

امير احمدي آريان
ژاک قضا و قدري
و اربابش
دني ديدرو
ترجمه؛ مينو مشيري
نشر فرهنگ نشر نو
چاپ اول-1386
در سال 2001 به مناسبت صدمين سال اختراع لامپ الکتريکي توسط تامس اديسون در ايالت کاليفرنياي امريکا جشن ويژه يي براي بزرگداشت يک لامپ برگزار شد. در نخستين سري لامپ هاي الکتريکي که کمپاني شلبي توليدکننده آن بود، سيصد لامپ توليد شد که از آن مجموعه، يک لامپ سالم مانده و به عصر ما رسيده است. تماشاي يکي از اولين لامپ هايي که در تاريخ بشر ساخته شد بي شک تجربه شگفت انگيزي است، ديدن لامپي که با جان سختي شگفت انگيزي از قرن پرآشوب بيستم گذشته و خود را به هزاره سوم رسانده است، لامپي که بسياري از فجايع و شادي هاي قرن زير نور آن رخ داده، و به لحاظ اندوخته تاريخي اش با گنجي برابري مي کند. اما چنين چيزي جز ارزش تاريخي براي انسان امروز هيچ ارمغان ديگري ندارد. تکنولوژي به کار رفته در ساخت اين لامپ بي شک براي عصر ما خنده دار است، و جز اين اندوخته تاريخي عجيب، چه به عنوان يکي از نخستين لامپ هاي الکتريکي تاريخ بشر و چه به عنوان يکي از شاهدان قرن بيستم، اين لامپ ارزش ديگري ندارد، نکته يي که در مورد شاهکاري از ادبيات کلاسيک به هيچ وجه صدق نمي کند. کتابي که توانسته است قرن ها دوام بياورد و خود را به عصر ما برساند، بي شک چيزي فراتر از ارزش تاريخي در دل خود گنجانده است.
خواندن شاهکاري از ادبيات کلاسيک براي نخستين بار، به خصوص براي کسي که حرفه اش نوشتن باشد، تجربه منحصر به فردي است. نويسنده اين قبيل کتاب ها گويي به گنجي دست يافته است، و کتاب خود چيزي نيست جز روايت اديسه فردي نويسنده براي دست يافتن به اين گنج. به اين ترتيب، اين گونه کتاب ها عملاً نقشه گنج نيز هستند، و آن کس که پذيرفته است رنج هاي گشتن به دنبال اين نوع گنج را بر خود هموار کند، کسي که نويسنده نام دارد، مسلماً اين قبيل کتاب ها بيش از هر چيز به کارش مي آيد. شاهکاري که از قرن ها پيش به دست ما مي رسد، براي خواننده اش به نقشه گنج پيچيده يي مي ماند که در بطري گذاشته شده است، به پيامي که هرگز کهنه نمي شود و از بين نمي رود. اين گونه کتاب ها براي نويسندگان رازهايي را در خود نهفته اند که گاه کشف شان به پيچيدگي فرآيند کشف رمز در «سوسک طلايي» آلن پو است، اما در نهايت نتيجه يي که به دست مي آيد بي ترديد ارزشش براي نويسنده با گنجي گرانبها برابري مي کند. شکاف زماني بين عصر ما و اين گونه آثار، و زنده ماندن اين کتاب بعد از گذشت چندين قرن مهم ترين عاملي است که آن را تبديل به اثري جدي مي کند، و وظيفه خواننده، به خصوص خواننده يي که خود درگير فرآيند نوشتن است، در مواجهه با چنين کتابي يافتن خطوط نقشه گنجي است که نويسنده درون متنش گنجانده است.
«ژاک قضا و قدري و اربابش» نوشته دني ديدرو، بي شک از اين گونه متن هاست. معرفي متن و نويسنده و جايگاه اين کتاب در تاريخ ادبيات به قدر کافي انجام شده است، کاري که خواننده جدي امروز با چنين متني بايد بکند يافتن پتانسيل هاي درون آن است که توانسته اند کتاب را به چنين جايگاهي برسانند، به عبارت ديگر، وظيفه خواننده جدي امروز يافتن همان نقشه گنجي است که اين کتاب در دل خود گنجانده است. خواندن چنين کتابي به قصد سرگرمي جز بلاهت علت ديگري نمي تواند داشته باشد. براي سرگرم شدن هزاران رمان در بازار هست که بسيار جذاب تر و گيراتر از کار ديدرواند، اما کتاب ديدرو چيزي در خود دارد که هزاران کتاب موجود در بازار فاقد آنند، چيزي که موجب شده است اين کتاب قرن ها دوام بياورد و آن هزاران رمان ديگر، که تعداد رمان هاي خوب و خواندني در بين شان کم نيست، عمرشان به بيست سال هم نکشد. خواننده جدي امروز بايد به دنبال اين راز باشد.
مقايسه يي بين رمان ديدرو و کتاب هايي که امروزه منتشر مي شوند، چيزهاي زيادي را روشن مي کند. در قياس با رمان هاي امروز، رمان ديدرو به طرز عجيبي پر از قصه و ماجراست. در رمان هاي معاصر معمولاً خطي اصلي وجود دارد و تعدادي داستان فرعي به پرورش آن و بعد دادن به شخصيت ها کمک مي کنند. در رمان ژاک قضا و قدري خط اصلي وجود ندارد. تنها نقطه پيونددهنده داستان، ژاک و اربابش هستند که به همراه هم سفر مي کنند و در طول اين سفر است که يا ژاک براي اربابش قصه يي مي گويد يا شخص ثالثي وارد مي شود و قصه يي از زبان او مي شنويم. از اين نظر کار ديدرو بسيار به تريسترام شندي شبيه است، و حتي در مشرق زمين نيز مي توان نمونه هاي عالي آن را در مثنوي مولانا و هزار و يک شب ديد. داستان هاي ژاک و اربابش هيچ کدام در يک نشست به پايان نمي رسند، هميشه چيزي باعث قطع شدن تمام قصه ها مي شود و از جايي وسط يکي از روايت ها، قصه تازه يي شروع مي شود که اين يکي نيز نيمه کاره مي ماند، و اين توالي هزار و يک شبي تا آخر کتاب ادامه دارد. از سوي ديگر، هر کدام از اين قصه ها در نوع خود قصه بلند و کاملي است، و هر يک به نوعي نمايانگر گوشه يي از وضعيت جهان در عصر ديدرو است.
رمان ژاک قضا و قدري به لحاظ حجم قصه گويي درون آن و مقدار تاملاتي که درباره جهان و هستي در اين کتاب وجود دارد، رماني است با چگالي بسيار بالا و غناي فوق العاده. ديدرو عادت دايره المعارف نويسي اش را در اين رمان ادامه داده و سعي کرده است در کتابي نه چندان حجيم، در قالب سفرهاي اربابي با نوکرش، انبوهي از تاملات درباره جهان و تعداد زيادي قصه هاي عجيب و پيچيده را روايت کند. ديدرو اين کتاب را به گونه يي نوشته است که انگار ديگر فرصتي براي نوشتن دست نخواهد داد، و بايد هرچه را که مي داند و هرچه را که ذهنش را مشغول مي کند، در قالب همين متن بريزد. از اين نظر، ژاک قضا و قدري و اربابش در قياس با مثلاً «برادرزاده رامو»، ديگر کتاب ديدرو، نيز متن متفاوت و بسيار پيچيده تري است.
اين شايد مهم ترين تفاوت کتاب هايي از جنس ژاک و اربابش، تريسترام شندي، دن کيشوت، هزار و يک شب و نظاير آنها با کتاب هاي عصر ماست. اين قبيل کتاب ها، رويکردي دايره المعارفي از يک سو، و آخرالزماني از سوي ديگر دارند. گويي اين کتاب ها در پايان جهان نوشته شده اند، در دوره يي که پس از آن ديگر نوشتن معنايي ندارد و بايد از فرصت اندک موجود براي صيانت از تفکر و روايت هاي بشر کمال استفاده را برد.
در رمان هاي عصر ما نوعي حساب و کتاب روايي هميشه به چشم مي خورد (به جز استثناهايي نظير کافکا و جويس و سلين و...)، به اين معنا که نويسنده در هر رمان انگار رمان بعدي اش را هم در نظر دارد، حواسش هست تمام انرژي و داشته هايش را در کتاب فعلي اش خرج نکند و ايده هايش را براي کتاب هاي بعدي اش هم نگه دارد. بي جهت نيست که در رمان هاي امروز، قصه گويي و روايتگري اصل است و رماني که به بهانه قصه گفتن تاملي در تاريخ (رگتايم دکتروف) و هستي (سفر به انتهاي شب سلين) باشد کمتر ديده مي شود. واقعيت اين است که قصه هاي جذاب و خوب در دهه هاي اخير بسيار زياد نوشته شده، تا حدي که نياز کتابخوانان را تا سال ها برطرف خواهد کرد. از سوي ديگر سينما نيز با قابليت هاي شگفت انگيزش در بسياري از موارد در قصه گويي مي تواند رمان را پشت سر بگذارد. اما رمان قدرتي براي تامل در جهان دارد که سينما به گرد پاي آن نيز نمي رسد، و بي جهت نيست که هيچ وقت از آثار داستايوفسکي و کافکا و پروست و سلين فيلمي ساخته نشده، يا اگر فيلمي ساخته شده در برابر خود رمان ها بيشتر به شوخي شبيه است. رمان براي بقا بايد به دنبال احياي چنين قابليت هايي باشد، قابليت هايي که در شاهکارهاي کلاسيک به وفور يافت مي شود.