پنج شنبه، 25 بهمن 1386 - شماره 1615
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: تاريخ ورزش
حاشيه هاي کشتي قهرماني جهان 1985
داستان پس گرفتن نقره محبي و عنوان سليماني
مسابقات کشتي آزاد قهرماني جهان در سال 1985- تابستان سال 1364- در ورزشگاه نپ بوداپست برگزار شد. ايران بعد از سه سال در مسابقات جهاني شرکت مي کرد و مسابقات جهاني کي يف در سال 1983 و المپيک 1984 لس آنجلس را هم از دست داده بود. در سال 1980 براي اولين بار وزن 130 کيلوگرم به جاي 100« کيلوگرم به اوزان کشتي اضافه شد. کشتي ايران بهره مند از حضور نفراتي مثل مجيد ترکان در وزن 48 کيلوگرم، امير تهراني در وزن 52 کيلوگرم، عسگري محمديان در وزن 57 کيلوگرم، محسن کاوه در وزن 62 کيلوگرم، خسرو پيشرو در وزن 68 کيلوگرم، الله مراد زريني در وزن 74 کيلوگرم، برادران محبي در وزن هاي 82 و 90 کيلوگرم، کاظم غلامي در وزن 100 کيلوگرم و بالاخره عليرضا سليماني در وزن 130 کيلوگرم به مصاف حريفان رفت. معلوم بود دوري کشتي گيران ايران از ميادين جهاني تاثيرات بدي را روي آنها گذاشته است. بسياري از کشتي گيران ما دچار بدشانسي شدند. يکي از تلخ ترين نتايج کشتي ايران ضربه فني شدن عليرضا سليماني برابر آدام ساندروسکي کشتي گير لهستاني بود، ضمن اينکه الله مراد زريني، حسين محبي و عسگري محمديان دچار صدمه ديدگي شدند. در اين ميان دو کشتي گير ايران، قدرتمند و پرنفس به سوي قهرماني حرکت مي کردند. اين دو نفر مرداني چون مجيد ترکان و محمدحسن محبي بودند. ترکان به فينال رسيد اما برابر واسيلي گوگولوف از شوروي سابق بازنده و حسن محبي هم مغلوب بيل شر امريکايي شد و هر دو صاحب مدال نقره شدند. عليرضا سليماني در وزن 130 کيلوگرم در حالي که از ژوزف بالما چهار بر صفر جلو بود، با ناعادلانه قضاوت کردن داوران برابر او سه اخطاره شد و براي ديدار پنجم و ششم به مصاف آندرياس شرودر از آلمان شرقي رفت. سليماني در اعتراض به قضاوت داوران قبل از شروع کشتي براي مقام هاي پنجم و ششم دست داور را بلند کرد و از ميدان خارج شد. حسن محبي هم در زمان پخش سرود ملي امريکا در اعتراض به سياست هاي امريکا از روي سکو پايين آمد و مدال نقره خود را از گردن درآورد.

بر اين اساس مقامات فيلا تشکيل جلسه دادند و مدال نقره محبي و مقام ششم عليرضا سليماني را از آنها پس گرفتند. ايران که با احتساب امتيازات اين دو نفر صاحب عنوان ششم شده بود بدون در نظر گرفتن اين امتيازات به مقام سيزدهم جدول رده بندي مسابقات کشتي آزاد قهرماني جهان نزولي فاحش داشت.
تاريخ پرتلاطم محبوبيت در ورزش ايران
اگر تختي نمي مرد، اگر...
مهدي حدادپور

