دوشنبه، 13 اسفند 1386 - شماره 1629
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
با وجود اقدامات حفاظتي سازمان جنگل ها و مراتع
نابودي جنگل هاي «مانگرو» با توسعه صنعتي

مونا قاسميان

قايقراني در کنار انبوه جنگل ها و ميان پرندگان مختلف، تصويري رويايي است که بسياري از ما آن را تنها در ذهن هايمان به تصوير کشيده ايم. غافل از اينکه در جنوب ايران اين روياها مي توانند رنگ واقعيت به خود بگيرند. تنها کافي است يک بار سوار بر قايق در ميان جنگل هاي مانگرو جزيره قشم سفر کرد تا به لذت يکي بودن با طبيعت رسيد. مطمئناً اين تنها يک سفر مانند سفرهاي ديگر نيست؛ سفري است که خاطره آن هميشه يکي از قسمت هاي رويايي ذهن مان خواهد شد.

اما امروزه جنگل هاي مانگرو که دو سوم اکوسيستم دريا وابسته به آنها است، در برابر انواع تعرضات انساني قرار گرفته اند. توسعه ناپايدار صنعتي و کشاورزي بدون هيچ ارزيابي زيست محيطي همانند اسبي افسار گسيخته با سرعت در حرکت است. و اين بار نوبت جنگل هاي حرا و چندل است تا به وسيله پساب هاي کشاورزي، صنعتي و توسعه اسکله ها رو به نابودي روند. از چهار ناحيه جنگلي تقسيم شده جنگل هاي خارج از شمال، ناحيه رويشي خليج عماني و خليج فارس با مساحتي حدود 08/1 ميليون هکتار بخشي از جنوب غرب و تمام سواحل جنوبي کشور را دربر مي گيرد.

اين ناحيه که سطح زيادي از آن را جنگل هاي مانگرو تشکيل مي دهد از ناحيه قصر شيرين شروع شده و به صورت مرز باريکي استان هاي بوشهر، خوزستان، هرمزگان و سيستان و بلوچستان را دربر مي گيرد.

جنگل هاي ماندابي يا مانگروها که تشکيل شده از دو گونه حرا و چندل هستند مهم ترين قسمت اکوسيستم سواحل جنوبي ايران است؛ اکوسيستمي که سازمان جنگل ها و مراتع و آبخيزداري توانست با برنامه ريزي و مقابله تا حدي جلوي تخريب هاي انساني و صنعتي آن را بگيرد. جنگل هاي مانگرو با وسعت بيش از 20 هکتار در طبيعت استان هرمزگان يافت مي شوند. اين جنگل ها داراي دو گونه مهم و ارزشمند «حرا» و «چندل» است که گونه چندل آن فقط در سواحل هرمزگان و در خور آذيني بخش سيريک ميناب رويش دارد. درخت حرا نيز که توسط دانشمند ايراني ابوعلي سينا کشف شد به افتخار اين دانشمند ايراني به نام حرا نام گذاري شد. براساس آخرين اطلاعات فائو از چهار ميليارد هکتار وسعت جنگل هاي دنيا فقط 15 ميليون هکتار آن از جنگل هاي مانگرو تشکيل شده است که 22 هزار هکتار آن مربوط به ايران است.

اين جنگل ها که به آنها جنگل هاي جزر و مدي نيز مي گويند از اکوسيستم هاي نادري هستند که بسياري از فعاليت هاي اقتصادي حيات وحش دنيا به اين جنگل ها وابسته است.در زمان بالا آمدن آب، درختان حرا تا نيمي از تاج خود به داخل آب دريا فرو مي روند. در اطراف اين درختان صدها ريشه هوايي به ارتفاع 7 تا 8 متر از آب بيرون هستند تا از خفگي و مرگ آنها جلوگيري کنند. يکي از فوايد اين جنگل ها مقابله با شوري آب دريا است. حرا و چندل مانند يک کارخانه تصفيه نمک عمل مي کنند و اجازه نمي دهند شوري آب درختان را از بين ببرد.مدير کل جنگل هاي خارج از شمال از خصوصيات منحصر به فرد اين درختان مي گويد؛ «توليد مثل اين درختان بسيار نادر است. اين درختان زنده زا هستند و مانند ديگر درختان که توسط پاشيدن بذر رشد مي کنند نيستند. بذر اين درخت روي خود آنها عمل مي کند. مانند چندل که به قطر يک متر روي آب رشد و سپس بذرش را روي آن رها مي کند. زماني که اين بذر به خشکي برسد رشد آن شروع مي شود.»

اهميت جنگل هاي مانگرو زماني بيشتر مشخص مي شود که متوجه مي شويم دوسوم صيد و ماهيگيري کل دنيا وابسته به اين جنگل ها است.

پيمان يوسفي آذري با اشاره به مطالعاتي که در امريکا روي اين جنگل ها صورت گرفته ادامه مي دهد؛ «اين تحقيقات نشان مي دهد که برگ اين درختان پس از افتادن بر سطح آب دريا بعد از گذشت دو تا سه روز تجزيه مي شود. اين برگ ها غذاي اصلي زئوپلانکتون ها، ميگوها و ماهي هاي بسيار ريزي را تشکيل مي دهند که قرار است طعمه ماهي هاي ديگر شوند. در اين تحقيقات مشخص شده، در منطقه يي از امريکا که اين درختان از بين رفته اند، صنعت ماهيگيري پررونق بعد از مدتي به طور کامل از بين رفته است. بنابراين حلقه اول اقتصاد ماهيگيري در دنيا وابسته به برگ اين درختان است.»يکي ديگر از فوايد بي شمار اين جنگل ها ايجاد يک محيط آرام و امن براي تخم گذاري ماهي ها است. درختان حرا و چندل همانند سدي در برابر موج هاي دريا عمل مي کنند. به همين دليل بسياري از موجودات دريايي نظير ماهي و ميگو وخرچنگ در اين مناطق زندگي خود را شروع مي کنند. نمونه هاي گفته شده تنها بخش کوچکي از اهميت و ارزش اين جنگل ها را بيان مي کند، هر چند اکنون توسعه صنعتي ناپايدار در حال نابودي اين اکوسيستم ارزشمند در ايران است.

يوسفي آذري از انواع مختلف تخريب ها مي گويد؛ «عوامل تخريب اين جنگل ها در گذشته بومي بود. مردم سر شاخه ها را براي تهيه غذاي دام هايشان قطع يا براي سوخت از آنها استفاده مي کردند. اما اکنون توسعه صنعتي عامل اصلي تخريب مانگروها است. توسعه اسکله ها، ترابري دريايي، احداث مناطق پرورش ميگو و ساير آبزيان، رها کردن پساب صنعتي و کشاورزي را مي توان از عوامل اصلي مرگ جنگل هاي مانگرو عنوان کرد.» جنگل هاي مانگرو براي ادامه حيات به 10 درصد آب شيرين نياز دارند که اين آب از طريق رودخانه ها يا باران به آنها مي رسد. اما اکنون روي بسياري از رودخانه هايي که به اين جنگل ها مي رسد سد زده شده يا جاده يي ساخته شده است که مي توان به خشک شدن جنگل هاي حرا در عسلويه بوشهر بر اثر جاده سازي اشاره کرد. همچنين در خور آذيني رفت و آمد لنج ها موج هاي بزرگي در اين منطقه ايجاد مي کند که باعث از بين رفتن رسوب روي درختان و ريشه هاي آنان مي شود و اين منجر به تخريب درختان و مرگ تخم هاي آبزيان منطقه مي شود.با وجود توسعه صنعتي و عمراني که همراه با تخريب طبيعت انجام مي گيرد، سازمان جنگل ها و مراتع در دو سال گذشته توانسته حدود 6 تا 7 برابر بر وسعت اين جنگل ها بيفزايد و وسعت آنها را از 400 هکتار به 3500 هکتار برساند.

مديرکل جنگل هاي خارج از شمال کشور با اشاره به اينکه همچنان بعد از گذشت 30 سال طرح آمايش سرزمين در اتاق هاي مجلس مانده است، مي گويد؛ «نبود اين طرح در نحوه مديريت اثر گذاشته و باعث شده در کشوري مانند ايران توسعه همراه با تخريب منابع طبيعي و جنگل ها صورت گيرد. فقط کافي است سفري به ارسباران داشته باشيد تا عمق تخريب جنگل ها را ببينيد.»

يوسفي آذري با تاکيد بر اينکه در ايران اول جاده يا سد مي سازند و بعد براي ارزيابي زيست محيطي سراغ سازمان جنگل ها يا محيط زيست مي آيند، مي افزايد؛ «در کشورهاي اروپايي و توسعه يافته تا زماني که کارشناس محيط زيست نقشه يک سد يا جاده را امضا نکند آن طرح اجرا نمي شود اما در ايران مهندسان عمران يا برق براي وضعيت محيط زيست تصميم مي گيرند.»

به علت توسعه ناپايدار و بهره برداري هاي بدون ارزيابي تمام جنگل هاي دنيا به سوي نابودي مي روند و فقط قاره اروپا توانسته از جنگل هاي خود محافظت کند. مديرکل جنگل هاي خارج از شمال بزرگ ترين چالش دنيا در بحث جنگل هاي کشورهاي در حال توسعه را به دو عامل اساسي مرتبط مي داند؛ «منابع طبيعي يا تحت فشار توسعه ناپايدار مانند جاده سازي يا سدسازي قرار گرفته اند يا تحت فشار فقر شديد مردم که با دامداري در اين مناطق باعث صدمه شديد به مراتع مي شوند. به همين دلايل مشکل تخريب جنگل ها فقط توسط سازمان حل نمي شود.»

کارشناسان محيط زيست معتقدند فقط براي جلوگيري از اين تخريب ها بايد به سوي توسعه پايدار و منطقه يي رفت. يوسفي براي حل مشکل چراي دام و مراتع مي گويد؛ «بايد براي حذف چراي دام مناطق از دامداري صنعتي استفاده کرد. ما نمي توانيم به زور دامدارها را از مراتع خارج کنيم بلکه ابتدا بايد با ارائه راه حل درست و منطقي مشکل آنها را حل کنيم. حل اين مشکل هم از توان سازمان جنگل ها خارج و نيازمند تعامل با دستگاه هاي ديگر است.»

جنگل هاي مانگرو در بسياري از کشورها همانند هندوستان، امريکا و استراليا يکي از مناطق پرتردد گردشگران طبيعت هستند اما در ايران هنوز براي جذب گردشگر اقدامي صورت نگرفته است. يوسفي در اين باره مي گويد؛ «کميته ملي طبيعت گردي در حال حاضر مشغول مطالعات تحقيقاتي است. اين اکوسيستم ها بسيار حساسند و ورود کنترل نشده گردشگران در اين مناطق مي تواند يکي ديگر از عوامل تخريب باشد.»يوسفي تاکيد مي کند؛ «اکوسيستم چرخه يي است که همه زنجيره آن به هم متصل است؛ مجموعه يي از عوامل پيچيده اما بعضي از مردم فکر مي کنند تخريب يعني قطع درخت در حالي که فعاليت هاي ما انسان ها به صورت غيرمستقيم مرتبط است با تخريب اکوسيستم.»

اقدامات سازمان جنگل ها و مراتع و آبخيزداري به تنهايي براي حفظ جنگل هاي ارزشمند مانگرو کافي نيست. اين اکوسيستم هاي بي نظير که حيات بشر به آنها نيز وابسته است در صورتي حفظ مي شوند که مسوولان در وزارتخانه هاي ديگر به اهميت اين موضوع واقف شوند که حفظ جنگل ها و محيط زيست بايد در اولويت اول هر پروژه يي قرار گيرد.
آينده مبهم گور ايراني

سام خسروي فرد

گور ايراني زماني پراکندگي وسيعي داشت؛ از منطقه مرزي سرخس تا بيابان هاي شرقي فارس، از جنوب ورامين و دشت هاي مجاور کلاه قاضي در اصفهان تا سيرجان و بافت در کرمان. اما اکنون در دو نقطه مي توان گورهايي را مشاهده کرد که آزادانه در طبيعت زندگي مي کنند؛ منطقه حفاظت شده بهرام گور در فارس و مجموعه حفاظت شده توران در سمنان با جمعيتي کم شمار که امروزه حدود 400 رأس برآورد مي شود.

گام هاي اوليه براي افزايش شمار اين جانور در حال برداشته شدن است؛ گام هايي که بيش از اميدواري، نگراني را ميان کارشناسان راستين حيات وحش رواج داده است. بر اساس مباني اوليه علم اکولوژيک، هر گونه يي مناسب منطقه يي است که به طور طبيعي در آن زيست مي کند و انتقال آن به عرصه يي ديگر با شرايط متفاوت موطن اصلي، عملي نابجا و نابخردانه است. شنيده مي شود براي افزايش جمعيت گورها قرار است اين جانوران کويري به مناطقي کوهستاني در همدان و کرمانشاه منتقل شوند، اما اين تمام ماجرا نيست، عده يي به انگيزه افزايش تعداد گورها با جديت به دنبال پرورش و ازدياد اين جانوران منحصر به فرد در اسارت هستند. به عقيده اين گروه -خارج و داخل سازمان محيط زيست- لازم است دور مناطقي که هنوز گور ايراني در آنها حضور دارد حصارکشي شود و در مناطقي ديگر که زماني گور در آنها وجود داشته با هزينه بسيار سنگين حصارکشي تعدادي از اين جانوران در اسارت نگه داري شود. بر اساس اين عقيده قرار است پارک ملي توران در سمنان، بهرام گور در فارس، پارک ملي خبر در کرمان، منطقه حفاظت شده و پارک ملي کوير در سمنان و نقاطي در همدان و کرمانشاه حصارکشي شود که در دو منطقه نخست گورهاي موجود افزايش نسل داشته باشند و در ساير مناطق نيز تعدادي از اين جانوران منتقل شوند.

افزايش تعداد گور ايراني هدف و تفکري ستودني است اما هدف به هيچ رو، وسيله را توجيه نمي کند. تمامي کارشناسان راستين حيات وحش عقيده دارند براي بهبود شرايط زيستي و افزايش شمار جانوران بايد شرايطي فراهم شود که جمعيت آنها به طور طبيعي افزايش يابد که هم هزينه کمتري دارد و هم مي توان به آينده آن اميدوار بود. در غير اين صورت با آميزش هاي درون گروهي و پديدار شدن اختلال هاي ژنتيکي باقي مانده جمعيت گور ايراني نيز از دست خواهد رفت.

سيوا سندرسون عضو هيات علمي دانشگاه پرينستون و کارشناس بنياد حيات وحش دنور وقتي در برابر اين پرسش قرار گرفت که آيا انتقال گور ايراني در زيستگاهي متفاوت و پرورش آن در اسارت عملي منطقي است، گفت؛«به عقيده من، انتقال گورخر در اسارت براي پرورش و افزايش تعداد آنها نمي تواند يک استراتژي بلند مدت و موفقي باشد.»اين زيست شناس که در کينا مشغول مطالعه گورخر گروي است، افزود؛«بايد ديد مهمترين تهديد گورها در ايران چيست؛ شکار يا از دست رفتن زيستگاه؟ و بر اساس پاسخ به اين پرسش بهترين راه حفاظت از آن را انتخاب کرد. گورهاي ايراني در مناطق خشکي زيست مي کنند و به طور عمده دور از جوامع انساني هستند به طوري که کمترين جمعيت انسان و جانوران شکارگر در آنها يافت مي شوند. اگر حفاظت از زيستگاه اعمال شود پس از مدتي مي توان شاهد افزايش قابل توجه جمعيت آنها بود. در عين حال لازم است مردم محلي در ارتباط با اهميت و جايگاه اين گونه آموزش ببينند. همچنين قوانين سختگيرانه يي وضع و اجرا گذاشته شود تا شکار و تهديدهاي انساني اين زيرگونه در معرض انقراض محدود شود.»

اين کارشناس به نکته ديگري نيز اشاره کرد؛«معرفي دوباره اين جانور در مناطقي که امروزه فاقد گور است، عملي است که مي تواند به افزايش جمعيت آن منجر شود و در اين ارتباط بررسي نمونه هاي مشابه نظير اسب پرژواسکي در مغولستان مي تواند سودمند باشد.»

با اين حال هنوز معلوم نيست چرا چنين تصميم هايي در ايران گرفته مي شود. برخي به بهانه جلب توريسم درصدد توجيه چنين طرح هايي هستند اما اين افراد شايد به نکته يي بسيار مهم توجه نمي کنند. طبيعت گردان علاقه دارند جانوران را در حالتي طبيعي مشاهده کنند.
زندگي در کوير هنر است
هنوز براي تصميم گرفتن فرصت باقي است. مشکل بنزين هم که براي سفر و علاقه مندان به سفر اندکي حل شد و اکنون مي ماند نقشه سفر براي نوروز. مهم نيست پنج روز تعطيلات داريد يا 13 روز. حتي براي دو روز تعطيلات هم مي توانيد سفر را در روز هاي خوش نوروز تجربه کنيد. از امروز تا آخرين شماره روزنامه اعتماد در سال 86 مي توانيد هر روز در اين ستون به يکي از پيشنهادهاي ما براي سفري متفاوت فکر کنيد.

«آن روز که آدم ابوالبشر قدم به دنياي خاکي گذاشت نخستين چيزي که پيش پايش گذاشته شد «راه» بود تا قدمي بردارد و گندمي بکارد و هيزمي بياورد و پناهي بياورد. اين در «سرانديب» بخشي از هند قديم که اکنون جدا شده و محل فرود حضرت آدم از بهشت به زمين است. که نان و آب به حد وفور از در و ديوار بر آدم مي باريد. ما مي دانيم که زندگي کردن در هند هنر نيست. هنر ادامه زندگي در کوير است و کوير به راه زنده است. در هند مرگ هنر است و در کوير زندگي هنر است. در زمين هاي جنوب خراسان و شرق کرمان و تمام سيستان و بلوچستان براي نجات از آوارگي و رسيدن به مدنيت، راه، نخستين و مهم ترين عامل بوده و...»

دکتر محمدابراهيم باستاني پاريزي

استاد تاريخ برگرفته از مقاله هنر زندگي در کوير

---

سفر به استان کرمان به معناي ديدن حمام گنجعلي خان و چايخانه سنتي وکيل نيست. حتي منظورمان شهر تاريخي بم با ارگ دوباره در حال تولدش نيست. هرچند نمي توان وارد استان کرمان شد و همه شکوه معماري و تاريخي اين شهر را به تماشا ننشست. و ميان همه جاذبه ها، ماهان جاي ديگري است، براي سير تماشا کردن و رهايي از همه درگيري هاي ذهني زندگي. استان کرمان يعني آسمان پرستاره اش در جاده هاي بلند و پرنفس به سوي تجربه کردن کوير و سکوت و آرامش. «راور» يکي از اين شهر هاي تازه و بکر است که مي توانيد در تعطيلات نوروز کشفش کنيد. مي گويند راور شهر کاروانسراها و سرزمين هنر و محل تولد مشهور ترين قالي هاي کرمان است که بازار جهاني را در دست خود دارد.

اگر براي تعطيلات نوروز استان کرمان را انتخاب کرديد خيال تان آسوده باشد که نوروز را با روزهايي بهاري سپري خواهيد کرد اما شب سرد و تيز کوير را فراموش نکنيد که سرماي شبانه اش با آسمان پرستاره اش فراموش نشدني است. در اين استان پهناور و تماشايي در کنار همه شهرهاي تاريخي اش همچون بم و جيرفت و سيرجان و زرند و شهر بابک مي خواهيم «راور» را براي بازديد به شما پيشنهاد دهيم. راور در ميانه راه استان يزد و کرمان است و مسافران عازم مشهد مقدس از کنار اين شهر کوچک اما ديدني مي گذرند.

شهر کويري راور مامن طبيعت گردان و کويردوستان است. راور در مسير ارتباطي کرمان به خراسان جنوبي است. اصلي ترين جاده راور همان است که کرمان را به اين شهرستان وصل مي کند. اين جاده به طول 140 کيلومتر و آسفالت آن درجه 3 است. اين جاده در «چترود» به جاده اصلي و درجه يک کرمان - زرند متصل مي شود و فاصله آن تا کرمان 36 کيلومتر است.

بازار راور از مکان هاي قديمي اين شهر است که روايت هايي مبني بر قدمت 900 ساله براي آن شنيده مي شود. اما اولين قسمت بازار فعلي نزديک به 180 سال قبل ساخته شده است. تماشاي کاروانسراي حوض پنج را از دست ندهيد که از منظر معماري قابل توجه است. شايد بد نباشد چاي خود را در مسير 30 کيلومتري جاده قديم راور- کرمان و در اتاق هاي اين کاروانسرا ميل کنيد. کاروانسراهاي قديمي در اين منطقه بسيار است. همانطور که يخدان و آب انبارهاي بسياري در اين منطقه ديده مي شود. قلعه قهقهه در سه کيلومتري شرق راور که برخي معتقدند مربوط به قبل از ميلاد مسيح است و قلعه گوجهر از قلعه هاي تاريخي و تماشايي اين منطقه است. مي گويند اهالي روستاي گوجهر هنوز در اين قلعه اتاق هايي را در مالکيت خود دارند که در گذشته هنگام حمله دشمن در آن پناه مي گرفتند و در حال حاضر از آن به عنوان انبار استفاده مي کنند. آسياب هاي آبي راور هم که فراوانند تا آنجا که شايد بتوان به راور نام «شهر آسياب هاي آبي» را هم نهاد.

در ميان همه آثار و ابنيه تاريخي راور که درصد بسياري از آن تخريب شده در دل کوير سوزان منطقه، مجموعه بسيار ارزشمندي از طبيعت وجود دارد که باورنکردني است. هرچند همه کساني که باغ شازده و باغ ماهان را در نزديکي شهر کرمان ديده باشند باور مي کنند طبيعت سبز در دل کوير يعني چه. مجموعه سروهاي «طرز» يک از شاهکارهاي طبيعت است. عمر اين سرو ها را بيش از هزار سال دانسته اند. يکي از اين سروها که سال ها قبل خشک شده عمري سه هزار ساله داشته و ارتفاع آن به 37 متر مي رسد. حدود 180 سال قبل لطفعلي خان رشيدي حاکم و مامور ماليات سر آن را بريده و بساط خويش را سر آن پهن مي کرده، طرز را بايد روستاي سروهاي کهن ناميد زيرا وجود 47 اصله سرو کهن که همگي از سلامت برخوردارند اين روستا را از اين جهت شاخص کرده است. شال بافي، کرباس بافي، گليم بافي و پتوبافي، سفره بافي و قالي راور از جمله صنايع دستي اين منطقه است که اجازه نمي دهد شما دست خالي از آن شهر برگرديد.
لزوم توجه به حيات پارک ملي گلستان
مزدک دربيکي*

پارک ملي گلستان ميراث بشري است و نيم قرن از عمر آن مي گذرد. کميته ملي انسان و کره مسکون يونسکو در سال 1976 اين پارک را همراه با 8 منطقه ديگر در ايران به عنوان ذخيره گاه زيست کره تعيين کرد که اين مناطق به عنوان مطلوب ترين شکل حفاظت از تنوع زيستي و منابع ژنتيکي و اراضي طبيعي در نظر گرفته مي شوند. در طبقه بندي IUCN دو هدف از اهداف اوليه پارک ملي، حفظ گونه ها و تنوع ژنتيکي (تنوع زيستي) و حفظ خدمات زيست محيطي است. چون پارک گلستان در قوانين داخلي جزء پارک ملي است طبيعتاً يک سري قوانين و محدوديت هاي خاص خود را دارد. در قوانين بين المللي نيز به عنوان ذخيره گاه زيست کره شناخته شده، بنابراين ملزم به پيروي از يک سري قوانين بين المللي است. پس اهميت آن از نظر حقوقي و حفظ محيط زيست بسيار زياد است. جنگل ابر هم يک اکوسيستم منحصر به فرد است و نبايد در آن جاده احداث شود، اما متاسفانه تحت حفاظت نيست و همين عامل باعث مي شود پارک ملي گلستان از نظر قانوني و حقوقي و البته از نظر اکولوژيک در سطح ملي و بين المللي اهميت بيشتري داشته باشد. بنابراين وجود جاده در پارک به خودي خود ناقض قوانين مربوط به آن است. علاوه بر اين، پروژه هاي خطي مانند جاده ها اثرات زيست محيطي بسيار مهم و قابل توجه تري نسبت به پروژه هاي متمرکز دارند. بنابراين اثرات يک جاده که در حالت عادي توزيع فضايي بسيار گسترده دارد، در محيط حساسي مثل پارک گلستان چندين برابر مي شود. سال ها است که جاده موجود به موضوع بحث و مناقشه وزارت راه و ترابري و سازمان حفاظت محيط زيست تبديل شده است. چند سال پيش بين اين دو سازمان دولتي تفاهمنامه يي امضا شد و وزارت راه، به طور همزمان، ملزم به بازسازي و احداث جاده جديد شد که هنوز نه جاده جديدي احداث شده و نه بازسازي اصولي و غيرمخربي صورت گرفته است. بنابراين سازمان بازرسي کل کشور و سازمان هاي نظارتي مربوطه مي توانند اين موضوع را از دو ديدگاه بررسي کنند.

يک؛ اين موضوع همانند جاده ابر در سطح کلان بررسي شود و مشخص شود آيا اصلاً وجود جاده در وسط اکوسيستم حساس پارک گلستان توجيه زيست محيطي، فني و اقتصادي دارد يا نه؟ اگر مجموع اين ارزيابي ها منفي باشد چه گزينه يي به جاي جاده موجود پيشنهاد مي شود؟ (البته پيش از اين پيشنهادهايي ارائه شده بود اما با توجه به افزايش آگاهي مسوولان از مسائل و حساسيت هاي زيست محيطي، شايد طرح دوباره اين موضوع به تصميم گيري دقيق تري بينجامد).

دوم؛ مسوولان نظارتي مانند مجلس، دادستاني، بازرسي و... با ديدگاه نظارتي بر مسائل زيست محيطي اين سوالات را مطرح کنند که آيا واقعاً وزارت راه و ترابري به تعهدات خود در مورد اين احداث و انتقال جاده عمل کرده است؟ و اين موضوع بررسي شود که دليل اين همه کوتاهي و کندي در کار آن هم از زمان سيل مرگبار سال هاي 80 و 81 در مورد انتقال جاده چيست؟ آيا وزارت راه موافق انتقال است يا نه؟ اگر موافق است چرا انجام نمي شود (جدا از مساله بودجه که بهانه يي هميشگي است) و اگر مخالف است دليلش چيست و تکليف پارک چه مي شود؟

در هر صورت، جاده پارک ملي گلستان از آن موضوعات با اهميت و بحراني (به مراتب مهم تر از جاده جنگل ابر) است که نيازمند در اولويت قرار دادن آن براي بحث و بررسي است.

دانشجوي دکترا و پژوهشگر محيط زيست
مصوبه را اجرا کنيد
گروهي از تشکل هاي غيردولتي زيست محيطي استان گلستان با صدور يک بيانيه خواستار توجه جدي مسوولان به صدمات جاده سازي در پارک ملي گلستان شدند.در اين بيانيه خطاب به دادستان استان گلستان آمده است؛

به دنبال درخواست رئيس فراکسيون اصل پنجاه مجلس شوراي اسلامي مبني بر پيگيري دادستاني کل کشور نسبت به موضوع احداث جاده ابر که مورد درخواست تعداد زيادي از مجموعه هاي مردم نهاد زيست محيطي استان گلستان و کشور، متخصصان و علاقه مندان به محيط زيست بود و اقدام بسيار پسنديده دادستان محترم کل کشور حضرت آيت الله دري نجف آبادي که جنابعالي را مکلف به پيگيري سريع موضوع و ارزيابي تبعات زيست محيطي ناشي از احداث اين جاده کرد. بدينوسيله ما گروهي از مجموعه هاي مردم نهاد زيست محيطي استان گلستان ضمن حمايت کامل از اين امر خداپسندانه خواستار پيگيري جدي بوده و خواهشمنديم پرونده جاده پارک ملي گلستان را که به مراتب حساس تر از پرونده فوق الذکر بوده و از موقعيت و اهميت بين المللي ويژه يي نيز برخوردار است که مصوبه ها و پيامدهاي بسياري را از سال 1380 تاکنون در پي داشته است در دستور کاري خويش قرار داده و ضمن بررسي علمي و کارشناسي موضوع براي هميشه اين دغدغه انساني را خاتمه دهيد.

در پايان ضمن تاکيد مجدد بر پيگيري موارد فوق آمادگي خود را جهت همکاري و همراهي در همه زمينه هاي زيست محيطي با جنابعالي و مجموعه قضايي و دادگستري استان سرسبز گلستان اعلام داشته و از شما مي خواهيم نگذاريد پارک ملي گلستان بيش از اين متحمل زخم هايي شود که هم خشم خداوند و هم نفرين نسل هاي آينده را در پي داشته باشد.
عناوين اين صفحه
نابودي جنگل هاي «مانگرو» با توسعه صنعتي
آينده مبهم گور ايراني
زندگي در کوير هنر است
لزوم توجه به حيات پارک ملي گلستان
مصوبه را اجرا کنيد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام