سه شنبه، 28 اسفند 1386 - شماره 1641
   
 
صفحه نخست :: سالنامه :: چهره‌ها
اکبر هاشمي رفسنجاني
سال رياست

سجاد سالک؛ سال 1386 جدا از همه تحولاتي که در پي داشت، براي اکبر هاشمي رفسنجاني سال ويژه يي بود. در اين سال وي توانست پس از سال ها نايب رئيسي مجلس خبرگان به رياست اين مجلس برسد. اين اتفاق هنگامي رخ داد که در مردادماه سال جاري آيت الله علي مشکيني رئيس مجلس خبرگان در سن 86 سالگي درگذشت. در پي اين اتفاق گمانه زني هاي زيادي در مورد رئيس احتمالي مجلس خبرگان شکل گرفت و برخي اصولگرايان حامي دولت درصدد آن برآمدند تا هر گونه که هست از رياست هاشمي رفسنجاني در مجلس خبرگان جلوگيري کنند. تلاش اين دسته البته کارساز نشد و با وجود آنکه در راي گيري نهايي، هاشمي رفسنجاني به نسبت زماني که نايب رئيس مجلس خبرگان شد راي بسيار کمتري را به دست آورد اما در نهايت توانست به مقامي که تا به حال نيابتش را برعهده داشت، دست پيدا کند. به اين ترتيب در گير و دار مناقشه يي که يک طرفش حاميان احمدي نژاد حضور داشتند و در طرف ديگر حاميان هاشمي، مسووليت جديد بر قدرت هاشمي و حاميانش اضافه کرد و باعث شد در معادلات سياسي جايگاه بيشتري داشته باشند. با اين حال اين فقط نشستن بر کرسي رياست مجلس خبرگان نبود که باعث شد هاشمي رفسنجاني سال ويژه يي را پشت سر بگذارد. افزايش فعاليت مجمع تشخيص مصلحت نظام و هشدارهاي مکرر مجمع تشخيص به دولت در مورد رعايت نکردن چشم انداز 20 ساله و نقش ويژه هاشمي در اين هشدارها باعث شد او کاملاً روياروي دولت قرار گرفته و حتي تهديد کند که مجمع تشخيص مصلحت از اين پس در صورت مشاهده نقض برنامه پنج ساله و چشم انداز 20 ساله عملاً وارد شده و دخالت خواهد کرد. از سوي ديگر سخنراني هاي هاشمي هم در تمام طول سال رنگ و بوي اصلاح طلبانه داشت و در مقابل چهره هاي اصلاح طلب نيز نزديکي بيشتري به هاشمي رفسنجاني پيدا کردند. هاشمي البته از زمان انتخابات رياست جمهوري انديشه هاي نوجويانه اش را با صراحت بيشتري نشان داد و در سال 1385 هم نگاه نوگرايانه اش را تعميق داد. در اين شرايط سال 1386 به سال همگرايي و نزديکي کامل هاشمي و اصلاح طلبان تبديل شد؛ چه آنکه هم هاشمي و هم اصلاح طلبان در انتقاد از اقتدارگرايي و سياست هاي انحصارطلبانه هم داستان بوده و به صراحت از نهادينه شدن دموکراسي و آزادي بيان در کشور حمايت مي کردند. هاشمي و اصلاح طلبان در سال 1386 بيشترين مخرج مشترک موجود را با هم پيدا کردند و اوضاع به گونه يي پيش رفت که پيشروترين چهره هاي اصلاح طلب هم که پيشتر نگاه مثبتي به هاشمي رفسنجاني نداشتند نگاه و کلام خود را تغيير داده و در وصف هاشمي سخنان مهربانانه يي به کار بردند. به موازات اين اتفاق، اصولگرايان لحظه به لحظه از هاشمي رفسنجاني دورتر شدند و هرگز نتوانستند پا به پاي انديشه هاي هاشمي جلو بيايند. نتيجه اين اتفاق اين شد که گروه هاي تندرو اصولگرا به تخريب هاشمي روي آورده و تندترين انتقادات موجود را عليه رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام به کار بردند. در سايت ها و وبلاگ هاي اصولگرايان تندرو، وضع از اين هم بدتر بود. فضاي مجازي به عرصه ناسزاها و توهين هاي شديد جوانان اصولگرا عليه هاشمي رفسنجاني تبديل شد و وضعيت به گونه يي پيش رفت که ميان اصولگرايان و هاشمي رفسنجاني فاصله زيادي به وجود آمد.

حسين موسويان
او جاسوس نبود
مهدي تاجيک؛ بي آنکه کسي حتي در حد يک جمله اظهارنظري از حسين موسويان طي 365 روز گذشته شنيده يا ديده باشد، نام او را مي توان با جرات در رده نام هاي مطرح سال 86 قرار داد؛ مردي که از جانب رئيس جمهور و حاميانش متهم به جاسوسي هسته يي براي غرب شده و در سخنراني هاي احمدي نژاد و رسانه هاي اصولگرا هر جا تعبير «جاسوس هسته يي» به کار مي رود، مي توان مراد از اين تعبير را دريافت. داستان زندگي موسويان در سال 86 هم براي خودش و هم براي کساني که عرصه سياست ايران را زير نظر دارند، آموزنده بوده است. اين تاجرزاده کاشاني و دانش آموخته امريکا امسال درست در آغاز پنجاهمين دهه زندگي اش، تجربه هايي تازه را از سر گذراند. او در ارديبهشت ماه در کمال ناباوري همگان توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد و بازپرس در کنار عنوان اتهامي او کلمه جاسوسي براي بيگانگان را نوشت. انتشار خبر بازداشت او به اتهام جاسوسي شوکي جدي در فضاي سياسي ايران ايجاد کرد. کسي انتظار نداشت که يکي از سرشناس ترين ديپلمات هاي جمهوري اسلامي با سابقه سفارت در کشورهاي مهمي چون روسيه و آلمان و معاونت شوراي عالي امنيت ملي يکباره سر از اوين دربياورد و از سوي دولتيان متهم به انتقال اطلاعات به بيگانگان شود. با اين حال موسويان راهي اوين شده بود. رسانه هاي نزديک به دولت هر روز تا آنجا که در توان شان بود، موسويان را در نقش يک جاسوس تمام عيار تصوير مي کردند و رسانه هاي منتقد دولت و ساير کساني که باورشان نمي شد موسويان جاسوس باشد، صبر پيشه کردند تا آب ها از آسياب بيفتد. چند روزي نگذشت که موسويان با وثيقه يي دويست ميليوني از اوين آزاد شد اما سريال جاسوس هسته يي ادامه يافت. رئيس جمهور هر وقت قصد مي کرد منتقدان سياست هاي هسته يي اش را مورد شماتت قرار دهد، اشاره يي هم به ماجراي جاسوس هسته يي مي کرد تا نشان دهد منتقدان سياست هسته يي دولت، جاسوسان بيگانه اند. اما تا مدت ها خبري از مراحل بازپرسي موسويان اعلام نشد. مراجع مربوطه تنها به ذکر اين نکته بسنده مي کردند که مراحل بازپرسي از موسويان در حال تکميل است تا اينکه در آخرين ماه پاييز سخنگوي قوه قضائيه در نشست مطبوعاتي هفتگي اش خبر از تبرئه موسويان از اتهام جاسوسي داد و در کيفرخواست او صرفاً اتهام تبليغ عليه نظام را درج کرد؛ اتهامي که در صورت اثبات حداکثر محروميت از خدمات دولتي را به همراه دارد. با آنکه خبر تبرئه موسويان از اتهام جاسوسي در ميان دسته يي از سياسيون ايران زمين با استقبال روبه رو شد اما خاطر دولت و حاميانش را برآشفت. رئيس جمهور با لحني گله مندانه تبرئه موسويان را نمونه اعمال نفوذ برخي افراد در مقابل عدالت دانست. وزير اطلاعات از قصد خود براي اعتراض به اين تصميم قوه قضائيه خبر داد و جمعي از دانشجويان بسيجي هم با تحصن مقابل قوه قضائيه تبرئه موسويان را نتيجه اعمال نفوذ در اين قوه دانستند. با اين حال هنوز 24 ساعت از تصميم قوه قضائيه براي تبرئه موسويان نگذشته بود که سعيد مرتضوي دادستان تهران اين تصميم را نقض کرد و با سپردن پرونده به بازپرسي ديگر، حکم بر ادامه تحقيقات پيرامون اتهام جاسوسي موسويان داد. مرتضوي حدود يک ماه پيش نيز در اظهارنظري درباره پرونده موسويان خبر از طولاني بودن اين دور از بازپرسي ها داد و گفت که کشف بسياري از مسائل در اين زمينه به زمان بيشتري نياز دارد. اکنون نيز که واپسين روزهاي سال 86 را سپري مي کنيم، بازپرسي ها از موسويان ادامه دارد و او راه درازي براي اثبات جاسوس نبودنش در پيش دارد. عده يي از تحليلگران در ايران، موسويان را به سبب نزديکي به آيت الله هاشمي، قرباني اختلاف هاي دولت و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام مي دانند و عده يي هم هنوز در چرايي ماجرايي که بر موسويان رفته مانده اند. اما از شواهد پيداست که غالب صاحب منصبان جمهوري اسلامي اتهام جاسوسي موسويان را باور نکرده اند. بي باوري به جاسوس بودن موسويان نه تنها در ميان حاميان آيت الله هاشمي بلکه در صف محافظه کاران نيز ديده مي شود. چنان که در آذرماه، زماني که قوه قضائيه موسويان را از اتهام جاسوسي تبرئه کرد، اين اقدام با استقبال کساني چون حدادعادل، ناطق نوري و نبي حبيبي روبه رو شد. در نيمه اسفند نيز علي لاريجاني مردي که تا چندي پيش در کسوت دبيري شوراي عالي امنيت ملي فعاليت مي کرد به دانشجويان بسيجي توصيه کرد دين خود را نفروشند چرا که به اعتقاد وي موسويان جاسوس نيست. ولي فارغ از ديدگاه هايي که سياسيون ايران به پرونده موسويان دارند سرگذشت وي در سال 86 درس بزرگي بود براي کساني که هنوز بي رحمي دنياي سياست را باور نکرده اند.
محمدعلي جعفري
فرمانده جديد
انتخاب سردار محمدعلي جعفري به عنوان فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي يک شوک کامل در سال 1386 به حساب مي آمد. در دهم شهريور اين سال بدون هيچ پيش زمينه قبلي خبرگزاري ها از تغيير سردار يحيي صفوي و جايگزيني جعفري به جاي وي خبر دادند.

هنگامي که اين تغيير رخ داد نظرات گوناگوني در ميان صاحب نظران سياسي مطرح شد اما مهم ترينش اين بود که سردار جعفري به نسبت ساير فرماندهان سپاه مواضع سياسي کمتري گرفته و بيشتر يک استراتژيست نظامي است. از سوي ديگر حضور دوساله سردار جعفري در مرکز مطالعات راهبردي سپاه اين گمانه را ايجاد کرد که وي قرار است مجري برنامه هايي باشد که در مرکز مطالعات راهبردي به تصويب رسيده است. در همان مقطع يک نظر جداگانه هم مطرح شد و اينکه چون سردار جعفري بيشتر محافظ شخصي آيت الله خاتمي (پدر سيدمحمد خاتمي) بوده و در زمان فرماندهي نيروي زميني سپاه هم از سيدمحمد خاتمي براي بازديد دعوت به عمل آورده است احتمالاً حضور او به نزديک شدن رابطه سپاه و طيف هاي تحول خواه جامعه کمک کند. با اين حال چند ماه پس از انتصاب، سردار جعفري سخنراني بحث برانگيزي داشت که طي آن اعلام کرد سپاه بايد از اصولگرايان در کشور حمايت کند. پس از آن واکنش هاي منفي زيادي به اين سخنراني صورت گرفت و کار به جايي رسيد که حسين شريعتمداري مديرمسوول روزنامه کيهان هم از اين اظهارات گلايه کرد.

درنهايت سردار جعفري به توضيح و اصلاح سخنانش روي آورد و گفت منظورش اين نبوده که سپاه وظيفه حمايت از جريان اصولگرايي را برعهده دارد بلکه بايد از انديشه اصولگرايي حمايت کرد.علاوه بر اين اظهارنظر موضوع ديگري که سردار جعفري را در کانون توجهات قرار داد، تغيير حوزه سازماني بسيج و يکي شدن فرماندهي سپاه و بسيج بود. در اين تغيير ساختار جديد جعفري قدرت و اختيار عمل بيشتري يافت و اجازه پيدا کرد به طور مستقيم بر نيروهاي عضو بسيج اعمال مديريت کند. با اين وجود جعفري که در دهم شهريورماه به عنوان فرمانده کل سپاه منصوب شد فرصت کافي نداشت تا همه برنامه هايش را در اين سال عملي کند و به نظر مي رسد بيشتر توانش مصروف تغيير مديريت ها و امور زيربنايي شده باشد. در اين شرايط بايد منتظر ماند و ديد سال 1387 که سال عملي شدن برنامه هاي جعفري به حساب مي آيد چه اتفاقي رخ مي دهد و تغيير صورت گرفته به صورت عيني چه تاثيراتي را به جا خواهد گذاشت. فراموش نبايد کرد که سردار جعفري براساس حکمي که دريافت کرده است ماموريت دارد پيشرفت روزافزون و تحول آميز سپاه در همه ابعاد آن را در برنامه مديريت و فرماندهي خويش برجسته سازد. اينکه چگونه پيشرفت و تحول قرار است برجسته شود، اتفاقي است که همه منتظرند در سال آينده شاهد آن باشند.
محمدرضا مهدوي کني
بي رقيب در خبرگان
پس از اينکه براي اولين بار در يک انتخابات خود را نامزد کرد، گمانه برخي از اصحاب سياست را تا حدودي به واقعيت تبديل ساخت. آنجايي که آيت الله مهدوي کني در انتخابات ميان دوره يي مجلس خبرگان در رقابت بي رقيبي از حالا يکي از نمايندگان مجلس عالمان و فقها است. شايد به همين دليل است که بلافاصله پس از کانديداتوري او، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، به عنوان نهاد تاثيرگذار بر حوزه هاي علميه از وي حمايت مي کنند.

اما آنچه حضور مهدوي کني را در انتخابات ميان دوره يي مجلس خبرگان مهم کرده است، تن دادن وي به رقابتي انتخاباتي در بستري دموکراتيک نيست، بلکه بسياري از اهل سياست معتقد هستند که حضور اين پير سياست در مجلس خبرگاني که آيت الله هاشمي رفسنجاني رئيس آن است، قطعاً مي تواند بر بالانشيني هاشمي تاثير گذارد، چه شيخ مهدوي کني نزد نهادهاي رسمي - حوزوي از جايگاهي بالا برخوردار است.اگر خبرگان را برخاسته از حوزه هاي علميه بدانيم، عضويت فقهاي شوراي نگهبان، امين مرکز رسيدگي به امور مساجد، رئيس هيات امناي جامعه الامام الصادق(ع) و رئيس دانشگاه امام صادق(ع)، عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام، عضو شوراي عالي تبليغات اسلامي و توليت حوزه علميه مروي پيشينه يي پربار را براي او به همراه دارد.مهدوي کني در کنار سلسله مراتب روحانيت در دهه 60 چهره يي سياسي نيز بود؛ سرپرست کميته هاي انقلاب اسلامي، عضو ستاد انقلاب فرهنگي، وزير کشور، نخست وزير و نماينده امام(ره) در رسيدگي به جنگ زدگان.

دبيرکل قديمي ترين و پرشاخه ترين حزب سياسي روحانيت يعني جامعه روحانيت مبارز، در حالي به دليل فوت آيت الله مشکيني رئيس سابق مجلس خبرگان بنا بر اصرار آيت الله يزدي که بر لزوم کانديدا شدن فردي در تهران که بتواند خلاء نبود آيت الله مشکيني را جبران کند، تاکيد داشت خود را نامزد مجلس خبرگان کرده است که در خاطره گويي هاي خود از دوران انقلاب، مشي سياسي هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس خبرگان را به طعنه مورد انتقاد قرار مي دهد. او در پاسخ به سوالي در مورد مخالفت با تسخير لانه جاسوسي و اعلام آن به امام مي گويد؛ «من به امام چيزي نگفتم، امام در اين مساله خيلي جدي بودند، ما ديگر نمي رفتيم با امام بحث کنيم. آقاي هاشمي مي گفتند ما در مساله رياست جمهوري (بني صدر) رفتيم بحث کرديم، گريه کرديم ولي من رسمم اين نبود، وقتي امام يک چيزي مي فرمودند مي گفتيم چشم سمعا و طاعتا.»
علي لاريجاني
ديپلمات کانديداي پارلمان شد
صبح روز 28 مهرماه 86، حتي شبکه هاي خبري نه چندان معتبر و مشهور بين المللي هم تصويري از علي لاريجاني را نشان مي دادند. خبر فوري آن روز صبح، کناره گيري لاريجاني از دبيري شوراي عالي امنيت ملي بود. مرد نخست پرونده هسته يي ايران نابهنگام و به يکباره از سمتش کناره گيري کرده بود و اين اتفاق براي همه تحليلگران تا بدان حد تامل برانگيز بود که روزها و هفته ها به بررسي اش پرداختند. لاريجاني خود به شيوه يي ديپلماتيک و سربسته در برگه استعفايش نوشته بود که به دلايل شخصي تصميم به استعفا گرفته است اما کساني که کلمه «دلايل شخصي» را رمزگشايي کردند، معتقد بودند که دليل اين استعفا چيزي جز اختلاف لاريجاني با رئيس جمهور بر سر نحوه هدايت پرونده هسته يي نبوده است، خاصه آنکه دو روز پيش از استعفاي لاريجاني، ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه به تهران آمده بود و لاريجاني خبر از پيام پوتين به رهبر انقلاب داد اما کمتر از 24 ساعت بعد، رئيس جمهور روبه روي خبرنگاران حاضر شد و ارسال پيامي از جانب پوتين به تهران را از اساس تکذيب کرد. ساعاتي بعد نامه استعفاي لاريجاني روي ميز رئيس جمهور قرار داشت، احمدي نژاد زير نامه استعفا را به علامت موافقت امضا کرد و به اين ترتيب يکي از مهم ترين رخدادهاي سال 86 به نام علي لاريجاني، آيت الله زاده 50 ساله آملي، رقم خورد. لاريجاني تا هفته ها پس از استعفا همچنان روحيات خاص يک مرد ديپلمات را حفظ کرده بود و حاضر نبود درباره دلايل کناره گيري اش به صراحت اظهارنظري کند اما تقريباً با گذشت دو ماه از استعفايش مهر سکوت از لب برداشت و اذعان کرد که اختلاف سليقه اش با دولت در زمينه پرونده هسته يي دليل اصلي کناره گيري اش از دبيري شوراي عالي امنيت ملي بوده است.

لاريجاني پيش از کناره گيري مطرح ترين چهره سياسي ايران در محيط بين المللي پس از احمدي نژاد بود. او در طول قريب دو سال مديريت هسته يي کشور بارها با خاوير سولانا و ساير رهبران گروه 1«5 به گفت وگو نشست تا شايد راهي براي حل نهايي پرونده اتمي پديدار شود اما پس از چندين دور مذاکره ميان ايران و نماينده 1«5 دو طرف نه تنها نسبت به حل نهايي پرونده اميد چنداني نداشتند بلکه با کشيده شدن موضوع هسته يي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل و تصويب دو قطعنامه اين شورا عليه ايران، يافتن راه حل دشوارتر نيز به نظر مي رسيد. با اين حال به نظر مي رسد اگر لاريجاني قادر بود اختلاف هايش با رئيس جمهور بر سر نحوه مديريت برنامه هسته يي را حل کند، احتمالاً در سمت خود باقي مي ماند تا شايد با ادامه دادن مذاکرات سرانجام راه حلي براي خاتمه پرونده هسته يي بيابد. ولي او مسيري ديگر را انتخاب کرد؛ برگه استعفايش را نوشت. چندي بعد در انتخابات مجلس ثبت نام کرد، به درخواست جامعه مدرسين حوزه علميه کانديداي شهر قم شد و اکنون بيش از آنکه به روزهاي گذشته حضورش در ساختمان شوراي عالي امنيت ملي فکر کند، به روزهاي پيش رو فکر مي کند؛ روزهاي حضور در پارلمان که شباهت چنداني با روزهاي يک ديپلمات ندارد.
سعيد جليلي
تئوريسين سياست خارجي دولت
آيدين مهاجر؛ سعيد جليلي که جانشين علي لاريجاني و دبير شوراي عالي امنيت ملي شد، جزء دانشجويان ورودي اول دانشگاه امام صادق(ع) بوده و از اين دانشگاه دکتراي علوم سياسي گرفته. عنوان پايان نامه دکتراي او «بنيان انديشه سياسي در قرآن» بوده و استاد راهنمايش دکتر حسين بشيريه. جليلي همين پايان نامه را چهارشنبه ها در دانشگاه امام صادق تدريس مي کرده. اما علاقه سعيد جليلي به سياست خارجي وقتي آشکار شد که او موضوع پايان نامه فوق ليسانس اش را «سياست خارجي پيامبر اکرم(ص)» انتخاب کرد. خيلي ها او را تئوريسين ارسال نامه به سران کشورها که از طرف محمود احمدي نژاد اتفاق افتاد، مي دانند و حتي مي گويند نامه يي که رئيس جمهور براي جرج بوش نوشت کاملاً برآمده از ادبيات جليلي بوده است. گفته مي شود ويژگي نوشته هاي جليلي درباره سياست خارجي اين است که جملاتش را از قرآن درمي آورد و دعوت به حق مي کند. سعيد جليلي به همراه برادرش وحيد جليلي که مسوول جبهه فرهنگي انقلاب و سردبير نشريات راه و سوره بوده و هست، جنبش دانشجويان عدالت خواه را رهبري مي کند. جليلي در دولت سيدمحمد خاتمي يکي از کارمندان وزارت خارجه بود، اما نزديکي او به احمدي نژاد زماني روشن شد که در اولين ديدار خارجي رئيس جمهور، جليلي کنارش نشسته بود. آن روزها هنوز کابينه احمدي نژاد معرفي نشده بود و خيلي ها جليلي را وزير خارجه دولت نهم مي دانستند. اما چون علي لاريجاني به عنوان دبير شوراي امنيت ملي مي خواست با منوچهر متکي در وزارت خارجه کار کند، براي هماهنگي بيشتر متکي به عنوان وزير خارجه معرفي شد و جليلي معاونت اروپا و امريکاي او را برعهده گرفت. خيلي ها مي گويند بنياد فکري احمدي نژاد در سياست خارجي بسيار متاثر از جليلي است، مي گويند تاثيري که او در سياست خارجي روي احمدي نژاد مي گذارد، چيزي در اندازه هاي تاثيرگذاري صادق محصولي در سياست داخلي و نزديک به تاثيرگذاري اسفنديار رحيم مشايي و مجتبي هاشمي ثمره است. شنيده مي شود که جليلي مسوول گروه بررسي هاي سياست خارجي معاونت بررسي هاي دفتر رهبري است. او پس از اختلافي که بين محمود احمدي نژاد و علي لاريجاني پديد آمد و منجر به استعفاي لاريجاني شد، يکي از سه گزينه رئيس جمهور براي دبيري شوراي عالي امنيت ملي بود. دو گزينه ديگر اسفنديار رحيم مشايي و مجتبي هاشمي ثمره بودند که در نهايت احمدي نژاد در مشورت با مقامات عالي رتبه نظام، جليلي را به عنوان دبير شوراي عالي امنيت ملي برگزيد. او بلافاصله پس از گرفتن حکم به همراه علي لاريجاني به ديدار خاوير سولانا رفت؛ ديداري که مسوول سياست خارجي اتحاديه اروپا پس از آن حيرت زده در جمع خبرنگاران گفت «آقاي جليلي گفته، هر توافقي را که پيش از اين آقاي لاريجاني با شما کرده، من قبول ندارم.» البته پس از اين، تهران گفته هاي سولانا را تکذيب کرد و گفت که جليلي چنين حرف هايي نزده، اما روشن است که بين او و لاريجاني تفاوت هايي وجود دارد. البته قطعنامه سوم شوراي عالي امنيت عليه ايران، نشان مي دهد ديپلماسي جليلي در راستاي ديپلماسي علي لاريجاني است.
سيدحسن خميني
اهانت به بيت امام
هنوز سي سال تمام نداشت که جمله تاريخي «سينه پدرم مخزن انقلاب است»اش در صحن حرم امام(ره) پيچيد و نشان داد در تدبير و پختگي سياسي ميراث دار راستين پدربزرگ است. داماد آيت الله موسوي بجنوردي و خواهرزاده صادق طباطبايي اقتضائات رفتار سياسي در جهان امروز و پيچيدگي هاي مناسبات دنياي علما را به خوبي مي شناسد.

ماهي بعد از صرف ناهار با اعضاي شوراي مرکزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران ميزبان جوانان موتلفه اسلامي بود و هفته يي از آن در حرم امام، شوراي مرکزي جبهه مشارکت را به حضور پذيرفت. سيدحسن آقا، حالا علاوه بر توليت آستان جدش عضو هيات موسس دانشگاه آزاد اسلامي و از طلاب قوي حوزه علميه قم است. مجتهد جوان پيشنهاد گروه هاي اصلاح طلب براي حضور در ميدان انتخابات خبرگان رهبري را رد کرد تا به احترام بيت خميني به رقابت با مرحوم توسلي برنخاسته باشد. او در جواني به رغم ظاهري متناسب با سن واقعي و داشتن محاسني با رنگ روشن ريش سفيد خاندان خميني در امور سياسي است. چه، گفته مي شود مخالفت او با حضور اعضاي بيت امام در رقابت هاي سياسي باعث عدم ثبت نام دخترعمه و انصراف پسرعمه اش از شرکت در انتخابات بود. ولي در سال 1386 خواسته يا ناخواسته وارد پردامنه ترين ميدان سياسي شد. «منع ورود نظاميان در عرصه سياست» مساله يي بود که بالاخره سيدحسن خميني را هم به کام جدل هاي ژورناليستي و هتک هاي رسانه يي کشاند.

گفت وگوي خميني با هفته نامه شهروند امروز و تقارن آن با سخنراني فرمانده کل سپاه، که پاسداران را به حمايت از اصولگرايان تشويق کرده بود باعث شد سايتي که همواره مطالب فاطمه رجبي روي آن قابل مشاهده است، سطح پرده دري را به دنبال هاشمي و خاتمي و روحاني به نوه بنيانگذار انقلاب ارتقا دهند. انتشار اين مطلب موهن همچون اصل سخنان سردار سرلشکر عزيزجعفري با انتقاد حسين شريعتمداري نماينده ولي فقيه در موسسه کيهان روبه رو شد. به دنبال موضع گيري شريعتمداري سايت «نوسازي» توسط دولت فيلتر شد و دادستاني تهران قرار بازداشت مديرعامل آن را صادر کرد.

تکرار نام اين روحاني جوان، خوشنام و محجوب در زمستان گذشته و حمايت نيروهاي سياسي متنوع از مواضع موجب شد تحليلگران نيم نگاهي هم به انتخابات رياست جمهوري 88 افکنده و اسم فرزند مرحوم حاج احمد آقا به عنوان کسي که در صورت رغبت شانس اول کسب عنوان اولين رئيس جمهور دهه چهارم خواهد بود را زمزمه کنند. سرعت چشمگير تحولات، پيشگويي براي پانزده ماه باقي مانده تا ماراتن 88 را مشکل مي کند.

کسي نمي داند انتساب وي به بيت امام باعث تشويق او از سوي اطرافيان خواهد شد يا به عنوان عاملي در جهت پرهيز وي عمل خواهد کرد؟
احمد بورقاني
مرگ ناباورانه
پر کشيدن بورقاني را هنوز که هنوز است روزنامه نگاران و اهالي قلم باور نکرده اند. درگذشت احمد بورقاني در زمستان سال 1386 آنقدر ناگهاني بود که تمام اصحاب مطبوعات از اصلاح طلب گرفته تا اصولگرا را تحت تاثير قرار داد. همين تاثر از دست دادن احمد بورقاني باعث شد کمتر از چند روز انبوهي ويژه نامه، يادداشت، مقاله و گزارش درباره بورقاني در مطبوعات به چاپ برسد. حجم اين مطالب در وصف و تحسين شخصيت يک فعال سياسي و يک روزنامه نگار کم نظير بود. به گونه يي که بسياري از وزيران پيشين، نمايندگان سابق مجلس و شخصيت هاي نظام در تجليل از بورقاني مطلب نوشتند و به دست چاپ سپردند. بورقاني در حالي جان به جان آفرين تسليم کرد که در ستاد ائتلاف اصلاح طلبان مشغول فعاليت بوده و همزمان به رسانه هاي اصلاح طلب مشاوره مي داد و البته يار و همدم تمام اهالي رسانه بود. بورقاني اما به خاطر آن در دل و جان جامعه مطبوعاتي اصلاح طلب جايگاه ويژه يي داشت که وي در اولين سال دولت اصلاحات با حضور در معاونت مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به گسترش کمي و رشد کيفي روزنامه ها کمک ويژه يي کرد و در برابر فشارهاي محافظه کاران ايستادگي کرد و اجازه نداد نهال نوپاي مطبوعات مستقل با خطري روبه رو شود. وي پس از خداحافظي از وزارت ارشاد سال 1378 در انتخابات مجلس ثبت نام کرد و به نمايندگي از مردم تهران به پارلمان راه يافت تا اصحاب رسانه ، نماينده يي از ميان خود در مجلس شوراي اسلامي داشته باشند. در اين سال ها با موسسات انتشاراتي هم همکاري نزديکي داشت و چهره شناخته شده يي از اهالي قلم نبود که دست به نوشتن ببرد اما در هنگام بروز مشکل، بورقاني به ياري اش نشتافته باشد. به همين خاطر بود که در مجلس ختم بورقاني هم چهره هاي ارشد نظام حضور يافته بودند و هم منتقدان نظام، هم روشنفکران و نخبگان حضور داشتند و هم توده هاي مردم. هم همفکران سياسي بورقاني حضور داشتند و منتقدان وي. درگذشت بورقاني خيلي ها را متاثر کرد و باعث تاسف و افسوس بخش اعظمي از جامعه رسانه يي شد. اما آيا کسي مي تواند جاي خالي بورقاني را براي اهالي رسانه، روزنامه نگاران و مطبوعات مستقل پر کند؟
آيت الله توسلي
رقابت ناتمام
چند هفته مانده به 24 اسفند همه خودشان را براي تماشاي دو رقابت حساس آماده مي کردند؛ رقابت اول که سروصداي زيادي به پا کرده و فعالان سياسي را به خود مشغول کرده بود انتخابات مجلس بود. اما در همان روز برگزاري انتخابات مجلس قرار بود انتخابات ديگري هم برگزار شود که اهميتش براي فعالان سياسي کمتر از انتخابات اول نبود. در انتخابات ميان دوره يي مجلس خبرگان قرار بود آيت الله توسلي و آيت الله مهدوي کني با يکديگر رقابت کنند. گروه هاي تحول خواه از آيت الله توسلي حمايت کرده و اميدوار بودند با راهي کردن وي به مجلس خبرگان نشان دهند که اگر امکان رقابت ميان روحانيون اصلاح طلب با روحانيون محافظه کار فراهم شود، مردم به روحانيون اصلاح طلب راي خواهند داد. مرگ آيت الله توسلي اما همه محاسبات را به هم ريخت و کانديداي اصلاح طلبان را بي آنکه ردصلاحيتي در کار باشد از دور رقابت خارج و موجي از غم و اندوه در ميان دوستداران وي ايجاد کرد. نحوه فوت آيت الله توسلي به گونه يي بود که حرف و حديث بسياري برانگيخت. چرا که وي در مجمع تشخيص مصلحت نظام در حال انتقاد از توهين ها به خانواده امام و دفاع از بيت ايشان ناگهان دچار حمله قلبي شد و درگذشت. به همين خاطر گفته شد آيت الله توسلي پس از آنکه عمري را در دفاع از امام سپري کرد آخرين روز و آخرين ثانيه و دقيقه را هم در دفاع از خانواده امام گذراند و حين دفاع از خانواده امام درگذشت. وي که سال ها رئيس دفتر امام خميني(ره) بود در سال هاي گذشته در اردوگاه روحانيون اصلاح طلب قرار داشته و از معدود چهره هاي اصلاح طلب حاضر در مجمع تشخيص مصلحت نظام به حساب مي رفت. وي علاوه بر سابقه حضور در مجمع تشخيص مصلحت نظام، سابقه حضور در مجلس خبرگان و شوراي بازنگري قانون اساسي را هم داشت.وي همچنين زماني که امام(ره) به قم وارد شد مسوول ملاقات هاي ايشان بوده و در راديو ايران هم به بيان احکام ديني و پاسخگويي به پرسش هاي فقهي مشغول بود. 27 بهمن سال 1386 آخرين روز زندگي آيت الله توسلي بود. به اين ترتيب همه در حالي که منتظر بودند تا روز 24 اسفند شاهد رقابت جدي آيت الله توسلي و آيت الله مهدوي کني باشند مرگ توسلي مانع اين رقابت شد تا سالي که مرگ بسياري از نويسندگان، فرهيختگان و چهره هاي مطرح سياسي و اجتماعي را در خود داشت با درگذشت يک روحاني مشهور اصلاح طلب به روزهاي پاياني خودش نزديک شود.
عليرضا علي احمدي
آخرين وزير
مردي که در دوم شهريورماه سال 1384 نتوانست در قامت وزير تعاون به همراهي با يار ديرين خود، محمود احمدي نژاد، ادامه دهد، در ماه هاي سرد پايان سال 1386 به يکي از جنجالي ترين چهره هاي حوزه آموزش تبديل شد. علي احمدي که پس از نگرفتن راي اعتماد از مجلس از سوي وزير علوم، فرهنگ و آموزش عالي به عنوان رياست دانشگاه پيام نور برگزيده شده بود، در روزهاي بعد از استعفاي مبهم و ناگهاني وزير آموزش و پرورش، به عنوان سرپرست اين وزارتخانه برگزيده شد. هرچند از هفته قبل از اين استعفا، شايعاتي در محافل سياسي در مورد برکناري فرشيدي و جايگزيني يار غار رئيس جمهوري، مطرح شده بود. چيزي که باعث شد علي احمدي به سوژه داغ خبرنگاران تبديل شود، نه دوستي ديرين او با احمدي نژاد که اظهارات عجيب و غريبش در حوزه آموزش بود. او در روزهايي که سمت سرپرست آموزش و پرورش را بر عهده داشت، هر روز از تغييرات بنيادين جديد در آموزش مي گفت. يک روز کتاب هاي درسي يکسان براي دختران و پسران را يکي از روندهاي استعمار دانست آن هم با استناد به گفته هاي «فردي که يک روزي به من گفت تا سال 1328 برنامه هاي تعليم و تربيتي براي دختران و پسران متفاوت بوده است و از آن به بعد بوده که اين آموزش ها يکسان شده است» و خواستار تفکيک جنسيتي کتاب هاي درسي و تدوين کتاب هايي جداگانه براي دختران و پسران شد. چند روز بعد خواسته هايش را از اين هم فراتر برد و با استناد به تفاوت سن تکليف شرعي دختران و پسران خواستار تفاوت در مقاطع تحصيلي براي دختران و پسران شد و حتي روزنامه نگاران و کارشناسان را براي ترويج اين موضوع به همکاري فراخواند. هرچند قرار بود علي احمدي تا پيش از بررسي بودجه سال آينده به مجلس معرفي شود، اما رئيس جمهور درست در روزهاي بررسي لايحه بودجه، علي احمدي را براي راي اعتماد به مجلس معرفي کرد. برنامه پيشنهادي ارائه شده از سوي علي احمدي براي کسب راي اعتماد از مجلس هم دست کمي از اظهارات او در دوران سرپرستي اين وزارتخانه نداشت. تحول بنيادين مبتني بر فلسفه تعليم و تربيت اسلامي، اصلاح نگرش و رويکردهاي تربيتي، صدور کارت شناسايي «هويت معلم» براي تمام معلمان سراسر کشور، تقويت نقش مراکز ديني و حوزه هاي علميه در احداث، تجهيز و بهره برداري و مشارکت در اداره مدارس بخشي از برنامه هاي پيشنهادي او بود. علي احمدي در روز گرفتن راي اعتماد و در حالي که براي دفاع از اين برنامه نيم ساعت فرصت سخنراني در صحن علني مجلس داشت، فقط 17دقيقه صحبت کرد و 13دقيقه را هم به رئيس جمهور بخشيد تا از او حمايت کند. هرچند عملکرد علي احمدي به عنوان رئيس پيام نور دلايل اصلي نمايندگاني بود که نمي خواستند به او راي اعتماد بدهند، اما موافقان نيز اين عملکرد را عامل راي اعتماد مثبت او ذکر مي کردند؛ علي احمدي در مدت دو سال، تعداد دانشجويان پيام نور را از 300 هزار دانشجو به بيش از يک ميليون دانشجو رسانده، 252 مرکز را به 457 مرکز، 560 عمليات علمي را به 2500، و سه رشته دکترا را به 24 رشته رسانده بود، علي احمدي در روز 30بهمن ماه و در حالي که حدادعادل از نمايندگان مجلس مي خواست مثل دسته گل بنشينند تا گلدان هاي راي را بر سر ميزشان بياورند، توانست با لابي هاي صورت گرفته از سوي دولت با مجلسيان (طبق اظهارنظر برخي از نمايندگان مجلس) با 133 راي موافق، 92 راي مخالف و 29 راي ممتنع، بر صندلي وزارت آموزش و پرورش تکيه زند برخلاف آنکه دو سال قبل با 105راي موافق، 134راي مخالف و 34راي ممتنع از تکيه زدن بر کرسي وزارت تعاون محروم مانده بود. علي احمدي هرچند اين حسن نيت نمايندگان مجلس را هم ناديده نگرفت و در نامه يي به آنان نوشت؛ «اينجانب رجاي واثق دارم، قلب تمامي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با هر نظر و انديشه يي براي تعامل نسل آينده ساز خانواده 15 ميليوني دانش آموزان و پنج ميليوني خانواده فرهنگيان مي تپد و همواره وزارت آموزش و پرورش را مرهون الطاف خود قرار خواهند داد.»
اسفنديار رحيم مشايي
حوريان بهشتي در ميهماني اسفنديار
بهراد مهرجو ؛«اسفنديار آمد.» اين بار دعواي بنزين يار رئيس دولت را به ميدان نکشيده بود. اسفنديار رحيم مشايي در ميهماني همسايگان ترک نيز شرکت نکرده بود که خبرساز شود. اسفنديار حوريان بهشتي را نيز به ميدان جدال هاي رسانه يي نکشيده بود. او قدم به ميداني گذاشت که بيش از دو دهه مروجان سرشناس آن به حاشيه کشيده شده بودند. اسفنديار هنگامي که رياست سازمان مطالعات جهاني شدن را برعهده گرفت، نويد آينده يي جديد را داد که اساس آن بر مبناي دکترين مهدويت استوار بود که اتفاقاً رئيس دولت نيز سرسختانه به آن اعتقاد داشت. زمستان به نيمه نرسيده بود ولي سرماي هوا آنقدر بود که ميهماني رئيس سابق مرکز جهاني شدن را به تباهي کشاند و سخنراني رئيس جديد را کم اهميت جلوه دهد هرچند اندکي بعد تحليل هاي مردان خارج از دولت اهميت گفتار اسفنديار را نمايان ساخت. اظهارنظرهايي که نويد از اتفاقاتي جديد مي داد؛ تحولاتي که ريشه در تاريخي 30 ساله داشت. دو روز قبل از آنکه همايش برگزار شود، اسفنديار يار صميمي رئيس دولت رداي رياست سازمان مطالعات جهاني شدن را بر تن کرده بود. او آمده بود تا يکسره از ديدگاهي جديد پيرامون پديده يي جهاني سخن براند. اسفنديار رحيم مشايي جايگزين محمد نهاوندياني شد که عده يي او را مردي مذهبي با گرايشات خاص در پديده جهاني شدن قلمداد مي کردند. گرايشاتي که گاهي به فعاليت هاي انجمن هاي ناکام دهه 60 تنه مي زد. اما اسفنديار نيز چندان متفاوت از نهاونديان نبود. اگر رئيس اتاق بازرگاني ايران حوزه رفته يي لقب گرفت که سازماني مطالعاتي را اداره مي کرد، اسفنديار نيز چهره يي به شمار مي آيد که هدايت جلسات اخلاقي کابينه را برعهده گرفته بود. نهاونديان به ياري خاتمي به رياست سازمان رسيده بود هرچند سال هاي حضورش با تحولي همراه نبود و پژوهشي در کارنامه سازمان مطالعات جهاني شدن به ثبت نرساند. گذر از نهاونديان و غلتيدن در دامان اسفنديار نيز با تحولي همراه نبود. چه مشايي بيش از آنکه در بند مطالعات دانشگاهي پيرامون جهاني شدن باشد، در قيد عقايدي گرفتار آمده که نمونه هايي از آن را در اولين روز همايش جهاني شدن به نمايش گذاشته بود. اسفنديار اما چهره ناشناسي نبود، چه او يک سال قبل با شايعاتي در مورد حضور در مراسم رقص و آواز زنان ترک بحران ساز شده بود و اندکي بعد نيز هنگامي که پاي حوريان بهشتي را به مراسم وليمه حج خود گشود، به صدر اخبار بازگشت. روزنامه جمهوري اسلامي يک روز پس از برگزاري مراسم وليمه مشايي خبري را منتشر ساخت که براساس آن ميهمانداران زن در ميهماني معلم اخلاق کابينه حضور يافته بودند ولي اسفنديار از انتشار چنين خبري برآشفت و جوابيه يي بلندبالا روانه ساختمان روزنامه جمهوري اسلامي کرد که خود سرآغاز داستاني جديد شد. مشايي در اين تکذيبيه نه تنها «حضور ميهمانداران زن» در وليمه حج خود را از اساس تکذيب کرد که تاکيد کرده اين خبر «با هدف تخريب وجهه اينجانب و تعدادي از مسوولان محترم دولت و نظام» منتشر شده است. وي در پايان جوابيه خود اين احتمال را به نقل از «ظريفي» مطرح کرد که «شايد در آن شب فرشتگان يا حوريان بهشتي براي خدمت به مومنين آمده بودند که ميزبان و ميهمان از ديدن آن ناتوان بوده ولي صاحبان ديده بصيرت بهره برده باشند.» او کلام خود را نيز با کنايه گشوده بود؛ «خسن و خسين سه دختر معاويه بودند.» اسفنديار مراسمي در رستوران صحرا برگزار کرده بود تا بازگشت از حجي را به جشن بنشيند که حاصلش حکمي جديد در پرونده رفاقت او با رئيس دولت بود. عبور از نهاونديان در سازمان مطالعات جهاني شدن اتفاقي شگفتي ساز نبود چه رئيس سابق اين مرکز شيخي نام گرفت که کليد ورود به جهاني نو را نه در انديشه هاي جديد که در بازسازي باورهاي گذشته جست وجو مي کرد. اما اسفنديار سرفصلي جديد در دفتر جهاني شدن به شمار مي آيد چه او اکنون نه مانند گذشته قصد پرده پوشي دارد و نه مانند ديگر مردمان جهان سوداي پردازش ايده هاي جامعه شناسانه در مورد جهاني شدن را. او آمده تا از ديدگاه مهدويت به جهاني شدن رنگي جديد بخشد؛ رنگي که شايد پيش از اين بسياري ديگر در تکاپوي تحقق آن بودند. اما اسفنديار و محمد شايد هر دو اشتراکي يکسان داشتند چراکه اين دو مرداني ديني به شمار مي آيند که جهاني شدن را نه براي تحقق روياهاي استيگليتز که براي آرماني مي خواهند که به باور مروجان ديني فلسفه ظهور نام گرفته است.

مهدويت، اسفنديار، جهاني شدن

«مهدويت اولويت اول حوزه انديشه است.»رحيم مشايي هنوز رياست سازمان مطالعات جهاني شدن را برعهده نگرفته بود که چنين به بيان ديدگاه هاي خود پرداخت. او حداقل در اين حوزه با رئيس سابق نيز قرابت هايي دارد چراکه نهاونديان نيز نيمه هاي شب بر صفحه تلويزيون جام جم ظاهر مي شود تا اين بار به زبان انگليسي به بيان ديدگاه هاي خود در مورد فلسفه ظهور بپردازد. شايد از همين روي گذر از نهاونديان براي آينده جهاني شدن در ايران اتفاقي شگرف نباشد چه شيخ التجار حوزه رفته قصه اقتصاد ايران نيز خود در جمع ايدئولوگ هاي انديشه اسفنديار به شمار مي آيد؛ «انتظار جريان زلالي است که در تاريخ بشر جاي داشته و آمادگي آن را دارد که در همه بسترها جاري شود. مساله مفهوم ديني و انديشه مهدويت، حقيقت جهان است که مي بايست به درستي مورد توجه قرار گيرد. بايد از ظرفيت هاي موجود خود براي رسيدن به اهداف بهره بگيريم و توجه داشته باشيم که خداوند انسان را به گونه يي آفريده که مجموعه ملاحظات را در نظر بگيرد. آنچه امروز در جهان حادث شده تبيين مهمي دارد. انتخاب انسان، دخالت انسان و مديريت بشري اهميت ويژه يي دارد. امروزه مديريت انسان مديريتي خداگونه نيست. آنچه امروز در دنيا اتفاق مي افتد نبايد به حساب خدا گذاشته شود. خداوند فرموده است ما به بشر اين اختيار را داده ايم که شرايط را انتخاب کند و در ساخت شرايط زندگي موثر باشد، اما گزينه الهي همان ويژگي ممتازي است که ما با نام مهدويت از آن ياد مي کنيم.» اوج گفتار مشايي نيز چنين ادامه مي يابد؛ «بشر زير سايه اين مديريت مهدوي به کمال مي رسد. امروزه مديريت در بسياري از قسمت هاي جهان تحت نظارت شيطان صورت مي گيرد. تحقق جامعه مهدوي يک ضرورت است. ما در عرصه مسائل ديني از اولويت هاي مهمي چون مهدويت غافل شده ايم. در عرصه مديريت ديني بايد اولويت اول تلاش هاي ديني را به مهدويت اختصاص دهيم. اولويت اصلي حوزه انديشه ديني آن است که مهدويت به عنوان اولويت مباحث ديني بررسي شود. بر اين زمينه لازم است هزاران عنوان پژوهش در حوزه و دانشگاه صورت گيرد.» اما اسفنديار چندان هم در کار پرده پوشي نبود. او در همايشي که به مناسبت نيمه شعبان برگزار شده بود، اهداف خويش و بشريت را چنين تبيين کرد؛ «امروز در عرصه جهاني هيچ بحثي به اندازه مهدويت از اهميت برخوردار نيست. اگرچه بسياري از مردم دنيا با موضوع نيمه شعبان و ميلاد امام مهدي(عج) هنوز آشنا نيستند اما به زودي اين بحث جهاني خواهد شد... مهدويت در چارچوب سنت ها و آداب اسلامي و شيعي محدود نيست. بحث مهدويت متعلق به جامعه جهاني است و به زودي اين بحث در چارچوب توسعه ارتباطات جهاني و گفت وگوهاي بين مردم جهاني خواهد شد. اگرچه در دهه هاي گذشته مهدويت در جامعه شيعه نيز مهجور مانده بود اما در دهه هاي اخير مهدويت مبحثي جهاني شده و موضوع مهدويت در جهان اسلام در معرض يک توفان فکري قرار گرفته است.» اکنون جهاني شدن به ياري انديشه هاي جديد در ايران به وادي تازه هدايت مي شود.
محمدرضا نعمت زاده
آقاي کارت هوشمند
سهميه بندي بنزين در سال گذشته قطعاً فراگيرترين و اثرگذارترين اتفاق اقتصادي بوده است؛ اتفاقي که به ظاهر مسوول آن محمدرضا نعمت زاده بوده، هرچند از زمان نخستين اظهارنظرهاي وي روشن شد که او چندان در جريان امور نيست. نعمت زاده که روزگاري وزير صنايع بود و زماني جزء قدرتمند ترين معاونان نفت، اينک در مقام معاون وزير نفت در امور پخش و پالايش در جريان مستقيم تصميم گيري براي پخش مهم ترين فرآورده نفت يعني بنزين نبود. شايد مهم ترين مسووليت نعمت زاده در اين جريان، توليد و توزيع کارت هاي سوخت بود. تهيه و توزيع کارت سوخت البته کاري بود سخت و پردامنه، چه در کشوري که نه آمار گرفتن باب بوده و نه نشر آمار، به ناگاه نعمت زاده ناچار شد براي تمامي خودروهاي کشور کارت صادر کند. در اين ميان هم ضريب ايمني و کيفيت کارت ها مطرح بود و هم اطلاعات لازم براي توزيع آن. در بخش اول تمامي تلاش لازم صرف شد و کار به پله دوم رسيد. متاسفانه به دليل نبود اطلاعات دقيق از خودروهاي موجود براي بسياري از خودروهاي از رده خارج کارت صادر شد و کساني براي خودرو سرقت شده شان کارت دريافت کردند، پس از آن براي کساني کارت دوم و سوم از راه رسيد. برخي براي گرفتن کارت خود کفش آهنين پوشيدند. اما قطعاً مهم ترين جنبه جيره بندي بنزين ميزان سهميه بود؛ سهميه يي که از ستاد تبصره 13 بيرون آمد. در نخستين روزهاي جيره بندي، خاطره تشکيل صف هاي طويل هم در ذهن مردم جان گرفت و چنان در برابر محل هاي عرضه بنزين ازدحام کردند که گويي واپسين قطرات بنزين توزيع مي شود. جيره بندي بنزين با اين هدف انجام شد که اولاً ميزان مصرف و قاچاق مشخص شود و از سويي اميد مي رفت اين تصميم به کاهش مصرف بينجامد. اما به زودي مضار اجرايي جيره بندي مشخص شد و بسياري بر بهتر بودن تصميم اوليه نعمت زاده و گروهش صحه گذاشتند. پيش از طرح سهميه بندي، طرحي ارائه شد که به موجب آن قيمت بنزين به حدود 130 تومان رشد مي کرد و از محل افزايش درآمد دولت قادر به واردات بنزين مورد نياز بود. با انجام اين طرح اولاً دولت در مسير واقعي شدن پلکاني قيمت قرار مي گرفت و از سوي ديگر دولت براي واردات بيشتر نياز به برداشت بيشتر از حساب ذخيره ارزي نداشت. متاسفانه به دليل مخالفت هاي سرسختانه با رشد قيمت بنزين- حتي به ميزان 30 تومان - طرح مذکور مختومه شد و به جاي آن جيره بندي بنزين سربرآورد. از همان نخستين روزهاي سهميه بندي بر همه آشکار شد که با وجود انواع کارت هاي دولتي و سهميه هاي مازاد هيچ کس بدون بنزين نمانده و ميزان مصرف هم مشخص نيست. علاوه بر آن بسياري از رانندگان تاکسي به اين نتيجه رسيدند که به جاي رانندگي يک جا بايستند و بنزين شان را با قيمت آزاد بفروشند. در تمام اين قضايا نامي که به عنوان مسوول برده مي شد، نام نعمت زاده بود و در عمل ستاد تبصره 13 مسوول بود؛ ستادي که چندي بعد رئيس جوان آن ستاد را به قصد وزارت صنايع ترک کرد. علاوه بر تصميمات ستاد براي سهميه ها خرده فرمايشات برخي دولتمردان نيز بر ميزان سهميه ها اثر گذاشت، چنان که در زمان بازگشايي مدارس سهميه مازاد و در آستانه نوروز سهميه بنزين نوروزي به مردم داده شد. سهميه هاي مازاد در کنار وجود بنزين هاي با نرخ آزاد موجب شد مهم ترين هدف جيره بندي هم ناکام بماند؛ هيچ تغيير رفتاري مبني براستفاده کمتر مردم از خودرو شخصي و رويکرد به حمل و نقل عمومي حادث نشده است. علاوه بر اين در شرايطي که نعمت زاده اعلام کرده بود دور دوم سهميه بندي مشابه دور اول آن خواهد بود، سهميه بنزين در دور دوم اضافه شد. اخيراً هم اعلام شده در آينده -که مقارن با انتخابات رياست جمهوري است- سهميه بندي حذف مي شود. اين همه نشان مي دهد سهميه بندي نه با اهداف اعلام شده همراه بوده و نه حتي براساس آن اهداف طراحي شده است.
فيدل کاسترو
مردي که رقباي رفقا را تحمل نکرد
فرزانه روستايي

چند ماه پس از آنکه کاسترو در ژانويه 1959 به قدرت رسيد از سوي اتحاديه روزنامه نگاران امريکا به اين کشور دعوت شد و با يونيفورم چروکيده و ريش کم پشت و زبان تند و تيز و احساسات پرشورش براي چند روز، جنجالي در رسانه هاي امريکا به پا کرد. هر سوالي را با لطيفه و جوکي مي آميخت و اطلاعات وسيع و ادبيات جذابش توجه هر بيننده و شنونده يي را جلب مي کرد. به خصوص وقتي که برخلاف شخصيت هاي مهم سياسي به رستوران هاي گران قيمت نمي رفت و مانند مردم کوچه و بازار همبرگر و هات داگ گاز مي زد.

وقتي به عنوان پيروز انقلاب کوبا که البته هنوز کمونيستي نشده بود از ديدار با پرزيدنت آيزنهاور امتناع کرد ديگر چيزي از يک قهرمان واقعي کم نداشت. اندکي پس از سفر به امريکا راهي اتحاديه شوروي شد تا با نيکيتا خروشچف رهبر شوروي ديدار کند و کمونيست ها نيز از ديدار اين اعجوبه امريکاي لاتين که باتيستا را سحرگاه اول ژانويه 1959 از کوبا فراري داده بود، محروم نمانند. نه در شوروي بلکه در امريکا و حتي در کوبا وقتي از او پرسيده مي شد آيا شما کمونيست هستيد همواره تاکيد مي کرد که «من کمونيست نيستم، من با کمونيسم موافق نيستم، ما دموکراسي هستيم، ما مخالف هر نوع ديکتاتوري هستيم براي همين است که کمونيسم را هم قبول نداريم و به همين دليل با آن مخالفيم.»

تا اين سال ها که فيدل کاسترو چند سالي از مبارزه با ديکتاتوري را حتي در چارچوب قانون اساسي کوبا مبارزه سياسي کرده بود، مبارزه مسالمت آميز را رها کرده و کم کم به سوي مبارزه مسلحانه و جنگ چريکي روي آورده بود، هنوز سوسياليسم و کمونيسم براي کوبا مفهومي نداشت. در 26 جولاي 1953 اولين قيام مسلحانه را عليه مرکز قدرت باتيستا مونکادا باراک آغاز کرد. حمله يي که به فاجعه منجر شد و شصت نفر از 135 نيروي شورشي را به کشتن داد. کاسترو و همه شورشيان دستگير و تعداد زيادي از آنان اعدام شدند. اجراي حکم اعدام کاسترو ظاهراً نصيب کسي شد که قبلاً هم دانشکده يي او بود و همين امر کاسترو را از مرگ حتمي نجات داد. کاسترو محاکمه و به 15 سال زندان محکوم شد. در اين سال ها کاسترو به نام حقيقت، انسانيت، عشق و عدالت مبارزه مي کرد نه به نام سوسياليسم يا پرچم سرخ. دفاعيه غرايي از او بر جاي مانده که در آن مي گويد؛ «اگر اندک عشقي به وطن، انسانيت و عدالت داريد به من گوش فرا دهيد. اين رژيم دارد حقيقت را فدا مي کند، عشق به حقيقت از سينه من شعله مي کشد و نمي شود آن را سرکوب کرد. هرچند ترسوها آن را انکار کنند تاريخ آن را ثابت خواهد کرد.»

او دو سال بعد از زندان آزاد شد هرچند از درون زندان شورش هاي ديگري را هدايت مي کرد. از زندان که آزاد شد راهي مکزيک شد و با کوبايي هاي تبعيدي در مکزيک «جنبش 26 جولاي» را بنيان گذاشت. مردان مسلح جنبش راهي کوبا شدند و شورشي در پلايالاس کلوراداس شکل گرفت ولي باز هم منجر به فاجعه شد و فقط 20 نفر از 82 نفر شورشي تحت فرمان کاسترو و برادرش زنده ماندند. شورش آنها به تدريج به شهرهاي دور و نزديک کوبا سرايت کرد و کم کم نام آن وکيل جوان و پرشور که لايحه هاي جنجالي را در دادگاه هاي هاوانا قرائت مي کرد به عنوان رهبر انقلاب در ميان مردم کوچه و بازار جا گرفت. در اين سال ها کاسترو با چريکي به نام چه گوارا آشنا شده بود و او شورشيان کوبايي را در مبارزه عليه باتيستا کمک مي کرد.

حمله شورشيان در سال 1958 منجر به نبرد ياگواجاي شد. در اين نبرد ارتش باتيستا آنچنان که انتظار مي رفت از ديکتاتور دفاع نکردند و کم کم اين درگيري ها منجر به شکل گيري نوعي مبارزه نظامي شد که بعدها «جنگ چريکي» نام گرفت.صبح روز اول ژانويه 1959 باتيستا از کوبا فرار کرد و هشت روز بعد با فتح هاوانا ديگر رژيم باتيستا عملاً سقوط کرده بود. کاسترو از 16 فوريه 1959 به عنوان فرمانده کل قوا و نخست وزير سوگند ياد کرد.از همان ابتدا کاسترو با ملي کردن صنايع و کارخانه هايي که ملاک بزرگ و سرمايه داران امريکايي در آنها سهمي داشتند اختلاف نظر خود را با امريکايي ها علني کرد و امريکايي ها که تاکنون جنبش مقاومت کاسترو را تحمل مي کردند به تدريج به اين نقطه رسيدند که جنبش انقلابيون 90 مايلي جنوب، جنوب سواحل فلوريدا، کمي نگران کننده است. فقط کمي.هر چقدر بين جزيره کوبا و امريکا اختلاف بروز مي کرد، کارشناسان اتحاد جماهير شوروي بيشتر راهي هاوانا مي شدند، هرچند که کوبا و کاسترو هنوز مارکسيست و کمونيست نبودند. وقتي که امريکا براي واردات شکر از کوبا محدوديت ايجاد کرد عملاً کوبا ديگر در دامن اتحاد جماهير شوروي قرار گرفت و کمک هاي اقتصادي و نظامي شوروي هر کمبودي را بي وقفه و بي درنگ جبران مي کردند.

حضور اتحاد شوروي در کوبا در شرايطي که امريکايي ها از عواقب آن اطلاع داشتند چنان چشمگير شد که دولت امريکا خيلي زود به اين نتيجه رسيد که بهتر است رژيم اين انقلابي جوان پرشور سرنگون شود.

به تدريج فراريان کوبايي با پول و اسلحه امريکا مسلح و مجهز و آماده تصرف خاک اصلي کوبا شدند. امريکايي ها فکر مي کردند اين ضدانقلابيون کوبايي که قدم به خاک کشورشان بگذارند ناگهان همه مردم از آنها حمايت خواهند کرد و کاسترو سقوط خواهد کرد. اما نيروهاي اطلاعاتي کاسترو به اندازه کافي در شورشيان نفوذ کرده بودند که با شکست آنان فاجعه مشهوري به نام «خليج خوک ها» شکل بگيرد.

جالب است کاسترو وقتي در جريان عمليات نظامي ضدانقلابيون قرار گرفت همه مخالفان و مشکوکان را دستگير و همه اين چند هزار نفر مخالف و منتقد را در چند استاديوم در سراسر کوبا نگه داشت. کاسترو نگران بود اين مخالفان به حمايت از ضدانقلابيوني بپردازند که از خارج از مرزها آمده اند.

قيام عليه کاسترو شکست خورد و به آبروريزي امريکايي ها منجر شد. کاسترو هم در يک سخنراني جنجالي خطاب به هزاران نفر از هوادارانش اعلام کرد انقلاب وقت ندارد رفراندوم برگزار کند، در اين امريکاي لاتين هيچ دولتي دموکراتيک تر از دولت انقلابي وجود ندارد. اگر آقاي کندي از سوسياليسم خوشش نمي آيد، ما هم از امپرياليسم خوشمان نمي آيد و از سرمايه داري بيزاريم. حمايت امريکا از کوبايي هاي تبعيدي مقيم امريکا عملاً کوبا را در دامن اتحاد شوروي نشاند و از اين سال ها به بعد کوبا ديگر يک کشور کمونيستي تمام عيار بود. بحران موشکي کوبا تقريباً امريکا و شوروي را به آستانه جنگ اتمي کشاند. در حالي که امريکايي ها به تازگي موشک هاي اتمي خود را در ترکيه نصب کردند که شهرهاي شوروي را هدف گرفته بود، ماهواره هاي جاسوسي موفق به کشف چند سايت موشکي در حال احداث در خاک کوبا شدند. امريکايي ها در 22 اکتبر 1962 اين اقدام را تهديدي عليه امريکا تلقي و طرح قرنطينه و بازرسي همه کشتي هاي به مقصد کوبا را اعلام کردند.در همين مقطع کاسترو به خروشچف اصرار مي کرد که اگر سايت موشکي کوبا مورد تهاجم مستقيم امريکا قرار گرفت اتحاد شوروي حتماً حمله اتمي به امريکا را آغاز کند. خروشچف پيشنهاد کاسترو را نپذيرفت و از در مصالحه با کندي درآمد. موشک هاي

MRBM 12 -R که به مقصد کوبا بارگيري شده بودند به دستور خروشچف به شوروي بازگردانده شدند، چند ماه بعد هم موشک هاي امريکايي از ترکيه برچيده شد. ظاهراً خروشچف و کندي به رغم مخالفت کاسترو با هم به توافق رسيدند، در حالي که نزديک بود به خاطر کوبا جنگ جهاني سوم آغاز شود.از بحران موشکي کوبا به بعد امريکا طرح ترور کاسترو را به صورت جدي پيگيري کرد. CIA تلاش وسيعي را براي نفوذ به دايره نزديکان کاسترو آغاز کرد. طرح سيگاري که منفجر شود، لباس شناي آغشته به مواد کشنده و برنامه ريزي براي ترور مافيايي کاسترو شروع شد. ماريتا لورنس معشوقه يکي از نزديک ترين کساني بود که CIA براي طرح ترور کاسترو با او تماس برقرار کرد. ماريتا موافقت کرد که کرمي سمي را به اتاق خواب کاسترو ببرد. وقتي کاسترو متوجه توطئه براي قتل خود شد اسلحه يي را به دست ماريتا داد و به او گفت اسلحه را بگير اگر مي تواني من را بکش.

در کتابي به نام «638 راه کشتن کاسترو» آمده است که 638 طرح براي ترور کاسترو برنامه ريزي شده است. حتي در يکي از آنها با همکاري سنديکاي قمارخانه داران لاس وگاس يک گروه قاچاقچي مافيايي را براي ترور کاسترو استخدام کردند، اما باز هم نتيجه نداد.

کاسترو گفته است؛ «اگر دفعاتي را که خواستند من را ترور کنند به المپيک ببرند حتماً من مدال طلا کسب مي کنم.»

با اين حال او و دايره محدودي از نزديکانش که بعد از بحران موشکي ديگر همگي کمونيست هاي دوآتشه بودند، اداره کوبا را در دست داشتند. ناگهان چريک هاي کوبايي که عکس هاي کاسترو و چه گوارا را همراه خود داشتند از ويتنام سر در آوردند. شورشيان ظفار را آموزش دادند، به ارتش سرخ ژاپن اسلحه رساندند، در کنگوي آفريقا انقلاب سوسياليستي به راه انداختند.سقوط اتحاد شوروي منجر به ايجاد شوک هاي سياسي و اقتصادي سنگيني براي کوبا شد. بسياري انتظار داشتند پس از فروپاشيدن کشورهاي بلوک شرق، رژيم کمونيستي کوبا نيز سرنگون شود اما اصلاحات اقتصادي و رفرم بسيار نرم سياسي توانست کوبا را از اين گردنه نفس گير نجات دهد.ماه گذشته فيدل کاسترو 86 ساله قدرت را به برادر 81 ساله اش واگذار کرد. او متهم است که يک تنه کوبا را اداره کرده است و تاکنون به هيچ يک از مخالفانش اجازه حضور در صحنه سياسي يا مشارکت در قدرت را نداده است.هيچ معيار دموکراتيکي حضور يک رهبر سياسي را براي 50 سال در قدرت برنمي تابد. گاهي اوقات فاصله بين دموکراسي و ديکتاتوري يک تار مو است. فيدل کاسترو نيم قرن قهرمان ميليون ها جوان پرشور انقلابي در سراسر جهان بوده است. همه هواداران او امروزه پنجاه، شصت ساله اند. طي اين پنجاه سال رهبران سياسي ديگري بايد شانس به قدرت رسيدن در کوبا را تجربه مي کردند ولي از مشارکت سياسي در قدرت فيدل کاسترو محروم شدند.اگر همه شعارها و شور انقلابي و دوران انقلابي گري را کنار بگذاريم، با هيچ يک از معيار هاي دموکراتيک ديگر نمي توان از کاسترو دفاع کرد.تا چند سال پيش رشد اقتصادي و ميزان توليد فولاد و کارايي نظام آموزشي معياري اساسي براي ارزيابي توسعه کشورها محسوب مي شد.بر اساس معيارهاي جديد مشارکت سياسي، شفافيت سياسي و چرخش قدرت سياسي ملاک هاي اصلي توسعه يا عقب افتادگي هستند. بر اساس اين معيارها کاسترو پرشور و انقلابي رهبري است که نتوانست «عشق به قدرت» را کنار بگذارد و مشارکت رقباي رفقا را در عالي ترين سطح سياسي و امنيتي تحمل کند.
تصويري از زندگي بوتو در قابي سه لته
آرش مومنيان

وقتي ذوالفقارعلي بوتو نخست وزير و رئيس جمهور پاکستان در دهه 1970 با کودتاي نظامي ژنرال ضياءالحق از کار برکنار شد، دختر 24 ساله اش هنوز سعي مي کرد خوشبين و اميدوار باشد که ضياء الحق به زودي انتخاباتي دموکراتيک در پاکستان برگزار خواهد کرد و کشور به شرايط عادي بازخواهد گشت. اما ذوالفقارعلي که دخترش را هنوز به خاطر رنگ پوستش در دوران نوزادي با لفظ محبت آميز و پدرانه «صورتي» خطاب مي کرد به او گفت؛ «احمق نباش صورتي، نظامي ها هيچ وقت قدرت را به دست نمي گيرند که بعداً به کسي واگذارش کنند.» کمتر از دو سال بعد در سحرگاه 4 آوريل 1979 (15 فروردين 1358) جسد ذوالفقارعلي بوتو از طناب داري در زندان دولتي راولپندي آويخته بود، ضياءالحق جايگاه خود را در مقام رهبري پاکستان مستحکم تر مي کرد و «صورتي» که پدر برايش «خدايي» بود، اندک اندک و ناخواسته وارد عرصه يي مي شد که او را بي نظيرترين زن تاريخ پاکستان کرد و در نهايت جانش را گرفت. بي نظير نه فقط وارث حزبي (حزب مردم) بود که پدر بنيان گذاشته بود، بلکه ميراث دار بسياري از خصلت هاي او بود؛ مانند او شجاعت و جسارتي داشت که نفس را در سينه ناظران حبس مي کرد، از فرط آرمان گرايي به بدگماني جنون آميز مي رسيد، شخصيتي کاريزماتيک و پوپوليست داشت در حالي که بسياري از رفتارهاي افراطي نخبه سالارانه اش ممکن بود براي مردم عادي پاکستان اهانت آميز باشد و در نهايت مانند پدر بر سر سياست جان باخت تا ثابت کند از خانواده يي است که در سه نسل معاصر آن هنوز هيچ کس در بستر نمرده است. بي نظير در سه دنياي بسيار متفاوت رشد و زندگي کرد؛ اولين دنيايي که او شناخت دنياي آريستوکراسي پاکستان بود، دنيايي مجلل شبيه قصه هاي شاه پريان. او فرزند يک فئودال بود از همسر ايراني اش. امروز هنوز بعد از سال ها خانواده هاي اصيل پاکستاني به داشتن نسبي ايراني افتخار مي کنند و دشوار نيست تصور دنياي دختري که از پدري نجيب زاده و مادري ايراني تبار در اوايل دهه 1950 در پاکستان به دنيا آمده است. داستان هاي دوران کودکي او به جاي داستان هاي فولکلور پاکستان که ريشه در فرهنگ هندي يا ايراني دارند، داستان حيرت چارلز نپير فاتح بريتانيايي ايالت سند بود از وسعت املاک و ثروت بيکران خاندان بوتو. پس از مرگ ذوالفقارعلي، بي نظير پيش از آنکه وارث حزب او شود وارث مقام او به عنوان ارباب چندين پارچه آبادي در لارکانه، خاستگاه خاندان بوتو شد. بي نظير در مدت کوتاهي ميانجي روستايي هايي شد که بر سر تقسيم آب يا دادن و ستاندن دختر از اين و آن خاندان با يکديگر اختلاف داشتند؛ انگار که اين دختر 26 ساله سال ها ارباب و آنها سال ها رعيت او بوده اند. ازدواج بوتو نيز ازدواجي فئودالي بود. عقدي از پيش برنامه ريزي شده با مردي که خود بي نظير در خاطرات خودنگاشت اش او را «وارث رياست ايل 100 هزار نفري زرداري» توصيف مي کند. آصف علي زرداري از قبيله يي بلوچ ساکن در استان سند پاکستان بود. او و بي نظير در لندن يکديگر را ملاقات کردند. حاصل ازدواج آنها سه فرزند بود؛ بيلاوال، عاصفه و بخت وار. بوتو به رغم فسادهاي مالي و اخلاقي زرداري که حتي دوست ها به آن معترف شدند به طرز حيرت آوري به او وفادار ماند. زرداري هرگز در دادگاهي محکوم نشد هرچند دست کم هشت سال را به خاطر اتهاماتش در زندان گذراند. بعدها پس از آن که ضياءالحق در سانحه هوايي مشکوکي در سال 1988 کشته شد، بوتو دوبار به نخست وزيري پاکستان در سال هاي 1988 تا 1990 و 1993 تا 1996 رسيد اما هر دو بار به خاطر اتهامات متعدد فساد مالي از سوي روساي جمهور وقت پاکستان برکنار شد. بسياري به درستي عقيده دارند زرداري در تمام ناکامي ها و رسوايي هايي که گريبانگير بوتو شد نقش اصلي را داشته است. با اين حال پس از آن که بوتو بعد از يک تجمع تبليغاتي در مقابل پارک لياقت باغ در راولپندي ترور شد، رهبران حزب مردم وصيتنامه اش را که دو روز پيش از عزيمت او به پاکستان نگاشته شده بود، باز کردند و در آن زرداري، مردي نه از خاندان بوتو را وارث حزبي شناختند که ذوالفقارعلي بنيان گذاشته بود. بي نظير به رغم تمام اتهاماتي که متوجه زرداري است در اين وصيتنامه او را «مردي شجاع» توصيف کرده است. اين در حالي است که زرداري حتي در قتل مرتضي بوتو برادر بي نظير نيز از جمله مظنون هاي اصلي به شمار مي رود. دومين دنيايي که بوتو تجربه کرد زندگي دانشجويي او بود، البته در مقام دانشجويي از خانواده يي متمول بود. او تحصيلات ابتدايي را در مدرسه مذهبي مسيحي گذرانده بود (از آن دست مدارسي که ميراث دوران استعمار بريتانيا هستند و هنوز مايه مباهات خانواده هاي متمول پاکستاني است که فرزندان شان در اين مدارس تحصيل کنند). او بعدها براي تحصيلات دانشگاهي ابتدا به هاروارد و سپس به آکسفورد رفت. در اين سال ها او مانند همه جوان هاي آن روزها شلوار جين مي پوشيد با تي شرت و در خوابگاه دانشجويي زندگي مي کرد. پس از آن که بوتو کشته شد، دوستان نزديک او در اين دوران خاطراتي از او فاش کردند که حاکي از علاقه بوتوي جوان به رمان هاي عاشقانه عامه پسند و بستني هاي امريکايي بود که در سال هاي تحصيل او در دانشگاه آکسفورد به تازگي شعبه يي در لندن باز کرده بود و بي نظير جوان براي لذت بردن از طعم خوش آنها تقريباً هر روز با ماشين کروکي زرد رنگ اش مسافتي طولاني را تا لندن مي رفت و باز مي گشت. موفقيت هاي تحصيلي او در اين دوران موجب افتخار پدرش شد که خود پيش از ورود به عرصه سياست استاد کالج اسلامي سند بود. دنياي سوم بي نظير دنياي سياست بود. پس از آن که ذوالفقارعلي بوتو از کار برکنار شد، مرتضي بوتو پسر ارشد او که در نظام مردسالار سياست پاکستان بايد بالطبع جانشين پدر مي شد به افغانستان گريخت که در آن دوران با حمايت مسکو حکومتي کمونيست بر آن حاکم بود. اين در زماني که ضياءالحق به عنوان ديکتاتوري نظامي- مذهبي با حمايت امريکا بر پاکستان حکم مي راند به معناي پايان هرگونه فعاليت سياسي براي مرتضي بود. به همين خاطر بي نظير وارث پدر شد تا وارد يکي از آشوب زده ترين، فاسدترين و غيردموکرات ترين محيط هاي سياسي جهان شود. او اندکي پيش از آنکه ذوالفقارعلي را به دار بياويزند فقط و فقط به خاطر اينکه يک «بوتو» بود به زندان افتاد و شش سال از زندگي اش را پشت ميله هاي زندان هاي ضياءالحق و بيشتر آن را در سلول انفرادي گذراند؛ دوراني که خود او بعدها آن را سخت ترين دوران زندگي اش توصيف کرد.عزم راسخ او زماني مشخص شد که پس از آزادي از زندان در حالي که ديکتاتور بزرگ ضياء الحق هنوز زنده و حاکم بود مبارزات خود عليه او را با سخنراني در گوشه و کنار پاکستان آغاز کرد. در اين مدت برادر کوچکتر او شهنواز بوتو که مقيم فرانسه بود و مي کوشيد مجامع بين المللي را به محکوم کردن قتل پدرش در پي محاکمه يي ناعادلانه ساختگي وادارد، مسموم و کشته شده بود. سال ها بعد از سقوط حکومت ضياءالحق معلوم شد که قتل شهنواز توطئه سازمان امنيتي تحت فرمان او بوده و با همکاري همسر شهنواز صورت گرفته است. بوتو در اين شرايط با جسارت به مبارزات سياسي ادامه داد و به لطف جواني و شادابي و خاطره پدري که پاکستاني ها در خفا «شهيد» مي خواندندش به حدي از محبوبيت رسيد که بعد از سقوط ديکتاتور، او اولين و برترين گزينه براي تصدي نخست وزيري پاکستاني بود که گويي از نو متولد شده است.اما دو سال بعد در سال 1990 اولين ناکامي بوتو با اتهام فساد مالي آغاز شد و تاجري از خاندان ضياءالحق يعني محمد نواز شريف جاي او را گرفت. دهه 1990 از اين پس شاهد «پينگ پنگ» قدرت بين شريف و بوتو بود و زماني که بوتو در سال 1999 پس از کودتاي پرويز مشرف پاکستان را براي تبعيدي خودخواسته ترک مي کرد نام او تقريباً مترادف بود با فساد مالي و بي کفايتي در اداره کشور. انگ برادرکشي پس از ميانجي گري بوتو براي آشتي دادن زرداري و نصرت بيگم اصفهاني مادرش پس از مرگ مرموز مرتضي در سال 1996 که در پي مشاجره يي جدي و طولاني با بي نظير و زرداري رخ داد نيز مزيد بر علت شده بود. اسناد مربوط به پولشويي حساب هاي چند ميليون دلاري زرداري و بوتو در بانک هاي اروپايي همچنان بي پاسخ مانده اند.سال 2007 اما برگ ديگري از اين فصل زندگي بوتو ورق خورد که آخرين برگ زندگي او نيز بود. بوتو که انگار آخرين آموزه پدر را فراموش کرده بود به خيال خام شراکت در قدرت با نظاميان به پاکستان بازگشت. بازگشت او در کراچي با شکوه بود اما به خاک و خون کشيده شد. 150 نفر در شب ورود او در دو انفجار همزمان کشته شدند. بوتو عقب ننشست؛ با مشرف درگير شد، در خانه محبوس شد، اعتراض کرد، آزاد شد و در نهايت عصر 27 دسامبر 2007 درست جايي که 56 سال پيش لياقت علي خان اولين نخست وزير پاکستان ترور شده بود، کشته شد تا به يکي از اسطوره هاي ملتي تبديل شود که افسانه اسطوره هاي ابرانساني جهان سياست را بيش از رهبراني با ضعف ها و کاستي هاي انساني دوست دارند و البته در افسانه سرايي در اين زمينه نيز سابقه يي دراز و تبحري خاص دارند. بوتو اولين زني بود که در يک کشور مسلمان با اتکا به ابزار دموکراتيک به راس قدرت سياسي رسيد. او همراه اينديرا گاندي دختر جواهر لعل نهرو از پيروان مهاتما گاندي و اولين نخست وزير هند، حسينه واجد دختر شيخ مجيب الرحمن رهبر جنبش استقلال بنگلادش و آونگ سان سوچي دختر ژنرال آونگ سان رهبر جنبش استقلال برمه (ميانمار) از جمله زناني بود که با توسل به ماهيت فئودالي و موروثي نهاد سياست در شبه قاره هند (و شايد برمه در همسايگي آن) وارد عرصه يي شدند که پيش از آن در انحصار مردان بود و به اين ترتيب به عنوان «اولين» در تاريخ کشورهاي خود ثبت شدند. در اين بين بوتو هرچند پرونده يي به پاکيزگي آونگ سان سوچي نداشت اما پايان خونين اش او را دست کم در نظر مردم پاکستان تطهير کرد.
دکتر عبدالله جاسبي از فشارها بر دانشگاه آزاد مي گويد
ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود
سيد اميرحسين مهدوي ـ علي رنجي پور

در اقتدار مديريتي آقاي رئيس نبايد ترديد کرد. وقتي او مي گويد که تهديدها و هجمه ها را تبديل به فرصت مي کند، بايد حرف او را دربست پذيرفت. تجربه به خصوص در اين دو سال اخير نشان داده، منتقدان از هر در که وارد شوند، اصرارشان بر اعمال فشار به او نتيجه نخواهد داد. آقاي رئيس ظرفيت هاي زيادي دارد که غالباً با استفاده از آنها نتيجه را به نفع خود برمي گرداند، کما اينکه در جريان فشارها براي اصلاح هيات موسس و اساسنامه اين دانشگاه، يا همان بحث شهريه ها که به قوت از سوي رئيس جمهوري پيگيري مي شد، نتيجه يي عايد کسي نشد، جز آنکه رئيس در موضع محکم تري قرار گرفت. ترکيب هيات موسس دانشگاه آزاد هرگز به نفع دولتي ها تغيير نکرد و از وزن سياسي آن کاسته نشد و همين طور هيات امناي منطقه يي و واحدي آن جور که آقايان منتقد مي خواستند، هرگز پا نگرفت. شهريه هايي که نسبت به سرانه آموزشي دانشگاه هاي دولتي بسيار کمتر بود با فشار سياسي پايين نيامد و حتي بحث ساماندهي آن در انتظار بررسي و تصويب مجلس ماند. به هر حال آقاي رئيس داراي مدرک دکترا از دانشگاه آستون شهر بيرمنگام انگلستان، کارکشته يي سياسي است و از تاييد اين مطلب ابايي هم ندارد. بعيد به نظر مي رسد کسي بتواند ذره يي از اقتدار او -لااقل در دانشگاه آزاد- بکاهد به قطع و يقين دکتر عبدالله جاسبي تا زماني که به ميل و خواست خود از عرصه کنار نکشد، همچنان مرد شماره يک بزرگ ترين دانشگاه جهان خواهد بود.


---

ـ اگر موافق باشيد بحث را درباره تاريخچه دانشگاه آزاد و ترکيب هيات موسس اوليه شروع کنيم.

در سال 61، ايده دانشگاه آزاد اسلامي توسط بنده به آقاي هاشمي ارائه شد و قرار شد طرحي تهيه شود که تهيه شد و آمديم با آقاي هاشمي در مورد آن بحث کرديم. بعد آقاي هاشمي آن را در شوراي انقلاب مطرح کردند و بعد در شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي درباره آن صحبت کرديم که قرار شد اساسنامه يي تهيه بشود. اساسنامه را من تهيه کردم. قرار شد مقام معظم رهبري که آن موقع رياست جمهور بودند و آقاي هاشمي و حاج احمدآقا غخمينيف و مهندس موسوي در هيات موسس حضور داشته باشند. من با آقاي مهندس موسوي صحبت کردم و آقاي هاشمي هم با ساير آقايان و هيات موسس تشکيل شد. بعدها آقاي موسوي اردبيلي هم آمدند و هيات موسس شش نفره تشکيل شد. منتها چون گرفتاري هاي آقايان زياد بود، تمام اختيارات هيات موسس به آقاي هاشمي تفويض شد و ايشان عملاً نماينده هيات موسس بودند. در آن اساسنامه اوليه يک شوراي عالي وجود داشت که بعداً که اساسنامه در شوراي عالي انقلاب فرهنگي تصويب شد، شوراي عالي تبديل شد به چند رکن که يک رکن آن همان هيات موسس بود و يک رکن ديگر هيات امنا شد که در آن من و آقاي هاشمي و حاج احمدآقا به نمايندگي از هيات موسس و نماينده وزارت علوم و استاندار تهران و چهار نفر از شخصيت هاي علمي که ما آنها را تعيين کرديم، اعضاي هيات امنا را تشکيل دادند. بعد کار رسماً از سال 61 شروع شد.

- پس تغيير در هيات موسس امسال براي اولين بار اتفاق افتاد؟

اول اينکه بحث تغيير در هيات موسس نبود، بلکه تکميل و ترميم آن بود. از ترکيب هيات موسس اوليه مرحوم حاج احمدآقا از دنيا رفتند، مقام معظم رهبري هم بعد از اينکه جانشين حضرت امام شدند، از نظر حقوقي توجيه نداشت که در هيات موسس باشند. جلسه يي هم عملاً تشکيل نمي شد، چون آقاي هاشمي نماينده اعضا بودند و عملاً کار هيات موسس از طريق ايشان انجام مي شد. آن بحث که مطرح شد، ما آقايان را دعوت کرديم، جلسه يي در منزل آقاي موسوي اردبيلي برگزار شد که در آن بنده و آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي مهندس موسوي حاضر بوديم و قرار بر اين شد که ترکيب هيات موسس ترميم شود. چند نفر را ما پيشنهاد کرديم به شوراي عالي انقلاب فرهنگي که از بين آنها آقاي دکتر ولايتي، آقاي دکتر حبيبي، آقاي دکتر قمي و حاج حسن آقا غخمينيف راي آوردند يک نفر که نمي خواهم نام ببرم، راي نياورد که بعداً آقاي دکتر ميرزاده به جاي ايشان به شوراي عالي انقلاب فرهنگي معرفي شد که راي آوردند.

- با توجه به اينکه از رحلت مرحوم حاج احمدآقا زمان زيادي مي گذرد، چرا امسال اقدام به تغيير هيات موسس کرديد و اصلاً چرا تعداد اعضا را زياد کرديد؟

در آيين نامه دانشگاه هاي غيردولتي و غيرانتفاعي يک عددي وجود دارد. موضوع ديگر آنکه همان طور که گفتم آقاي هاشمي عملاً نماينده تام الاختيار هيات موسس بود کار هيات موسس توسط ايشان انجام مي شد و ما مشکلي نداشتيم. بعد که بحث ترميم و اصلاح هيات موسس در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح شد، ما هم استقبال کرديم. خود آقاي هاشمي هم استقبال کردند. الان هيات موسس تشکيل شده و اين هيات سه ماه يک بار به طور منظم جلسه تشکيل مي دهد.

- اعضاي هيات موسس، چه هيات اوليه و چه هيات موسس جديد، همگي از وزن سياسي بالايي برخوردارند. علت اين قضيه چيست؟

ما از ابتدا سطح کار را خيلي بزرگ مي ديديم. البته خودمان هم فکر نمي کرديم، روزي دانشگاه آزاد اسلامي بزرگ ترين و گسترده ترين دانشگاه دنيا بشود، اما پيش بيني مان يک کار بزرگ بود. لذا هيات موسس هم بايد يک نهاد وزين و متشکل از شخصيت هاي برجسته مي بود که متناسب با حجم کاري که پيش بيني مي کرديم، باشد. دليل دوم آنکه سال هاي اول انقلاب تفکر دولتي بر همه چيز حاکم بود. اصلاً صحبت از بخش خصوصي و دفاع از اين موضوع جرم تلقي مي شد. آن موقع دانشگاه آزاد اسلامي مي خواست خط شکني کند. بنابراين خيلي جو سنگين بود. من صراحتاً عرض مي کنم اگر حمايت حضرت امام(ره) نبود، اين هيات موسس هم حريف فشارها نمي شد. امام بود که در چند مرحله راه را باز کردند. يک بار آن هديه يک ميليون توماني که امام براي دانشگاه آزاد اسلامي به آقاي هاشمي دادند که اين خود به نوعي به معني تاييد کار بود. بار ديگر ديداري که هيات رئيسه آن موقع با امام داشتند و ايشان سخنان بسيار مهمي مطرح کردند که در واقع هم تبيين استراتژي دانشگاه آزاد بود که ما هنوز هم بر اساس آن حرکت مي کنيم و هم تاييد آن. مرحله بعد هم زماني که در دوره مجلس سوم دوباره تفکر دولتي شدن جدي شده بود و فضايي درست شده بود که ما واقعاً تحت فشار قرار گرفته بوديم و مشکلات جدي براي ما به وجود آمده بود، به نوعي که من گمان مي کردم خود همين هيات موسس هم نمي تواند از عهده آن بربيايد. من گزارشي خدمت امام دادم که امام دو کار کردند؛ يکي در سخنراني خود به دانشگاه آزاد اسلامي اشاره کردند و گفتند که مردم مي خواهند مدرسه و دانشگاه آزاد اسلامي داشته باشند، شما نظارت کنيد، مخالفت نکنيد. يکي ديگر اينکه امام بند