اين ورزش هميشه يک قهرمان خواسته است. بدون يک ابرمرد و اسطوره، انگار يک جاي کار در اين عرصه لنگ زده است. نمي خواهيم بگوييم اين نياز ژنتيک ريشه در جامعه شناسي اين مرز و بوم دارد، مي خواهيم به صورت مجرد فقط در مورد ورزش حرف بزنيم و بعد هم اگر جايي لازم بود، از سينما وام بگيريم، فقط از سينما، اين دو مقوله به يکديگر بسيار نزديک هستند. مردم هر دو را به خاطر سرگرمي تعقيب مي کنند. در هر دو مورد هم قهرمان يعني گمشده مردم وجود دارد. انگار مردم مي خواهند کمبودهاي خود را با همذات پنداري جبران کنند. آنها خود را جاي قهرمان گذاشته و با او زندگي کرده اند. جوان ايراني دهه 40 شمسي خودش را در فيلم هاي مرحوم فردين، جاي او فرض مي کند و با شخصيت او زندگي مي کند. او تمام ناکامي ها و محروميت هاي خودش را از اين دريچه جبران شده مي بيند. فرمول و کليشه رايج حاکم بر سينماي آن روز را هم مصداق خود مي بيند. پسر فقيري که به يک دختر پولدار مي رسد و... در ورزش هم داستان همين گونه بوده است. مردم ما چشم در جامعه مي اندازد تا يک پورياي ولي پيدا کنند، مي دانيد چرا؟ براي آنکه روح پراحساسش نياز دارد تا يکي را تقديس کند. براي اينکه دوست دارد آن قهرمان را به جاي معبودهاي خاکي پيرامونش بپرستد. جامعه ورزش ما همراه و همگام با جامعه سينما در دهه 30 ، 40 ، 50 و حتي 60 بهره مند از وجود چنين چهره هايي بوده است. در ورزش مرداني چون مرحوم تختي، مرحوم نصيري، همايون بهزادي، پرويز دهداري، علي پروين، ناصر حجازي و... بهره مند از چنين کاراکتري بوده اند. داستان تبديل اين عناصر به اسطوره هم کاملاً مشخص است. تختي آدم بزرگي بود. ما با اسطوره شکني صد درصد مخالف هستيم. اما اگر کس ديگري در جايگاه تختي بود، چند لبخند مهربان داشت و 10 گرم جوانمردي در ميداني به خرج مي داد و زلزله يي هم صورت مي گرفت و او کيسه يي برمي داشت و براي مردم پول جمع مي کرد، تختي مي شد. فکر کنيد اگر تختي نمي مرد چه به روز شخصيت او مي آمد.

چه ها که با او نمي کردند. همان گونه که ببر مازندران (امامعلي حبيبي) کاملاً فراموش شد، تختي را نيز فراموش مي کردند. تختي البته بسيار بزرگ بود. شکي نيست اما به بزرگ شدن او در جامعه ورزش دو چيز کمک بسيار کرد؛ يکي مرگ او و ديگري نياز وحشتناکي بود که جامعه ورزش به وجودش داشت. بدون او خلأ سراپاي وجود ورزش را فرا گرفته بود و تنها با او بود که بخشي از عقده ها، سرپوش گذاشته مي شد. مرحوم دهداري نيز چنان بود. در جامعه فوتبال دهه 40 کافي بود يکي پرچمي بردارد که گوشه يي از آن پاره باشد و مظلوميت را به ذهن متبادر کند، دهداري فقط از چند جوان شهرستاني دفاع کرد و از حقوق بچه مظلوم ها جانبداري که ناگهان استاد اخلاق شد. خدا را شکر که حداقل اولين حلقه زنجيره اسطوره در فوتبال ما دهداري بود که فطرتاً مرد اخلاق بود، اما ادامه زنجيره در پرسپوليس به ناکجاآباد رسيد. همايون بهزادي بعد از اشتباه تاريخي دهداري در ترک مجموعه شاهين- پرسپوليس، صاحب کرسي درجه اول محبوبيت در اين مجموعه شد. اين کرسي براي اين مجموعه ارزش داشت. مجموعه شاهين- پرسپوليس در دو دهه 40 و 50 محبوب ترين جمعيت و حزب غيررسمي مردمي بود.

به خاطر سياست حاکم و رايج بر آن روزهاي مملکت، شاهين- پرسپوليس مصداق و معيار محبوبيت در جامعه را داشت ولو آنکه پيدايش اين مجموعه ريشه در افکار انگليسي و استعماري داشته باشد؛ همان دستاويز معروف که حرف آن هميشه هست. به هرحال اين شاهين و پرسپوليس معروف ترين و محبوب ترين تشکل مردمي بود که رفته رفته جامعه در پي رهبري براي اين مجموعه برآمد. دهداري مولفه هاي تبديل شدن به اسطوره را داشت اما اشتباه کرد از پرسپوليس جدا شد. رفتن او همانا و بيگانه شدن با مجموعه محبوبيت همان، چنانچه 17 سال بعد در ورزشگاه آزادي تماشاگران تيمي که روزي اسطوره اش بود، در حمايت از اسطوره سوم، او را با برف و سنگ و يخ زدند و خودشان را شرمنده ساختند، آري، دهداري رفت و همايون بهزادي جايش را گرفت. بهزادي مولفه هاي محبوبيت را به شکلي فنوتيپي بهره مند بود؛ خوش قيافه، خوش لباس و باشخصيت بود و از لحاظ فني هم يکي از بهترين هاي پرسپوليس در آن زمان محسوب مي شد. بهزادي بسيار محبوب شد. آماده بود تا سال ها در مجموعه شاهين و پرسپوليس تاثيرگذاري کند که حادثه بهار سال 54 پيش آمد و او براساس اختلاف با مسوولان وقت تيم از مجموعه جدا شد.

حالا در مجموعه خلائي عميق پديد آمده بود. مردم در بين قديمي ترهاي تيم، دهداري و همايون گمشده را جست وجو مي کردند. رضا وطنخواه و اصغر اديبي و فريدون معيني اين خواص گمشده را نداشتند. ابراهيم آشتياني هم خيلي سريع از تيم جدا شد و به اکباتان رفت. ماندن پروين، بقاي او و بدل شدنش به اسطوره غيرقابل انکار بود، چنانچه در تاج سابق هم بعد از رفتن کامبيز جمالي نوبت علي جباري شد و با رفتن او حجازي و حسن روشن صاحب اين نقش هاي برجسته شدند. پروين سال ها در پرسپوليس ماند. ماندن او محبوبيتش را افزايش داد. او که در زمينه جامعه شناسي ورزش تحصيلات آکادميک نداشت، جامعه فوتبال را بسيار بيشتر از مدعيان مي شناخت، بنابراين مي دانست که اگر برود محبوبيتش مثل اساطير قديمي خدشه دار مي شود. چنانچه وقتي در سال هاي 72 تا 77 از تيم جدا شد تيم به جاي صدا زدن او قهرمان هاي سال هاي 74، 75 را صدا زد و عابدزاده را اسطوره خود دانست. اين بار غيبت پروين خلأ ساز نبود، چرا که دو قهرمان و دو اسطوره مثل پيوس و عابدزاده جايش را پر کرده بودند.

مردم وقتي پروين بازگشت بار ديگر از او تجليل کردند اما نه براي پر کردن جاي خالي او در قلب شان، امروز علي پروين مدتي است در پرسپوليس حضور ندارد. استقلال هم ناصر حجازي و حسن روشن را ندارد. پروين هست اما نيست. حجازي و روشن هم هستند و نيستند. يعني بت اساطيري محبوبيت شان شکسته است. آنها نرفتند و ماندند تا به دست مردم شکسته شوند. تصور کنيد اگر خداي ناکرده، علي پروين در سال 69 بعد از قهرماني تيم ملي در بازي هاي آسيايي 1990 پکن مي مرد، با او چه ها که نمي کردند. تا حد يک اسطوره غيرزميني او را تقديس مي کردند. حالا تصور کنيد اگر در دي ماه سال 1346، تختي نمي مرد بر سر زنده اش امروز چه مي آوردند. فکرش را بکنيد، تاريخ چه بازي هايي دارد. واقعاً که اين تاريخ، شاخه مهمي از علوم است، شاخه يي که در آن شما قادر هستيد هر کاري بکنيد، يادتان هست چندي قبل خسرو معتضد در تلويزيون اعلام کرد که فلان شخصيت تاريخي اصلاً وجود خارجي ندارد و وقتي با تعجب مخاطبان خويش روبه رو شد، توضيح داد؛ دليلش اين است که اين شخصيت تاريخي را من خودم ساخته ام،
درباره آنگولا و ميزباني جام ملت هاي آفريقا 2010
آيا غنايي ديگر در راه است
محمدوالا يزداني

امروز براي مردم آنگولا ديگر جام ملت هاي آفريقاي امسال که در غنا برگزار شد، اهميتي ندارد. ديگر مهم نيست که مصر قهرمان بازي ها شده يا اصلاً مهم تر از آن بعد از پيروزي غنا مقابل نيجريه در مرحله يک چهارم نهايي، چهار نفر از جمله يک کودک 14 ساله کشته شده اند يا شايد حتي فراتر از آن، ديگر مهم نيست که آنگولايي ها در مرحله يک چهارم با نتيجه دو بر يک مغلوب مصر قهرمان شدند و جزء حذف شدگان اين تورنمنت مهم قرار گرفتند.

آنگولا قرار است دو سال ديگر ميزبان اين رقابت مهم آفريقايي باشد؛ رقابتي که ميزباني اش براي تمام کشورهاي آفريقايي، تحقق يک روياست. بدون شک مردم آنگولا به همان اندازه که از ميزباني رقابت هاي سال 2010 خوشحالند از نمايش تاريخي تيم شان هم رضايت کامل دارند. تيم محبوب آنها براي اولين بار در تاريخ حياتش در مرحله حذفي اين رقابت ها حاضر شد و بدون شک با نتيجه يي آبرومندانه مغلوب مصر شد. در واقع اين صعود ادامه همان روند صعودي است که باعث حضور آنها در رقابت هاي جام جهاني 2006 شد و آنگولا را به بسته سورپرايز رقابت هاي آلمان بدل کرد. بدون شک در اين راه نام يک نفر بيش از همه خودنمايي مي کند و آن کسي نيست جز لوئيس اوليويرا گونسالس سرمربي شان.

بدون شک گونسالس معمار همان تيمي بود که در جام جهاني 2006 مقابل پرتغال آبروي فوتبال آفريقا را با وجود شکست مقابل اين تيم خريد. گونسالس مشکل تيمش را در اين دو تورنمنت معتبر، کمبود تجربه مي داند و اميدوارانه راجع به آينده حرف مي زند؛ «بازيکنان ما در اين تورنمنت با بازيکنان تيم هاي بزرگ مقايسه شدند اما چيزي که کم داشتند تجربه بود. جام ملت هاي امسال آن تجربه يي که احتياج داشتيم را به ما داد.» با اين نتايج درخشان که هيچ کس انتظار آن را از تيمي چون آنگولا نداشت، اصلاً عجيب نيست که فيگيردو کاپيتان آنگولا هم از سرمربي و نمايش هايش کشورش دفاع کند؛ «ميانگين سني بازيکنان ما در سال 2010 ، 28 سال خواهد بود. بنابراين دليلي نمي بينم که تيم ما در آينده درخشش نداشته باشد.» اين صحبت هاي هافبکي است که در اين رقابت ها به خاطر مصدوميت حضور پررنگي نداشت و اميدوار است سال 2010 حتي در 35 سالگي بازوبند کاپيتاني کشورش را به بازو ببندد؛ «در حال حاضر هدف اولم پيدا کردن يک باشگاه خوب است و بعد از آن اگر سرمربي باز هم به من احتياج داشت، در تيم ملي حاضر خواهم بود.» روي مارکز مدافعي که در ليدزيونايتد انگليس بازي مي کند هم از تجربه خوب و «بسيار مثبت» اين تورنمنت مي گويد؛ «ما در اين بازي ها خوب ظاهر شديم. مسلم است که دوست داشتيم از مرحله يک چهارم بالاتر برويم اما ما را مصر قدرتمند شکست داد. در مسير درستي قرار داريم و ايمان دارم که آفريقا در سال هاي آينده تيمي قدرتمند از آنگولا خواهد ديد. ما بايد همچنان مرحله به مرحله کارمان را جلو ببريم. رسيدن به مرحله يک چهارم نهايي و براي اولين بار خيلي مثبت است.»

بدون شک همه دلشان مي خواهد که مشکلات رقابت هاي امسال در سال 2010 تکرار نشود. درست است که بسياري از استاديوم هاي فوتبال غنا نوساز بودند اما مربيان بسياري از کشورها از جمله کارلوس آلبرتو پريرا سرمربي آفريقاي جنوبي، اتو فيستر سرمربي کامرون و حتي کلود لوروآ سرمربي غنا از زيرساخت هاي ضعيف کشور ميزبان شکايت داشتند. باتوجه به اين اتفاقات مسوولان فوتبال آنگولا از همين حالا به فکر بهبود امکانات رفاهي کشورشان افتاده اند. کار ساخت چهار استاديوم جديد که هزينه يي حدود 440 ميليون دلار را به همراه داشته از همين حالا آغاز شده است. در همين رابطه ژوستينو فرناندز رئيس فدراسيون فوتبال آنگولا هم در کنفرانس مطبوعاتي از آمادگي تمامي استاديوم ها در نوامبر 2009 خبر داده است. به عبارتي بهتر کار ساخت اين ورزشگاه ها چيزي حدود يک ماه پيش از زمان آغاز بازي ها (10 ژانويه 2010) تمام خواهد شد. فرناندز در اين کنفرانس از ساخت استاديومي 50 هزار نفره در لوآندا پايتخت آنگولا با هزينه يي حدود 200 ميليون دلار و استاديومي 35 هزار نفره با بودجه يي حدود 95 ميليون دلار خبر داده است. به اين دو پروژه بايد ساخت دو ورزشگاه کوچک تر را هم با ظرفيتي معادل 20 هزار نفر و بودجه يي بالغ بر 75 ميليون دلار اضافه کرد. نکته جالب توجه درباره اين پروژه هاي ساختماني، حضور شرکت هاي چيني است. چيني ها يي که در راه ساخت استاديوم هاي جديد در غنا هم نقش بسزايي داشتند. اين شرکت هاي ساختماني در عين حال در ساخت چهار هتل شيک هم سهيم خواهند بود. شايد دليل اضافه شدن اين پروژه به پروژه ساخت استاديوم ها شکايت مربيان تيم هاي ملي حاضر در رقابت هاي غنا 2008 باشد. اتو فيستر سرمربي کامرون از وضعيت نامطلوب هتل دو ستاره تيمش بسيار عصباني بود و اين عصبانيت تنها به او مربوط نمي شود. با تمام اين تفاسير آنگولايي ها خيلي دوست دارند قبل از حضور مسوولان کنفدراسيون فوتبال آفريقا در اين کشور و نظارت بر کارهاي ساختماني در ماه آوريل، پروژه هايشان را سريع تر از حد ممکن جلو ببرند.

در اين شرايط نبايد فراموش کرد که اين پروژه هاي ساختماني بدون حضور تيمي قدرتمند در رقابت هاي سال 2010، بي ارزش خواهد شد. بدون شک نگه داشتن گونسالس در اين شرايط بهترين کار ممکن خواهد بود. آيا خود او موافق است؟؛ «من سه پيشنهاد از کشورهاي ديگر داشته ام اما اگر فدراسيون فوتبال آنگولا مرا بخواهد آن وقت من براي خدمتگزاري آماده خواهم بود.»
گلباران افغان ها در تهران
در مهرماه سال 1328 به دعوت فدراسيون فوتبال ايران تيم ملي فوتبال افغانستان براي انجام چند بازي دوستانه به ايران آمد. ايران 8 سال قبل به افغانستان رفته بود و حالا بازي برگشت دو تيم بعد از 8 سال در ايران برگزار مي شد. تيم ملي افغانستان براي برگزاري جشن 30 سالگي محمدرضا پهلوي وارد ايران شد. آنها ابتدا مقابل تيم فوتبال دانشگاه تهران يک بازي دوستانه انجام دادند. افغانستان در بازي برابر دانشگاه تهران با نتيجه يک بر صفر به پيروزي رسيد. دانشگاه تهران تيم بزرگي بود، چنانچه بهره مند از حضور نفراتي مثل اميرمسعود برومند، ابراهيم رحيميان، محمود شکيبي، منصور حاجيان و جمشيد ملک شاهي و... بود. وقتي افغانستان تيم دانشگاه تهران را با اين نتيجه ضعيف شکست داد، ترس تيم ملي از آنها ريخت، بنابراين آنها در روز چهارشنبه 4 آبان سال 1328 با تمام وجود به مصاف حريف رفتند. امجديه سابق لبريز از حضور تماشاگران مشتاقي بود که آمده بودند ايران را برابر قدرت همسايه ورانداز کنند.

فريدون شريف زاده، داور ديدار تيم هاي فوتبال ايران و افغانستان بود. بازيکنان تيم ملي فوتبال ايران به سوي دروازه حريف هجوم آوردند و در پايان موفق شدند حريف را با نتيجه 4 بر صفر شکست دهند. در ترکيب تيم ملي فوتبال ايران در اين روز عبدالله مهاجر درون دروازه تيم ملي ايستاده بود. در سيستم قديمي WM، امير عراقي سانتر هافبک و اميرمسعود برومند سانتر فوروارد بودند. منصور حاجيان و حسن کردستاني دو مدافع، ابراهيم رحيميان و امير صالح دو بازيکن خط مياني، امير خليلي و محمود شکيبي دو بازيکن بغل راست و چپ و حسين مبشر و محمد خاتمي که کاپيتان تيم هم بود دو گوش راست و چپ تيم ملي فوتبال کشورمان بودند. ايران همان گونه که گفتيم تيم ملي افغانستان را با نتيجه 4 بر صفر شکست داد. دو گل ايران را در اين ديدار اميرمسعود برومند و دو گل ديگر را حسينعلي مبشر به ثمر رساند. مبشر در اين زمان 28 ساله اما اميرمسعود برومند 22 ساله بودند. در نيمه دوم تيم ملي ايران دو تعويض انجام داد. جمشيد ملک شاهي جاي ابراهيم رحيميان را گرفت و محمود بياتي که بعدها سرمربي تيم ملي بزرگسالان کشورمان شد در اين بازي جاي امير صالح را گرفت. افغانستان در سومين ديدار خود به مصاف تيم جوانان تهران رفت. در تيم جوانان تهران بازيکناني مثل عارف قلي زاده، بيوک جديکار، محمود بياتي، حسين فکري و نادر افشار بازي مي کردند. تيم جوانان تهران، افغانستان را با نتيجه 2 بر صفر شکست داد و افغان ها با دو شکست ايران را ترک کردند.

ايران 4- افغانستان صفر

گل ها؛ حسين مبشر 2 گل و اميرمسعود برومند 2 گل، چهارشنبه 4 آبان 1328- تهران- امجديه سابق

تيم ملي ايران؛ عبدالله مهاجر، منصور حاجيان، حسن کردستاني، امير عراقي، ابراهيم رحيميان(جمشيد ملک شاهي)، امير صالح(محمود بياتي)، امير خليلي، محمد خاتمي(کاپيتان)، حسين مبشر، اميرمسعود برومند و محمود شکيبي.
عناوين اين صفحه
داستان پس گرفتن نقره محبي و عنوان سليماني
اگر تختي نمي مرد، اگر...
آيا غنايي ديگر در راه است
گلباران افغان ها در تهران
موافقت سپ بلاتر براي ميزباني قطر در جام جهاني 2018
دي استفانو رئيس افتخاري يوفا مي شود
آدريانو در آستانه محروميت يک ساله
تقاطع ايران واروپا

موافقت سپ بلاتر براي ميزباني قطر در جام جهاني 2018
ايسنا؛ سپ بلاتر که براي سفري دو روزه عازم بحرين شده بود، سفري چند ساعته هم به قطر داشت. بلاتر که با دعوت رسمي شيخ حمد بن خليفه رئيس فدراسيون قطر وارد اين کشور شده بود، ضمن بازديد از اماکن ورزشي و امکانات اين کشور براي ميزباني مسابقات مهم جهاني گفت؛ «با توجه به رشد چشمگير کشور قطر بي شک اين کشور مي تواند يکي از نامزدهاي ميزباني جام جهاني در سال 2018 باشد.» وي گفت؛ سال2010 آفريقا، سال 2014 برزيل و امريکاي جنوبي ميزبان هستند، پس آسيا مي تواند ميزبان اين مسابقات در سال 2018 باشد.


دي استفانو رئيس افتخاري يوفا مي شود
ايسنا؛ آلفردو دي استفانو، بازيکن نامدار سال هاي دور تيم ملي اسپانيا، رئيس افتخاري اتحاديه فوتبال اروپا شد. دي استفانو روز يکشنبه آينده به طور نمادين اين عنوان را از ميشل پلاتيني رئيس کنوني يوفا دريافت خواهد کرد. در حضور سپ بلاتر رئيس فدراسيون جهاني فوتبال نمايشگاهي دائمي به افتخار اين نماد 81 ساله فوتبال اسپانيا در مادريد گشايش مي يابد. علاوه بر اين باشگاه رئال مادريد هم به افتخار بازيکن سال هاي پيش خود در مرکز تمريني اش مجسمه يي از دي استفانو بر پا خواهد کرد. دي استفانو هم اکنون رياست افتخاري باشگاه رئال مادريد را بر عهده دارد. او در زمان بازيگري اش با کهکشاني ها از سال 1956 تا 1960، پنج بار پي در پي قهرمان جام باشگاه هاي اروپا شد. دي استفانو در سال هاي 1957 و 1959 بهترين بازيکن سال دنيا شناخته شد.


آدريانو در آستانه محروميت يک ساله
ايرنا؛ باشگاه فوتبال سائوپائولوي برزيل فاش ساخت «آدريانو» مهاجم ملي پوش برزيلي اين باشگاه ممکن است به جرم حمله به يک بازيکن ديگر در جريان يکي از ديدارهاي يکشنبه گذشته، به مدت بيش از يک سال از فوتبال محروم شود. اين بازيکن 25 ساله که در ماه دسامبر گذشته از اينترميلان ايتاليا قرض گرفته شد تا به سائوپائولو کمک کند قهرمان کوپا ليبرتادورس شود، پس از ضربه زدن با سر به يک مدافع تيم سانتوس در جريان ديداري که به پيروزي سه بر دو سائوپائولو انجاميد با خطر محروميت از فوتبال از چهار تا 18 ماه روبه رو شده است.


تقاطع ايران واروپا
جدول


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام