يكشنبه، 18 فروردين 1387 - شماره 1643
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
فعاليت هاي ادبي داريوش مهرجويي بعد از اتفاقات «سنتوري»
نوشتن بدون دوربين
گروه فرهنگي، نگار باباخاني؛ بعد از انبوه اتفاقات عجيب و غريب و حاشيه ها و جنجال هاي فراوان براي فيلم «سنتوري» آخرين ساخته داريوش مهرجويي فيلمساز شناخته شده سينماي ايران و در حالي که فضاي پيش آمده براي مهرجويي ادامه کار اين فيلمساز را در آينده نزديک در سينما در هاله يي از ابهام قرار داده بود، اين کارگردان جريان ساز سينماي ايران اين روزها در حوزه کتاب مشغول فعاليت است.مهرجويي که چند هفته قبل از نوروز 87 با چاپ ترجمه هايش از نمايشنامه هاي «آوازه خوان طاس» و «درس» اثر «اوژن يونسکو» مخاطبانش را غافلگير کرده بود، قصد دارد در بيست و يکمين نمايشگاه کتاب امسال با چند اثر تاليفي و ترجمه ديگر مجدداً در بازار نشر حضور يابد.رمان «به خاطر يک فيلم بلند»،همچنين رساله يي فلسفي درباره ادبيات با عنوان «مفتش بزرگ و روشنفکران رذل» و دو نمايشنامه از «سام شپارد» به نام هاي «کودک مدفون» و «غرب واقعي» آثاري هستند از مهرجويي که توسط نشر قطره و نشر هرمس براي اولين بار در نمايشگاه کتاب عرضه خواهند شد.«مهرجويي» درباره رمان «به خاطر يک فيلم بلند» که آن را حدود دو سال پيش نوشته مي گويد؛ «قرار است نشر قطره رمان را در بياورد و به احتمال زياد همزمان با برپايي نمايشگاه کتاب عرضه خواهد شد.» البته «مهرجويي» چاپ قطعي رمان را منوط به تاييد آن در مرحله بازخواني مي داند.کارگردان «سنتوري» درباره مضمون رمانش مي گويد؛ «قصه درباره سرگذشت يک پسر جوان فيلمساز است که فيلم هاي کوتاه ساخته و مي خواهد اولين فيلم بلندش را بسازد ولي مشکلاتي دارد و درگير ماجراي عشقي مي شود.»«مهرجويي» در پاسخ به اين سوال که آيا قصد ساختن فيلمي بر اساس رمانش را ندارد، مي گويد؛ «زمان نوشتن اين رمان به فکر فرم سينمايي اش نبودم و قصد ندارم سناريويي بر اساس آن بنويسم.»«مهرجويي» درباره اثر تاليفي ديگرش «مفتش بزرگ و روشنفکران رذل» مي گويد؛ «اين کتاب در واقع رساله يي فلسفي در عرصه ادبيات است که به بررسي و نقد تحليلي کتاب برادران کارامازوف و انديشه داستايوفسکي نويسنده بزرگ روسي مي پردازد و نگاه خيلي نو و جديدي است به اين اثر ماندگار.»به گفته «مهرجويي» نشر هرمس قرار است اين کتاب را در نمايشگاه کتاب عرضه کند و به احتمال زياد به دو زبان فارسي و انگليسي منتشر خواهد شد.مهرجويي درباره علت انتخاب چنين عنواني براي کتابش مي گويد؛ «در کتاب برادران کارامازوف داستاني است به نام مفتش بزرگ که يکي از شخصيت هاي اصلي کتاب، ايوان کارامازوف اين قصه را براي برادر کوچکش تعريف مي کند و اين داستان در واقع چکيده تمام مفهوم توتاليتاريسم است و آنچه بر شوروي و حکومت کمونيستي مي گذرد و يک نوع پيش بيني و پيشگويي از اين واقعه تاريخي است.»«مهرجويي» در ادامه مي افزايد؛ «قهرمان هايي که در اثر داستايوفسکي حضور دارند مثل اينکه الگوهاي اوليه شخصيت هايي چون لنين، استالين و تروتسکي و اين نوع شخصيت ها هستند که بعدها در واقعيت ظهور مي کنند و همه الگوهايش را در رمان برادران کارامازوف مي بينيم. کار من يک اثر تحقيقي در اين زمينه است که چگونه کاراکترهاي فيکشن و قهرمان هاي يک رمان بعدها به صورت اشخاص واقعي درمي آيند.»کارگردان «هامون» درباره علت علاقه مندي اش به نمايشنامه هاي «سام شپارد» و ترجمه آنها مي گويد؛ «کودک مدفون» و «غرب واقعي» نمايشنامه هايي بود که من دوست داشتم خودم اجرا کنم و چون ترجمه خوبي از اين آثار که به درد من بخورد وجود نداشت بنابراين خودم آنها را ترجمه کردم و يکي، دو سال پيش درخواستي براي اجراي آنها ارائه دادم که متاسفانه مسوولان وقت آنقدر کارشکني کردند که کار به مرحله اجرا نرسيد.»«مهرجويي» همچنين ترجمه نمايشنامه هاي «آوازه خوان طاس» و «درس» اثر «اوژن يونسکو» را مربوط به زمان مطرح شدن موضوع اجراي آنها توسط خودش مي داند که متاسفانه اجراي اين نمايشنامه ها هم توسط او هم ميسر نشد؛ «شايد در آينده بتوانم اجرايي از اين نمايشنامه ها را روي صحنه بياورم.» مهرجويي درباره سنتوري و مسائل مرتبط با آن تنها به ذکر اين نکته اکتفا مي کند که شماره حساب قبلي اعلام شده براي اين فيلم 0116407795 بانک تجارت، شعبه چهارراه پارک وي کد (032) همچنان براي واريز هزينه تماشاي CD قاچاق «سنتوري» برقرار است. «مهرجويي» مي گويد؛ «برخي ها شايعه راه انداخته اند اين شماره درست نيست ولي از آنجا که مسوولان ارشاد هنوز هيچ خسارتي به ما نداده اند اين شماره حساب مي تواند تا حدودي جبران مافات کند.»
استقبال از سينما در نوروز
وقت خوب سينما
گروه فرهنگي؛ در حالي که اکران فيلم هاي نوروزي در زمان تعطيلات با حاشيه هايي همچون اکران چهار فيلم به جاي پنج فيلم و مشخص نشدن فيلم نوروزي گروه سينمايي عصر جديد، تخلف اين گروه سينمايي و اکران فيلم گروه سينمايي قدس (دايره زنگي) همراه بود اما آمار اعلام شده توسط پخش کنندگان اين فيلم ها از فروش خوب فيلم ها در تعطيلات نوروزي حکايت مي کند. فيلم هاي سينمايي «دايره زنگي»، «مجنون ليلي»، «زن دوم» و «به همين سادگي» به ترتيب در تعطيلات نوروزي 370 ، 360 ، 130 و 50 ميليون فروش داشتند. «دايره زنگي» نخستين فيلم پريسا بخت آور با 370 ميليون تومان صدرنشين فروش اکران نوروزي 87 است. سيدجمال ساداتيان تهيه کننده اين فيلم با اشاره به سالن هاي سينمايي اين فيلم به مهر گفت؛ «سينماهاي نمايش دهنده اين فيلم در مرکز تهران قرار دارند و فکر مي کنم براي اقشار مختلف مردم که قرار است از ديگر نقاط شهر براي ديدن آن بروند، مشکلاتي به وجود مي آورد. فيلم «دايره زنگي» در شمال تهران متقاضي زياد دارد، اما فقط در يک سالن به نمايش درآمده است. البته قرار بود سينما فرهنگ نيز اين فيلم را به نمايش بگذارد، اما متاسفانه نمي دانم چرا اين امر ميسر نشد تا ما جوابگوي متقاضيان باشيم. اين تعداد سالن کفاف مخاطبان بي شمار فيلم را نمي دهد و مشکل اساسي ما کمبود سالن است.» به گفته ساداتيان با پخش اولين تيزر 15 ثانيه يي استقبال مردم دوبرابر و از هفته دوم وضعيت اکران فيلم بهتر شده است. «مجنون ليلي» پنجمين فيلم قاسم جعفري تا روز جمعه 16 فروردين فقط در تهران 360 ميليون تومان فروخته است. جعفري که از شرايط فروش و اکران فيلم خود راضي است، در اين باره گفت؛ «با توجه به تجربيات سال هاي گذشته معتقدم اکران نوروز در دو هفته اول رونق زيادي ندارد. اما خوشبختانه با تلاش پخش کننده توانستيم در 13 روز اول اکران «مجنون ليلي» به فروش بالاتر از 300 ميليون در تهران دست پيدا کنيم. «زن دوم» ساخته سيروس الوند با فروش 130 ميليون توماني در رده سوم جدول فروش اکران نوروز قرار دارد. علي سرتيپي مدير شرکت پخش فيلميران درباره فروش «زن دوم» معتقد است؛ «اين فيلم يک اثر خانوادگي است و فکر مي کنم پس از تعطيلات نوروز با استقبال بيشتر مواجه شود. مطمئنم مخاطب واقعي اين فيلم در روزهاي آينده به ديدن آن خواهد رفت. من روزهاي خوبي را براي فروش اين فيلم در آينده پيش بيني مي کنم.» «به همين سادگي» سيدرضا ميرکريمي هم که به عنوان بهترين فيلم جشنواره بيست وششم فيلم فجر انتخاب شد، با فروش حدود 50 ميليون تومان چهارمين فيلم جدول اکران نوروز است. غلامرضا فرجي مدير پخش سوره سينما درباره فروش اين فيلم گفت؛ «به عقيده من فروش فيلم با توجه به تعداد سالن هاي سينمايي و وجود رقباي ديگر خوب بوده است. اين فيلم مخاطبان متفاوت نسبت به فيلم هاي ديگر دارد، به همين دليل فکر مي کنم مخاطبان اصلي روزهاي آينده به ديدن فيلم بروند.» آمار فروش اکران نوروزي سينماها در حالي توسط پخش کنندگان آنها اعلام مي شود که در اولين «جلسه شوراي صنفي نمايش» که فردا دوشنبه برگزار مي شود تکليف تمديد اکران فيلم ها يا تعويض آنها مشخص مي شود. «محمدرضا صابري» سخنگوي شوراي صنفي نمايش در گفت وگو با فارس با اعلام اين خبر گفت؛ در اين نشست همچنين قرار است در مورد مسائل ديگري همچون نمايش فيلم در گروه «عصر جديد» تصميم گيري شود و همچنين به تخلف اين سينماي سرگروه که در ايام نوروز 87، فيلم سينماي سر گروه قدس (دايره زنگي) را به نمايش گذاشته، رسيدگي خواهد شد.»
دريچه
? معرفي برندگان مسابقه عکس کافه شوکا

گروه برگزارکننده دومين دوره مسابقه عکس شوکا طي اطلاعيه يي زمان و مکان اهداي جوايز نقدي و تنديس آهوي مازني و لوح پيروز به نفرات اول و دوم و افتتاح نمايشگاهي از عکس هاي برگزيده را در روز 13 ارديبهشت ماه 1387 در مجموعه فرهنگي تاريخي کاخ نياوران اعلام مي کند. موضوع اين دوره «حياط خانه يا محوطه مجتمع هاي مسکوني» است که زمان شرکت در اين مسابقه تا 20 فروردين ماه 1387 تمديد شد.

? آلبوم جديد محمدرضا شجريان

نخستين آلبوم گروه موسيقي «رودکي» به خوانندگي محمدرضا شجريان و آهنگسازي مجيد درخشاني تيرماه سال جاري توسط انتشارات دل آواز منتشر مي شود.

? ضبط چهار قسمت از «عمليات 125» افخمي به پايان رسيد

تاکنون 180 دقيقه از مجموعه تلويزيوني «عمليات 125» به کارگرداني بهروز افخمي ضبط و حضور منوچهر هادي به عنوان کارگردان چند قسمت اين مجموعه منتفي شده است.

? تعطيلي يک سينماي ديگر در لاله زار

با تعطيل شدن سينما «رودکي» يکي ديگر از سينماهاي لاله زار از چرخه نمايش خارج شد. بهروز بهبهاني مدير اين سينما در گفت وگو با ايسنا با تاييد اين خبر گفت؛ به دليل اينکه بافت لاله زار از موقعيت فرهنگي خارج شده، فعاليت سينما رودکي توجيه اقتصادي نداشت و مجبور شديم اين سالن را که بالاي 60 سال قدمت دارد، تعطيل کنيم.

? کيميايي «محاکمه در خيابان» را خرداد کليد مي زند

مسعود کيميايي گفت؛ مشغول بازنويسي «محاکمه در خيابان» هستم تا اين فيلم نوشت براي فيلمبرداري آماده شود و به نظرم اوايل خرداد بهترين زمان براي کليد خوردن اين فيلم است. اين کارگردان در گفت وگو با فارس، در مورد تازه ترين فعاليت سينمايي خود گفت؛ هم اکنون در حال بازنويسي اين فيلم نوشت هستم تا به شکل مطلوب تري برسد.
رضايت بيضايي از روند پيش توليد «وقتي همه خوابيم»
پيش توليد جديدترين پروژه سينمايي بهرام بيضايي با نام «وقتي همه خوابيم» ادامه دارد و اميدواري ها نسبت به ساخت فيلم جديدي از سوي اين کارگردان شناخته شده سينماي ايران بيشتر شده است. بيضايي ديروز در گفت وگو با فارس در مورد جديدترين فيلم سينمايي خود گفت؛ اگرچه کار پيش توليد «وقتي همه خوابيم» به علت تعطيلات نوروزي، به صورتي که پيش بيني کرده بوديم پيش نرفت، ولي از روند کلي کار رضايت دارم. بيضايي در مورد پيشرفت فعلي پروژه خود گفت؛ تعدادي از جاهاي فيلم در تهران پيدا شده و ما هنوز به دنبال يافتن جاهاي جديد و نيز عقد قرارداد با بازيگران فيلم هستيم. بيضايي تصريح کرد؛ کماکان اميدوارم اوايل ارديبهشت فيلم «وقتي همه خوابيم» را کليد بزنم. 25 مهر 86 پروانه ساخت فيلم «وقتي همه خوابيم» به تهيه کنندگي و کارگرداني بهرام بيضايي از طرف معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي صادر شد اما وي توليد اين فيلم را به پايان اجراي نمايش «افرا» موکول کرد. او در ارديبهشت سال گذشته از ساخت فيلم «لبه پرتگاه» انصراف داد و از سوي «سيران فيلم» (تهيه کننده آن پروژه)، دليل اين قضيه «فراهم نشدن شرايط لازم» اعلام شد.
حاشيه يي بر نامه اتحاديه ناشران به وزير ارشاد
سيدابوالحسن مختاباد

مهم ترين ويژگي نهاد هاي صنفي، نحوه تعامل شان با دولت است و اينکه با چه روش هايي خواسته هاي عمده اعضاي صنف را به پيش ببرند که از يک سو بتوانند رضايت اکثر اعضا را به دست آورند و از ديگر سو اصول و چارچوب هاي کاري خود را فدا نکنند.

چانه زني و مذاکره و رايزني با مقام هاي دولتي و کشاندن برخي از مباحث به حوزه هاي عمومي تري چون رسانه ها ابزار هايي هستند که هر صنفي و به خصوص اعضاي

هيات مديره و ارکان آن در اختيار دارند تا با تمسک به آنها بتوانند خواسته هاي صنف را به پيش ببرند.آنچه از نامه اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي مستفاد مي شود همين نکته است. اين اتحاديه به دليل آنکه با مدير و اداره کتاب نتوانست به توافقي پايدار برسد، خواسته هاي ناشران را به مدير بالادستي انتقال داده و از وي راهکار خواسته و البته پيشنهادي هم داده که بتوانند بن بست ناشي از مميزي هاي سليقه يي و معطل ماندن هاي بي وجه را بشکند.

در زمان آقاي خاتمي هم مميزي هايي که در دو سال آخر رياست جمهوري وي شدت گرفته بود، سبب شد اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران نامه يي به رئيس جمهور بنگارد و نکاتي درباره غيرقانوني بودن کار اداره کتاب و تمسک شان به آيين نامه مصوب اواخر دهه 60 شوراي انقلاب فرهنگي بيان کند. مهم ترين برکت آن نامه ارجاعش از سوي رئيس جمهور به هيات نظارت بر قانون اساسي(به سرپرستي دکتر مهرپور) زير نظر آقاي خاتمي بود که سبب شد آنها تفسيري ارائه کنند که در آن هم مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي در اين زمينه زير سوال برود (به دليل آنکه اين تنها مجلس شوراي اسلامي است که شأنيت قانونگذاري دارد) و هم اينکه مميزي و سانسور پيش از انتشار کتاب امري غيرقانوني (خلاف قانون اساسي) تشخيص داده شود.

امروز اما در نامه اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران هيچ تاکيدي بر اين نکته نشده است و تنها اشاره يي شده به اينکه اين اتحاديه در دو دهه گذشته به نحوه مميزي معترض بوده است. در حالي که به نظر مي رسد چه از بعد تاکيد بر حقوق اساسي مردم (ناشران و از آن مهم تر خوانندگان کتاب) و چه از منظر توجه دادن دولت به رعايت اصول قانون اساسي و حتي همين مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي که همچنان کارآمد است و رعايت آن از سوي ارشاد مي تواند گره هاي فراواني را بگشايد، بايد اين تاکيدات صورت مي گرفت.

در واقع ابتدا بايد محل نزاع دقيقاً تعيين مي شد (اينکه ناشران همچنان کار ارشاد در سانسور کتاب را غيرقانوني مي دانند) و سپس مشکلات چندگانه يي که در نامه اتحاديه ياد شده آمده است، بيان مي شد.

نکته ديگر نحوه ورود اتحاديه به اين ماجرا است. انتظار طبيعي از يک اتحاديه با سابقه 50 سال کار صنفي اين است که در نامه خود به وزير ارشاد کدهاي کارشناسانه تري بدهد. براي نمونه وقتي از معطلي بي دليل کتاب ها سخن مي گويد، آماري دقيق ارائه کند و بگويد که چه تعداد کتاب هايي با چه موضوعاتي که هيچ دليلي براي معطلي ندارند، ماه ها معطل تصميم اداره کتابند. اين اتحاديه است که مي تواند با شکل دهي به يک کميته کاري و برقراري ارتباط با ناشران عضو، فهرست دقيقي از کتاب هاي معطل شده در هر مرحله را به دست دهد. اين گونه، وزير هم مي فهميد که با صنفي روبه رو است که بخش اعظمي از توليدات بخش خصوصي نشر در آن صنف سامان مي گيرد و معاونت زيرمجموعه وي با برخورد هاي سليقه يي چه بر سر اين ناشران آورده و مي آورد.

شايد نگارندگان اين نامه مدعي شوند که به دليل هراس ناشران از تبعات اين کار از يک سو يا مناسباتي که برخي از آنها با وزارت ارشاد دارند (مثل خريد کتاب) احصاي اطلاعات از آنها سخت و تقريباً غيرممکن است که بايد گفت در اين صورت چه دليلي به نگارش اين نامه. وقتي اعضاي نهادي نخواهند به خاطر منافع جمعي از منافع فردي خود چشم بپوشند و به هيات مديره يي که خود انتخاب کرده، اعتماد کنند، طبيعي است که هيات مديره هم نتواند با اطمينان کاملي پروژه اش را به پيش ببرد.

نکته آخر نوشته ام سخني است با دست اندرکاران وزارت ارشاد و اداره کتاب و آن اشاره به سخني از هگل فيلسوف نامدار آلماني که در يکي از نامه هاي سال 1816 به نيتهامر نوشته بود که «روح زمانه فرمان به پيش داده است و اين فرمان اجرا خواهد شد». او در همان نامه، با توصيف «غول پيشرفت» مي افزايد که اين غول، در اين زمان «کفش هايي به پا کرده است که هر يک هفت فرسنگ درازا دارد.» (اين بخش از صفحات انتهايي کتاب تازه دکتر سيدجواد طباطبايي نقل شده است.)

اين سخن هگل درباره کتاب چند روزي قبل از عيد به عينه برايم تعبير شد؛ زماني که براي تعمير وسيله نقليه خود به يکي از تعميرگاه ها رفته بودم. سرپرست کارگاه (يک مکانيک) که از علاقه من به کتاب و خواندن آگاه بود. دقايقي از من خواست پشت کامپيوترش قرار بگيرم و سپس يک سي دي را درون رايانه قرار داد و آن را باز کرد. حدود 1700 کتاب در اين سي دي قرار داده شده بود. و تقريباً تمامي کتاب هايي که به نوعي در اين سال ها ممنوع الچاپ بودند در فرم پي دي اف در اين لوح فشرده قرار داشت.

براي نمونه مني که به دنبال تکميل آرشيو خود از کتاب هاي حوزه تاريخ معاصر بودم کتاب هاي بسياري از نويسندگان را در اين بخش رويت کردم، بدون هيچ سانسوري.
عناوين اين صفحه
نوشتن بدون دوربين
وقت خوب سينما
دريچه
رضايت بيضايي از روند پيش توليد «وقتي همه خوابيم»
حاشيه يي بر نامه اتحاديه ناشران به وزير ارشاد
پيدا و پنهان
جنجال سازي دوباره
پنچه تنتره
اتاق استعفا

پيدا و پنهان
اين ستون با حجم بيشتري به بخش اقتصاد منتقل شده است.


امبرتو اکو
جنجال سازي دوباره
مينا زندي؛ امبرتو اکو هميشه با کارهايش جنجال ساز است؛ چه زماني که با نامه هايش به يک کشيش معتبر در واتيکان او را با چالش روبه رو کرد و چه زماني که با نوشتن رمان هايش ادبيات جهان را به مبارزه طلبيد. اکو در آخرين سخنانش که در اسپانيا عنوان کرد، بار ديگر جنجال ساز شد. او اين بار در مورد پاپ حرفي نزد، چون نمي خواست در روزنامه هاي ايتاليايي سر و صدا کند. او مي خواست اين دفعه روزنامه هاي ايتاليا را عصباني کند؛ «ايتاليا کشوري مازوخيستي است چون هرچه در آنجا گفته مي شود، ارزش نداشته و قطعي به حساب نمي آيد اما خارج از ايتاليا، اين کشور را باشکوه تصور مي کنند. سياستمداران ايتاليايي وقتي پايشان را از ايتاليا بيرون مي گذارند حرف هاي عجيب و غريبي مي زنند و در مورد آينده اين کشور با خوش بيني صحبت مي کنند؛ درحالي که اتفاقاتي که در اين کشور رخ مي دهد بر خلاف اين تصورات است.»

اظهارات امبرتو اکو اين بار حتماً با حواشي زيادي همراه خواهد بود. از يک طرف روزنامه هاي ايتاليا به او مي تازند و از طرف ديگر سياستمدارهاي اين کشور. واتيکان هم که هميشه حرف هايي دارد تا عليه اکو بزند. درست است که اين نويسنده و فيلسوف ايتاليايي حرفي در مورد پاپ نزده، اما حرف هايش يک جورهايي دوپهلو است. مثلاً مي گويد حق پاپ است که هرچه مصلحت مي داند بگويد. اما حق خودش هم مي داند که از مردم دفاع کند. فقط از امبرتو اکو برمي آيد اين جوري حرف بزند. او به خوبي مي داند چگونه بايد دل روزنامه نگاران و سياستمداران را به دست آورد و چه جوري گاهي توي ذوقشان بزند. به هر حال او علاوه بر نويسندگي، مدتي را نيز به عنوان دبير ارشد بخش ادبيات غيرداستاني در نشريه کازا اديتريچه بومپياني ميلان کار کرده است. از اين گذشته او هيچ وقت رسانه ها را ترک نکرده است. نامه هاي او به کاردينال واتيکان براي اولين بار در يک روزنامه منتشر شد. هر چه هست او از راه تدريس در دانشگاه ها به عنوان يک نشانه شناس، نوشتن کتاب و رمان و نوشته هاي ژورناليستي اش، اوقات خوشي را در رم و ويلاي تابستاني اش ميلان مي گذراند. ستون هفتگي اش در نشريه لسپره سو با عنوان «قوطي کبريت مينروا» هم حسابي طرفدار دارد.


پنچه تنتره
سيدعلي ميرفتاح

همه دلخوشي من در اين دنياي ملال آور، همنشيني و هم سخني با قلندران دريادل دست از دنيا شسته يي بود که بعدازظهر به بعدازظهر به محضر پرفيض شان مي رسيدم و زمين ادب مي بوسيدم و کمر خدمت به ايشان برمي بستم، زغال سماورشان را حال مي آوردم، استکان چايشان را لب دوز و لب ريز و لب سوز، نو به نو به دست شان مي دادم و اسباب عيش و خوشي شان را مهيا مي کردم و از سر ارادت دو زانو در برابرشان مي نشستم و گوش جان به فرمايشات شان مي سپردم و اگرچه در وسعم نبود تا حکمت هاي نغزشان را با آب طلا بنويسم يا بدهم زبده ترين شاگردان رسام عرب زاده روي قالي ابريشمين ببافند، به حکم لايکلف الله نفساً وسعها، سعي مي کردم راوي صادقي باشم براي نقل آنچه مردمان تشنه بيرون از حلقه مشتاق شنيدنش بودند. اما دريغ و صددريغ که شيطان کجا گذاشت که ما بندگي کنيم و بي سرخر زندگي کنيم. کي و کجا دهر بر مراد من و امثال من چرخيد که اين بار بچرخد؟ همان چند صباح شيرين هم يقين بدانيد که يا چشم فلک خواب بوده، يا دعاي خير والدين در حقم اجابت شده بوده... افسوس و صدافسوس که همه آن خوشي ها لمحه يي بيش نبودند و خيلي زود، دست طبيعت گل عمر عزيزترين رفقايم را چيد تا به من بفهماند که اين دار فاني محل قرار نيست. دلتان را به درد نياورم و در اين نوبهار دل انگيز ذکر مصيبت نکنم. فقط همين را من باب تذکار و نصيحت خدمت تان عرض کنم که اگر روزگارتان خوش است، قدرش را بدانيد و شکرش را به جا آوريد که اولاً «دائم در صدف گوهر نباشد» و ثانياً «باشد که نتوان يافتن ديگر چنين ايام را».روزها و شب هاي زيادي در تنهايي خود روياپردازي کردم و ياد ايام گذشته کردم و خود را همنشين کپورچالي و روشن ضمير و مويدي و اميرشاهي ديدم و سوار مرکب خيال تا کجاها که نرفتم. اما يکباره صداي پتکي - که اين روزها زياد به گوش مي رسد - يا آتش سيگاري - که اين روزها زود به انگشتان مي رسد - يا زنگ بي هنگام اس ام اسي - که اين روزها و بقيه روزها ساده ترين وسيله آزار روحي است که بانک ها مديريتش مي کنند - و هر اتفاق احمقانه يي - که اين روزها با صدايي گوش خراش و مشکوک همراه است - کافي بود که مرا به خود آورد و بفهماندم که من مانده ام مهجور از قلندران و زهر تنهايي چشان و ديگر مپرس از من نشان و... بارها و بارها اين بيت را مناسب حال خود ديدم و زير لب خواندم؛ «اي روزگار عافيت، شکرت نکردم لاجرم/ دستي که در آغوش بود، اکنون به دندان مي برم».تحمل دوزخ پايتخت بي حضور قلندران، ديگر برايم امکان نداشت. چه چيزي بود که مي خواست پايبند خانه و شهرم کند؟ «نه دل مفتون دلبندي، نه جان مدهوش دلخواهي/ نه بر مژگان من اشکي، نه بر لب هاي من آهي». ترک يار نداشته و ديار بي خير و برکت کردم و رفتم و رفتم و رفتم تا جايي که ديگر زير پايم آسفالت نبود. همچنان رفتم و رفتم و رفتم تا جايي که شوسه و سنگلاخ و مالرو و چوپان رو هم نبود. اگر دنيا تهي داشته باشد، يقين که من به ته دنيا رسيده بودم. سر از گريبان بلند کردم و ديدم نوشته «به بيشه پنچه تنتره خوش آمديد» و زيرش به انگليسي که

Wellcome to Panchetantra.پس از روزها و شب ها پياده روي و گريز از تمدن و ريش و مو به امان خدا رها کردن، موهايم - موهاي کم پشتم - به قاعده پسر عبدالنصير شده بود و ريشم - ريش تنکم - به سر زانو رسيده بود. براي همين تصديق مي فرماييد که چنين هيبتي در آن بيشه که جولانگاه شيران و پلنگان و گرگان و اشتران و فيلان و... بود، چندان جلب توجه نمي کرد و روزها و هفته ها گذشت تا حيوانات متوجه حضور حقير شدند. کم کم متوجه شدند، اما به دلايلي که خدمت تان عرض مي کنم، به جاي اينکه لقمه چپم کنند، باب رفاقت را با من گشودند. رفاقتي عميق و ارزشمند که داغ پيرمردان را برايم تسلي شد و جاي خالي آنها را برايم پر کرد. نه. جاي خالي آنها که هيچ وقت پر نمي شود، اما به حکم اينکه کاچي به از هيچي است مجالست و مباحثت با سرکردگان بيشه بهتر از حسرت ديدار با پيژامه پوشان بود و البته هست و يحتمل خواهد بود. کسي چه مي داند. شايد با اين سير ترقي معکوس که در پيشاني نوشتم نوشته اند شرايطي پيش آيد که عنقريب از محفل شيران و پلنگان و گرگان هم محروم شوم و به همنشيني با سوسک ها و پشه ها و مگس ها رضا دهم که فرمود رضا به داده بده وز جبين گره بگشا.اول از همه گرگ بيابان به سراغم آمد و... چون جا کم است، اجازه بدهيد شرح ملاقات را فردا خدمت تان عرض کنم و صرفاً در پايان مطلب به اين نکته بسنده کنم که گرگ بيابان هم مثل من مهاجري بود که دست تقدير و سعد کواکب او را به بيشه زار رسانده بود. او زاده و بزرگ شده گراند کانيون بود که تحت تاثير هرمان هسه، شرري به جانش افتاده بود و... مفصل عرض خواهم کرد.

www.kargadan.net



اتاق استعفا
خواب مي بينم که در يک اتاق نشسته ام، در کنارم متکي (وزير امور خارجه)، رحمتي (وزير راه) و پورمحمدي (وزير کشور) نشسته اند. متکي خلق خوشي ندارد و مي گويد به من تکيه نده ، خودم را کنار مي کشم که يکي مي گويد نفتي نشي، نگاه مي کنم مي بينم وزيري هامانه وزير سابق نفت دارد وارد اتاق مي شود. با جمع سلام عليک مي کند و به در ورودي اشاره مي زند. نگاه ها به سمت در برمي گردد، مي بينم دانش جعفري وزير اقتصاد با کتي که آن را روي دوش انداخته وارد مي شود، مي گويد و عليکم، پورمحمدي مي پرسد چي شد؟ جواب مي دهد؛ « حالا ما گفتيم استعفا داديم، شما هم بگين استعفا داده، واسه ما خوبيت نداره، آره.» رحمتي مي پرسد حالا چطور مي شه يعني؟ زير لب مي گويم خيالي نيست الهام هست ديگه، پرويز کاظمي وزير برکنار شده رفاه مي رود چايي بياورد. پرويز ناظمي اردکاني مي گويد براي آنکه حوصله مان سر نرود بياييد بازي کنيم، هم سرگرم مي شويم هم يک کار گروهي انجام داده ايم. مي پرسم ببخشيد شما وزير چي بوديد برکنار شديد؟ مي گويد تعاون، از دانش جعفري مي پرسم، واسه چي برکنارت کرد؟ مي گويد در سياست هاي پولي و مالي اختلاف داشتيم. مي گويم «مگه مهمه؟، از قديم گفتن پول چرک کف دسته. سياست هم که پدر و مادر نداره، پس اختلاف واسه چي. مي ذاشتي راحت کارش رو بکنه.» مي گويد خب کارش رو کرد ديگه، از حرف دانش جعفري، در خواب، خنده ام مي گيرد، نکته ظريفي است و از اعضاي دولت نهم بعيد،

يک دفعه خاتمي در اتاق را باز مي کند و رو مي کند به پورمحمدي مي گويد؛ «آخه اين راي بود شما شمردين؟ مگه من درخواست بازشماري نکردم؟» پورمحمدي مي گويد اول بايد بررسي کنيم ببينيم اين درخواست درسته يا نه.

رو مي کنم به متکي مي گويم مشکل تو چيه؟ مي گويد اينکه امريکا هنوز وجود داره، به رحمتي نگاه مي کنم خودش مي گويد ما وزير راه و ترابري هستيم، طبعاً در رفت و آمديم. مي گويم اين دولت است يا ترمينال، بس که شما در رفت و آمديد، همه مشغول چاي خوردن مي شوند. زير لب مي گويم واقعاً چه صدا کنم تورو. مي پرسند منظورت به کيه؟ مي گويم هيچي با خودم بودم.

Khaberaha@gmail.com


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام