
عباس ملکي

1- مي توان اين گونه پنداشت که اغوا، جذب و کشش همواره بيشتر از زور و قوه قهريه به کار آيد. داستان جالب لافونتن در مورد خورشيد و باد شايد در اين زمينه قابل طرح مجدد باشد. در رقابت مابين باد شمال و آفتاب که هرکدام با روش خود تلاش مي کردند که جامه به هم پوشيده يک نوجوان را باز نمايند، باد هر چه تلاش کرد، لباس نوجوان بيشتر بر تن او پيچيد و خورشيد با تلطيف و گرم کردن فضا توانست لباس او را از بدنش جدا سازد. اگر بخواهيم که ديگران آغوش خود را براي ما و انديشه هاي ما باز کنند، روش خورشيد از روش توفان کاراتر و موثرتر است. چگونه است که کشورهايي مي توانند دروازه هاي کشورهاي ديگر را نه با زور اسلحه و نيرو، بلکه با فرهنگ و ارزش هاي اجتماعي بازکنند و در جايي ديگر اگر ملتي نهايتاً تسليم قوه مسلط شود، چرا اين رفتار به نسبت مورد اول موقتي است؟ دموکراسي، آزادي، حقوق بشر و فرصت هاي فردي در تمامي جوامع داراي جاذبه است و مخالفت با آنان نشانه هايي از اجازه ندادن به مشارکت طبقات اجتماعي در سرنوشت خويش. اگر اين طور است بنابراين براي ارائه تصوير يک جامعه در جوامع ديگر آيا بهتر است که بر ارزش هاي متعالي انساني تکيه شود يا بر قدرت نظامي آن جامعه؟
2- سياست خارجي، اصولاً در مورد فعاليت هاي يک کشور در محيط و شرايط خارجي است. سياست خارجي پروسه يي شامل اهداف مشخص، عوامل معين خارجي وابسته به اهداف فوق الذکر، توانايي کشور در رسيدن به نتايج مطلوب، توسعه يک استراتژي سودمند، اجراي استراتژي، ارزيابي و کنترل آن است. در همين ارتباط، ديپلماسي مي تواند برنامه يي از فعاليت ها تعريف شود که توسط تصميم گيران يک کشور در برابر کشورهاي ديگر يا نهاد هاي بين المللي انجام شده تا به اهدافي که به نام منافع ملي آن کشور خوانده مي شود، برسند. يکي از عناصري که جامعه دموکراتيک را تعريف مي کند، ميزان مشارکت مردم در فرآيند سياستگذاري است. هرقدر ميزان مشارکت مردم بيشتر باشد، بيشتر احتمال دارد نهادهاي جامعه در معرض تقاضاهاي متعارض مردمي باشد که علايق و منافع مختلف آنها را چند پاره کرده است.
3- قدرت به معناي توانايي نفوذ براي تغيير در رفتار ديگران جهت رسيدن به نتيجه مطلوب معنا مي شود. راه هاي کاربرد قدرت مي تواند به کار بردن زور از طريق تهديد کردن ديگران، تحريک کردن به وسيله تطميع مانند پرداخت پول و جذب آنها باشد تا آن کاري که شما مي خواهيد را انجام دهند.
4- در علم سياست، قدرت سخت، به معناي دستيابي به ظرفيت ها يا منابعي است که با آنها مي توان در نتيجه يا برون داد يک فرآيند نفوذ کرد. بنابراين يک کشور زماني قوي است که جمعيت بيشتر، اراضي وسيع تر، منابع طبيعي کلان تر، استحکام اقتصادي، نيروي نظامي و ثبات اجتماعي داشته باشد. قدرت سخت به يک کشور امکان مي دهد که کشور ديگري را تطميع و يا تهديد نمايد تا به منافع کشور اول گردن نهد. قدرت در يکي از بخش هاي فوق به معناي تفوق در بخش هاي ديگر نبوده، قدرت به سادگي قابل تعويض از يک زمينه به ديگر زمينه ها نيست. قدرت نظامي بريتانيا بسيار بيشتر از مهاجران اروپايي به امريکا بود، اما اين عامل نتوانست از سرپيچي و نهايتاً استقلال مردمان ايالات متحده امريکا جلوگيري کند. به همين ترتيب در ويتنام، امريکا شکست خورد. اکنون در قرن بيست و يکم نيروهايي غيرحاکم بر سرزمين ها مي توانند حتي ابر قدرت يگانه را شکست دهند، مانند آنچه که در روز 11 سپتامبر 2001 رخ داد.
5- سياست خارجي هر کشور مستقيماً با عناصر قدرت ملي آن کشور در ارتباط است. مي توان براي تعيين قدرت ملي يک کشور ميان دو دسته از عوامل تفکيک قائل شد؛ عوامل نسبتاً با ثبات و عواملي که همواره دستخوش دگرگوني هستند. جغرافيا به وضوح باثبات ترين عاملي است که شالوده قدرت ملي را تشکيل مي دهد. تفاوت کشورها در ارتباط با قدرت آنان مانند تفاوت آنان در شکل و اندازه کشورشان است. منابع طبيعي نيز يکي ديگر از عوامل باثبات در ميزان قدرت يک ملت نسبت به ملل ديگر است. مواد غذايي، مواد خام و منابع مدني خصوصاً نفت و گاز از جمله مظاهر توان يک کشور به شمار مي روند. قدرت صنعتي يا تکنولوژيک در زمينه هايي مانند صنعت، حمل و نقل، ارتباطات يا کشاورزي خود مي تواند گوياي قدرت يک کشور باشد. آمادگي نظامي مستقيماً با قدرت يک کشور در رابطه است و در ذيل آمادگي نظامي مي توان به عواملي همچون تکنولوژي نظامي، رهبري، کميت و کيفيت نيروهاي مسلح پرداخت. جمعيت يک کشور نيز نمادي از قدرت ملي آن کشور مي تواند باشد و البته اين موضوع الزامي نيست. شايد از خود جمعيت، توزيع جمعيت و روند رشد جمعيت مهم تر باشد.
6- در ميان عوامل کيفي مربوط به قدرت ملي مي توان از منش ملي، روحيه ملي، کيفيت حکومت و جامعه و کيفيت ديپلماسي نام برد. شايد بتوان گفت که ديپلماسي مغز متفکر قدرت ملي است، همانگونه که روحيه ملي روح آن است. اگر قدرت ديد آن کاهش پيدا کند، قدرت داوري آن دچار اشکال شود، و اراده آن تضعيف شود، همه امتيازات ناشي از موقعيت جغرافيايي، خودکفايي در مواد غذايي، مواد خام، توليد صنعتي، آمادگي نظامي، تعداد و ويژگي هاي جمعيتي در دراز مدت چندان به کار ملت نخواهند آمد. ملتي که بتواند به داشتن همه اين امتيازات ببالد، اما ديپلماسي مناسب با آنها را نداشته باشد، ممکن است از طريق وزنه خالص سرمايه طبيعي اش به موفقيت هاي موقت نائل شود. اما در دراز مدت با به کار اندختن ناقص، ناپيوسته و مسرفانه اين سرمايه طبيعي در راه اهداف بين المللي ملت، آن را بر باد خواهد داد. قدرت نرم به معناي توانايي جذب ديگران به سوي خودمان بدون استفاده از زور يا پول است. منابع قدرت نرم عبارتند از فرهنگ، کمال مطلوب سياسي و سياست ها. فرهنگ يک کشور مي تواند براي ديگر کشورها منشاء جذابيت باشد. مانند هر آنچه که اکنون از فرهنگ و سنت هاي هند يا چين در ذهن ديگر مردمان جهان است. ارزش هاي سياسي يا ايده آل هاي سياسي مي تواند ديگران را نسبت به يک واحد سياسي جذب يا دفع کند. مانند موضوع ليبراليسم که براي برخي يک مطلوب است و بنابراين مردمان آن کشورها به صورتي به خاستگاه يا پشتيبان اين تفکر که نسبتاً انگلستان و امريکا هستند با ديده مثبت مي نگرند. يا برعکس ايده هاي سياسي رژيم آپارتايد در آفريقاي جنوبي باعث افزايش نگاه منفي ديگران به اين سيستم سياسي در دهه 1970 شد.
7- قدرت نرم امريکا در سال هاي اخير بر نفوذ اين کشور بر اذهان مردم جهان از طريق رسانه ها استوار است. رسانه هاي خبري امريکايي نفوذ قابل توجهي در اکثر نقاط جهان دارند. فيلم هاي هاليوود نيز بخشي از امپراتوري رسانه يي امريکا را تشکيل مي دهد. آموزش عالي دومين منبع قدرت نرم امريکاست. تقريباً در همه جاي جهان اشتياق براي رفتن به دانشگاه هاروارد، استنفورد و ام آي تي وجود دارد و دانشگاه هاي امريکايي با ايجاد پرديس هاي جديد در کشورهاي ديگر به خصوص در کشورهاي همسايه ايران به بازار بزرگ جذب دانشجويان مي انديشند. اين بازار با خود جريان علاقه جوانان کشورهاي ديگر و سمپاتي نسبت به امريکا را در پي دارد. سومين بخش از منابع قدرت نرم امريکا در بخش تکنولوژي است. فناوري ارتباطاتي امريکا که بخشي از آن در استفاده از سيستم عامل ويندوز در اکثر کامپيوترهاي جهان متجلي است به هرحال سليقه کاربران را تغيير مي دهد و در عين حال راه را براي فعاليت هاي اطلاعاتي امريکا باز مي کند. چهارمين بخش از اين منابع در ورزش نهفته است. مايکل جردن را اکثر جوانان ساير کشورها مي شناسند و از اين راه به شبکه مشتاقان به قهرمانان ورزش امريکا و استفاده از بازار بزرگ لباس و وسايل ورزشي مزين به نام آنان مي پيوندند. يکي ديگر از منابع قدرت نرم که مي توان از آن نام برد، صنايع غذايي امريکاست. پپسي و کوکا کولا بدون شک بزرگ ترين فروشندگان نوشابه در جهان هستند و غذاهاي آماده همچون مک دونالد داراي صف هاي طولاني در کشورهايي مانند چين و روسيه است. از ديدگاه سياسي نيز گرچه مقبوليت امريکا در ميان جوامع ديگر کمتر شده است، اما اشتياق جوانان در کشورهاي کمونيستي اروپا و اتحاد شوروي براي شنيدن صداي راديو آزادي يا برپا کردن مجسمه آزادي توسط دانشجويان چيني در 1989 نشانه هايي از قدرت نفوذ ارزش هاي امريکايي در ميان ديگر مردمان در گذشته يي نه چندان دور بوده است.
8- در دوران جديد، ديدگاه مردمان ديگر کشورها به ايران باعث تضعيف يا تقويت موقعيت ايران در روابط بين الملل خواهد شد. قدرت نرم ايران در سياست خارجي مي تواند در ايجاد تصوير مثبت از اين کشور فعال شود. قدرت نرم ايران در فرهنگ، تاريخ، تمدن، ارزش هاي سياسي، قانون اساسي مبتني بر ارزش هاي دموکراتيک، مشارکت مردم در حکومت، اقتصاد پويا و روند مباحثات نظري در ميان نخبگان ريشه دارد.
9- مي توان فرهنگ را با توجه به نظر گرت هافستده چنين تعريف کرد که عبارت است از «برنامه ريزي به هم پيوسته ذهن انسان ها که به وسيله آن اعضاي يک گروه انساني را از ديگر گروه ها و دستجات متمايز مي سازد.» فرهنگ شامل نظام ارزش هايي مي شود که خود عناصر تشکيل دهنده فرهنگ هستند.
10- مي توان از زبان فارسي براي جذب ديگر ملل استفاده کرد. در عين حال که گويشگران به زبان فارسي در جهان به صورت کلي تنها در کشورهاي ايران، افغانستان و تاجيکستان هستند و در برخي از کشورها نظير عراق، ترکيه، ازبکستان و پاکستان گروهي از مردم به زبان فارسي سخن مي گويند، اما نبايد از ياد برد که نفوذ زبان فارسي در پهنه جهاني غيرقابل انکار است. اين زبان به راحتي در زبان هاي ديگر مانند ترکي، هندي، اردو، ارمني، گرجي، سواحيلي و... نفوذ کرده و کمتر زباني در جهان است که از لغات فارسي کاملاً عاري باشد. سنت ها و عادات تاريخي ايرانيان نيز مظهر قدرت نرم براي ايران است. نگاهي به مراسم و مناسبت هاي ايراني مانند نوروز نشان از نفوذ فوق العاده فرهنگ ايراني در ميان جوامع ديگر است.
11- ارزش هاي سياسي از جمله منابع قدرت نرم در سياست خارجي است. برينگتون در کتاب خود (کالبد شکافي چهار انقلاب) معتقد است انقلاب ها به مانند کتب مقدس که الگوهاي مذهبي اند و جهانشمول، در آمال و آرزوهاي خود جهانشمولند. صدور انقلاب به عنوان يکي از مباني اساسي ايدئولوژي انقلاب اسلامي ايران، از اهداف اصلي سياست خارجي نظام برآمده از انقلاب ايران بود. در واقع رهبران ايران بر اين باور بودند که کشور داراي رسالتي در تبليغ پيام خود در سراسر عالم است. در تعقيب اين سياست ايران دو هدف را دنبال مي کرد؛
- تلاش براي آشنا سازي ملت ها نسبت به سرنوشت و منطقه خويش
- تلاش در بر قراري جامعه اسلامي واحد (امت)، تا اينکه اسلام نقش سرنوشت ساز خود را در جامعه سازي ايفا کند.
از يک سو انقلاب اسلامي بر نفي رابطه استکباري، نفي اقتدار ابرقدرت ها، حمايت از ملت هاي مظلوم، صدور انقلاب و ايستادگي بر مباني اسلامي تکيه داشت، اما از سوي ديگر در نظام بين الملل، اين گونه تفکرات، موجب تزاحم با بسياري از قواعد و باورهاي ديپلماتيک بين دولت ها مي شد. طبيعتاً در دهه اول انقلاب که باورهاي ايدئولوژيک و انقلابي، نقش پررنگ تري را داشتند، اين پارادوکس عميق تر شد. اين تضاد در واقع مشکل هر انقلابي است و انقلاب طبيعتاً با شرايط استقراريافته در نظام بين الملل در تضاد است و سعي مي کند در آن تحول ايجاد کند و وظيفه ديپلماسي نيز انتقال مسالمت آميز اين گرايش تحول محور از درون انقلاب به منطقه و جهان است. اکنون در آستانه پايان سومين دهه پيروزي انقلاب اسلامي به روشني مي توان دريافت که ارزش هاي اين انقلاب صادر شده اند اما نه با زور، قدرت نظامي يا فعاليت هاي خرابکارانه در کشورهاي ديگر، بلکه تنها با آشنا سازي ديگران به اهداف اين انقلاب و ترميم تصوير ايران در ذهن يکايک افراد در کشورهاي دور و نزديک.
12- يکي از مشخصات جامعه ايراني در افق چشم انداز عبارت است از دست يافتن به جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقه آسياي جنوب غربي (شامل آسياي ميانه، قفقاز، خاورميانه و کشورهاي همسايه). اين آمال نيازمند يک اقتصاد پوياست.در اين چشم انداز براساس واقعيت ها، ايران مي تواند علاوه بر جنبه هاي اخلاقي، معنوي، سياسي و فرهنگي، به لحاظ اقتصادي و علمي داراي مشخصات زير باشد؛
1- تبديل به قدرت اول در منطقه آسياي جنوب غربي به لحاظ اقتصادي، فني و علمي ؛ 2- داراي ميزان تورم و نرخ بيکاري يک رقمي ؛ 3- برخوردار از زيربناها و ساختارهاي لازم براي تداوم رشد اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي.
13- در زمينه خاص سياست خارجي و ارتباط آن با قدرت نرم سه وظيفه براي سياست خارجي متصور است. ابتدا ارتقاي مشروعيت نظام از ديدگاه بين المللي است. مشروعيت هر نظام ريشه در سازوکار داخلي آن دارد، اما کشورها بايد مواظب رفتار خود در سطح جهاني و عکس العمل کشورهاي ديگر باشند. موسسات بين المللي عموماً با دغدغه هاي فرهنگي مانند تامين صلح، مراعات حقوق بشر و ايجاد فرصت براي تقويت کشورهاي ضعيف تاسيس شده اند. با افزايش تعداد موسسات بين المللي، سازمان هاي غيردولتي و همچنين شخصيت هايي که خود به صورت انفرادي در نظام بين الملل موثرند، هر واحد سياسي مي بايد چنان رفتار کند که از رهگذر تعامل با موسسات بين المللي بر مشروعيت خويش در امور انساني و انسان دوستانه بيفزايد. دومين وظيفه سياست خارجي کسب پرستيژ، حيثيت، اعتبار و آبرو در صحنه بين المللي است. سومين وظيفه سياست خارجي در چارچوب قدرت نرم مديريت افکار عمومي است. ديپلماسي عمومي بخشي است که مي تواند روش هاي مربوط به مديريت افکار عمومي را تسهيل کند. ديپلماسي عمومي شامل برنامه هاي مرتبط با انتشار کتاب، تشکيل کتابخانه ها، پخش راديويي و تلويزيوني برنامه ها به زبان رايج بين المللي، آموزش زبان و جشنواره هاي هنري و برنامه هاي مبادلات آموزشي است. وظيفه چهارم سياست خارجي تاثيرگذاري بر اذهان مردم ديگر کشورها از طريق روش هاي روابط عمومي است. روابط عمومي به معناي مديريت کردن ارتباطات خارجي يک سازمان براي ايجاد تصوير مثبت از آن سازمان است. اين کار به هر واحد از جمله يک کشور اجازه مي دهد موفقيت هاي خود را در ميان ديگر جوامع شايع سازد، شکست هاي آن کشور را کوچک جلوه دهد و تغييرات در حکومت و جامعه را براي ديگران توضيح دهد، به نوعي که افراد به طرفداري از آن کشور يا حکومت تمايلي در ذهن خود احساس کنند.
14- در چنين فضايي که هر کشور به دنبال آن است که تصوير خود را در ميان مردم ديگر جوامع مثبت و سازنده نشان دهد، جمهوري اسلامي ايران فاقد چنين ابزارهايي است. در عين حال که ايران داراي جاذبه هاي متفاوت و جالب براي طبقات مختلف اجتماعي است، اما تاکنون کمتر به اين موضوع مهم پرداخته شده است. کشورهاي متعدد داراي روش هاي تبليغاتي براي جذب توريست به کشور خود هستند. به نظر مي رسد سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مي تواند در زمينه هاي زير فعال باشد؛ ارائه ايران و فرهنگ و تمدن ايراني به عنوان يکي از تمدن هاي بزرگ جهان، ارائه تصويري خالص و مبتني بر ارزش ها از انديشه اسلامي، تصويرسازي از تلفيق فرهنگ ايراني با انديشه اسلامي که عمدتاً در مفاهيم شيعي متبلور است.، تبليغ سنت ها، باورها، ايستارها، تاريخ، آثار و مظاهر باستاني، خرده فرهنگ ها و فرهنگ عمومي ايرانيان به مردمان ساير کشورها.
15- اما اين سخن کامل نيست اگر تلاشي براي يافتن پاسخ به سوالات زير نشود؛
1- آيا بهتر است در محيط بيروني ايران از اين کشور بترسند يا آن را دوست بدارند؟ -2 آيا ايران مي تواند نمونه يي از يک کشور اسلامي پيشرفته در جهان شود؟ آيا اين کار با اتکا به قدرت سخت امکان پذير است يا قدرت نرم؟