سه شنبه، 21 اسفند 1386 - شماره 1635
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه اخر
محسن نامجو در جلسه جنجالي نقد و بررسي «ترنج» عنوان کرد
مرا کشتيد
گروه فرهنگي؛ جنجال هاي آلبوم «ترنج» ادامه دارد. حتي برگزاري يک جلسه نقد و بررسي درباره اين آلبوم هم با جنجال روبه رو مي شود. يکشنبه شب جلسه نقد آلبوم ترنج در خانه هنرمندان که با حضور خود محسن نامجو و تعدادي از منتقدان موسيقي برگزار شده بود به واسطه حضور هواداران و منتقدان او و بحث هاي فراوان و قطع شدن مکرر صحبت هاي سخنرانان عملاً نيمه تمام ماند. اين جلسه با حضور محسن نامجو، ابوالحسن مختاباد، سيدمحمد ساعد، محمدرضا فياض و محمد سرير در تالار ناصري خانه هنرمندان ايران برگزار شد. در ابتداي اين نشست فياض به ماهيت دوگانه و سخت و آسان بودن صحبت درباره آثار نامجو اشاره کرد. پس از پايان صحبت هاي فياض قطعه يي از « ترنج» براي حاضران در سالن پخش و ادامه جلسه نقد و بررسي اين آلبوم به سيدمحمد ساعد محول شد. صحبت هاي سيدمحمد ساعد به رغم تذکر مجري جلسه مبني بر عدم بيان مباحث نظري از سوي تماشاگران حاضر در سالن قطع و تريبون به محسن نامجو واگذار شد. نامجو در ابتدا به انتشار غيرقانوني مجموع آثار خود اشاره کرد و گفت؛ «به جز آلبوم «ترنج» بقيه قطعات به طور غيررسمي در دسترس مردم قرار گرفته است، به گونه يي که تمام اين آثار به شکل آزمايشي با تکنوازي سه تار انجام شده بود و يک روز به خودم آمدم و ديدم که مجموع اتودهايي که براي کار زده بودم در دست مردم است و همه حرف از اين آثار مي زنند. در واقع همه شما که در اين جمع حضور داريد و تمام کساني که نيستند و آثار مرا گوش مي دهند مرا کشتيد و صدايم را خالي کرديد ولي اين کشته شدن صدا زياد هم بد نبود و فهميدم که مجموع تحقيق هاي من در حوزه موسيقي که همه زندگي مرا پر کرده با اين همه استقبال نمره قبولي گرفته است.» پس از صحبت هاي ابتدايي محسن نامجو نوبت به پرسش و پاسخ حاضران و منتقدان رسيد. يکي از پرسش ها از محسن نامجو درباره ميزان فروش اين آلبوم در شش ماه گذشته بود. نامجو در جواب اين سوال گفت از ميزان فروش کار اطلاعي ندارد اما بابت کاري که انتشار داده دستمزدي دريافت نکرده است. ابوالحسن مختاباد مجري اين جلسه توضيحاتي را درباره ميزان فروش اين اثر و پرداخت دستمزد محسن نامجو ارائه داد. بنابر اين توضيح فروش 80 هزار نسخه آلبوم ترنج که در هفته هاي ابتدايي انتشار آن اعلام شده بود نادرست بوده و با آماري که از فروشگاه هاي پخش اين آلبوم گرفته شده تنها 12 هزار نسخه از اين آلبوم در شش ماه به فروش رفته است. همچنين از طرف موسسه آواي باربد اعلام شد حق الزحمه نامجو بر مبناي قرارداد پرداخت شده است. هرچند فضاي حاکم بر جلسه امکان هرگونه نقد و بررسي جدي آلبوم ترنج را غيرممکن کرده بود اما در ادامه نيز سوالات پرسيده شده و پاسخ هايي از طرف منتقدان و نامجو داده شد. فضاي جلسه به حدي شلوغ بود که دو تن از منتقدان (سيدمحمد ساعد و محمدرضا فياض) با اعلام اينکه در چنين فضايي نمي توان نقدي انجام داد از جايگاه پايين آمدند. ابوالحسن مختاباد مجري جلسه نقد آلبوم ترنج درباره اين جلسه به اعتماد گفت؛ «فضاي آنجا با توجه به کوچکي براي برگزاري يک نشست جدي فراهم نبود و به همين دليل اجازه صحبت به منتقدان داده نمي شد. جو به قدري شعاري بود و هواداران نامجو کم طاقت، که امکان نقد و بررسي آلبوم فراهم نشد. اما يکي از موارد خوبي که در اين نشست مطرح و جواب داده شد ميزان فروش و پرداخت دستمزد آقاي نامجو بود که با توضيحات پخش کننده آلبوم به صورت دقيق مشخص شد.» مختاباد با اشاره به مثبت بودن اين نشست ادامه داد؛ «نفس برگزاري اين نشست با اتفاقاتي که در آن افتاد يک پيام داشت و آن اينکه دست اندرکاران جسارت اين را داشتند که اين نشست را برگزار کنند. برگزاري چنين نشستي با يک جمع دو هزار نفري در آن فضاي کوچک به رغم مجادلات لفظي پيش آمده بسيار مثبت و قابل بررسي بيشتري است.» مختاباد در نهايت با بيان اينکه حقايق زيادي در اين جلسه روشن شد، گفت؛ « اما نکته ديگري که مي توان به آن اشاره کرد حضور آقاي سرير در اين جلسه بود. با توجه به بي اعتنايي وزارت ارشاد و سازمان صدا و سيما نسبت به اين نوع موسيقي و مسووليت هايي که آقاي سرير در اين دو نهاد دارند در نهايت ايشان کار آقاي نامجو را تاييد کردند.»
تعويق دوباره جلسه شوراي صنفي نمايش
گروه فرهنگي؛ جلسه شوراي صنفي نمايش براي تعيين برنامه اکران نوروزي سينماها که قرار بود ديروز (دوشنبه) برگزار شود باز هم به تعويق افتاد. مسوولان شوراي صنفي نمايش بررسي آيين نامه جديد اکران سينماها را دليل اين تعويق اعلام کرده اند، اما اين تصميم با انتقاد سينماگران روبه رو شد. علي سرتيپي مسوول پخش فيلميران به ايسنا گفت؛ «به تعويق افتادن زمان اعلام فيلم هاي نوروزي به برنامه هاي تبليغاتي فيلم ها ضربه مي زند.» تا به حال نمايش فيلم هاي «مجنون ليلي»، «زن دوم»، «دايره زنگي» و «به همين سادگي» در اکران نوروزي قطعي شده است و تنها وضعيت گروه سينمايي عصر جديد نامشخص است.
سلام مجدد مردم، بهتري؟
ابراهيم رها

مردم جان ، براي راي دادن در انتخابات 24 اسفند (الان سي سال است اسمش شده ميدان انقلاب) به حرف دو دسته گوش نکن؛ الف- به حرف اصلاح طلب ها گوش نکن و برو بهشان راي بده. توضيحش هم اينکه دوستان اصلاح طلب سوسول ما هنوز يک جوري صحبت مي کنند که انگار دو سال و نيم است در ايران تشريف نداشته اند و دستاوردهاي اين دو سال و نيمه را با تمام اعضا و جوارح شان حس نکرده اند، از همين رو به جاي فعاليت انتخاباتي درست، بيشتر مشغول برگزاري مجلس ختم هستند. مردم جان، تو به کردار آنها کاري نداشته باش، بهشان راي بده، راي مي آورند، بعد مي بريم دخيل مي بنديمشان حال شان خوب مي شود، ب- به حرف تلويزيون. در اين مورد من هيچ توضيح اضافه يي نمي دهم. واقعيت اينکه تلويزيون خودش بيست و چهار ساعته دارد خودش را توضيح مي دهد، مردم عزيز من. ديروز ديدي که تمام ابناي بشر در عالم سينماي ايران از فهرست ائتلاف اصلاح طلبان حمايت کرده بودند دليل خاصي نداشت که اين را اينجا نوشتم، گفتم شايد نديده باشي الان نامه من را بخواني و بعد بروي ببيني، مردم خوب و قشنگ، حالا که اعضاي هيات دولت با هم پيمان مي بندند و بعد ظرف دو سال رئيس جمهور نصف شان را مي اندازد بيرون، بيا ما هم با هم پيمان ببنديم، بيا لج نکن، دهن من را کج نکن، از قهر و قهرکشي دست بردار. عصباني نکن من را، دستت رو بکش، آخه زولبيا، مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم که راي ندادي خيالت هنر کردي؟ نه بابا راست نرين ميرزآقا داداش خيار کاشته، جمع کن بينيم با، غببخشيد کنترلم ول شد،ف مردم صحنه دار، نه ببخشيد مردم در صحنه، پشت صحنه، اين طرف يا آن طرف صحنه (هر جور خودت راحت تري) به زبان ساده دارم برايت نامه پراکني مي کنم. اگر در اين امتحان نمي تواني بيست بگيري، برو ده بگير، گير نده من صفر مي خوام، حالت خوبه؟، تو اصلاً توي عمرت دانش آموز هم نبودي؟، مردم جان من مي دانم و تو مي داني و همه ما مي دانيم که به چه شدتي از اون بالا کفتر ميايه، آثارش را هر روز روي سر و صورت و لباس هايمان حس مي کنيم و مشاهده، پس تا بيست و چهار اسفند شعار ستون پستخونه اين است؛ «برو دارمت، مي رم منو داشته باش».

postkhoone@gmail.com
دو جور آدم داريم*
امير قادري

حسين معززي نياي عزيزم سلام؛ خوبي رفيق؟ اين چه کاري بود که کردي؟ تو جواب دادي؟ وقتت را گذاشتي براي پاسخ دادن به اين حرف ها؟ که به نويسنده هاي دو سه يادداشت در صفحه آخر روزنامه اعتماد در اين چند روز و روزهاي جشنواره، بگويي چنين و چنان؟ که ما مثلاً بي سواد نيستيم، يا ساده پسند نيستيم، يا بي فکر نيستيم؟ اصلاً ازت انتظار نداشتم. اين کاري بود که مدت ها انجام اش نداده بوديم. چون اصلاً وقت اين کارها را نداشتيم و نداريم. ما که علاف نيستيم دوست من. براي ما که کار نکردن و «بي تريبون» ماندن افتخاري ندارد. اگر تريبوني نباشد، از سنگ رسانه مي سازيم و پرمخاطب اش هم مي کنيم. چون بايد حرف مان را بزنيم. چون آنقدر از تماشاي چيز زيبا به وجد مي آييم يا از برخورد با آدم هاي خيلي فهميده يي که خودشان را جدي هم مي گيرند، زورمان مي گيرد، که نمي توانيم درباره شان ننويسيم. نمي توانيم وجد و نفرت مان را با بقيه تقسيم نکنيم. جاي اينکه بخواهيم بار سنگين عذاب وجدان را روي دوش مان حمل کنيم و بار مسووليت ها و نگراني هاي اجتماعي را؛ تا نداي درون خودمان را خفه کنيم، مي نشينيم و کار مي کنيم. وجد و نفرت مان را با مخاطب هاي مان تقسيم مي کنيم. لذت اش را مي بريم. مگر قرارمان نيست که يک شماره کامل براي فرانسيس فورد کاپولاي بزرگ درآوريم؟ مطلب ديويد لين ات را نوشته يي؟ پارک چان ووک ات را چي؟ يادداشت ات براي پرونده فيلم مهرجويي در سايت را هم که هنوز تحويل نداده يي. سر حاتمي کيا هم که بدقولي کرده يي. و نقدت بر «پرواز بر فراز آشيانه فاخته» يي که قرار است در بخش «سايه خيال» چاپ شود. درباره مجموعه کلود سوته هم يادم نيست با هم صحبت کرديم يا نه. ببين چقدر کار داريم. ببين چقدر چيز زيبا در انتظارمان مانده اند که به سمت شان برويم و در آغوش شان بکشيم و محکم فشارشان دهيم. آن وقت تو مي نشيني و جواب اين حرف ها را مي دهي؟ که ما آدم هاي ساده پسندي نيستيم و فهميده هستيم؟ چه اهميتي دارد آخر. اصلاً اگر جاي تو بودم، برمي داشتم يکي ديگر از آن سوال هاي بي معني که کلي «ايسم» قلابي در آن بود و هيچ مفهومي نداشت، اما روز نمايش «آتش سبز» فرستاديم اش براي اصلاني و خواندنش در جلسه مطبوعاتي جشنواره، کارگردان آتش سبز را خوشحال کرد، چون به نظرش رسيد داريم از فيلم اش تعريف مي کنيم، براي اين دوستان هم مي نوشتيم. آن وقت فکر مي کردند ما هم فهميده و اهل تفکريم. بي خيال مان مي شدند و ما به کار و زندگي مان مي رسيديم. دنيا منتظر ماست و تو داري به پشت سر نگاه مي کني حسين؟ که چي؟ که آن چند نفري که سالي يک يادداشت درباره اهميت تفکر و فهم و درک و مسووليت اجتماعي مي نويسند، و باقي اش مي نشينند و حرص مي خورند، به سمت شيشه هاي شفاف قطار ما و مخاطب هاي مان يک سنگريزه ديگر پرتاب کرده اند؟ چه حوصله يي داري تو حسين. بشين و بنويس که باز داري بدقولي مي کني. روزي يک نفر از جرج برنارد شاو پرسيد؛ «شما براي رسيدن به چه هدفي مي نويسيد استاد؟» برنارد شاو جواب داد؛ «براي پول». به طرف فرهنگ دوست مسوول اهل تفکر ما (که نمي دانم آن روزها چيزي هم مي نوشت، کاري هم مي کرد، مخاطب و تريبون و دوست و رفيقي هم داشت، يا که نه، يک گوشه يي نشسته بود و حرص مي خورد و گاهي سنگي برمي داشت و پرت مي کرد سمت قطارها ) برخورد. گفت؛ «اين که خيلي بد است. من شخصاً براي فرهنگ مي نويسم.» آن وقت شاو جواب داد؛ «عيب ندارد. هر کدام از ما براي چيزي مي نويسيم که نداريم.» اگر هم خيلي ناراحتي حسين جان، يک راه ديگر هم هست. آن مطالب درباره کلود سوته و پاک چان ووک و ميلوش فورمن و ديويد لين و مهرجويي و حاتمي کيا، يا اصلاً همان «چشمه» را بدهيم همين ها، وسط سنگ پرت کردن هاي شان بنويسند. مي شود خواند. مي شود مقايسه کرد. از هر زاويه يي که بخواهند. يک مسابقه است ديگر. اصلاً درباره آخرين چيزي بنويسند که باهاش «زندگي» کرده اند و به وجدشان آورده است. ولي آن وقت کي سنگريزه پرت کند؟ چه کسي پاسدار تفکر و هويت ايراني و مسووليت اجتماعي ما باشد؟ دوستان ما آن وقت مجبور خواهند شد بنويسند. براي مخاطب هم بنويسند. و در اين صورت مثلاً بايد دنبال مقدمه و موخره تاثيرگذار براي مطالب شان بگردند. بايد بيايند وسط ميدان. بايد مسووليت اظهارنظرهاي شان (نه البته درباره پاسداري از فرهنگ و قوميت و تفکر و مبارزه با ساده پسندي و آسان گيري و اين جور حرف هاي کلي را بر عهده بگيرند) و خب، اين کارها سخت است. سخت و البته لذت بخش.

پس بجنب رفيق که خيلي کار داريم. اين دم آخري فقط اگر موافقي، تفالي هم مي زنيم به ديوان داريوش مهرجويي؛ به «دختر دايي گمشده»، و خداحافظي. (فکرش را بکن جاي نوشتن اين چيزها، چند بار ديگر مي توانستيم همين فيلم کوتاه، يا مثلاً سکانس اول «خداحافظي طولاني» رابرت آلتمن را ببينيم؟ ) اين فيلم مهرجويي، داستان کارگرداني است که همه زورش را مي زند تا فيلمي بسازد از بازيگري که دارد به افق نگاه مي کند، اما قرار نيست رنگ افق توي چشم اش بيفتد. پس هي زور مي زند و هي نمي شود. بازيگر ما اما عاشق دختر عمويش شده. تا چشم کارگردان را دور مي بيند، همراه دختر عمويش به سمت همان افق، با رنگ هاي واقعي اش پرواز مي کند (پرواز به معني پروازها، نه نمادي، نه استعاره يي، نه هيچي. جاي تان خالي، طرف واقعاً پرواز مي کند) و وقتي دختر عمو از آن بالا، پايين را مي بيند، نگران مي شود و به مرد بازيگر مي گويد برگردد زمين که کارگردان و گروه فيلمسازي منتظرش هستند، مرد بازيگر هم در اوج لذت پرواز ( پرواز واقعي ها، نه نمادي، نه استعاره يي، نه هيچي)، جواب مي دهد؛ «اينها که کاري نمي کنند. علاف اند،»

ہ تغيير يافته يکي از ديالوگ هاي «خوب، بد، زشت». يکي ديگر از آن شاهکارهايي که يک روزي روزگاري با حسين و نيما و آرش بايد يک کاري برايش بکنيم.

www.cinemaema.com
عناوين اين صفحه
مرا کشتيد
تعويق دوباره جلسه شوراي صنفي نمايش
سلام مجدد مردم، بهتري؟
دو جور آدم داريم*
پيدا و پنهان
منبع اصلي قاچاق فيلم ها کجاست
چهره ها
خاطرات هاشمي رفسنجاني

پيدا و پنهان
 قطع جريان آب هريرود به ايران؛ شنيديم جريان آب رودخانه هريرود به ايران قطع خواهد شد. به گزارش الف اخيراً قراردادي بين وزارت آب و انرژي افغانستان با يک شرکت امريکايي منعقد شده است که بهره برداري از آب اين رودخانه به طرف امريکايي واگذار شد. گفته مي شود با احداث سدي به نام «سلما» جريان آب اين رودخانه به سوي ايران قطع خواهد شد.

 تمبر «عماد مغنيه»؛تمبر بين المللي «عماد مغنيه» روي نامه هاي ايران به مقصد کشورهاي مختلف جهان ارسال مي شود. به گزارش فارس مراسم رونمايي از اين تمبر روز گذشته برگزار شد.

 تبليغ با امکانات دولتي؛استفاده يک مقام وکلاي دادگستري از امکانات دولتي براي تبليغات انتخاباتي همسرش اعتراض هايي را برانگيخته است. وي در اولين گردهمايي وکلاي دادگستري در مسجدي در ميدان فلسطين با به کارگيري امکانات دولتي براي همسر خويش که کانديداي انتخابات مجلس هشتم است تبليغ کرده است.

 علت لغو يک ديدار؛در خبرها آمده است ديدار هاشمي شاهرودي از کويت که قرار بود هفته آينده برگزار شود لغو شده است. گفته مي شود مقامات کويتي با توجه به پيامدهاي ناشي از برگزاري مراسم ختم «عماد مغنيه» و فضاي سياسي و مطبوعاتي کويت عليه برگزارکنندگان اين مراسم گفته اند در حال حاضر شرايط براي انجام اين ديدار مناسب نيست.


منبع اصلي قاچاق فيلم ها کجاست
فرامرز فرازمند*

هر روز شاهد دستگيري و جلب عده يي فروشنده و تکثيرکننده فيلم هاي سينمايي ايراني هستيم که زحمت آن را پليس امنيت کشور و اتحاديه تهيه کنندگان و مسوولان سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مي کشند. متاسفانه هيچ وقت نخواستيم دنبال منشاء اصلي سيستم قاچاق سي دي برويم و آن را از بين ببريم. اگر به سايت هاي فراواني که قارچ گونه هر روز بر تعدادشان اضافه مي شود نظر بيفکنيم متوجه مي شويم که فيلم هاي ايراني همگي در اين سايت ها نشان داده مي شود و دانلود هم مي شود يعني مي شود آنها را ضبط کرد. اين سايت ها در جمهوري اسلامي مسدود است منتها تکثيرکنندگان و استفاده کنندگان آنها با روش هاي خود آنها را باز کرده و فيلم ها را کپي مي کنند. براي مثال شما در سايت IRANPROUD که معلوم نيست به کجا وابسته است و مرکزش در کجاست بيش از 500 فيلم و سريال ايراني مي بينيد که دسترسي به آن در تمام جهان با کيفيت عالي آسان است. صاحبان فيلم ها امثال من فيلم هايشان به تاراج رفته و به طور مجاني در اختيار همگان قرار گرفته. بايد فکري به حال از بين بردن اين غدد سرطاني کرد که سرمايه هاي فرهنگي و هنري ما را از دستمان خارج مي کند. بايد هم با جلوگيري از فروش سي دي قاچاق اين منابع اصلي را به نحوي از بين ببريم. دوم اينکه مبارزه با قاچاق فيلم در تهران به صورت جدي دنبال مي شود. اما در شهرستان ها هنوز نتوانسته اند مبارزه يي را آغاز کنند. از اصفهان، شيراز، رشت، اهواز و مشهد مرتب خبر مي رسد که فيلم سنتوري به وفور در دسترس همگان است. در اصفهان مغازه يي پوستر بزرگ سنتوري را نصب کرده و به فروش آن مي پردازد. در اهواز ويدئوکلوپ ها فراوان سنتوري را مي فروشند و در هتلي در اهواز از طريق تلويزيون هاي داخلي براي مسافران نمايش داده شده و در اتوبوس هاي بين شهري نيز فيلم سنتوري اکران مي شود. بيچاره تهيه کننده و سرمايه گذاران آن که نمي دانند از کجا بايد جلوي غارت سرمايه شان را بگيرند و بايد فکري براي اين سرقت ملي کرد.

* تهيه کننده فيلم سنتوري


چهره ها
آخرين فيلم بيضايي ارديبهشت کليد مي خورد

بهرام بيضايي آخرين فيلم خود با عنوان «وقتي همه خوابيم» را ارديبهشت ماه جلوي دوربين مي برد. وي در گفت وگو با فارس از مرحله انتخاب بازيگران خبر داد و لوکيشن فيلم خود را تهران عنوان کرد.






پايان فيلم مازيار ميري تا اواسط فروردين

فيلمبرداري «کتاب قانون» آخرين ساخته سينمايي مازيار ميري از نيمه گذشت. به گزارش ايسنا اين فيلم که فيلمبرداري اش از 18 بهمن ماه در لبنان آغاز شده، از 11 اسفند در تهران ادامه پيدا کرده و تا اواسط فروردين ادامه خواهد داشت.





فرخ نژاد با «پوسته» در ايستگاه قطار فيروزکوه

با حضور «حميد فرخ نژاد» و «الناز شاکردوست» جلوي دوربين «مصطفي آل احمد»، گروه فيلمبرداري «پوسته» در حال ادامه فيلمبرداري در يک قطار در فيروزکوه هستند. اين فيلم با توجه به تعدد لوکيشن هاي آن و فضاي جاده يي راه دشواري را مي پيمايد.


خاطرات هاشمي رفسنجاني
21 اسفند 1363

صبح زود با جبهه تماس گرفتم . هر سه قرارگاه ، خط دشمن را شکسته اند و مقداري پيشروي کرده اند ولي به همه اهداف نرسيده اند. بمب هواپيماي عراقي ديشب به دو منزل در خيابان ظفر و زرگنده غدر شمال تهران ف اصابت و سه نفر شهيد و چند نفر را مجروح کرده ؛ خسارات ديگري نداشته . امروز بعضي از نمايندگان تهران براي دلجويي به محل غاصابت بمب ف رفته بودند. پيش از شروع جلسه ، اخبار غعمليات در شهرهاف را به نمايندگان دادم و براي کنترل وضع جبهه و اخبار جنگ ، به دفترم آمدم . زدن کرکوک عراق با موشک باعث وحشت آنها شده و سکوت کرده اند. احمدآقا اطلاع داد که با توجه به حمله عراق به تهران امام منع زدن بغداد را برداشته اند. به قرارگاه گفته شد که موشک را براي زدن مناطق حساس بغداد آماده کنند. ما امروز از نيمه شب پيشنهاد سازمان ملل را پذيرفته ايم و دست به حمله نزده ايم ولي امروز عراق حملات کم توفيقي داشته است . عصر جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي داشتيم . سرپرستان گروه هاي برنامه ريز غدانشگاه هاف را تعيين کرديم . سپس با سران قوا، درباره جنگ و موشک زدن به بغداد، به مشورت نشستيم . قرار شد امشب غبه بغداد موشک ف نزنيم . دستور خاموشي شب را در تهران داديم و از جبهه ها اطلاع دادند که امشب براي تکميل عمليات مي جنگند. شب به خانه آمدم . آخر شب آقاي رحيم صفوي گفت که آماده عمل شده ايم و غبراي شروع حملهف پيامي به رزمندگان دادم .


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام