
دکتر بهنام اوحدي*
پيشتر خاطرنشان کردم که شخصيت به طور کلي عبارت است از الگوي ديرپا و بادوام رفتار و آموزه هاي ذهني که در گستره پهناوري از وضعيت ها و موقعيت هاي فردي و اجتماعي، فراگير و انعطاف ناپذير بوده و در پايان نوجواني و جواني و ابتداي بزرگسالي آدمي تثبيت مي شود. اين تماميت کرداري و پنداري هر دو جنبه شخصي و اجتماعي زندگي فرد را بازگو مي کند و در طول زمان چندان دگرگون نمي شود. شخصيت توصيفي کلي و همه سونگر از يک نفر بازگو مي کند. به بيان ديگر، شخصيت بازتابي از پيش بيني هايي ويژه درباره چگونگي و شيوه رفتار افراد در شرايط گوناگون است و سرنخ هايي پيرامون توانايي ها و ناتواني هاي پنداري و کرداري ايشان در زندگي نشان مي دهد. شخصيت همچون گرايش جنسي، پيوستارگونه (طيف مدار) است و از «ويژگي» (تريت)- کم رنگ و پررنگ- آغاز شده و تا اندازه «اختلال» شخصيت ادامه مي يابد.
هر آدمي همچون ديگر پستانداران و بلکه جانوران، دست کم داراي يک يا چند دسته صفت شخصيتي در اندازه «ويژگي» است و هيچ کس نمي تواند خود را از ويژگي هاي شخصيتي، نابرخوردار و رها بداند و بشناساند.
هر آدمي بايد دست کم ويژگي هايي از يک يا چند شخصيت از چهارده اختلال شخصيت تنهايي گزين- درخودمانده (اسکيزوئيد)، بدبين و بدگمان (پارانوئيد)، شگفت انگيز و خرافاتي (اسکيزوتايپال)، خودشيفته (نارسيسيستيک)، مرزي- آشفته و آشوبناک (بوردرلاين)، نمايشگر (هيستريونيک)، ضداجتماعي و جامعه ستيز (آنتي سوشيال)، وابسته، پرهيزگرا- مردم گريز، وسواسي-جبري (نظام مند و چارچوب دار)، افسرده (دپرسيو)، پرخاشگر- منفعل (لجباز، مقابله جو و منفي گرا)، آزارگر (ساديستيک)، آزارگر- آزارخواه (سادومازوخيستيک) را- که در چهار گروه دسته بندي مي شوند- دست کم در اندازه صفت، يعني کم رنگ و مايه تر از «اختلال» داشته باشد. شايع ترين شخصيت- چه در اندازه ويژگي، چه در قد و قامت اختلال- شخصيت مختلط يعني آميزه يي از چند اختلال يا ويژگي (صفت) شخصيتي همزمان و در کنار يکديگر است. آن هنگام که صفات شخصيتي يک فرد، خمش ناپذير (غيرقابل انعطاف) و سازش ناپذير (غيرانطباقي) بوده و رنج و عذاب و دشواري براي خود فرد يا نزديکان او بيافرينند يا در کارکرد هاي اجتماعي (روابط با ديگران) يا تحصيلي يا شغلي يا ديگر حوزه هاي مهم عملکردي اختلال پديد آورند، مي توان براي او تشخيص «اختلال شخصيت» را مطرح کرد. اختلال شخصيت، آموزه هاي ذهني و کرداري سازگار با ارزش هاي فرهنگي افراد را در برنمي گيرد.
نکته يي که اغلب از سوي بسياري از درمانگران ناديده گرفته مي شود، اين واقعيت پيدا و پنهان است که تشخيص گذاري اختلال شخصيت براي افراد لزوماً نيازمند وجود اختلال و نبود کارکرد حرفه يي در کار روزمره شان نيست، چرا که در بسياري موارد اختلال شخصيت در کارکرد حرفه يي فرد کاستي و مشکلي نمي آفريند و از آنجا که با خودسازه (Ego) فرد نيز همخوان است، احساس تنش و تشويشي نيز براي او فراهم نمي کند بلکه بيشتر در روابط بين فردي او با ديگران (اطرافيان و اجتماع) مشکل پديد مي آورد و نزديکان فرد داراي اختلال شخصيت را دچار رنج و عذاب و دشواري مي کند. بسياري از افراد دچار اختلال شخصيت خودشيفته، مرزي- آشفته، نمايشگر، بدبين و بدگمان، وسواسي-جبري، افسرده، تنهايي گزين- درخودمانده، پرخاشگر- منفعل مي توانند در عين مبتلا بودن به اختلال شخصيت، در عمل از کارکرد و توانايي تحصيلي و حرفه يي بالا و کم مانندي برخوردار باشند. در چهارمين ويرايش کتابچه تشخيصي و آماري اختلالات رواني، اختلالات شخصيت در چهار دسته (کلاستر) گروه بندي شده اند. هر اختلال شخصيت، همزمان تا اندازه يي ويژگي هاي ديگر شخصيت هاي دسته (کلاستر) دربرگيرنده خود را نيز همراه دارد.
کلاستر A نخستين دسته است که سه اختلال شخصيت تنهايي گزين- درخودمانده (اسکيزوئيد)، بدبين و بدگمان (پارانوئيد) و شگفت انگيز و خرافاتي (اسکيزوتايپال) را دربرمي گيرد. وجه مشترک شخصيت هاي کلاستر A، گونه يي زندگي خاص و خصوصي داشتن، جدا از اجتماع ماندن، عجيب و غريب بودن و سردي هيجاني و عاطفي است. احتمال فراواني وجود دارد که هر يک از اين سه شخصيت، داراي ويژگي هايي از دو شخصيت ديگر نيز باشند.
کلاستر B شامل چهار اختلال شخصيت نمايشگر (هيستريونيک)، خودشيفته (نارسيسيستيک)، مرزي- آشفته و آشوبناک (بوردرلاين) و ضداجتماعي و جامعه ستيز (آنتي سوشيال) است که هر يک از آنها به گونه يي ژرف و جدي داراي ويژگي هاي کم رنگ و پررنگ از آن سه ديگر هستند. از اين رو بسياري از روانپزشکان و روانشناسان در کار باليني خود چندان اين چهار شخصيت را از يکديگر جدا نمي کنند. وجه مشترک شخصيت هاي کلاستر B، کردارهاي نمايشي، خلق بي ثبات، نامتعادل و تحريک پذير، گرمي عاطفي و پرشوري هيجاني، ماجراجويي و تازه (تنوع) خواهي است.
کلاستر C نيز سه اختلال شخصيت وسواسي-جبري (نظام مند و چارچوب مدار)، وابسته و مردم گريز-پرهيزمدار را دربرمي گيرد که وجه مشترک اين سه، همواره هراسان، نگران و دورانديش بودن و محتاط، محافظه کار و مضطرب زيستن است. هرچند هر يک از اين سه اجزا و ويژگي هايي از دو شخصيت ديگر کلاستر C را دارا هستند اما بايد اذعان کرد که تا اندازه يي شخصيت وسواسي-جبري (نظام مند و چارچوب مدار) از دو ديگري متفاوت تر و متمايزتر به نظر مي رسد.
دو اختلال شخصيت پرخاشگر- منفعل (لجباز، مقابله جو و منفي گرا) و افسرده (دپرسيو) که در هيچ يک از اين سه دسته قرار نمي گيرند، در کنار اختلالات شخصيت آزارگر (ساديستيک) و آزارگر- آزارخواه (سادومازوخيستيک) در دسته چهارمي با عنوان «دسته به گونه ديگر مشخص و بيان نشده» (کلاستر NOS) جاي داده شده اند. شخصيت افسرده (دپرسيو) وجوه اشتراک اندکي با سه شخصيت ديگر کلاستر NOS دارد و بيشتر به شخصيت وسواسي - جبري (نظام مند و چارچوب مدار) شباهت و نزديکي دارد.
مثال هميشگي خود در کارگاه هاي آموزشي تخصصي و آزادم را براي نزديک تر و خودماني تر شدن ذهن شما با دسته بندي صفات و اختلالات شخصيت افراد را اينجا بيان مي کنم؛ من آدم ها را به لوکوموتيو تشبيه مي کنم؛ لوکوموتيوهايي که مي توان آنها را در سه دسته لوکوموتيوهايي با آتشدان کوچک، متوسط و بزرگ گروه بندي کرد. لوکوموتيو هاي داراي «آتشدان شخصيتي» کوچک، توانايي بر دوش کشيدن بار کمتر و به پيش رفتن با شتاب کمتري را دارند اما در عوض آهسته اما پيوسته راه مي پيمايند؛ دود، آلودگي و سر و صداي کمتري دارند، خانه هاي اطراف راه آهن را کمتر مي لرزانند، احتمال خروج از خط شان کمتر است و در صورت بيرون رفتن از ريل آسيب کمتري پديد مي آورند. دو شخصيت پرهيزگرا- مردم گريز و وابسته را مي توان در اين دسته قرار داد.
لوکوموتيوهاي داراي «آتشدان شخصيتي» بزرگ، از توانايي بر دوش بردن بار بيشتر و شتابان به پيش تاختن برخوردارند اما در عوض چه بسا دچار سانحه و آسيب مي شوند؛ دود، آلودگي و سر و صداي فراواني دارند، خانه هاي پيرامون راه آهن را دچار لرزش بسيار مي سازند، احتمال بيرون رفتن از خط شان بيشتر است و در صورت خروج از ريل آسيب فراوان تري به بار مي آورند. چهار شخصيت کلاستر B به همراه دو شخصيت آزارگر (ساديستيک) و آزارگر- آزارخواه (سادومازوخيستيک) در اين گروه جاي مي گيرند. شخصيت هاي باقي مانده يعني سه شخصيت کلاستر C را مي توان به همراه شخصيت وسواسي- جبري (نظام مند و چارچوب مدار)، شخصيت پرخاشگر- منفعل (لجباز و منفي گرا) و شخصيت افسرده (دپرسيو) در گروه داراي «آتشدان شخصيتي متوسط» جاي داد.
مثال ديگرم را نيز همين جا بيان مي کنم؛ اگر «سرشت» را به عنوان زيرساخت و بنيان (فونداسيون) ساختمان ذهن و روان آدمي فرض کنيم، آنگاه مي توانيم «منش » (کاراکتر) را به مثابه ستون ها و «انگيزش» و «روان» (جنبه روحاني آدمي) را همچون سفت کاري آن در نظر بگيريم. خلق، اضطراب، ترس، هراس، وسواس، روان پريشي (سايکوز) و ديگر صفات و اختلالات (بيماري هاي) روانپزشکي در اين الگو و مدل من همسان و همانند ظريف کاري، ابزار، ارائه ها (تزئينات) و روبناي اين ساختمان دانسته مي شوند.
*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسي، زناشويي و خانوادگي