پنج شنبه، 29 فروردين 1387 - شماره 1653
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
اينجا کالو روستاي بدون آسمانخراش
نبي بهرامي - حميد شعراني

«... تهران خوب است. من به آنجا نرفته ام اما حميده مي گويد در تهران ماشين هاي زيادي رفت و آمد مي کنند... آنجا مردم کيف در دست دارند... مي گويند سرشان خيلي شلوغ است. هيچ وقت مردم تهران بيکار نمي شوند. مادرم مي گويد تهران جاي ما نيست. من نمي دانم تهران جاي چه کساني است. در تهران برف مي آيد. مدرسه تعطيل مي شود و بچه ها حتماً ناراحت مي شوند مثل ما. علي پسر همسايه ما مي گويد در تهران همه عينک به چشم مي زنند و آنجا ترافيک است. از معلم مان درباره ترافيک پرسيديم. آقاي معلم به ما گفت؛ ترافيک يعني صف ماشين ها. ماشين ها منتظر مي مانند تا نوبت شان برسد و از جايي عبور کنند. آقاي معلم گفت؛ ترافيک يعني معطلي....»

اينها را حسين برايم مي نويسد؛ يکي از دانش آموزان کم جمعيت ترين مدرسه ايران. مدرسه يي که اين روزها شهرت جهاني يافته و نگاه هاي فراواني را به سوي خود جلب کرده است. از عبدالمحمد شعراني که حالا او را با نام «سربازمعلم جنوبي» مي شناسند مي خواهم بعد از کلاس به همراه دانش آموزانش بمانند تا از روز هاي سربازي اش بگويد؛ روزهايي که نه رنگ فشنگ ديده است و نه رنگ پوتين و از روز هاي معلمي اش که به همه يادآور شد هر انسان مي تواند يک رسانه باشد. «با بقيه بچه ها توي پادگان آموزشي نشسته بوديم و هر کسي داشت از روز هاي بعد از آموزشي مي گفت. يکي خيلي جدي مي گفت که من مي خوام معلم خشکي باشم. دانش آموز بايد از معلم بترسه. بعضي ها هم به شوخي گرفته بودند و مي گفتند اگه توي روستا معلم شديم، همه روز ها نمي ريم سر کلاس. کي حوصله داره با دانش آموز ها سر و کله بزنه. من هم به اين فکر مي کردم که چه روز هايي در انتظارم نشسته است و هميشه يک کلاس شلوغ که دانش آموز هاش از سر و کول هم بالا مي روند را تصور مي کردم.» سربازمعلم به ساعتش نگاه مي کند و با صداي بلند به دانش آموزانش تعطيلي کلاس را اعلام مي کند. آنقدر مدرسه بي حصارش کوچک است که نيازي به نواختن زنگ گوش خراش نيست.

محمد پشت ميز زوار دررفته اش مي نشيند و مي گويد؛ «روزي که وبلاگ «دير تش باد»1 رو راه انداختم فقط براي خاطرات شخصي ام بود. مثل خيلي از وبلاگ هاي ديگه. تا اينکه امسال اول مهر به فکر اين افتادم بد نيست گاهي هم از بچه هاي اين مدرسه بنويسم. اولين پستي که در مورد کم جمعيت ترين مدرسه ايران نوشتم، سيل بازديد ها به سوي وبلاگم روانه شد. هر روز که مي گذشت افراد بيشتري با وبلاگم آشنا مي شدند و اين پلي بود براي گفتن اتفاقاتي که توي طول روز، اينجا رخ مي دهد.» نگاهم به مهدي گره مي خورد که روي ميز خوابش برده است... حميده کلاس پنجمي که از همه بزرگ تر است نگاهم را مي خواند و با صدايي آرام که به زحمت به گوشم مي رسد، مي گويد؛ «ديشب پدر مهدي دير از دريا برگشته. مهدي و مادرش رفته بودن ساحل تا نزديک هاي صبح بيدار نشسته بودند.» محمد حرف حميده را قطع مي کند و در ادامه حرفش مي گويد؛ «تمام مرد هاي اين روستا درآمدشون از راه صياديه... با ماشوا2 ميرن دريا... ماهي هاشون رو هم توي بازار دير مي فروشن. اينجا تا بندر دير حدوداً 35 کيلومتر فاصله داره. راهي که هر روز من با موتورسيکلت طي مي کنم.» بعد از کمي مکث باز مي گويد؛ «البته مهدي وقتي کسي مياد اينجا خواب و بيداريش فرقي نمي کنه. خيلي کم حرفه. مثلاً چند هفته پيش وقتي چند تا از دوست هام اينجا سر زدن به زحمت از مهدي حرف کشيده بودند و بهشون گفته بود اينجا رو بيشتر از مدرسه هاي شهر دوست داره. اما فرداش بهم گفت؛ آقا اجازه من جلوي دوست هات و خبرنگارا گفتم که شهر رو بيشتر از اينجا دوست دارم. آقا اجازه من اينجا دوست دارم و خوشحالم که همه ما رو مي شناسن.

اما آقا معلم، اگه راستش رو بخواي مدرسه هاي شهر رو بيشتر دوست دارم چون اونجا امکانات بيشتر داره و ما مي تونيم آزمايش هاي توي کتاب رو انجام بديم و زنگ هاي ورزش هم مجبور نيستيم با توپ پلاستيکي بازي کنيم.» حالا آقا معلم نگاه خيسش را از من و دانش آموزانش مي دزدد، از کنار ما بلند مي شود و در چارچوب در کلاس مي ايستد و به دريا خيره مي شود. ناخودآگاه به ياد حرف هاي حميده مي افتم که او با آن دنياي کوچک پر از کاستي، تنها آرزويش استخدام معلم شان است، يعني ماندگار شدن سربازمعلمي که روز هاي آخر خدمتش را مي گذراند.

«محمد تو خسته نمي شي هر روز با موتورسيکلت 35 کيلومتر مسافت رو طي مي کني؟» محمد کنار تخته سياه مي ايستد و مي گويد؛ «براي رسيدن به خواسته هات بايد سختي بکشي. خستگي جسمي دارم اما وقتي دانش آموز هام رو مي بينم، وقتي مي بينم چقدر من رو دوست دارن انرژي مي گيرم و گذشته از اينها وقتي از مدرسه خسته و کوفته برمي گردم و وبلاگم رو باز مي کنم مي بينم چقدر همه به من و اين چهار تا دانش آموز لطف دارن، خستگي از تنم درميره. خدا مي دونه چقدر انرژي مي گيرم وقتي مي بينم بسته هايي رو که با پست از جاهاي مختلف ايران حتي خارج کشور برايمان مي فرستند.» به حرف هاي محمد فکر مي کنم؛ به حقيقتي که پشت فرستادن اين کادو ها پنهان است. به اينکه هنوز انسان ها همديگر را دوست دارند و هنوز مي توان به ياري شان در روز هاي سخت اميد بست. به حسين و پريسا که نگاه مي کنم مي بينم از نشستن روي نيمکت خسته شده اند.

پيشنهاد قدم زدن کنار دريا را مي دهم. کتاب هايشان را جمع مي کنند و از کلاس بيرون مي زنيم. هنوز کمي از مدرسه فاصله نگرفته ايم که پدر مهدي با عجله خود را به ما مي رساند و پاکتي به محمد مي دهد و مي گويد؛ «من فردا دريا هستم. قربون دستت، اين قسط کامپيوتر اين ماهه. زحمتش رو بکش. ببخشيد که دير شد.» محمد براي هر کدام از بچه ها از شرکت کامپيوتري که در آن براي تامين هزينه دانشگاهش کار مي کند، کامپيوتر قسطي خريده است و گاهي عصر ها به روستا مي آيد و به بچه ها کامپيوتر آموزش مي دهد. به وسط روستاي هفت خانواري که مي رسم ساختمان هاي کوتاه و سکوتي که هر چند دقيقه با پارس سگي درهم مي شکند مرا به ياد نوشته هاي حميده مي اندازد؛ «تنها ماشين روستاي ما وانت هاشم است... در کالو هيچ تابلوي بوق زدن ممنوعي وجود ندارد... کسي ويراژ نمي دهد، لايي هم نمي کشد... ما فقط ماشوا داريم. اما چون دريا بزرگ است آنها هيچ وقت در ترافيک گير نمي کنند که بوق بزنند. ديروز تلويزيون درباره برج ميلاد حرف مي زد... مي گفت بزرگ ترين ساختمان تهران آنجاست... بزرگ ترين ساختمان اينجا خانه حاج عباس (او هم براي خودش در روستا بروبيايي دارد) است که سه برابر خانه خشت و گلي عبدالله است.» هنوز در فکر نوشته هاي حميده هستم که دختري کيف به دست با روپوش مدرسه به ما نزديک مي شود. به آرامي سلام مي کند و از کنار ما رد مي شود. محمد به حميده مي گويد؛ «حميده سال ديگه بايد از اين لباس ها بپوشي ها.» حميده نگاهي به زمين مي دوزد و غمي در چهره اش نمايان مي شود. محمد رو به من مي گويد؛ «بچه ها دوره راهنمايي رو بايد برن بîردخون. 35 کيلومتر راه رو با يه ميني بوس ميرن چون از روستا تا جاده اصلي راهش خاکيه. همون جا پياده مي شن. الان هم که مي بيني حميده ناراحته فقط به خاطر دلتنگي اش براي بچه هاست. چند روز پيش توي کتاب هديه هاي آسماني اش نوشته بود؛ اگر من امسال قبول شوم ديگر پيش حسين، مهدي، پريسا و آقاي معلم نيستم... کاش روستاي ما هم مدرسه راهنمايي داشت تا مجبور نبودم سال ديگر کنار دانش آموزاني که آنها را نمي شناسم، بنشينم.» روي تپه ماسه يي کنار دريا مي نشينم. يک طرف تا چشم کار مي کند درياست و اين طرف هم نخلستان خلوتي که نخل هايش به دليل کم آبي لاغر و نحيف قد برافراشته اند.

حسين و مهدي و پريسا کمي آن طرف تر نشسته اند و هر سوالي که مي پرسم در گوشي حرف مي زنند و ريزريز مي خندند. از محمد در مورد ساعت کلاسي مي پرسم و او مي گويد؛ «درس اول از مهدي شروع مي شود چون کلاس اولي است و کم حوصله. درسش حدود 20 تا 25 دقيقه طول مي کشد. بعد نوبت پريسا که کلاس دوم است مي شود. بعد از پريسا، حسين که حسابي حوصله اش سر رفته است کلاسش شروع مي شود و در آخر هم نوبت به حميده مي رسد. اما کلاس هاي نقاشي، ورزش و انشا را با هم برگزار مي کنم.» خورشيد درست وسط آسمان مي درخشد و هوا رو به گرمي مي رود. در بوشهر روز هاي آخر فروردين روزهاي خداحافظي با هواي خنک است و بايد خود را براي تابستاني گرم و پر از «تش باد» (آتش باد) آماده کرد. روزهايي که نمي دانم مردمان «جمال آباد کالو» چطور مي خواهند با کم آبي دست و پنجه نرم کنند. تمام سهم اين صيادان هفته يي يک تانکر آب شيرين است. مردمان قانعي که تنها مشکل شان را نداشتن يک جاده آسفالت مي دانند و نه هرگز به فکر پهناي باند اينترنت شان هستند و نه بودجه مترو.

اينجا قطع فيبر نوري بحث روز خانه هاشم فرد بانفوذ روستا نيست. در خانه هاشم امروز بحث ماهي شوريده است که اين روزها صيد خوبي دارد. بحث جوانان اينجا هيچ ربطي به اورکات و پادکست ندارد. شايد قسمتي از روزشان را با سرک کشيدن به دهکده جهاني سپري کنند اما مهم ترين مساله چهار جوان موجود در روستا که سن قانوني جواني را يافته اند آماده کردن ادوات صيد ميگو است. اهالي روستا همه چيزشان مشترک است... اينجا همه از برنامه غذايي هم خبر دارند... سفره ها آمادگي پذيرايي از همه روستا را دارند... اينجا همه چيز يکي است و مشترک؛ از نام و نام خانوادگي شان (زارعي) تا خنده ها و درد هايشان.

پي نوشت ها؛ -----------------------

1-www.dayyertashbad.blogfa.com

2- قايق کوچک.
مراسمي براي تجليل از خودي ها
دلبر توکلي

رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري کشور در 26 فروردين از خط توليد انبوه خودروي مگان بازديد کرد. اين درحالي است که رحيم مشايي تاکنون از هيچ يک از تاسيسات گردشگري که به طور خودجوش و به طور کامل با هزينه بخش خصوصي راه اندازي شده بازديد نداشته است.

اگرچه نمي توان گفت صنعت خودروسازي بي ارتباط با گردشگري است اما اگر متولي بخش گردشگري خارج از بازديدهاي رسمي در برنامه کاري خود بازديد از امکانات گردشگري که شايد چندان بنام هم نيستند را قرار دهد حرکتي تاثيرگذار و تشويقي براي بخش گردشگري خواهد بود.البته طي هفته اخير اقدامات تشويقي قابل نقدي در حوزه گردشگري کشور انجام شد که بارزترين آن برگزاري مراسم تجليل از خادمان ستاد تسهيلات گردشگري -24 فروردين در سالن همايش هاي صداوسيما- بود.

اگرچه نفس تجليل از کساني که در تعطيلات نوروز به ارائه خدمات و ايجاد امنيت بيشتر براي گردشگران پرداختند ارزنده است اما در اين مراسم به نوعي برگزارکنندگان و متوليان امر گردشگري کشور خودشان از خودشان تشکر و تقدير کردند، به طوري که در اين مراسم از معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي که خود رئيس ستاد تسهيلات سفرهاي نوروزي و ميزبان برگزاري مراسم تجليل هم بود تقدير شد.

همچنين از برخي استانداران و شهرداران تقدير شد و در اين بين از کارمنداني که در اين ايام بر سر پست کاري خود حاضر بودند سخني گفته نشد. اگرچه همه بانک ها در طول تعطيلات به مردم خدمات ارائه مي کردند، فقط نامي از بانک سپه برده شد آن هم به دليل همکاري با طرح سفرکارت.

اما از آنجايي که هنوز بخش خصوصي جايگاه اصلي خود را در صنعت گردشگري ندارد، در اين مراسم هم سهم کمي داشت چراکه در فهرست سخنرانان در اين مراسم فقط استانداران برخي استان ها حضور داشتند و سهم بخش خصوصي از فعاليت هاي نوروز به دادن لوح تقديري به نمايندگاني از انجمن صنفي دفاتر خدمات مسافرتي و جامعه هتلداران کشور اکتفا شد. استانداران سخنراني کردند، لوح تقدير گرفتند و مردم به دليل کمبود زيرساخت اقامتي و بهداشتي شب ها را در مدارس، کلاس هاي دانشگاه ها، مساجد و در نهايت در چادرهايشان در کنار خيابان به صبح رساندند.

کسي هم از زحمتکشاني که در آشپزخانه هاي هتل ها، رستوران ها و غيره کار کردند يادي نکرد.ناگفته نماند که بسياري از گردشگراني که از طريق دفاتر خدمات مسافرتي به خارج از کشور سفر کردند از نوع خدماتي که به آنها ارائه شد ناراضي هستند.

گردشگري ميراث فرهنگي را جا گذاشت

به رغم آنکه هنوز بخش گردشگري کشور دچار چالش ها و کمبودهاي بسياري است برخي از کارشناسان ميراث فرهنگي معتقدند توجه رياست سازمان مذکور به گردشگري معطوف شده است. البته با کمي تامل در خصوص بازديد ايشان از «مگان» شايد خيلي هم بيراه نمي گويند.

عادل فرهنگي که در همايشي با عنوان سازمان ميراث فرهنگي و حفاظت از بناها و محوطه هاي تاريخي و در حضور معاونان ميراث فرهنگي کشور در سالن اجتماعات پژوهشکده ابنيه و بافت سخن مي گفت، با اشاره به اينکه از زمان تحولات ميراث فرهنگي از آغاز تاکنون يکي از مهم ترين مواردي که سبب شد در ميراث فرهنگي دچار چالش زيادي شويم، ادغام در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري بود، گفت؛ «اکنون گردشگري جاذبه هاي زيادتري در مجلس و حتي دولت دارد. به همين دليل، توجه همه را به خود جلب کرده است. همان گونه که هفته نامه پارسه (نشريه داخلي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري) نيز در اين هفته تقريباً همه مباحث خود را به سوي گردشگري سوق داده و کمتر به ميراث فرهنگي پرداخته بود.»

در هر حال آنچه بديهي است دستيابي به ورود 20 ميليون گردشگر با امکانات موجود غيرممکن است و نياز به اعمال سياست هاي تشويقي دارد که اعمال اين سياست ها از درون سازمان آغاز شد و انتظار مي رود در همان نقطه باقي نماند.
گشتي در موزه هاي تبريز
وحيد تاويلي

اگر گذرتان به تبريز افتاد، در خيابان ارتش سري هم به خانه شهريار که امروزه به موزه شهريار تبديل شده است بزنيد. در اين موزه مي توانيد آثار هنري و ادبي و لوازم شخصي شهريار را ببينيد. بزرگ ترين اثر استاد، کليات ارزشمند ديوان اشعار او به زبان پارسي و بخشي از آن به زبان ترکي آذري است. معروف ترين بخش از اين آثار شهريار، «کتاب حيدر بابايه سلام» است.در اين موزه علاوه بر آثار چاپ شده استاد، دفاتر و اوراق بسياري از آثار و اشعار دستنويس ايشان و قرآني که به خط زيباي نسخ نگاشته شده است و برخي لوازم تحرير و آلبوم هاي محتوي عکس هاي يادگاري اين شاعر انديشمند و فرزانه در ويترين هاي مخصوص در معرض نمايش علاقه مندان قرار دارد.

استاد شهريار که يکي از شعراي بزرگ ايران محسوب مي شود، در تاريخ 27 شهريور 1367 شمسي به سراي جاويد شتافت و در مقبره الشعراي تبريز به خاک سپرده شد.

موزه ارامنه

خليفه گري ارامنه آذربايجان در سال 1345 شمسي در کنار کليساي مريم مقدس، واقع در خيابان شريعتي تبريز، موزه يي به نام «موزه کليساهاي خليفه گري ارامنه آذربايجان» تاسيس کرد. در اين موزه آثار فرهنگي نفيس از قبيل کتب خطي، طومارها، فرمان ها، نشان ها، تابلوهاي نقاشي، سکه ها، نگين ها، سلاح ها، عصاها، ظروف نقره يي، مسي، سفالي، چيني، بلورآلات، زيورآلات، پارچه هاي ترمه و زري و مجسمه ها و آثار چوبي منبت و خاتم کاري نگهداري مي شود.بعضي از اشياي اين موزه از اين نظر که با تاريخ و فرهنگ ارامنه پيوند مي خورد، براي ارامنه از اهميت زيادي برخوردار است؛ از جمله صندلي منبت کاري که در سال 1728 ميلادي در ارمنستان براي اسقف اعظم کليساي «آختامار» واقع در درياچه وان، ساخته شد و طي حوادث سال هاي 1895 ميلادي همراه عصاي اسقف اعظم و ناقوس سوراخ سوراخ کليساي مذکور به خليفه گري تبريز منتقل شد. تاريخ ساخت اين عصا سال 1825 ميلادي و تاريخ ساخت ناقوس 1831 ميلادي است. تاج ها، نشان ها و صليب هاي متعددي نيز در دوران وقوع اين حوادث به تبريز انتقال يافت. شمعدان هاي بزرگ کليساهاي سن استپانوس و سن طاطاوس و زنگ بزرگ و در خاتم اين کليسا نيز به همين ترتيب به تبريز منتقل شد.

موزه مشروطه

با توجه به نقش بزرگي که آذربايجان، به ويژه مردم تبريز در پيروزي انقلاب مشروطه داشته اند، تاسيس موزه يي براي نگهداري و ارائه آثار و يادگارهاي به جاي مانده از رهبران بزرگ آن انقلاب و نيز جمع آوري اسناد و مدارک و عکس هاي مستند مربوط به حوادث انقلاب مشروطه، در خانه مشروطه، بسيار بجا و شايسته و حتي ضروري بود.بنابراين از سال 1375 کليه اشياي مربوط به اين دوره از تاريخ ايران از موزه آذربايجان و نيز اشياي اهدايي مردم و بازماندگان رهبران و مجاهدين انقلاب مشروطيت فراهم آمد و نخستين پايه اين موزه به صورت حاضر را بنا نهاد.

بخشي از مجموعه آثار موجود در اين موزه در سال 1341 همزمان با تاسيس موزه آذربايجان و با جمع آوري اسناد و مدارک و يادگارهاي مربوط به انقلاب مشروطه در ساختمان موزه آذربايجان فراهم آمده و در آنجا به نمايش گذاشته شده بود. اين موزه سال ها تداوم داشت. اما ضرورت تاسيس موزه هاي مستقل سرانجام در سال 1375 منجر به انتخاب بناي خانه مشروطه به عنوان مناسب ترين محل براي تاسيس اين موزه شد. اينک موزه مشروطه تبريز با داشتن مجموعه قابل توجهي از عکس هاي مستند و تابلوهاي نقاشي از تصاوير بزرگان انقلاب مشروطه و اسناد و مدارک و نامه ها و اعلاميه هاي مربوط به قيام و مبارزات مجاهدين مشروطه، يکي از گنجينه هاي منحصر به فرد کشور محسوب مي شود. با اجراي طرح توسعه اين موزه در آينده نزديک، موزه مشروطه جايگاه شايسته خود را در اين زمينه به دست خواهد آورد.

موزه ادب و عرفان شيخ شهاب الدين

اين موزه در سال 1374 در تالار اصلي بناي تاريخي بقعه «شيخ شهاب الدين اهري» تاسيس شد و آثار فرهنگي مربوط به ادب و عرفان را گردهم آورد. موزه ادب و عرفان از موزه هاي تخصصي کشور در نوع خود محسوب مي شود.اين موزه بيشتر ارائه کننده آثار دوره هاي تاريخي صفويه تا قاجاريه است. در بخش ادبي موزه نيز آثار نفيسي از کتب خطي دوران صفوي تا قاجار از قبيل قرآن هاي خطي با جلد مذهب لاکي و ديوان شعرا و عرفا مانند ديوان جلال الدين مولوي و گلستان سعدي وجود دارد. کتاب هايي مزين به نقوش مينياتوري زيبا با آثار خوشنويسي شده از اين جمله اند. همچنين قطعه خط هايي به خط شکسته و نستعليق از آثار «استاد عبدالمجيد طالقاني» از خوشنويسان قاجاريه و نيز زيارت نامه حضرت سيدالشهدا به قلم «ميرآقاي اهري» و نيز آثاري از استاد درويش معروف در آن به نمايش گذاشته شده است.از آثار بسيار شگفت انگيز اين بخش طوماري است پارچه يي به طول 360 سانتيمتر و به عرض 50 سانتيمتر که مزين به سوره هاي کلام الله مجيد به خط نسخ، ثلث و غبار است. اين سوره ها در داخل نقوش اسليمي و ترنجي جاي گرفته اند. اين طومار متعلق به دوره صفويه است. در بخش عرفان نيز تابلوهاي نقاشي از دوره قاجاريه و مجموعه جالبي از انواع کشکول هاي دراويش از جنس چوب، سفال، چيني و برنز که داراي کتيبه ها و نقوشي از مجالس درويشان و انواع کلاه هاي مخصوص آنان و نيز تبرزين هاي مرصع طلاکوب و نقره کوب است، فراهم آمده است.

بناي اين موزه را به شاه عباس صفوي نسبت مي دهند. اين بنا داراي يک ايوان بزرگ، دو مناره بلند، دو ايوان کوچک، يک ايوان بزرگ و يک مسجد بزرگ و خانقاه معروف به قوشخانه و اتاق هاي متعدد است.
زنان و گردشگري
ترجمه؛ مرضيه خادم شريف

کمک گردشگري به توانمندسازي زنان به شرطي قابل دستيابي است که کاهش فقر و تقويت هويت زنان و نقش آنها در محل کار مورد توجه قرار بگيرد. اين عناوين موضوع برنامه عملي «توانمندسازي زنان به کمک گردشگري» سازمان جهاني گردشگري است که طي نشست دفتر بين المللي گردشگري در اوايل مارس 2008 در برلين اعلام شد. سازمان جهاني گردشگري خود را موظف مي داند که نقشي راهبردي در توانمندسازي اقتصادي زنان در بخش گردشگري ايفا کند.برنامه عملي را بايد به عنوان يکي از «سه تعهد» سازمان جهاني گردشگري در نظر گرفت که در چارچوب قانون جهاني اخلاقي گردشگري و در حمايت از اهداف توسعه هزاره سازمان ملل قرار مي گيرد. اين اهداف عبارتند از سودرساني گردشگري به مستمندان؛ حفاظت محيط زيست؛ توانمندسازي زنان.

براساس رهنمودهاي مشاور ويژه زنان و گردشگري سازمان جهاني گردشگري اين سازمان با آغاز اقدامات مناسب و برقراري سازوکارهايي کوشيده است بهره وري حقيقي زنان از گردشگري را قطعي کند.وي مي گويد؛ «هدف من توانا ساختن زنان به منظور توانمندي اقتصادي و اجتماعي است. من بيش از هرچيز تمايل دارم اين ابتکار در جهت کاهش فقر و فراهم آوردن امکانات زندگي عادلانه و محترم براي زنان باشد.»

طالب رفاعي قائم مقام دبيرکل سازمان جهاني گردشگري مي گويد؛ «سهم زنان شاغل در بخش گردشگري که حدود 60 تا 70 درصد است، هم اکنون ميزان نسبتاً بالايي است. همکاري مشترک ما را قادر خواهد ساخت که اشتغال زنان در بخش گردشگري را از نظر کيفيت و شرايط ارتقا دهيم و فرصت هاي اقتصادي براي زنان خوداشتغال و کارفرمايان خرده پا را افزايش دهيم.» در نشست برلين بيش از 70 نماينده سازمان هاي گردشگري از جمله نخستين زن وزير گردشگري فلسطين، خانم خلود ديبس و نيز خانم ماها کتيب وزير گردشگري اردن در مذاکره هايي به دنبال ارائه نقشه عملي سازمان جهاني گردشگري براي دو سال آينده شرکت داشتند. اين طرح فعاليت هاي زير را دربر مي گيرد؛ ايجاد نيروي کار چندجانبه؛ برقراري نظام جمع آوري اطلاعات شامل بخش تحقيقات و مطالعه موردي؛ پيشنهاد تهيه گزارش دوسالانه سازمان جهاني گردشگري؛ گروه زنان سازمان ملل متحد درباره وضع زنان در بخش گردشگري؛ توسعه وب سايت www.tourismgender.com به ورودي شبکه الکترونيک مشارکت آگاهي جهاني؛ ايجاد آگاهي بين المللي درباره فرصت هاي موجود براي زنان در بخش گردشگري؛ اعلام به اعضاي سازمان جهاني گردشگري براي حمايت جدي از رعايت عدالت جنسيتي در روندهاي توسعه به منظور برقراري برابري زنان در بخش گردشگري؛تشويق شبکه يي از فعالان، سفرا و وکلا و کارشناسان مسائل جنسيتي در سراسر جهان.
عناوين اين صفحه
اينجا کالو روستاي بدون آسمانخراش
مراسمي براي تجليل از خودي ها
گشتي در موزه هاي تبريز
زنان و گردشگري
نامنامه برخي کشورها

نامنامه برخي کشورها
مي دانيد که ريشه نام کشورها از کجاست، عربستان به چه معني است يا اينکه جزيره خرگوش کوهي چگونه به اسپانيا تغيير نام داد؟ نام برخي کشورها و معناي نام آنها در اينجا آورده شده است. (نام هاي انگليسي که روبه روي آنها نوشته شده، نام بين المللي آنهاست. در توضيح آنکه برخي از اين نام ها از انگليسي وارد زبان فارسي شده اند، دقيقاً منظور همان انگليسي نيست بلکه اکثراً در تمام زبان ها به همين نام خوانده مي شوند و ما زبان بين المللي را مد نظر قرار داده ايم.)

آرژانتين

نام فارسي آن دخيل از فرانسوي Argentine است. از لاتين argentum، به معناي «نقره»؛ نامي که بازرگانان پرتغالي و اسپانيايي براي سرزمين رود Rio de la Plata (رود نقره) به کار بردند و به معناي «سرزمين نقره» است.

ارمنستان

کهن ترين نام براي ارمنستان در زبان هاي ايراني از فارسي باستان (سده 6 پ.م.) Armina و يوناني اش Armenia (سده 5 پ.م.) است. ريشه نام فارسي باستاني آن مشخص نيست، البته ممکن است از نام آشوري Arm‰num/Arman” يا نام Minni در عهد عتيق باشد. البته ارمنيان اعتقاد دارند که ارمن نام نوه حضرت نوح بود. اينکه مردمان قفقاز مانند گرجيان، ارمنيان و چچنيان اعتقاد دارند که نام کشورشان از نام فرزندان نوح بوده است، به دليل اعتقادات ديني ايشان است زيرا بنابر عهد عتيق اين ناحيه مکان فرود آمدن کشتي نوح است.

اسپانيا

نام فارسي آن دخيل از اسپانيايي Espa–a است. از نامي که فينيقيان بدان دادند؛ «جزيره خرگوش کوهي». هنگامي که تاجران فينيقي به اين ناحيه رسيدند خرگوشان زيادي را ديدند و اين خرگوش ها را با خرگوش کوهي آفريقا اشتباه گرفتند. روميان اين نام را به صورت Hispania به کار مي بردند.

افغانستان

ريشه واژه افغان تقريباً نامعلوم است. برخي گويند از نام Apakan، فرمانرواي ايراني در سده 8 و 9 م. آمده. اشاره يي ساساني در سده 3 م. به Abgan، که کهن ترين واژه شناخته شده براي افغان است. اين اشاره در کتيبه شاپور اول در نقش رستم آمده است. در سده 6 م. ستاره شناس هندي Varahamihira در کتاب Brhat Samhita به افغان ها با نام Avagan اشاره مي کند. در سده 7 م. مسافر چيني Hiuen Tsiang به مردمي اشاره مي کند که در شمال کوه هاي سليمان ساکن هستند و آنها را با نام Apokien مي خواند که آشکارا به Avagan ها يا افغان ها اشاره دارد. امروزه دانشمندان بسياري معتقدند که اين نام آشکارا از واژه سنسکريت Ashvaka يا Ashvakan، از اقوام Assakenoi يا Arrian بودند.

منبع؛ www.fa.wikipedia.org


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام