چهارشنبه، 1 اسفند 1386 - شماره 1620
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه اول
احمدخرم از جريان حذف و تخريب مي گويد
گروه سياسي،کيوان مهرگان؛احمد خرم وزير راه و ترابري دولت سيدمحمد خاتمي آنچنان مورد غضب بود که نخستين پرونده استيضاح مجلس هفتم به نام وي باز شد. استيضاح کنندگان پا را از اين فراتر گذاشتند و خواستار محاکمه اين مدير ارشد دولت خاتمي شدند. اگرچه 50 پرونده مفتوح وزير راه خاتمي بدون استدلال بسته ماند تا اينکه او در انتخابات مجلس هشتم از سوي هيات نظارت و هيات اجرايي ردصلاحيت شد. اين گفت وگو صبح روز 22 بهمن انجام شد. او گفت امروز به راهپيمايي مي روم تا هم بر عهد خود با انقلاب و نظام وفادار بمانم و هم به سياست هاي کنوني اعتراض کنم.

- روند آرايش نيروهاي سياسي در انتخابات مجلس هشتم حکايت از حذف کامل جريان اصلاح طلب که همان جريان خط امام است، دارد. اين مساله ممکن است در همه نظام هاي جهان اتفاق بيفتد که جرياني، رقباي خود را به طور کامل از عرصه رقابت و قدرت حذف کند. مهم تبعات اين اتفاق است. آثار و پيامدهاي حذف جريان اصلاح طلب را چگونه تحليل مي کنيد.

من با يک آيه آغاز مي کنم. خداوند خطاب به پيامبر اکرم فرمود ولا تطردالذين يدعون ربهم بالغداوه والعشي، يريدون وجه، ماعليک حسابهم ولا حسابک من شيء عليهم. در آخر آيه خطاب به پيغمبر مي فرمايد؛ فتطردهم فتکون من الظالمين.کساني که رب خود را در صبح و شام مي خوانند و نيت خدايي دارند و به دنبال کار شخصي خود نيستند، به دنبال زورمداري نيستند و براي خدا کار مي کنند، حساب اعمال آنها را به حساب تو و اعمال تو را به حساب آنها نخواهند نوشت. اين افراد خداجو و مسلمان هستند. اگر اين افراد را طرد کني و از صحنه جدا کني و آنها را ردصلاحيت کني و از مواضعي که مي توانند خدمت کنند ايشان را جدا کني قطعاً ظالم خواهي بود. مي خواهم با اين کلام حق آغاز کنم. به نظر من روند انتخابات و جهت گيري انتخابات در مملکت از زمان حضرت امام تاکنون کاملاً تغيير کرده است. روند حضور مردم به خصوص اقشار تحصيلکرده جامعه کاهش داشته است، چون همانطور که مي دانيد در مشارکت دسته بندي وجود دارد، مشارکت نخبگان اهميت زيادي دارد، اين افراد روي مسائل تحليل دارند و به طور هوشيارانه خود انتخاب مي کنند، به توصيه و اعتماد ديگران تکيه ندارند، جزء عوام جامعه نيستند که در هر زمينه يي خود را ملزم به تبعيت از نخبگان جامعه مي دانند.

اين حضور بسيار مهم است که در تحليل ها اصلاً وارد نمي شود. به دليل اينکه انقلاب ما، انقلاب آگاهي ملت و امت ما بود و امام فرمودند شما ملت را آگاه کنيد، ملت خودش تصميم مي گيرد. درصد کمي از افراد آگاه و نخبه جامعه در انتخابات حضور دارند که نظرسنجي ها و نمونه هاي آماري نشان مي دهد جواب هاي منفي بيشتر از سمت افراد تحصيلکرده شنيده مي شود. يعني نظرات مخالف را از افراد تحصيلکرده مي بينيم. در صورتي که در نمونه آماري گفته نمي شود چند درصد تحصيلکرده دانشگاهي، چند درصد ديپلم يا... نظر منفي يا مثبت داشته اند بلکه ما به صورت کلي مي گوييم.

- آيا مشارکت نخبگان و صلاحيت آنها براي ورود به نهادهاي سياسي با انتخاب مردم بلاموضوع شده است؟

روند و جهت گيري کاملاً تغيير کرده است. در زمان امام چند نفر را ردصلاحيت کردند، ايشان فردي مورد اعتماد، منصف و بي طرف به نام آقاي محمدعلي انصاري را که در بيت امام بودند براي داوري بين وزير کشور و شوراي نگهبان انتخاب کردند و داوري به نفع وزير کشور وقت بود نه به نفع شوراي نگهبان. ولي در دور پنجم يا ششم مجلس کرسي هاي رقابتي از 260 کرسي (که الان 290 کرسي شده) در 220 کرسي رقابت بود، يعني در 30 يا 40 کرسي رقابت نبود. در مجلس هفتم آقاي خاتمي و آقاي کروبي در مصاحبه يي اعلام کردند در 170 کرسي رقابت وجود ندارد. جهت گيري کاملاً تغيير کرده و مجلس به سمت يک جناح خاص در حال پيش رفتن است و با روشني و شفافيت در مصاحبه ها گفته مي شود دولت و مجلس در دست ما است، نهادهاي نظامي و انتظامي هم در دست ما است، قوه قضائيه هم بايد در دست ما باشد، اين کلام از هر کسي که شنيده شود مغايرت با خط امام را تاييد مي کند. خط امام منشوري به نام منشور برادري دارد. زماني که روحانيون مبارز شروع به فعاليت کردند، بين روحانيت مبارز و روحانيون مبارز اختلافاتي به وجود آمد و بر سر قانوني بودن و قانوني نبودن اختلاف داشتند، امام پيامي معروف به منشور برادري دارد مبني بر اينکه دو جناح مخالف همديگر را تخطئه نکنند، که اين دو جناح مخالفت منطقي و نقد داشته باشند و اين مساله را ضرورت قطعي تحکيم و تقويت نظام و انقلاب دانستند. پس اعمال امروز پشت پا زدن به اين ضرورت است و اين گونه است که انقلاب، جامعه و نظام دچار امام زدايي خواهد شد. با همين گام هاي کوچک پس از 50 سال فقط اسم امام مي ماند و راه و رسمي باقي نخواهد ماند. اين مساله يک نکته اساسي است که بايد به آن توجه کرد. به نظر بنده دعواي بين دو جناح مطرح نيست و دعواي بين جناح اصلاح طلب و اصولگرا پايان يافته است چون با آمدن دولت نهم و مجلس هفتم يک جناح به طور کامل از حاکميت حذف شده است. اين در حالي است که بين جناح اصلاح طلب و اصولگرا تفاوت وجود دارد. جناح اصلاح طلب هر زمان که حاکميت پيدا کرده، حداکثر در بخشي از مجلس و دولت حاکميت پيدا کرده است و به اين صورت نبوده که همه را حذف کند. بنده وزير بوده ام، نيمي از معاونان بنده از اصولگرايان بودند و من آنها را حذف نکردم، هنوز هم حضور دارند. ولي الان در ميان مديران يا حتي وزارت راه يک اصلاح طلب هم وجود ندارد. در مجموعه مديريت عالي و مديريت مياني وزارت راه هيچ کس باقي نمانده است.

فرق دوم اينکه هميشه برخي از نهادها و يک قوه در دست حاکميت اصولگرايان بوده است. يعني اگر از دولت و مجلس هم حذف مي شدند باز هم جاي حضور در حاکميت را داشته اند. اکنون براي اصلاح طلبان هيچ جاي حضوري وجود ندارد. حتي در بخش خصوصي هم به دنبال ايجاد مانع بر سر راه اصلاح طلبان هستند. يعني زماني که در يک مناقصه شرکت مي کنند اگر با نام خود وارد شوند حذف خواهند شد. اين اتفاقات در حال وقوع است، بنده 3-5/2 سال در بخش خصوصي کار کرده ام. بنده که وزير راه و ترابري بوده ام امروز نمي توانم يک راه روستايي بسازم، يعني در بخش خصوصي هم جايي ندارم. بنابراين امروز دعواي بين خود اصولگرايان آغاز شده است.

- آغاز شده است يا هنوز مانده تا شروع شود؟

دعوا شروع شده است و جريان حذف جناح مخالف قطعي است و از تبعات قطعي و مسلم آن دو قسمت شدن اصولگرايان است و تا زماني که به حذف طرف ديگر تمام شود اين مساله ادامه خواهد داشت.

- يعني جريان حذف و تفکري که به حذف اعتقاد دارد آنچنان طمع دارد که ممکن است هيچ کدام را باقي نگذارد؟

در مصاحبه هاي دهه فجر شنيديد که گفته مي شد حتي اصولگرا بودن در حاکميت ملاک نيست بلکه ملاک «اصولگراي ارزشي بودن» است. اين واژه ها، واژه هاي خلاف راه امام است و خط امام زدايي است.

- شما به جناحي که دو قسمت شده به نوعي هشدار مي دهيد که جريان حذف سرانجام يکي از اين دو را هم حذف خواهد کرد؟

خير، بنده هشدار نمي دهم بلکه عقيده دارم اين سرنوشت محتوم آنهاست که زماني که يک جناح را حذف کنند بين خودشان درگيري ايجاد مي شود و باز به حذف و حذف و حذف منتهي مي شود. يعني اين مسير، سرانجام خوبي ندارد. من اين مساله را هشدار مي دهم. هرگونه حذف نيروي معتقد به نظام جمهوري اسلامي و اسلام، به نظام جمهوري اسلامي لطمه خواهد زد. مردم به خوبي تشخيص مي دهند چه کسي صادق تر، بامروت تر، جوانمردتر، منصف تر و باوفاتر از ديگري در رابطه با منافع ملي، حاکميت ملي، هويت ملي، پيشرفت و توسعه مملکت است. همه جناح ها لازم است که به اين چهار رکن توجه کنند يعني حاکميت ملي، منافع ملي، هويت ملي (ايراني بودن ما) و پيشرفت و توسعه کشور.

اگر يک رفراندوم آزاد گذاشته شود (نه گزينشي) و همه مردم به صحنه بيايند از اين دو جريان که در مملکت حاکم است راي آنها اين خواهد بود که جريان اصلاح طلب به خط امام نزديک تر، وفادارتر و به منافع ملي و حاکميت ملي نزديک تر است. در 8 سالي که آقاي خاتمي رئيس جمهور و در چهار سالي که آقاي کروبي رئيس مجلس بودند، هرکدام رئيس يک قوه بودند، تلاشي که براي تقويت نظام، ضربه نخوردن به نظام و تقويت ولايت فقيه انجام دادند کاملاً صادقانه بود و هرگز تکرار نشد. يعني مصالح و منافع مملکت را ديدند.

- به بحث اول برگرديم. با هر کدام از کارگزاران سابق و فعلي نظام بحث مي کنم، که به قول آقاي حسن خميني سر آنها با تيغ رد صلاحيت ها تراشيده شده است، از اين وضعيت ناراضي هستند، نه تنها در عرصه انتخابات بلکه در مورد حضور نظاميان، در عرصه سياست و در راه و رسمي که صدا و سيما در برخورد با جناح ها انتخاب کرده است. آيا در عرصه هاي ديگر هم شما به اين مساله اعتقاد و باور داريد؟

عرصه انتخابات يک بخش از کار است. يکي از مسوولان در دهه فجر مصاحبه يي داشتند و پخش شد که اعلام کردند مجلس در دست اصولگرايان ارزشي است. دولت در دست ما است.

نيروهاي نظامي و انتظامي را هم در دست داريم، پس قوه قضائيه هم بايد در دست اصولگرايان ارزشي باشد. اتفاقاتي که در مجلس به صورت فشرده ديده مي شود، در تمام کشور و در تمام بدنه نظام در حال وقوع است. من وزارت راه و وزارت کشور را به خوبي مي شناسم، احدي غير از خودشان در مديريت اين وزارتخانه باقي نمانده است.

- يعني تماميت خواهي محض است؟

يعني حذف تمام، حتي در رده هاي کارشناسي هم صورت مي گيرد. در هيات هاي اجرايي به دليل اينکه شخصي طرفدار آقاي خاتمي است، رد مي شود. هيچ مدرکي وجود ندارد فقط به دليل اينکه طرفدار خاتمي و شاخص هاي جريان اصلاحات است، حذف و ردصلاحيت مي شود. بنده نهايت اين راهي را که در پيش گرفته ايم عرض کردم، اتفاقي هم که خواهد افتاد روي نسل دوم و سوم انقلاب (به خصوص نسل سوم) فرزندان ما تاثير کاملاً منفي خواهد گذاشت و باعث خواهد شد آنها از اسلام و انقلاب جدا شوند و همين رفتارها سبب کاسته شدن از گرايش ديني مي شود. اين مسائل تبعات اين راه است. پرونده قبل از انقلاب در مورد من و امثال من موجود است و بزرگان مملکت در جريان هستند که هر کسي چه وضعيتي داشته و تا چه حد به ميدان آمده، چه مقدار هزينه پرداخت کرده است، هم براي قبل و هم براي بعد از انقلاب. من در شکايت به ردصلاحيتم، شوراي نگهبان را به پرونده ساواک خود ارجاع دادم. گفتم از يک طرف شما را به بزرگان مملکت که ما را از قبل از انقلاب مي شناسند ارجاع مي دهم و از طرف ديگر شما را به پرونده ساواک ارجاع مي دهم تا بدانيد از نظر ساواک ما مسلمان بوده ايم. در آنجا نوشته شده «فردي مذهبي و پايبند به مذهبي بودن است، مراقبت ويژه شود.» اين نظر ساواک است، نظر بزرگاني که ما را مي شناختند، هم معلوم است. بعد از انقلاب ما به صورت شفاف حرکت کرديم ولي ناگهان گفته مي شود که بي دين هستيم. با بند «يک» ردصلاحيت

مي شويم. در زمان ثبت نام ابراز اعتقاد به قانون اساسي و ولايت فقيه را امضا کرديم. به استناد همين بند، با وجودي که ابراز کردند، ردصلاحيت مي شويم. به استناد بند 5 سوء شهرت مطرح شد. افراد خوشنام قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تا امروز بد نام مي شوند و سوء شهرت پيدا مي کنند. يک جوان را در محل مي فرستند، از افرادي که خودشان خواسته اند، سوالاتي پرسيده شده و به حرف هاي افراد ناپخته و کم تجربه استناد مي کنند. بنده سراغ دارم به در خانه فردي رفته اند و گفته اند راجع به فلان شخص مي خواهيم تحقيقات کنيم، آن شخص اعلام کرده که خود من هستم. از همسايه بپرسيد، يعني آبروي اشخاص را بازيچه قرار مي دهند. آيا خدا و اسلام اجازه مي دهد که اين چنين آبروي اشخاص برده شود؟

- شما اشاره کرديد که ما را به استناد بندهاي مختلف نامسلمان خطاب مي کنند. مساله را از زاويه ديگري نگاه کنيم. فلسفه و مبناي تشکيل جمهوري اسلامي اولاً افزايش مسلماني و مسلمانان، ثانياً اسلامي کردن جهان بود. آيا ما در مسلمان نگه داشتن کارگزاران خود هم ناتوان عمل کرده ايم ؟

بسته عمل کردن و قدرت حوزه فعاليت را مي بندد، يعني جذب قدرت شدن و حفظ قدرت شدن سبب بسته شدن ديد افراد مي شود. در اوايل انقلاب چتر انقلاب مرتب باز مي شد و اقشار بيشتري زير چتر انقلاب قرار مي گرفتند، متاسفانه ما در حال بستن اين چتر هستيم. مرتب تقسيم بر دو مي شود؛ مانند همان بحثي که در ابتدا مطرح شد. به خصوص اين نحوه برخورد يعني ردصلاحيت هاي بي منطق و بدون سند.

زماني که بنده براي شکايت رفتم به من گفته شد که اگر براي تاييدصلاحيت خود سند داريد شکايت کنيد، مگر کسي براي تاييد صلاحيت سند مي آورد. مگر من به دادگاه مي روم تا ثابت کنم بي گناه هستم. اگر جرم انجام داده ام سند بر جرم من مي آورند و در آن جرم بنده محکوم مي شوم ولي در بقيه مسائل برائت حاصل مي شود. براي برخي گفتند احراز شديد و برخي ديگر ردصلاحيت شدند.

- شما احراز صلاحيت شديد يا ردصلاحيت؟

براي من دفعه اول احراز نشد و بار دوم رد شدم. شوراي نگهبان ردصلاحيت را تاييد کرده است، براي هيات اجرايي احراز نشده است که البته تفاوتي ندارد و اين مساله بازي با واژه ها است.

يکي از ماجراهاي اين دوره همين است که در دوره هاي قبلي انتخابات مانند هفت مجلس گذشته، رياست جمهوري ها، شوراها، خبرگان و... معمولاً و غالباً جريان اجرايي و جريان نظارت از دو جنس و دو سوي سياسي بودند و معمولاً رو در روي يکديگر و مراقب هم بودند. ولي در اين انتخابات کاملاً همسو است و تقسيم کار انجام شده، تا لطماتي که دوره هفتم با بازتابي که در جامعه داشت و ردصلاحيت 3500 نفري توسط هيات هاي نظارت و شوراي نگهبان انجام شد و عملکرد هيات نظارت و شوراي نگهبان در معرض آسيب قرار گرفت و زير سوال رفت، دوباره تکرار نشود. در اين سري از انتخابات با تقسيم کاري که انجام گرفته کار عمده را برعهده هيات اجرايي قرار دادند که ردصلاحيت شوراي نگهبان بازتاب زيادي پيدا نکند؛ 90 درصد کار را هيات اجرايي و 10 درصد آن را شوراي نگهبان انجام دهد. غافل از اينکه ردصلاحيت در هيات اجرايي بايد به تاييد شوراي نگهبان برسد، يعني در هر صورت رد شدن توسط شوراي نگهبان صورت مي پذيرد. با استراتژي تقسيم کار که هر کدام از اين دو بخش، قسمتي از کار را انجام دهند سبب شده اند هر دو بخش آسيب ببينند. در گذشته هيات هاي نظارت در معرض نقد بودند و هيات هاي اجرايي در معرض نقد نبودند اما اکنون هر دو در معرض نقد قرار گرفته اند. هرچه هيات اجرايي رد کرده و شوراي نگهبان تاييد کرده، اين در هيات نظارت هم است. يعني به نظر بنده يک حرکت سنجيده انجام شده است. هيات اجرايي بالاي دو هزار نفر را ردصلاحيت کرد، هيات هاي نظارت هم 500 نفر را ردصلاحيت مي کنند. پس دو هزار نفر به نام هيات اجرايي و 2500 نفر به نام هيات نظارت و شوراي نگهبان است، در حالي که قبلاً و تا اين دوره به اين صورت نبود و هيات هاي اجرايي معمولاً مورد نقد در ردصلاحيت ها قرار نمي گرفتند. اکنون هم وزارت کشور و هيات اجرايي و هم هيات نظارت و شوراي نگهبان بايد پاسخگو باشند.

-اين اتفاق افتاده است و کاري هم از پيش نمي بريم و مجلس اصولگرا به هر شکلي که ممکن است، از اين انتخابات بيرون خواهد آمد. آيا اين مساله مقدمه يي براي حذف اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري است؟ اصلاح طلبان مي خواهند چه کنند؟

در گذشته بحثي از طرف اصلاح طلبان مطرح مي شد که جناح اصولگرا جناح تماميت خواه است. من شخصاً شک ندارم که اراده اصولگرايان بر گرفتن تمام کرسي هاي مديريت و حاکميت است. استراتژي آنها بدين شکل است که جريان اصلاح طلب حذف شود و جريان اصولگرا و اصلاح طلبي که در فضاي سياسي جامعه جا افتاده اند را دو دسته از اصولگرايان ايفا کنند. يک دسته اصولگرا شوند و يک دسته اصولگراي اصلاح طلب شوند و با حذف اصلاح طلبان و احياناً جذب افرادي که از جريان اصلاح طلب به سمت اصولگرايان اصلاح طلب تمايل دارند، جناح بندي انجام مي دهند. ذهنيت به اين شکل است که اصولگرايان اصلاح طلب توانايي جذب برخي از اصلاح طلبان را دارند، و دو جناح را در حقيقت از دل يک جناح بيرون مي آورند که مباني فکري يکسان دارند و در حقيقت هر دو خودي تلقي مي شوند و هيچ گونه تضارب افکار اساسي وجود ندارد. نکته يي که وجود دارد تفکر اين افراد اين است که يکدست شدن سبب بيشتر شدن شتاب توسعه خواهد شد.

-آيا واقعاً نگاه توسعه يي وجود دارد؟

اين تفکر آنها است که اداره مملکت و تصميم گيري براي اداره مملکت را مي توان تسريع کرد و چون جريان مخالف و مخالفت هاي اساسي هم وجود ندارد، مي توانند به سرعت تصميم بگيرند و عمل کنند و نتيجه مثبتي در افکار عمومي ايجاد مي کنند، اين تصور در آنها وجود دارد بنابراين اعتقاد دارند که اگر حاکميت مملکت يکدست شود، سرعت پيدا مي کند. بنده صراحتاً عرض مي کنم که اينها خواب و خيالي بيش نيست، تک حزبي کردن يا درون يک حزب ايجاد تضارب افکار کردن نتيجه يي جز منحرف شدن از مسير توسعه در پيش نخواهد داشت. اگر رقابت سالم و نقد درست وجود نداشته باشد به خصوص با سرعت بسيار بالاي توليد علم و تغييرات دانش و تکنولوژي در همه زمينه ها در دنيا امکان ندارد بتوانند مملکت را به سامان برسانند. با شتاب توليد علم و شتاب تغيير تکنولوژي و با سرعت تغييراتي که در دنيا اتفاق مي افتد راهي جز تکيه بر دموکراسي وجود ندارد. خطي که اکنون دنبال مي شود خط دموکراسي نيست.

-به تعبير شما خط چيست؟

شعار علمي برخورد کردن گفته و فيگور توجه به مدرنيسم و مدرن کردن مملکت گرفته مي شود ولي اتفاق خاصي نمي افتد، در دانش و تکنولوژي اتفاق خاصي نمي افتد. آمار هم داده مي شود ولي در عرصه صنعت، کشاورزي و خدمات هيچ ساماني وجود ندارد. به خصوص با يکدست شدن، ساختار بودجه ريزي و برنامه ريزي از هم پاشيد (طي دو سال گذشته) بدون اينکه جايگزيني براي آن باشد. آنچه وجود داشت از هم پاشيد و يک ساختار طراحي شده و جواب داده شده در دنيا را جايگزين آن نکردند. ساختار فني و اجرايي مملکت مختل شده است، قرار بود به سمت ETS مناقصه الکترونيک برود ولي اکنون به سمت ترک تشريفات مي رود، به سمت تقويت پيمانکاري مملکت و خصوصي سازي جريان فني- اجرايي مملکت پيش نمي رود. البته اين حرکت نتايج مثبتي را هم دربر دارد که بسياري از پيمانکاران به خارج از کشور رو مي آورند و به شدت در عرصه مناقصات بين المللي رشد مي کنند و خدمات ارزشمندي را که مي توانند بدهند، به کشور خود نمي توانند بدهند. ساختار تجارت خارجي هم با اختلال مواجه است. الان روي کالاي صادراتي ما LC باز نمي کنند و روي کالاي وارداتي LC را نمي پذيرند. اکثر بانک هاي دنيا کار نمي کنند و به يک سيستم نقدي روي آورده اند. يعني بايد back to back کنيد، يعني در دوبي يا ترکيه به بانکي درصدي براي باز کردن LC بدهيد تا بتوانيد به کالاي خود دست يابيد، يعني نظام تجارت خارجي ما با افزايش هزينه مواجه شده است. اين نتيجه يکدست کردن و نتيجه پشت پا زدن به قواعد رقابت است. مصاحبه هاي آقاي مظاهري را مشاهده کنيد، در اين دو سال در نظام بانکي چه اتفاقي افتاده است؟ آقاي مظاهري اعلام کردند که بدهي بانک هاي عامل و بانک هاي مرکزي از سال آينده به مرور اخذ خواهد شد، يک اتفاق بي سابقه افتاده است، هميشه بانک مرکزي به بانک هاي عامل بدهکار بود، طي اين دو سال بانک هاي عامل به بانک مرکزي بدهکار هستند، سيستم بانک مرکزي ناکارآمد شده و توانايي اعمال سياست را ندارد. يک ساختار تجربه شده، تعريف شده و موفق در دنيا را جايگزين نکرده ايم و به تدريج نقد از عرصه جامعه رخت برمي بندد. برخورد با بانک پارسيان و موسسه اعتباري توسعه و بانک پاسارگاد لطمه زيادي به سيستم بانکي وارد کرد و تا پنج سال ديگر هم اين لطمه قابل جبران نخواهد بود.
حسن روحاني؛ آيت الله توسلي از اينکه عده يي در مسير فريب مردم هستند ناراحت بود
انتقاد از خرافه گرايي در نهادهاي رسمي
گروه سياسي؛ رئيس مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام ضمن انتقاد شديد از اهانت هاي اخير به سيدحسن خميني از ناراحتي برخي افراد از سخنان نوه امام ابراز تعجب کرده و اينگونه واکنش نشان داد؛ « علت اينکه به خاطر توهين به يادگار امام سراسر جامعه ما متاثر شد عشق به امام(ره) بود. اهانت هاي اخير اهانت به نوه امام نيست، که حتي اگر آن هم بود بايد در برابر آن مي ايستاديم بلکه اهانت به خود امام(ره) و خط امام بود. مگر حضرت حجت الاسلام و المسلمين حاج حسن آقا چه گفته بود؟ مگر بياني از خود داشت؟ ايشان وصيت نامه امام را تبيين کرده بود و برخي ناراحتند که چرا سخنان امام تبيين مي شود. توهين به حجت الاسلام والمسلمين سيدحسن آقا به عنوان عالم و مدرس حوزه علميه قم و يادگار امام(ره) که اخلاق، هوش و سياست را از جد خود ارث برده است، قابل تحمل نيست اما اينها به امام توهين کرده اند. ايشان در سخنان خود گفته بود که نيروهاي مسلح در احزاب و جريان هاي سياسي دخالت نکنند. مگر اين سخن، سخن خودش است؟ اين وصيت نامه امام است که نيروهاي مسلح از بازي هاي سياسي کنار بکشند تا عظمت آنها محفوظ بماند.» حسن روحاني که صبح روز گذشته در مدرسه عالي شهيد مطهري در مراسم بزرگداشت مرحوم آيت الله توسلي به سخنراني پرداخت با برشمردن مشي امام از هنگام مبارزه عليه رژيم پهلوي تا پس از پيروزي انقلاب، موضوعات خرافي که به تازگي در بيان برخي مسوولان طرح شده را مورد اشاره قرار داد؛ «امام(ره) مي گفت از خرافه بپرهيزيد. يکي از عصبانيت هاي لحظات آخر آيت الله توسلي بحث خرافه بود. گفته مي شود آيت الله توسلي در حال دفاع از امام جان باخت. من مي خواهم يک جمله ديگر اضافه کنم و آن اينکه آيت الله توسلي در حال دفاع از امام زمان(عج) بود که قلبش از حرکت ايستاد و اينکه عده يي دکان باز کرده اند و در مسير فريب مردم هستند. ايشان ناراحت بود و آنجا عصباني شد و بيان کرد که امام در مواجهه با مدعيان ملاقات با امام زمان(عج) با ناراحتي گفته بود شيادها اين بازي را کنار بگذاريد، در حال دفاع از امام(ره) و بيت امام و دفاع از اسلام و امام زمان(عج) جان به جان آفرين تسليم کرد.» روحاني جريان فوق را تهديد کرد که در صورت لزوم همه جزئيات را براي مردم خواهند گفت؛ «اين چه بازي است که ما اينقدر مردم را عوام فرض کرده ايم؟ مي ترسم فردا مهر امام زمان را هم درست کنند و به مردم نشان دهند. عده يي وقتي نماز مي خوانند جلوي خود يک جانماز خالي پهن مي کنند و مي گويند اين را براي امام زمان گذاشته اند يا در سر سفره يک بشقاب غذا براي امام زمان مي کشند يا شنيده ام که مي گويند فلان جلسه مهم را روز جمعه بيندازيد تا با حضور آقا تصميم بگيريم. اين چه بازي است و چه خرافاتي است که راه افتاده است. آيت الله توسلي براي اين مسائل سوخت و جان باخت. براي اين خرافه ها و اين بازي درآوردن ها و شيادي ها. امام زمان(عج) در آخرين متني که از ولي عصر در کتب تاريخي ما آمده فرموده است؛ هر کس ادعا کند که مرا ديده دروغگو و افترا زننده است. دو- سه سال پيش بازي راه افتاد که در آن مي گفتند در تهران براي امام زمان تريبون درست کنيم. يا کسي ديگر مي گفت امام زمان دو سال ديگر ظهور مي کند، و امروز چند سال از آن سخنان گذشته است و معلوم شد آن فرد دروغ مي گفت.» وي اصول اسلامي را که مدنظر امام بود به ترتيب برشمرد و نسبت به تغيير آن به هشدار پرداخت «اسلام امام(ره) اسلام منطق، وحي و قرآن بود و ما بايد از مبناي امام و راه و اصول امام حفاظت کنيم. دست هايي در گوشه و کنار حرکت هايي را آغاز کرده اند و اين حرکت ها در مسيري است که منطق امام را کم کم از صحنه خارج کند و استراتژي امام را تغيير دهند و اصول امام را کنار بزنند. اين حرکت شروع شده است البته خطرناک نيست. ما بايد هوشيار باشيم.»دبير اسبق شوراي عالي امنيت ملي در عين حال حرکت هايي از اين دست را خطرناک ندانست، چرا که سه اميد حضور رهبر نظام، مردم عاشق امام و وجود ياران امام را مانع نگراني نيروهاي انقلاب از حرکت هاي برخي افراد ارزيابي کرد؛ «آنهايي که در کنار امام بودند را حواريون امام(ره) مي دانم. کساني مانند آيت الله توسلي که وقتي به امام توهين شد جان باخت. آيت الله توسلي در 16سالي که در مجمع با ايشان بودم و در هشت سالي که در خبرگان سوم در کنارشان بودم مردي منظم و دقيق بود و خيلي هم کم صحبت مي کرد. آقاي توسلي يکبار هم در برابر اهانتي که به هاشمي شده بود در مجمع سخنراني کرد و گفت وقتي هاشمي به سفر مي رفت امام براي سلامتي او قرباني مي کرد و ابراز تاسف کرد که چرا به ياران امام توهين مي شود و آن سخن امام(ره) را گفت که در جايي، در سال 61 فرموده بودند بعد از من به ياران و نزديکان من تهمت هاي فراواني خواهند زد.»حسن روحاني به بيان روايتي از امام علي(ع) پرداخت و تاکيد کرد؛ مردم اجازه نمي دهند تعدادي بچه بخواهند جلوي بيت امام بايستند. «شنيده ام که برخي مي گويند اگر به امام(ره) توهين شد، مگر بايد انسان جان دهد. اين چه صحبتي است. حضرت امير(ع) در برابر حادثه يي که در آن از يک زن يهودي تحت ذمه اسلام طلايش را ببرند فرمود، اگر مسلماني جان بدهد به او خرده نبايد گرفت، حال چگونه است که اگر به امام(ره) توهين شد و کسي از ناراحتي جان داد او را مورد سوال قرار دهيم. عجب وضعي شده است و ما در چه دنيايي زندگي مي کنيم. برخي رسانه ها نمي گويند آيت الله توسلي در حالي که از امام(ره) در مجمع تشخيص مصلحت نظام دفاع مي کرد جان داد. بايد اين واقعيت ها را گفت. اين مردم اجازه نمي دهند چهار تا بچه بخواهند جلوي بيت امام بايستند. در سرلوحه اين مردم سپاه و بسيج قرار دارد که عاشق امامند و چنين اجازه يي نمي دهند.روحاني در ادامه سخنان خود در اين مراسم که چهره هايي مانند آيت الله هاشمي رفسنجاني، مهدوي کني، محتشمي پور، کمال خرازي، سيدمحمود دعايي، احمد مسجدجامعي، حدادعادل، قاليباف، محمدي گلپايگاني، علي لاريجاني و برخي ديگر از مسوولان اجرايي و نمايندگان مجلس نيز در آن حضور داشتند، تاکيد کرد که حفاظت از ديدگاه امام، اطاعت و حرکت در مسير ايشان با شعار به نتيجه نمي رسد گفت؛ «مگر مي توان گفت امام به عنوان يک راهبر بزرگ در جمع ما حضور دارد اما از انديشه و راه ايشان و منطق امام(ره) خبري نباشد؟ مگر مي شود از درختي ياد کرد و ميوه هاي آن را ضايع و نابود کرد؟»امام(ره) ديني را براي مردم تبيين کرد که قادر است جهاني را اداره کند و فرمود؛ «مبادا در پيچ و خم هاي مسائل اقتصادي و سياسي و نظامي و اجتماعي به گونه يي عمل کنيد که اسلام متهم شود که قدرت اداره جهان را ندارد.» اين مبناي فکر ديني امام(ره) است.به گزارش ايسنا روحاني خاطرنشان کرد؛ امام(ره) اسلامي را براي مردم تبيين کرد که مي تواند جهاني را اداره کند. ايشان فقه حکومتي را روشن کرد و فرمود خود را درگير ظواهر نکنيد.خط امام(ره) يعني فکر و مبناي فکري امام و فقه امام که همان فقه پوياي جواهري بود. خط امام(ره) يعني استراتژي امام در تمام مراحل که تکيه بر مردم و جامعه بود.
تحليل دو رويداد مهم جهان
کناره گيري کاسترو از قدرت
گروه بين الملل، آرش مومنيان؛ فيدل کاسترو که مدت هاست از بيماري رنج مي برد پس از نزديک به نيم قرن حکومت بر کوبا، سه شنبه براي هميشه از تمامي مسووليت هاي دولتي و نظامي خود استعفا داد و گفت ديگر حاضر نيست راي پارلمان اين کشور را براي تصدي يک دوره جديد رياست جمهوري بپذيرد. پارلمان کوبا قرار است يکشنبه آينده براي تعيين رئيس جمهور جلسه تشکيل دهد و در غيراين صورت بنا بر سنت معمول در چند دهه گذشته کاسترو را به رياست جمهوري انتخاب مي کرد.او در نامه يي که صبح سه شنبه در سايت اينترنتي حزب کمونيست منتشر شد، نوشت «من پست رياست جمهوري و فرماندهي کل غنيروهاي نظاميف را ديگر نه مي خواهم و نه مي پذيرم، تکرار مي کنم نه مي خواهم و نه مي پذيرم.»انتشار اين نامه به مثابه پايان قطعي حکومت کاسترو81 ساله بر جزيره کوبا است که از سال 1959 با انقلاب مسلحانه او آغاز شده بود. اکنون با کناره گيري فيدل به نظر مي رسد رائول کاسترو برادر 76 ساله وي تنها گزينه براي جانشيني او در مقام رياست جمهوري باشد. کاسترو آخر ژوئيه 2006 زماني که قرار بود تحت عمل جراحي روده قرار بگيرد مسووليت هاي خود را به طور موقت به رائول محول کرد و از آن زمان تاکنون برادر کوچک تر وي عهده دار رهبري کوبا بوده است.کاسترو بزرگ از آن پس هرگز در انظار عمومي ظاهر نشده است و تنها فيلم ها و عکس هايي که از طريق منابع رسمي و دولتي کوبا منتشر شده اند او را در حال ملاقات با دوستان و متحداني نظير گابريل گارسيا مارکز نويسنده و هوگو چاوس رئيس جمهور ونزوئلا نشان داده اند. به اين ترتيب مجلس ملي که در انتخابات ژانويه تعيين شده و 24 ژانويه براي اولين بار تشکيل جلسه مي دهد، براي اولين بار بعد از چندين دهه در راي گيري آغازين خود براي تعيين شوراي حکومتي و رئيس جمهور شخصي غيراز فيدل کاسترو را براي رهبري کوبا انتخاب مي کند.فيدل کاسترو در سال 1959 با جمعي از يارانش که چه گوارا نيز در بين آنها بود از مکزيک با کشتي مخفيانه در خاک کوبا پياده شد و دور از چشم نيروهاي دولتي خود را به هاوانا رساند و در انقلابي مسلحانه با سرنگون کردن دولت فولجنسيو باتيستا قدرت را به دست گرفت. ايالات متحده اولين کشوري بود که حکومت کاسترو را پس از انقلاب وي به رسميت شناخت اما سياست ها و اصلاحات راديکال کاسترو از يک سو که شامل ملي کردن صنايع انحصاري امريکا و مصادره شرکت هاي عظيم امريکايي در اين کشور مي شد و دراز کردن دست کمک به سوي اتحاد جماهير شوروي از سوي ديگر باعث شد که به زودي روابط دو کشور به تيرگي بگرايد. به اين ترتيب 16 آوريل 1961 کاسترو اعلام کرد دولت انقلابي او يک دولت سوسياليست است. يک روز پس از اعلام حکومت سوسياليستي کوبا امريکا در حالي که مي کوشيد با پياده کردن نيروهاي مخالف کاسترو از همان راهي که او به حکومت رسيده بود، حکومت اش را سرنگون کند، در خليج خوک ها شکست خورد. سال پس از اين حادثه کوبا عرصه يکي از خطرناک ترين مقابله هاي بين المللي تاريخ جهان بود که دنيا را تا مرز جنگي هسته يي پيش برد. 22 اکتبر 1962 آغاز اين مقابله بود. جان اف کندي رئيس جمهوري وقت امريکا در اين روز بر اساس اطلاعات موجود دستگاه هاي اطلاعاتي امريکا اعلام کرد اتحاد جماهير شوروي چند موشک هسته يي در کوبا مستقر کرده است. استقرار موشک هاي هسته يي شوروي در کوبا که 150 کيلومتر با جنوب ايالات متحده فاصله دارد به مثابه تهديد جدي براي امريکا بود. در مقابل موشک هاي هسته يي امريکا مستقر در ترکيه نيز به سمت مسکو نشانه گرفته شدند و تا زماني که دو نامه نيکيتا خروشچف رهبر اتحاد جماهير شوروي با تاخيري مرگبار به واشنگتن رسيدند، جهان در آستانه جنگي هسته يي قرار داشت. شوروي بعداً موشک هاي خود را از کوبا خارج کرد. بسياري از امريکايي ها و از جمله رابرت مک نامارا وزير دفاع وقت ايالات متحده معتقدند ماجراجويي کاستروي جوان در آن دوران يکي از خطرناک ترين سياست هاي او و نشان دهنده بي مسووليتي وي بوده است.

پس از اين واقعه سازمان سيا بارها سعي کرد فيدل را ترور کند اما هر بار ناکام ماند. سال 1990 و سقوط کمونيسم در اتحاد جماهير شوروي و کشورهاي اروپاي شرقي دو جنبه کاملاً متضاد براي کوباي تحت حکومت کاسترو داشت. از يک سو فقدان اتحاد جماهير شوروي که نيشکر کوبا را به قيمتي بيشتر از قيمت جهاني مي خريد هاوانا را با مشکلات مختلف اقتصادي مواجه کرد که تا پايان دهه 1990 بر اقتصاد اين کشور سايه انداخته بود و از سوي ديگر باعث باز شدن فضاي جهاني براي کوبا شد و صنعت توريسم اين کشور که زماني بزرگ ترين محل درآمد کوبا بود (البته در کنار قمارخانه هاي مشهور آن در زمان باتيستا) بار ديگر جان گرفت.ميراث حکومت 49 ساله کاسترو بر کوبا هرچند صفحات ناخوشايندي از نقض حقوق بشر و نقض دموکراسي دارد، اما باعث پيشرفت هاي چشمگيري در آموزش و بهداشت عمومي در اين کشور شده است.

اکنون که کاسترو پس از قريب پنج دهه از قدرت کناره گرفته است شايد بسياري اين جمله را که يا خود شنيده اند يا در کتاب هاي تاريخ خوانده اند به خاطر بياورند که کاسترو در سال 1959 هنگام ورود به هاوانا با افتخار اعلام کرد؛ «به قدرت علاقه يي ندارم و آن را در دست نخواهم گرفت.»
تحليل دو رويداد مهم جهان
اعلام يکجانبه استقلال کوزوو
اعتماد،نوشيروان کيهاني زاده؛ تقسيم دوباره قدرت ها به دو دسته و معارضه جهاني آنها که ناشي از برهم خوردن توازن نيروها در جهان و زياده خواهي هاي غرب بود و از مارس 2003 آغاز شده و به صورت پنهان ادامه داشت از يکشنبه 17 فوريه 2008، با اعلام يکجانبه استقلال کوزووي دو ميليون و دويست هزار نفري ده هزار کيلومتر مربعي توسط پارلمان محلي آن و حمايت دولت امريکا و پاره يي از دولت هاي عضو اتحاديه اروپا از اين کار علني شد و بنابراين بازشدن فصل تازه يي در تاريخ قطعي به نظر مي آيد.اعلام استقلال کوزوو نه تنها راه چين و روسيه را بيش از پيش از امريکا و اتحاديه اروپا جدا ساخته بلکه ميان دولت هاي عضو اتحاديه اروپا هم اختلاف افکنده و تاکنون اسپانيا، يونان، روماني و قبرس اعلام کرده اند که به اين صورت موافق تجزيه صربستان نبوده اند زيرا از آن بيم دارند که اين روش، عادت و روال شود و ثبات جهان از اين لحاظ هم برهم خورد. امريکا، انگلستان، فرانسه و آلمان در دومين روز اعلام استقلال، کشور کوزوو را به رسميت شناختند. در برابر آنها، چند دولت ديگر از جمله روسيه، چين و صربستان گفته اند اين کار نقض قوانين جهاني است و نمي شود پيش از تصويب سازمان ملل به چنين اقدامي مبادرت ورزيد و دولت صربستان به حال اعتراض سفيران خود را از آن کشورها احضار و تهديد کرده است که به اين کار در مورد دولت هايي که کوزوو را به رسميت بشناسند، ادامه خواهد داد. ملخص اين اعتراض هاي مشابه هم همان است که پريروز پوتين بيان کرد و گفت به رسميت شناختن کوزوو پيش از تصويب استقلال آن در سازمان ملل درست تکرار اقدام اشغال نظامي عراق در سال 2003 است که بدون مجوز شوراي امنيت که پاسدار قوانين و ميثاق هاي جهاني و صلح و آرامش بين المللي است.قوانين جهاني که ماحصل تجربه گذشته و براي جلوگيري از تکرار مصائب است مذاکره و توافق را وسيله حل مسائل قرار داده است. جرج دبليو بوش رئيس جمهور امريکا که در سفر آفريقاست بدون توجه به اين واکنش به راه خود ادامه داده و گفته است ما شريک و دوست کوزوو هستيم، ما تنها در سال گذشته 334 ميليون دلار به کوزوو کمک کرديم، نظاميان ما در آنجا هستند و باز هم به کمک هايمان ادامه خواهيم داد. طبق قطعنامه 1244 شوراي امنيت، چند سال است که نيروهاي ناتو و ازجمله امريکا در کوزوو (کوسووو) مستقر هستند.دولت روسيه بدون درنگ اعلام يکجانبه استقلال کوزوو را محکوم کرد و اعلام داشت به حمايت ديرين خود از هم نژادان صرب ادامه خواهد داد و مايل به تجزيه صربستان نيست. پوتين رهبر روسيه که به رغم انتخابات پيش رو (مارس 2008 رياست جمهوري روسيه) از دايره قدرت خارج نخواهد شد قبلاً گفته بود استقلال يکجانبه کوزوو که از سال 1996 از هدف هاي سياسي غرب بوده و جنگ سه ساله يوگسلاوي (1996 تا ژوئن 1999) و سپس استقرار ناتو در آنجا به همين دليل صورت گرفته بود اگر تحقق يابد «باسک ديگري» پديد خواهد آمد. (اشاره به منطقه يي از اسپانيا که خواهان استقلال است.) چورکين نماينده روسيه در سازمان ملل که يک تاريخدان است 17 فوريه 2008 و اندکي پس از اعلام يکجانبه استقلال کوزوو شوراي امنيت را به تشکيل جلسه فوق العاده فراخوانده و تاکيد کرده بود استقلال يکجانبه کوزوو و تجزيه باز هم بيشتر سرزمين صرب ها، صلح جهان را به مخاطره جدي خواهد افکند. پاره يي از مفسران رسانه ها، اعلام استقلال کوزوو را يک دهن کجي ديگر غرب به پوتين و روسيه تلقي کرده و گفته اند برنده فوري تشديد معارضه قدرت ها، ايران خواهد بود. (که امريکا آن را دشمن شماره يک خود مي پندارد.) اگر کار معارضه شدت گيرد، روسيه در قبال فشار غرب به ايران (که غرب نمي خواهد ايران در منطقه نفت و پول، يک قدرت نظامي باشد) در شوراي امنيت و جهات ديگر تغيير روش خواهد داد، جانب ايران را خواهد گرفت يا با امروز و فردا کردن که در آن تخصص دارد مانع اتخاذ تصميم خواهد شد و... ايرانيان نشان داده اند که در ديپلماسي مهارت يافته اند و لذا به آساني مي توانند مسکو را متقاعد سازند که رقيب آن نخواهند شد و رفع هرگونه نگراني کنند. روسيه که اينک مشکل پولي ندارد همچنين در اروپاي شرقي و ميان اعضاي سابق اتحاد شوروي ستون پنجم نيرومند دارد که مي توانند وضعيت را تغيير دهند يا ناآرام کنند. روسيه مي تواند استقلال آبخازيا را به رسميت بشناسد و گرجستان را که متحد غرب است دچار دشواري سازد، اوکراين را که يک جامعه بزرگ روس دارد تجزيه کند، اسلحه به سوريه بفرستد، بيش از پيش به چين نزديک شود، با دولت هاي مخالف غرب دوستي کند و ياري دهد و... روسيه در حمايت از صربستان تنها نيست، برخي از افراد و گروه هاي اسلاوتبار در کنار آن هستند. بايد دانست که کشورهاي ديگر به ويژه چين (استقلال طلبي تايوان) کم و بيش داراي مساله يي همانند کوزوو هستند و لذا در قبال صربستان احساس همدردي دارند. اين معارضه را پيش از اين دو حريف، کوزوويي ها و آلبانيايي ها علني کردند. آنان در هفدهم فوريه 2008 در هرجا که بودند از بروکسل، برلين، مقدونيه و تيرانا تا پريشتينا پرچم هاي امريکا را به دست گرفتند و اجتماع کردند و بر در و ديوار شعار تشکر از امريکا نوشتند. با اينکه کوزوو خود داراي پرچم است، در آن روز پرچم امريکا، همه جا در کنار پرچم آلباني بلند بود. اصحاب نظر در امريکا که مشکلات روز اين کشور را درک مي کنند، يکشنبه شب (17 فوريه) با مصاحبه و تفسير تلاش کردند که راه را براي سازش با مسکو به صورتي باز کنند. اين اصحاب نظر ضمن اشاره به تاريخچه کوزوو (داردانياي عهد باستان) از دوران روميان، بيزانس و عثماني تاکنون، جنگ هاي پرتلفات صرب ها با عثمانيان و کشته شدن يک سلطان عثماني در اين راه، دو جنگ بالکان در دهه دوم قرن 20 و اينکه روسيه از تلفات سنگين نهراسيد و به خاطر صربستان وارد جنگ جهاني اول شد، ايجاد کنفدراسيون يوگسلاوي (پادشاهي) پس از اين جنگ، فشار استالين در کنفرانس يالتا به ادامه حيات اين کنفدراسيون پس از جنگ جهاني دوم (که شالوده آن از سال 1943 توسط تيتو به عنوان جمهوري سوسياليستي نهاده شده بود) و بالاخره اعزام ناو موشک انداز به آدرياتيک از سوي يلتسين در سال 1999 (با اينکه روسيه در آن زمان در نهايت ضعف بود) به حمايت از صرب ها که با امريکا و ناتو درگير نبرد بر سر کوزوو بودند تلويحاً اشاره کردند که به مصلحت امريکا نيست در حالي که در عراق و افغانستان درگير است، متحدش پاکستان آرام نيست، اقتصادش ضعيف و صحنه حساس ترين رقابت هاي انتخاباتي تاريخ خود است و امريکاييان در جريان اين رقابت ها نشان داده اند که تشنه «تغيير اساسي» هستند، معارضه را شدت دهد. به باور اين اصحاب نظر، گسترش ناتو غرب را آسيب پذيرتر مي کند. کشورهاي اصلي اتحاديه اروپا ديرزماني است که دچار کمبود نيروي کار شده اند (به سبب کاهش جمعيت و کم شدن نسبت نوزاد به مرگ و مير) و بنابراين خواهان توسعه اين اتحاديه هستند تا به جاي واردات نيروي کار از قاره هاي ديگر، از اروپاييان شرقي و جنوبي استفاده کنند. آنان متوجه مشکلات تضاد فرهنگي در جامعه امريکا شده اند که ناشي از مهاجرت بسيار از همه قاره هاست. 17 فوريه 2008 نيکوليچ رهبر ناسيوناليست هاي صربستان که در انتخابات اخير اين کشور آراي فراواني به دست آورد و نزديک بود پيروز شود، از صرب ها خواست که ضد غرب و استقلال يکجانبه کوزوو که يک ايالت صربستان بوده است به پا خيزند. وي گفت که قول نمي دهد صرب ها در قبال عمل آلبانيايي هاي کوزوو به خشونت متوسل نشوند. وي اين تحولات را فتنه غرب خواند و گفت که ديگر (در قرن 21) اين بازي هاي غرب براي ماندن و چاپيدن جهان به جايي نمي رسد و نتيجه معکوس خواهد داشت.

www.iranianshistoryonthisday.com
تماشاي ماه گرفتگي در آسمان ايران، ساعت 4بامداد فردا
گروه علم؛ مردم ايران مي توانند صبح فردا (پنجشنبه دوم اسفند 86) نظاره گر پديده زيباي ماه گرفتگي باشند.اين ماه گرفتگي در ساعت 05/4 با خسوف نيم سايه يي آغاز مي شود که البته تشخيص آن بسيار دشوار است.خسوف جزيي در ساعت 13/5 و خسوف کلي در ساعت 30/6 آغاز مي شود. مدت خسوف کلي 51 دقيقه است و در ساعت 21/7 به پايان مي رسد. در ساعت 39/8 نيز خسوف جزيي تمام مي شود. خسوف جزيي زماني روي مي دهد که بخشي از ماه در سايه زمين است، در خسوف کلي نيز تمام ماه در سايه قرار مي گيرد. ساکنان شمال غربي ايران (استان هاي آذربايجان شرقي و غربي) فرصت بيشتري براي تماشاي اين پديده دارند و مي توانند مراحل انتهايي خسوف جزيي را ببينند. در اين مناطق ماه پس از آغاز خسوف کلي غروب مي کند. اما در تمام مناطق ايران پايان گرفتگي کلي و جزيي پس از غروب ماه روي مي دهد و در نتيجه قابل ديدن نيست.گفتني است تماشاي ماه گرفتگي با چشم غيرمسلح (بدون ابزار) امکان پذير است و هيچ خطري ندارد.13 اسفند سال گذشته نيز شاهد يک ماه گرفتگي کلي بوديم که تمام مراحل عبور ماه از درون سايه زمين در ايران قابل رويت بود، اما فردا تنها نيمي از مراحل عبور ماه از درون سايه زمين قابل ديدن است. به علاقه مندان توصيه مي شود که اين پديده زيبا را از دست ندهند، زيرا اين تنها گرفت سال 1386 است و براي تماشاي خسوف کلي بعدي بايد تا 25 خرداد 1390 منتظر ماند.در تعريف ماه گرفتگي (خسوف) بايد گفت زمين سايه يي دارد که در حرکت مداري خود به دور خورشيد آن را در فضا به دنبال خود مي کشد. خسوف زماني روي مي دهد که ماه وارد فضاي سايه زمين شود. به عبارت ديگر خسوف زماني روي مي دهد که زمين بين ماه و خورشيد باشد (خورشيدگرفتگي زماني روي مي دهد که ماه بين خورشيد و زمين باشد). نکته جالب در مورد ماه گرفتگي آن است که سايه زمين ماه را کاملاً تاريک نمي کند (حتي وقتي که ماه گرفتگي کامل باشد). در اين حالت تمام قرص ماه ديده مي شود، با اين تفاوت که رنگش از حالت عادي به سرخ کمرنگ تغيير مي کند. اين رنگ حاصل نور آفتاب است که از جو زمين عبور کرده است و بخش هاي آبي و بنفش نور خورشيد در زمين پراکنده مي شود و بخش سرخ نور به ماه مي رسد و آن را تا حدودي به رنگ سرخ آجري درمي آورد.
عناوين اين صفحه
احمدخرم از جريان حذف و تخريب مي گويد
انتقاد از خرافه گرايي در نهادهاي رسمي
کناره گيري کاسترو از قدرت
اعلام يکجانبه استقلال کوزوو
تماشاي ماه گرفتگي در آسمان ايران، ساعت 4بامداد فردا

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام