دوشنبه، 13 اسفند 1386 - شماره 1629
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: بين الملل
بررسي زندگي باراک اوباما نامزد پيشتاز دموکرات ها
بي باک و اميدوار

باراک حسين اوباما سناتور تازه کار از ايالت ايلينويز امريکا و نامزد پيشتاز دموکرات ها براي انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده در سال 2008 (سال جاري ميلادي) است. در صورتي که پيروزي اوباما بر رقيبش هيلاري کلينتون در انتخابات هاي مقدماتي قطعي شود و مجمع ملي حزب دموکرات در تابستان آينده او را به عنوان نامزد نهايي اين حزب برگزيند، او احتمالاً با جان مک کين نامزد پيشتاز جمهوريخواهان وارد رقابت خواهد شد تا تلاش هاي خود را بر روي گشودن دروازه هاي کاخ سفيد در انتخابات سراسري در ماه نوامبر متمرکز کند.

اوباما نامزد 46 ساله دموکرات در 4 آگوست 1961 از پدر کنيايي و مادر امريکايي به دنيا آمد و بيشتر دوران کودکي را در هونولولوي هاوايي گذراند. از شش تا ده سالگي را در کنار مادر و ناپدري اندونزيايي خود در جاکارتا سپري کرد. اوباما پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه کلمبيا و دانشکده حقوق هاروارد فعاليت هاي اجتماعي خود را در نقش يک سازمان دهنده اجتماعي، سخنران دانشگاه شيکاگو و نيز حقوقدان مدافع حقوق مدني آغاز کرد. او آنگاه وارد رقابت هاي زندگي سياسي شد و از سال 1997 تا 2004 به عنوان عضو سناي ايالتي ايلينويز خدمت کرد. تلاش اوباما براي انتخاب شدن به عنوان نماينده مجلس نمايندگان امريکا در سال 2000 ناموفق بود، اما او از پيگيري آمال سياسي خود دلسرد نشد و در سال 2003 اعلام کرد که وارد رقابت هاي انتخابات سناي امريکا مي شود. سال بعد در حالي که اوباما هنوز عضو سناي ايالتي ايلينويز بود به عنوان سخنران اصلي در مجمع ملي 2004 دموکرات ها سخن گفت و به دنبال آن در نوامبر همان سال با کسب 70 درصد آرا به عضويت سناي امريکا درآمد. او به عنوان عضو فراکسيون اقليت دموکرات ها در صد و نهمين کنگره امريکا با انجام اقدامات دوحزبي در جهت تصويب قانون کنترل سلاح هاي متعارف و ترويج افزايش پاسخگويي عمومي در استفاده از منابع مالي دولت فدرال تلاش کرد. از ديگر فعاليت هاي برجسته اوباما مي توان به سفرهاي رسمي او به خاورميانه، اروپاي شرقي و آفريقا اشاره کرد. در کنگره جاري نيز که صد و دهمين کنگره امريکا به شمار مي رود او به فعاليت هاي فراگير خود ادامه داده است. از جمله اين فعاليت ها مي توان به تلاش براي تصويب قوانيني در خصوص نفوذ لابي ها و تقلب انتخاباتي، تغييرات آب و هوا، تروريسم هسته يي و توجه به آن گروه از نيروهاي نظامي امريکا که از جنگ بر مي گردند اشاره کرد. تا 21 فوريه 2008 اوباما در دو کنگره متوالي از 570 طرح حمايت کرده است که از اين ميان 15 مورد به قانون تبديل شده اند. اوباما از فوريه 2007 يعني از زمان اعلام ورود به رقابت هاي انتخابات رياست جمهوري بر مسائلي نظير خاتمه دادن به جنگ عراق ضمن حفظ قدرت دفاعي امريکا در خارج، افزايش خودکفايي در انرژي و تأمين بهداشت و درمان همگاني به عنوان مهم ترين اولويت هاي خود تاکيد کرده است. او در سال 1992 ازدواج کرد و هم اکنون دو دختر دارد. اوباما همچنين مولف دو کتاب پرفروش است که يکي از آنها به ذکر سرگذشت دوران جواني او مربوط مي شود به نام؛ «روياهايي از پدرم» و ديگري «بي باکي اميد» که تفسير و تعبير شخصي او از سياست امريکا را در بردارد.

دوران کودکي و جواني

باراک اوباما در سال هاي کودکي و نوجواني در خانه و مدرسه به «باري» معروف بود. پدر کنيايي او زماني که در دانشگاه هاوايي در مانوآ به عنوان يک دانشجوي خارجي در حال تحصيل بود با مادر امريکايي او که در همان دانشگاه تحصيل مي کرد آشنا شد و اين آشنايي به ازدواج آنها انجاميد، اما اين ازدواج چندان طول نکشيد و آن دو پس از دو سال از هم جدا شده و مدتي بعد طلاق گرفتند. آنگاه پدرش براي دنبال کردن تحصيلات پي اچ دي به دانشگاه هاروارد رفت و پس از آن به کنيا بازگشت که در آنجا در يک حادثه تصادف اتومبيل در 1982 جان سپرد. مادرش با يک دانشجوي خارجي ديگر از اندونزي ازدواج کرد و خانواده جديد از جمله باراک در سال 1967 به اندونزي نقل مکان کردند. اوباما در آنجا از شش تا ده سالگي در مدارس محلي ثبت نام کرد که در آنها آموزش ها به زبان اندونزيايي صورت مي گرفت. او آنگاه به شهر خانواده مادري خود هونولولوي امريکا برگشت و باقيمانده تحصيلات را تا هنگام فارغ التحصيل شدن در 1979 در مدارس همان شهر دنبال کرد. چند ماه پس از انتشار نخستين کتابش به نام «روياهايي از پدرم» در 1995 مادرش را از دست داد. در اين کتاب که به ذکر سرگذشت جواني اوباما اختصاص يافته است او به شرح تجربه هاي دوران کودکي و نوجواني خود در خانواده مادري اش که متعلق به طبقه متوسط امريکايي بود، مي پردازد. اوباما به خاطر جدايي والدينش در دومين سال ازدواج آن دو از ديدن پدر آفريقايي خود محروم شد زيرا پدرش پس از بازگشت به آفريقا تنها يک بار براي ديدن او به امريکا رفت. بنابر اين خاطرات او از پدرش عمدتاً از طريق داستان ها و عکس ها شکل گرفته بود. او درباره نخستين سال هاي کودکي خود مي نويسد؛ «اينکه پدر من هيچ شباهتي به مردم دور و برم نداشت و پدرم همچون قير سياه بود و مادرم همچون شير سفيد، به ندرت در ذهن من ثبت شده است.» اوباما در کتابش توضيح مي دهد که در سنين بلوغ چه کشمکش هايي را پشت سر گذاشته است تا بتواند ادراک هاي اجتماعي مربوط به ميراث چندنژادي خود را با هم آشتي دهد. بنابراين در عنفوان جواني به مشروبات الکلي، ماري جوانا و کوکائين متوسل مي شود تا به گفته خود «اين پرسش ها را که من چه کسي هستم از ذهن خود بيرون کنم.» اما اين تجربه چندگانگي فرهنگي در هونولولو نهايتاً در شکل گيري هويت و شخصيت او تاثيري استثنايي مي گذارد. اوباما در اين باره مي نويسد؛ «فرصتي که هاوايي به من داد تا بتوانم فرهنگ هاي مختلف را در يک فضاي مملو از احترام متقابل تجربه کنم به بخش جدايي ناپذيري از جهان بيني من تبديل شد و پايه يي براي ارزش هايي شد که از هر ارزشي براي من گرامي ترند.»

قابليت شگرف اوباما در ايراد سخنراني

فعاليت ها و رقابت هاي تبليغاتي براي کسب نامزدي دموکرات ها براي شرکت در انتخابات رياست جمهوري سال جاري ميلادي فرصتي کافي به وجود آورد تا توانايي شگرف و استثنايي اوباما در ايراد سخنراني نه تنها براي مردم امريکا بلکه حتي براي مردم جهان آشکار شود، اما اين نخستين بار نيست که اوباما اين قابليت خود را به خوبي به نمايش مي گذارد. از درخشش هاي محدود مراحل اوليه فعاليت هاي اجتماعي او که بگذريم نخستين درخشش آشکار هنر سخنراني اوباما به ايراد سخنان او به عنوان سخنران اصلي مجمع ملي 2004 دموکرات ها در بوستون ماساچوست برمي گردد. در اين سخنراني او پس از شرح تجربه هاي پدر بزرگ مادري خود به عنوان يک سرباز کهنه کار جنگ دوم جهاني و به عنوان کسي که از مزاياي يک سري برنامه هاي اجتماعي خوب برخوردار شده بود، گفت؛ نه، مردم انتظار ندارند که تمامي مشکلاتشان را دولت حل کند، اما آنها اين حقيقت را در عمق وجود خود درک مي کنند که تنها با يک تغيير در اولويت ها مي توانيم مطمئن شويم هر کودک امريکايي از سهم شايسته خود در زندگي برخوردار خواهد شد و درهاي فرصت ها به روي همه باز خواهد ماند.اوباما در بخشي ديگر از خطابه خود چگونگي اداره جنگ عراق از سوي دولت بوش را به پرسش گرفت و گفت؛ وقتي که ما مردان و زنان جوان خود را به ميدان خطر مي فرستيم وظيفه خطير ما اين است که نه آمار و ارقام را سر هم بندي کنيم و نه حقيقت را در باره چرايي رفتن آنها غبه جنگف بپوشانيم. بايد وقتي آنها به ماموريت رفته اند مراقب خانواده هايشان باشيم، وقتي که سربازان به خانه بر مي گردند به آنها توجه کنيم و هرگز و هرگز به جنگ نرويم مگر اينکه از سرباز کافي براي پيروز شدن برخوردار باشيم. بايد صلح را تامين کنيم و احترام جهان را به دست آوريم. اوباما در پايان سخنراني خود به وحدت ملي پرداخت و با فراتر رفتن از مرزهاي دموکرات ها و جمهوريخواهان گفت که مردم امريکا همگي از ايالات متحده امريکا دفاع مي کنند. بيشتر امريکايي ها اوباما را براي نخستين بار با اين سخنراني شناختند. مجمع ملي دموکرات ها با شور و اشتياق از آن استقبال کرد و پوشش فراگير آن با رسانه هاي ملي بلافاصله او را در رديف افراد نامدار قرار داد. او در جريان رقابت هاي نامزدي انتخابات رياست جمهوري بار ديگر استعداد و قابليت خود را در ايراد سخنراني به خوبي نشان داد تا جايي که در اين زمينه حتي برنده يک جايزه شد. بهبود و پيشرفت تدريجي موقعيت اوباما در مقايسه با رقيبش هيلاري کلينتون که از مدت ها قبل به عنوان نامزد پيشتاز دموکرات ها شناخته شده بود، موجب شد بسياري اين موفقيت را به شخصيت کاريزماتيک و توانايي او در ايراد سخنراني هاي عالي نسبت دهند. به طوري که کلينتون رقيب دموکرات و بعداً مک کين رقيب جمهوريخواه او گفتند که خوب حرف زدن به معناي داشتن بهترين صلاحيت براي اداره کشور نيست.
گفت وگو با فريد مرجايي- بخش دوم
نحوه آشنايي مردم امريکا با سياست کانديداها

قسمت اول اين گفت وگو روز گذشته به چاپ رسيد. امروز بخش پاياني از نظرتان مي گذرد.

---

- سياست خارجي دموکرات ها و مخصوصاً اين دو کانديدا چگونه تعبير مي شود؟

در زمان رياست جمهوري بيل کلينتون، هيلاري سفري به خاورميانه داشت و با همسر «ياسر عرفات» ملاقاتي کرد. در بازگشت به امريکا هيلاري مورد انتقاد شديد صهيونيست ها قرار گرفت. هيلاري بعد از سه سال از زمان سناتور شدن، به حمايت از صهيونيست ها و اسرائيل پرداخت و همين طور ادامه داده است. اوباما در زماني که در شيکاگو فعال بود، با NGO امريکايي هاي عرب تبار نزديک بود و آنها براي انتخاب و کرسي وي فعال بودند. وقتي خود را براي کانديدا شدن آماده مي کرد، فاصله را حذف کرد. يک سال پيش اوباما به آيپک (لابي اسرائيل در واشنگتن) رفت و مذاکراتي انجام داد و آنها را خاطرجمع کرد. هر کسي مي خواهد براي انتخابات جدي گرفته شود خود را بايد وفق دهد و با پارادايم قدرت بيعت کند. اخيراً اوباما يک نامه به زلماي خليل زاد نماينده بوش در سازمان ملل فرستاد و از وي خواست مبادا شوراي امنيت به خاطر محاصره غزه اسرائيل را محکوم کند. بين همه کانديداهاي رياست جمهوري انتخابات امريکا اوباما تنها کانديدايي بود که اين قدم را برداشت و اين اقدام مورد توجه ناظران سياست خارجي قرار گرفت. در صورت پيروزي يکي از اين دو نفر در مقايسه با دولت بوش قطعاً سياست خارجي امريکا معتدل تر و بهتر خواهد شد، به خصوص رابطه امريکا با اروپا و نهادهاي بين المللي مثل سازمان ملل متحد و غيره. ولي از نظر تاريخي ساختار حزب دموکرات به اقليت يهود و همين اسرائيل نزديک بوده است. ماجراي رئيس جمهور «هري ترومن» دموکرات و پيدايش اسرائيل و اشغال سرزمين فلسطين معروف است. يک دولت دموکرات، چه هيلاري چه باراک، براي سياست خارجي از گروه معين ديپلمات هاي حزب دموکرات و شناخته شده استفاده خواهند کرد. خيلي غيرمترقبه نخواهد بود. دموکرات ها هم ديپلمات عقاب (تهاجمي) دارند و هم غيرعقاب. بايد ببينيم آرايش ديپلمات آنها چه ترکيبي خواهد داشت.

هر دو اينها قول داده اند که دولت دموکرات قسمت عمده نيروهاي نظامي امريکا را در عرض چند ماه از عراق خارج کند. ولي پايگاه هاي نظامي و قانون نفت براي هيات حاکمه امريکا اهميت خواهد داشت. متخصصان معترفند که توافقنامه اسلو در زمان بيل کلينتون پيمان يک طرفه و بي موردي بود. بايد ديد که آيا آنها مي توانند برنامه هاي بهتر از اسلو ارائه دهند؟ در رابطه با ايران فشار بر مساله هسته يي احتمالاً ادامه پيدا خواهد کرد. ولي در روش نومحافظه کاران تهديدات نظامي و دخالت در ايران و تشنج در استان هاي مرزي از طرف امريکا کمتر خواهد شد. با کم شدن دخالت و تشنج از خارج جامعه مدني ايران فرصت پيدا مي کند به چالش توسعه سياسي، دموکراسي و حقوق بشر بازگردد. اجازه دهيد يک مثال سمبليک بزنم. در بين نومحافظه کاران هفته نامه New Republic با اينکه جهت و خط نومحافظه کاري دارد ولي خود را به حزب جمهوريخواه محدود نمي کند و با ادعاي فضاي فرهنگي ليبرال پلي را به حزب دموکرات باز نگاه مي دارد که در صورت انتخاب يک دولت دموکرات نومحافظه کارها نفوذ فکري را در آن کابينه حفظ کنند. ولي تا تشکيل کابينه يک دولت دموکرات نمي شود حدس زد.

- به طور خلاصه ساختار و سازوکار انتخاباتي امريکا را توضيح دهيد.

بنا به تئوري دموکراسي و سنت تاريخي هدف اين بوده که هر ايالت در حد خود در انتخاب کانديداي يک حزب مشارکت داشته باشد. بر اين اساس ساختار سياسي دولت امريکا يک فدراسيون است که ايالت در مقابل دولت فدرال (مرکزي) حقوقي دارد. در زمان رقابت انتخاباتي در يک ايالت به کانديداي برنده تعداد معيني نماينده تعلق مي گيرد. تعداد نماينده ها بستگي به جمعيت هر ايالتي دارد. در انتهاي اين پروسه هر کانديدايي که نماينده بيشتري داشته باشد پيروز شده و در کنگره نهايي حزب کانديداي رسمي حزب دموکرات يا جمهوريخواه خواهد شد که در مرحله بعدي اين دو کانديدا براي مقام رياست جمهوري با هم رقابت مي کنند. براي انتخابات رياست جمهوري گروه «الکتروال کالج» مطرح مي شود. اين گروه نمايندگان در تابستان قبل از انتخابات رياست جمهوري که در پائيز است (4 يا 5 نوامبر) در هر ايالت انتخاب مي شوند که به نمايندگي از مردم هر ايالت در روز انتخابات راي دهند. پس راي مستقيم مردم به تنهايي نقش ندارد. اين ساختار از نظر دموکراتيک چند اشکال عمده دارد؛ اول اينکه افراد خيلي کمي در انتخابات نمايندگان الکتروال کالج در ايالت ها مشارکت دارند و اکثر مردم به آن آگاه نيستند. در سطح کل جامعه مردم در مورد الکتروال کالج اطلاعاتي ندارند. اشکال ديگر اينکه چرا اين نمايندگان براي انتخاب رئيس جمهور بايد از جانب مردم راي دهند؟ ثالثاً نه تنها بيش از 90 درصد مردم در انتخاب الکتروال کالج نقش ندارند بلکه با ساختار الکتروال کالج آشنا نبوده و نمي دانند چگونه عمل مي کند. در انتخابات سال 2000 بين ال گور دموکرات و بوش جمهوريخواه، ال گور تعداد راي بيشتري از طرف مردم داشت ولي به خاطر الکتروال کالج انتخابات را باخت. نمايندگان الکتروال کالج يا دموکرات هستند يا جمهوريخواه، اين سيستم مشارکت و حضور يک کانديداي سوم و مستقل را خيلي مستقل مي سازد چرا که کانديداي مستقل بايد نمايندگان الکتروال کالج را متقاعد کند که به حزب خود راي دهند.

- براي اينکه گفتمان سياسي و فرآيند و عمل انتخابات براي «عموم» عينيت پيدا کند، نيازمند يک ظرف است. پديده رسانه به عنوان ظرف عمل مي کند. پس براي انتخابات دموکراتيک، رسانه بايد دموکراتيک بوده و نبايد به طور کامل در دست «سيستم قدرت» باشد. نظر شما در اين مورد چيست؟

در رابطه با پديده رسانه بايد گفت رسانه هاي رسمي در امريکا شرکت هاي بزرگ سرمايه داري بوده، در «مناسبت قدرت» سهم و نقش دارند. آنها فقط يک کانال اطلاع رساني نيستند و نمي شود گفت فقط منعکس کننده شفاف وقايع هستند. رسانه ها پارامترهايي براي ذهنيت عموم ايجاد مي کنند که گفتمان اجتماعي خارجي از حريم پارادايم قدرت فراتر نرود. به همين جهت رسانه ها بيشتر به جنبه مسابقه، سرگرمي و هيجان مي پردازند. در همين راستا رسانه ها موضوعات را نمي شکافند و بيشتر به خصوصيات شخصي و تصوير فرد مي پردازند. بدين صورت در نهايت مردم امريکا به اندازه کافي با سياست ها و مواضع کانديداها آشنا نمي شوند.

- امريکا کشوري سرمايه داري است، اشاره يي به نقش قدرت سرمايه در فرآيند سياسي انتخاباتي کنيد.

در درجه اول ما بايد واقعيات سيستم قدرت را بشناسيم و پروسه کانديداتوري و انتخابات رياست جمهوري را در مناسبات امريکايي ببينيم. ببينيد در حزب دموکرات داوطلب زياد بود. حدود 8 نامزد وجود داشت. فردي که مورد قبول سيستم قدرت نباشد به مرحله نهايي نمي رسد. بين 8 کانديداي دموکرات ما «دنيس کوسونيچ» نماينده اهايو را داشتيم. «مايک گراول» فرماندار سابق آلاسکا و «ريچاردسون» فرماندار نيومکزيکو را داشتيم. کوسونيچ و گراول واقعاً مترقي و تحول خواه بودند و نظرات خود را در مورد سياست داخلي و خارجي تا فرصت داشتند منعکس مي کردند. به طور کلي کانديداها بايد خود را در دايره يي قرار دهند که مورد قبول سيستم قدرت باشد. اگر مورد قبول نباشند حمايت نشده و کم کم حذف مي شوند. رسانه هاي رسمي نظرات آنها را افراطي جلوه مي دهند و تدريجاً به حاشيه کشيده مي شوند. آنهايي که به مرحله رقابت نهايي مي رسند تصادفي نيست. پشتوانه سياسي و ملي تعيين کننده است. بيش از 100 ميليون دلار به کيسه انتخاباتي هيلاري کلينتون و باراک اوباما ريخته شده است. نفر سوم جان ادواردز فقط 12 ميليون توانست جمع کند. سيستم قدرت با مقدار پولي که به خزانه انتخاباتي يک نامزد انتخاباتي مي ريزد جدي بودن کانديداتوري وي را تعيين مي کند. پس يک سناريوي ديگر که خوب رويت نمي شود در عمل است و بازيگر آن سرمايه يي است که منتقل مي شود. يک کانديداي جدي قبل از اعلام نامزدي خود به گونه يي با جلساتي يا اعلان نظرات به طور عمومي ثابت مي کند که در آن دايره قابل قبول قدم مي زند. به هر حال يک کانديدا براي انتخابات رياست جمهوري ناشناخته نيست، معمولاً يا فرماندار است يا سناتور يا نماينده کنگره يا شهردار يک کلانشهر. به طور استثنا اتفاق افتاده کسي که در دايره مورد قبول قدرت نباشد از زير رادار و فيلتر نامرئي رد شود و به راي مستقيم مردم به کنگره راه يابد مثل سناتور «جيمز ابورزک» از ايالت داکوتاي جنوبي در 25 سال پيش يا کوسونيچ از ايالت اهايو. ولي براي مرحله بالاتر، رياست جمهوري، فشار بيشتر است. به عبارت ديگر «ناظم قدرت» با يک سيستم ظريف و نامرئي نامزدها را غربال مي کند. در قرن 20 حزب جمهوريخواه با قدرت گره خورده پس کم اتفاق مي افتد که يک نامزد جمهوريخواه در دايره تعيين شده قرار نگيرد. امسال بين 8 نامزد جمهوريخواه «ران پائول» يک استثنا است. ران پائول هم از نظر اقتصادي و هم سياست خارجي دولت بوش و کاخ سفيد را مورد انتقاد شديد قرار مي دهد به همين جهت از نظر مالي به وي کمک نشده و تنها از حمايت جوانان برخوردار است و طبيعتاً شانسي ندارد. مي شود گفت در دوران بعد از جنگ جهاني دوم فقط جرج مک گاورن توانست کانديداي حزب دموکرات براي انتخابات رياست جمهوري در سال 1975 شود که در عين حال مترقي بوده و در دايره تعيين شده قرار نمي گرفت. دقيقاً در واکنش به پيروزي مک گاورن در حزب دموکرات بود که نطفه اوليه نومحافظه کاران در حزب دموکرات شکل گرفت. البته وي انتخابات را به ريچارد نيکسون جمهوريخواه باخت. از طرف جمهوريخواهان هم جرالد فورد انسان صادقي بود. وي تصادفاً رئيس جمهور شد و از فيلتر قدرت و پروسه غربال انتخاباتي رد نشده بود چون معاون نيکسون آقاي «اسپيرو آگنيو» مشکل حقوقي داشت مجبور به استعفا شد. بدين صورت جرالد فورد به سمت معاونت نيکسون رسيد. چون نيکسون به خاطر ماجراي رسوايي واترگيت مجبور به استعفا شد فورد که معاون رئيس جمهور بود در مقام رياست جمهوري نشست.
انتقال قدرت در عرصه بين الملل-بخش پاياني
اکنون راه براي چين نيز باز است تا وارد اين نظام شود و در درون آن به رشد و ترقي خود ادامه دهد. اگر چنين شود، ديگر شاهد تضاد ظهور چين و تداوم حاکميت نظام غربي حاکم بر جهان امروز نخواهيم بود بلکه چين بيشتر و بيشتر رشد مي کند و نظام جهاني کنوني نيز در همزيستي با هيولايي مانند چين به حيات خود ادامه مي دهد. اين همزيستي البته تنها به شرط مديريت درست و دقيق غرب در اين مقطع حساس ميسر مي شود.

براي اجراي اين مديريت صحيح شايد پيش از هر چيز لازم باشد که امريکا درک بهتري از موقعيت خود در نظام جهاني کنوني داشته باشد. همچنان که چين رشد مي کند، امريکا نبايد فراموش کند رهبري نظام غربي حاکم بر بيشتر جهان امروز را به عهده دارد و اين رهبري به او اجازه مي دهد فضايي را شکل دهد که در آن چين تصميم هاي استراتژيک حساس خود را اتخاذ مي کند. واشنگتن اگر بخواهد نقش رهبري خود را حفظ کند، بايد به تقويت نهادها و قواعدي بکوشد که اين نظام را در جاي خود استوار نگه داشته اند .

به هر حال روزهاي برتري بلامنازع امريکا سر خواهد آمد و رقابتي نهايي براي به دست آوردن برتري جهان غيرقابل اجتناب مي نمايد. در اين رقابت نهايي اگر قرار باشد امريکا و چين رودرروي يکديگر قرار بگيرند، شانس چين براي پيروزي بسيار بيشتر خواهد بود، اما اگر در اين روز سرنوشت ساز چين مقابل نظامي منسجم و جهاني قرار بگيرد اوضاع به گونه يي ديگر خواهد بود و تاريخ جهان راه ديگري را در پيش خواهد گرفت.

چين در مسيري حرکت مي کند که اين کشور را به قدرتي بلامنازع در عرصه جهاني تبديل خواهد کرد. حجم اقتصاد چين از زمان آغاز اصلاحات بازار در اواخر دهه 1970 چهار برابر شده است و بر اساس پيش بيني هاي انجام شده اين حجم تا ده سال آينده بار ديگر دو برابر مي شود. چين هم اکنون به يکي از مراکز توليدات صنعتي در جهان تبديل شده و سالانه تقريباً يک سوم از حجم آهن، فولاد، و زغال سنگ توليد شده در جهان را مصرف مي کند. ذخيره ارزي چين تا پايان سال 2006 بالغ بر يک تريليون دلار بوده است، بودجه نظامي اين کشور در سال هاي اخير به طور مداوم با نرخ 18 درصد رشد کرده است، و نفوذ ديپلماتيک پکن از آسيا فراتر رفته و آفريقا، امريکاي لاتين و خاورميانه را نيز تحت پوشش خود گرفته است. در حقيقت اگر اتحاد جماهير شوروي تنها به مثابه رقيبي نظامي و ايدئولوژيک براي ايالات متحده محسوب مي شد، چين در آينده يي نه چندان دور رقيبي نظامي، اقتصادي، و ايدئولوژيک براي اين کشور خواهد بود و اين طليعه تغييري شگرف در موازنه قدرت جهاني است.

انتقال قدرت رويدادي است که حتي ممکن است طي يک قرن بارها در حوزه روابط بين الملل تکرار شود. پل کندي و رابرت گيلپين، محققان امور بين الملل، در اين باره مي نويسند؛ «جهان سياست مملو است از توالي حاکميت کشورهاي قدرتمند که هر يک به نوبه خود مي کوشند نظام بين الملل را غبر اساس منافع خودف سازمان دهي کنند.» بر اين اساس يک دولت قدرتمند اين قابليت را دارد که براي تضمين منافع و امنيت خود نهادهاي جهاني جديد پديد آورد و قوانين بين المللي وضع و ساير کشورها را ملزم به تبعيت از آن کند. اما هيچ يک از اينها هميشگي نيستند؛ تغييرات درازمدت در تقسيم جهاني قدرت موجب پديد آمدن قدرت هاي جديدي مي شود که به نوبه خود براي به دست آوردن نفوذ و قدرت بيشتر در مقياس جهاني، نظام و قواعد حاکم را که متضمن منافع قدرت پيشين است به چالش مي گيرند. در مقابل قدرت هاي رو به افول به خاطر از دست دادن نفوذ و کنترل خود دچار نگراني هاي امنيتي مي شوند.

اين دوره هاي گذار و انتقال قدرت لحظات خطرناکي از تاريخ محسوب مي شوند. زماني که قدرتي در راس نظام حاکمه جهاني قرار دارد، نه اين قدرت و نه کشورهاي ضعيف تر ميلي به اصلاح و تغيير نظام حاکم از خود نشان نمي دهند. اما زماني که قدرتي نوظهور وارد عرصه سياست جهاني مي شود، رقابت هاي استراتژيک و مناقشاتي آغاز مي شوند که حتي ممکن است جنگي تمام عيار را در پي داشته باشند. اما دوره هاي گذار هميشه الزاماً به معناي جنگ و سقوط نظام حاکم پيشين نيستند. در دهه هاي نخستين قرن بيستم بريتانيا بي هيچ مشکل و درگيري مقام اول قدرت جهاني را به امريکا واگذار کرد. از اواخر دهه 1940 تا اوايل 1990 اقتصاد ژاپن از معادل پنج درصد توليد ناخالص داخلي امريکا به بيش از 60 درصد اين ميزان افزايش يافت و با اين حال هرگز تهديدي براي نظام حاکم جهاني محسوب نشد. بي ترديد مي توان گفت انواع گوناگوني از دوران گذار و انتقال قدرت در عرصه بين الملل وجود دارد. کشورهايي در جهان هستند که اقتصاد، قدرت و نفوذشان رشد خيره کننده يي دارد و با اين حال نيازي به تغيير نظام حاکم بين المللي نمي بينند. در مقابل در برخي دوره هاي انتقال نيز نظام حاکم پيشين شکسته مي شود تا سلسله مراتب بين المللي جديدي جايگزين آن شود. برخي قدرت هاي نوظهور نيز تنها به انجام اصلاحاتي جزيي در اين نظام جهاني اکتفا مي کنند.عوامل مختلفي در چگونگي روند انتقال قدرت در دوران گذار موثر هستند. ماهيت قدرت نوظهور جهاني و ميزان اختلاف آن با نظام حاکم فعلي از جمله عوامل تعيين کننده در اين زمينه به شمار مي روند. براي مثال در پايان قرن نوزدهم، ايالات متحده به عنوان کشوري ليبرال که به عرض يک اقيانوس با اروپا فاصله داشت گزينه يي بي دردسرتر براي جايگزيني با بريتانيا در راس نظام جهاني محسوب مي شد تا آلمان. اما نبايد فراموش کرد که ويژگي هاي خود نظام بين المللي حاکم حتي از چنين عواملي نيز تاثيرگذارتر است، چرا که ماهيت خود اين نظام است که مجموعه يي از گزينه ها را در برابر قدرت نوظهور قرار مي دهد؛ گزينه هايي که عضويت در اين نظام يا براندازي آن را در بر مي گيرند.

منبع؛ فارن افرز
خودمختاري حماس-بخش دوم
قيصر کللي



با مرگ ياسر عرفات مشخص بود دو سرزمين مجزاي مرزي فلسطيني از لحاظ ايدئولوژيک نيز از هم جدا خواهند شد. ياسر عرفات به عنوان يک رهبر کاريزماتيک و با اعمال روش «پاترناليسم» (پدرسالاري) اين دو سرزمين منفک را از لحاظ عقيدتي به هم وصل مي ساخت. اما بعد از ايشان اين گره اتصال از هم باز شد و حماس و فتح و به عبارتي کرانه باختري و باريکه غزه در برابر هم صف آرايي نظامي و جبهه گيري ايدئولوژيک کردند.

محمود عباس تا چندي پيش چشم انتظار نيروهاي مسلح بين الملل و اتحاديه اروپا براي مداخله و بازپس گيري باريکه غزه از دست حماس و ضميمه دوباره آن باريکه به سرزمين فلسطين بود و شايد هنوز ايشان اميد مداخله نيروهاي مسلح بين المللي را يکي از گزينه هاي خود بداند. پياده کردن نيروي نظامي توسط سازمان ملل و جامعه جهاني در باريکه غزه نمي تواند راه چاره باشد، بلکه به ناآرامي ها ابعاد گسترده تري خواهد بخشيد و اين بحران را از سطح منطقه به سطح بين الملل مي گستراند، همچنان که ادراک مي شود جهان به خصوص منطقه خاورميانه مستعد پذيرش بحران بيشتر و گسترده تر است.

جامعه جهاني توانسته حساسيت ها و چگونگي جناح بندي هاي سرزمين غزه را درک کند. از اين رو سران ايالات متحده به خصوص جرج بوش و کاندوليزا رايس معتقد هستند براي پيشبرد پروسه صلح، گروه حماس بايد در نشست هاي صلح اعراب و اسرائيل شرکت داشته باشد. توني بلر به نمايندگي از طرف گروه چهارگانه همين راي و نظر را دارد و حضور حماس را در اجلاس هاي صلح الزامي دانسته است. اما حضور حماس به خودي خود دردي را درمان و اين بحران تنيده را برطرف نخواهد کرد. حماس نه فقط با اسرائيل بلکه با فتح و کرانه باختري نيز داراي مشکل و دشمني است. اگر حماس در نشست ها شرکت داشته باشد بايد با کدام يک از طرف هاي ميز مذاکره صلح کند؛ فتح يا اسرائيل؟ به فرض اگر صلحي برقرار شد، آيا حماس و باريکه غزه زعامت و پيشوايي ابومازن، فتح و کرانه باختري را بر خود خواهد پذيرفت؟

شرکت و حضور حماس در اجلاس هاي صلح براي برطرف کردن آشوب و بحران از کانون بحران خيز منطقه خاورميانه راه حل رفع بحران از سرزمين فلسطين نيست. راه حل در استقلال و خودمختاري غزه است. در حال حاضر يک حالت شبه دمينيون و نيمه خودمختار بر باريکه غزه حاکم است. اما دمينيون نيز راه حل اين معضل نيست و حتي نمي توان يک دمينيون رسمي و اعلام شده را بر غزه حاکم کرد. بهترين راه حل و رفرم سياسي در سرزمين هاي فلسطيني پذيرفتن خودمختاري و به رسميت شناختن کشور غزه است.

در حال حاضر مهم ترين عاملي که باعث رنجش مردم باريکه غزه است و يک فاجعه انساني را درون خود به حالت بالقوه دارد، عامل و بحران اقتصادي است. براساس اتکاي اقتصادي غزه به اسرائيل، اسرائيل در واکنش به درگيري هاي جديد نيروهاي نظامي و سياسي مستقر در غزه از تحريم اقتصادي به عنوان يک سلاح مطمئن استفاده مي کند که بيشترين ضربه را ساکنان غيرسياسي و نظامي آن منطقه که در اکثريت هستند، مي خورند. اين دست تحريم ها آنچنان خطرناک مي نمود که جامعه جهاني و سازمان هاي مدني از آن به عنوان زمينه ساز فاجعه انساني ياد کردند. با اينکه براي رفع نيازهاي اوليه مردمان ساکن غزه بعد از اعمال تحريم ها، اسرائيل سوخت و مواد خوراکي در اختيار آنها گذاشته است، مردم آن باريکه فقط از تهديد فاجعه انساني رهانيده شده اند والا هنوز بحران و فاجعه اقتصادي مردم آن منطقه را تحت فشار شديد قرار مي دهد.
پيشنهاد استقلال فلسطين


ياسر عبدربه رئيس دفتر کميته اجرايي سازمان آزاديبخش فلسطين در گفت وگو با خبرگزاري فرانسه گفت؛ «ملت ما حق دارد مانند ملت کوزوو اعلام استقلال کند. زيرا ملت ما بيشتر از کوزوو اشغال شده است.» وي که اين درخواست را به خاطر عدم پيشرفت در گفت وگوهاي صلح با اسرائيل عنوان مي کرد، افزود؛ «بايد براي اعلام استقلال يکجانبه راهکاري پيدا کرد. دنيا بايد مسووليت رفع اشغال سرزمين ما را بپذيرد.» وي مي گويد؛ «فلسطيني ها ناچار به اين کار هستند چون هيچ پيشرفتي در گفت وگو با اسرائيل حاصل نمي شود.» دو روز گذشته فلسطيني ها به بي ثمر بودن گفت وگوها با اسرائيل اعتراض کردند. شبکه خبري الجزيره از ديدار محمود عباس و ايهود اولمرت مي گويد آن دو توافق کرده اند که اين گفت وگوها تسريع شود. دور جديد گفت وگوهاي صلح پس از برگزاري کنفرانس آناپوليس در امريکا شروع شد اما تاکنون هيچ پيشرفتي در آنها حاصل نشده است. طي روزهاي گذشته ايهود اولمرت گفت پيشنهاد کرده است بررسي موضوع «بيت المقدس» به وقت ديگري موکول شود. دو گروه فلسطيني- اسرائيلي قرار است پيرامون «مسائل وضعيت نهايي» با يکديگر گفت وگو کنند.
عناوين اين صفحه
بي باک و اميدوار
نحوه آشنايي مردم امريکا با سياست کانديداها
انتقال قدرت در عرصه بين الملل-بخش پاياني
خودمختاري حماس-بخش دوم
پيشنهاد استقلال فلسطين

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام