دوشنبه، 19 فروردين 1387 - شماره 1644
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: پزشكي
آشنايي با سندرم روده تحريک پذير
درمان با تغيير سبک زندگي


دکتر رامين علاسوند*-افسانه طاعتي**

نشانگان (سندرم) روده تحريک پذير يا IBS، يکي از اختلالات شايع روده يي است که حدود 15درصد از امريکايي هاي بالغ به اين بيماري مبتلا هستند. سندرم روده تحريک پذير اختلالي در روده است که مي تواند باعث درد شکم و تغييرات اجابت مزاج شود. اين بيماري در کشور ما و به خصوص در خانم هاي جوان نيز بسيار شايع است و يکي از علائم شايع آن اسهال و دل پيچه است که با استرس و تنش تشديد مي شود. کولون قسمتي از روده است که روده بزرگ ناميده مي شود. غذايي که بلعيده مي شود از مري و سپس از معده (جايي که مواد بيشتر هضم شده و قسمت کمي از آن جذب مي شود) عبور مي کند. فيبرها و مواد غذايي جذب نشده در انتها به کولون رسيده و باقيمانده مواد غذايي جذب شده و در نهايت مدفوع شکل مي گيرد. مدفوع در قسمتي از کولون که کولون سيگموئيد و رکتوم (راست روده) ناميده مي شود، ذخيره مي شود.

کولون از چند جزء تشکيل شده است؛ کولون بالارونده، کولون عرضي، کولون پايين رونده، کولون سيگموئيد و رکتوم. ديواره هاي روده داراي ماهيچه هايي است که منقبض و منبسط شده تا مواد غذايي از ميان آن با فشار به جلو حرکت کند. اين انقباض ها براي حرکات روده و اجابت مزاج مفيد است. انقباض هاي ماهيچه هاي روده قسمتي به وسيله سيستم عصبي و قسمتي نيز به وسيله وجود غذا و ساير عوامل هورموني هدايت مي شود. به همين دليل است که ساعتي بعد از خوردن غذا احساس اجابت مزاج يا نياز به دفع مي کنيم. اين احساس بعد از خوردن غذاي چرب بيشتر مي شود. اجابت مزاج طبيعي در هر فرد متفاوت بوده و مي تواند از سه بار در روز تا سه بار در هفته متفاوت باشد. دفع مدفوع به شرطي نرمال است که اين سه شرط را داشته باشد؛

- قوام نرمال

- فقدان خون

- به راحتي و بدون درد از شکم خارج شود.

علائم؛ علائم شايع نشانگان (سندرم) روده تحريک پذير شامل انقباضات (کرامپ هاي) شکمي، نفخ، دفع گاز، اسهال يا يبوست يا هر دو (به طور متناوب) است.

نشانه هاي بيماري هاي جدي تر کولون (مانند بعضي انواع کوليت) عبارت است از؛

- خون در مدفوع

- کاهش وزن

- تب

- درد مداوم

علائم IBS باتوجه به ميزان و نوع غذايي که مي خوريم، وضعيت هاي استرس زا و دوره هاي قاعدگي زنان فرق مي کند. بنابراين بسيار مهم است که بدانيم چه عاملي باعث بدتر شدن علائم بيماري مي شود.

بعضي از مواد غذايي که باعث بدتر شدن علائم بيماري مي شود عبارتند از؛ محصولات لبني، غذاهاي چرب، شکلات، کافئين و الکل. در نوع خفيفIBS، علائم کم است يا گهگاه اتفاق مي افتد. در موارد شديدتر IBS توانايي شخص براي کار کردن افت مي کند و حتي بيمار براي يک ساعت نيز قادر به خروج از منزل نيست.

ممکن است اين بيماران نياز داشته باشند که براي اجابت مزاج، زودبه زود به دستشويي بروند که اين امر باعث مي شود فرد معاشرت هاي عادي را نيز از دست بدهد.

علل؛ علت درستي براي بيماري نشانگان روده تحريک پذير شناخته نشده است. فاکتورها يا عواملي که علائم IBS را ايجاد مي کنند شامل رژيم غذايي، استرس هاي عاطفي و عوامل هورموني است. خوشبختانه اين بيماري به سرطان تبديل نمي شود.

تشخيص؛ با رد کردن بيماري هاي مهم و خطيري که علائم شان شبيه IBS است، اين بيماري تشخيص داده مي شود. در ابتدا شرح حال و معاينات فيزيکي بايد انجام شود. همچنين آزمايش مدفوع براي بررسي وجود خون در مدفوع و عفونت بايد انجام گيرد. آندوسکوپي (کولونوسکوپي) براي بررسي قسمت هاي داخلي کولون (روده بزرگ) انجام مي شود. همچنين ساير تست هاي راديولوژي مثل تنقيه باريم يا سي تي اسکن درخواست مي شود. اگر معلوم شود که بيمار مشکل ديگري ندارد IBS تشخيص داده مي شود.

درمان؛ درمان نشانگان روده تحريک پذير شامل ايجاد تغيير در سبک زندگي است. براساس علت IBS، تغييرات اختصاصي ممکن است کمک کننده باشد. تغيير در رژيم غذايي از جهات مختلف مي تواند به کاهش علائم IBS کمک کند. محدود کردن مصرف لبنيات، شکلات، غذاي چرب، قهوه و دوري جستن از الکل اغلب مفيد است. همچنين کاهش ميزان مصرف غذا در هر وعده غذايي کمک کننده است. مصرف بيشتر فيبر (سبزيجات) در رژيم غذايي دفع مدفوع را منظم تر کرده و به حفظ عملکرد طبيعي کولون کمک مي کند. بيماراني که لاکتوز (قند شير) را تحمل نمي کنند، مي توانند از لاکتاز يا شيرهاي فاقد لاکتوز استفاده کنند تا علائم IBS کاهش يابد. لاکتاز يک ماده شيميايي است که مي تواند لاکتوز را هضم کند. همچنين داروهايي مثل ضدافسردگي ها و آرامبخش ها را مي توان براي استراحت ماهيچه هاي روده تجويز کرد. ملين هاي (نرم کننده) مدفوع را بايد با احتياط مصرف کرد، زيرا ممکن است ماهيچه هاي روده به آن وابسته شده يا اعتياد پيدا کنند.

*متخصص اطفال و نوزادان

**کارشناس مامايي
آشنايي با صفات و اختلالات شخصيت و دسته هاي چهارگانه آن
لوکوموتيوهايي با آتشدان هاي شخصيتي

دکتر بهنام اوحدي*



پيشتر خاطرنشان کردم که شخصيت به طور کلي عبارت است از الگوي ديرپا و بادوام رفتار و آموزه هاي ذهني که در گستره پهناوري از وضعيت ها و موقعيت هاي فردي و اجتماعي، فراگير و انعطاف ناپذير بوده و در پايان نوجواني و جواني و ابتداي بزرگسالي آدمي تثبيت مي شود. اين تماميت کرداري و پنداري هر دو جنبه شخصي و اجتماعي زندگي فرد را بازگو مي کند و در طول زمان چندان دگرگون نمي شود. شخصيت توصيفي کلي و همه سونگر از يک نفر بازگو مي کند. به بيان ديگر، شخصيت بازتابي از پيش بيني هايي ويژه درباره چگونگي و شيوه رفتار افراد در شرايط گوناگون است و سرنخ هايي پيرامون توانايي ها و ناتواني هاي پنداري و کرداري ايشان در زندگي نشان مي دهد. شخصيت همچون گرايش جنسي، پيوستارگونه (طيف مدار) است و از «ويژگي» (تريت)- کم رنگ و پررنگ- آغاز شده و تا اندازه «اختلال» شخصيت ادامه مي يابد.

هر آدمي همچون ديگر پستانداران و بلکه جانوران، دست کم داراي يک يا چند دسته صفت شخصيتي در اندازه «ويژگي» است و هيچ کس نمي تواند خود را از ويژگي هاي شخصيتي، نابرخوردار و رها بداند و بشناساند.

هر آدمي بايد دست کم ويژگي هايي از يک يا چند شخصيت از چهارده اختلال شخصيت تنهايي گزين- درخودمانده (اسکيزوئيد)، بدبين و بدگمان (پارانوئيد)، شگفت انگيز و خرافاتي (اسکيزوتايپال)، خودشيفته (نارسيسيستيک)، مرزي- آشفته و آشوبناک (بوردرلاين)، نمايشگر (هيستريونيک)، ضداجتماعي و جامعه ستيز (آنتي سوشيال)، وابسته، پرهيزگرا- مردم گريز، وسواسي-جبري (نظام مند و چارچوب دار)، افسرده (دپرسيو)، پرخاشگر- منفعل (لجباز، مقابله جو و منفي گرا)، آزارگر (ساديستيک)، آزارگر- آزارخواه (سادومازوخيستيک) را- که در چهار گروه دسته بندي مي شوند- دست کم در اندازه صفت، يعني کم رنگ و مايه تر از «اختلال» داشته باشد. شايع ترين شخصيت- چه در اندازه ويژگي، چه در قد و قامت اختلال- شخصيت مختلط يعني آميزه يي از چند اختلال يا ويژگي (صفت) شخصيتي همزمان و در کنار يکديگر است. آن هنگام که صفات شخصيتي يک فرد، خمش ناپذير (غيرقابل انعطاف) و سازش ناپذير (غيرانطباقي) بوده و رنج و عذاب و دشواري براي خود فرد يا نزديکان او بيافرينند يا در کارکرد هاي اجتماعي (روابط با ديگران) يا تحصيلي يا شغلي يا ديگر حوزه هاي مهم عملکردي اختلال پديد آورند، مي توان براي او تشخيص «اختلال شخصيت» را مطرح کرد. اختلال شخصيت، آموزه هاي ذهني و کرداري سازگار با ارزش هاي فرهنگي افراد را در برنمي گيرد.

نکته يي که اغلب از سوي بسياري از درمانگران ناديده گرفته مي شود، اين واقعيت پيدا و پنهان است که تشخيص گذاري اختلال شخصيت براي افراد لزوماً نيازمند وجود اختلال و نبود کارکرد حرفه يي در کار روزمره شان نيست، چرا که در بسياري موارد اختلال شخصيت در کارکرد حرفه يي فرد کاستي و مشکلي نمي آفريند و از آنجا که با خودسازه (Ego) فرد نيز همخوان است، احساس تنش و تشويشي نيز براي او فراهم نمي کند بلکه بيشتر در روابط بين فردي او با ديگران (اطرافيان و اجتماع) مشکل پديد مي آورد و نزديکان فرد داراي اختلال شخصيت را دچار رنج و عذاب و دشواري مي کند. بسياري از افراد دچار اختلال شخصيت خودشيفته، مرزي- آشفته، نمايشگر، بدبين و بدگمان، وسواسي-جبري، افسرده، تنهايي گزين- درخودمانده، پرخاشگر- منفعل مي توانند در عين مبتلا بودن به اختلال شخصيت، در عمل از کارکرد و توانايي تحصيلي و حرفه يي بالا و کم مانندي برخوردار باشند. در چهارمين ويرايش کتابچه تشخيصي و آماري اختلالات رواني، اختلالات شخصيت در چهار دسته (کلاستر) گروه بندي شده اند. هر اختلال شخصيت، همزمان تا اندازه يي ويژگي هاي ديگر شخصيت هاي دسته (کلاستر) دربرگيرنده خود را نيز همراه دارد.

کلاستر A نخستين دسته است که سه اختلال شخصيت تنهايي گزين- درخودمانده (اسکيزوئيد)، بدبين و بدگمان (پارانوئيد) و شگفت انگيز و خرافاتي (اسکيزوتايپال) را دربرمي گيرد. وجه مشترک شخصيت هاي کلاستر A، گونه يي زندگي خاص و خصوصي داشتن، جدا از اجتماع ماندن، عجيب و غريب بودن و سردي هيجاني و عاطفي است. احتمال فراواني وجود دارد که هر يک از اين سه شخصيت، داراي ويژگي هايي از دو شخصيت ديگر نيز باشند.

کلاستر B شامل چهار اختلال شخصيت نمايشگر (هيستريونيک)، خودشيفته (نارسيسيستيک)، مرزي- آشفته و آشوبناک (بوردرلاين) و ضداجتماعي و جامعه ستيز (آنتي سوشيال) است که هر يک از آنها به گونه يي ژرف و جدي داراي ويژگي هاي کم رنگ و پررنگ از آن سه ديگر هستند. از اين رو بسياري از روانپزشکان و روانشناسان در کار باليني خود چندان اين چهار شخصيت را از يکديگر جدا نمي کنند. وجه مشترک شخصيت هاي کلاستر B، کردارهاي نمايشي، خلق بي ثبات، نامتعادل و تحريک پذير، گرمي عاطفي و پرشوري هيجاني، ماجراجويي و تازه (تنوع) خواهي است.

کلاستر C نيز سه اختلال شخصيت وسواسي-جبري (نظام مند و چارچوب مدار)، وابسته و مردم گريز-پرهيزمدار را دربرمي گيرد که وجه مشترک اين سه، همواره هراسان، نگران و دورانديش بودن و محتاط، محافظه کار و مضطرب زيستن است. هرچند هر يک از اين سه اجزا و ويژگي هايي از دو شخصيت ديگر کلاستر C را دارا هستند اما بايد اذعان کرد که تا اندازه يي شخصيت وسواسي-جبري (نظام مند و چارچوب مدار) از دو ديگري متفاوت تر و متمايزتر به نظر مي رسد.

دو اختلال شخصيت پرخاشگر- منفعل (لجباز، مقابله جو و منفي گرا) و افسرده (دپرسيو) که در هيچ يک از اين سه دسته قرار نمي گيرند، در کنار اختلالات شخصيت آزارگر (ساديستيک) و آزارگر- آزارخواه (سادومازوخيستيک) در دسته چهارمي با عنوان «دسته به گونه ديگر مشخص و بيان نشده» (کلاستر NOS) جاي داده شده اند. شخصيت افسرده (دپرسيو) وجوه اشتراک اندکي با سه شخصيت ديگر کلاستر NOS دارد و بيشتر به شخصيت وسواسي - جبري (نظام مند و چارچوب مدار) شباهت و نزديکي دارد.

مثال هميشگي خود در کارگاه هاي آموزشي تخصصي و آزادم را براي نزديک تر و خودماني تر شدن ذهن شما با دسته بندي صفات و اختلالات شخصيت افراد را اينجا بيان مي کنم؛ من آدم ها را به لوکوموتيو تشبيه مي کنم؛ لوکوموتيوهايي که مي توان آنها را در سه دسته لوکوموتيوهايي با آتشدان کوچک، متوسط و بزرگ گروه بندي کرد. لوکوموتيو هاي داراي «آتشدان شخصيتي» کوچک، توانايي بر دوش کشيدن بار کمتر و به پيش رفتن با شتاب کمتري را دارند اما در عوض آهسته اما پيوسته راه مي پيمايند؛ دود، آلودگي و سر و صداي کمتري دارند، خانه هاي اطراف راه آهن را کمتر مي لرزانند، احتمال خروج از خط شان کمتر است و در صورت بيرون رفتن از ريل آسيب کمتري پديد مي آورند. دو شخصيت پرهيزگرا- مردم گريز و وابسته را مي توان در اين دسته قرار داد.

لوکوموتيوهاي داراي «آتشدان شخصيتي» بزرگ، از توانايي بر دوش بردن بار بيشتر و شتابان به پيش تاختن برخوردارند اما در عوض چه بسا دچار سانحه و آسيب مي شوند؛ دود، آلودگي و سر و صداي فراواني دارند، خانه هاي پيرامون راه آهن را دچار لرزش بسيار مي سازند، احتمال بيرون رفتن از خط شان بيشتر است و در صورت خروج از ريل آسيب فراوان تري به بار مي آورند. چهار شخصيت کلاستر B به همراه دو شخصيت آزارگر (ساديستيک) و آزارگر- آزارخواه (سادومازوخيستيک) در اين گروه جاي مي گيرند. شخصيت هاي باقي مانده يعني سه شخصيت کلاستر C را مي توان به همراه شخصيت وسواسي- جبري (نظام مند و چارچوب مدار)، شخصيت پرخاشگر- منفعل (لجباز و منفي گرا) و شخصيت افسرده (دپرسيو) در گروه داراي «آتشدان شخصيتي متوسط» جاي داد.

مثال ديگرم را نيز همين جا بيان مي کنم؛ اگر «سرشت» را به عنوان زيرساخت و بنيان (فونداسيون) ساختمان ذهن و روان آدمي فرض کنيم، آنگاه مي توانيم «منش » (کاراکتر) را به مثابه ستون ها و «انگيزش» و «روان» (جنبه روحاني آدمي) را همچون سفت کاري آن در نظر بگيريم. خلق، اضطراب، ترس، هراس، وسواس، روان پريشي (سايکوز) و ديگر صفات و اختلالات (بيماري هاي) روانپزشکي در اين الگو و مدل من همسان و همانند ظريف کاري، ابزار، ارائه ها (تزئينات) و روبناي اين ساختمان دانسته مي شوند.

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسي، زناشويي و خانوادگي
نشا و سلامتي زنان شاليکار
برنج به رنج است
دکتر بابک زماني*

اين روزها فصل نشاي برنج است. نشا را که زير محفظه يي از نايلون به بار آورده اند، در ميان باتلاقي از گل و آب مي کارند. براي اين کار بايد تا زانو در آب بروند و دست تا بازو در آب فرو رود تا نشا را در گل بنشانند، کاري به غايت دشوار و توانفرسا اما در عين حال بسيار ظريف تا حدي که فقط «زناکنً» (همان زنان در گويش گيلکي) از پس آن برمي آيند. گروه زنان با لباس هاي رنگارنگ زيبا دسته جمعي به نشا مي روند و به ترتيب چندين بيجار متعلق به افراد مختلف را مي کارند، گاه آواز مي خوانند و گاه حتي دور از چشم مردان مي رقصند. گروه زنان اگرچه به پاکدامني و به حد کفايت پوشيده اند، اما هرگز سليقه هاي تيره و سياه شهري حريف رنگ هاي شاد پيراهن تن آنان نشده است و به واسطه نقش مهمي که در توليد برنج دارند، در روابط اجتماعي نيز در عين عفاف هيچ چيز از مردان کم نمي آورند. زنان را مي بيني که در بازار به تنهايي به کار خريد و فروشند و حتي در قهوه خانه، پيرزنان را مي بيني که پا به پاي مردان به چاي و قليان نشسته اند. در اينجا به خصوص در اين زمان، زندگي جريان دارد. صحنه نشاي برنج آنگونه که از پنجره ماشيني تندرو مي بيني به غايت زيباست و زيباتر از آن فيلم هاي نشاست که با لباس هاي رنگارنگ و با موسيقي متن عاشورپور و مسعودي مي بيني و مي شنوي اما اينها همه فقط يک روي سکه است. بايد چند سالي در دهکده برنج پزشک محله باشي و هرساله در فصل نشا و فصل برنج ويني (درو برنج)، شاليکاران را معاينه کني تا به عمق رنجي که در اين نبرد مردانه زن با زمين نهفته است پي ببري، رنجي که خود البته سويي از دوگانه متضاد رنج و شادي در زندگي است. بايد سال ها بماني تا شب هم که مي خوابي صداي بيج بيج (گزگز و مورمور ) انگشتان پيرزنان و نوجوانان شاليکار را آغشته با زنجموره جيرجيرک ها از وراي برکه يي نه چندان دوردست بشنوي يا وقتي به خوابي عميق مي روي از موج هاي دريا همان «فريادي» (درد تيرکشنده- سياتيکا) را بشنوي که از پشت پيرزن خميده شاليکار برمي خيزد و رعد و برق زمستان را بشنوي که در تن کوهستان «زرچه» (درد کوبنده يا درد ضرباني) مي کند. بايد روي ديگر سکه را در لابه لاي انگشت زنان بيني که از قارچ مجروح شده و خوب نمي شود که نمي شود، گويي بيجار در لاي انگشتان لانه کرده است که تا ابد خيس است. زنان جوان را مي بيني با عضلات پيچ درپيچ همچون عضلات مردان و ستون فقراتي که نه تنها به جلو بلکه به طرفين نيز انحراف پيدا کرده و راه رفتني که با هر جلو رفتني انگار يک بار به راست و يک بار به چپ فرو مي ريزد. لگن از شدت ضربه هاي ساليان و احياناً سوءتغذيه، تمام ترکيب موزون خود را از دست داده و ريه هايي که صداي خس خس آنها را از راه دور و با گوش غيرمسلح هم مي توان شنيد و البته باز ناله و ناله و ناله از «بيج بيج» و «زرچه» و «فرياد».

قبل از نشا مردي که يا سرکارگر است يا مالک و در هر حال ذي نفع در کار کشت، يک گروه زن را به مطب مي آورد. او که يا پدري عبوس است يا صاحبکاري سختگير حالا با زنان خوب مي خندد و خوش وبش مي کند. ويزيت همه را هم از قبل يکجا پرداخت کرده که مبادا درخواستش را زمين بيندازي. «دکتر جان اينها از فردا مي روند بيجار. همه را چک کن يک وقت وسط کار نمانيم، دردي هم دارند چند تا سوزن بده بعد از نشا ميارم معالجه.» و تو که تا به حال اين همه بيمار خموش حال يکجا نديده يي همه را سرسري معاينه يي مي کني و چند تا مسکن مي دهي، راستي مگر با اين گوشي پيزوري و اين فشارخون چه چيزي را مي شود پيشگيري کرد؟ و وقتي نشا تمام شد دوباره تمام گروه پيش تو هستند و تو متقاعد مي شوي که چيزي به رنج تر از برنج نبوده.

در ميان مردمي که کار را ام الامراض مي دانند و در بين جوانان «روشنفکري» که پدر پير خود را از کار کردن منع مي کنند، مردان ميانسالي که در ميانه عمر مي خواهند «ديگر به خود برسند»، بنابراين خود را بازنشسته مي کنند، و در سيستمي که در آن آشکارا اشتغال مقدم بر توليد فرض مي شود و بانک و اتحاديه و مجله و... براي «کارآفرينان» داريم نه براي توليدکنندگان، حاشا اگر من هم بخواهم کاري توليدافزا را تخطئه کنم، اما اگر طعم خوش برنج گيلان محصول نازل بودن بهاي ساعات زندگي زنان گيلان است، نه تکنيک بالاي توليد که قيمت را پايين آورده، همان بهتر که اين افتخار ملي به بهاي اين زرچه ها و فريادها توليد نشود و همه ما هم به جاي لذت بردن از طعم خوش برنج چيزي را بخوريم که ماشيني به قيمت سوختي فراهم آورده باشد نه ضعيفه يي به قيمت جاني،

واقعاً نمي دانم و صادقانه مي پرسم آيا اقتصاددانان بهاي واقعي زندگي و «زرچه »هاي برنج کاران را محاسبه کرده اند و آيا قيمت برنج بر اين مبنا محاسبه شده است؟ آيا دولتمردان تدابيري انديشيده اند که در اين نرخ آنچه سهم واقعي کارگران شاليکار است به خود آنان برسد، نه به تاجر و سلف خر و ديگران (که البته همه آنها هم دستمزدي دارند)؟ آيا متخصصان سلامتي کار، استانداردهاي بهداشتي براي شاليکاران را تعريف کرده اند و آيا اين استانداردها تمام و کمال رعايت مي شوند؟ اگر جواب همه اينها مثبت است پس گوارا باد بر همه ما برنج گيلان. برنج آستانه و اشکلک و بي بالان.

*متخصص مغز و اعصاب
عناوين اين صفحه
درمان با تغيير سبک زندگي
لوکوموتيوهايي با آتشدان هاي شخصيتي
برنج به رنج است
کشف عامل بروز پارکينسون ارثي
سودمندي استاتين ها در نارسايي قلبي
وزن مناسب با خواب کافي
فوايد ورزش براي بيماران سرطاني
آزمايشگاه ويژه رشد سلول هاي بنيادي
احتمال درمان ديابت نوع دو با جراحي

کشف عامل بروز پارکينسون ارثي
مهر؛ محققان موسسه ماريو نگري ميلان يک جهش ژنتيکي را کشف کردند که مي تواند در بروز بعضي از اشکال ارثي بيماري پارکينسون نقش داشته باشد. اين دانشمندان نشان دادند که جهش روي ژن DJ-1 موجب بروز اين بيماري مي شود. در حقيقت پروتئين DJ-1 نقش مهمي در بقاي دسته يي از نورون ها ايفا مي کند و تغيير در اين نورون موجب مي شود پروتئين ديگري با عنوان «آلفا- سينوکلين» نيز تغيير کند و سمي شود. اين تحقيق تاييد مي کند نوع ارثي اين بيماري در اثر ايجاد تغييراتي در ژن هاي ويژه يي به خصوص «آلفا- نوکلين» و DJ-1 بروز مي يابد. به گفته دانشمندان؛ «ما کشف کرديم که ميزان پروتئين DJ-1 با ايجاد اين تغيير ژنتيکي کاهش مي يابد و آلفا- سينوکلين نيز تغيير يافته و براي سلول ها به سم تبديل مي شود.»


سودمندي استاتين ها در نارسايي قلبي
سلامت نيوز؛ استفاده از برخي داروهاي کاهنده کلسترول خون باعث کاهش مرگ ناشي از نارسايي قلبي مي شود. پژوهشگران دانشگاه مونترال در کانادا با بررسي بيش از 15 هزار بيمار مبتلا به نارسايي قلب در رده سني بيش از 65 سال، تاثير مصرف داروهاي کاهنده کلسترول خون موسوم به استاتين ها را در آنان ارزيابي کردند. بر اساس اين بررسي، استفاده از اين داروها در مبتلايان به نارسايي قلبي، خطر مرگ بيماران را به گونه چشمگيري کاهش مي دهد. نارسايي قلبي عارضه يي است که بر اثر اختلال عملکرد تلمبه يي قلب باعث کاهش توانايي قلب در خون رساني به اعضاي بدن مي شود.


وزن مناسب با خواب کافي
ايرنا؛ پژوهشگران دانشگاه لاوال در کوبک سيتي در تحقيق جديدي که در زمينه چاقي انجام داده اند نشان دادند که ميزان مطلوب براي خواب انسان ها هفت تا هشت ساعت در شبانه روز است و افرادي که بسيار کم مي خوابند و افرادي که زياد مي خوابند در واقع دچار افزايش وزن مي شوند. اين تحقيق که در يک دوره زماني شش ساله انجام گرفت، نشان داد افرادي که 5 تا 6 ساعت و نيز افرادي که به طور متوسط 9 تا 10 ساعت در شب مي خوابيدند در مقايسه با افرادي که شب ها هفت تا هشت ساعت مي خوابيدند، بيشتر دچار اضافه وزن شدند. اين تحقيق در مورد علت اضافه وزن افرادي که کم يا زياد مي خوابند، پاسخ قطعي ارائه نمي دهد. به اعتقاد دانشمندان، تصور بر آن است که بي خوابي توليد هورمون هاي تنظيم کننده اشتها را مختل مي کند. ظاهراً خواب بسيار کم توليد «گرلين» هورمون هشداردهنده گرسنگي را افزايش و توليد «لپتين» هورمون هشداردهنده سيري را کاهش مي دهد.


فوايد ورزش براي بيماران سرطاني
واحد مرکزي خبر؛ به گفته پژوهشگران، ورزش منظم براي بيماران مبتلا به سرطان از لحاظ روحي و جسمي بسيار مفيد است. متخصصان آلماني دريافتند روزانه چهل و پنج دقيقه پياده روي سريع مي تواند خطر مرگ را در بيماران مبتلا به سرطان روده به ميزان 30 درصد کاهش دهد و ورزش همچنين به کنترل مشکلات ناشي از اضافه وزن که عامل خطرناکي براي سرطان سينه و روده است، کمک مي کند. محققان در ادامه تاکيد کردند تاثير مثبت ورزش بر وضعيت روحي بيماران سرطاني را نمي توان ناديده گرفت.


آزمايشگاه ويژه رشد سلول هاي بنيادي
مهر؛ يکي از چالش هاي اصلي فراروي توسعه درمان هاي مبتني بر سلول هاي بنيادي، خلق محيطي است که اين سلول ها بتوانند در آن رشد کنند. اکنون و با تلاش دانشمندان دانشگاه نورت وسترن اين آرزوي ديرينه به وسيله توليد آزمايشگاه مينياتوري در قالب ريزکيسه يي ژل مانند محقق شده است. دانشمندان در اين پروژه توانستند با موفقيت سلول هاي بنيادي را در داخل اين کيسه پرورش دهند. در اين فرآيند مواد غذايي و پروتئين هاي مورد نياز از طريق غشاي کيسه به سلول ها منتقل شدند. محققان معتقدند اين کيسه ممکن است همچون سيستم انتقال براي سلول هاي بنيادي و ساير داروها به کار گرفته شود و بدين ترتيب تا زماني که به هدف مورد نظر در بدن برسند از آنها حفاظت شود. به اعتقاد دانشمندان، اين دستاورد جديد مي تواند کاربردهاي وسيعي در درمان هاي سلولي داشته باشد.


احتمال درمان ديابت نوع دو با جراحي
سلامت نيوز؛ متخصصان امريکايي احتمال مي دهند با يک جراحي بتوان ديابت نوع دو را درمان کرد. متخصصان دانشگاه کرنل نيويورک معتقدند با عمل باي پس و ايجاد مسير فرعي که بخش بالايي روده باريک را از تامين مواد غذايي جدا مي کند، مي توان عامل اصلي بروز اين بيماري متابوليسمي را برطرف کرد. متخصصان معتقدند با ايجاد مسير فرعي که مانع از عبور مواد غذايي از دوازدهه و ژژنوم دو بخش اوليه روده باريک شود، مي توان ديابت را درمان کرد. متخصصان احتمال مي دهند مواد غذايي در اين دو بخش سيگنالي ايجاد مي کنند که يا عامل اصلي بروز ديابت نوع دو يا دست کم مساعدکننده زمينه بروز آن است. بر اساس تخمين ها بيش از 200 ميليون نفر در سطح جهان به ديابت نوع دو مبتلا هستند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام