چهارشنبه، 28 فروردين 1387 - شماره 1652
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
گزارش اعتماد از واکنش اهل ادبيات به وضعيت نشر و سياستگذاري هاي ارشاد
خلاقيت به تعويق مي افتد

مريم مهتدي

به برگزاري نمايشگاه بين المللي کتاب نزديک مي شويم و بازار نشر ادبيات داستاني، همچون همه سال هاي گذشته، روزهاي خوبي را نمي گذراند. عوامل بسياري در رکودي که گريبان نشر را گرفته، نقش دارد که مهم ترين آنها بعد از مشکلات و موانع اقتصادي، وضعيت مميزي اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است. در چند ماه گذشته، عدم پاسخگويي اين اداره به درخواست ناشران براي مجوز کتاب هاي تازه، به اعتراض اتحاديه ناشران نيز منجر شد. تاثير مميزي بر کيفيت آثار چاپ شده، رکود نشر و تاثير کاهش نشر آثار تازه بر فضا و جوايز ادبي و نيز ميزان اثرگذاري نامه اعتراضي اتحاديه ناشران به وزير ارشاد بر روند مميزي و اعطاي مجوز نشر به کتاب ها، موضوعاتي است که براي تهيه اين گزارش درباره آنها با چند تن از نويسنده ها، مترجمان و منتقدان ادبي و فرهنگي درميان گذاشته شد. در اين بين شماري از نويسندگان نيز براي اين که صدور مجوز براي کتاب شان بيش از اين به تاخير نيفتد، اجازه چاپ نظرهاي خود را ندادند يا اصلاً حاضر به صحبت کردن نشدند.



تاثير مميزي و رکود نشر بر کيفيت آثار چاپ شده

بررسي آماري شمار کتاب هاي منتشرشده در سال 86 در حوزه ادبيات داستاني، نشان مي دهد اولين جايي که مميزي سختگيرانه بر آن تاثير گذاشته، کميت آثار چاپ شده است. علاوه بر اين، به نظر مي رسد زياد شدن محدوديت ها و از بين رفتن مرز خط قرمزها، بر کيفيت آثار چاپ شده نيز بي تاثير نبوده است. يونس تراکمه نويسنده و عضو هيات امناي بنياد گلشيري در اين باره مي گويد؛ «مشکل ما الان اين است که مسوولان يا سهواً يا با برنامه، سردرگمي ايجاد کرده اند که ناشر و نويسنده نمي دانند خط قرمزها کجاست چون در يک دوراني وارد شدن به محدوده يي را منع مي کنند و هنرمند هم خلاق است و راه وارد شدن به آن محدوده را پيدا مي کند. اما الان نمي داني چه بنويسي و چه کار کني. الان ناشر تنها کاري که مي تواند بکند اين است که کلماتي را که فکر مي کند حساس است، تعديل کند وگرنه در مورد محتوا هيچ چيزي نمي تواند بگويد.»

تراکمه فضاي دهه 60 را به ياد مي آورد که اين وضع در آن دوره نيز تجربه شد و مي گويد؛ «قبلاً هم گفته ام که نمي شود خلاقيت را تعطيل کرد. خلاقيت فقط به تعويق مي افتد. نويسنده ها و شاعران ما در آن دوره ياد گرفتند که کار خودشان را بکنند ولي الان وقتي نمي دانند چه کاري بايد بکنند، کارهايشان را يا مي دهند به ناشر که مي رود و در ارشاد مي ماند يا مي گذارند در کشوي ميزشان. اين طوري طراوت ذهني نويسنده ها از بين مي رود و خلاقيت به تعويق مي افتد. چرا هر کدام از بزرگان ما که مي روند جايشان خالي مي ماند؟ قبلاً حرکت ها به گونه يي بود که وقتي نيما زنده بود، شاملو معرفي شد يا چوبک و گلستان بودند که گلشيري و صادقي معرفي شدند. الان هرکس مي ميرد جايش خالي مي ماند و اين به خاطر از بين رفتن طراوت نويسنده ها براي خلاقيت است که چوبش را در درازمدت جامعه مي خورد.»کاوه ميرعباسي، مترجم، با اشاره به تعداد بسيار پايين رمان هاي چاپ شده در سال 86 مي گويد؛ «در سال هاي گذشته وقتي صحبت رمان ايراني مي شد، طي يک سال 50 رمان قابل تحمل درمي آمد. اين تعداد در سال 86 به دو تا هم نرسيد که بتوان درباره شان فکر کرد. يادم هست که در سال هاي قبل براي داوري جوايز ادبي، حداقل تعداد رمان هايي که مجبور بوديم بخوانيم، بين 50 تا 70 رمان بود. منظورم آن دسته رمان هايي است که در دسته بندي ادبيات مبتذل نبودند. در حال حاضر رمان ها به 20 تا هم نمي رسند، در باره ترجمه فکر مي کنم اوضاع نشر بهتر بوده اما درباره ادبيات داستاني آثار بسيار کمي داشتيم.»

اين مترجم مشکل اصلي را کند بودن روند بررسي ها مي داند و معتقد است؛ «به نظر من سختگيري ها درباره خط قرمزها بيشتر نشده است. يک سري مضامين هست که من خودم مي دانم که نبايد سراغ آنها بروم و رعايت مي کنم تا مجوز کتاب زودتر صادر شود اما حتي کتابي را که قبلاً يک بار چاپ شده است، اگر بخواهم دوباره ارائه بدهم نمي دانم چقدر طول مي کشد. مشکل اصلي روند بوروکراتيک و کندي روند بررسي هاست و اگر اين مراحل سريع طي شود، خيلي از مشکلات حل مي شود. در غير اين صورت خستگي به تن نويسنده مي ماند.»فرزانه کرم پور، نويسنده، اما موضوع را به محکوميت يعقوب يادعلي (نويسنده رمان آداب بي قراري) ربط مي دهد و مي گويد؛ «در وضعيتي که نويسنده يي بابت رماني که نوشته است و با مجوز چاپ شده، به اتهام نشر اکاذيب به زندان مي رود، مميزي تاثير مستقيم بر کيفيت دارد. نمي دانم داستان قرار است واقعيت باشد يا تخيل و فانتزي؟ مساله اين نويسنده اينقدر غيرمنطقي است که آدم هايي را که در اين حوزه کار مي کنند، منزوي کرده.»

نويسنده مجموعه «حوا در خيابان» معتقد است اصلاً با اين وضع بازار نشري در کار نخواهد بود چون «کتاب هايي که به ارشاد مي روند موارد حذفي زيادي دارند. با اين موارد به صورت مستتر به نويسنده ها مي گويند کار ندهيد. مطمئناً از کتابي که چهار داستان از ده داستان آن حذف مي شود ديگر چيزي باقي نمي ماند،»يکي از دغدغه هاي حسين سناپور، نويسنده، اثر منفي اين وضع بر خلاقيت در نويسندگي است. او با بيان اينکه تعداد بسياري از کتاب هاي خوب منتشر نشده اند، مي گويد؛ «کتاب هايي که در سال 86 منتشر شدند، تمام توان داستان نويسي ما نبوده اند. تعدادي کتاب هاي خوب بوده اند که چاپ نشده اند يا با دخل و تصرف به چاپ رسيده اند که از ارزش آنها کم شده و در کيفيت شان بي تاثير نبوده است. مميزي طبعاً روي خلاقيت نويسنده ها تاثير مي گذارد. وقتي نويسنده مي نويسد و با اين همه مساله در مميزي روبه رو مي شود، موقع نوشتن فکر مي کند چه کار کند که کتابش با مشکل بر نخورد و به اين ترتيب بخشي از توان ذهني اش را براي مواجهه با سانسور مي گذارد، در حالي که اگر اين دغدغه هاي ذهني نبود قطعاً بهتر مي نوشت.»وي عدم پاسخگويي مسوولان اداره مميزي و بي اعتنايي را يکي از بزرگ ترين مشکلات نويسنده ها در دو سال اخير مي داند؛ «در موارد زيادي به نويسنده ها اصلاً جواب داده نشده و حتي اگر کتاب شان اصلاحيه هم خورده و نويسنده ها آنها را درست کرده اند باز هم يک سال گذشته و جوابي نگرفته اند. يعني مساله و مشکل مميزي به تنهايي نيست و بي اعتنايي نيز وجود دارد و پاسخگويي هم از بين رفته است.»

سيدرضا شکراللهي منتقد فرهنگي و مدير سايت «هفتان» اما معتقد است با رکودي که گريبان نشر را گرفته، نمي توان درباره کيفيت آثار صحبت کرد. او در اين باره توضيح مي دهد؛ «معمولاً تجربه، هرچند به طنز نشان داده که مميزي به شکل معمولي اش روي خلاقيت نويسنده هاي ايراني غالباً اثر مثبت گذاشته، ولي وضعيت مميزي در دو سه سال اخير تشديد شده است و در وضع کنوني، صحبت در باره خلاقيت از اساس بيهوده است،» در عين حال او چندان هم نااميد نيست و مي پندارد مشکل نشر ادبيات داستاني به اين شکل باقي نمي ماند و آزادي بيان در حوزه نشر ادبيات داستاني راه هاي ديگري پيدا کرده و خواهد کرد؛ « با ادبيات داستاني بايد انساني، اصولي و منطقي برخورد کرد وگرنه بي توجهي و نگاه هاي حذفي يقين بدانيد که دوامي ندارد.»فتح الله بي نياز نويسنده، منتقد و دبير جايزه مهرگان اما به مهجور ماندن ادبيات جدي و در نتيجه آن، سرخوردگي اهل قلم اشاره مي کند؛ «اهل قلم مي گويند اينقدر آثار عامه پسند مجوز مي گيرد و ادبيات جدي مهجور است که کارهايمان ديده نمي شود. ادبيات معاصر ما دچار يک سکون و رکود شده است. وقتي همه کتاب هاي نوشته شده چاپ نشود، نمي توان چيزي را بررسي کرد. رشد کيفي در اين حالت ديگر به چشم نمي خورد. هرچند نکات روشني در بعضي کتاب ها ديده مي شود، ولي در کل يک اثري در قالب رمان يا يک مجموعه با 60 درصد داستان هاي درخشان، ديده نمي شود. اين مساله به دليل دلسردي و سرخوردگي و نااميدي اهل قلم هم هست. من متاسفانه هرچه امسال خواندم زير 50 عنوان تاليف بوده و کارهايي نيست که بتوان به آنها گفت «درخشان».»سپيده شاملو، نويسنده، در اين باره معتقد است وقتي جلوي توليد هر چيزي را بگيريم، به آن ضربه مي زنيم. او مي گويد؛ «اگر ادبيات را با پايين ترين مقوله ها مقايسه کنيم، مي بينيم کمترين چيزي که در توليد بيشتر وجود دارد مساله نمود کيفيت است. وقتي جلوي توليد هر چيزي را بگيريم به آن ضربه مي زنيم. حتي اگر هيچ نگاه محتوايي وجود نداشته باشد.»با اينکه به نظر مي رسد اوضاع مميزي در حوزه آثار ترجمه، به وخامت آثار تاليفي نباشد، امير مهدي حقيقت، مترجم، در اين باره مي گويد؛ «آثار ترجمه نيز به اندازه آثار تاليفي مشمول اين مميزي ها هستند. چرا نبايد باشند؟ با وجود اين سخت گيري ها انگيزه کار در ميان مترجم ها به شدت کاسته شده و مترجم و ناشر نگران اين هستند که حتي خنثي ترين کتاب هم در بخش معاينه گير کند. اين چرخ، نمي چرخد براي همين نبايد اسمش را گذاشت چرخه نشر.»

تاثير رکود نشر بر حيات جوايز ادبي

هرچه تعداد آثار منتشر شده پايين تر باشد، برگزاري جوايز ادبي و انتخاب بهترين کتاب هاي سال سخت تر مي شود. با توجه به رکودي که در سال 86 در نشر ديده شد، بايد ديد آيا جوايز ادبي مي توانند به حيات خود ادامه بدهند؟ کاوه ميرعباسي داور جايزه ادبي روزي روزگاري در اين باره مي گويد؛ «يکي از دلايلي که باعث شد نخواهم در سال جديد داوري جوايز ادبي را برعهده بگيرم، همين تعداد پايين آثار بود. اگر در مسابقه يي تعداد شرکت کنندگان 40 نفر باشد، نتيجه آن بهتر از مسابقه يي با 4 شرکت کننده خواهد بود. وقتي تعداد آثار کم باشد، داوران مجبور مي شوند جايزه ندهند و اين نقض غرض است. در عين حال اگر کيفيت آثار منتشر شده پايين باشد، داوران مجبور مي شوند بين بد و بدتر انتخاب کنند. سال گذشته من در جايزه روزي روزگاري با دل چرکيني و از روي ناچاري راي به رمان دادم در حالي که دو سال قبل تر رمان ها خيلي قابل تامل تر بودند. اگر رمان هاي سال 86 آن زمان منتشر شده بودند به مرحله فينال هم نمي رسيدند.»«نتيجه نهايي هر جايزه ادبي، برآيند سليقه و نشانگر نظر هيات داوران آن جايزه است که نبايد باعث شرمندگي آنها بشود.» يونس تراکمه عضو هيات داوران جايزه ادبي بنياد گلشيري با بيان اين مطلب مي گويد؛ «جايزه ها وقتي معنا پيدا مي کنند که رقابت باشد و داور بتواند آثار را با هم مقايسه کند. نتيجه جوايز ادبي پيشنهاد داوران و برگزارکنندگان آن جايزه به مردم است و وقتي اين پيشنهاد باعث شرمندگي بشود کسي زير بار نمي رود که کتاب بد معرفي کند.»

سپيده شاملو سال گذشته با رمان «سرخي تو از من» نامزد بخش رمان جايزه روزي روزگاري شد. او با تشبيه ادبيات به معدن طلا مي گويد؛ «ادبيات مثل معدن طلا مي ماند و چيزي که از آن درمي آيد رگه هايي است که اجازه داده مي شود بيرون بزند. اميدوارم جوايز ادبي جا نزنند و پايدار بمانند تا نشانگر خرده طلاهايي باشند که در معدن ادبيات وجود دارد.» حسين سناپور اما معتقد است با وجود رکودي که در نشر شاهد آن هستيم، کتاب هاي خوب بسياري چاپ مي شوند. نويسنده مجموعه داستان «سمت تاريک کلمات» در اين باره توضيح مي دهد؛ «آنقدر الان جريان داستان نويسي ما قوي است و روز به روز نويسنده هاي جوان کتاب چاپ مي کنند و داستان نويسي ما را پربار مي کنند که به رغم اينکه هر سال کتاب هاي زيادي اجازه چاپ نمي گيرند، باز کتاب خوب در مجموعه داستان ها داشته ايم.»او با اشاره به مشکلات بيشتر در حوزه رمان مي گويد؛ «رقابت در ميان مجموعه داستان ها نسبي است. برگزاري جوايز باعث مي شود بتوانيم مجموعه هاي مثلاً سال 85 را با سال 86 و حتي سال هاي قبل تر مقايسه کنيم تا بفهميم نسبت به سال هاي قبل افت کيفي داشته ايم يا خير؟ حداقل حسن اين جوايز اين است که هم مي فهميم شرايط چقدر تاثير بر کيفيت گذاشته و هم اينکه کتاب هاي خوبي هستند که نبايد ناديده گرفته شوند.»

فتح الله بي نياز نبود تبليغ رسانه يي براي کتاب را علت ارتباط نداشتن مردم با دنياي داستان مي داند. او مي گويد؛ «در دنيا شبکه هاي تلويزيوني نقد کتاب دارند، ما اينجا اصلاً از اين برنامه ها نداريم. بنابراين مردم اصلاً ارتباطي با دنياي داستان ندارند. من پارسال به عنوان دبير جايزه مهرگان يکي از سوال هايم اين بود که مگر ما مي توانيم فقط از بين 33 برگزيده يکي را انتخاب کنيم؟ چون حق آنهايي که نوشته اند و کتاب شان منتشر نشده اين طوري پايمال مي شود.»

نامه اعتراضي اتحاديه ناشران مي تواند تاثيرگذار باشد؟

امسال نيز مانند سال گذشته، چند هفته مانده به آغاز نمايشگاه بين المللي کتاب اتحاديه ناشران به سياست هاي وزارت ارشاد اعتراض کرد. در نامه يي که حسن کيائيان مدير نشر چشمه و رئيس اتحاديه ناشران به وزير ارشاد فرستاد، به موارد بسياري مثل عدم پاسخگويي مناسب به ناشران براي اعطاي مجوز کتاب ها اعتراض شد. با وجود مشکلاتي که در حوزه نشر و خصوصاً در سياستگذاري هاي وزارت ارشاد درباره مجوز دادن به کتاب ها وجود دارد، اين سوال پيش مي آيد که فرستادن اين گونه نامه هاي اعتراضي چقدر مي تواند اثرگذار باشد؟ يونس تراکمه معتقد است مسوولان توجهي به اين اعتراض ها ندارند. او در اين باره مي گويد؛ «نامه اتحاديه اعتراض هايي است که بايد بشود و قطعاً هم ادامه خواهد داشت. چه صنفي و چه برخورد شخصي.»

کاوه ميرعباسي نيز از منظر اقتصادي اين مشکل را بررسي مي کند. او معتقد است؛ «به عنوان کسي که از راه ادبيات امرار معاش مي کند، مي گويم تاخير در دادن مجوز از نظر اقتصادي برايم مشکل ساز مي شود. من فکر مي کنم هر تلاشي از دست روي دست گذاشتن بهتر است. الان فکر مي کنم مشکلي که در وهله اول وجود دارد ابهام درباره خط قرمزهاست. کتاب خود من در سال 85 بعد از هشت ماه معطلي براي دريافت مجوز بدون حذف حتي يک کلمه منتشر شد. روند پاسخگويي کند و طولاني تر شده است. اگر مثلاً به درخواست مجوز کتابي که نويسنده مي دهد، ظرف يک ماه پاسخ بدهند و به سرعت مراحلش طي شود، تکليف نويسنده ها هم روشن مي شود و مي فهمند به چه چيزهايي بايد بپردازند و به چه چيزهايي نه.»

سپيده شاملو هم به واجب بودن اعتراض ها اعتقاد دارد. او مي گويد؛ «احساس مي کنم وزارت ارشاد سياستش اين است که توليد فرهنگ و هنر را کاناليزه کند. نمي دانم نامه اتحاديه ناشران چقدر مي تواند تاثيرگذار باشد، اما بودنش واجب است.»فرزانه کرم پور اما اين گونه اعتراض ها را تاثيرگذار نمي داند؛ «به نامه اتحاديه ناشران چندان اميدوار نيستم. وقتي مسوولان به کار ادبي بها نمي دهند، هرچه هم نامه بدهيم که سياست را عوض کنند، اين کار را نمي کنند.»

حسين سناپور نيز مانند فرزانه کرم پور، به بي اعتنايي وزارت ارشاد به خواست اهل ادبيات اشاره مي کند؛ «وزارت نشان داده که چندان توجهي به خواست عمومي نويسنده ها و ناشران و دست اندرکاران کتاب ندارد و آن چيزي را که خودشان درست مي دانند، انجام مي دهند. مطمئن نيستم که نامه اتحاديه به وزارت ارشاد تاثيرگذار باشد اما اين وظيفه نويسنده ها و ناشران بود که درباره اتفاق هاي حوزه نشر واکنش نشان دهند. حداقل حسن اين کار اين است که همه ما و اهل فرهنگ متوجه اتفاقاتي که دارد مي افتد، مي شود. اظهارنظر ناشران جامع تر و روشن تر است و بنابراين کساني که خودشان کتاب دارند، مي فهمند که وضعيت کلي نشر ما چطور است. اين اعتراض ها اگر تاثيري هم در ارشاد نگذارد، به ما هشدار مي دهد و از اتفاقاتي که در حوزه داستان مي افتد آگاهمان مي کند.»

پيمان هوشمندزاده گفت؛ نامه هايي مثل نامه اتحاديه ناشران تاثيري نمي تواند داشته باشد. در حال حاضر هم کتابي منتشر نمي شود که بخواهيم بررسي کنيم چه خبر است. بايد در دو دهه گذشته ببينيم چند کتاب درآمده و آنها را بررسي کنيم.»گم شدن کتاب هاي ارائه شده براي مجوز در اداره کتاب يکي از مواردي است که در نامه اتحاديه ناشران به آن اعتراض شد. اميرمهدي حقيقت مي گويد؛ «فرستادن نامه اعتراضي حرکت خوبي بوده است. اين اتفاق گم شدن کتاب در ارشاد براي نشر ماهي هم اتفاق افتاده است. زماني سي دي مي گرفتند و حالا متن پي دي اف مي خواهند. اين گونه اتفاقات انگيزه نويسنده را از بين مي برد.»سيدرضا شکراللهي نيز با اشاره به يادداشتي که در سايت «خوابگرد» نوشته، مي گويد؛ «نامه اتحاديه به هر حال از هيچي بهتر است، اما اصلاً کافي نيست چون بسيار محافظه کارانه و خالي از آمار و ارقام و مستندات است. اينجاست که جاي خالي نهادهاي مدني به شدت حس مي شود و بايد اميدوار بود که ميان اهل فرهنگ و ادبيات، همدلي و همراهي چشمگير و موثري براي يافتن و به کار بستن روش هاي مدني موثر ايجاد شود.»
درباره داستان نويسي در ايران
رقت بار
اميرحسين خورشيدفر

1- پرسش بسيار ساده و محجوبانه است. مي پرسيم؛ «چرا مراحل بررسي يک مجموعه داستان يا داستان بلند هشتاد صفحه يي يک سال طول مي کشد.» جوابي در کار نيست. کسي اعتنايي نمي کند. گاه گداري هم اگر پاسخي شنيده شده اين است؛ «اشتباه مي کنيد. اين طورها هم نيست. همه چيز دقيق و سر وقت انجام مي شود. اين ديگر دروغ است. تبليغات است. البته نمي شود کتمان کرد که در هر کاري استثناهايي وجود دارد.» با اين همه آشکار است که ما در اين وضعيت هستيم. و تعدادمان هم اصلاً کم نيست. بعيد است استثنا به حساب بياييم. گاهي سوال مان حتي منتقدانه هم نيست. کنجکاوي صرف است. کتابي که يک خواننده عادي در يک ساعت و نيم مي خواند و همين چند سال قبل مراحل بررسي آن دست بالا يک ماه طول مي کشيد چرا در دو، سه سال اخير به چنين پديده دردسرساز و آشوبگري تبديل شده است. حاضريم فهرست پاسخ هاي احتمالي را هم براي نهاد مسوول در نظر بگيريم. حتي به جاي او فکر کنيم. مثلاً ممکن است دليل اين تاخير کم بودن تعداد کساني باشد که موظفند کتاب ها را بخوانند. در اين صورت راه حل بسيار بسيار ساده است. قاعدتاîً بايد افراد جديدي استخدام شوند تا کار تسريع شود. البته تامين هزينه افزايش نيرو کار سخت و طاقت فرسايي است (حتي با نهاد مسوول همدلي مي کنيم فقط به اين خاطر که احساس کنيم پرسش مان در هوا معلق نيست و پاسخي دارد). در مواردي متن کتاب گم شده است. قبول داريم که با توجه به حجم کار مفقود شدن متن يک کتاب چندان دور از ذهن نيست. اما اين مساله با پيگيري ناشر کشف مي شود. و البته صادقانه در حضور او اعلام مي شود که متن کتاب ناپديد شده و بنابراين بررسي آن عجالتاً امکان پذير نيست. يعني اگر ناشر بيش از حد معمول وضعيت کتاب را پيگيري نمي کرد بعيد بود کسي متوجه مفقود شدن کتاب شود. شايد اين تاخير به خاطر دقت زايدالوصف و علاقه مميزان به کتاب خواندن باشد. آنها نمي خواهند کوچک ترين نکته يي را در متن از دست بدهند. يا آنکه برعکس هيچ علاقه يي به مطالعه ندارند و اين کار آنقدر برايشان مشقت بار است که ناخودآگاه آن را به تعويق مي اندازند. در هر دو حالت مي توان راه حل هاي بسيار ساده يي را مثل جايگزين کردن افراد مناسب پيشنهاد کرد.

2- ديگر نمي توان به دستاويزهاي کهنه يي مثل اين «محدوديت به خلاقيت مي انجامد» دل خوش بود. هرچند اين عبارت ذاتاً مشکوک است. مگر نه آنکه تاريخ ادبيات يکسر نقيض اين مدعاست. وضعيت کنوني آشکارا نشان مي دهد که چه خوشبيني روياپردازانه يي در عبارت «داستان نويسي ايران به رغم تمام محدوديت ها به راه خود ادامه مي دهد» نهفته است. انگار بگويند سنگي نوراني به شکلي مقاومت ناپذير در کهکشان پيش مي رود گرچه گاهي از چشم مان دور مي ماند اما ترديدي نيست که کوچک ترين خللي به حرکتش وارد نيست. همين تصور ماوراءالطبيعه همچنان درباره وضعيت داستان نويسي در ايران شنيده مي شود. اما در واقعيت اگر زماني جنبش کوچک و نامحسوسي هم بود امروز ديگر در مقابل سد مميزي مانده است و محو شده. عموماً فکر مي کنيم اين وضعيت موقتي و ناپايدار است. بيهوده اميدواريم. حتي نشانه هايي جعل مي کنيم تا اميدوار بمانيم. خبر مي گيريم که فلان انتشارات بعد از يک سال و چند ماه مجوز انتشار سه، چهار مجموعه داستان را گرفته. پرس و جو مي کنيم و مي فهميم که از همين مجموعه هاي نحيف هم چند داستان حذف شده و بعدتر درمي يابيم که پرش غيرمنطقي داستان هم نتيجه مميزي کوچک و مختصري بوده که البته بنا بر مصلحت خوانندگان انجام شده است. در اين وضعيت هر سخن گفتني از ادبيات که سايه سنگين مميزي را در نظر نگيرد بي معناست. فکري است انتزاعي و بيهوده. کارگاه داستان نويسي که خود را به آن گوي نوراني وصل کند و شاگردانش را به آن پيشرفت ابدي و دروغين داستان نويسي در ايران متصل بداند چيزي است در رديف هزار و يک کلاس تفکر مثبت و گل چيني. ايماژ داستان نويس سختکوشي را مجسم کنيد که حتي هيچ توقع مالي از ادبيات ندارد و وقتش را يکسر صرف نوشتن مي کند بي آنکه اميدي به انتشار داستان هايش داشته باشد. اين وضعيت کنوني و رقت بار داستان نويسان است. آيا کاري بيهوده تر از اين سراغ داريد؟ در چنين شرايطي ادبيات به رمان هاي قطور سفارشي تقليل مي يابد که با جلد سخت از طرف ناشران دولتي منتشر مي شود، در حلقه محدود معتمدان تحسين مي شود و به عنوان هديه به مناسبت هاي مختلف در ارگان هاي دولتي توزيع مي شود تا به چاپ چندم برسد و خبرش درج شود و تبليغ شود که چه استقبال شاياني از اين کتاب شد.
زيبايي شناسي کاذب
علي شروقي

وضعيت نشر داستان ايراني در سال هاي اخير فضايي خالي را پيش روي منتقد ادبيات قرار داده است يا شايد بهتر باشد بگوييم فضايي پر از آثار منتشرنشده يا منتشر شده اما دال بر ناگفته هايي که نويسنده از متن کنارشان گذاشته است. منتقد در برابر اين فضا در انبوهي از دلالت هاي ضمني انحرافي و بي ارتباط با دلالت هاي زيبايي شناختي بيرون آمده از دل متن، سردرگم مي شود چرا که اين دلالت هاي ضمني نه از لايه هاي ناپيداي متن که از بيرون به آن اعمال شده و نوعي آگاهي کاذب را در ذهن نويسنده نهادينه کرده اند. اين آگاهي کاذب شکل واقعي و طبيعي تخيل نويسنده را به شکلي از تخيل استاندارد و تقليل يافته به اجزا و عناصري مشخص تبديل مي کند. در فرآيند اين تبديل، ناخودآگاه نويسنده يا به تمامي حذف مي شود يا به يک آشتي ضمني با آن آگاهي کاذب تن مي دهد که حاصل هر دو اينها اثري است که دست منتقد در برابر آن بسته است چرا که منتقد در برابر چنين متني يا مجبور است تنها به حواشي آن، که از خودش نيز جز حاشيه يي باقي نمانده، بپردازد يا نوشتن نقد را يکسره رها کند. گاه اين آگاهي کاذب چنان تاثيرگذار است که پس از اينکه در گذر از تخيل نويسنده به متن راه مي يابد، از متن نيز به ذهن منتقد منتقل مي شود و همزمان با اين انتقال يک زيبايي شناسي کاذب را پيش روي منتقد قرار مي دهد. يک زيبايي شناسي من درآوردي که منتقد با معيار قرار دادن آن از هنر نويسنده در توانايي پرهيز از تابوها يا دور زدن آنها يا القاي غيرمستقيم آنها در متني سخن مي گويد که گاه ساخت زيبايي شناسانه آن اتفاقاً نه پيچيدگي و پنهان کاري که عکس آن را اقتضا مي کند و پيچيدگي و پنهان کاري در آن تنها برخاسته از همان آگاهي کاذب نهادينه شده در ذهن نويسنده و حذف ناخودآگاه است. طبيعتاً در بسياري از اين موارد نويسنده خود از حضور اين آگاهي کاذب و تاثير منفي آن بر آنچه مي نويسد آگاه است و گاه حتي اين آگاهي سرانجام نويسنده را از نوشتن بازمي دارد چرا که تقلاي او براي رسيدن به رابطه يي مسالمت آميز با اين آگاهي، به خستگي و مرگ تدريجي تخيل مي انجامد. بنابراين منتقد در برابر نويسنده با وضعيتي ترحم برانگيز روبه رو است؛ وضعيتي که او را به مدارا در برابر متن و پرهيز از با ابزار تخريبي به سراغ آن رفتن وامي دارد و مجبورش مي کند چشم هايش را به روي نقاط ضعف متن ببندد و آنها را اين گونه توجيه کند که نويسنده خود نيز آگاهانه چشمانش را به روي نقاط ضعف کار خود بسته است. اين وضعيت، مناسباتي تازه را ميان متن و منتقد برقرار مي کند و در واقع آن را به مناسبات طبيعي و نه چندان نرمخويانه ميان اين دو تحميل مي کند چرا که منتقد بيش از انديشيدن به متن، به وضعيت نويسنده حين نوشتن آن مي انديشد و مجبور است هواي نويسنده را داشته باشد و با نگه داشتن جانب انصاف، اين آتش نيم بند را گرم نگه دارد و دلخوش باشد به همين چند کتابي که به دشواري نوشته و منتشر مي شوند و با حداقل امکانات نوشتاري و حتي مالي که منتقد را وامي دارد به نوشتن جملاتي از اين دست؛ بين اين چند کتاب منتشر شده، فلان کتاب هر چند خوب نبود اما از همه بهتر بود يا نويسنده با ظرافت و هوشمندي از کنار فلان مضمون گذشته بود و...

چنين جملاتي، حاصل همان تن دادن يا در واقع پرتاب شدن به درون مناسباتي است که از دل همان زيبايي شناسي کاذب بيرون آمده اند و نقد جدي را همراه با شکل واقعي تخيل نويسنده به حاشيه رانده اند. با اين حساب نوشتن نقد داستان همان قدر بيهوده و مضحک به نظر مي رسد که نوشتن داستان در فقدان ناخودآگاه و براساس معيارهايي که زيبايي شناسي کاذب و بي ارتباط با ادبيت متن عرضه مي کند.
عناوين اين صفحه
خلاقيت به تعويق مي افتد
رقت بار
زيبايي شناسي کاذب
همايش «آسيب شناسي نقد و نظريه ادبيات کودک»

همايش «آسيب شناسي نقد و نظريه ادبيات کودک»
ايسنا؛ همايش يک روزه «آسيب شناسي نقد و نظريه ادبيات کودک» با حضور جمعي از منتقدان ادبيات کودک و نوجوان نهم ارديبهشت ماه در دانشگاه شيراز برگزار مي شود. هدف از اين همايش، ارائه کارنامه نقد و نظريه ادبيات کودک در ايران، بازخواني کارشناسانه مباحث نقد ادبي و نظريه هاي حوزه ادبيات کودک و نوجوان و بررسي آسيب شناسي اين شاخه ادبي عنوان شده است.

در اين همايش که با همت مرکز مطالعات ادبيات کودک دانشگاه شيراز و انجمن ترويج زبان و ادبيات فارسي ايران و با همکاري قطب علمي پژوهش هاي فرهنگي و ادبي بخش زبان و ادبيات فارسي دانشگاه شيراز، 9 ارديبهشت ماه از 8 تا 16 برگزار خواهد شد، چهره هايي از حوزه نقد ادبي کودکان و نوجوانان همچون توران ميرهادي، مصطفي رحماندوست، خسرو آقاياري، مرتضي خسرونژاد، مهدي حجواني، شهرام اقبال زاده و علي اصغر سيدآبادي حضور خواهند داشت. کاووس حسنلي دبير علمي همايش در گفت وگو با ايسنا درباره ضرورت برگزاري اين همايش گفت؛ دانشکده هاي ادبيات و گروه هاي زبان فارسي به دليل گذشته گرايي و سنت زدگي، ادبيات کودک را به خود راه نداده اند و در هيچ يک از مقاطع تحصيلي، رشته و درس ادبيات کودک وجود ندارد؛ اگرچه دانشگاه شيراز از اين قاعده مستثناست. او افزود؛ از سوي ديگر تعداد صاحب نظران و نظريه پردازان ادبيات کودک بسيار اندک است و آنهايي که در اين حوزه فعالند، عمدتاً در رشته هاي غيرادبي تحصيل کرده اند. به گفته دبير علمي همايش « آسيب شناسي نقد و نظريه ادبيات کودک» سنگيني مسائل آموزشي و تربيتي نقد ادبيات کودک، به اين شاخه لطمه زده است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام