دوشنبه، 19 فروردين 1387 - شماره 1644
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: بين الملل
تصوير سکولاريسم پاکستان در بنيادگرايي افغانستان-بخش اول

ترجمه؛ مهدي جاودانه-لطف الله ميثمي

1- اين ژنرال پاکستاني (مشرف) به تازگي انتخاب شده - انتخاب که نه، با زور به قدرت رسيده. به نظر مي رسه اون تصميم داره ثبات رو به کشور برگردونه و من فکر مي کنم اين خبر خوبي براي شبه قاره غهندف مي تونه باشه. (جرج بوش، 1999)

2- «در افغانستان، رزمندگان استقلال طلب کليد صلح هستند. ما از مجاهدين حمايت مي کنيم.» (رونالد ريگان، در هفتمين سخنراني سالانه اش در کنگره، ژانويه 1988)

علل ترور نخست وزير سابق پاکستان بي نظير بوتو بايد در متن تاريخ مورد بررسي قرار بگيرد. از اواخر دهه 1970، مديران پي درپي امريکايي، باعث الغاي نقش قانون، نابودي موسسات مدني پاکستان و دولت وقت سکولار پاکستان و جايگزيني آنها با مقررات نظامي شدند.در طول جنگ سرد و پيامدهايش ناکارايي دموکراسي و نظامي گري حکومت پاکستان همواره در خدمت منافع و اهداف سياست هاي خارجه امريکا بوده است. پاکستان يک قطب ژئوپولتيک است که امريکا از آنجا فعاليت هاي نظامي و سرويس هاي مخفي اطلاعاتي خود را هدايت مي کند.پاکستان بخشي از آسياي جنوبي و در تقاطع استراتژيکي است که خاورميانه، آسياي مرکزي و جمهوري هاي شوروي سابق را به هم متصل مي کند و در مجاورت سرحدات غرب چين قرار دارد.از تاريخ 5 جولاي 1977 که پدر بي نظير بوتو، ذوالفقار علي بوتو، نخست وزير و رهبر حزب مردم پاکستان غPPPف با کودتاي نظامي عزل شد از آن پس پاکستان بي وقفه به سمت روند جايگزيني قوانين نظامي پيش رفت. متعاقب کودتا، ذوالفقار علي بوتو در دادگاه سفارشي افسران کودتاچي تحت حمايت امريکا به اعدام محکوم شد.در دوران ذوالفقار علي بوتو دولت سکولار بعد از دوران استعمار رشد پيدا کرد. اقتصاد ملي ارتقا يافت. حزب مردم پاکستان که از حمايت اکثريت حوزه هاي انتخابيه برخوردار بود، دست به اصلاحات بنياديني در ابعاد اقتصادي، اجتماعي و سازماني زد.بوتو از همان اولين روزهاي کارش به عنوان وزير امور خارجه در اوايل دهه 60، خواستار سياست خارجه مستقل و توازن بود. طي دهه 1970 برنامه ملي سازي صنايع کليدي توسط دولت PPP به مرحله اجرا گذاشته شد که اين امر منجر به کاهش علاقه مندي به سرمايه هاي چندمليتي شد.

عواقب و نتايج کودتاي نظامي 1977

متعاقب کودتاي نظامي 1977، ساختارهاي دولت دموکراتيک محو شد. مشروطيت بر افتاد و قوانين نظامي تحت حاکميت ژنرال محمود ضياءالحق که در سال 1978 به رياست جمهوري رسيد، بنا نهاده شد.

از آغاز رژيم ضياء الحق، تغييرات و اصلاحات ارضي و ملي سازي هاي مردم پسند غپوپوليستيف حزب PPP دوران بوتو معکوس شد و به حالت قبل خود برگشت.حاکمان نظامي جديد با حمايت واشنگتن ساختارهاي سکولار حکومت قبلي پاکستان را تحليل بردند و اسلام گرايي در عملکرد حکومت تحت قوانين نظامي جاسازي شد. عقايد «بنيادگرايي اسلامي» تحت نظارت و سرپرستي سازمان هاي اطلاعاتي ايالات متحده، از طرف حکومت نظامي ديکتاتوري ژنرال ضياء و به منظور تحليل بردن ساختارهاي دولت غيرنظامي و حکومت قانون مورد پذيرش قرار گرفت. در سال 1980 يک انجمن مشورتي ساختگي و جعلي جايگزين پارلمان شد که تمام اعضاي اين مجلس شورا متشکل از متخصصان و دانشگاهيان بود و از طرف ژنرال ضياء منصوب شده بودند. اين دوران حکمراني ترس با دستگيري ها و حکومت رعب و با سرکوب صورت گرفت که به نام اسلام تمام شد. حکومت خشن نظاميان، پياده سازي همزمان تغييرات اساسي از جمله در «بازار آزاد» و تحت نظارت صندوق بين المللي پول (IMF) و بانک جهاني را آغاز کرد. IMF نظارت و تغييرات اقتصادي وسيع را به منظور تغيير استخوان بندي اقتصاد پاکستان آغاز کرد. بدهي هاي خارجي افزايش يافت و به مساله بغرنجي تبديل و فقر و تنگدستي شايع شد و سيستم بانکداري بازرگاني غتجاريف به صورت گسترده يي تحت سلطه موسسات مالي غربي درآمد.از سال 1977، ديکتاتوري نظامي به طور وسيعي مستولي شد. دوران کوتاه دولت هاي منتخب از طريق دموکراتيک، يعني دولت بي نظير بوتو و نوازشريف نتوانست استمرار حکومت نظامي استبدادي را قطع کند، در حالي که خود شريف و بوتو، هيچ يک مخالف تمايلات امريکا نبودند و سلطه نظام اقتصادي IMF و بانک جهاني را پذيرفته بودند.

نقش پاکستان در جنگ افغانستان - شوروي

جنگ افغانستان- شوروي قسمتي از دستور کار پنهاني سيا بود که از زمان زمامداري کارتر آغاز شد. اين برنامه شامل حمايت مالي و همه جانبه از تشکيلات اسلامي بود که بعداً به القاعده معروف شد. رژيم نظامي پاکستان تحت نظارت نظامي امريکا و عمليات اطلاعاتي گسترده نقش کليدي را از اواخر دهه 1970 در افغانستان ايفا مي کرد. در دوران پس از جنگ سرد، اين نقش کليدي و مرکزي پاکستان در عمليات اطلاعاتي امريکا، پهنه هاي وسيع تري چون آسياي مرکزي- خاورميانه را نيز دربرمي گرفت.کودتاي نظامي 1977 که منجر به انتقال قدرت از دست حزب PPP و علي بوتو به ضياءالحق شد، در واقع مقدمه يي بود بر آغاز جنگ پنهان سيا در افغانستان.در آوريل 1978، حزب دموکراتيک مردم افغانستان (PDPA)، با قيام مردمي که عليه محمد داودخان رئيس جمهور وقت برپا شده بود، قدرت را به دست آورد. دولت PDPA اصلاحات ارضي، گسترش آموزش و برنامه هاي بهداشتي را آغاز و به طور گسترده از حقوق زنان دفاع مي کرد. همچنين روابط افغانستان با اتحاد جماهير شوروي تقويت شد.عمليات مخفي سيا در راستاي تضعيف و در نهايت نابودي دولت PDPA و همچنين کم کردن تاثير شوروي در آسياي مرکزي بود. حمايت پنهاني سيا از دسته هاي اسلامي براي نابودي پايه و اساس دولت سکولار غيرنظامي کارساز و مفيد بود.از آغاز جنگ افغانستان - شوروي در سال 1979 پاکستان تحت حکومت نظامي، فعالانه از گروه هاي اسلام گرا حمايت مي کرد.جنگ پنهاني امريکا در افغانستان و استفاده از پاکستان به عنوان سکوي پرتاب، در دوران تصدي کارتر و حتي قبل از شروع «تهاجم» شوروي آغاز شد.بر اساس منابع بسيار مطمئني، حمايت سيا از مجاهدين طي 1980 آغاز شد. يعني بعد از حمله ارتش شوروي به افغانستان در 24 دسامبر 1979. اما حقيقتي که تاکنون ناگفته باقي مانده چيزي کاملاً متفاوت را نشان مي دهد. در 3 جولاي 1979 بود که پرزيدنت کارتر اولين دستورالعمل رسمي کمک هاي پنهاني براي حمايت از مخالفان دولت تحت حمايت شوروي در کابل را امضا کرد و برژينسکي مشاور سابق امنيت ملي گفت؛ در همان روز، در نامه يي به رئيس جمهوري خاطرنشان کردم که اين حمايت، ارتش شوروي را وادار به مداخله مي کند.در خاطرات منتشره از رابرت گيتس وزير دفاع که قائم مقامي رئيس سيا در دوران جنگ افغانستان را برعهده داشت، آمده که سرويس هاي اطلاعاتي امريکا مستقيماً از آغاز و حتي قبل از تهاجم شوروي درگير ايجاد و هدايت کانال هاي کمک رساني به گروه هاي نظامي مسلمان بودند.با پشتيباني سيا ارسال وسيع و گسترده کمک هاي نظامي امريکا، ISI يا سازمان اطلاعاتي پاکستان سازماني موازي را تدارک ديد که تمام مظاهر حکومتي را اداره و کنترل مي کرد. (Dipankar Banerjee نويسنده هندي در مقاله يي تحت عنوان «احتمال ارتباط ISI با صنعت موادمخدر» و در نشريه India Abrood ، دوم دسامبر 1994 به اين موضوع مي پردازد.) ترکيب کارمندان و کارکنان ISI مجموعه يي متشکل از افسران نظامي و اطلاعاتي، بوروکرات ها و ماموران مخفي و خبرچين ها بود که بالغ بر 150 هزار نفر مي شد.در عين حال عمليات سيا رژيم نظامي ژنرال ضياء الحق را تقويت مي کرد. در واقع ارتباط بين ISI و سيا با خلع يد از بوتو توسط ژنرال ضياء و ظهور رژيم نظامي هر روز مستحکم تر مي شد. در طول جنگ افغانستان و در اکثر مواقع، پاکستان حتي بيش از ايالات متحده، دوآتشه و ضدشوروي (کمونيستي) بود. هنوز مدت زيادي از تهاجم نظامي شوروي به افغانستان در سال 1980 نگذشته بود که ضياءءالحق رئيس ISI را به منظور بي ثبات کردن ايالات آسياي مرکزي به اين منطقه شوروي فرستاد، در حالي که سيا موافقت خود را با اين نقشه در اکتبر 1984 غيعني 4 سال بعد از اين اقدام ضياءالحقف اعلام کرد.عمليات ISI به عنوان سازمان مرتبط با سيا، نقش کليدي و مرکزي در تهيه و هدايت تدارکات و حمايت از شبه نظاميان مسلمان در افغانستان و متعاقب آن در جمهوري هاي مسلمان جدا شده از اتحاد جماهير شوروي را بر عهده داشت.ISI همچنين به نمايندگي از سيا، درگير سربازگيري (به خدمت در آوردن) و آموزش مجاهدين بود. در يک بازه زماني 10 ساله از 1982 تا 1992 ، 35 هزار مسلمان از 43 کشور اسلامي براي جهاد در افغانستان به خدمت گرفته شدند. مدرسه هاي حوزوي در پاکستان که توسط غموسساتف خيريه سعودي مورد حمايت مالي قرار داشتند، با حمايت امريکا براي «تبيين و تثبيت ارزش هاي اسلامي» تقويت شدند. اين اردوگاه ها تبديل به دانشگاه هاي مجازي براي افراطيون مسلمان آينده شدند. آموزش هاي پارتيزاني تحت حمايت CIA - ISI اهدافي چون ترور و بمب گذاري خودروها را شامل مي شد. ارسال مهمات توسط ارتش پاکستان و ISI به اردوگاه هاي شورشيان در ايالت سرحدات شمال غرب در مجاورت مرز افغانستان صورت مي گرفت. فرماندار اين ايالت سپهبد فضل الحق است که بنا به نظر آلفرد مک کوي در اين ايالت اجازه تاسيس صدها تصفيه خانه هروئين را صادر کرد. با آغاز سال 1982 کاميون هاي پاکستان در حالي که از کراچي اسلحه و مهمات سيا را حمل مي کردند، پس از تخليه مهمات، با باري از هروئين از اين ايالت بازمي گشتند. آنها با در دست داشتن مجوزها و نامه هاي ISI از هرگونه جست وجو و بازرسي پليس در امان بودند.

اسامه بن لادن

اسامه بن لادن، لولو يا هيولاي امريکا، در سال 1979 و در لحظات آغازين جهاد تحت حمايت امريکا به خدمت گرفته شد. او در آن زمان 22 سال سن داشت و در اردوگاه آموزش پارتيزاني که تحت نظارت امريکا بود، آموزش ديد.در دوران رياست جمهوري ريگان، اسامه که از يک خانواده ثروتمند سعودي بود مسوول تامين و جمع آوري پول براي گروه هاي اسلامگرا شد. در اين راستا موسسات و بنگاه هاي خيريه فراواني ايجاد شد. اين عمليات توسط سرويس اطلاعاتي سعودي، تحت رياست شاهزاده ترکي الفيصل و در ارتباط نزديک با سيا هماهنگ شده بود. پولي که از خيريه هاي متعدد به دست آمده بود صرف استخدام و به خدمت درآوردن مجاهدين داوطلب مي شد. القاعده در واقع بانک اطلاعاتي داوطلبين مبارزي بود که براي جهاد در افغانستان نام نويسي کرده بودند. اين بانک اطلاعاتي از ابتدا توسط اسامه بن لادن اداره مي شد.

نقش ريگان در حمايت از «بنيادگرايي اسلامي»

ISI همواره نقش «واسطه» را برعهده داشت. حمايت پنهاني سيا از مجاهدين افغان به صورت غيرمستقيم و توسط ISI صورت مي پذيرفت. به عنوان مثال سيا هيچ گاه به طور مستقيم از مجاهدين حمايت نکرد. به عبارت ديگر به اين علت که اين عمليات مخفي «موفق» باشد، واشنگتن مراقب بود که هدف و منظور نهايي اش از «جهاد» يعني «نابودي اتحاد شوروي» هيچ گاه برملا نشود. در دسامبر 1984، پس از يک رفراندوم فريبکارانه توسط ژنرال ضياءالحق، قوانين شريعت اسلامي (فقه اسلامي) در پاکستان برقرار شد و هنوز چند ماهي از اين قضيه نگذشته بود که در مارس 1985، ريگان بخشنامه شماره 166 غبخشنامه تصميم راهبردي امنيت ملي 166ف را صادر کرد. اين بخشنامه مجوزي بود براي «تسريع کمک هاي نظامي پنهان به مجاهدين» و به همين ترتيب حمايت از آموزش و تلقينات مذهبي. معرفي شريعت در پاکستان و ارتقاي تشديد «اسلام راديکال» سياست آگاهانه ايالات متحده بود که در راستاي علايق ژئوپولتيکي امريکا در جنوب آسيا، آسياي مرکزي و خاورميانه صورت مي پذيرفت. بسياري از «سازمان هاي بنيادگراي اسلامي» در خاورميانه و آسياي مرکزي به طور مستقيم يا غيرمستقيم محصول حمايت و سرمايه گذاري پنهان امريکا هستند. اين سازمان ها اغلب توسط بنيادهاي عربستان و کشورهاي حاشيه خليج فارس کنترل و هدايت مي شدند. ميسيونرهايي از فرقه مذهبي و هابيون از محافظه کاران عربستان سعودي، تحت نظارت امريکا، مسوول بر پايي و اداره مدارس مذهبي در شمال پاکستان شده بودند.با مجوز بخشنامه شماره 166 (NSDD)، يکسري عمليات پنهان توسط CIA - ISI آغاز شد. ايالات متحده از طريق ISI اسلحه و مهمات را براي گروهک هاي مسلمان تدارک مي ديد. مقامات رسمي ISI و سيا در ستاد فرماندهي راولپندي پاکستان همديگر را ملاقات و نحوه حمايت ايالات متحده را با مجاهدين هماهنگ مي کردند. به کمک بخشنامه فوق تهيه و تحويل محموله مهمات از دست امريکا به دست شورشيان مسلمان، از 10 هزار تن مهمات و اسلحه در سال 1983 به سالانه 65 هزار تن در سال 1987 رسيد.
گفت وگو با مادلين آلبرايت وزير خارجه اسبق امريکا
عراق بزرگ ترين فاجعه سياست خارجه امريکا
«مادلين آلبرايت» هفتاد ساله و اولين وزير خارجه زن امريکا در اين گفت وگو ضمن ارائه بيلاني به شدت منفي از دوران رياست جمهوري جرج دبليو بوش، از جنگ عراق به عنوان بزرگ ترين فاجعه سياست خارجي ايالات متحده ياد مي کند.

---

- تا يازده ماه ديگر دوران رياست جمهوري جرج دبليو بوش به پايان مي رسد. ميراث سياسي او چيست؟

اين ميراث چيزي جز بدبختي و فلاکت نيست. من فردي بسيار وطن پرست هستم و به امريکايي بودنم افتخار مي کنم. اما اغلب به خاطر سياست هاي بوش عصباني مي شوم. هنگامي که در سال 2001 از دولت خداحافظي کردم، امريکا داراي مازاد بودجه و چهره يي مثبت در جهان بود. حال کسري بودجه داريم و چهره ايالات متحده هم فلاکت بار است. پيش از اين مردم دنيا وقتي نام امريکا را مي شنيدند به ياد رهايي اروپا از چنگال نازيسم و طرح مارشال مي افتادند. اما امروز همه به گوانتانامو و زندان ابوغريب فکر مي کنند. به نظر من جنگ عراق بزرگ ترين فاجعه سياست خارجي ما و چيزي به مراتب بدتر از جنگ ويتنام به شمار مي آيد. سياست بوش آوازه امريکا و دموکراسي را به شدت خدشه دار کرد و به آن لطمه زد.

- اين پيامد يک جنجال پرسروصداي سياسي است.

همين رئيس جمهور يا رئيس جمهور بعدي يک مساله مهم را در مقابل خود دارد و آن اين است که ترميم و جبران خسارت ها آن هم به کمک هم پيمانان امريکا نيازمند زمان زيادي خواهد بود. اما من هميشه به جنبه هاي خوب قدرت امريکا اعتقاد داشته ام و اينکه نسل بعدي بتواند جهانيان را به اين باور برساند که امريکا طرفدار صلح و رفاه است نه طرفدار جنگ عراق، يک وظيفه خواهد بود.

- مهم ترين وظايف رئيس جمهور بعدي کدام است؟

در حال حاضر دو جنگ يکي در عراق و ديگري در افغانستان جريان دارد و اين مساله بحث و جدل هاي جهاني زيادي به وجود آورده است. موضوع اين بحث و جدل ها هم از جنگ با ترور تا ايران و گرم شدن زمين را شامل مي شود. به خصوص اين مساله از اهميت ويژه يي برخوردار است که پيوندهاي سياسي دموکراسي در ميان مردم جهان بازتوليد شده و ديدگاه هاي منفي جهاني سازي محو شود.

- به نظر شما چه کسي بايد در آينده سکان رياست جمهوري امريکا را به دست گيرد؟

من اميدوارم رئيس جمهور بعدي فردي خوش فکر و برخوردار از اعتماد به نفس باشد، نه فردي از خودراضي. يک رئيس جمهور با اعتماد به نفس مشاوران خود را از ميان کساني برمي گزيند که صرفاً هم عقيده خودش نيستند و در اين صورت است که امکان بحث و تبادل نظر وجود دارد.

- شما طرفدار هيلاري کلينتون هستيد. چرا؟

من ترديدي ندارم که وظايف و تکاليف بسيار سنگيني در انتظار رئيس جمهور آينده است. هيلاري به واقع از تجربه هاي بالايي برخوردار بوده و من او را بسيار خوب مي شناسم. او را در جريان فعاليت ها ديده ام و مي دانم چطور با مشکلات روبه رو مي شود. نحوه انديشيدن او را هم مي دانم و به نظر من هيلاري همان رئيس جمهور با اعتماد به نفسي است که ما در حال حاضر نياز داريم.

- نظر شما در مورد جان مک کين کانديداي رياست جمهوري از حزب جمهوريخواه چيست؟

من خيلي او را دوست دارم و او را يک امريکايي خوب و متعهد و يک قهرمان جنگ مي دانم. اما به هر صورت مک کين يک جمهوريخواه است که هميشه از جنگ عراق حمايت کرده و صحبت از افزايش نيروها در عراق مي کند و به تازگي هم گفته است که شايد مجبور شويم صد سال در عراق بمانيم.

- در آينده امريکا بايد رفتار ديپلماتيک تري پيشه کند يا فروتنانه تر عمل کند؟

اگر امريکا مسووليت و کاري را به عهده نگيرد در جهان هم اتفاق خاصي رخ نمي دهد. اما ما حق نداريم براي ديگر ملت ها تعيين تکليف کنيم و نسخه بنويسيم که چه کار بايد بکنند. ما بايد درک کنيم که آزادي و زندگي و امنيت ملت ها بستگي به نوع نگاه ما به دنيا و نوع نگاه دنيا به ما دارد.

منبع؛ فوکوس
بحران اتحاديه اروپايي و جمهوري آذربايجان-بخش اول
محفل دوستان
ترجمه؛ محمدعلي فيروزآبادي

اين مرد تنومند موسياه به آن زن بلوند کوچک اندام که پشت آن ميز بزرگ کنفرانس درست روبه روي او نشسته است، نگاهي عبوس و تهديد آميز مي اندازد. اما زن به نوعي او را متهم مي کند که به اندازه کافي حقوق بشر را رعايت نمي کند و انتخابات هاي بعدي بايد آزادتر از انتخابات هاي قبلي باشند و از آن گذشته در زمانه يي به سر مي بريم که مطبوعات اين کشور به آزادي هاي بيشتري نياز دارند. سپس همين خانم تک گويي خود را کمي نرم تر مي کند و ضمن تاييد برخي پيشرفت هاي صورت گرفته در کشور آن مرد، اضافه مي کند که سرعت اين پيشرفت ها بايد بيشتر شود.

اما آن مرد يعني «المار مامدياروف» معلوم است که خشم خود را فرو مي دهد و با آن مي جنگد. او وزير خارجه آذربايجان سرشار از منابع نفت و گاز است، يعني وزير خارجه کشوري در ساحل درياي مازندران در شمال ايران. به طور معمول کسي و حتي گاه رئيس جمهور آذربايجان هم نمي تواند با اين مرد به اين راحتي صحبت کند. اما مامدياروف اين بار زحمت کنترل خشم را به خود مي دهد زيرا اين خانم موبور و کوچک اندام براي آذربايجاني که زماني يکي از جمهوري هاي شوروي بود، از اهميتي خاص برخوردار است.اين خانم 59 ساله و به عبارتي اين ميهمان بي آلايش و راحت، همان زن اتريشي يعني«بنيتا فررو والدنر» است که پست مهمي چون کميسر اتحاديه اروپايي در امور روابط خارجي و سياست هاي همسايگان اروپايي را بر عهده دارد. والدنر به طور مرتب به کشورهاي همسايه اتحاديه اروپايي از مراکش و مصر و اردن و اسرائيل و اوکراين گرفته تا جمهوري هاي قفقازي ارمنستان و گرجستان و آذربايجان سفر مي کند. او در اين سفرها دموکراسي بيشتر طلب مي کند و در عوض وعده ثبات و امنيت و رفاه مي دهد.

اتحاديه اروپايي در مجموع تا به امروز هشت ميليارد يورو به 12کشور مجاور خود کمک مالي و براي پرداخت 12 ميليارد ديگر در عرض شش سال آينده به اين کشورها برنامه ريزي کرده است.فررو والدنر اميدوار است اين سرمايه گذاري موجب شکوفايي اقتصادي و برقراري ثبات در اين کشورها شود و به تبع آن مرزهاي اروپا هم از اين ثبات و امنيت بهره مند شوند. از نظر اين کميسر عالي اتحاديه اروپايي در صورت وجود اين «محفل دوستانه» است که مي توان به عنوان مثال از ورود تروريست ها و مهاجران ناخواسته جلوگيري کرد.

با اين حال اين ايده خوب يک مشکل و دشواري هم دارد زيرا اکثر اين کشورهاي همسايه نه تنها خواهان برخورداري از ثبات و رفاه بلکه طالب عضويت در اتحاديه اروپايي هم هستند. به ويژه کشورهاي منتهي اليه شرق اروپا اميد به تحقق چنين آرزويي دارند زيرا لهستان، بريتانيا و کشورهاي بالتيک خواهان گسترش مرزهاي اروپا تا سواحل درياي مازندران هستند. به همين خاطر است که در حال حاضر تقريباً هيچ يک از اعضاي اتحاديه اروپايي صحبت از فاز بعدي گسترش اين اتحاديه نمي کند. والدنر هم با تاکيد هر گونه برنامه براي پذيرش عضو در آينده را رد مي کند و مي گويد؛ «اين اتحاد و دوستي بايد تا مرزهاي اعضاي فعلي باشد و گسترش بيش از آن به صلاح نيست و مثل راه رفتن روي لبه تيغ مي ماند.»

البته اين درست است اما اين روزها آن پرسش قديمي باز هم تکرار مي شود؛ پايان مرزهاي اروپا کجاست؟ آيا گرجستان هم داخل اين چارچوب است و جايگاه مراکش و حتي اسرائيل و البته اوکراين کجاست؟ فررو و گروهش با زحمت و تلاش زياد براي هر يک از 12کشور همسايه اتحاديه اروپايي يک برنامه عملياتي تهيه کرده اند. آنها با کمک خود اين کشورها محدوده هايي را براي دريافت کمک هاي علمي، تخصصي و مادي اتحاديه اروپايي انتخاب کرده اند. به عنوان مثال در حوزه ترابري، آموزش مشاغل، انرژي، آموزش هاي امور گمرکي، امور پليسي و قضايي و کمک هاي غذايي و پوشاک براي نيازمندان. علاوه بر آن برخي مساعدت ها براي برقراري دموکراسي و حکومت قانون شبيه به آنچه در مورد المار مامدياروف و جمهوري آذربايجان در نظر گرفته شده است نيز وجود دارد.

بنيتا فررو والدنر هنگام صرف شام در باکو با طرح دو پرسش در واقع وظايف اصلي دولت باکو را نيز گوشزد کرد؛ بازداشت بي دليل آن سه روزنامه نگار چه زماني پايان مي يابد؟ چرا دولت آذربايجان اقدامات در جهت بهبود روابط با مسکو را جدي نمي گيرد؟ مامدياروف هم با ترشرويي پاسخ داد که آن روزنامه نگاران بايد در وهله اول درخواست آزادي خود را به صورت کتبي ارائه دهند تا از سوي قاضي مورد رسيدگي قرار گيرد. او در مورد بهبود روابط با مسکو هم اعلام کرد که گرچه کشورش مايل به اين بهبودي است اما آذربايجان هرگز در مقابل روسيه سر خم نمي کند.

منبع؛ اشپيگل
استراتژي دوگانه ترکيه -بخش اول
دانيل اشتاين فورت

در اتاق نشيمن خانواده «کايا» عکس هايي از پسرشان «محمت» به چشم مي خورد. در اين عکس ها او يونيفورم قهوه يي تيره رنگ به تن دارد و در زمينه زرد عکس، آن ستاره قرار دارد يعني همان آرم حزب غيرقانوني کارگران کردستان يا همان «پ ک ک». اين عکس ها با پارچه يي به رنگ قرمز و زرد و سبز يعني همان به اصطلاح پرچم کردستان پوشيده شده اند. دو دختر دانشجو دوربين به دست مقابل مادر خانواده نشسته اند و براي يکي از کانال هاي ماهواره يي نزديک به پ ک ک فيلمي از اين خانواده تهيه مي کنند. اين کانال ماهواره يي هم با آنکه در دانمارک مستقر است اما از نظر دولت ترکيه شبکه يي ممنوع به شمار مي آيد.

محمت کايا در آغاز فوريه امسال و پيش از حمله زميني نيروهاي مسلح ترکيه به شمال عراق، در جريان تبادل آتش ميان سربازان ترک و عراقي کشته شد. خانواده وي هم از ديار بکر به آن مناطق کوهستاني آمدند تا جنازه پسرشان را شناسايي کنند. مادر در حالي که به شدت گريه مي کند در مقابل دوربين مي گويد؛ «او مدت ها پيش براي من يک نامه خداحافظي فرستاده بود. در آن نامه نوشته بود که تو چهار بچه ديگر هم داري، پس اجازه بده آنها هم براي آرمان ما بجنگند.»

آن دختران دانشجو از فيلم و عکس هايي که گرفته اند راضي هستند. آن فيلم به زودي پخش مي شود و تبديل به مثال روشني از بي عدالتي مي شود که در جنوب شرقي ترکيه گريبانگير کردهاي اين کشور است.

اما کسي از اين مساله اطلاع دقيقي ندارد که چه تعداد از کردها هنوز هم پذيراي پيام هايي از جنس پيام محمت هستند. حتي دولت «رجب طيب اردوغان» نخست وزير ترکيه هم تنها با حدس و گمان از ميزان محبوبيت حزب پ ک ک در دياربکر خبر دارد يعني از محبوبيت حزبي که در سال 1978 تاسيس و از سوي اتحاديه اروپايي و ايالات متحده امريکا در زمره گروه هاي تروريستي به شمار آمده است. دياربکر متروپل کردها و در عين حال يکي از فقيرترين و فراموش شده ترين شهرهاي ترکيه است. رقم بيکاري در اين شهر بالغ بر 60 تا 70 درصد برآورد شده و اين رقم در برخي از بخش ها و محله ها به نود درصد هم مي رسد. دياربکر کانون مناقشه قديمي ميان کردها و دولت ترکيه به شمار مي آيد و در دويست کيلومتري مرز عراق قرار دارد. مهم ترين پايگاه نظامي ترکيه نيز در اين منطقه واقع شده است و هواپيماهاي اف 16 از همين جا به پرواز درمي آيند و با آن صداي نعره مانند و خفه خود که يادآور رعد و برق آسمان است به ماموريت هاي موسوم به «عمليات خورشيد» مي روند و به سراغ اردوگاه هاي پ ک ک مي آيند و آنها را بمباران مي کنند. و در همين شهر است که هنوز هم برخي جوانان کرد، داوطلبانه به حزب پ ک ک مي پيوندند. و باز در همين شهر است که حزب اردوغان يعني حزب عدالت و توسعه به دنبال راهي براي نفوذ به آن مي گردد.

تا به اينجاي کار اين حزب کردي «دموکرات خلق» است که توانسته از اعتماد و محبوبيت در ميان اکثريت مردم دياربکر برخوردار باشد. تنها کار اين حزب انتقاد و اعتراض به لشکرکشي دولت به شمال عراق و البته برگزاري تظاهرات در شهرهاي بزرگ ترکيه بوده است. مقامات دادستاني کل ترکيه اين حزب را متهم مي کنند که روابطي بسيار نزديک با حزب کارگران کردستان (پ ک ک) دارد.

«نجدت آتالاي» 32 ساله ضمن آنکه اين نزديکي را انکار نمي کند، مي گويد؛ «کردها در تاريخ ملت ما ريشه دارند و از ميان خود ما و از طبقه متوسط ما آمده اند.» آتالاي دبيرکل جديد حزب دموکرات خلق در دياربکر است که خود را پايبند سنت «مبارزه رهايي بخش کردها» مي داند و البته اذعان دارد که مبارزه براي آزادي بايد از طريق دموکراتيک انجام گيرد و بر مبناي همين عقيده است که حزب دموکرات خلق ديگر از خواست ديرينه کردها مبني بر داشتن يک دولت مستقل حمايت نمي کند.

افرادي مانند آتالاي حال ديگر راه حل تازه يي براي رسيدن به حق و حقوق خود پيدا کرده اند، همان طور که اسکاتلندي ها، باسکي ها و کاتالونيايي ها هم همين راه را انتخاب کرده بودند يعني داشتن يک پارلمان و يک دولت محلي و به رسميت شناخته شدن کردها به عنوان ملتي صاحب فرهنگ در قانون اساسي. وقتي از آتالاي مي پرسيم که با آن جنگجويان حزب کارگران کردستان که در کوه ها مخفي شده اند، چه بايد کرد، او مي گويد؛ «بايد راه حلي مسالمت جويانه پيدا کرد، به نظر من همه آنها بايد مورد عفو قرار گيرند.»

اما شورشياني که کمي آن سوتر يعني در عراق به سر مي برند، نگاهي متفاوت به اين مساله دارند. به عنوان مثال «مراد کارايلان» يکي از فرماندهان حزب کارگران کردستان که احتمالاً در مناطق صعب العبور رشته کوه هاي شمال عراق اقامت دارد، مي گويد؛ «ما جنگ را به شهرها خواهيم کشاند.» اين گفته فرمانده کرد يادآور جنگ داخلي ميان ارتش ترکيه و کردها در دهه هاي هشتاد و نود است؛ جنگي که بر پايه گزارش هاي رسمي چهل هزار انسان را قرباني کرد.

اما پ ک ک اخيراً هم يک بار ديگر جنگ را به دياربکر کشاند و آن هنگامي بود که در اوايل ژانويه امسال يک بمب کنترل از راه دور در نزديکي يکي از هتل هاي لوکس مرکز شهر دياربکر منفجر شد که بر اثر آن پنج انسان بيگناه کشته و چند ده نفر ديگر مجروح شدند.

منابع؛ اشپيگل و فوکوس
عناوين اين صفحه
تصوير سکولاريسم پاکستان در بنيادگرايي افغانستان-بخش اول
عراق بزرگ ترين فاجعه سياست خارجه امريکا
محفل دوستان
استراتژي دوگانه ترکيه -بخش اول

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام