
مهدي امير پور
اين هم از ناجيان فوتبال ايران. اين هم از مديراني که بنا بود فدراسيون فوتبال را پس از 13 ماه سردرگمي و بلاتکليفي به جايي برسانند. اين هم از مرداني که با وعده کشاندن پاي سرمربيان صاحب نام دنيا تک تک اتاق هاي ساختماني فدراسيون را تصاحب کردند. اما حالا پس از گذشت 40 روز به جاي خوبي نرسيديم. علي کفاشيان پس از اينکه از سوي فردوسي پور مقصر اصلي در ناکامي پروژه خاوير کلمنته شناخته شد، اعتراف کرد؛ «من مقصر بودم.» اين اعتراف تلخ خروجي يک پروژه چندماهه در فوتبال ايران بود. بايد به عقب برگرديم. به روزهايي که محسن صفايي فراهاني در رياست کميته انتقالي هرچند روز يک بار گزينه يي را براي استخدام به سازمان تربيت بدني معرفي مي کرد و البته تا روز پاياني ماموريت او در کميته انتقالي، علي آبادي حتي با يکي از گزينه ها هم موافقت نکرد. استراتژي سازمان در آن وقت برمي گشت به اينکه «افتخار» استخدام سرمربي بزرگ تيم ملي براي «خودي ها» باشد نه «غيرخودي ها».
اصلاً چه توجيهي داشت که اين شانس را به ديگري بدهند و خودشان را از آن محروم کنند. مگر يادتان نمي آيد که گزينه هاي تيم ملي در آن دوره با چه استدلال هايي رد مي شدند. مگر يادتان نمي آيد که پس از جدال رسانه يي در نود، محمدرضا آخوندي روابط عمومي سازمان تربيت بدني گفت؛ «به خاطر بي کفايتي کميته انتقالي، سازمان ديگر بحث سرمربي را به رئيس آينده فدراسيون واگذار مي کند.» مگر وقت کشي سازمان تربيت بدني و بازي با سرنوشت تيم ملي در مقدماتي جام جهاني براي حفظ اين «افتخار» در جناح «خودي ها» نبود. پس چرا الان اين «خودي ها» به جاي «افتخارآفريني» کار نمي کنند؟ چرا در ساده ترين اصول رايزني با سرمربي اسپانيايي به مشکل مي خورند و شرط «اقامت در ايران» را در آن نمي آورند. شايد اگر پاي درددل آنها بنشيني باز هم پاي محسن صفايي فراهاني را به ميان مي کشند که مي خواهد براي انتخابات مجلس اعتبار جمع کند، اصلاً مگر شفق وقوع اين فاجعه را به ديگران نسبت نداد. اين بار که ديگر غير از دوستان و معتمدان او فرد ديگري در پروسه استخدام کلمنته نقش نداشت. شايد اين بار هم اعضاي کميته انتقالي خواستند فوتبال ايران را به تعليق بکشانند، اگر پيش از اين هر سوءمديريتي در فوتبال را به منتقدان دولت نهم ارتباط مي دادند، الان که ديگر مديران مورد اعتماد در فدراسيون صاحب منصب هستند. کاش علي آبادي در حاشيه ملاقات چهارشنبه اعضاي هيات دولت به سبک هميشگي خود پرده از اين ماجرا بردارد تا بفهميم اصل قضيه چه بوده. اين بار ديگر چه کساني بناست سيبل شوند تا مديران بلندمرتبه در امان بمانند. به هر حال سوءمديريت در فوتبال کار را به جايي رسانده که در فاصله يک ماه به بازي دوم مقدماتي جام جهاني کلمنته پيشنهاد ايران را رد مي کند. کاش دوستاني که در مدت حضور سرمربي اسپانيايي با او عکس يادگاري مي گرفتند، حالا ديگر خودشان را به خواب نزنند تا فرزندان شان مجبور شوند هنگام تماشاي نود «پدر» را از خواب شيرين بيدار کنند.
جالب اينکه پدر ساعت 15/22 نمابر انصراف کلمنته دستش رسيده بود و ساعت 23 هفتمين پادشاه را هم در خواب مي ديد. اصلاً اهميتي هم نداشت که پروژه استخدام سرمربي تيم ملي باز هم معلق شود. اصلاً چه اهميتي دارد که تيم ملي در مقدماتي جام جهاني 2010 حذف شود. تيم المپيک در زمان حضور او در پست «دبيرکل کميته ملي المپيک» از مقدماتي المپيک 2008 حذف شده بود. کفاشيان خنديد و گفت؛ «ان شاءالله چهار سال ديگر،» حتماً پس از حذف تيم ملي از مقدماتي جام جهاني 2010 باز هم بخندد و باز هم بگويد؛ «ان شاءالله چهار سال ديگر،» اين اتفاق قابل پيش بيني است. وقتي پس از حذف کلمنته، کفاشيان سراغ سرمربيان ايراني مي رود، ديگر همه مي فهمند که در پشت پرده چه اتفاقاتي مي افتد. قطعاً نه ميثاقيان شانسي دارد، نه فيروز، نه افشين قطبي و نه علي دايي. نام ها به ميان مي آيند تا ظرفيت تماشاگران براي شنيدن حقيقت تلخ آماده شود. شنيدن خبر سرمربيگري فردي که سال گذشته يکي از «دوست نداشتني ترين» تيم هاي ملي تاريخ را تحويل ملت داده بود. به هر حال با اين سياست هاي کلان و برنامه ريزي بلندمدت و کوتاه مدت بايد همه چيزمان به همه چيزمان بيايد. با رياست علي آبادي در سازمان تربيت بدني و کفاشيان در فدراسيون فوتبال بايد دوست عزيزمان هم روي نيمکت بنشيند تا تکه هاي پازل تاکتيکي به هم بخورد. مگر يکدستي دولت و مجلس پس از روي کار آمدن دولت نهم به نفع مردم تمام نشد، قاعدتاً يکدستي سازمان و فدراسيون و سرمربي هم بايد به نفع فوتبال تمام شود. حالا بماند که يکسري از کارشناسان حکم مي دهند سرمربيگري کلمنته از ويلايش در اسپانيا باز هم نفع بيشتري براي ما دارد تا سرمربيگري تمام وقت دوست عزيزمان. اصلاً کارشناسان چرا بايد حکم بدهند. حکم در فوتبال ايران از بالا به پايين جاري مي شود و حتي با اولتيماتوم فيفا به فدراسيون به خاطر دخالت دولت در فوتبال باز هم عکس اين جريان اتفاق نمي افتد. البته اشکالي هم ندارد. وقتي فوتبال در ايران به «مديران» تعلق دارد نه «تماشاگران» و زماني که 75 درصد از «تماشاگران» با پيام کوتاه حکم به استخدام سرمربي خارجي مي دهند، منطقي است «مديران» به دلخواه خود بحث سرمربي ايراني را پيش مي کشند. اين تيم با اين سياست ديگر «تيم ملي تماشاگران» نيست، «تيم ملي مديران» است، در «تيم ملي مديران» هم نه تماشاگران حق راي دارند، نه کارشناسان حق صدور حکم و نه منتقدان حق نقد.
قطعاً با اين سياست باز هم استاديوم هاي خالي و بليت هاي رايگان و التماس براي حضور در ورزشگاه، آينده فوتبال ما خواهد بود. در اين بين حق با مديران هم خواهد بود، اما مي توان يک درخواست از مديران عزيز داشت؛ اينکه ديگر شعور تماشاگران فوتبال در بازي هاي رسانه يي آنها به بازي گرفته نشود، هر کاري مي خواهند بکنند فقط دروغ نگويند. فقط نگويند که کلمنته سرمربي قطعي تيم ملي است و پس از بيست روز با شرمندگي اعتراف کنند «من اشتباه کردم».