
باربد اعلايي
وقتي منوچهر صهبايي در اروپا تصميم گرفت نسلي از آهنگسازان ايراني را که کارهايشان کمتر اجرا شده يا اصلاً اجرا نشده بود به جامعه فرهنگي اروپا و ايران معرفي کند، يکي از انتخاب هايش «ثمين باغچه بان» بود.صهبايي در هنرستان عالي موسيقي از شاگردان باغچه بان و در روزگار غربت نشيني باغچه بان نيز با او در ارتباط بوده است. همه اينها بهانه يي شد براي گفت وگو با او درباره ثمين باغچه بان.
---
- شما سال ها از شاگردان ثمين باغچه بان بوده ايد و در روزگار غربت نشيني هم با ايشان ارتباط داشته ايد و از همه مهم تر اينکه بخش عمده يي از شناخت ما نسبت به آقاي باغچه بان به واسطه اجراهاي شما از آثار اين آهنگساز بوده، فکر مي کنم بهتر باشد در آغاز شمايلي کلي از زندگي هنري ايشان ترسيم کنيد.
ثمين باغچه بان يکي از مهم ترين آهنگسازان ايراني در زمينه موسيقي چندصدايي و سمفونيک محسوب مي شود. ايشان در آذربايجان متولد شده بودند و تحصيلات خود را در هنرستان عالي موسيقي پيگيري کردند. هنگام تحصيل در اين هنرستان و در سال 1323 به همراه حسين ناصحي تهراني با بورس دولتي به آنکارا اعزام شدند. در آنجا در رشته آهنگسازي مشغول تحصيل شدند و بعد از اتمام تحصيلات به تهران بازگشتند. آقاي باغچه بان بعد از بازگشت به عنوان استاد در رشته هارموني در هنرستان عالي مشغول تدريس شدند که من هم در همين هنرستان يکي از شاگردان ايشان بودم.
- رابطه شاگرد و استادي بين شما از چه سالي آغاز شد؟
اواخر دهه چهل.
- با توجه به اينکه ساز تخصصي شما ابوآ است و آقاي باغچه بان هم در هنرستان عالي موسيقي همين ساز را به عنوان ساز تخصصي خود انتخاب کرده بودند، فراگيري اين ساز را پيش ايشان آغاز کرديد؟
نه. هر چند آقاي باغچه بان در آغاز دوران تحصيل در ايران ابوآ را به عنوان ساز تخصصي خود انتخاب کرده بودند اما بعد از مدتي آن را رها کردند. اشکال کار هم در اينجا بود که استاد ايشان خارجي و از اهالي چکسلواکي بود. اين استاد بعد از وقايع سال 1320 به همراه ديگر استادان خارجي هنرستان ايران را ترک کرد. در نتيجه بسياري از شاگردان هنرستان بدون معلم ماندند که ثمين باغچه بان هم از جمله همين شاگردان بود و خب طبيعي است که بدون استاد هم نمي شود ساز زدن ياد گرفت. من هم چند سالي شاگرد کلاس هاي آهنگسازي ايشان بودم.
- اگر موافق باشيد به کارنامه هنري ايشان به عنوان يک آهنگساز بپردازيم.
مهم ترين اثر سمفونيک ثمين باغچه بان قطعه «بومي وار» است. اين اثر ابتدا در پنج قسمت نوشته شده بود اما بعدها دو قسمت آن را گم مي کنند. خود اين نيز حکايت جالبي دارد. آن طور که خودشان براي من تعريف کردند يک بار که مي خواستند از مرز عبور کنند مرزبان فکر کرده بود اين پارتي تور علامت هاي رمز است و پارتي تور را از ايشان مي گيرد که باغچه بان هم نمي تواند کاري کند. اما بعد از رسيدن به تهران سه قسمت از قطعه «بومي وار» را به خاطر مي آورند و دوباره مي نويسند اما دو قسمت ديگر را نمي توانند بازنويسي کنند. در مجموعه يي که من از آثار آهنگسازان ايراني در اروپا اجرا کرده ام اين سه قسمت اجرا شده است. ايشان مقدار زيادي هم موسيقي براي گروه کر نوشته بودند. براي ارکستر زهي هم دو قطعه با عنوان هاي «شليل» و «ويرانه» نوشتند که اين دو قطعه را هم من در همان مجموعه آهنگسازان ايراني اجرا کرده ام.
- چه ويژگي هايي را براي موسيقي ايشان مي توان قائل شد؟
موسيقي باغچه بان با توجه به آذربايجاني بودن ايشان خيلي شبيه به موسيقي آن منطقه است. يعني ترکيبي از موسيقي ايراني و آذربايجاني که درنهايت طعم موسيقي آذربايجاني را دارد. نکته ديگر اينکه موسيقي باغچه بان وجه ادبي بسيار پررنگي دارد. بخش عمده يي از کلامي را که براي گروه کر استفاده مي کردند از نوشته هاي خود ايشان بود. اين کلام مخلوطي از نظم و نثر بود و خيلي شبيه مي شد به شعر مدرن. آقاي باغچه بان علاقه عميقي نسبت به شاهنامه فردوسي داشت و خب اين دغدغه هاي ادبي روي موسيقي او هم تاثير مي گذاشت. من وجه ادبي پررنگي را براي موسيقي ايشان قائلم. کلامي که باغچه بان براي قطعه هايي همچون «ستاره دشت» يا «عروسک» نوشت، بخش مهمي از شخصيت اثر را تشکيل مي داد. همان طور که گفتم وجه ادبي موسيقي ايشان بسيار پررنگ بود که اوج اين خصلت را در موسيقي که ايشان براي کودکان نوشته اند، مي توانيم دنبال کنيم.
-فکر مي کنيد هنوز کارهاي اجرا نشده از ايشان مانده باشد؟
خيلي از آثار ثمين باغچه بان اجرا نشده است. فکر مي کنم بخش عمده يي از آثاري که براي گروه کر نوشتند تاکنون اجرا نشده. خيلي از کارهاي ايشان هم اجراهاي کمي داشته اند. مثلاً دو قطعه «ويرانه» و «شليل» تنها اجرايي که داشتند، همان اجرايي است که من از اين دو قطعه در مجموعه آثار آهنگسازان ايراني داشتم. ولي قطعه «بومي وار» چند سال پيش از انقلاب توسط ارکستر سمفونيک اجرا شد که البته اجراي خوبي نبود و خود آقاي باغچه بان هم راضي نبودند.
-از کارهاي اجرا نشده چيزي پيش شما مانده است؟
مقداري از پارتي تورهاي ايشان را که بعضي از آنها هم اجرا نشده اند، بايد در سوئيس داشته باشم.
-فکر مي کنيد به چه علت به آهنگسازاني همچون باغچه بان در فضاي موسيقي ما کمتر پرداخته مي شود و آنچنان که بايد مورد اقبال قرار نمي گيرند؟ بسياري از اين آهنگسازان کارهايشان اجرا نمي شود و تجربيات شان حتي براي خودشان نمود بصري پيدا نمي کند و در نتيجه تجربيات شان به نسل هاي بعدي هم منتقل نمي شود.
هنرمنداني همچون ثمين باغچه بان يا حسين ناصحي هنرمندان صدمه ديده يي بودند؛ افرادي که عمرشان را روي موسيقي گذاشتند و در نهايت هم زندگي شان به دلتنگي پيوند خورد. زندگي آنها چيزي نبود جز نبرد به خاطر شغل و هنرشان. سياست هاي فرهنگي در همه دوران ها هيچ گاه آن طور که بايد از موسيقي سمفونيک يا موسيقي جهاني حمايت نکرد و کساني که به دنبال اين نوع موسيقي رفتند صدمه هاي زيادي خوردند. به لحاظ تحصيلات آکادميک معمولاً استادان بزرگ و مجربي وجود نداشتند. سازهاي مورد نياز اين نوع موسيقي معمولاً از کيفيت خوبي برخوردار نبودند. ارکستر سمفونيک دائم مانند کشتي که روي موج نشسته باشد اوج و فرود داشت و هيچ گاه موقعيتي شکل نگرفت که آثار اين آهنگسازان اجرا شود و خود اين موضوع باعث شد اين هنرمندان در سايه قرار بگيرند. يکي از دلايلي که باعث شد خود من چند سال پيش تصميم گرفتم آثار اين آهنگسازان را اجرا کنم همين مساله بود که مي ديدم بخش مهمي از تلاش هاي آهنگسازان ايراني به فراموشي سپرده شده است. اما همه چيز به اين موارد ختم نمي شود. مساله اينجاست که موسيقي سمفونيک در عمده اين سال ها بازيچه و مساله عده يي شارلاتان بوده. عده يي آدم بي مايه و تحصيل نکرده، سعي کردند کساني را که زندگي خود را بر سر اين کار گذاشته بودند کنار بزنند. آقاي باغچه بان و ناصحي (اگر در اين گفت وگو چند بار نام اين دو را با هم آوردم به اين دليل است که دو دوست جدانشدني بودند) زماني که من و هم نسلان من شاگردشان بوديم هميشه شکوه مي کردند و مي گفتند؛ «مواظب حقه بازها باشيد که در رشته ما پر از آدم هاي حقه باز است.» اين دو گرانقدر مي گفتند؛ «مواظب باشيد به چه کسي ميدان مي دهيد. افراد بي مايه يي هستند که مي خواهند از هر موقعيت و نامي سوءاستفاده کنند که نام خود را بر زبان ها بيندازند.» بخش عمده يي از مشکلات نسل آقاي باغچه بان و ناصحي موارد اينچنيني بود. در حال حاضر هم متاسفانه اين طور موارد زياد پيش مي آيد. به هر حال آثار آن نسل از آهنگسازان سمفونيک ايراني خيلي به ندرت توسط ارکسترهاي سمفونيک اجرا شد و معمولاً هم اجراي بدي مي شدند که در نهايت به ضرر اين آهنگسازان تمام مي شد.
-با توجه به اينکه شما مجموعه آثار آهنگسازان ايراني را که شامل آثار ثمين باغچه بان و هم نسلان ايشان مي شود در اروپا ضبط و منتشر کرده ايد واکنش مخاطبان اروپايي در برابر اين آثار چگونه بود؟
اين قطعات را علاوه بر ضبط در اروپا اجرا هم کرديم که اتفاقاً مورد توجه مخاطبان اروپايي قرار گرفت. مشکل اجراي آثار آهنگسازان ايراني، کيفيت آثار آنها نيست، بلکه مهم اين است که بتوان مديران برنامه را راضي کرد که اين قطعات را در برنامه ارکسترها قرار بدهند. وقتي مجموعه آهنگسازان ايراني را در اروپا ضبط کرديم، اين سي دي ها را در قالب هديه به تعداد زيادي از ارکسترهاي سمفونيک و فيلارمونيک ارسال کرديم تا آثار آهنگسازان ايراني وارد آرشيوهاي اين ارکسترها شود. شايد روزي مورد توجه آنها هم قرار بگيرد.
- با توجه به وجود رگه هاي ايراني و آذري در موسيقي سمفونيک آقاي باغچه بان آيا شده بود که ايشان از ربع پرده ها هم در موسيقي شان استفاده کنند؟
نه، ربع پرده ها در موسيقي سمفونيک و چندصدايي نقشي ندارند. ربع پرده ها مربوط مي شود به موسيقي سنتي ايران که در حقيقت ربع پرده هم نيستند. معمولاً فواصلي هستند که بين يک يا نيم پرده اتفاق مي افتند که در اينجا ما به آنها گفته ايم ربع پرده اما مي توانند کمي بيشتر يا کمتر هم باشند، بستگي به اجرا و نوازنده دارند. به هرحال در جاي خود و در موسيقي سنتي بسيار هم درست عمل مي کنند.
- اما بعضي از آهنگسازان ايراني اعتقاد دارند مي توان از ربع پرده ها در موسيقي سمفونيک و چندصدايي هم استفاده کرد.
بله، اين امکان وجود دارد و مي توان از اين ربع پرده ها در شکل چندصدايي هم استفاده کرد اما نمي توان آن را با موسيقي سمفونيک جهاني مقايسه کرد. بله، اگر هارموني را در شکل استاندارد و جهاني آن فراموش کنيم و به سوي موسيقي مدرن برويم که در آن هارموني در شکل تعريف شده اش مورد استفاده قرار نمي گيرد، مي توان از اين ربع پرده ها در موسيقي چندصدايي هم استفاده کرد. موسيقي سنتي يک موسيقي معتدل نشده است که خلق و خوي اصيل خود را حفظ کرده است. و هر هنرمندي به شکل شخصي مي تواند در اين زمينه تلاش هايي داشته باشد. اما تاثيرپذيري آقاي باغچه بان از فرهنگ ايراني بيش از آنکه از موسيقي سنتي ايران باشد از موسيقي فولکلور و محلي ايراني است که با هم متفاوتند. ايشان از تم هاي موسيقي محلي آذربايجان در آثارشان استفاده کرده اند ، نه موسيقي سنتي. براي مثال در قسمت دوم قطعه «بومي وار» با عنوان «دوره گردها» در جايي صداي بوق مي آيد. يادم مي آيد از ايشان پرسيدم اين صداي بوق چيست که ايشان تعريف کردند که در دوران بچگي شان فروشندگان دوره گرد معمولاً از يک الاغ براي حمل کالا استفاده مي کردند، يک بوق هم به اين حيوان مي بستند و با صداي آن مردم را متوجه حضور خود مي کردند. اين صداي بوق و خاطره که در ذهن آقاي باغچه بان مانده بود در قطعه دوره گردها نمود پيدا کرده است.
- شما از اينکه آقاي باغچه بان در ترکيه و در دوران مهاجرت در حوزه موسيقي فعاليت داشته اند، اطلاعي نداريد، براي مثال اينکه کاري از ايشان در ترکيه اجرا شده باشد؟
اطلاع دقيقي ندارم، اما بعيد مي دانم فعاليت خاصي کرده باشند. به هرحال ايشان در سن بالا به ترکيه مهاجرت کردند. اما خود من سعي کردم آثاري را که از ايشان ضبط و اجرا کرده بودم در ترکيه هم اجرا کنيم. همزمان آقاي باغچه بان هم تلاش هايي را براي همين منظور در ترکيه پيگيري مي کردند که در نهايت به نتيجه نرسيد.