سه شنبه، 28 اسفند 1386 - شماره 1641
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: انديشه
درباره کتاب دين گئورگ زيمل
تکميل هستي پاره پاره

گئورگ زيمل

سارا شريعتي - امير رضايي

از آثار مهم و جدي زيمل يکي هم کتابي است به نام دين که هم تحليلي است جامعه شناختي از دين و هم تبييني است فلسفي و عرفاني از آن. اين اثر کلاسيک که آن را منشاء جامعه شناسي دين و آغاز تفکيک ميان دين و دينداري مي دانند با ترجمه مشترک دکتر سارا شريعتي و امير رضايي به زودي منتشر مي شود. در زير فرازهايي از ترجمه اين کتاب اثرگذار را به نظر خوانندگان محترم مي رسانيم.

---

هرگاه آرمان ها و مقتضيات دين نه تنها با سائقه هاي کم اهميت بلکه با هنجارها و ارزش هاي معنوي و اخلاقي نيز در تضاد قرار گيرند، راه خروج از اين گونه کژتابي ها و آشفتگي ها اغلب اين بوده که پاره يي مدعيات نقش نسبي خود را بي وقفه افزايش داده و به صورت مطلق ظاهر شده اند. به ميزاني که دين درونمايه بنياني و قطعي براي زندگي فراهم آورده است، عناصر مجزاي زندگي از نو رابطه درستي با خود يا با هم برقرار کرده اند.

مي توانيم تصور کنيم که همه شيوه هاي زندگي انسان اثرگذار و آفريننده، دانشور و حساس، شيوه هاي طبقه بندي يا مقولات مکمل جوهر هستي اند؛ جوهري که بي نهايت گسترانيده شده اما هميشه در بطن همه صورت بخشيدن ها يگانه و بي همتاست و در اصل هر يک از اين مقولات صلاحيت دارد طبق قوانين خود تماميت اين جوهر را بسازد. انسان هنرور و انسان دانشور، انسان کنشگر و انسان لذت جو - در هر حد و اندازه يي که هستند - از پديده هاي ملموس و شنيدني، از انگيزش هاي ناگهاني و تقديرها يک ماده را مي يابند و هر يک، تا آنجا که کاملاً هنرور يا دانشور، لذت جو يا کنشگر باشد، بر اين اساس تماميت جهان ويژه يي را صورت مي بخشد.

محتواي جهان دين نيز بي ترديد از مفاهيم روح و هستي، تقدير و گناه، سعادت و قرباني ساخته شده تا تار مويي که بر فرق سر است، تا گنجشکي که بر پشت بام است. حيات ديني يک بار ديگر جهان را مي آفريند، کل هستي را با درونمايه خاصي معنا مي کند به طوري که بنا بر انديشه ناب خود، نه «مي تواند» با تصاوير جهاني که با مقولات ديگر ساخته شده اند، تلاقي کند و نه در تناقض قرار گيرد. دين از مقتضيات و انگيزش هاي روح سر مي زند که نه با «امور» تجربي وجه اشتراک دارند و نه با ملاک هاي قوه فاهمه. نيازها براي تکميل هستي پاره پاره، حل تضادها در انسان و در ميان انسان ها، يافتن نقطه يي ثابت در بي ثباتي و دور و بي عدالتي در ميان و در پس بي رحمي هاي زندگي، وحدتي در ميان و در وراي آشفتگي بسيارش، و متعلقي مطلق براي خضوع و عطش سعادت ما، انديشه هاي تعالي را تقويت مي کنند؛ گرسنگي انسان غذاي اين انديشه هاست. کسي که به معناي ديني با خلوص کامل ايمان دارد از حيث نظري به امکان يا عدم امکان آن توجه ندارد بلکه فقط احساس مي کند که در ايمان خود نتيجه و تحقق آمالش را يافته است.دين - برخلاف آنچه ادعا مي شود - با اخلاق هم رخداد نيست، زيرا اخلاق نيز مقوله يي خاص است که بر پايه آن مي تواند يک جهان شکل گيرد. انسان ديني، کسي که با روشي مخصوص به خود «زندگي» مي کند و فرآيندهاي فرارواني اش بيانگر آهنگ، درونمايه، انتظام و تناسب نيروهاي فرارواني اند، بدون هيچ شک و شبهه يي متفاوت از فرآيندهاي فرارواني انسان نظرورز، هنرور يا کنشگرند.دينداري به مثابه کيفيت باطني زندگي و شيوه يي از کارکرد سنجش ناپذير برخي افراد، در پيشرفت خود از خلال محتويات زيادي که جهان عرضه مي دارد، به نوعي جوهري براي خويش تحصيل مي کند و بدين گونه با خود رودررو مي شود؛ جهان دين در مقابل فاعل دين. اين دينداري ابتدا بايد محتويات جهان را با تجربه زيسته خود رنگ بخشد، سپس ضمن وانهادن ديگر صورت هاي تحقق آنها در پس خود، بر اساس ارزش ديني شان که اينک بسط يافته، جهان هاي بي شماري از باور، خدا و رستگاري بسازد. شايد در قلمرو زندگي سه بخش وجود داشته باشد که در تماس با آنها بدواً درونمايه ديني نمايان مي شود. اينها عبارتند از؛ رفتار انسان در مقابل طبيعت بيروني، در مقابل تقدير و در مقابل جهان انساني پيرامون.

در اطراف ما طبيعت گاه با حظ زيبايي شناختي تحريکمان مي کند، گاه با ترس، گاه با خشيت و با احساس علو در برابر قدرت برتر آن. حظ زيبايي شناختي، آنچه را کاملاً بيگانه احساس مي کنيم، مانند امر جاويدان فرارو، ناگهان شفاف و دست يافتني بر ما آشکار مي کند و ترس و خشيت و احساس علو، در نگاه ما عنصر کاملاً فيزيکي و بي اهميت و فهميدني را به صورت ابهام فوق العاده غيرقابل فهم درمي آورد و گاه نيز با اين احساس عميق تحريکمان مي کند که به دشواري تحليل پذير است و فقط مي توانم آن را به صورت لرز نشان دهم؛ هنگامي که ما ناگهان در اعماق وجودمان متاثر مي شويم و تکان مي خوريم، نه با زيبايي يا شکوه غيرعادي پديده طبيعي، بلکه اغلب با پرتو خورشيد که در ميان شاخ و برگ پرسه مي زند، يا با خم يک شاخه در ميان باد، يا با چيزي که به ظاهر هيچ ويژگي استثنايي ندارد، اما با هم آوايي رازآميز با عمق وجود ما، آن را با جنب وجوش ها-ي شورانگيز که خاص اوست- مي لرزاند. همه اين تاثرات مي توانند بي آنکه از حالت بي واسطه خود فراتر روند خارج از هر ارزش ديني به وجود آيند؛ نيز مي توانند بدون هيچ تغييري در محتوايشان به صورت يک ارزش ديني ظاهر شوند. ما بارها به هنگام چنين تاثراتي نوعي کنش يا شور، خضوع يا شکر را احساس مي کنيم؛ تاثري شديد و ناگهاني که گويي از ميان متعلق آن روحي با ما سخن مي گويد، همه اين پديده ها را فقط مي توان ديني توصيف کرد.

از نظر اکهارت خدا بي نهايت بسيط است، اما با وجود اين همه موجودات مختلف را در خود مي گنجاند؛ اين موجودات، خود خدا هستند اما همزمان «مانند يک هيچ» در اويند؛ او جهان را آفريده است و با اين حال به معني دقيق کلمه آن را نيافريده است، زيرا آفرينش سرمدي است؛ «خدا در هر مخلوقي جاري است اما براي همگان ناملموس است»؛ او در درون و در بيرون اشيا است؛ روح به واسطه خدا هست و بدون او هيچ است، ديدن خدا معادل است با ديده شدن توسط خدا.

همان طور که شناخت، عليت را به وجود نمي آورد بلکه عليت شناخت را به وجود مي آورد، دين نيز دينداري را به وجود نمي آورد بلکه دينداري دين را به وجود مي آورد. در اينجا دين يعني جهان عيني ايمان.

مبناي عميقي که براساس آن مقوله ديني مي تواند روابط اجتماعي را متاثر سازد و شکل دهد و خود نيز به وسيله آنها تصوير شود از تشابه عجيبي به وجود آمده که ميان رفتار فرد در قبال معبود و در قبال جمعي اجتماعي وجود دارد. در اينجا بيش از هر چيز اين احساس وابستگي است که تعيين کننده است. پس فرد خود را وابسته به يک کليت، يک عظمت احساس مي کند- از آن نشأت مي گيرد و به آن واصل مي شود- وي خود را وقف او مي کند اما از او نيز انتظار علو و رستگاري دارد، در حالي که با او همانند است کاملاً متفاوت از اوست. خدا را همچون «جمع اضداد» و نقطه وحدت نشان داده اند که تمامي اضداد هستي در درون تقسيم ناپذير او در هم مي آميزند.

انسان پارسا مکلف است آنچه هست و آنچه را دارد نزد خداوند اعتراف کند، در حالي که در او سرچشمه بودن و نيروي خود را مي بيند؛ سرچشمه يي که شکل و محتواي رابطه فرد با جمع را از اين رو به آن رو مي کند، زيرا انسان نيز در برابر خدا مطلقاً يک هيچ نيست، بلکه دقيقاً يک ذره غبار است، قدرتي ضعيف اما نه کاملاً هيچ؛ ظرفي است که با ظرفيت پذيرش خود به پيشواز اين محتوا مي رود.رابطه کودک با والدينش که سرشار از عشق است؛ ميهن پرست پرشور با ميهن اش يا جهان وطن پرشور با بشريت؛ رابطه کارگر با طبقه اش که با شدت نبرد افزايش مي يابد، يا فئودال مغرور از نجيب زادگي خود با منزلت اش؛ رابطه فرمانبردار با آنکه بر او فرمان مي راند، وزير تلقين اوست، يا سرباز خوب با ارتش اش؛ همه اين روابط با يک محتواي بي نهايت متنوع مي تواند از جنبه فرارواني درونمايه يي مشترک- که مجبوريم آن را دين بناميم- داشته باشد. اين روابط حاوي آميزه يي منحصر به فرد از فداکاري بي غرض و آمال سعادت گرا، خضوع و علو، حس حضوري و انتزاع نامحسوس است و همه اينها هم طبايع متغير دارند و هم در يک وحدت دائمي اند، عقل نمي تواند آن را درک کند مگر آنکه آن را به جفت هاي همنوع متضاد تجزيه کند.

انسان هايي وجود دارند به شدت مهربان و رئوف که تمامي وجود و عملشان سرشار از مهر و محبت، گرما و حرارت و فداکاري منحصر به فرد عاشقانه است، و با اين حال هرگز عشقي حقيقي نسبت به يک فرد احساس نمي کنند؛ انسان هاي شروري وجود دارند که همه فکر و ذکرشان در بستر يک ذهنيت خشن و خودمحور رشد مي کند بدون آنکه به شرارت محض خلاصه شوند؛ سرشت هاي هنري يي وجود دارند که ارزيابي شان از مسائل، تجربه شان از زندگي و صورت بخشيدن شان به تاثرات و احساسات خود مطلقاً هنرمندانه است و با اين حال هرگز يک اثر هنري خلق نخواهند کرد. در نتيجه انسان هاي پارسايي وجود دارند که پارسايي خود را وقف هيچ خدايي، وقف هيچ يک از اين چهره هايي که دقيقاً مصداق ناب پارسايي اند، نمي کنند. پس مي توان گفت که سرشت هاي ديني يي هم وجود دارند که دين ندارند. اين سرشت ها جزء کساني هستند که با يقيني ديني روابط را تجربه و احساس مي کنند.
نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

يادآوري

بسياري از مخاطبان اين ستون در روزنامه اعتماد، نوشته اند که اين مطالب را پس از خواندن، جمع آوري مي کنند و تعطيلات نوروزي باعث وقفه خواهد شد. اين مخاطبان گرامي در طول تعطيلات مي توانند براي خواندن تاريخ و از جمله تاريخ جاري و نيز يادداشت هاي نگارنده و مطالب جالب و مهم روز به دو سايت روزنامک و تاريخ ايرانيان به نشاني زير مراجعه کنند که تداوم دارند؛

www.rooznamak.com

نوروز

نوروز و آيين هاي باشکوه آن مسيري سه هزار ساله و پرپيچ و خم را پيموده تا به ما رسيده است. «نوروز» کهن سال ترين آيين ملي در جهان است که جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان (آرين هاي جنوبي) است. آيين هاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نکرده و به همين دليل، عامل وحدت فرهنگي ساکنان ايران زمين به شمار مي رود که آن را در هر گوشه از جهان که باشند، يکسان برگزار مي کنند و بزرگ مي دارند و به همين جهت است که انديشمندان، «نوروز» را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند که مورخان در قوه محرکه اش ترديد ندارند زيرا در طول تاريخ نيروي عظيم و کارايي هاي فراوان آن را درک کرده اند.«نوروز» روز ملي و جشن همه کساني است که در فلات ايران (ايران زمين) خود يا نياکان شان به دنيا آمده اند و تاريخ و فرهنگ مشترک دارند، از جمله تاجيک ها، افغان ها، کردها و... و ساکنان سرزمين هايي که در طول قرون و اعصار، امپراتوري ايران را تشکيل داده بودند.دو قرن است که امپراتوري ايران بر اثر توطئه هاي استعمارگران اروپايي از ميان رفته است، اما فرهنگ مشترک و مدنيت غني قوم ايراني باقي مانده و نوروز همچنان روز ملي همه مردمي است که از کوه هاي پامير و بدخشان تا انتهاي کوه هاي کردستان سوريه و از شمال قفقاز تا رود سند و منطقه خليج فارس سکونت دارند. از آغاز سده 21 تلاش هاي چشمگير و تازه يي به منظور تحکيم رشته هاي فرهنگي و خويشاوندي (مهر، همدلي، انس و الفت) ساکنان ايران زمين و به ويژه ميان کشور ايران و کشورهاي فرارود و آسياي جنوبي صورت مي گيرد که اصحاب نظر آن را يک پديده تازه جهاني دانسته اند، زيرا مناسبات کشورها تاکنون در زمينه هاي اقتصادي، سياسي و نظامي (مادي) بوده که باعث برانگيخته شدن رقابت ديگران، يارگيري سياسي - نظامي و مسابقه هاي نامطلوب شده است.نوروز، هدف از گراميداشت آن و وقايعي که در طول قرون و اعصار در اين روز روي داده است درخور توجه فراوان است.در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني؛ نوروز به جمشيد، شاه افسانه يي و در پاره يي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند.

www.iranianshistoryonthisday.com
کتابي درباره فرهنگ سياسي ايران

فرهنگ سياسي در ايران

نويسنده؛ عباس مصلي نژاد

نشر فرهنگ صبا

تيراژ؛ 3000 نسخه

قيمت؛ 5000 تومان



علي بزرگيان؛بارها شنيده ايم که «ما، فرهنگ سياسي نداريم» اما نشر «فرهنگ صبا»، به قلم عباس مصلي نژاد، کتابي منتشر کرده است با عنوان «فرهنگ سياسي در ايران». فرهنگ واژه يي است که اين روزها براي معرفي عرصه هاي بسياري به کار مي رود؛ فرهنگ آپارتمان نشيني، فرهنگ کتابخواني، فرهنگ تاکسي سوار شدن و... گويا فرهنگ نه تنها مضاف اين ترکيبات واقع شده است، بلکه همچون معياري که پيشاپيش موازين اش معلوم است؛ از قبل گويا مي دانيم که آپارتمان نشيني چه موازيني دارد يا کتابخواني که مي گوييم «فلاني فرهنگ آپارتمان نشيني يا کتابخواني ندارد» اما سياست همان حوزه يي است که اصولاً چنين ساده و روان تبيين نمي شود. کتاب حاضر مي کوشد، پس از مروري کوتاه و کلي، اما روشنگر، بر «عناصر و ويژگي هاي عمومي فرهنگ سياسي»، به بنيان ها و جلوه هاي اين حوزه در جامعه ايران بپردازد. يکي از اصلي ترين شاخص هاي تاثيرگذار بر روند نوسازي فرهنگ سياسي است. کشورهايي همانند ايران که از فرهنگ سياسي پيچيده و درهم تنيده يي برخوردارند در روند توسعه با مشکلاتي روبه رو مي شوند. درهم تنيدگي لايه هاي مختلف فرهنگ سياسي يکي از عوامل اضطراب ها و هيجانات سياسي در حوزه هاي جغرافيايي و کشورهاي در حال توسعه است. با توجه به نقش فرهنگ سياسي در ساختار حکومتي کشورهاي مختلف از جمله ايران، مي توان گفت ظهور ناآرامي هاي داخلي، جدال هاي سياسي و شورش هاي اجتماعي، پيوند بسيار زيادي با ساختار و کيفيت فرهنگ سياسي کشورها دارد. «لوسين پاي» بر اين اعتقاد است که در يک نظام سياسي نسبتاً باثبات که تمامي ساخت ها، نهادها و فرآيندهاي سياسي به تقويت و حمايت از يکديگر تمايل دارند، فرهنگ سياسي يکپارچه يي وجود دارد. انسجام و يکپارچگي در فرهنگ سياسي عامل اصلي همگوني و هماهنگي در سمت گيري رفتار شهروندان است. در اين گونه جوامع رهبران سياسي نيز از هماهنگي، همخواني و تجانس برخوردارند. اگرچه جامعه ايران طي نيم قرن گذشته دچار تغييرات دموگرافيک و همچنين دگرگوني هاي اجتماعي بسيار شده، اما شواهد نشان مي دهند بسياري از شاخص هاي فرهنگ سياسي ايران همچنان تداوم يافته و در برخي مواقع بازنمايي شده است.

اين امر بيانگر جلوه هايي از«تغيير و تداوم» فرهنگ سياسي در ايران است. فرهنگ سياسي ايران در دوره هاي مختلف بازنمايي شده است و در هر دوره تجارب جديدي به دست آورده اند. در نتيجه کشوري با تاريخ سياسي و اجتماعي کهن طبعاً از فرهنگ سياسي تراکمي و انباشتي برخوردار است. مصلي نژاد بر آن است که نشان دهد تحليل فرهنگ سياسي ايران بر اساس شاخص هاي مورد نظر تئوري پردازان نوسازي امکان پذير نيست. هر کشوري داراي ويژگي هاي اجتماعي و فرهنگي خاص خود است. شايد به همين دليل است آنچه محققاني همچون «گابريل آلموند» و «گراهام پاول» در تقسيم انواع مختلف فرهنگ سياسي ارائه داده اند، با شاخص هاي اجتماعي و فرهنگي ايران همخواني و هماهنگي چنداني نخواهد داشت.

مصلي نژاد معتقد است تغيير فرهنگ خانوادگي، از پدرسالاري به فرزندمحوري، مطابق قانون «ظروف مرتبط» بر فرهنگ سياسي کنوني ايران تاثير گذاشته است. به طور کلي «در اين مجموعه تلاش مي شود روح عمومي و فرهنگ سياسي ايران به عنوان زيربناي الگوهاي رفتاري ساختاري تبيين شود.» در بخش دوم نويسنده، فرهنگ سياسي ايران را به آزمون رهيافت هاي مختلفي مي گذارد؛ ارزش مشترک، کارکردگرايي، فرهنگ غيررسمي، ساختارگرايي، تضادگرايي، تفکر انتقادي، نظريه هژموني و تحليل گفتماني، که تحت اين تحليل، مصلي نژاد، به وارسي تحول گفتمان هاي فرهنگ سياسي در تاريخ معاصر ايران و نيز به تاثيرات عوامل زباني در شکل گيري فرهنگ سياسي ايراني پرداخته است. در بخش هاي بعد مصلي نژاد ادبيات اجتماعي و گفتمان هاي فرهنگي تاريخ ايران را با فرهنگ سياسي مرتبط ساخته و بازخواني کرده، در همين بخش وي از تاثير روشنفکران بر فرهنگ سياسي سخن رانده است. رويکرد طالبوف، آيت اللـه ناييني دو مدلي است که در همين زمينه طرح شده است. بخش چهارم کتاب مصلي نژاد به مباني فرهنگ سياسي ايران اشاره کرده است. از جمله، «بي اعتمادي، بيگانه ستيزي، خودمداري، مذهب گرايي و...» در بخش پنجم به نشانه شناسي فرهنگ سياسي ايران پرداخته شده، تحت سرمشق هايي چون ايران مداري يا سلسله مراتب گرايي جلوه هاي مختلفي را نشان داده است. مصلي نژاد دين گرايي، ايران مداري، اسطوره سازي، عدالت جويي، موعودباوري و اقتدارگرايي را عرصه هاي بازتوليد فرهنگ سياسي برشمرده است. چهار بخش پاياني را نويسنده به بررسي آسيب هاي فرهنگ سياسي پرداخته است، از جمله اقتدارگرايي، درون گرايي يا نقش کنش فردي در فرهنگ سياسي ايراني را به نقد گذاشته است.

عناوين اين صفحه
تکميل هستي پاره پاره
نگاهي به گذشته در امروز
کتابي درباره فرهنگ سياسي ايران

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام