سازي فعاليت هاي ضدانقلاب آن هم در زمان غيبت يا عدم توانايي سپاه و کميته را برعهده داشت و افراد دستگير شده را نيز به مراجع قضايي تحويل مي داد. عرب سرخي درباره آماده سازي زندان اوين نيز بيان مي دارد که پس از انقلاب زندان اوين و به ويژه بخش هاي اداري آن احتياج به سازماندهي مجدد داشت که اين امر برعهده سپاه گذاشته شد که در اين بخش نيز برخي از اعضاي سازمان فعال در سپاه زندان را آماده کرده به نخستين مسوول آن که توسط مقام قضايي منصوب شده بود، تحويل دادند. صادق نوروزي در اين باره مي گويد سازمان بازداشتگاه نداشت. وي مي افزايد ساختماني که ما در اختيار گرفته بوديم ساختماني روبه روي کميته مرکز بود که پيش از انقلاب در اختيار شاخه جوانان حزب رستاخيز قرار داشت. اين ساختمان که داراي اتاق هاي متعدد بود در اختيار کميته قرار داشت که با توافق آقاي مهدوي کني بخشي از آن براي فعاليت هاي سياسي سازمان در اختيار ما قرار گرفته بود. هنگام کار روي پرونده ترور شهيد مطهري ما به دو گروه آرمان مستضعفين و فرقان مشکوک شده بوديم، همين امر نيز باعث شد که با مجوز هاي صادر شده چند نفر از آنها را بازداشت کنيم و حداکثر يک شب در اتاق هاي سازمان نگهداري کنيم. اين اقدام نيز با هماهنگي هاي صورت گرفته با مسوولان قضايي و سپاه به انجام رسيد. غير از اين مورد ويژه ديگر مساله يي در اين باره وجود ندارد. نوروزي در ادامه مي افزايد؛ آن زمان و با توجه به وضعيت خاص کشور اصولاً زنداني وجود نداشت که عمال رژيم به آنجا فرستاده شوند. در نتيجه کميته چند اتاق از اتاق هاي مدرسه رفاه را به بازداشتگاه تبديل کرده بود. مدرسه رفاه به چند قسمت تقسيم شده بود، بخشي از آن به محل استقرار امام بدل شده بود، بخش ديگر در اختيار دولت موقت بود و بخش ديگر در اختيار کميته انقلاب بود.در اين بخش چند اتاق به بازداشتگاه بدل شده بود. در مدرسه رفاه شهيد رجايي مسووليت زندان، آيت الله خامنه يي مسووليت اسناد و مدارک و آقاي عسگر اولادي مسووليت جواهرات را برعهده گرفته بودند و مردم اگر از خانه سران رژيم اسناد و مدارک پيدا مي کردند آن را تحويل آيت الله خامنه يي مي دادند، اگر طلا، پول و جواهرات مي يافتند آن را به آقاي عسگر اولادي مي سپردند و فراري ها در اختيار آقاي رجايي قرار مي گرفتند.
در حاشيه اظهار نظرهاي انتخاباتي فرماندهان سپاه
نظاميان و سياست
ايرج جمشيدي

آيا اظهارات فرمانده و برخي مقامات عاليرتبه سپاه و بسيج درباره ممانعت از ورود برخي افراد و جريانات به مجلس هشتم مصداق دخالت نظاميان در سياست است؟ اخيراً سردار جعفري فرمانده سپاه پاسداران در اظهاراتي جنجالي حمايت از اصولگرايان را تکليف الهي خواند. بيان اين اظهارات آن هم در آستانه انتخابات مجلس مناقشه درباره نظاميان و سياست را افزايش داده است. موافقان سردار جعفري که عمدتاً از جريان اصولگرايي هستند معتقدند سپاه پاسداران به عنوان يک نيروي برآمده از انقلاب اسلامي و نيز به موجب اصولي از قانون اساسي وظيفه دفاع از دستاوردهاي انقلاب اسلامي از جمله نظام جمهوري اسلامي را برعهده دارد. اما در مقابل جريان اصلاحات هم به اصولي از قانون اساسي اشاره مي کند و مي گويد به موجب قانون، نظاميان اجازه دخالت در امور سياسي را ندارند و نبايد له يا عليه يک جريان سياسي وارد عمل شوند. بدين ترتيب هم موافقان و هم مخالفان براي مستند کردن استدلال هاي خود به اصولي از قانون اساسي استناد مي کنند؛ اصولي که صريحاً از يکسو نظاميان را از دخالت در سياست منع کرده است اما همزمان سپاه پاسداران را به عنوان نيرويي نظامي و فرهنگي معرفي کرده که حافظ دستاوردهاي انقلاب اسلامي شناخته شده است. اکنون اصولگرايان مي گويند اينکه برخي افراد و جريانات خاص سياسي برنامه پنهاني براي نفوذ به ساختارها و نهادهاي رسمي قدرت پي ريزي کرده اند، مقابله با آن دقيقاً مصداق ماموريتي است که برعهده سپاه پاسداران به عنوان نيروي حافظ انقلاب اسلامي محول شده است. از ديدگاه اصولگرايان اينکه فرمانده سپاه به حمايت از جريان اصولگرايي و مخالفت با اصلاح طلبان پرداخته است دقيقاً در راستاي ايفاي وظيفه اين نهاد نظامي- سياسي است و انتقادي به آن وارد نيست. البته استدلال اصولگرايان با چالش جدي از سوي اصلاح طلبان مواجه شده است. زيرا از ديدگاه اصلاح طلبان فرمانده سپاه با اظهارات خود به نفع يکي از دو جناح داخل در نظام جمهوري اسلامي وارد عمل شده است و عملاً جناح ديگر - منظور اصلاح طلبان- را نفي کرده است. اصلاح طلبان مي گويند اينکه عليه برخي سياستمداران داخل در نظام جمهوري اسلامي موضع منفي بگيريم که زماني نقش مهمي در پيروزي و سپس تداوم انقلاب اسلامي بازي کردند به هيچ وجه مصداق دفاع از انقلاب اسلامي قلمداد نمي شود بلکه دقيقاً دخالت نظاميان در منازعات جناحي و ورود به عرصه سياست محسوب مي شود. اصلاح طلبان مي گويند آيا موضع گيري عليه سياستمداراني که بعضاً پنجاه سال از عمر خود را صرف پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي کرده اند مصداق وظيفه دفاع از دستاوردهاي انقلاب اسلامي است؟

البته اين براي اولين بار نيست که مناقشه درباره حضور نظاميان در سياست بالا مي گيرد. از زماني که انقلاب به پيروزي رسيده و نظام جمهوري اسلامي در ايران مستقر شده است اين بحث همواره وجود داشته و مخالفان و موافقان هم پيوسته دلايل خود را به قانون اساسي و نيز سخنان بزرگان انقلاب به ويژه رهبر فقيد انقلاب مستند کرده اند. زيرا در جايي امام خميني(ره) از وظيفه همگاني براي دفاع از انقلاب در برابر خطرات سخن به ميان آورده و در جايي ديگر به نظاميان اعم از سپاه و بسيج و ارتش توصيه کرده در امر سياست وارد نشوند زيرا به آنان ارتباطي ندارد که في المثل در مجلس يا عرصه سياست و احزاب چه مي گذرد. اکنون در آستانه انتخابات مجلس هشتم برخي فرماندهان سپاه از جمله سردار جعفري از وظيفه و تکليف الهي براي حمايت از اصولگرايي سخن به ميان مي آورد و در همان حال سران اصولگرا هم به حمايت متقابل از سردار جعفري مي پردازند و به کنايه مي گويند پس انتظار داريد فرمانده سپاه عليه اصولگرايان سخن بگويد؟

در مقابل اصلاح طلبان و اعضاي خانواده امام(ره) هم به انتقاد برخاسته اند و سخنان بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي و نيز اصول قانون اساسي را به همگان يادآوري مي کنند. به هر حال دعواي حضور نظاميان به ويژه اعضاي سپاه و بسيج در عرصه سياست و انتخابات براي اولين بار نيست که مطرح مي شود و به احتمال قوي براي آخرين بار هم نخواهد بود. به نظر مي رسد ابهام در برخي اصول قانون اساسي و در پاره يي موارد تداخل اين قوانين در يکديگر زمينه يي را براي تفسيرهاي دوگانه از چگونگي حضور نظاميان به ويژه اعضاي سپاه و بسيج در انتخابات و سياست به وجود آورده است. کمااينکه مدافعان معتقدند سپاه و بسيج صرفاً يک نيروي نظامي به شمار نمي آيند بلکه نيروهايي هستند که علاوه بر دفاع از تماميت کشور وظايفي را نيز در حوزه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي برعهده دارند. بنابراين از اين ديدگاه اگر سپاه پاسداران يک موضع گيري سياسي يا انتخاباتي اتخاذ کند در راستاي وظايف گوناگون آن تعبير مي شود ولي در مقابل مخالفان مي گويند نبايد از اصول ياد شده تفسير موسع کرد و اظهارنظرهاي انتخاباتي و سياسي فرماندهان سپاه را در زمره وظايف و اختيارات قانوني آنان تفسير کرد.
سرلشکر جعفري؛
وحدت اصولگرايان بايد تقويت شود

مهر؛فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گفت؛ امروز وحدت اصولگرايان که نقطه استراتژيک اين جريان است بايد تقويت شود، و در اين راه اقشار مختلف جامعه به خصوص بسيجيان وظيفه يي سنگين بر عهده دارند.

سردار سرلشکر پاسدار محمدعلي جعفري فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و نيروي مقاومت بسيج که در همايش «دانشجو، انتخابات و مشارکت حداکثري» در دانشگاه تربيت معلم تهران سخن مي گفت، با بيان اين مطلب اظهار داشت؛ امروز پس از گذشت سال ها مرزهاي سياسي در داخل کشور به هم ريخته و ما در هر مقطع شاهد تغيير و تحولاتي بوده ايم. زماني گروه هايي با عنوان هاي چپ و راست، نيروهاي ارزشي و غيرارزشي وجود داشتند اما امروز ما شاهد جريان کامل تري به نام اصولگرايي هستيم که شکل گيري اين جريان بعد از 27 سال، انقلاب در انقلاب است.وي افزود؛ امروز اقشار مختلف جامعه به خصوص بسيجيان وظيفه يي سنگين بر عهده دارند و آن مراقبت کردن از اين جريان و از بين بردن ضعف هاي موجود در جبهه اصولگرايي است. فرمانده نيروي مقاومت بسيج خاطرنشان کرد؛ امروز بعد از 27 سال جريان اصولگرايي در کشور زنده شده و در دو قطب حاکميت ما يعني قوه مقننه و قوه مجريه قرار گرفته است که اين امر را بايد ارج نهيم و از آن حمايت کنيم.به گفته وي در دو قوه مجريه و مقننه نيروهاي اصولگرايي وجود دارند و در اين راستا گام بر مي دارند البته قوه قضائيه قوه يي مجزا از اين دو قوه است ولي اميدواريم اين قوه نيز اصولگرايي را دنبال کند. فرمانده کل سپاه پاسداران خطاب به دانشجويان بسيجي گفت؛ همان طور که رهبر معظم انقلاب فرمودند بسيجي بايد در صحنه حضور داشته باشد و از اين روند حمايت کند چرا که متاسفانه آفت هايي در جريان اصولگرايي وجود دارد که بايد جلوي آن گرفته شود. جعفري گفت؛ امروز متاسفانه در بحث مديريت و هماهنگي در بين مديران در جبهه اصولگرايي اختلاف نظرهايي به چشم مي خورد البته اين امر طبيعي است و همان طور که حضرت امام خميني(ره) فرمودند اين اختلاف نظرها از رحمت و نعمت است اما با اين حال خوشبختانه شاهد وحدت تشکيلاتي در جريان اصولگرايي هستيم که نتايج کار نيز مشخص است. خوشبختانه امروز وحدت اصولگرايان که نقطه استراتژيک اين جريان است بايد تقويت شود، چرا که امروز خطوط و مرزبندي ها نسبت به چند سال گذشته مشخص است ولي با اين حال مرز بندي هايي که جناح مقابل اصولگرايي دارد براي اقشار مختلف مردم روشن نيست. پس بسيج که بخشي از جامعه است بايد احساس تکليف کند و بداند که راه خود را چگونه بايد طي کند.
عناوين اين صفحه
فرصت را از اصلاح طلبان گرفتند
گذار از سپاه به حزب
بازداشتگاه
نظاميان و سياست
سرلشکر جعفري؛

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام