سه شنبه، 21 اسفند 1386 - شماره 1635
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سياسي
در گفت وگوي اعتماد با مسعود پدرام بررسي شد
راهکاري براي مهار قدرت
پروين بختيارنژاد

همواره در ايران، سياست با دولت ها تعريف مي شود و نيز با قدرت؛ قدرتي که به زعم بسياري در نهاد قدرت انباشته شده. اما بخش اعظم قدرت در عرصه عمومي است که اين بخش از قدرت به عقيده دکتر مسعود پدرام پژوهشگر مسائل سياسي و اجتماعي و استاد دانشگاه از نظرها و نگاه ها پنهان ماند که در گفت وگوي زير به آن پرداخته شده است.

---

- سياست را در ايران چگونه بازنمايي مي کنيد؟

سياست در ايران دو مسير مي تواند داشته باشد؛ يک مسير غالب و گسترده و پرطرفدار است و مسير ديگر مغلوب، محدود و ناشناخته. مسيري از سياست که غلبه دارد و همه از آن استقبال مي کنند طريق مشخصي را براي ايجاد تغيير و تحول نشان مي دهد. آن طريق هم جابه جايي قدرت در درون دولت و سازوکارهاي حکومتي است. معمولاً اين مسير به برنامه ريزي براي تسخير دژ دولت با شيوه هاي مختلف فکر مي کند، مي خواهد شيوه انقلابي باشد يا شيوه اصلاحي. اما مسير مغلوب سياست با رمق خيلي کمي که دارد يک طريق متفاوت را براي ايجاد تغيير و تحول نشان مي دهد. توليد قدرت در عرصه عمومي در اين مسير از سياست يک اصل است. (البته ترجيح مي دهم به لحاظ ريشه زباني و معنايي که بر اين واژه حمل مي شود بگويم سپهر عمومي.) قدرت در سپهر عمومي از انباشت افکار افراد جامعه در عرصه ها و قلمروهايي به وجود مي آيد که باعث تبادل افکار از طريق گفت وگو مي شود و در نهايت يک سپهر را ايجاد مي کند. اين سپهر محدوده ها و بندوبست هايي به جز نيروي نظامي و بوروکراسي دولتي براي جهت گيري ها و سياستگذاري ها و هر سازوکاري که در يک حکومت کارکرد دارد، ايجاد مي کند.

- پس مي توان گفت که در صد ساله اخير دو گفتمان در عرصه سياست کشورمان همواره مطرح بوده، يکي تغيير دولت ها و تغيير قوانين و ديگري گفتمان تغيير فرهنگ و گشودن عرصه ها يا سپهرهاي عمومي. در حال حاضر اين دو گفتمان با لحاظ شدن تجربيات تاريخ صدساله و نيز بالا رفتن سطح دانش فرهنگي و سياسي مردم ما همچنان مطرح است. حال پرسش اين است که شما در مورد اين دو گفتمان چه نظري داريد؟ آيا شيوه تغيير دولت ها در ايران موفق بوده است؟

يعني در گفتار سياست از عرصه يا سپهر عمومي چندان صحبت نمي شود، اين مفهوم جنبه يي کانوني در گفتارهاي سياسي پيدا نکرده است و به طور طبيعي در طرح هاي استراتژيک نيروهاي سياسي نيز جايي پيدا نکرده است. به دليل همين فقدان ها و ضعف ها نمي توانم سپهر عمومي را به عنوان يک گفتمان در برابر گفتمان سياست معطوف به حکومت مطرح کنم. اما مي توانم مدعي شوم که طليعه آن از همان ابتدا و آغاز مشروطه نمايان شد. ببينيد در کتاب تاريخ بيداري ايرانيان اين گزارش را مي خوانيم که در يکي از جلسات انجمن مخفي در تهران اين طور بيان شده که مذاکراتي که در انجمن جريان داشت به طول انجاميد. بعضي معتقدند به اينکه اول بايد قانون اجرا شود تا از برکت قانون معارف تکميل شود بعضي را عقيده بر اين بود که اول بايد معارف را تکميل نمود چه تا علم نباشد، قانون تدوين نمي شود. (مرجع اين نقل قول کتاب تاريخ بيداري ايرانيان صفحه 174 است.) در حال حاضر اگر آن بحث به زبان امروزي بيان کنيم مي شود گفت در آن مذاکرات پرسش آن است که فرهنگ اولويت دارد يا قانون. البته توجه داريد که منظور از اولويت قانون قانونگرايي نيست چرا که اولويت فرهنگ هم درنهايت به قانونگرايي مي انديشد بلکه منظور آن است که براي ايجاد تغيير در وضع موجود ابتدا قانون بايد تغيير کند تا از آن طريق هم فرهنگ و جامعه متحول شود. از آنجا که قانون تنها از طريق نهادهاي حکومتي وضع و اجرا مي شود راه قانون با تسخير حکومت سنخيت پيدا مي کند. هنوز که هنوز است پاسخ روشني که حاصل مباحث عقلاني و نقادانه باشد به اين پرسش داده نشده که چرا اولويت قانون اهميت دارد. ولي به نظر مي آيد که اولويت قانون به صورت گفتمان غالب در سياست درآمده و تقريباً همه، بدون آنکه بحث و استدلالي مکفي بکنند اولويت قانون را به رسميت شناختند و به دنبال تسخير بخش هايي از حکومت يا تمامي بخش هاي آن رفتند. وقتي تنها راه چه به صورت اصلاح و چه به صورت انقلاب تغيير و جايگزيني حکومت باشد، معنايش اين است که راهي را که در آغاز مشروطه اولويت قانون مي گفتند پذيرفته شده و راه فرهنگ متروک شده است اما آنچه اهميت دارد اين است که همين پذيرفتن راه قانون هم از ميان مباحثه و استدلال و اقناع عبور نکرده بلکه نوعي گزينش ناخودآگاه به حساب مي آيد.

- يعني تصور مي کنيد در گذشته سپهر عمومي وجود نداشته، در حالي که در گذشته جرياناتي بودند که در پي گشودن سپهر عمومي بودند ولي موفقيت چنداني کسب نکردند؟

دو مطلب را بايد در نظر داشت؛ يکي آنکه روابط و نهادها از هيچ به وجود نمي آيند و حتماً گذشته و پيشينه يي دارند. به علاوه هنگامي که انسان ها دور هم جمع مي شوند و به يک حيات جمعي دست پيدا مي کنند، ميان آنها روابطي ايجاد مي شود و روابطي که تکرار مي شوند نهادهايي را مي سازند که شباهت هايي در جوامع مختلف با يکديگر دارند. مثلاً تصوري که از بحث قلمرو عمومي در کتاب وضعيت انساني آرنت براي ما به وجود مي آيد با وجودي که آتن پيش از ميلاد را بستر قلمرو عمومي مي داند، بسيار شبيه است به تصوري که از بحث هابرماس ايجاد مي شود. او در کتاب دگرگوني ساختاري سپهر عمومي با اينکه بورژوازي ليبرال قرن هفدهم و هجدهم را بستر سپهر عمومي معرفي مي کند، معاني و مفاهيمي را طرح مي کند که با مباحث آرنت بسيار شبيه است. خب اين يک مطلب بود که بايد در نظر داشته باشيم. اما مطلب دوم آن است که نظريات براي توضيح عمل تدوين و پرداخته مي شوند. پس هميشه چيزي يعني روابط و نهادها و بسياري چيزهاي ديگر در زندگي جمعي وجود دارند که در مواقعي انديشمندي براي آن يک نظريه ارائه مي کند. خلاصه مي خواهم بگويم سپهر عمومي در گذشته تاريخ معاصر ايران با تعريف آرنت يا هابرماس وجود نداشته است؛ کارکرد مسجد و حمام عمومي و قهوه خانه نشان مي دهد فضاهايي بوده که امر عمومي در معرض گفت وگو قرار مي گرفته است اما ممکن است در اين فضاها اصول مباحثه انتقادي دقيقاً رعايت نمي شده است به هر حال آن هنگام که اين مسائل به صورت تئوريک مطرح نشود در واقع خودآگاهي نسبت به آن به وجود نمي آيد.

من با توجه به تاريخ سياسي پس از انقلاب سه وضعيت را در اين مورد ترسيم مي کنم؛

در يک وضعيت تنها سپهر عمومي فرهنگي گشوده مي شود مثل طرح مباحثي در مورد هنر و ادبيات و امثال آن. براي آگاه کردن اذهان جامعه نسبت به اين گونه امور، اما نه براي اين هدف که از طريق نقد و گفت وگو در سپهر عمومي تغيير سياسي انجام شود. باز تاکيد مي کنم تنها سپهر عمومي فرهنگي گشوده مي شود اما همچنان سياست با تسخير همه يا بخشي از دولت تعريف مي شود. اين همان کاري بود که جريان هايي چون حزب توده انجام دادند. در حالي که کانون بحث ما سياست است و آنچه مهم است پيش بردن پروژه سپهر عمومي سياسي است. پس اين نوع فعاليت را همچنان در گفتمان اولويت قانون و تسخير دولت قرار مي دهم.

در وضعيتي ديگر يک جريان سياسي از سر ناچاري در پروژه گشودن سپهر عمومي قرار مي گيرد يعني آن جريان سياسي خواهان تسخير دولت است اما چون توان آن را ندارد و از طرف جريان حاکم موجود در معرض فشار و طرد است، فضاي عمومي را براي فعاليت موقت خود مفيد مي بيند. پس اگر اين جريان سياسي موقعيت پيدا کند که بخش هايي از حکومت و تمامي آن را در اختيار بگيرد، ديگر سپهر عمومي سياسي کانون و محور فعاليت هاي او نيست، بلکه تسخير دولت، کانون فعاليت هاي سياسي اوست. مثال حي و حاضر اين نوع نگاه سپهر عمومي بخش راديکال دوم خردادي هاي کنوني است.

اما وضعيت سومي را هم مي توان در نظر گرفت، شما پروژه سپهر عمومي را به عنوان فعاليت سياسي اصيل خود پيش مي بريد اما نسبت به آن آگاهي نظري نداريد. از نظر من اين همان کاري است که ملي- مذهبي ها و تا اندازه يي هم نهضت آزادي انجام مي دهند. تلاش من هم در چند سال اخير بازنمايي حرکت سياسي اين جريان در پرتو نظريه سپهر عمومي است. به نظر من اين حرکت، اگرچه مبتني بر نظريه نبود و تنها آگاهي بخشي را به عنوان مبناي کار سياسي قرار داده بود موفقيت زيادي را مي توان به پايش نوشت. اگر به دهه 1360 بازگرديم به روشني مي توانم نشان دهم که دموکراسي خواهي و اصلاح طلبي از درون سپهر عمومي سياسي درآمد نه از متن جريان هايي که در حکومت جاي داشتند.

-سرفصل هاي سياسي تاريخ معاصر چه نسبتي با گشودن سپهر عمومي دارند؟

فکر مي کنم منظورتان از سرفصل ها انقلاب مشروطه، نهضت ملي، انقلاب ايران و شايد هم دوم خرداد باشد. تصور من آن است که همه اين حرکت ها از درون سپهر عمومي بيرون آمد، اگر براي نمونه در انقلاب ايران دقيق شويم به ياد مي آوريم گروه هاي زيادي اعم از مذهبي و چپ و ملي يا ترکيبي از اين گرايش ها به صورت متشکل تلاش داشتند حکومت را سرنگون کنند. اما انقلاب از طريق اين تشکل هاي سياسي هدايت نشد. به فرض اگر يک سال پيش از انقلاب را در نظر آوريم هيچ يک حتي در تحليل هاي خود وقوع يک انقلاب را به حساب نمي آوردند چرا که توان چنين کاري را نداشتند. اين سرنگوني زماني رخ داد که از طريق سپهر عمومي به ويژه دانشگاه و مسجد و بسياري فضاهاي کوچک تر و خردتر اين کار به انجام رسيد. در دوره وقوع انقلاب، فکري عمومي در سپهر عمومي پديد آمد که راهي جز تغيير در رژيم سياسي باقي نمي گذاشت. مثال ملموس تري بزنم؛ اين خواست اصلاح طلبي و دموکراسي خواهي بيرون آمده از درون سپهر عمومي بود که موجب روي کار آمدن خاتمي شد نه اينکه خاتمي موجب اصلاحات شده باشد. اما نکته مهمي که وجود دارد بازمي گردد به بحثي که قبلاً مطرح شد. وقتي جريان هاي سياسي سپهر عمومي را به عنوان مسيري براي سياست به رسميت نمي شناسند، اين باعث مي شود در مواقعي که يک جنبش اصلاحي يا انقلابي پيش مي رود همه نيروها و جريان هاي سياسي به مسير اول يعني تسخير دولت فکر کنند.

-شيوه پارلمانتاريستي چه نسبتي با عرصه عمومي دارد؟

اگر به نظريه سپهر عمومي توجه کنيم اين موضوع مطرح است، زماني که پارلمان يا مجلس قانونگذاري خود بخشي از سپهر عمومي يا مرز ميان سپهر عمومي و دولت بود. چنان که در ايران معاصر در برخي مقاطع مجالس قانونگذاري چنين بودند، مثلاً در دوره هاي اول مشروطه يا در مقاطعي از دوره مصدق يا در مجلس خبرگان و مجلس شورا در اول انقلاب اين مشهود است. اما با ورود سياست هاي حزبي و هدايت سياست از طريق منطق پول و قدرت، بحث و گفت وگوي عقلاني کنار مي رود و در نتيجه مجلس از ماهيت سپهر عمومي دور و تهي مي شود. در سپهر عمومي اذهان آماده مي شوند تا امري عمومي را مورد داوري قرار دهند، آن را نقد کنند، بپذيرند يا کنار بگذارند. من تصور مي کنم تحميل دستگاه ويدئو به حکومت در دهه 60 نمونه جالبي است از قدرت افکار عمومي. تصور مي کنم در آن زمان خريد و فروش و دارا بودن دستگاه ويدئو مستلزم جريمه بود. اما جامعه به اين فکر مشترک رسيده بود که بايد از اين دستگاه استفاده کند و سرانجام اين کار را کرد. همين مساله در مورد ماهواره هم اکنون در جريان است.

اگر اجازه بدهيد بحث را گسترش بيشتري مي دهم و تنها به پارلمان محدود نمي کنم. خود شما در مساله خشونت عليه زنان پژوهش هاي دقيقي انجام داده ايد و صاحب نظر هستيد و خوب مي دانيد که با ورود بهترين افراد به پارلمان (فرض محال که محال نيست)، باز هم اين مساله ديرپا به اين سادگي حل نمي شود. بحث آن است که آيا اين مساله، يعني خشونت عليه زنان مساله يي سياسي است يا نه. از نظر آنان که حکومت را کانون و محور سياست مي دانند و قدرت را تنها از طريق قدرت حکومت تعريف مي کنند، مساله خشونت عليه زنان يک مساله تبعي است و جايگاه و اهميت آن پس از آن است که حکومت به طريقي تغيير کند (اصلاح يا انقلاب) و قوانين خوبي براي زنان وضع کند. اما در نظريه سپهر عمومي خشونت عليه زنان به اين دليل که امري عمومي به حساب مي آيد، مساله يي کاملاً سياسي است که بايد در سپهر عمومي مورد گفت وگوي عقلاني و نقادانه قرار گيرد. متن اين گفت وگو هر چيزي مي تواند باشد؛ بحث در مورد لايه هاي زيرين فرهنگي، تاثير مذهب تحريف شده يا انتقاد از دولت به دليل عدم وجود قوانين بازدارنده يا بي لياقتي يا هر ضعف و خطاي ديگر. به اين ترتيب مي بينيم که در سپهر عمومي سياست نه تنها به دولت بلکه به جامعه و فرهنگ نيز بازمي گردد. اما آن چيزي که وجه سياسي آن را بارز مي کند، تلاش عقلاني و انتقادي براي رسيدن به يک فکر و داوري جمعي در امر عمومي است.

-پس اگر همه به سپهر عمومي توجه کنند، تکليف دولت و حکومت چه مي شود، جريان هاي سياسي بايد از حکومت و قدرت منزه باشند و ديگر از طريق حکومت بر جامعه تاثير نگذارند؟ به علاوه، چه تضميني وجود دارد که سپهر عمومي در يک نظام اقتدارگرا که همواره مراقبت مي کند گشوده شود؟

بله پرسش مهمي است، اما پيش از آنکه به نقد اول شما پاسخ دهم، به نقد دوم مي پردازم و چيزي هم به آن اضافه مي کنم که به دولت متکي بر ثروت بادآورده مربوط مي شود، مثل دولت متکي بر نفت. مساله اين است دولتي که به نفت متکي است، پرقدرت است و به لحاظ اقتصادي مي تواند از جامعه مستقل شود. مي تواند با اتکا به منبع نفت و اقشاري که تحت سيطره آن قرار دارند و اقشاري که به لحاظ اقتصادي و اجتماعي به آن وابسته اند به حيات خود ادامه دهد و با قدرتي که دارد همواره از گسترش سپهر عمومي جلوگيري کند. در اين مورد مي توانم به چند نکته اشاره کنم که هر کدام بحث زياد مي برد. يک نکته آن است که در جامعه يي که در مراحلي از مدرنيته وارد شده نمي توان به صورت دلبخواه از ظهور و گسترش سپهر عمومي جلوگيري کرد.در مواقعي که حکومت ها تصميم مي گيرند سپهر عمومي نباشد، اتفاقي که در جامعه مي افتد آن است که اين سپهر عمومي گسترده، مثل نشريات و دانشگاه رکود پيدا مي کنند، اما در قلمروهاي خردتر و کوچک تري اعم از جمع هاي خانگي تا حاشيه مجالس غيرسياسي، مراکز تجمع اجتماعي مثل تفريحگاه ها و فضاهايي از اين قبيل خود به خود يک سپهر عمومي گسترده تشکيل مي شود. نکته دوم آن است که در حکومت هاي شبه دموکرات يا دموکرات يا دولتي با گرايش غيردموکراتيک اما از نظر اقتصادي متکي به جامعه، جريان هاي غيرحاکم مي توانند از طرق قانوني و دموکراتيک يا چانه زني وارد سازوکار دولت شوند. اما در مواقعي که دولت غيردموکراتيک و متکي به منابع طبيعي و زير زميني است، هيچ راهي به جز سپهر عمومي نمي ماند. همه چيز مي تواند در سپهر عمومي در مبادله گفتاري ميان شهروندان قرار گيرد، از مسائلي چون سياستگذاري هاي غلط تا قدرت هاي مافيايي اقتصادي و استقلال دولت از جامعه. تصور مي کنم به جز ايجاد قدرتي از افکار عمومي به صورت ديگري نمي توان از رشد ماشين دولتي جلوگيري کرد. نکته سوم آن است که در دوره يي زندگي مي کنيم که فضاي مجازي اين امکان را ايجاد مي کند که سپهر عمومي در اين فضاها با امکانات زياد و بي سابقه يي که دارند همواره رو به گسترش باشند.

اما در مورد اينکه اگر جامعه سياسي يکسره به سپهر عمومي توجه کند، ديگر افراد و جريان هاي سياسي در دولت جاي نخواهند گرفت، بايد يک مقدمه کوچکي بگويم. زماني که چيزي از نظر فردي مهم جلوه مي کند اما آن فرد احساس مي کند ديگران توجهي به اهميت آن ندارند، معمولاً آنقدر در مورد آن چيز صحبت مي کند که گويي امور ديگر بي اهميت هستند يا اصلاً وجود ندارند. بله، ممکن است من هم در اين مورد دچار اغراق شوم، اما آنچه به واقع مي خواهم مطرح کنم اولويت و اصالت سپهر عمومي است. بحث من آن نيست که اداره حکومت و سياستگذاري و نمايندگي و تلاش براي تصحيح دروني آن بي اهميت است. بحث من آن است که سياست تنها متمرکز بر اين مسائل نيست بلکه نقطه عزيمت سياست، يا آغاز سياست سپهر عمومي است. منظورم از آغاز اولويت آن از نظر رتبه و درجه اهميت است. اگر سپهر عمومي وجود نداشته باشد، سياست به معناي واقعي منتفي مي شود. اولويت قائل شدن براي سپهر عمومي نافي پارلمان و ديگر سازوکارهاي حکومت نيست، بلکه تلاش براي ايجاد يک تضمين واقعي براي يک حکومت خوب است. افکار عمومي ناظر و پاسخ طلب از طريق نشريات مستقل و ديگر نهادهاي بومي موثرترين تضمين براي عدم خروج ماشين دولت از اصول و قوانين است. خود همين اصول و قوانين هم در سپهر عمومي رشد مي کند. ارزش ها و اصول و اخلاق عمومي و سياسي همه از سپهر عمومي برمي خيزد و مبنايي مي شود براي جهت گيري ها و نحوه کار حکومت.
اين فضا انتخاباتي نيست
زهره آقاياني

تا آغاز برگزاري انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي سه روز بيشتر باقي نمانده است. اما نگاهي گذرا به فضاي عمومي جامعه گرمي يک انتخابات جدي و گسترده را تداعي نمي کند، اين فضا براي دلسوزاني که دل در گرو آبادي و پيشرفت و توسعه کشور داده اند نگران کننده و تامل برانگيز است.

نمي توان تاثير تبليغات در دوره هاي مختلف انتخاباتي براي پررنگ شدن حضور مردم را ناديده گرفت اما اين دوره با وجود وضعيت خاص تبليغات بيم برگزاري انتخاباتي سرد اسباب انديشه را فراهم مي سازد و چاره انديشي را متوجه مسوولان و متوليان مي کند.

سردي انتخاباتي اين دوره تا حدي است که برخي مقامات نگراني خود را از عدم ايجاد فضاي گرم سياسي ابراز کردند. به گفته عباسعلي کدخدايي سخنگوي شوراي نگهبان هنوز فضاي لازم انتخاباتي شکل نگرفته که دليل آن مربوط به مصوبه اخير مجلس است. به موجب اين مصوبه الصاق عکس و پوستر کانديداهاي انتخاباتي ممنوع است.

به هر حال تاکنون که چند روز از تبليغات انتخاباتي مجلس مي گذرد کانديداهاي نمايندگي نتوانسته اند تبليغات ظاهري حداقلي داشته و در همين حدود خود را به مردم معرفي کنند. همه اينها در حالي است که متاسفانه در کشور ما هنوز تحزب و شفافيت فضاي سياسي نهادينه نشده، مردم براي پيگيري تمايلات خود به آزمون و خطا و حتي تصادف و باري به هرجهت رو مي آورند و صد البته ظاهراً عده يي طالب همين وضع هستند و حضور جدي و تاثيرگذار اقشار مختلف ملت را برنمي تابند.

اگر اين رويه تا روز انتخابات پيش رود دور از انتظار نيست که انتخابات دور هشتم مجلس به دور دوم کشيده شده و زحمت مضاعفي به دوش مردم بگذارد و هزينه يي گزاف را متوجه کشور سازد.

بهتر آن بود تمهيداتي در نظر گرفته شود تا فاصله تبليغات کانديداها تا انتخابات بيشتر شده و نامزدها بتوانند در فرصت بيشتري به تبليغات بپردازند. اگر اين روند ادامه يابد به يقين انتخابات از تب و تاب لازم فرو افتاده و آنچه از يک انتخابات انتظار مي رود محقق نخواهد شد.

اگرچه به نظر نمي رسد عده يي از وضعيت پيش آمده چندان نگران نباشند ولي برگزاري يک رويداد بزرگ سياسي لوازمي دارد که بايد آن را ايجاد کرد تا امکان تاثيرگذاري طبيعي آن فراهم آيد.

آنان که براي رفتن نااهلان به مجلس آن همه دقت مي کنند و تا تنگ کردن دايره انتخاب مردم پيش مي روند و حقوق شهروندي بسياري را ناديده مي گيرند اکنون چه پاسخي دارند که انتخاب مردم در هاله يي از عدم شناخت دقيق و اصولي فرو رود؟ اگر وضعيت پيش آمده را خواست برخي از جريان ها ندانيم که در آن انتخاباتي سرد اما تضمين شده برگزار شود بايد اين سوال اساسي را مطرح کنيم که براي تهيه مقدمات انتخاباتي دقيق و اصولي و جدي چه تمهيداتي درنظر گرفته شده است. متاسفانه انتقاد اصلاح طلبان در مورد زمان برگزاري انتخابات در مراحل اوليه مورد توجه قرار نگرفت و همانگونه که اکنون شاهد هستيم فضاي خريدهاي سال نو مردم و تهيه مقدمات آن انتخابات را تحت الشعاع خود قرار داده و اين خود مزيد بر علت شده که تبليغات اندک کانديداها به چشم نيايد، اگر مجلس در راس امور است و قرار است با تصويب قوانين در سرنوشت مردم تاثير همه جانبه بگذارد، اين مقدمات از انتخابات براي مهيا ساختن مجلس مقتدر و مستقل و برآورنده خطرات مردم، کفايت نکند. البته شايد برخي از موثرين خواستار انتخاباتي نمي کند هستند که در آن نبض جامعه جريان نداشته باشد و انتقاد و اعتراض و تاييد و انکارش در حد تعارفات سياسي تلقي و از کنارش به سادگي عبور شود. مجلس هفتم تلاش چنداني براي ارتقاي سطح منزلت خود نکرد شايد بخواهند مجلس هشتم هم در اين جهت انگيزه يي نداشته باشد.
گزارشي از همايش علمي - فرهنگي درياي مازندران- بخش اول
حقوق تاريخي ايران در درياي مازندران را دريابيم
«همايش علمي- فرهنگي درياي مازندران» با تلاش انجمن اسلامي دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران برگزار شد. اين مراسم که از ساعت يک وسي دقيقه پس از نيم روز يکشنبه پنجم اسفندماه در تالار فردوسي اين دانشکده برپا شد بررسي حقوق ايران در درياي مازندران را سرلوحه کار خود قرار داده بود؛ دريايي که نگه داشت حقوق ايران در آن از چندي پيش نگراني لايه هاي گوناگون جامعه را برانگيخته است به گونه يي که بازتاب اين نگراني ها را مي توان در واکنش گروه هاي فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي ديد؛ دريايي که بر پايه قراردادهاي 1921 و 1940 نيمي از آن، از آن کشور ايران است و تصميم گيري درباره بهره برداري از آن بدون اراده ايران امري غيرقانوني است. و در حالي اين روند غيرقانوني هم اکنون در جريان است که اقدامي جدي براي جلو گيري از آن صورت نمي گيرد.

خطر را جدي بگيريم

مهرداد ملک زاده، باستان شناس و پژوهشگر، تاريخ جامع و مستندي را از نام هاي گوناگون درياي مازندران زير عنوان «کاسپيان، خزران و ماجراي نام درياي مازندران» ارائه داد، سپس با اشاره به خطر آشکار پان عربيسم در جنوب ايران که در راستاي منافع توسعه طلبانه ارضي خود سعي در دگرگون سازي نام خليج فارس دارند خطر مشابهي و دفاع آنها از نام خزر براي درياي مازندران را يادآور شد. بر پايه پژوهش ملک زاده، خزران قومي ساکن در ماوراي قفقاز بوده اند که از سده دوم ميلادي در کرانه هاي غربي درياي مازندران پديدار شدند و در سده دهم نيز به کلي زدوده شدند. اين قوم از آن روي اهميت دارند که در اواخر دوره ساساني و اوايل دوران اسلامي به عنوان چپاولگر همواره در مرزهاي ايران حضور داشته اند.ملک زاده افزود؛ درياي مازندران در طول تاريخ به نام هاي گوناگوني همچون درياي کاسپين، درياي گرگان، بحر گرگان، درياي قزوين، بحر خزر، درياي آبسکون، درياي طبرستان و... ناميده شده است ولي درياي خزر و مازندران بيش از ديگر نام ها در درون ايران به کار رفته است. وي درباره نام کاسپين که توسط اروپايي ها براي ناميدن اين دريا به کار مي رود، گفت؛ «متون تاريخي و جغرافيايي که از يونانيان به ما رسيده است، اين قوم را قومي ساکن در کرانه هاي جنوبي درياي مازندران مي دانند.» ملک زاده همچنين با اشاره به اينکه گهگاه کاسپي ها را بوميان ايران پيش از ورود آريايي ها برخوانده اند، گفت؛ «اما در برخي شواهد تاريخي به نام هايي برمي خوريم که از آن قوم کاسپين است و ريشه يي ايراني و آريايي دارد. بنابراين درباره ايراني يا پيش ايراني بودن اين قوم بيش از اين نياز به پژوهش است.»

به گفته اين پژوهشگر به روشني مشخص نيست که نام مازندران از چه زماني براي اين دريا به کار رفته است. با اين وجود در شاهنامه فردوسي اين دريا به وضوح، درياي مازندران خوانده شده است. ملک زاده در پايان به باور دارمستر- از نخستين مترجمان اوستا- و نولدکه - پژوهشگر آلماني- و تني چند از پژوهشگران به معني و ترجمه واژه مازندران پرداخت؛ نامي که هم اکنون يکي از پرکاربرد ترين نام هايي است که براي درياي شمالي ايران به کار مي رود. مهرداد ملک زاده، پژوهشگر و باستان شناس، درباره لزوم توجه در به کار نبردن نام «خزر» با اشاره به «خليج فارس» گفت که ما در جنوب ايران بحث زنده و به روزي به نام خليج فارس و نام مجعول خليج... را داريم. بحثي که در آن به روشني، دشمني ساکنان جنوب خليج فارس را مي بينيم. با توجه به اين پيشينه، به کار بردن نام خزر براي درياي شمالي کشورمان، به گونه يي چشم پوشي کردن و از ياد بردن خطر ديگري است.

مازندران يک موضوع احساسي نيست

محمدعلي اسلامي ندوشن پژوهشگر و نويسنده برجسته در اين همايش با موضوعي به نام «منش جغرافيايي ايران» به سخنراني پرداخت. وي که ويژگي هاي جغرافيايي ايران را از سويي مهم ترين عامل دوام و از سويي ديگر مهم ترين عامل سختي هاي وارده بر ايران مي دانست، ايران را به پلي تشبيه کرد که شرق و غرب را به هم پيوند داده است. به گفته ندوشن ايران ايستگاهي جهاني و توقفگاه تمدن ها بوده است. بنابراين هيچ گاه در اين خاک، جنگ قطع نشده است. ايران زماني با بهره گيري از قدرت دفاعي و زماني ديگر، به شيوه فرهنگي در برابر اين هجوم ها ايستادگي کرده است و مساله درياي مازندران نيز آزموني ديگر است. دريايي که يکي از منابع سرشار انرژي است و پيگيري حقوق مان در آن، موضوعي احساسي نيست بلکه کاملاً علمي است.

تثبيت حق تنها بهره برداري از نفت و گاز نيست

علي رشيدي از پيشکسوتان اقتصادي با يادآوري اين مطلب که بحث نفت و گاز درياي مازندران سبب شده کشورهاي ديگر به ما هجوم آورند، تصريح کرد؛ «در حال حاضر دو قطب بزرگ جهاني به دنبال کشف اين منابع هستند که در وهله اول اروپاست که در اين راستا براي نجات خود از انحصار خليج فارس و نفتي که از اين طريق به اروپا سرازير مي شود به دنبال کشف منابع نفتي درياي مازندران است و از سوي ديگر کشورهاي چين و هندوستان هستند که به دنبال نفت منطقه درياي مازندران هستند.» به گفته رشيدي اگر روند آينده را نگاه کنيم رشد تقاضا براي نفت در اروپا بسيار محدود است به طوري که حداکثر تا سال 2015 حدود 200 هزار بشکه در سال افزايش تقاضا از آن سو خواهيم داشت، در حالي که پيش بيني مي شود افزايش تقاضاي چين و هندوستان سالي هشت ميليون بشکه باشد.

اين استاد دانشگاه با تاکيد بر اينکه براي اروپا ذخاير گاز مهم تر است و شديداً علاقه مند به استخراج گاز منطقه درياي مازندران هستند، گفت؛ «آنان مي خواهند از محدوده روسيه گاز را به سمت غرب بکشند تا منابع گازي بهتري در اختيار داشته باشند.»

وي نکته مهم را ميزان سرمايه گذاري هاي پيش بيني شده براي اين پروژه هاي عظيم عنوان کرد و گفت؛ «حل نشدن مساله ايران و اشکالاتي که امريکا براي سرمايه گذاري نفت و گاز ايران به وجود آورده سبب شده اين مسائل معوق باقي بماند و مدت ها بايد بگذرد تا جو سياسي براي حل اين مسائل آماده شود.» رشيدي در عين حال اشاره کرد؛ «تثبيت حق مان بر درياي مازندران فقط نفت و گاز نيست و درياي مازندران درياي بسته يي است و تنها کانال ارتباطي اين دريا با دنياي خارج از خاک روسيه گذشته و روسيه با دشمني خاصي که دارد تاکنون نگذاشته ايران از خاک خود به اروپا و شمال اروپا دسترسي يابد. روسيه هميشه جلوي آزادي مبادلات بين المللي ايران از طريق خاک خود را گرفته و اين اقدامي ناسيوناليستي از سوي روسيه است.»

وي در ادامه با اشاره به آلودگي زيست محيطي که از روسيه از طريق ولگا و رودخانه هاي وابسته به آن وارد درياي مازندران مي شود، افزود؛ «عدم گسترش ناوگان دريايي ايران در درياي مازندران و جلوگيري از اين کار سبب شده ناوگان تجاري ما هرگز گسترش نيابد و اين امر به دليل مخالفت روس ها براي خريد کشتي و انتقال به درياي مازندران براي حمل و نقل داخلي است.» رشيدي به هشت موضوع مهم براي آينده درياي مازندران که منافع ما در آن قرار دارد اشاره کرد و گفت؛ «نفت، گاز، توريسم، ترانزيت، کريدور شمال و جنوب، تجارت درون منطقه يي، شيلات و منابع دريايي و محيط زيست هشت موضوع مهم براي آينده درياي مازندران است که از نظر منافع اجتماعي، سياسي و اقتصادي مطرح است. بنابراين هر کدام از اين موارد نياز به توجه خاص دارد که نه تنها در 30 سال اخير بلکه طي 60 سال اخير نيز مورد توجه نبوده است.» وي خاطر نشان کرد؛ «از نظر سياست هاي دولت و هر دولت ملي و متعهد بايد مساله درياي مازندران به طور جدي مورد توجه قرار گيرد.»

اين اقتصاددان افزود؛ «تشکيل پلت فورم هاي نفتي امر مهمي است. ايران در چند سال اخير چند اقدام براي کاوش هاي نفتي انجام داد اما متاسفانه به نتيجه نرسيد و دليل آن هم نداشتن امکانات کافي براي منطقه بود. بنابراين بايد ضمن ايجاد پايگاه هاي صنايع دريايي پلت فورم هاي نفتي براي استخراج از کف دريا آغاز شود.»

رشيدي تاکيد کرد؛ «مساله نفت وگاز، تنها مساله نيست چرا که ايران 10 درصد از ذخاير نفت و 16 درصد از ذخاير گاز جهان را دارد و از نظر تقاضاي داخلي و منابع درآمدي مشکلي ندارد ولي با اين حال منابع دريايي مازندران حق ماست و بايد از حق مان دفاع کنيم.»
عناوين اين صفحه
راهکاري براي مهار قدرت
اين فضا انتخاباتي نيست
حقوق تاريخي ايران در درياي مازندران را دريابيم
در اعتراض به بازداشت دانشجويان
نشست زنان اصلاح طلب
توضيح کانون وکلا درباره يک گزارش
پيشنهاد غني سازي در خاک ايران
نظر مصر درباره پرونده هسته يي
ادامه پيگيري وضعيت لوينسون
رئيس جمهوري اندونزي در تهران
درخواست برکناري البرادعي

بيانيه دفتر تحکيم
در اعتراض به بازداشت دانشجويان
گروه سياسي؛ دفتر تحکيم وحدت با صدور بيانيه يي ضمن حمايت از اعتراض هاي دانشجويان دانشگاه شيراز نسبت به افزايش بازداشت دانشجويان اعتراض کرد.

در بخشي از بيانيه دفتر تحکيم با اشاره به صدور 340 حکم کميته انضباطي براي فعالان دانشجويي و دستگيري بيش از 170 دانشجو طي يک سال از بازداشت سه دانشجوي دانشگاه اميرکبير و همچنين بازداشت «سعيد فيض الله زاده» عضو انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي انتقاد شده است.

در ادامه بيانيه آمده است؛« اما آنچه در روزهاي گذشته در شهر شيراز روي داده است خود حديثي مفصل است. دانشجويان دانشگاه شيراز چند سال است که از کمبود امکانات رفاهي و برخوردهاي رئيس دانشگاه رنج مي برند و تاکنون نيز بارها به اين مساله اعتراض کرده اند. آخرين نمونه آن تجمع اخير اين دانشجويان است که بيش از 10 روز است ادامه دارد. اما اعتراض هاي آنها نتيجه يي نداشته است. نمونه آن دستگيري 12 دانشجو در روزهاي اخير بوده است که البته با ادامه اعتراض دانشجويان آزاد شدند.اما پس از اين مساله روز گذشته 8 نفر از دانشجويان، از جمله 5 تن از اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علوم پزشکي شيراز دستگير شدند. اين دستگيري ها در پي اعتراض دانشجويان به لغو مراسم سالگرد ملي شدن صنعت نفت روي داد.»

در پايان دفتر تحکيم وحدت ضمن محکوم کردن برخورد با دانشجويان، حمايت خود را از خواسته هاي دانشجويان دانشگاه شيراز به خصوص برکناري رئيس اين دانشگاه اعلام کرد و همچنين خواهان آزادي هر چه سريع تر سه دانشجوي دانشگاه اميرکبير، سعيد فيض الله زاده و دانشجويان بازداشت شده دانشگاه علوم پزشکي شيراز شد.


نشست زنان اصلاح طلب
گروه سياسي؛ نشست سراسري زنان اصلاح طلب امروز برگزار مي شود. براساس اعلام اين تشکل، قرار است در همايش امروز تمامي کانديداهاي اصلاح طلب نيز حضور داشته و به بيان نظرات خود بپردازند. اين نشست از ساعت 21-18، در ميدان پونک، خيابان شهيد بابايي، انتهاي بزرگراه شهيد ستاري، مجتمع خيريه العمل برگزار مي شود.شعار اين همايش هم «همه زنان مي آيند، مردان مدافع حقوق زنان هم بيايند» اعلام شده است.


توضيح کانون وکلا درباره يک گزارش
کانون وکلاي دادگستري درباره چاپ گزارشي در روزنامه اعتماد توضيحي را به اين شرح اعلام کرد؛ در شماره 1632 روز پنجشنبه مورخه 16/12/86 در خصوص ردصلاحيت هاي گسترده در انتخابات کانون وکلاي دادگستري مرکز گزارش چاپ شد که برخي از موارد متاسفانه به صورت اشتباه درج شده بود، لذا با توجه به قانون مطبوعات چنانچه اشتباهي از طرف مطبوعات انجام گرفته باشد بايد در همان صفحه اقدام به اصلاح مطالب نمايد. خواهشمند است نسبت به اشتباهات صورت گرفته ذيل اقدام نماييد.

1- رئيس کانون وکلاي دادگستري مرکز آقاي دکتر گودرز افتخار جهرمي مي باشد که اشتباهاً آقاي بهمن کشاورز قيد شده است.

2- آقاي ناصر زرافشان و خانم شيرين عبادي اساساً کانديدا براي انتخابات هيات مديره کانون وکلاي دادگستري مرکز نبوده اند که متاسفانه از آنها به عنوان ردصلاحيت شده ها نام برده شده است.

3- بررسي صلاحيت آقايان غلامعلي رياحي و علي کاکاافشار مورد بازنگري قرار گرفته و تاييد صلاحيت شده اند.

همچنين غلامعلي رياحي وکيل دادگستري هم توضيحاتي را به اين شرح اعلام کرد؛ از اينکه اخبار مربوط به وکلا را بيش از هر نشريه ديگري پوشش مي دهيد به سهم خود سپاسگزاري مي کنم. چون در صفحه اول روز

16/12/86 روزنامه نام اينجانب به عنوان ردصلاحيت شده هاي انتخابات کانون وکلاي دادگستري ذکر گرديده بود لزوماً يادآور مي شود بعد از اعلام ردصلاحيت با درخواست اينجانب قضات دادگاه عالي انتظامي قضات مبادرت به بازنگري و تجديدنظر در تصميم قبلي نمودند، در نتيجه مراتب صلاحيت اينجانب براي داوطلبي بيست و پنجمين دوره انتخابات هيات مديره به هيات نظارت برگزاري انتخابات کانون وکلا اعلام شد. تقاضا دارم اين توضيح را در محلي مناسب درج فرماييد.


پيشنهاد غني سازي در خاک ايران
روزنامه کريستين ساينس مانيتور از امکان مصالحه درباره غني سازي در خاک ايران خبر داد.پيشنهادي مبني بر تبديل برنامه غني سازي اورانيوم ايران به يک کنسرسيوم چندجانبه در خاک ايران در دستور کار است که غرب به طور مستقيم در اين پروژه دخالت مي کند.


نظر مصر درباره پرونده هسته يي
حسني مبارک رئيس جمهوري مصر از ايران خواست درخصوص برنامه هسته يي اش با شفافيت کامل عمل کند تا هيچ شکي درباره برنامه هسته يي اش باقي نماند.به گزارش ايسنا وي در جريان سفرش به لهستان افزود؛ استفاده مسالمت آميز از انرژي هسته يي حق مسلم تمام کشورهايي است که معاهده ان پي تي را امضا کرده اند. جامعه جهاني نيز بايد در اين خصوص با ايران به مذاکره ادامه دهد.


ادامه پيگيري وضعيت لوينسون
خانواده مامور سابق پليس فدرال امريکا (اف بي آي) که گفته مي شود در ايران مفقود شده، خواهان پي گيري جست وجوي او شده اند.به گزارش بي بي سي رابرت لوينسون آخرين بار در ماه مارس گذشته در جزيره کيش در جنوب ايران، جايي که سرگرم تحقيق درباره قاچاق سيگار براي يکي از مشتريان شرکت امنيتي خود بود، ديده شد. او پس از خروج از هتل محل اقامتش در کيش ناپديد شد. در همين راستا خانواده لوينسون روز يکشنبه که دقيقاً يک سال از مفقود شدن او مي گذرد، در فلوريداي امريکا، تظاهراتي براي جلب توجه به اين موضوع برگزار کردند.


رئيس جمهوري اندونزي در تهران
رئيس جمهور اندونزي کشورش را به قصد سفري 10 روزه جهت ديدار از ايران، سنگال، آفريقاي جنوبي و امارات ترک کرد. به گزارش ايسنا سوسيلو بامبانگ يودهويونو، قرار است براي سفري دو روزه وارد تهران شود و در مدت اقامتش در ايران با محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران درباره مساله هسته يي مذاکره کند. در همين ارتباط دنيا پتي جلال، سخنگوي رئيس جمهور اندونزي گفت که يودهويونو در طول اين سفر با احمدي نژاد ديدار مي کند و احتمالاً از ايران مي خواهد شفاف عمل کرده و با آژانس بين المللي انرژي اتمي همکاري کند.


درخواست برکناري البرادعي
وزير مسکن رژيم صهيونيستي برکناري دبيرکل آژانس بين المللي انرژي اتمي را خواستار شد. به گزارش ايسنا زئيو بوئم تاکيد کرد که از تزيپي ليوني وزير امور خارجه اين رژيم خواسته جهت برکناري هرچه سريع تر محمد البرادعي تلاش کند. اين مقام رژيم صهيونيستي مدعي شد؛ بسياري از تصميم گيري هاي البرادعي در راستاي هماهنگي با ايران و ممانعت از ايجاد يک ائتلاف قدرتمند براي متوقف ساختن برنامه هسته يي اين کشور صورت گرفته است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام