شنبه، 27 بهمن 1386 - شماره 1616
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
دختر معتاد پدر و نامادري اش را کشت

گروه حوادث؛ دختر معتادي به خاطر اختلاف با نامادري اش در اقدامي جنون آميز وي و پدرش را به قتل رساند.به گزارش خبرنگار ما صبح روز پنجشنبه وقوع جنايتي هولناک در منطقه مهرآباد جنوبي به پليس اعلام شد و گروهي از کارآگاهان جنايي و بهروز هنرمند بازپرس ويژه قتل تهران براي بررسي موضوع بلافاصله خود را به بن بست روشن رساندند تا تحقيقات درباره اين کار را آغاز کنند. آنان پس از ورود به طبقه دوم ساختمان ابتدا جسد خونين زني را مشاهده کردند که آثار اصابت ضربات پياپي چاقو در پيکرش مشهود بود. افسران جنايي در ادامه خود را در برابر جسد بدون سر مردي ديدند که او نيز کاردآجين شده و به طرز فجيعي به قتل رسيده بود. تحقيقات ابتدايي نشان داد اين مرد و زن 65 و 45 ساله حسين و فرزانه نام داشتند و حداقل 15 سال پيش با يکديگر ازدواج کرده بودند.کارآگاهان حاضر در قتلگاه در نخستين اقدام دختر جواني را که در صحنه جنايت حضور داشت بازداشت کردند و پس از بازرسي دقيق خانه و انتقال اجساد به پزشکي قانوني وي را تحت بازجويي قرار دادند .اين دختر 29 ساله که کتايون نام دارد در اعترافاتي تکان دهنده به کشتن پدر و نامادري اش اقرار و اختلاف با فرزانه را انگيزه اين جنايت عنوان کرد.کتايون در اظهاراتش گفت؛ سال 66 در جريان سيل دربند مادرم فوت شد و از آن به بعد من و پدرم تنها زندگي مي کرديم تا اينکه پدرم با فرزانه آشنا شد و با وي ازدواج کرد. از همان ابتدا من با نامادري ام مشکل داشتم و او رفتار خوبي با من نداشت اما چاره يي جز تحمل شرايط نداشتم و پدرم نيز حمايتي از من نمي کرد.دختر جوان که به کراک اعتياد دارد در ادامه افزود؛ اختلاف من و فرزانه از سه سال پيش به اوج خودش رسيد و او در آن زمان پس از يک سلسله نزاع و کشمکش سرانجام روزي من را به باد کتک گرفت و آنقدر مرا زد که دچار بيماري مفصلي شدم و مدتي به ناچار در يک کلينيک تحت درمان قرار داشتم و پزشکان براي معالجه من از برق درماني استفاده مي کردند. پس از آن بود که کنترل خودم را نيز از دست دادم و مجبور شدم در اتاق خودم يک دستشويي مخصوص تعبيه کنم تا از اين نظر با مشکل مواجه نشوم. کتايون ادامه داد؛ پس از آن واقعه اختلافات من و نامادري ام پايان نيافت و فرزانه همچنان به اذيت کردن من ادامه مي داد اما من چاره يي جز سکوت و تحمل نداشتم، از زندگي رنج مي کشيدم و کاري از دستم برنمي آمد تا اينکه چهارشنبه شب حادثه يي رخ داد که سبب شد او و پدرم را به قتل برسانم. دعوا زماني شروع شد که فرزانه تصميم گرفت براي انجام کاري از خانه خارج شود اما پدرم مانع او شد و گفت اجازه ندارد از خانه بيرون برود. پس از دقايقي مشاجره نامادري ام را که به شدت عصبي شده بود به اتاق من آمد و به تلافي رفتار پدرم شروع به شکستن و تخريب لوازم شخصي من کرد. با ديدن اين صحنه ديگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. چاقويي برداشتم و چند ضربه به فرزانه زدم و پس از کشتن وي به پدرم حمله کردم و او را نيز به قتل رساندم. پدرم پيش از مرگ در حالي که لحظات آخر عمرش را سپري مي کرد به من گفت اثر انگشتم را از روي چاقو پاک و فرار کنم اما اين کار را نکردم و شب را در خانه ماندم تا اينکه صبح امروز- پنجشنبه- دستگير شدم. پس از اعترافات اين دختر وي روانه بازداشتگاه شد اما ديروز در بازجويي هاي تکميلي اتهام قتل را انکار کرد و به هذيان گويي پرداخت. او گفت چهارشنبه شب پس از شروع دعوا بين پدرم و فرزانه، پدرم عصباني شد و او را به باد کتک گرفت. به رغم اينکه نامادري ام خيلي در حق من بدي کرده بود در آن لحظات دلم برايش سوخت و به هواداري او سعي کردم جلوي پدرم را بگيرم ولي پدرم مرا هل داد و با چاقو زنش را کشت و سپس خودزني کرد و سر خودش را بريد.بنا بر اين گزارش کتايون هم اکنون در بازداشت به سر مي برد و تحقيقات از وي ادامه دارد.

پشت حادثه

دکتر عليرضا کيهان نيا روانشناس و استاد دانشگاه در مورد اين جنايت به خبرنگار ما گفت؛ اين مساله را بايد از دو جنبه مورد بررسي قرار داد؛ اول اينکه اين دختر به شدت احساس اجحاف و تبعيض مي کرده و بر اين باور است که پدرش به نامادري بيشتر از او اهميت مي داده است. اين احساس نابرابري همراه با غم سنگيني که اين دختر پس از مرگ مادرش داشته، باعث شده تا بي پناهي عجيبي در وجودش شکل بگيرد چرا که او ازدواج هم نکرده و به لحاظ عاطفي پشتوانه يي نداشته است.وي ادامه داد؛ دومين مساله يي که باعث شده تا اين دختر دست به جنايت بزند، مصرف مواد مخدر است که البته ناشي از همان فشارهايي است که گفته شد. افرادي به سمت مواد مخدر مي روند که قصد دارند دردهاي روحي شان را به طور موقت آرام کنند. به همين خاطر مواد مصرف مي کنند، مخدرهايي مثل حشيش و کراک بر مغز اثري جدي مي گذارد و به شدت باعث تخريب سلول هاي مغز مي شود. به همين دليل مغز در حالات متفاوت واکنش هاي متفاوت از خود نشان مي دهد.کيهان نيا افزود؛ مصرف مواد در اين دختر و درگيري که با نامادري داشته او را به يک انبار باروت تبديل کرده که با کوچک ترين جرقه يي منفجر شده و دست به رفتار جنون آميز زده است.کيهان نيا درباره علت تغيير اعترافات و انکار قتل خاطرنشان کرد؛ از آنجايي که اين دختر معتاد است و در مدت بازداشت نتوانسته مواد مصرف کند دچار يک بحران روحي شديدتر شده به همين دليل هم به هذيان گويي پرداخته است. اين دختر با توجه به گذشته يي که داشته قطعاً دچار پريشاني روحي است اما اين مساله به معناي بيماري رواني که او را سلب اختيار کند نيست و اين مساله بايد توسط متخصصان بررسي شود.
توطئه مادر و دختر براي کشتن پدر خانواده

گروه حوادث؛ مادر و دختري که با همدستي يکديگر توطئه قتل پدر خانواده را طراحي و اجرا کرده بودند به قصاص محکوم شدند.اين متهمان که شهناز و زهرا نام دارند در جلسه محاکمه خود که در شعبه 17 دادگاه کيفري استان اصفهان برگزار شد قتل اسماعيل را گردن گرفتند و رفتارهاي اين مرد 45 ساله را مسبب وقوع جنايت دانستند.

آغاز تحقيقات

تحقيقات جنايي در اين خصوص با کشف جسد مردي از سوي رهگذران در يک کانال آب در اصفهان کليد خورد. پس از آنکه ماموران در محل حادثه حضور يافتند با بازرسي البسه مقتول متوجه شدند او مردي 45 ساله به نام اسماعيل است که آثار جراحت روي پيکرش نشان مي داد بر اثر اصابت ضربات متعدد جسمي سخت به سرش کشته شده است. از سويي نبود آثار درگيري در محل رها شدن جنازه حکايت از آن داشت که اسماعيل در محل ديگري به قتل رسيده و سپس جسدش به اين مکان انتقال يافته است. پس از بازرسي دقيق محل کشف جسد پيکر قرباني به دستور بازپرس پرونده به پزشکي قانوني فرستاده شد و کارآگاهان جنايي پس از بازگشت به مقر خود هنگام تبادل اطلاعات با افسران ويژه دايره مبارزه با آدم ربايي متوجه شدند مقتول همان مردي است که همسر و دختر 20 ساله او يک روز قبل از ناپديدشدنش خبر داده بودند. به اين ترتيب نشاني منزل اسماعيل به دست آمد و کارآگاهان با احضار شهناز و دختر مقتول از آن دو خواستند تمام وقايع روز ناپديد شدن پدر خانواده را بار ديگر بازگو کند. همسر مرد 45 ساله در اظهاراتش گفت؛ اسماعيل دو شب قبل پس از يک تماس تلفني از خانه خارج شد و پس از آن ديگر به منزل بازنگشت. من متوجه نشدم همسرم تلفني با چه فردي صحبت مي کرد و بعد از ناپديد شدنش بلافاصله موضوع را به پليس گزارش دادم.

زهرا - دختر 20 ساله - نيز ضمن تاييد گفته هاي مادرش مدعي شد قاتل يا قاتلان مبلغ دو ميليون تومان از پدرش سرقت کرده اند.

ثبت اظهارات اين مادر و دختر سبب شد ماموران بتوانند تعدادي از دوستان اسماعيل را شناسايي کنند و آنان را به اتهام قتل مورد پرس و جو قرار دهند. تمام اين مظنونان در بازجويي ها اتهام قتل را انکار کردند و دلايل قاطع و محکمي ارائه دادند که نشان مي داد هيچ کدام در اين جنايت دست نداشته اند. در همان حال که مظنونان يکي پس از ديگري پشت ميز بازجويي مي نشستند و نام شان از فهرست متهمان احتمالي خط مي خورد کارآگاهان متوجه شدند اسماعيل از مدت ها قبل با دختر و همسرش به شدت اختلاف داشته و اين کشمکش ها مي توانسته جرقه يي براي توطئه يي خونين باشد. به همين خاطر بازپرس شاه محمدي - رئيس شعبه 5 دادسراي جنايي اصفهان - دستور تحقيق مجدد از شهناز و زهرا و همچنين بازرسي دقيق از منزل آنان را صادر کرد. ماموران پس از حضور در خانه دو مظنون متوجه نکته يي کليدي شدند و دريافتند سقف خانه آنها به تازگي رنگ شده است و اين موضوع مي تواند تلاشي براي از بين بردن آثار خون محسوب شود.همچنين کارآگاهان که در تلاش بودند شواهد و مدارک محکم تري براي اثبات اتهام مادر و دختر به دست آوردند با بازبيني عکس هاي تهيه شده از محل کشف قتل متوجه شدند اسماعيل کفش به پا نداشته و قطعاً در يک خانه کشته شده است.

رنگ شدن سقف خانه و نداشتن کفش سبب شد دختر جوان و مادرش در بن بست قرار بگيرند و سرانجام زهرا به کشتن پدر خود اقرار کرد. او در توجيه جنايتي که مرتکب شده بود داستان زندگي اش را چنين شرح داد؛ پدرم پنج سال قبل به زور مرا به عقد مردي درآورد که هيچ علاقه يي به وي نداشتم. ازدواج اجباري باعث شد از پدرم کينه به دل بگيرم و اين نفرت زماني شدت گرفت که اختلافاتي بين من و شوهرم به وجود آمد و پدرم با اطلاع از اين مشکلات به جاي حمايت از من مرتب مرا به باد کتک مي گرفت تا به آن زندگي فلاکت بار ادامه دهم و سکوت کنم. به هر حال پس از سه سال از شوهرم طلاق گرفتم اما اين جدايي به رنج هايم پايان نداد چرا که پدرم اين بار مرا به زور به عقد مرد ديگري درآورد؛ مردي که نه تنها علاقه يي به وي نداشتم بلکه از لحاظ اخلاقي نيز مشکل داشت و جدايي از او تنها راه چاره من بود. من در تمام اين سال ها پدرم را عامل بدبختي هايم مي دانستم و از آنجا که مي دانستم خود او نيز به لحاظ اخلاقي مشکلاتي دارد بالاخره تصميم گرفتم وي را بکشم.

زهرا هنگامي که در برابر اين پرسش قرار گرفت که چگونه نقشه خونبارش را به اجرا درآورده است، گفت؛ روز حادثه با پدرم به پارک رفتيم و من در آنجا در غذاي او داروي خواب آور ريختم و پس از بازگشت به منزل پدرم به خواب عميقي فرو رفت در اين هنگام با استفاده از فرصت پيش آمده ميله يي برداشتم و به سرش کوبيدم. سپس مادرم که آن لحظات خواب بود بيدار شد و در جريان ماوقع قرار گرفت . پس از مرگ پدرم جسد او را در پتو پيچيدم و با کمک مادرم آن را در رنوي خودم گذاشتم و به کانال آب بردم.

هر چند زهرا اتهام قتل را گردن گرفته و تمام مسووليت اين جنايت را متوجه خود کرده بود اما نوع ضربات وارده به سر مقتول مويد اين نکته بود که قتل توسط دو نفر به وقوع پيوسته است، به همين خاطر بازجويي هاي مکرر از شهناز ادامه يافت تا اينکه اين زن نيز به همدستي در قتل شوهرش اعتراف کرد. با تکميل تحقيقات مقدماتي، قاضي شعرباف نماينده دادستان اصفهان براي متهمان کيفرخواست صادر کرد، اين دو در شعبه 17 دادگاه کيفري پاي ميز محاکمه رفتند.

در جلسه محاکمه مادر اسماعيل، دو دختر بزرگ مقتول و فرزند 8 ساله او براي هر دو متهم درخواست صدور حکم قصاص کردند و پس از آنکه زهرا اظهاراتش در بازجويي هاي اوليه را تاييد کرد شهناز در جايگاه قرار گرفت و گفت؛ من از مدتي قبل از قتل مي دانستم دخترم چه نقشه يي در سر دارد اما کشتن اسماعيل را کار درستي نمي دانستم تا اينکه برخي رفتارهاي شوهرم مرا نيز به اين سو سوق داد و به همين خاطر همکاري با دخترم را پذيرفتم. شب جنايت زهرا مرا از خواب بيدار کرد و ابتدا خودش چند ضربه به سر شوهرم کوبيد ، بعد من ميله را گرفتم و ضربات بعدي را خودم زدم، سپس جسد را به کانال آب انتقال داديم و آثار و لکه هاي خون را پاک و سقف خانه را رنگ کرديم.

زن جوان با بيان اينکه در زندگي سختي هاي زيادي کشيده است، ادامه داد؛ من براي زندگي آرام با اسماعيل ازدواج کردم ولي او شوهر شايسته يي نبود. اوايل فکر مي کردم اگر بچه دار شويم مشکلات مان حل مي شود، ولي اين اتفاق نيفتاد. او جوشکار بود و درآمد زيادي نداشت و من در يک خانه استيجاري زندگي مي کردم ولي همه اين شرايط را تحمل کردم به اميد آنکه رفتار اسماعيل تغيير کند اما اين آرزوهايم هرگز محقق نشد. با اين وجود اکنون از کاري که کرده ام به شدت پشيمان هستم و از خدا مي خواهم مرا ببخشد.

شهناز در ادامه خطاب به دو دختر بزرگ خود که براي او درخواست صدور حکم مرگ کرده بودند، گفت؛ من براي نجات شما پدرتان را کشتم و امروز شما براي گرفتن جان من به دادگاه آمده ايد و اميدوارم خواسته شما به زودي اجرا شود.به گزارش پايگاه اطلاع رساني عبرت پس از پايان جلسه محاکمه قضات دادگاه وارد شور شدند و هر دو متهم را مستحق قصاص دانستند.
جنايتي با شش کشته و 16 مجروح
يورش خونين مرد مسلح به دانشگاهي در ايلينويز امريکا

گروه حوادث،عيسي کشاورز؛ جوان مسلح امريکايي با يورش به دانشگاه «دي کلب» در شمال ايلينويز پنج تن را قتل عام و 16 نفر را زخمي کرد.

به گزارش رويترز اين جوان 27ساله که نامش هنوز به صورت قطعي مشخص نشده است در ادامه اين کشتار با يک گلوله به زندگي اش پايان داد.

مرد مسلح بعدازظهر پنجشنبه در حالي که دو قبضه سلاح کمري و يک تفنگ دولول در دست داشت وارد دانشگاه دي کلب در شمال ايلينويز واقع در 100 کيلومتري غرب شيکاگو شد و خودش را پشت ديواري در مقابل يک سالن کنفرانس پنهان کرد. دقايقي بعد با پايان کلاس زمين شناسي دانشجويان از تالار خارج شدند و مرد مسلح بدون آنکه حرفي بزند ناگهان به سوي آنان آتش گشود. دانشجويان که با ديدن اين صحنه شوکه شده بودند در حالي که جيغ مي کشيدند روي زمين خوابيدند و تلاش کردند خودشان را از تيررس جاني ناشناس دور نگه دارند. با پيچيده شدن صداي شليک گلوله ها در محوطه دانشگاه، ماموران پليس بلافاصله خود را به سالن کنفرانس رساندند اما پيش از آنکه وارد آنجا شوند جوان مسلح با شليک يک گلوله به زندگي اش خاتمه داد. با حضور ماموران پليس و امدادگران مشخص شد در جريان اين حمله مسلحانه علاوه بر قاتل ناشناس 5 دانشجو - شامل چهار دختر و يک پسر - کشته و 16 تن ديگر زخمي شده اند. در حالي که مجروحان به بيمارستان انتقال مي يافتند بازجويي از شاهدان عيني اين قتل عام آغاز شد اما هيچ يک از آنان نتوانستند اطلاعات درخور توجهي ارائه دهند. همگي بر اين نکته اصرار داشتند که جوان مهاجم بدون آنکه قربانيانش را مخاطب قرار دهد، انگشت خود را روي ماشه سلاح دولولش فشرد. يکي از شاهدان گفت؛ زماني که اين جوان از پشت ديوار خارج شد و رودرروي ما قرار گرفت يک لحظه چهره اش را ديدم. صورت او به طرز عجيبي سفيد شده بود، به گونه يي که با ديدن چهره اش اصلاً به نظر نمي رسيد يک انسان طبيعي باشد.

دونالد گرادي رئيس پليس دانشگاه دي کلب نيز درباره اين فاجعه گفت؛ ما زماني به محل رسيديم که مرد مسلح خودکشي کرده بود، به همين خاطر انگيزه وي از اين اقدام برايمان روشن نيست.

جان پيترز رئيس دانشگاه 2500 نفري دي کلب نيز با بيان اظهاراتي مشابه گفت؛ هنوز نمي دانيم اين مرد چطور وارد دانشگاه شده و با چه هدفي دانشجويان را به رگبار بسته است.اين در حالي است که تحقيقات اوليه نشان مي دهد مرد مهاجم جواني 27 ساله بوده که سال گذشته از همين دانشگاه در رشته جامعه شناسي فارغ التحصيل شده بود. با اين وجود نام وي به طور قطعي هنوز مشخص نشده است.

کشتار در دانشگاه دي کلب در حالي به وقوع پيوست که طي 10 روز اخير سه حادثه مشابه ديگر نيز به وقوع پيوسته بود.در يکي از اين حوادث، جمعه دو هفته قبل نيز «لاتينا ويليامز»دختر دانشجوي 23 ساله به دانشگاه فني «لوئيزيانا» رفت و سر کلاس نشست.

او که به گفته همکلاسي هايش بسيار خشمگين بود ناگهان اسلحه اش را از جيب خود بيرون کشيد و دوستان 21 و 26 ساله اش به نام هاي «کارشيکا گريو» و «تانشيا باتلر» را به رگبار بست.

به دنبال اين حادثه هر دو دختر دانشجو در دم کشته شدند و «اف بي آي» چهار دقيقه بعد براي دستگيري دختر جاني به کلاس 20 نفره رسيد اما «لاتينا» تپانچه «روولور357. a» را روي شقيقه اش گذاشت و شليک کرد. پليس جنايي «لوئيزيانا» در اين باره عنوان کرد؛ هنوز انگيزه اين کشتار فاش نشده است و تجسس هاي موشکافانه براي کشف کليد معما ادامه دارد. اين حادثه باعث شد مقام هاي امنيتي امريکا، اين دانشگاه را تا سه شنبه هفته پيش تعطيل کنند.

يک جاني ناشناس نيز هشت روز پيش به شوراي شهر «کرپ وود» ميسوري امريکا رفت، اسلحه اش را به طرف حاضران نشانه گرفت و آنان را به رگبار بست. به دنبال اين فاجعه شش نفر از جمله شهردار و دو افسر پليس کشته شدند.

سپس کارآگاهان براي دستگيري تبهکار مسلح به قربانگاه رفتند اما جنازه اش را ميان جان باختگان يافتند.

پليس «ميسوري» در اين باره تصريح کرد؛ به گفته شاهدان، جنايتکار بر سر مساله يي با شوراي شهر «کرپ وود» مشکل داشت.

در ماجرايي ديگر يک دزد امريکايي پنج زن را به رگبار بست و گريخت.

در اين ماجرا زن 33 ساله يي با پليس «شيکاگو» تماس گرفت و گفت؛ «يک دزد مسلح، من و پنج نفر از دوستانم را با تهديد به دخمه اش برد، دست و پايمان را بست و پول هايمان را که روي هم فقط 200 دلار مي شد، گرفت. بعد هم تفنگش را به سوي تک تک مان نشانه گرفت و شليک کرد.» اين رخدادها بالا گرفتن بحث مبارزه با فروش قانوني و استفاده آزادانه از اسلحه را در امريکا به همراه داشته است.
دختر 8 ساله، قرباني گناه والدين
سيدضياءالدين فائق*

قتل يک مرد به دست همسر و دخترش علاوه بر بررسي علل و عوامل آن از يک منظر ديگر نيز قابل تامل است. مقتول چهار فرزند دارد که يکي از آنان به عنوان متهم به همراه مادرش به قصاص محکوم شده است و دو دختر ديگر او بزرگسال هستند اما در اين ميان مقتول دختري 8 ساله نيز دارد که بايد به سرنوشت وي توجه داشت. آيا اين دختر مي تواند زندگي سالمي داشته باشد و در آينده به عنوان مادر نقش خود را به صورت والد سالم انجام دهد.تحقيقات نشان داده است به طور کلي زنان در هر رده سني بيش از مردان مستعد نگراني و اضطراب هستند و شدت نگراني در آنها بسيار بيشتر است. همچنين زنان مي توانند در موقعيت هاي مختلف بيش از مردان خطر را حس کنند و هوشيارتر و البته مضطرب تر مي شوند.همچنين بنابر دو تحقيق جديد، امکان پيش بيني آينده از روي وقايع و تجربيات گذشته در زنان بيش از مردان وجود دارد.اين تحقيق ها که روي افراد 3 تا 60 ساله از هر دو جنسيت انجام گرفته است، به اندازه گيري دامنه تفکرات نگران کننده يي پرداخته است که در اثر اعتقاد به تاثير وقايع ناگوار گذشته در آينده به وجود مي آيد. اين توانايي در ساده ترين شکل خود، براي درک و تفاهم اجتماعي بسيار حياتي است زيرا وجود آن براي اتخاذ تصميم هاي مختلف و ارزيابي مخاطرات آنها اهميت فراواني دارد. از جمله نتايج ديگر اين تحقيقات که شرح کامل آن در شماره جديد نشريه رشد کودک منتشر شده اين است که کودکان با بالا رفتن سن، بيشتر به مرتبط ساختن وقايع گذشته به آينده مي پردازند و درون بيني و بينش خاصي را به روند رشد شناختي خود وارد مي کنند. بنابر آنچه گفته شد اين دختر 8 ساله و کودکان ديگري که در شرايط مشابه او قرار دارند با توجه به گذشته خود همواره به آينده با نگراني، اضطراب و بدبيني مي نگرند و اين مساله امکان زندگي سالم و ايفاي درست نقش هاي فردي در سال هاي آتي را از آنان سلب مي کند، بنابراين بايد به اين کودکان توجه ويژه داشت.

*آسيب شناس اجتماعي
عناوين اين صفحه
دختر معتاد پدر و نامادري اش را کشت
توطئه مادر و دختر براي کشتن پدر خانواده
يورش خونين مرد مسلح به دانشگاهي در ايلينويز امريکا
دختر 8 ساله، قرباني گناه والدين
پوشاندن لباس زنانه؛ مجازات يک شرور
کشف جسد مثله شده زن ناشناس
سرقت 500 ميليون تومان طلا
شبکه حرفه يي سرقت پژو متلاشي شد
جيب بر حرفه يي پس از سه سال به تله افتاد
چهار مرد دختر جوان را ربودند

پوشاندن لباس زنانه؛ مجازات يک شرور
نيروي انتظامي کرمانشاه در راستاي اجراي طرح امنيت اجتماعي پس از دستگيري يک متهم براي مجازات وي او را با لباس زنانه در سطح شهر چرخاند.

پايگاه اطلاع رساني پليس در خبري تحت عنوان «توبه گرگ، مرگ است...،» نوشت يکي از اراذل و اوباش کرمانشاهي که در طرح امنيت اجتماعي با لباس زنانه در ملاءعام چرخانده شده بود دوباره از مردم زورگيري کرد. بنا به اين گزارش عصر روز چهارشنبه ماموران کلانتري 18 کرمانشاه در پي اطلاع واصله مبني بر يک مورد زورگيري در بازارچه رسالت به محل اعزام شدند و با اقدام پليس، شخصي به هويت «غلام ح.» که از اراذل و اوباش شهر است و قصد اخاذي از مردم را داشت دستگير و به کلانتري منتقل و در بازرسي بدني از نامبرده يک عدد سلاح کلت کمري پلاستيکي کشف و ضبط شد. همچنين طي تحقيقات و بررسي هاي پليس از متهم مشخص شد وي در اجراي طرح امنيت اجتماعي با لباس زنانه در ملاء عام گردانده شده بود.


کشف جسد مثله شده زن ناشناس
گروه حوادث؛ کارآگاهان جنايي جسد مثله شده زن ناشناسي را کشف و تحقيقات را براي افشاي راز اين جنايت آغاز کردند.به گزارش خبرنگار ما بعدازظهر ديروز کشف يک گوني مشکوک در کوچه اميرنيا واقع در حوالي سيدخندان به پليس گزارش شد و ماموران پس از حضور در محل و گشودن گوني يک جفت دست و پا را که متعلق به زني جوان بود پيدا کردند. در حالي که مشخص نبود اين دست و پا متعلق به کيست. يک ساعت بعد گوني ديگري در نزديکي همان محل پيدا شد و اين بار کارآگاهان جنايي و حسين اصغرزاده بازپرس جنايي تهران ساير اندام زن ناشناس را يافتند. تحقيقات اوليه نشان مي دهد زن ناشناس حدود 30 سال دارد، پيش از مثله شدن خفه شده است و قاتل يا قاتلان به شدت وي را تحت شکنجه قرار داده اند. بنابر اين گزارش هم اکنون تلاش براي شناسايي هويت مقتول ادامه دارد.


سرقت 500 ميليون تومان طلا
گروه حوادث؛ پرونده سرقت 500 ميليون تومان طلا با دستگيري سه متهم و سه مالخر در پليس آگاهي تهران مختومه و به مرجع قضايي ارسال شد.به گزارش خبرنگار ما اوايل شهريورماه سال جاري مردي 24 ساله به نام علي به اداره 17 پليس آگاهي تهران مراجعه کرد و از سرقت 500 ميليوني طلاجاتش خبر داد. علي گفت؛ شغل من اين است که طلاهاي دست دوم را از مغازه داران بازار شيراز خريداري مي کردم و در تهران آنها را مي فروختم اين بار نيز در حالي که معادل 500 ميليون تومان طلا همراه داشتم سوار بر خودروي شخصي ام به سمت تهران آمدم اما در نزديکي هاي مقصد سه مرد راه را بر من بستند و با تهديد و توسل به زور طلاهايم را ربودند و گريختند.پس از طرح اين شکايت تحقيقات پليس براي رديابي عاملان اين سرقت آغاز شد و از آنجا که در آغاز سرنخي از متهمان وجود نداشت کارآگاهان بر آن شدند گوش به زنگ بمانند تا از انجام معامله يي کلان در بازار طلا مطلع شدند.چندي بعد مخبران پليس خبر دادند يک مالخر 43 ساله به نام منصور اخيراً با سه مرد وارد معامله شده و مقدار زيادي طلا خريداري کرده است. افشاي اين خبر به دستگيري منصور منجر شد. او در بازجويي ها انجام معامله را پذيرفت و گفت طلاها را از سه مرد به نام هاي قاسم، سعيد و محمد خريده است. در پي اعترافات دو مالخر، همه سه متهم در جريان تحقيقات تخصصي پليس بازداشت شدند و به جرم خود اعتراف کردند. آنان گفتند نيمي از طلاها را به منصور و بخش ديگر آن را به مرد ديگري به نام احمد فروخته اند.به اين ترتيب احمد نيز بازداشت شد و به جرمش اعتراف کرد. در ادامه ماموران متوجه شدند هر دو مالخر طلاها را به شمش تبديل کرده و به مردي ديگر به نام حسين فروخته اند. با افشاي اين موضوع حسين نيز بازداشت شد و هم اکنون پرونده تمامي متهمان به مرجع قضايي ارجاع شده است.


شبکه حرفه يي سرقت پژو متلاشي شد
پليس آگاهي استان تهران موفق شد يکي از بزرگ ترين باندهاي تبهکاري را که اقدام به فروش قطعات خودروهاي سرقتي و اوراق کردن اتومبيل ها مي کرد، شناسايي کند.سرهنگ اسماعيل هادني در تشريح جزئيات اين پرونده گفت؛ از چندي پيش، گزارش هايي در خصوص سرقت تعدادي پژو 405 و پرشيا در اختيار داشتيم که با افزايش تعداد گزارش ها، پليس عمليات ويژه آگاهي استان براي پيدا کردن سرنخ هايي در اين خصوص وارد عمل شد و بدين ترتيب اولين ردپاها از متهمان روز هفتم بهمن ماه به دست آمد و ماموران، منازل و انبارهايي را در رباط کريم شناسايي کردند و پس از هماهنگي با مقامات قضايي پس از ورود به اين اماکن چهار تن از مظنونان پرونده سرقت خودروهاي پژو را به نام هاي «ياسين»، «قاسم»، «اکبر» و «بيک ميرزا» دستگير کردند.رئيس پليس آگاهي استان تهران افزود؛ با آغاز تحقيقات علمي از متهمان، براي پليس مسجل شد اين افراد به طور قطع در جريان سرقت ها با اوراق فروشي ها در ارتباط هستند و بدين ترتيب پليس ويژه آگاهي با بررسي هاي خود تعدادي از اين اوراقچي ها را در منطقه رباط کريم شناسايي و با کشف قطعات خودروهاي به سرقت رفته، سرانجام اعضاي اين باند را وادار به اعتراف کرد.وي افزود؛ متهمان اعتراف کردند خودروهاي پژو 405 ، 206، سمند و پرشيا را عمدتاً از مقابل ادارات و سازمان هاي بزرگ از جمله ايران خودرو سرقت و پس از اوراق کردن خودرو، لوازم اوراقي را بر خودروهاي تصادفي نصب و با جعل سند اقدام به فروش خودرو مي کردند. به گفته رئيس پليس آگاهي استان تهران تاکنون 14 دستگاه خودرو مسروقه از متهمان کشف شده است.


جيب بر حرفه يي پس از سه سال به تله افتاد
سردسته باند حرفه يي جيب بري که در استان هاي مختلف کشور دست به سرقت زده است، در کرمانشاه به دام افتاد. سرهنگ اسفنديار اميدي رئيس پليس آگاهي کرمانشاه با اعلام اينکه متهم تاکنون به 231 فقره سرقت اعتراف کرده است و احتمال انجام سرقت هاي بيشتر از سوي وي وجود دارد، گفت؛ پليس براي دستگيري اين فرد که سهراب نام دارد از سال 83 تاکنون تلاش کرده بود اما به علت حرفه يي عمل کردن و تغيير دائم استان هاي محل اختفاي متهم موفق به دستگيري وي نشده بوديم تا اينکه سرانجام با اقدامات اطلاعاتي و کارهاي پليسي وي را بازداشت کرديم.وي ادامه داد؛ اين فرد سرکرده باندهاي سرقت با استفاده از شگردهاي بسيار مختلفي از جمله مسافرکشي و کمين مقابل بانک ها است و در شهرهاي اصفهان، زنجان، گيلان، آمل، تهران، کرمانشاه، همدان و تبريز دست به سرقت زده است.رئيس پليس آگاهي کرمانشاه با اشاره به اينکه از سال 83 تاکنون چندين باند سرقت تحت سرپرستي اين فرد کشف و اعضاي آن دستگير شده اند، گفت؛ باندهاي تحت سرپرستي سهراب غالباً با استفاده از خودرو پيکان مدل پايين و نشاندن افرادي در صندلي عقب مسافر را مجبور به سوار شدن در صندلي جلو مي کردند و به بهانه بسته نشدن در خودرو پول هاي او را مي دزديدند. وي افزود؛ معمولاً اين باندها پس از جيب بري به بهانه اينکه مسافر را اشتباهي سوار کرده اند در وسط راه او را پياده مي کردند.


چهار مرد دختر جوان را ربودند
چهار پسر جوان که يک دختر را ربوده و مورد آزار قرار داده بودند به دنبال قرار ساختگي پليس بازداشت شدند.به گزارش ايسکانيوز سه دختر به نام هاي «ندا»، «ساناز» و «مهرناز» هراسان به کلانتري 110 شهدا رفتند و از ربوده شدن دوستشان «بهارک» در خيابان «نيکنام» تهران خبر دادند. «ساناز» به افسر نگهبان گفت؛ در خيابان منتظر ماشين بوديم که يک دستگاه پرايد با چهار سرنشين مرد، سد راهمان شد. يکي ازپرايدسواران که دوستانش او را «اسماعيل» صدا مي زدند ناگهان پياده شد، «بهارک» را با تهديد سوار ماشين کرد و به سرعت گريختند.بدين ترتيب رديابي متهمان در دستور کار پليس قرار گرفت تا اينکه کارآگاهان به دنبال قرار ساختگي، سه نفر از متهمان را در خيابان «چهارصد دستگاه» دستگير کردند.تبهکاران که دست خود را رو شده مي ديدند، چاره يي جز بازگويي حقيقت نديدند و به ربودن و آزار «بهارک» در خانه شان در خيابان «پيروزي» اعتراف کردند.بدين ترتيب دختر جوان آزاد شد و تحقيقات از آنها ادامه دارد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام