سه شنبه، 28 اسفند 1386 - شماره 1641
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
همکاران روزنامه اعتماد در سال 1386

صاحب امتياز و مديرمسوول؛ الياس حضرتي

سردبير؛ بهروز بهزادي

معاونان ؛ آرش خوشخو، فرهت فردنيا

معاون اجرايي؛ اميرحسين ناصري




گروه سياسي - دبير؛ ايرج جمشيدي

فرناز حسنعلي زاده (دولت) صبا آذرپيک (مجلس) عشرت عبدالهي (حقوق)

کيوان مهرگان (گفت وگو) پروين بختيارنژاد (گفت وگو) نيلوفر منصوريان (ديپلماسي)

مريم جمشيدي (ديپلماسي) مريم مهدوي اصل (ديپلماسي) زهره آقاياني (وزارت خارجه)

فرنوش اميرشاهي (دانشگاه) حامد طبيبي،معصومه ستوده (احزاب)

گروه اقتصادي -دبير؛ منصور بيطرف

مهدي نوروزيان (اقتصاد کلان) رويا خالقي (انرژي) ليلا مهرابي پور (بورس)

زهره کميزي (کشاورزي و بازرگاني) محسن يعقوبي (بانک و بيمه) اعظم گلبري (بازار)

محبوبه ابويي (صنايع و کار) سعيد اميرزاده (مسکن)

گروه اجتماعي- دبير؛ مريم خورسند

محبوبه حسين زاده (آموزش و پرورش، زنان، سازمان هاي بين المللي)

بنفشه سام گيس (بهداشت، امور شهدا و ايثارگران رفاه و تامين اجتماعي)

زهرا بيگدلي (بهزيستي، مطبوعات، امور بازنشستگان، نيروي انتظامي)

مونا قاسميان (ميراث و گردشگري، محيط زيست)

حميدرضا ابراهيم زاده (شوراي شهر و شهرداري)

علي رنجي پور (آموزش عالي، سازمان ملي جوانان)

گروه فرهنگ و هنر- دبير؛ بابک غفوري آذر

حسن محمودي (تلويزيون و راديو) اميرحسين خورشيدفر (ادبيات) مهدي طاهباز (سينماي ايران)

مهدي ميرمحمدي (تئاتر، موسيقي، تجسمي) محمد باغباني (سينماي جهان)

علي شروقي (کتاب) سجاد صاحبان زند (صفحه آخر) علي مطلب زاده (صفحه آخر)

نگار باباخاني (همکار گروه در حوزه سينماي ايران و تلويزيون)

گروه بين الملل- دبير؛ فرزانه روستايي

محمدعلي عسگري(خاورميانه)،حسن عبدي(امريکا اروپا)،محمدصادق اميني،آرش مومنيان(آسيا آفريقا)

انديشه؛اميرهوشنگ افتخاري راد

گروه حوادث- دبير؛ عليرضا رحيمي نژاد

همکاران؛ مرجان لقايي و اميرقباد فرهي

گروه ورزش- دبير؛ اميرحسين ناصري

مهدي اميرپور (مسوول ورزش ايران) فرزاد حبيب اللهي (ورزش ايران) حديث علمي (ورزش ايران)

آرش حقيقي (ورزش جهان) شيوا آباء (ورزش جهان) محمدوالا يزداني (ورزش جهان)

گروه علمي- دبير؛ زينب همتي

مينو مومني (حوزه IT) و سليمان فرهاديان (علوم فيزيکي)

گروه ترجمه (برش هاي کوتاه)-دبير؛ امير صدري

مهديس اميري و آزاده بهرامجي

گروه عکس-دبير ؛عباس کوثري

مهدي حسني، ميلاد پيامي، آيدين رهبر، بهنام موذن، گل آرا سجاديان، شاداب ارضي

گزارش تصويري؛سحر طلوعي

دستيار مديرمسوول؛حجت طهماسبي-منشي مديرمسوول؛کامه وزيري

گروه ارتباطات مردمي-دبير؛ جعفر گلابي

گودرز بهزادي

ستون پستخونه؛ ابراهيم رها

نگاهي به گذشته در امروز؛ نوشيروان کيهاني زاده

جدول کلمات متقاطع؛ فرهنگ امامي

جدول سودوکو؛ محمد آل محمد

منشي سردبيري؛زهره کوهي

رابط فني و تحريريه؛پرويز بهروزنيا

حروفچيني-مدير؛ سوسن خامنه

فاطمه شمسي، ثريا حضرتي، فهيمه توکلي، فاطمه حيدريان، سميه پيرهادي، عباس ميرزاجعفر

حسن قرباني،حميدرضا خدابخش، علي صفاري

گرافيک و صفحه آرايي-مدير؛ آرش سليميان

سعيده پناهي، حسام زرگر، مهدي حيدريان، عيسي کشاورز، افشين جم

طاهره شعاعي، فاطمه عبدالله زاده، رضا صفايي فراهاني،حامد کاظمي، سامان سليميان

تصحيح-مدير؛ نيلوفر نياوراني

مژده کلهر، زهرا زارعي، عباس آرسته،اسماعيل تپاک،ايرج رستمي

يلدا شايسته فر، الهام مهدي زاده،ماهرخ شاکري، خديجه کدخدايي

فني چاپ و ليتوگرافي-مدير؛ يوسف ابراهيمي

مجيد احمدي، مهدي اسدي (CTP)- محمد نادري،ابوالفضل سلطاني

خليل آذرافکار (ناظر چاپ)،علي يونسي

انفورماتيک-مدير؛شهرام زحمتي

مرتضي چيني فروش، ايمان کمالي

سايت-مدير؛ حميدرضا صداقت جم

حميدرضا اکبري،اسماعيل اکبري

امور اداري و داخلي-مدير؛ محمد لطف اللهي

فرهاد مهدي پور،حسين همايوني، محمد گلدوست، اکبر مظلوم

علي اسماعيلي، مولود شعاعي، مرتضي مسافر، حميد فراهاني

سازمان آگهي ها- مديريت؛هادي قدس - بهزاد پورصالحي

واحد آژانس ها و کانون هاي آگهي؛ فاطمه تنکابني، افسانه مظفرزاد، پرديس مهرزاديان

واحد شهرستان ها؛پيمان رسمي-واحدمستقيم؛مريم سزاوار

واحدبازاريابان آزاد؛ زهرا وفادار

واحد گردشگري؛ شادي زحمتکش ،سحر نادري،گلاره مومني،شراره مومني

واحد سفارشات؛مريم فرشادپور-واحد آتليه و فني؛ فرشاد محتشمي، مهدي محمدي

واحد وصول؛زهره شاه قليان، عسل شاکري، مهديه مينوي، پرويز احمدي آذر، محمدرضا ابراهيمي کيا

واحد اداري؛مريم حمامي، افشان گروس پور، مهناز موسوي اشکوري، ايمان تندل

سيديوسف ميرجلالي، رضا آگاهي،حسين بالش آبادي، مرتضي لطف اللهي

واحد مالي؛ ارسطو ملکي ، رضا صفري، گلناز ملکي

واحد خدمات ؛ ابراهيم قرباني،غلامعلي عليزاده لداري،ناصر زنديه،رسول نظري

مهدي محبي،اردشير شيرعليزاده

سازمان نيازمندي ها

واحد مديريت؛احمد ترنجي، علي گنجي، علي حبيبيان

واحد اداري؛ زهرا عرب، آمنه بهزاد بصيرت، بهناز عربي،افسانه شهيدي

واحد آتليه؛امير نعيمي، سامعه پوررضا، مرضيه نادري پيکام، ناهيد حسين پور، نسرين باغ شيرين

فاطمه قاسم زاده، ندا نعمت زاده، مريم صادق پور، خديجه عمراني، شراره هادي پور

نسرين ابراهيم آبادي، فريده زرين کام،ندا غفوري

واحد نمايندگي؛ سميرا رضوي، سميرا اسکندري

واحد وصول؛کامران دقيقي، نسرين بابايي،سيمين مختاري،فاطمه مطيع الحق

واحد خدمات؛عيسي عباسي، شمس الله قاسمي

واحد پذيرشگران؛ خديجه رسولي، فريبا حسين زاده،مهري شيخي، معصومه مرزاني

معصومه شاماني، فاطمه احمدزاده، الهه آقاشيري، فرحناز زردشتيان، مريم ستوده

فاطمه کشميري،الهه کرمي، فاطمه اسمعيل پور، راضيه رسولي،مريم رسمي، مرضيه قمبري

زينب احمدي، مهديه منفرد، صديقه تقي زاده،پيوند شمسايي

واحد اشتراک و نظارت بر توزيع-مدير؛ محمدرضا رسولي

حميد رمضاني، رضا رجبي ،حجت سجادي، ابراهيم نامداري، محمد بخشي پور،محمد همتي

مرتضي حيدرپور، محسن کرامت،حميد سليمي، کوروش منتظري، حسن کيوانلو، رضا لشکري

مرتضي دولتيار، مهدي ناصري فر، پرويز رستمي،ميرحسن علوي، محمد قزلباش، بهزاد ايرواني

محمود فرهان، شاهين جعفرپور، هادي ضميري، مهدي عليمحمدي،بابک رازدشت، امير کامراني

علي اکبر احسان نژاد،رحيم ناظم، ناصر عباسيان، مهدي صادقي، مجيد بختياري، داود طلايي

حسن سليمي،مهراب عشقي، امين محمدي،وحيد پناهي، محمد رضايي نوين، احمد محمودمولايي

گزارش اعتماد از جشنواره فيلم استانبول
بزرگداشت برگمان و آنتونيوني
گروه فرهنگي، کاوه جلالي؛ بيست و هفتمين دوره جشنواره بين المللي فيلم استانبول با نمايش فيلم کارامل محصول مشترکي از کشورهاي فرانسه و لبنان آغاز به کار کرد. جشنواره امسال با نمايش دويست فيلم در بيست بخش توانسته همچنان اعتبار جشنواره فيلم استانبول را به عنوان يکي از جشنواره هاي معتبر قاره کهن حفظ کند. به رغم وجود چندين و چند بخش فرعي مانند بخش مستند، بخش جايزه حقوق بشر، جايزه بزرگ حامي مالي جشنواره (که سال گذشته به فيلمي از بهمن قبادي رسيد)، بخش سينماي ملي و بخش بين المللي که در آن فيلم ها براي کسب لاله طلايي رقابت مي کنند، جذاب ترين بخش جشنواره به حساب مي آيد. در بخش بين الملل که رياست هيات داوران امسال را مايکل بال هوس به عهده دارد، دوازده فيلم به رقابت خواهند پرداخت. بال هوس فيلمبردار صاحب نام امريکايي و برنده چندين جايزه اسکار که همکاري کارگرداناني مانند مارتين اسکورسيزي، فاسبيندر، جان سيلز و مايکل نيکولز را در کارنامه دارد، به اتفاق ديگر اعضاي هيات داوران فيلم هاي کارگرداناني مانند ميشل گوندري، جان سيلز، بالتازار کورماکور و... را قضاوت خواهند کرد. از ديگر فيلم هاي بخش بين الملل مي توان به فيلم هاي عزيز (آلمان)، تخم مرغ (ترکيه) (فيلمي که در جشنواره فيلم فجر هم به نمايش درآمد) مارلون من و براندو، با زن رفته و... اشاره کرد. رئيس بخش مسابقه سينماي ملي نيز کارگردان فيلم تخم مرغ (سمي کاپلانوغلو) خواهد بود. جشنواره بيست و هفتم علاوه بر بخش هاي جنبي فراوان امسال چند بزرگداشت هم برگزار خواهد کرد از آن جمله مروري بر آثار فيلمسازان فقيد سال گذشته آنتونيوني و برگمان و دبوراکر بازيگر برنده اسکار براي فيلم «از اينجا تا ابديت» قابل اشاره هستند. الکساندر سوخوروف نيز براي برگزاري يک کارگاه چند روزه به استانبول خواهد آمد.
نامه به يک عيد
ابراهيم رها

سلام عيد. صدسال به اون سال ها، عيد تو مي آيي و ما عيدي مي گيريم. يعني به زور به ما عيدي مي دهند. ديروز، دم عيد، به خيلي از همکاران مطبوعاتي من عيدي دادند. 9 تا از ته ديگ مطبوعات که هنوز به رغم تلاش دوستان، باقي مانده بودند، رفتند تعطيلات. مي بيني عيد، چقدر به فکر ما مطبوعاتي ها هستند. آنقدر که اينها به فکر تعطيلات رفتن ما هستند مادري به فکر فرزندش نيست.عيد عزيز، تو مي آيي و راي هاي حوزه تهران شمرده مي شود. اينجوري؛ يکي من، يکي من، خوب تقسيم مي شود اينطوري.عيد قشنگ تو مي آيي و... من هم يک روزي مي آيم. شايد اولين روز بعد از سيزده، شايد با سر و شکلي جديد. دوست دارم يک روز بالاخره تو بيايي، نبوي بيايد، تمام روزنامه ها که تعدادشان زياد خواهد شد روزي (ارواي شکمم،) يک ستون ثابت طنز راه بيندازند، مردم بخندند (باور مي کني؟ حتي مردم،)... آن روز دوست دارم تمام داشته هايم را ببخشم به دوره گردها. جز بخشي از لباسم که لازم مي شود گاهي.عيد عزيز، تو مي آيي و سال 87 مي آيد. راستي هيچ دقت کرده يي

اگر سال 87 بيايد بعد سال 88 هم مي آيد و بعد خرداد 88 هم مي آيد؟ همين جور بي منظور گفتم،عيد خوب من وقتي به آراي مجلس هشتم در تهران نگاه مي کنم (گير نده نگاه کردن منکراتي نيست. لااقل به عيد نگاه کردن منکراتي نيست،) مي فهمم تمام دبيران رياضي دوره تحصيلم، استادان دانشگاه اين رشته در دانشجويي به من دروغ گفته بودند نامردها. شمارش درست اينطوري است؛ يک، هفت، شونزده، بيست،عيد عزيز، مي دانم که مي داني از اون بالا کفتر ميايه، فکر مي کني در ايام تو چقدر از اون بالا کفتر بيايه؟ دعا کن کفتر قبل از آنکه بيايه کمتر غذا خورده باشه لااقل،

postkhoone@gmail.com
سالي که نکوست از آخر اسفندش پيداست
جواد طوسي

اين علي آقاي معلم ما هم آدم عجيبيه، صبح از لغو امتياز مجله اش (بعد از 17 سال انتشار بي وقفه) باخبر مي شود و شبش در جايگاه يک مجري توانا و مسلط در مراسم بازگشايي «سينما آزادي» قرار مي گيرد. خيلي آدم در اين دوره و زمانه که دائماً «ضدحال» به سويش پرتاب مي شود بايد متمرکز و واقع بين و صبور باشد تا در مناسبات روزمره و رفتار و برخوردهاي فردي و اجتماعي اش کم نياورد و ناخواسته «تابلو» نشود.

وضعيت «علي معلم» در يکشنبه اين هفته مثل بازيگري بود که صبح خبر مرگ يکي از عزيزانش را مي دهند و بعدازظهرش بايد بازيگر نقش اصلي يک نمايشنامه تئاتر باشد که مورد استقبال زياد قرار گرفته است. او مرز ميان «نقش بازي کردن» و «خودش بودن» را با مهارت و هوشمندي رعايت کرد و در لابه لاي اجراي هنرمندانه اش، با استفاده از زبان طنز و تاويل، تصويري عيني از فضاي متناقض و پرکنتراست جامعه کنوني را ارائه داد. اگر مراسم بازگشايي «سينما آزادي» که به همت هيات مديره و مديرعامل خانه سينما برگزار شد را يک حرکت اصيل صنفي و فرهنگي بدانيم، جا داشت که جدا از مجري برنامه، فرد يا افرادي از جمع سخنرانان رسمي و غيررسمي به موضوع لغو امتياز يکي از دو نشريه شاخص و پرمخاطب سينمايي (دنياي تصوير) و نيز نشريه جدي و فرهنگي همکار قديمي مان احمد طالبي نژاد (هفت) اشاره مي کردند. آيا دوستان فکر نمي کنند که ممکن است در اهداف سترگ و متعالي پيش بيني شده، اين نهضت ادامه پيدا کند؟ اين فتح باب، به منزله دخالت در رسيدگي و تصميم گيري مستقل مراجع قانوني در چارچوب وظايف نوشته و نانوشته شان نيست، بلکه بحث بر سر اعمال نوعي موضع گيري منطقي و معقولانه در يک مجموعه صنفي و آسيب شناسي غيرمستقيم اين «رخداد فرهنگي» است.همين همدلي و وفاق و توجه نشان دادن به موضوعي که شامل حال عده يي از همکاران جدي و صاحبنظر و دغدغه مند حوزه فرهنگ و هنر شده، مي تواند اين بستر فرهنگي را فراهم سازد که به هر حال بايد بين يک نشريه تخصصي و صاحب ديدگاه با قدمتي هفده ساله و همچنين يک نشريه فرهنگي / هنري با مخاطبان خاص خود که کاري به سياست و التهابات اجتماعي روز ندارد، با نشريات زردي که موجوديت واقعي شان را در تيترها و عکس هاي فريبنده و مطالب سطحي جست وجو مي کنند، تفاوت قائل شد.آيا اگر لفظ «عامه پسند» را به همه نشريات لغو امتياز شده اخير نسبت بدهيم، در داوري مان عدالت و انصاف را رعايت کرده ايم؟ حتي در يک نگاه اجمالي به اين نشريات و مقايسه مطالب و اصول و قواعد ژورناليستي شان، به اين واقعيت مي توان پي برد که بايد بين ماهنامه هاي سر و شکل داري چون «دنياي تصوير» و «هفت» با نشريات سبک فاقد تشخص فرهنگي، تفاوت بنيادي قائل شد.با توجه به لزوم «تفسير مضيق» به نفع متهم يا خوانده يک دعوا، آيا عموميت دادن «عامه پسندي» به همه اين نشريات توقيف شده، محمل قانوني و مصداق عيني دارد؟ اين واقعيت را در نظر بگيريم که جلوگيري از ادامه فعاليت نشرياتي که خودشان جلوتر از مميزي به «خطوط قرمز» توجه دارند و فاقد نگاه سهل پسندانه هستند علاوه بر لطمات اقتصادي که مي تواند دامنگير تعداد قابل توجهي از نيروهاي انساني خارج از شوراي سردبيري و سياستگذاري (از يک خدمتکار و آبدارچي و نامه بر بگيريد تا کارمندان بخش توزيع و... مصحح و منشي و تلفنچي و...) شود و زندگي خانوادگي آنها را در اين روزهاي آخر سال مختل سازد، فضاي فرهنگي يک جامعه را نيز غبارآلود مي کند. همين کارگران و کارکنان غيرتخصصي و حقوق بگير ساده اين نشريات، امسال در قبال از دست دادن کارشان و قطع شدن ممر درآمد ناچيزشان با خداي خود چه راز و نيازي هنگام سال نو خواهند داشت؟ هرچند «حال گيري» در جامعه ما دارد شکل نهادينه شده پيدا مي کند، ولي اي کاش اين حال گيري - به ظاهر- فرهنگي در اين ايام که قرار است به پيشواز بهار برويم، صورت نمي گرفت.گيوتين زدن به خاطرات و پيوند ارتباطي خوانندگان نشريه يي با پشتوانه هفده ساله «دنياي تصوير» و نشريه يي همچون «هفت» که نويسندگان و خوانندگانش جاي کسي را تنگ نکرده اند و کار به کار کسي ندارند و زندگي فرهنگي شان را مي کنند، رسم جوانمردي نيست.اين شکوه و دلتنگي را به جاي «بهاريه» از حقير سراپا تقصير بپذيريد و دم سال تحويل اين غزل را از رند شيراز زمزمه کنيد؛

ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد؟ / دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد؟...

مي خواستم شعر «آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا» را هم براي بعد از سال تحويل تجويز کنم، ولي پيش خود گفتم ممکنه به ريشم بخنديد، زيرا خيلي وقته دوره اين حرف ها ديگه به سر رسيده و فقط براي پشت کاميون ها خوبه.يا حق
تلخ
سپيده شاملو

از همان اولين شماره متفاوت بود. با گرافيکي متفاوت، نگاهي متفاوت و توجهي متفاوت به انواع هنري. تلاشي براي پرداختن به هفت هنر.سياسي نبودنش از همان اول معلوم بود. از ميان صفحات آن مي شد صداي داستايوفسکي را شنيد که مي گويد، پوشکين و شکسپير خيلي مهم تر از روسيه هستند. وفادار به زيبايي. به هنر. و ادامه پيدا کرد. تا 45. و ناگهان شليک. و مرگ. «هفت» کشته شد. بعد از مرگ «زنان» که بسيار تلخ و جگرخراش بود، اين مرگ بسيار مظلومانه و بسيار مظلومانه بود.مثل اينکه عابري از کنار يک دعواي خياباني رد شود و گلوله يي به او اصابت کند. اما اصابت اين گلوله به هفت سهوي نبود. شايد کساني هستند که زيبايي را دوست ندارند. شايد کساني هستند که قصه را دوست ندارند که سينما را دوست ندارند که تئاتر را دوست ندارند و دغدغه مجله «هفت» همه اينها بود. پس اين بود بايد نبود مي شد. و شد. چرا تعجب مي کنيم؟ دلم يک شکلات گرم مي خواهد تا اين تلخي سرد را فرو بدهم.
دنياي ديوانه ديوانه ديوانه
امير پوريا

«در وجود همه ما انسان ها، چيزي در حدود پنج درصد موتزارت نهفته که خلق محض است و اصالتي در آن هست. اما 95 درصد وجود ما، ساليه ري است. يعني خلق و آفرينش را مي فهميم، ولي عناد مي کنيم، حسادت مي کنيم. در فيلم «آمادئوس»، تقابل اين دو بخش وجودي بشر است که به تصوير درآمده؛ و طبيعي است که سيطره ساليه ري، در اصل سيطره عقل است، سيطره شناخت است بر هنر محض، خلاقيت محض و ناب.»علي معلم/ مجله «دنياي تصوير»/شماره 109/ آبان 1381/ بخشي از گفت وگو با نگارنده درباره فيلم «مردي براي تمام فصول».

راست اين است که پذيرش و باور ممنوعيت نشريه يي با نگرش «دنياي تصوير»، در نظرم ناممکن جلوه مي کند. به سياق آن بيت منسوب به ابن سينا که مي گفت «در دهر چون من يکي و آن هم کافر؟/ پس در همه دهر، يک مسلمان نبïوîد»، معتقدم که نگاهي اصولگراتر و اخلاقي تر و مومنانه تر از نگاهي که علي معلم مي کوشيد در اين مجله جاري کند (يا اميدوارم باز چنين کند)، نمي تواند بر نشريه سينمايي حاکم شود؛ و هم از اين روست که حتي از طرح بحث توقيف اين مجله حيرت مي کنم، چه رسد به لغو امتياز ناگهاني و غافلگيرانه.

در اين اوضاع که براي شخص من، کابوس وارترين روزهاي شنيدن اخبار توقيف مطبوعات در همه اين سال ها است (چون پاي هيچ نکته و گرايش سياسي مشکوکي در ميان نيست و بعد از توقيف مجله «کارنامه»، بار ديگر اين خود فرهنگ است که دارد زير اخيه مي رود)، طبعاً به هيچ شنيده و گفته يي نمي توان اطمينان داشت. اما شنيده ام و خوانده ام که دليل عمده اين حکم باورنکردني، انتشار تصاويري از بازيگران سينماي امريکا بوده است، من از شما خواهش مي کنم اگر قصد مطايبه داريد، موضوعي را برگزينيد که کمي کمتر سوررئال بنمايد. مگر ممکن است جدي بگوييد که به اين دليل «دنياي تصوير» دارد متوقف مي شود؟ آن هم در اين روزهاي سال که صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران دارد تبليغ انبوه فيلم هاي جديد امريکايي آماده براي پخش در ايام نوروزي را شب و روز به بينندگان ناچارش تحويل مي دهد؟ مگر بازيگران اين حدود پنجاه فيلم امريکايي، با آنها که عکس شان در کنار مطالب تحليلي گاه منفي مربوط به همين فيلم ها، در «دنياي تصوير» چاپ مي شد (يا اميدوارم باز بشود)، فرقي دارند؟ مگر در تصاوير چاپ شده در مجله، همان يقه هاي ساختگي محصول معجزات فتوشاپ و همان آستين ها و همان حذف بطري ها و ليوان ها به کار نمي رود؟ و مگر ميزان اين رعايت، حتي از گوشه و کنارهايي که در پخش تلويزيوني بالاخره به چشم لابد تشنه گناه بيننده لابد نديد بديد امروز و اينجا مي رسد، بيشتر نيست؟ و مگر ميان عکس هايي که براي همراهي مطالب جدي به چاپ مي رسند و فيلم هايي که به طور مستقيم براي نشاندن بيننده متمايل به ماهواره در پاي برنامه هاي شبکه هاي داخلي پخش مي شوند و همان بازيگران را در تبليغات شان ده ها بار با رنگ و لعاب و ريتم و تکرار، به رخ اين بيننده مي کشند، تفاوت مشخصي حس نمي شود؟ واقعاً تعبير موهوم «استفاده ابزاري» را بيشتر در باب «دنياي تصوير» با آن همه مطلب و گفت وگوي جدي و نظري و تحليلي با محوريت علايق و سلايق اخلاقي علي معلم مي توان به کار برد يا درخصوص عملکرد تلويزيون که به ندرت بار تحليلي و فرهنگي را چاشني پخش فيلم هايش مي کند؟ و اگر هم چنين کند، همچون برنامه تحميلي «سينما و ماورا»، چنان در سنجاق کردن زورکي مفاهيم عميقه به فيلم هاي متوسط و زير متوسط اروپاي غربي و امريکاي شمالي و ژاپن افراط مي کند که عملاً به آنتي تز خود بدل مي شود و بيننده را به جاي تاثير گرفتن از آن مراتب معنوي، به پوزخند و ناباوري وامي دارد.اين روشن است که «دنياي تصوير» به تبع شخصيت فردي علي معلم، هميشه احتياط و محافظه کاري کمتري نسبت به هر نشريه جدي ديگر در حوزه سينما و از جمله «ماهنامه فيلم» داشته ( يا اميدوارم باز داشته باشد) رويکرد اين مجله معمولاً به اين نتيجه انجاميده که از دوستي با اهالي سينما تا مجيزگويي هاي خدشه ناپذير بي اثر بر مخاطب، هيچ گاه در دام ريا و دروغ و فريب و سوء استفاده گرفتار نيايد و ديده نشدن اين ويژگي در اواخر دهه هشتاد، غريب تر از اغلب تصميم گيري هاي ضدفرهنگي مسوولان فرهنگي به چشم مي آيد. شخصاً به عنوان سينمايي نويسي که هم در «دنياي تصوير» و هم در «فيلم» مي نوشتم (يا اميدوارم باز در هر دو بنويسم و از سر ناگزيري به يکي محدود نشوم)، همواره مي دانستم که هر جا ميزان واقع بيني، رک گويي يا رياستيزي مطلبي از حد معمول فراتر مي رود، محل عرضه و انتشارش فقط مي تواند «دنياي تصوير» باشد؛ چه وقتي بخواهي ديدگاه ات را درباره سانتيمانتاليسم فريبنده فيلم هاي مجيد مجيدي مطرح کني (که اتفاقاً دوست و مورد تاييد معلم است)، چه زماني که نقد منفي تندي بر فيلم هاي بيهوده بزرگ شده مورد علاقه آکادمي اسکار مثل «دلاور/ Braveheart» مل گيبسون داري (که اتفاقاً خود معلم به کارش حرمت مي گذارد) و چه وقتي که مي خواهي برخلاف جريان پسند عام، فيلم محبوبي مثل «دو زن» تهمينه ميلاني را با بحث و استدلال زير سوال ببري (که اتفاقاً مورد توجه خود معلم بوده و حتي تبليغاتش هم زير نظر او انجام مي شده).

ايستادن بر سر اعتقادات گاه تا سرحد افراط و عموماً به بهاي از کف دادن دوستي هاي متکي به مجيزگويي و مجيزشنوي در فضاي رسمي يا بخش خصوصي سينماي ايران، محور اصلي کار و کارنامه معلم در «دنياي تصوير» بوده (يا اميدوارم باز باشد) و اين، بي تعارف، گاه ما نويسندگان مجله اش را عصبي هم کرده است. اين از همان جنس عصبيت هايي است که هنگام هر نوبت تماشاي «مردي براي تمام فصول» فرد زينه مان، نسبت به سًر توماس مور و رفتار و سلوکش به آدمي دست مي دهد. توماس موري که به باور علي معلم در همان گفت وگوي مورد اشاره در آغاز مطلب، «بخشي در وجودش داشت که فارغ از اين دين و آن مذهب، متوجه ريشه و ماهيت اخلاقيات، امور معنوي و امور انساني بود. توماس مور فيلم در واقع به دين هم به عنوان بخشي از اصول گرايي اخلاقي اش پايبند است، نه به عنوان يک تعصب ايدئولوژيک خشک».

وقتي اينها و اهميت شان به اين سادگي نديده مي ماند، مي توان اين بحث معلم در همان گفت وگوي چاپ شده در «دنياي تصوير» را جدي تر گرفت که مي گفت؛ «در شرايط فعلي و به ويژه در شرايط اخلاقي جامعه ما، فيلم «مردي براي تمام فصول» مثل دارويي حيات بخش، قابل تجويز است. اگر من متولي شاخه فرهنگ در کشور بودم، ديدن و بارها ديدن اين فيلم را براي مسوولان الزامي مي کردم؛ مثلاً هفته يي يک بار.»

ابن سينا خوب سرود که «کفر جو مني گزاف و آسان نبïوîد».

amirpouria@gmail.com
عناوين اين صفحه
همکاران روزنامه اعتماد در سال 1386
بزرگداشت برگمان و آنتونيوني
نامه به يک عيد
سالي که نکوست از آخر اسفندش پيداست
تلخ
دنياي ديوانه ديوانه ديوانه
پيدا و پنهان
خاطرات هاشمي رفسنجاني

پيدا و پنهان
? سامانه «غذاي حلال»؛مسوول حوزه نمايندگي ولي فقيه در سازمان دامپزشکي کشور اعلام کرد؛ طرح سامانه غذاي حلال در کشور عملياتي مي شود.به گزارش فارس سلطاني با اشاره به نقش و جايگاه ناظران شرعي و لزوم گسترش فعاليت هاي فرهنگي در کشتارگاه هاي دام و طيور اظهار اميدواري کرد با استقرار ناظران شرعي در کليه کشتارگاه هاي کشور ضرورت پرداختن به فقه شيعه در خصوص ذبح دام و غذاي حلال بيش از گذشته مورد توجه قرار گيرد.

?ا عتراض کفن پوشان تالش؛در پي بروز شايعاتي پيرو دير اعلام شدن نتايج انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در حوزه انتخابيه تالش، ماسال و رضوانشهر واقع در استان گيلان، روز گذشته زنان و مردان کفن پوشيده در شهر تالش با تجمع در خيابان هاي اصلي شهر براي ابراز حمايت از يکي از کانديداها دست به اعتراض زدند.

?تحريم اهداي گل به بيماران؛علماي سعودي در بيانيه يي فتواي تحريم اهداي گل به بيماران را به اطلاع مسلمانان جهان رساندند.به گزارش جهان در اين بيانيه آمده است؛ با توجه به اينکه آيين اهداي گل به بيماران سنتي است که مسلمانان جهان از کشورهاي غربي اتخاذ کرده اند، لذا عمل کردن به آن غيرمجاز است.اين بيانيه مي افزايد؛ اهداي گل به بيمار علاوه بر اينکه از سنت هاي بلاد کفار است، هيچ منفعتي براي بيمار نخواهد داشت، لذا اهداي آن امري بيهوده است.


خاطرات هاشمي رفسنجاني
28 اسفند 1363

اول وقت خبر دادند که يک موشک ديگر به مناطق نظامي و حساس و استراتژيک بغداد زده شده . احمد آقا تلفني گفت ؛ خبرگزاري هاي خارجي گفته اند که موشک امروز به مرکز صنعتي و نفتي «الدوره » در بغداد اصابت کرده است ؛ مهم است . گفت که مصطفي فرزند آقاي خامنه يي که در جبهه بوده ، اطلاعي از ايشان در دست نيست . از فرمانده نيروي هوايي درباره خبر ساقط شدن هواپيماي عراقي در اطراف تهران و اصفهان سوال کردم ؛ بالاخره معلوم شد که مصطفي سالم است و به تهران برگشته .


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام