دوشنبه، 19 فروردين 1387 - شماره 1644
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: انديشه
دروغ هاي شرافتمندانه و جنگ هميشگي گفت وگو با شاديا دروري- بخش اول
لئو اشتراوس و نومحافظه کاران

دني پاستل

ترجمه؛ حسن توان

آنچه در ابتدا صرفاً يک موضوع ضدجنگ در امريکا بود اکنون به مساله يي ملي بدل شده است. امروزه بر همگان مسلم شده که دولت بوش در مورد دلايلي که براي حمله به عراق ارائه کرد، صادق نبوده است.

پل ولفوويتز معاون بانفوذ وزارت دفاع تاييد کرد شواهدي که براي حمله به عراق به کار رفته مبهم بوده و اعتراف مي کند مساله سلاح هاي کشتارجمعي به هيچ روي موضوع اصلي نبوده است. (به کتاب «سلاح هاي فريب همگاني؛ استفاده دولت بوش از تبليغات در جنگ عراق» ( 2003) اثر مشترک شلدون رمپتون و جان استوبر مراجعه کنيد.)

در سوي مقابل اما شاديا دروري استاد نظريه سياسي در دانشگاه رجينا استدلال مي کند که استفاده از فريب و تقلب در سياست امروز امريکا به طور مستقيم از نظريات فيلسوف سياسي آلماني لئو اشتراوس (1973-1899) مايه مي گيرد.

مريدان وي شامل پل ولفوويتز و ديگر محافظه کاران، بسياري از امور سياسي دولت بوش را هدايت مي کنند. اگر حق با او باشد مي توان گفت که سياست سازان امريکايي در قياس با همتاي بريتانيايي شان، توني بلر ميهمان ساختمان شماره 10 خيابان داونينگ استريت، با وضوح بيشتري دست به فريب و تقلب زده اند. هم اکنون در بريتانيا در مورد مرگ ديويد کلي کارشناس سلاح هاي ميکروبي يک بازپرسي عمومي در حال انجام است. نکته مهم در اين ميان آن است که آيا دولت، همان گونه که خبرنگار بي بي سي ادعا کرده، مردم را فريب داده يا خير. اين بررسي لااقل برخي از روش هايي را که با آن همکاران بلر به بزرگ نمايي گزارش مربوط به تهديد عراق پرداختند، روشن کرد. بدون ترديد گروه توني بلر بر اساس فلسفه خودشان - البته اگر فلسفه يي داشته باشند - معتقدند بايد به عنوان آدم هايي صادق مورد اعتماد قرار گيرند. هر نوع فريبکاري آشکاري که احتمالاً در آن دخيل باشند از نظر خودشان مساله يي مربوط به ارائه يا «بافتن» گزارش بوده است. گروه اين کار را تلاش براي ارائه تعبيري صادقانه زماني که توسط رسانه هاي ناصادق محصور شده باشد، مي داند.

نفوذ عميق ديدگاه هاي اشتراوس بر معماران کنوني سياست خارجي امريکا به حدي است که گهگاه در مطبوعات به طنز از آن به عنوان نفوذ لئو- کان ها سخن گفته مي شود. کريستوفرهيچنز هوادار دوآتشه جنگ در نوامبر2002 بي شرمانه (طي مقاله يي که عنوان بجا و مناسب ماکياولي در ميان رودان را داشت) نوشت؛ «بخشي از جذابيت بحث هاي مربوط به تغيير رژيم (از ديدگاه هوادارانش) مربوط به اين است که اين مباحث بر فرضيات و اهدافي استوارند که توسط دولت به طور علني قابل بيان نيست. از آنجا که پل ولفوويتز عضو مکتب روشنفکري اشتراوس، همانند راولشتين قهرمان رمان سال بلو سيمايي مرموز دارد شايد مردم تصور کنند او از جنبه اسرارآميز و سري بحث لذت مي برد.»

شايد هيچ محققي به اندازه شاديا دروري براي روشن کردن پديده اشتراوس کار نکرده باشد. وي حدود شانزده سال است که با نوشتن کتاب هايي چون «نظريه سياسي لئو اشتراوس» (1988) و «لئو اشتراوس و راست امريکايي» (1997) در حال نورتاباندن بر اشتراوسي هاست. به علاوه او نويسنده کتاب هاي «الکساندرکوژو؛ ريشه هاي سياست پست مدرن» (1994) و «وحشت و تمدن» نيز هست. وي معتقد است نکات مهم انديشه اشتراوسي ها تاثيرات اساسي بر مردان قدرت در امريکاي امروز نهاده است. شاديا دروري در اين گفت وگو در مورد عقايدش بيشتر سخن مي گويد.

---

نابرابري طبيعي

- شما گفته ايد ارتباط مهمي ميان آموزه هاي لئواشتراوس و توجيهات دولت بوش در قبولاندن جنگ عراق وجود دارد. اين ارتباط چيست؟

لئو اشتراوس اعتقاد زيادي به موثر و مفيد بودن دروغ در سياست داشت. حمايت عمومي از جنگ عراق به واسطه دروغگويي در مورد خطر فوري عراق، استفاده کاسبکارانه از مساله سلاح هاي کشتارجمعي و اتحاد خيالي ميان القاعده با رژيم عراق به دست آمد. حالا اين دروغ ها برملا شده، پل ولفوويتز و ديگر حاميان جنگ عراق انکار مي کنند که اين عوامل دلايل واقعي جنگ بودند. پس دلايل حقيقي کدامند؛ برقراري توازن تازه قوا در خاورميانه به نفع اسرائيل؟ گسترش سلطه امريکا در جهان عرب؟ همه اينها ممکن است. اما اين دلايل به تنهايي براي بسيج امريکاييان در حمايت از جنگ کافي نبودند و گروه هواداران اشتراوس هم اين را مي دانست.

-تصور عمومي بر اين است که هدف نومحافظه کاران گسترش دموکراسي و ارزش هاي ليبرال در جهان است. در چنين وضعي وقتي نام اشتراوس در مطبوعات مطرح مي شود از او به عنوان مدافع بزرگ ليبرال دموکراسي در مقابل استبداد و تماميت خواهي ياد مي شود. در حالي که شما نوشته ايد اشتراوس تنفر عميقي نسبت به ليبراليسم و دموکراسي داشت.

تصور اينکه اشتراوس مدافع بزرگ ليبرال دموکراسي باشد خنده دار است. من معتقدم پيروان اشتراوس اين گفته ها را به مانند دروغ هاي شرافتمندانه در نظر مي گيرند. البته هنوز هم در مطبوعات ما آدم هاي ساده لوح بسياري هستند که اين دروغ ها را باور مي کنند. آخر چگونه ممکن است ستايشگر افلاطون و نيچه بتواند ليبرال دموکرات باشد؟ فيلسوفان دوران قديم که اشتراوس آنها را بسيار بزرگ مي داشت، معتقد بودند توده هاي کثيف نه لايق حقيقتند و نه آزادي. آنها مي گفتند دادن اين گوهر هاي گرانبها به اين توده ها همانند انداختن مرواريد در پيش پاي خوک است. متفکران دوران باستان برخلاف انديشمندان دوران مدرن معتقدند چيزي به نام حق طبيعي آزادي وجود ندارد. انسان ها در شرايط طبيعي آزاد نيستند بلکه در قيد و بندند. از نظر اشتراوس فيلسوفان باستان درست مي گفتند.

نکته اصلي مشهورترين کتاب اشتراوس به نام «تاريخ و حق طبيعي» ستايش عقلانيت گذشتگان و محکوم کردن بلاهت امروزي هاست. روي جلد کتاب، اعلاميه استقلال امريکا خودنمايي مي کند اما خود کتاب برخلاف ظاهرش تاييد حقوق طبيعي انسان ها نيست بلکه بزرگداشت طبيعت و نظام طبيعي فرمانبري و فرمان پذيري است.

ضرورت دروغگويي

-به نظر شما چه ارتباطي ميان تفسير اشتراوس از افلاطون و نظريه دروغ شرافتمندانه افلاطوني وجود دارد؟

اشتراوس به ندرت به نام خود سخن مي گفت و اغلب به عنوان مفسر متن هاي قديمي مربوط به نظريه سياسي مطلب مي نوشت. اما در واقع گزارشگري خودراي و رياکار بوده است. پرداختن به تفاوت بنيادين ميان قديم و جديد بر تمام آثارش سايه افکنده است. اشتراوس تاريخ انديشه سياسي را به دو اردوگاه تقسيم کرده؛ گذشتگاني مانند افلاطون که عاقل و زيرک بوده اند و نوگراياني مانند لاک و ديگر ليبرال ها که مبتذل و احمق هستند. به عقيده من کاملاً منطقي و عادلانه است چيزهايي را که وي به گذشتگان مورد علاقه اش نسبت مي دهد، در واقع عقايد خود او بدانيم.

تصور عمومي بر اين است که در گفت وگوهاي افلاطون، سقراط سخنگوي او باشد اما اشتراوس در کتاب «شهر و انسان» (صص 74 ، 75 ، 77 ، 83 ، 84،

97 ، 100 و 111) تراسيماخوس سوفسطايي را سخنگوي واقعي افلاطون مي شناسد. بنابراين مي توان نتيجه گرفت اشتراوس در عقايد و بينش هاي افلاطون عاقل (با نام مستعار تراسيماخوس) با او شريک است. هم او که مي گفت عدالت همان منافع توانگران است. آنهايي که بر سرير قدرتند و در جهت منافع خويش قانون وضع کرده آن را عدالت مي نامند.لئو اشتراوس بارها از واقع گرايي سياسي تراسيماخوس و ماکياولي دفاع کرد. (به عنوان نمونه به کتاب «تاريخ و حق طبيعي» ص 106 نگاه کنيد.) اين نوع نگاه به جهان در سياست خارجي امريکا در دولت اخير نيز به وضوح تجلي يافته است.

دومين دليل اعتقاد اشتراوس به قدما به اصرار آنها به رازداري و ضرورت دروغگويي مربوط مي شود. اشتراوس در کتاب «شکنجه و هنر نوشتن» ضرورت رازداري را شرح مي دهد. به نظر او به دو دليل لازم است انسان هاي عاقل ديدگاه هايشان را پنهان کنند. اول انحراف افکار و احساسات مردم و دوم محافظت از نخبگان در مقابل انتقام جويي توده هاي عوام. اگر مردم بدانند تنها يک حق طبيعي وجود دارد و آن حق حکومت برتر بر فروتر، ارباب بر بنده، شوهر بر زن و اقليت عاقل بر اکثريت نادان است، خشنود نخواهند شد. اشتراوس در کتاب «در مورد استبداد» از اين حق طبيعي با عنوان آموزه استبدادي قدماي مورد علاقه خويش ياد مي کند. از نظر وي حکومت استبدادي در معناي کلاسيک آن به معناي حکومت فراتر از قانون يا حکمراني در غياب قانون است. (ص70) به همين دليل قدما تصميم گرفتند آموزه حکومت استبدادي را مخفي نگاه دارند زيرا مردم عادي مايل نيستند اين واقعيت را بپذيرند که آنها براي فرمانبرداري آفريده شده اند و ممکن است اين فرودستان تنفر و خشم شان را متوجه اقليت فرادست کنند. به همين دليل دروغگويي براي حفاظت از اقليت نخبه در مقابل اکثريت نادان لازم است.

آموزه هاي اشتراوس هوادارانش را متقاعد کرد که آنها همان نخبگان طبيعي حاکم و اقليت مورد تنفر توده ها هستند. آنها گمان مي برند در دنيايي که به عقايد مدرن آزادي و برابري وفادار است در معرض خطرات بزرگي قرار دارند و البته براي رسيدن به چنين برداشتي نياز به فکر کردن زياد هم ندارند. اکنون بيش از هر زمان ديگري لازم است تا اندک عقلاي حاضر با احتياط عمل کنند. بنابراين آنها به اين نتيجه مي رسند که به منظور دوري از مورد آزار واقع شدن توجيه اخلاقي براي دروغگويي دارند. اشتراوس تا بدان جا پيش مي رود که بگويد پنهانکاري، ريا و فرهنگ دروغگويي عدالت مخصوص نخبگان است.اشتراوس موضعش را با توسل به مفهوم دروغ شرافتمندانه افلاطون توجيه مي کند. اما در واقع برداشتي ضعيف و بي مايه از اين مفهوم افلاطوني ارائه مي کند. افلاطون مي گفت دروغ شرافتمندانه همانند داستاني است که جزيياتش جعلي و ساختگي است اما در دل آن حقيقتي عميق جاي گرفته است. به عنوان نمونه افلاطون در اسطوره فلزات مي گويد روح برخي مردمان از طلاست به اين معني که آنها بيش از سايرين قادرند در مقابل وسوسه قدرت مقاومت کنند. اينها به لحاظ اخلاقي قابل اعتماد بوده و براي حکومت کردن مناسب ترين هستند. جزييات نظريه افلاطون خيالي و تصوري است اما نکته اخلاقي آن اين است که تمام مردم با هم برابر نيستند.

برخلاف اين خوانش از افلاطون، اشتراوس معتقد است برتري فيلسوفان حاکم نه تفوقي اخلاقي که تفوقي فکري و روشنفکرانه است. (تاريخ و حق طبيعي، ص 115) از نظر بسياري از پژوهشگران (مانند کارل پوپر) که افلاطون را تمامت خواه مي دانند نمي توان به فيلسوفان به عنوان حکمران سياسي اعتماد کرد. اين دسته از مفسران همواره نظريات افلاطون را رد مي کنند.اشتراوس از جمله معدود مفسراني است که خوانشي شريرانه از آراي افلاطون داشته و سپس وي را بزرگ مي دارد.

تاثير متقابل ترس و استبداد

-در طرح اشتراوسي ها اکثريت مردمان نادان هستند و تعداد عقلا اندک است. اما در اين ميان گروه سومي هم وجود دارند که نجبا خوانده مي شوند. لطفاً توضيح دهيد که مشخصات اين گروه چيست؟

از نظر اشتراوس انسان ها بر سه دسته اند؛ عقلا، نجبا و مردم عوام. عاقلان دوستدار حقيقت عريان و اصيل هستند و قادرند بدون ترس و هراس با مهلکه هاي خطرناک روبه رو شوند. آنها نه خدا و نه دستورات اخلاقي را به رسميت نمي شناسند و بالاتر از همه در جست وجوي برترين لذت ها هستند که از سرگرم شدن با توله سگ ها و جوانان تازه وارد فراتر مي رود.

گروه دوم نجبا و اشراف زادگان هستند که عاشق افتخار و شکوهند. آنها تملق گوترين آدم ها در قبال پيمان ها و سنت هاي اجتماعي هستند. آدابي که همان تصاوير خيالي غار را مي مانند. اين دسته در عين حال باورمندان واقعي به خدا، شکوه، افتخار و دستورات اخلاقي اند. به علاوه آمادگي انجام اعمال بسيار شجاعانه و فداکارانه به طور غيرمنتظره را دارند.

اما دسته سوم اکثريت عوامند که علاقه وافري به کسب ثروت و لذت دارند. اين گروه مغرور، تن پرور و سست عنصرند. تنها انگيزه ترس از مرگ يا فاجعه قريب الوقوع مي تواند الهام بخش آنها براي فراتر رفتن از حيات حيواني شود.

اشتراوس به مانند افلاطون معتقد بود برترين مطلوب سياسي، حکومت عقلاست اما حکومت نخبگان در دنياي واقعي دست نيافتني است. امروزه با تکيه بر عقل جمعي مي توان گفت که افلاطون اين موضوع را دريافت و بنايش را بر حکومت قانون گذاشت. اما اشتراوس نه تنها اين را نمي پذيرد بلکه معتقد است راه حل واقعي افلاطون نيز چنان نبوده است. وي براي روشن کردن منظورش به وجود شوراي شبانه در قوانين افلاطون اشاره مي کند و مي گويد راه حل واقعي افلاطون «حکومت مخفي عقلا» بوده است. (به کتاب نظريه و عمل در قوانين افلاطون نگاه کنيد.) از نظر اشتراوس ناداني تمام عيار اشراف به بار نشستن اين نوع حکومت را آسان تر مي کند. هرچه نجيب زادگان احمق تر و کند ذهن تر باشند راحت تر توسط نخبگان مهار و هدايت مي شوند. به عنوان نمونه گزنفون اين مساله را براي ما آشکار مي کند.

از نظر اشتراوس حکومت دانايان به معناي حاکميت ارزش هاي کلاسيک محافظه کاري مانند نظم، ثبات، عدالت يا احترام به اقتدار حاکم نيست. او حکومت دانايان را پادزهر و علاجي در برابر مدرنيته مي داند. از نظر وي مدرنيته دوراني است که در آن توده هاي نادان پيروز شدند و به آنچه ضميرشان تمنا مي کرد يعني ثروت، لذت و سرگرمي هاي بي پايان بسيار نزديک شدند. اما آنها در جست وجوي هوس هايشان ناخواسته به سطح حيوانات تنزل يافتند. در هيچ نقطه يي از دنيا اين نوع زندگي مانند امريکا پيش نرفته است. دستاوردهاي جهاني فرهنگ امريکايي تهديدي است که زندگي را مبتذل کرده و آن را به سطح سرگرمي فروکاسته است. اين مساله براي اشتراوس کابوسي ترسناک بوده همان گونه که براي کارل اشميت و الکساندر کوژو چنين بوده است. اين مساله در تبادلات ميان اشتراوس و کوژو (که در چاپ جديد کتاب «در باب استبداد» اشتراوس آمده) و تفسيرش در مورد «مفهوم امر سياسي» اشميت مشهود است. (به نسخه تجديد چاپ شده کتاب هاينريش مي ير به نام «کارل اشميت و لئو اشتراوس؛ گفت وگوي پنهان» مراجعه کنيد.) کوژو در آثارش به سوگ حيواني شدن زندگي انسان نشسته و اشميت نيز نگران حقير شدن زندگي آدمي است. هر سه اينها متقاعد شده اند که اقتصاد ليبرالي حيات انساني را به بازيچه تبديل کرده و سياست را نابود خواهد کرد. هر سه سياست را منازعه يي ميان گروه هاي متخاصم مي دانند که تا سرحد مرگ با هم پيکار مي کنند. کوتاه سخن اينکه از نظر آنان انسانيت آدمي به تمايل و توانايي اش براي دويدن با شتاب و برهنه به سوي مرگ بستگي دارد. تنها جنگ دائمي مي تواند برنامه تجددگرايي را که بر تمايلات نفساني و برآوردن نياز هاي اوليه زندگي استوار است، متوقف کند. در اين صورت است که حيات انساني مي تواند دوباره سياسي شده و انسانيت دوباره به انسان ها برگردد. اين ديدگاه خطرناک با آرزوي به دست آوردن افتخار و شکوه که اشراف زادگان نومحافظه کار در حسرت آن هستند، دقيقاً هماهنگي دارد. به علاوه اين ديدگاه با حساسيت هاي مذهبي نجبا نيز کاملاً هماهنگ است. از نظر اشتراوس تلفيق مذهب و ملي گرايي همان معجوني است که انسان طبيعي، لذت جو و بي تفاوت را به ملي گرايي مومن تبديل مي کند که حاضر است براي خدا و کشورش بجنگد و در اين راه کشته شود.

زماني که من اولين کتابم را در مورد اشتراوس مي نوشتم هيچ گاه گمان نمي کردم نخبگان ناصادقي که توسط او برکشيده شده بودند تا اين اندازه بتوانند به قدرت سياسي نزديک شوند. فکر نمي کردم سايه شوم استبداد عقلا تا اين اندازه حيات سياسي ملت بزرگي چون امريکا را تحت تاثير خود قرار دهد، اما بايد دانست که ترس بزرگ ترين ياور استبداد است.
عناوين اين صفحه
لئو اشتراوس و نومحافظه کاران
نگاهي به گذشته در امروز
نشست حکمت عطار
فضايل انساني در شاهنامه
عطار و شفيعي کدکني در شهرکتاب

نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

آموزش ميهن دوستي

Patriotic Education

تحليلگران غرب در يک هفته اخير ضمن قراردادن واکنش چينيان نسبت به رويدادهاي تبت و نتيجه سنجش افکار امريکاييان که آنان را دشمن شماره دو کشورشان بيان کرده اند، کاهش جمعيت روسيه با آن همه منابع طبيعي و استعداد صنعت، گسترش ناتو زايد بر تعاريف آن (هدف از تاسيس که اصل يکم اساسنامه آن را تشکيل مي دهد)، اعلام سال جاري ايراني به نام پرورش استعدادها و کمک ملي به اجراي ابتکار و نوآوري هاي جمعي و فردي، فرار نظاميان و پليس عراق و رها ساختن اسلحه در جايي که بايد مامور اجراي تصميمات خارجي باشند، افزايش مقاومت در برابر ناتو در افغانستان که دارد به صورت يک واکنش ميهني درمي آيد... در زير ذره بين، به عبارت «آموزش ميهن دوستي» از آن دست که پروفسور «آتور پوپ» ايران شناس بنام در 1925 عنوان کرد و جهاني شده است، اشاره کرده اند.

به باور اين تحليلگران، توجه ملل خارج از منطقه «ناتو» به آموزش ميهن دوستي يک واکنش طبيعي در برابر گسترش اين اتحاديه نظامي غرب و ژاندارم جهاني شدن آن است که عقل سليم و منطق، آن را جز اينکه ادامه دوران استعمار با لباسي ديگر است به چيز ديگري تعبير نمي کند. گسترش يک اتحاديه نظامي در زماني که دشمن بالفعل در حد اتحاديه نظامي ديگر در افق ديده نشود جاي ترديد و سوءظن است. روس ها فراموش نکرده اند که بانو آلبرايت (وزير امور خارجه پيشين امريکا) چند سال پيش گفته بود که اراضي وسيع سيبري بايد بين المللي شود زيرا متعلق به روسيه بودن آن، با اين جمعيت کم و کوتاه بودن عمر متوسط مردان روس (به دليل مصرف الکل و دخانيات) نوعي هدر رفتن آن منابع است.به نوشته اين تحليلگران بي طرف (عمدتاً دانشگاهيان)، ايستادگي روسيه در برابر گسترش ناتو به اوکراين و گرجستان در نشست بخارست، به رغم ديدار بوش از اوکراين، در سر راه خود به اين نشست براي طرح آن، شکست سياسي سختي به رئيس جمهور امريکا وارد ساخت. اين تحليلگران، چين را آغازگر از سرگيري «آموزش ميهن دوستي» به سبک ايران باستان نوشته اند.پروفسور پوپ و زنش دکتر «فيليس ايکرمن» که هر دو در ايران مدفونند و ملت ايران قدردان آنان است با کشف آثار هنري ايران از عهد باستان، ايرانيان را مردمي بسيار باهوش و بااستعداد اعلام داشته است که استعمار اروپايي کوشيد نگذارد از خاک برآيد و جوانه بزند. پروفسور پوپ که ايرانيان را (اگر وسيله و آموزش داشته باشند) هنرمند ترين و بااستعداد ترين انسان روي زمين خوانده است، موسسه تحقيقات آسيايي را که تاسيس کرده بود از امريکا به ايران منتقل ساخت. وي در سال 1969 در 88 سالگي و دکتر ايکرمن در 25 ژانويه 1977 درگذشتند.

لشکرکشي ايران به اروپا در سال 514

پيش از ميلاد

بوغابيش (بگابيش) ژنرال پارسي با 81 هزار سرباز در سال 514 پيش از ميلاد، 17 روز پس از نوروز، عبور از درياي مرمره را آغاز کرد تا در اروپاي جنوب شرقي اقوام غيرمتمدن را از نزديکي قلمرو ايران براند. داريوش در آن زمان در شمال شرقي ايران بود و بوغابيش را مامور آن سوي مرزهاي شمال غربي کشور کرده بود.مورخان يونان باستان در نوشته هاي خود به توصيف رسته هاي سپاه بوغابيش پرداخته و به تخصصي بودن واحدها که برايشان تازگي داشت توجه ويژه کرده بودند.

اين مورخان در شرح پيادگان نيزه دار ارتش وقت ايران نوشته اند که سربازان پياده ايران داراي لباس بلند و متحدالشکل هستند و تيردان سربازان اين رسته در پشت شانه آنان قرار دارد. اين توصيف با مجسمه سربازان که اوايل قرن 20 در اکتشافات باستان شناسي شوش به دست آمده است مطابقت کامل دارد و نشانه پيشرفته بودن ايران 25 قرن پيش است.ژنرال بوغابيش در اين لشکرکشي، در مدتي کمتر از دو سال مناطقي را در اروپا که در شمال درياي اژه (اراضي ميان استانبول و جمهوري مقدونيه امروز) واقع اند تصرف کرد و اقوام غيرمتمدن را به آن سوي دانوب راند و مناطقي را در دلتاي دانوب و شمال آن (روماني امروز) تصرف کرد.

تاسيس پليس سياسي در ايران

به ابتکار ژنرال آيرم

سرتيپ محمد حسين آيرم (آيروم) که دوم فروردين 1310 رئيس شهرباني (پليس همه ايران) شده بود، شانزدهم اين ماه (هفدهم آوريل 1931) واحد پليس سياسي (اداره اطلاعات شهرباني) را داير کرد. اين نخستين بار بود که چنين سازماني در ايران به وجود مي آمد. يکي از دواير اين سازمان به مراقبت از نشريات و روزنامه نگاران اختصاص داشت. سرتيپ آيرم متولد باکو و افسر سابق قزاق که با سيستم هاي اطلاعاتي روسيه و آلمان آشنا بود و به اين دو کشور سفر کرده بود، سبک کار اطلاعات شهرباني ايران را عمدتاً بر پايه پليس سياسي آلمان قرار داده بود. اين واحد پس از تاسيس به طور سري دست به تهيه گزارش از رفتار و کردار و حتي زندگاني خصوصي رجال، مقام ها، روزنامه نگاران و روشنفکران وقت زده بود که بعداً روال کار سازمان هاي اطلاعاتي قرار گرفت و هربار که در شرايطي ازجمله اشغال نظامي ايران در شهريور 1320 و انقلاب سال 1357، اين گزارش ها آشکار شد، معلوم شد که برخي از آنها مغرضانه بوده يا در تهيه و تنظيم بيشتر اين گزارش ها دقت لازم به عمل نيامده بود و سيستم تحليل گزارش وجود نداشت و براي «تحليل» که وظيفه اصلي يک دستگاه اطلاعاتي است کارشناس تربيت نشده بود. با وجود اين، به نظر مي رسد که اين گزارش ها هنوز در پرونده محرمانه افراد باقي مانده و هنگام بررسي سوابق (بک گروند چک) مورد توجه قرار مي گيرند و از شمول مرور زمان که يک قاعده حقوقي بين المللي است خارجند، پس از اشغال نظامي ايران در شهريور 1320 گروهي مدعي شدند که دستگاه پليس سياسي وقت مرتکب آزار و ارعاب هم مي شده و در قتل مخالفان در زندان با تزريق آمپول هوا، و ترور آنان در گوشه و کنار دست داشته است.آيرم که پيش از اشغال نظامي ايران به آلمان رفته بود، پس از سقوط دولت نازي آلمان هم تا پايان عمر در اتريش زندگي مي کرد.


نشست حکمت عطار
انجمن حکمت و فلسفه ايران در ادامه سلسله سخنراني هاي خود، در روزهاي پنجشنبه، اين هفته نشستي با حضور دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني، دکتر غلامرضا اعواني و دکتر شهرام پازوکي درباره «حکمت عطار» برگزار مي کند.علاقه مندان مي توانند 22 فروردين 87، ساعت 15، به خيابان نوفل لوشاتو، خيابان آراکليان، شماره 6، موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران مراجعه کنند.


فضايل انساني در شاهنامه
گوهر انسانيت و اخلاق انساني در رفتار عقلاني يا خردورزي او آشکار مي شود. خرد، گوهر انسان و وجه امتياز او از هر موجود غيرانساني است. اگر ذات الوهيت خردورزي باشد آنگاه ذات انسان همان ذات الوهيت است. خردورزي انسان در عمل و کردار او آشکار مي شود و عمل خردورزانه عمل شجاعانه است. شجاعت به عنوان کردار خردمندانه پايه آموزش هاي شاهنامه فردوسي است.چهارمين مجموعه درس گفتارهايي درباره فردوسي در روزهاي چهارشنبه 21 و 28 فروردين ماه ساعت 17 در شهر کتاب برگزار مي شود و دکتر منوچهر صانعي دره بيدي، استاد دانشگاه شهيد بهشتي درباره فضايل انساني در شاهنامه سخن مي گويد.از علاقه مندان دعوت مي شود در اين درس گفتارها شرکت کنند.


عطار و شفيعي کدکني در شهرکتاب
بي شک انتشار مجموعه آثار عطار نيشابوري با تصحيح و تحقيق دکتر محمدرضا شفيعي کدکني فصل نويني را در عرصه عطارپژوهي ايجاد و نکات بديع و دقيقي را در شناخت عطار مطرح کرده است. شهرکتاب مرکزي در آستانه روز بزرگداشت عطار، همايش عطار به روايت شفيعي کدکني را برگزار مي کند. اين همايش روز سه شنبه 20 فروردين ماه از ساعت 3 تا 8 بعدازظهر برگزار مي شود و استادان دکتر محمدعلي موحد، دکتر محمود عابدي، دکتر احمد جلالي، دکتر مهدي محبتي، دکتر محمود فتوحي، دکتر مريم حسيني و دکتر پروين سلاجقه درباره آثار عطار با محورهايي چون منطق الطير از نگاه شفيعي کدکني، زبان عطار به روايت شفيعي کدکني، مصيبت نامه و درد جاودانگي، عطار و رباعي سرايي، سيري در زبور پارسي و تاملي در روش شناسي شفيعي کدکني در تصحيح آثار عطار سخن مي گويند.اين همايش در شهرکتاب مرکزي واقع در حافظ شمالي ، نبش زرتشت شرقي برگزار مي شود.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام