
..................... آريا صالحي
روابط ايران و مصر يک بار ديگر در صدر خبرهاي منطقه و جهان قرار گرفته است. مقامات رسمي کشورمان طي چند هفته اخير با سفر به مصر نسبت به تمايل تهران براي ازسرگيري روابط ديپلماتيک ميان دو کشور با رهبران طراز اول مصر مذاکره و گفت وگو کردند. آقاي حدادعادل رئيس مجلس شوراي اسلامي در حاشيه اجلاس روساي مجالس کشورهاي اسلامي با حسني مبارک رئيس جمهور مصر ديدار و گفت وگو کرد. آقاي ناطق نوري مشاور مقام معظم رهبري نيز طي ديداري با رئيس جمهور مصر بر اهميت و شايد فوريت اين تمايل ايران افزود.
روابط ايران و مصر پس از انعقاد قرارداد کمپ ديويد ميان اسرائيل و مصر در سال 1979 اندکي پس از پيروزي انقلاب اسلامي با ابتکار عمل تهران قطع شد. از آن پس روابط دو کشور شاهد فراز و نشيب هاي فراواني بود که عمدتاً جنبه بحراني داشت. در دهه 90 ميلادي تلاش هاي پراکنده يي از سوي دو طرف براي کاهش بحران در روابط دو کشور به عمل آمد که به گشايش دفاتر حفظ منافع در پايتخت هاي دو کشور و تعيين نمايندگان تام الاختيار منجر شد. گام بعدي در دوره رياست جمهوري آقاي سيدمحمد خاتمي برداشته شد که موانعي از قبيل نامگذاري چند خيابان در تهران و قاهره و برگزاري چند تجمع اعتراض آميز در تهران در مخالفت با تغيير نام خيابان خالد اسلامبولي فراروي تلاش هاي دو طرف قرار گرفت. با روي کار آمدن دولت احمدي نژاد تمايل ايران به ازسرگيري روابط با مصر به طور جدي مطرح شد تا آنجا که شخص رئيس جمهور در مصاحبه يي آمادگي تهران را براي تبادل سفرا ميان ايران و مصر تا آخرين ساعات اداري روز انجام مصاحبه مزبور مورد تاکيد قرار داد.
تلاش ايران و مصر براي از سرگيري روابط دوجانبه اين بار و به دليل وقوع تحولات بسيار مهم در خاورميانه و افول پاره يي قدرت ها و ظهور موازنه هاي جديد قوا در منطقه اهميت فراواني پيدا کرده که بررسي علل و عوامل آن ضروري مي نمايد.
روزنامه اعتماد براي بررسي همه جانبه اين موضوع، مجموعه پرسش هايي را با آقاي دکتر سيدحسين موسوي رئيس مرکز پژوهش هاي علمي و مطالعات استراتژيک خاورميانه در ميان گذاشته است.
---
- آقاي دکتر موسوي اگر بخواهيم وضعيت کنوني روابط با مصر را تعريف کنيم چه بايد بگوييم، زيرا دو ارزيابي وجود دارد. ارزيابي اول اين است که علاقه مندي به ازسرگيري روابط ايران و مصر دوطرفه نيست و اين علاقه مندي فقط در تهران ديده مي شود. نمونه اش اين است که در سال هاي اخير فقط ايران ابتکار عمل ازسرگيري روابط را مديريت کرده و مصر چندان علاقه يي از خود نشان نمي دهد. ارزيابي دوم اين است که دو طرف به يکديگر نياز دارند اما براي گرفتن امتياز بيشتر از همديگر موضوع را طولاني مي کنند.
ببينيد روابط ايران و مصر در آغاز صرفاً به دليل انعقاد قرارداد کمپ ديويد با اسرائيل از سوي تهران قطع شد، اما با گذشت زمان تحولات ديگري رخ داد که بر عمق بحران روابط دو کشور افزود مثلاً وقتي افسران نظامي مصر در جريان جنگ عراق عليه ايران در ستادهاي ارتش عراق فعاليت مي کردند، اين مساله موجبات ناخشنودي ايران را فراهم کرد، اما از دهه 90 به بعد موضوع تغيير کرد. هنگامي که عراق به کويت حمله کرد مصر از جمله کشورهايي بود که در ائتلاف بين المللي عليه عراق شرکت کرد. از اين سال ها به بعد اوضاع تغيير مي کند و نياز دو کشور به يکديگر به ويژه پس از فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد افزايش پيدا کرد. پس از حمله امريکا به عراق و سرنگوني رژيم صدام حسين، خلاء قدرت منطقه يي دو کشور مصر و ايران را در صدر کشورهاي تاثيرگذار منطقه يي قرار داد. اين صورت کلي تحولات از کمپ ديويد تا سقوط رژيم صدام حسين است. اما اجازه دهيد موضوع ايران و مصر را از زاويه ديگري مورد بررسي قرار دهيم، چرا که در بسياري از جاها مي خوانم که فقط ايران به مصر نياز دارد و مصر چندان نيازي به ايران ندارد. تحليل هايي از اين دست ناقص است و نشان مي دهد صاحبان اين تحليل رهبران مصر را بسيار دست کم و کم هوش فرض کرده اند. براي اين منظور اجازه دهيد يک چارچوب نظري براي الگوهاي حاکم بر مصر از دوران پس از عبدالناصر به اين سو تعريف کنيم و ببينيم اين کشور در شرايط کنوني داراي چه وضعيتي است. مي دانيد که مصر دوره عبدالناصر با دو شعار پايه يي ناسيوناليسم عرب و شعار جمهوري هاي عربي ثقل و محوريت خود را در ميان کشورهاي عربي مطرح کرد. اين دوران همزمان با خروج نيروهاي استعماري از منطقه و اوج گيري نهضت هاي استقلال طلبانه در منطقه بود. اين نهضت ها الگوي برتر خود را در مصر مي يافتند و مصر توانست محدوديت خود را به عنوان قبله گاه سياسي کشورهاي عربي مطرح کند. اين موضوع تا پايان دهه شصت ميلادي ادامه پيدا کرد. پس از شکست اعراب در جنگ ژوئن اعراب و اسرائيل وضعيت مصر رو به ضعف نهاد. عبدالناصر موقعيت خود را در خطر ديد. ايالات متحده امريکا نيروي جديدي بود که در نقاط مختلف استعمارزده مثل سوريه، لبنان و فلسطين و کشورهاي عرب خليج فارس جايگزين نيروهاي استعماري پير مانند انگلستان و فرانسه شد. امريکا خود را به عنوان نيروي حامي استقلال اين کشورها معرفي مي کرد. در واقع يک تحول در اين شرايط به وقوع پيوست. صورت اين تحول اين بود که کشورهاي عربي از الگوي منطقه يي و بومي خود فاصله گرفته و به الگوي بين المللي نزديک شدند. امريکا بدين ترتيب علاوه بر کشاندن فرش از زير پاي مصر در منطقه و جذب اکثر کشورهاي طرفدار مصر آرام آرام به سوي مرکز و محور يعني مصر حرکت کرد. جنگ اکتبر اعراب و اسرائيل جنگي بود که پيروزي نسبي سمبليک به مصر اعطا کرد تا مصر پس از آن به عنوان نيروي شکست نخورده به سوي صلح گام بردارد. از آن پس مصر در حالي که قبلاً از رخنه امريکا در کشورهاي منطقه ناخشنود بود خود به مرکز نفوذ امريکا تبديل شد. شعار برقراري صلح با اسرائيل به شعار استراتژيک سياست هاي منطقه يي مصر تبديل شد و انور سادات رئيس جمهور مصر در پايان دهه 70 ميلادي گام بزرگي به سوي صلح با اسرائيل برداشت و به اسرائيل سفر کرد. اينجا نقطه يي بود که موازنه قواي منطقه يي با وقوع انقلاب اسلامي در ايران تغيير کرد و بسياري از کشورهاي ضداسرائيل در منطقه، ايران را به عنوان جانشين خروج مصر از دايره مبارزه با اسرائيل انتخاب کردند. جبهه پايداري عليه اسرائيل شکل گرفت، اما اوضاع با شتاب حرکت مي کرد، ديگر مصر نه تنها به عنوان يک الگوي برتر منطقه يي شناخته نمي شد، بلکه بسياري از کشورهاي منطقه، دولت انور سادات را سمبل خيانت به منافع اعراب معرفي کردند. در مقابل مصر براي جبران انزواي منطقه يي به مرکز منافع خاورميانه يي امريکا نزديک شد و از سال 1980 ميلادي تا به امروز به دومين کشور دريافت کننده کمک هاي پرحجم خارجي امريکا (پس از اسرائيل) تبديل شد. بدين ترتيب يک تحول مهم در ارتباط با موقعيت مصر در منطقه رخ داد که نام آن را مي توان تبديل شدن مصر از يک کشور تاثيرگذار منطقه يي به يک کشور پيرو منافع امريکا در منطقه گذاشت. اين تحول تا سال 2003 ميلادي يعني زمان سرنگوني رژيم عراق و بروز اختلال در موازنه قواي منطقه ادامه پيدا کرد. از دوره سرنگوني رژيم صدام حسين بدين سو رويداد ديگري به وقوع پيوست که مي توان نام آن را گسترش دامنه نفوذ ايران در منطقه ناميد. از اين پس امريکا به اين نتيجه رسيد که حضور مستقيم در منطقه (به طور مشخص در عراق) کافي نيست و همين حضور مستقيم نيز در معرض چالش هاي جدي قرار گرفت. واشنگتن به ويژه پس از شکست اسرائيل در جنگ ژوئيه خود عليه حزب الله لبنان به اين نتيجه رسيد که حضور مستقيمش در منطقه نه تنها به محدود شدن بلندپروازي هاي ايران منجر نشده بلکه دامنه اقتدار ايران به ويژه پس از انتقال مرکز ثقل ديپلماتيک ايران به محيط پيراموني خود يعني خاورميانه رو به گسترش است. اينجا بود که «استراتژي محورها» در دستور سياست خاورميانه يي امريکا قرار گرفت. تشکيل اردوي نيروهاي ميانه رو با عضويت مصر، عربستان سعودي و اردن در مقابل اردوي به اصطلاح آنان تندروها (ايران و سوريه) در دستور کار امريکا قرار گرفت. در اينجا بود که مجدداً موقعيت مصر به صحنه آمد و اهميت آن براي امريکا مطرح شد، اما مصر نيز براي خود آن هم مستقل از امريکا بلندپروازي هايي داشته و دارد، اما بسترهاي آن در چند دهه اخير فراهم نبود. ببينيد وقتي مي گوييم «استراتژي محورها» بايد به اين نکته اشاره کنيم که تمايل واشنگتن اين است که قاهره، رياض و امان با گسترش دامنه نفوذ ايران در منطقه مقابله کنند. در اين ميان و به نظر من عربستان سعودي اگرچه در مجموع عضويت خود را در محور نيروهاي ميانه رو منکر نشده است، اما به دلايل متعدد از جمله عوامل جغرافيايي چندان تمايلي به اجراي منويات امريکا در مقابله با ايران از خود نشان نداد.

- مي خواهيد به روابط عالي عربستان سعودي با ايران اشاره کنيد که به سطح همکاري هاي امنيتي رسيده است؟
بله، فراتر از اين مي خواهم بروم و بگويم که در سفر منطقه يي جرج بوش رئيس جمهور امريکا سعود الفيصل وزير خارجه عربستان سعودي چند ساعت پيش از ورود بوش به رياض گفت؛ عربستان سعودي به حفظ روابط حسنه خود با تهران ادامه خواهد داد و اگر از ايران احساس خطري بکند، آن را با رهبران تهران در ميان خواهد گذاشت. معناي اين واکنش عربستان سعودي فراتر از يک واکنش اطمينان بخش به ايران است. معناي اين واکنش عربستان سعودي آن هم در فضايي که رسانه هاي غربي از هدف هاي جرج بوش از سفر به خاورميانه به ويژه مقابله با نفوذ ايران ساخته بودند، اعلام يک سياست بود در نتيجه مي توان گفت يکي از پايه هاي «استراتژي محورها» حداقل در ميان مدت سست شد.
- در مورد مصر چه مي توان گفت. آيا مصر همچنان در استراتژي امريکا حضور وفادارانه دارد؟
اين يک سوي ماجراست. سياست منطقه يک سويه نيست، دولت مصر مي داند که حضور مستقيم امريکا در منطقه در ميان ملت هاي خاورميانه، حضوري تجاوزکارانه است و هدفش تقويت موازنه قوا به سود امنيت اسرائيل است. از سوي ديگر رهبران مصر مي دانند که اگر بخواهند حضور تاثيرگذار منطقه يي خود را در محورها و روندهاي گوناگون از قبيل محور لبنان، محور مناقشه اعراب و اسرائيل و محور عراق بازسازي کنند، با قدرت هاي تاثيرگذار منطقه يي (حتي اگر نوظهور باشند) مانند ايران بايد از در آشتي و مذاکره و به قول فرنگي ها ديل کردن وارد شوند. در غير اين صورت موقعيت مصر در محورهاي ياد شده در اثر تقويت موقعيت ايران متزلزل شد و رو به ضعف خواهد نهاد. همچنين بايد به اين نکته اشاره کنم که حضور مستقيم امريکا در منطقه جنبه هميشگي ندارد و واشنگتن روزي بايد در فکر عقب نشيني و انتقال مسووليت ها به نيروهاي منطقه يي بيفتد. در آن زمان نيز نقش مصر بدون در نظر گرفتن نقش ايران ضعيف خواهد بود، اما مهم ترين نکته در اين ميان اين است که مصر در سال هاي اخير به الگوي گذشته خود يعني تبديل شدن به کانون تحولات سياسي منطقه نگاهي جدي پيدا کرده و مي خواهد دوران انزواي خود را پشت سر بگذارد، زيرا با انزواي مصر در منطقه، موقعيت ديگر نيروها و به طور مشخص ايران تقويت مي شود. از آنجا که موقعيت ايران دو پايه يي است، حجم تاثيرگذاري منطقه يي ايران دو برابر مي شود.
- منظورتان از موقعيت دو پايه يي چيست؟
نمي خواهم بحث را طولاني کنم. بنابراين از زبان تمثيل استفاده مي کنم. ببينيد، مثلاً امريکا در منطقه موقعيت جدي و مستقيم پيدا کرده است، اما اين موقعيت منطقه يي ممکن است براي پاره يي رژيم هاي منطقه نظير رژيم صهيونيستي اطمينان بخش باشد، اما براي ملت هاي منطقه رضايتمندانه نيست و با مقاومت مواجه است، در حالي که حضور و موقعيت ايران به دليل آميختگي آن با ميراث مشترک و دينداري مشترک و منافع مشترک استراتژيک، دو پايه يي است، يعني به لحاظ ايدئولوژيک رضايتمندانه است و به لحاظ استراتژيک براي ملت هاي منطقه مصلحت جويانه است. درست به همين دليل است که ايالات متحده امريکا و اسرائيل در سال هاي اخير موضوع خطر «شيعه گرايي» در منطقه را که از ايران سرچشمه مي گيرد، مطرح کرده و رژيم ها و جوامع عرب را با توهمي به نام خطر شيعه گرايي به وحشت انداخته اند. مثلاً چرا امريکا و اسرائيل مي کوشند به پيروزي حزب الله در برابر تهاجم وحشيانه ارتش اسرائيل به لبنان جنبه فرقه گرايي و مذهبي بدهند. پاسخش روشن است، آنها از بامداد تا شب هنگام هر روز در بوق مي کنند که ايران قصد بازسازي امپراتوري صفويه را در منطقه دارد. هدف اين است که رشته وابستگي هاي ملت هاي منطقه با ايران را قطع کنند، زيرا آنها مي دانند که حجم تاثيرگذاري ايران اسلامي در منطقه چقدر مي تواند موقعيت امريکا و اسرائيل را متزلزل کند، همين جا ضروري مي دانم که به دستگاه ديپلماتيک کشورمان توصيه کنم که گفتمان منطقه يي ايران بايد عاري از هر گونه ويژگي فرقه گرايانه باشد. جنبه هاي مشترک ايران و کشورهاي خاورميانه بيشتر، وسيع تر و مهم تر از جنبه هاي محدود فرقه يي است. البته بايد اذعان کنم که هوشياري ايران به ويژه در روابط خود با جنبش هايي نظير حماس و جهاد اسلامي در فلسطين در زمينه هايي که بدان اشاره کردم، قابل تقدير است.
- به موضوع مصر بازگرديم.
بله. دولت مصر هنگامي که به بازسازي نقش خاورميانه يي خود مي انديشد به هر سو که مي نگرد، ثقل ايران را مشاهده مي کند، بنابراين ناگزير است از دو گزينه موجود يکي را انتخاب کند، يا به نوک پيکان مقابله با موقعيت منطقه يي ايران تبديل شود يا به روابط حسنه با ايران به مثابه عمق استراتژيک منافع اعراب در مقابل توسعه طلبي هاي اسرائيل و امريکا بنگرد. گزينه اول براي مصر بسيار پرهزينه است که يکي از آن، ادامه انزواي منطقه يي مصر خواهد بود. در نتيجه مصر به گزينه دوم مي انديشد. بنابراين من با آن دسته از کساني که در کشورمان معتقدند مصر به ايران نياز ندارد و اين ايران است که به مصر نياز دارد، اختلاف نظر دارم.
- پس چرا مصر نسبت به تمايل شديد تهران براي از سرگيري روابط با سردي مواجه شده و مي شود؟
به شاه بيت اين قصيده نزديک شديم. اين درست است که مصر براي از سرگيري روابط با ايران به دلايلي که به برخي از آنها اشاره خواهم کرد شتاب به خرج نمي دهد، اما شتاب بخشيدن به يک رابطه يک موضوع و نياز به يک رابطه موضوعي ديگر است. اينها از يکديگر جدا هستند. بگذاريد به دلايل آن اشاره کنم. يکي از دلايل بسيار روشن موضوع عدم تمايل مصر به شتاب بخشي به روابط خود با تهران که جنبه فوري دارد نحوه واکنش امريکا است. آن هم نه واکنش صرفاً سياسي که مي تواند براي مصر قابل تحمل باشد، بلکه واکنش امريکا جنبه اقتصادي هم دارد که براي مصر جنبه حياتي دارد. چنانکه قبلاً اشاره کردم، مصر دومين کشور جهان در ليست کشورهاي دريافت کننده کمک هاي خارجي ايالات متحده قرار دارد. 8/1 ميليارد دلار سالانه براي مصر درصد قابل توجهي از بودجه مصر را تشکيل مي دهد. مصر تا اطلاع ثانوي به اين کمک ها نياز دارد. يادتان نرود که چندي پيش کنگره امريکا از تصويب بخشي از کمک هاي امريکا به مصر به دليل آنچه اسرائيل سهل انگاري دولت مصر در تقويت خط مرزي خود با نوار غزه براي جلوگيري از نفوذ عناصر مقاومت فلسطين از نوار غزه به جهان خارج خواند، امتناع کرد و جرج بوش در سفر اخيرش به مصر به رهبران اين کشور وعده داد که با رهبران کنگره در اين زمينه مذاکره کند تا موضوع را حل و فصل کنند. اسرائيلي ها براي اين منظور تصاويري از تونل سازي و قاچاق سلاح و پول از خاک مصر به سرزمين هاي فلسطين، در اختيار نمايندگان کنگره قرار داده بودند. بنابراين دولت مصر از اين نکته نگران است. شما ببينيد، در حالي که آقاي حدادعادل رئيس مجلس شوراي اسلامي و حجت الاسلام ناطق نوري در قاهره و پس از ديدار با حسني مبارک موضوع از سرگيري روابط قاهره و تهران را مطرح کردند، معاون وزير خارجه امريکا بلافاصله واکنش نشان داد و گفت رهبران مصر در موضوع ازسرگيري روابط با ايران آزاد هستند اما آنها بايد بدانند که ايران حامي تروريسم است و در جريان روند صلح اعراب و اسرائيل سنگ اندازي مي کند و از اين قبيل بحث ها که متضمن نوعي هشدار به دولت مصر بود. اما اين مساله مثلاً در مورد عربستان سعودي صدق نمي کند، زيرا عربستان سعودي به ايالات متحده امريکا نياز مالي ندارد. و چالش رياض و واشنگتن در حوزه هاي ديگر نظير حجم و نوع تجهيزات نظامي خريداري شده عربستان سعودي تجلي پيدا مي کند که براي رهبران سعودي جنبه ثانوي دارد. بنابراين دولت مصر در نشان دادن تمايل خود به ازسرگيري روابط با تهران احتياط مي کند يا با قراردادن پاره يي شرايط، روند آن را طولاني مي کند تا هم واکنش منفي امريکا را منتفي کند و هم ايران را خشمگين نکند، اما مصر نمي تواند اين موضوع را طولاني کند، زيرا چنانکه گفتم هزينه آن در شکل کاهش دامنه نفوذ منطقه يي اش تجلي پيدا خواهد کرد. بدين ترتيب مي توانم بگويم که دولت مصر با گشودن درهاي سرمايه گذاري خارجي در سال هاي اخير که شتاب بيشتري پيدا خواهد کرد، مي کوشد نياز خود را به کمک هاي ايالات متحده امريکا کاهش دهد تا بتواند سياست هاي منطقه يي خود را به گونه يي مستقل تر از منافع امريکا تنظيم کند. دليل دوم که در ميان مدت اهميتي کمتر از دليل اول ندارد به اختلاف نظرهاي دروني طبقه سياسي و نهاد امنيتي مصر در مورد از سرگيري روابط با تهران بازمي گردد. اين موضوع البته در ايران نيز وجود دارد. حداقل تا چند سال قبل و پيش از روي کارآمدن دولت نهم به صورت جدي مطرح بود، چرا که در دولت آقاي خاتمي تلاش هايي در جهت از سرگيري روابط با مصر صورت گرفت اما پاره يي از اعتراض ها از سوي پاره يي از جناح ها مانع از ثمردهي اين تلاش ها شد، اما اکنون به دليل روي کارآمدن مخالفان سابق از سرگيري اين روابط، حساسيت موضوع کاهش پيدا کرده و جاي آن را به ضرورت از سرگيري فوري در رابطه با مصر سپرده است. همچنين نبايد از ياد ببريم که موضوع از سرگيري روابط با مصر مورد تاييد مقام معظم رهبري است و سفر حجت الاسلام ناطق نوري به عنوان مشاور عالي ايشان متضمن پيام روشني در اين زمينه است. به عبارت ديگر در ايران اجماع سياسي در مورد موضوع روابط با مصر وجود دارد، اما وقتي به ساختار سياسي مصر مي نگريد، مساله تغيير مي کند. مصر علاوه بر عوامل خارجي مسائل داخلي را نيز بخشي از موانع ازسرگيري اين رابطه حداقل به صورت فوري آن مي داند. به نظر من، طبقه سياسي مصر به دليلي که بدان اشاره کردم نه تنها از موضوع تجديد رابطه با تهران استقبال مي کند، بلکه آن را براي پيشبرد منافع ملي و منطقه يي مصر ضروري مي داند، اما طبقه يا نهاد امنيتي ملاحظات گوناگوني بر سر موضوع و روابط با تهران مطرح مي کند. مي دانيد که مصر از دوره ترور انور سادات تاکنون با قوانين حالت فوق العاده اداره مي شود. اين موضوع فقط منحصر به سياست داخلي مصر نيست، بلکه به عرصه روابط منطقه يي و بين المللي مصر سرايت پيدا کرده است. ازسرگيري روابط با ايران نيز در چارچوب مسائل امنيتي مورد بررسي قرار مي گيرد. مثلاً ژنرال عمر سليمان رئيس سرويس امنيتي مصر نقش بيشتري در جابه جايي ارجحيت هاي امنيتي مصر در سياست هاي داخلي و خارجي مصر ايفا مي کند. حال اگر بخواهيم مخالفت نهاد امنيتي مصر را ريشه يابي کنيم به نکات فراواني بايد اشاره کنم. در اينجا فقط يکي آنها را که عمده ترين دليل بر حسب تشخيص هاي کارشناسانه محسوب مي شود مطرح مي کنم. نگاه امنيتي مصر به نقش منطقه يي ايران از سال هاي نخستين پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و پيامدهاي آن در منطقه تاکنون در معرض کمترين تغيير قرار گرفته است. به عبارت ديگر نگاه مصر به ايران در تصوير اسلايدي سال هاي 1979 و 1980 ميلادي باقي مانده است. تصور نهاد امنيتي مصر اين است که ايران وقتي مي خواهد با کشورهاي عربي خاورميانه رابطه برقرار کند، از درهاي اصلي و پروتکل هاي مربوطه وارد نمي شود، بلکه از روي نظام هاي سياسي موجود پرش مي کند و به انعقاد نطفه روابط پنهان با گروه هاي اجتماعي و لايه هاي مخالف و به طور مشخص با جريان هاي اسلامگرا مي پردازد و اين تلاش ايران از ديدگاه مصر يک تهديد امنيتي به شمار مي رود، به ويژه آنکه مصر از جمله کشورهايي است که جنبش اسلامگراي آن اگرچه غيرقانوني است، اما نفوذ فراواني در بدنه اجتماعي مصر دارد. شما نگاه کنيد که با وجود اينکه مصر به مدت حدود سه دهه با اسرائيل روابط ديپلماتيک دارد، اما اسرائيل موفق نشده است روابط خود را با جامعه مصر عادي سازي کند. اسرائيل از اين ماجرا رنج مي برد. اين موضوع در مورد ديگر کشورهاي عربي که با اسرائيل روابط ديپلماتيک برقرار کردند، نيز صدق مي کند.
- منظورتان اين است که سياست خارجي يا راهبرد منطقه يي ايران در مقايسه با گذشته تغيير کرده و نگراني کشورهايي نظير مصر چندان به جا نيست؟
بله. استراتژي عمومي ايران در منطقه دفاع از منافع کشورهاي عربي در برابر اسرائيل است، اما يادمان نرود که سياست هاي رسمي کشورهاي عربي در مورد اسرائيل تغيير پيدا کرده و طرح صلح اعراب با اسرائيل در اجلاس بيروت و ديگر اجلاس هاي سران عرب مورد تاکيد قرار گرفته است، اما راهبرد منطقه يي ايران با تمايلات ملت هاي عرب سازگاري بيشتري دارد. بنابراين راهبرد منطقه يي ايران در برخورد با دولت هاي عرب به استثناي چند کشور با بدبيني نگريسته مي شود، اما در برخورد با ملت هاي عرب با خوش بيني و بلکه با استقبال همراه است و اين نقطه تقابل راهبرد منطقه يي ايران با دولت هاي عرب است. اين البته در سطح نظري است. ايران طي دو دهه اخير موفق شده است موضوع روابط منطقه يي خود را با دولت هاي عرب مستقل از روابط و تعهدات آنها با اسرائيل يا امريکا نگاه کند. اين سياست سال ها است که جنبه اجرايي به خود گرفته و گفتمان رسمي ايران با گفتمان رسمي دولت هاي عرب درباره ضرورت اجراي قطعنامه هاي شوراي امنيت در مورد مناقشه اعراب و اسرائيل و ضرورت احقاق حقوق ملت فلسطين به ويژه حق تعيين سرنوشت و ايجاد دولت مستقل فلسطين يکسان شده است. ايران در اين زمينه وارد جزئيات نمي شود، دولت هاي عرب نيز در شرايط کنوني با موانع ديگري بر سر برقراري صلح با اسرائيل مواجهند که دلايل آن به موضع سرسختانه اسرائيل و سياست جانبدارانه واشنگتن از تل آويو ارجاع مي شود، از اين رو جدا از اينکه ايران در مورد موجوديت رژيم صهيونيستي چگونه مي انديشد، رژيم صهيونيستي حتي از قانع کردن کشورهاي محافظه کار عرب نسبت به چگونگي برقراري صلح عمومي در خاورميانه عاجز مانده است. اين سياست رژيم صهيونيستي موجب شده برخي کشورهاي محافظه کار عرب به جمع بندي ايران در مورد ماهيت رژيم صهيونيستي و روحيه توسعه طلبانه اش نزديک شوند. نهاد امنيتي مصر بر اين باور است که بهبود روابط با ايران، گروه هاي ضدصهيونيستي جامعه مصر را تقويت خواهد کرد و اين گروه ها به نوبه خود موانع گوناگوني بر سر راه ادامه وفاداري دولت مصر به تعهدات بين المللي خود با امريکا و اسرائيل ايجاد مي کنند. مشکل نهاد امنيتي مصر اين است که ديدگاه هاي طبقه سياسي مصر را کم اهميت جلوه مي دهد. طبقه سياسي حاکم مصر از طريق مراکز مطالعاتي خود نظير مرکز مطالعات استراتژيک الاهرام از روند حاکم بر سياست منطقه يي ايران آگاهي دارد. مصر بيشتر از ايران کارشناساني در حوزه ايرانشناسي دارد. هنوز کرسي زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه عين الشمس و قاهره برقرار است. مرکز مطالعات الاهرام نشريه يي به صورت ماهانه به نام «مختارات ايرانيه» (گزيده هايي از تحولات ايران) منتشر مي کند که ترجمه يي از مطالب و مقالات همه رسانه هاي نوشتاري ايران با همه طيف هاي سياسي ايران است. اين طبقه به طور نسبي شناخت بيشتري از اوضاع ايران در مقايسه با شناخت نخبگان سياسي ايران از اوضاع مصر دارد. حتي اخيراً محمد حسنين هيکل روزنامه نگار نامدار مصر در برنامه هفتگي خود در کانال تلويزيوني الجزيره تحت عنوان «تجربه يک زندگي» به همه کشورهاي عربي در مورد عمده کردن تهديد ايران و ناديده گرفتن خطر اصلي يعني اسرائيل هشدار داد، اما چنان که مي دانيد راهيابي اين شناخت و ارزيابي هاي جديد طبقه سياسي مصر به نهاد امنيتي اين کشور دشوار است يا لااقل به زمان بيشتري نياز دارد. مي دانيد که نهاد امنيتي يک کشور سرسخت ترين لايه يک رژيم سياسي است. به ويژه هنگامي که به صورت موردي بافت و ساختار حکومتي مصر را مورد توجه قرار دهيم، نقش اين لايه سرسخت بيشتر آشکار مي شود. اين مانع داخلي و آن مانع بين المللي در کنار هم ديوار بلندي از بي اعتمادي از يک سو و وحشت از واکنش منفي امريکا به عنوان هم پيمان مصر بر سر راه ازسرگيري روابط با ايران ايجاد مي کند.
- آيا معناي اين سخن اين است که مصر در آينده نزديک به فرضيه از سرگيري روابط با ايران نزديک نخواهد شد. اگر پاسخ مثبت است، شتاب ايران در اين فرضيه چگونه قابل توجيه است؟
ببينيد اين پرسش شما پاسخي قاطع و چانه ناپذير همراه با تعيين زمانبندي تجديد روابط قاهره با تهران ندارد. پاسخ من اين است که اين بازي دوطرفه است. از يک سو ايران بايد تلاش هاي خود را در چارچوب اعتمادسازي بيشتر با مصر ادامه دهد. همچنين ايران ضرورت ندارد که حتماً از طريق از سرگيري روابط رسمي به جلب اعتماد طرف مقابل بپردازد. روش ها و سبک هاي فراواني وجود دارد که بيش از ارتقاي روابط به سطح مناسبات ديپلماتيک دو کشور داراي پيشينه ريشه دار بدبيني، دو طرف نيازمند به يکديگر را به هم نزديک کند. اين روش ها هم مي تواند مصر را نسبت به موقعيت دشواري که در چارچوب روابط خود با امريکا دارد، لحاظ کند و هم به تدريج راهبرد اعتمادسازي را به سطح ضرورت ارتقاي روابط موجود، در نهادهاي تصميم گيرنده دولت مصر تقويت کند و هم مي تواند حساسيت امريکا و اسرائيل را کاهش دهد. اين روش مي تواند در شکل همکاري ايران و مصر بر سر بحران هاي لبنان، فلسطين و عراق تجلي پيدا کند تا نياز به يکديگر در حل و فصل يا کاهش تنش هاي منطقه يي بيش از پيش براي رهبران دو کشور مشخص شود.اما در پايان معتقدم راه ديگري وجود دارد که روند ازسرگيري روابط با مصر را مي تواند شتاب بخشد. اين راه از طريق افزايش مذاکرات امريکا و ايران بر سر مسائل منطقه يي و دوجانبه ممکن است. هنگامي که ايالات متحده امريکا بر سر مسائل خاورميانه و پرونده هسته يي و عراق با ايران مذاکرات جدي همراه با راهبردي مشخص داشته باشد، تمايل نيروهاي منطقه يي از جمله مصر براي نزديکي به ايران افزايش پيدا مي کند.