يكشنبه، 1 ارديبهشت 1387 - شماره 1655
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: انديشه
در جست وجوي راهي به رهايي

محمد صادقي

در يکي از آخرين روزهاي سال گذشته و در پايان نشستي که استاد مصطفي ملکيان سخنراني داشتند، فرصتي پديد آمد تا پرسشي را با ايشان در ميان بگذارم. سخنراني ايشان پيرامون موضوع (توهم گرايي و تخيل گرايي) بود، و به نتايج و پيامدهاي سودمند و ناسودمند آن اشاره هايي داشتند.

ايشان توهم گرايي را موجب آسيب به فرد و جامعه دانسته، آن را مايه دوري از واقعيت ها و افتادن در دام پندارهاي نادرست ارزيابي کرده که به تقويت خودمداري مي انجامد و تصور غيرواقعي و زيان آوري از پيرامون مان در ذهن ما به وجود مي آورد و ما را در فهم ديگران به اشتباه مي اندازد. اما رشد و تقويت قوه تخيل را در جهت سامان بخشيدن به وضعيت نابسامان اخلاقي در جامعه موثر و سودمند دانستند، چرا که به باور ايشان به اين شيوه واقع بيني در ما افزايش يافته و ما به درک و فهم بهتري از دنياي پيرامون خود و ديگران (به ويژه که به اين وسيله مي توانيم خود را به جاي ديگران بگذاريم) رسيده و به اين ترتيب به داشتن جامعه يي سالم و اخلاقي نزديک خواهيم شد. ايشان به نقش اساسي هنر و ادبيات در رشد قوه تخيل نيز پرداخته و اظهار داشتند که فشارها و تنگناهايي که براي اهالي هنر و ادبيات به وجود مي آيد به خاطر نقش و سهم بزرگي است که در رشد و تقويت قوه تخيل برعهده دارند...

اما پرسش من اين بود که با توجه به اينکه پروژه ايشان، عقلانيت و معنويت (و به عبارتي جمع اين دو) است، چگونه است که در سخنان و نوشته هاي ايشان اين دو موضوع هم وزن و همسنگ به نظر نمي آيد؟ برجستگي موضوع «عقلانيت» و زندگي بر اساس خرد (و به قول خودشان زندگي اصيل) به خوبي در گفتار و نوشتارشان نمايان است اما بخش ديگر (معنويت) چندان روشن نيست و به گونه يي هم گام با عقلانيت ديده نمي شود. ايشان اين پرسش انتقادي را پذيرفته و پس از چند لحظه سکوت، پاسخ شان اين بود؛ «هنوز نتوانسته ام براي اين موضوع کاري بکنم...»

در اين مجال کوتاه، مي کوشم نگاهي به انديشه هاي مصطفي ملکيان داشته باشم، روشنفکري که کوشش دارد مهمترين مسائل بشري در دنياي امروز را با زباني شفاف و به دور از ابهام با مردم و مخاطبانش در ميان گذاشته و موضوعات اساسي را با نگاهي ژرف و محققانه ارائه مي دهد.

«من نه دل نگران سنتم، نه دل نگران تجدد، نه دل نگران تمدن، نه دل نگران فرهنگ، و نه دل نگران هيچ امر انتزاعي ديگري از اين قبيل. من فقط دل نگران انسان هاي گوشت و خون داري هستم که مي آيند، رنج مي برند، و مي روند. سعي کنيم انسان ها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند و به حقايق هرچه بيشتري دسترسي پيدا کنند؛ علاوه بر آن هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و علاوه بر آن هرچه بيشتر به نيکي و نيکوکاري بگرايند. براي تحقق اين سه هدف، از هر چيز که سودمند مي تواند بود بهره گيرند؛ از دين گرفته تا علم، فلسفه، عرفان، هنر، ادبيات و همه دستاوردهاي بشري ديگر.»1

ملکيان دغدغه روشنفکر را تقرير حقيقت و تقليل مرارت مي داند. به باور وي روشنفکر مي خواهد حقايقي را که در علوم و معارف مختلف کشف شده به آگاهي شهروندان جامعه خود يا شهروندان جامعه جهاني برساند، و به عبارتي در جهت استقرار بخشيدن به حقايق کشف شده در ذهن و ضمير شهروندان مي کوشد. ديگر اينکه تلاش مي کند از مرارت، رنج و درد زندگي شهروندان بکاهد. نکته يي مهم را هم خاطرنشان مي سازد و آن اينکه، کار روشنفکر با کار پزشک متفاوت است. هنگامي که بيمار نزد پزشک مي رود و درباره بيماري اش مي پرسد، پزشک چند اصطلاح لاتين را به کار مي برد و سپس مي گويد داروهاي تو اينها است. خيلي وقت ها ما چيزي از آن اصطلاحات سر در نمي آوريم اما حداقل پس از مصرف داروها - هرچند نفهميم ترکيبات شيميايي و... داروهايي که مصرف مي کنيم چه بوده - بهبود مي يابيم. اما در رابطه با روشنفکري اين گونه نيست چون دارويي که روشنفکر به ما مي دهد، همان اصطلاحات است و در اينجا فهم اصطلاحات است که به کارايي دارو مي انجامد، نکته يي که روشنفکران ايراني چندان به آن توجه ندارند.

پس روشنفکر بايد با زباني شفاف و به دور از ابهام و پيچيده گويي با مردم سخن بگويد تا مردم متوجه شوند و البته مقصود اين نيست که به گونه يي سخن بگويد که مردم قبول کنند (يعني نبايد از عوام الناس پيروي کند)، هرچند اگر سخني بگويد که مردم آن را فهم کنند، مي تواند به پذيرفتن آن از سوي مردم هم اميدوار باشد.

ملکيان در تحليل هاي خويش درباره درماندگي ها و عقب ماندگي هاي جامعه نسبت به غيبت عقلانيت در جامعه همواره هشدار داده و پذيرفتن سخن بدون دليل را نشانه يي نگران کننده مي پندارد، چنان که خود مي گويد؛ «ما نبايد سخن را از آن رو که شخص خاصي گفته است، بپذيريم، بلکه بايد از آن رو بپذيريم که مي بينيم ميان همه سخنان بديل خود، دلايل قوي تري به همراه دارد و اين به معناي استدلال گرايي است... به نظر من روشنفکر بايد چنان راه و رسم بت شکني را القا کند که اگر روزي خود او هم خواست بت شود، مخاطبانش آن راه و روش ها را براي شکستن خود او هم به کار ببرند. اين تربيت جدي است که از روشنفکر انتظار مي رود تا در مخاطبانش ايجاد کند.»2

اگر به پيامدهاي ناگوار و تلخ غيبت عقلانيت و خردگرايي در جامعه با دقت بنگريم، درمي يابيم که هرگونه سستي، در مسير دنياي نو و بازنگري و بازانديشي پيرامون فرهنگ و رفتار فردي و گروهي، بر دشواري هاي زندگي ما مي افزايد و از ميزان مدارا، بردباري، همزيستي مسالمت آميز، گفت وگو و... در سطح جامعه مي کاهد.

ديدگاه ملکيان در اين باب چنين است؛ «وقتي سير آزاد عقلاني متوقف شود، آدمي با بسياري از آرا و نظرات موافقت يا مخالفت دارد، بدون اينکه براي اين موافقت يا مخالفت خود دليلي داشته باشد، و اين موافقت يا مخالفت بلادليل، در واقع، زمينه ساز دو رذيلت ذهني بزرگند؛ يکي تعصب، و ديگري پيشداوري... از سوي ديگر، وقتي کسي خود را مجاز ببيند که سخناني را بدون دليل و برهان بپذيرد خود را در معرض خطر خرافاتي شدن نيز قرار مي دهد.»3

او باور دارد آنچه انسان امروز به آن نياز دارد گذر از تجدد نيست، بلکه رفع نقص هاي تجدد است و باز تاکيد دارد که اين نقص ها را مي توان و بايد رفع کرد چون برگزيدن زندگي و انديشه سنتي نه ممکن است و نه مطلوب، زيرا انسان به خاطر رها شدن از تاريکي ها و ناداني ها، از زندگي و انديشه سنتي دوري گزيد و از اين جهت بازگشت به گذشته غيرممکن به نظر مي آيد. او با چنين نگرشي تلاش دارد به نقد جهان مدرن بپردازد اما اين نقد هيچ تناسبي با انديشه سنت گرايان ندارد، چون ستيز با دنياي نو، از ويژگي هاي انديشه بسياري از سنت گرايان است که از هيچ کوششي در جهت تخريب و کوبيدن جريان روشنفکري و بنيان هاي فکري دنياي نو دريغ نمي ورزند.

همچنين به خاطر داريم در هياهوي ميان کساني که مي پنداشتند توسعه سياسي بر توسعه اقتصادي تقدم دارد يا کساني که مي پنداشتند توسعه اقتصادي بر توسعه سياسي تقدم دارد، ملکيان با طرح توسعه فرهنگي و تقدم آن بر توسعه سياسي و اقتصادي پاسخ شايسته يي به سخنان مطرح شده در سطح جامعه داد زيرا به باور وي، تا هنگامي که تغيير و دگرگوني دروني در ما رخ ندهد، در بيرون تغيير و دگرگوني رخ نخواهد داد و اگر هم اتفاقي بيفتد، گذرا و ناپايدار خواهد بود. اما شوربختانه چنين موضوع مهمي کمتر مورد توجه اهل انديشه قرار گرفته و همواره راه حل مسائل در دگرگوني هاي سياسي جست وجو مي شود.

اينک و در روزگار ما، که تشخيص هاي نادرست، پرداختن به موضوع هايي که چندان به کار نمي آيند، شتاب زدگي، خردگريزي، توجه نداشتن به خصوصيات معنوي، فکري و عاطفي مردم و برگزيدن راه هاي ميان بïر، کوتاه مدت و... بارها ما را به مسيرهاي مه آلود و مقصدهاي نامعلوم هدايت کرده است، مي توان به تلاش هاي هرچند اندک اما کيمياصفت روشنفکراني که به کارهاي منظم، درازمدت و هدفمند باور دارند، اميدوار بود و دل بست؛ روشنفکراني که حق عقلانيت را تمام و کمال ادا کنند و در عين حال، عقل گرايي آنان منجر به تباهي بنيان هاي معنوي جامعه انساني نشود.

پي نوشت ها؛-------------------------

1- ملکيان، مصطفي، مشتاقي و مهجوري (گفت وگوهايي در باب فرهنگ و سياست)، تهران، نگاه معاصر، 1385، ص 119.

2 - همان، ص 297.

3- ملکيان، مصطفي، راهي به رهايي (جستاري در باب عقلانيت و معنويت)، تهران، موسسه انتشارات نگاه، 1385، ص 367.
حکايت در خود فرو رفتن
احسان حسيني نسب

هر جمله يي يک لحظه است. يک زمان حال است. اما نه لحظه مردد و مشکوکي که اندکي بعد به لحظه بعدي مي چسبد... مثل لحظه دکارت که جدا از لحظه يي است که بعد خواهد آمد. ميان هر جمله و جمله بعدي دنيا نابود مي شود و دوباره به وجود مي آيد.

ژان پل سارتر - در توضيح «بيگانه»

توصيف سارتر از بيگانه کامو و تاکيد او بر معنا و مختصات «لحظه حال» در زبان برخي فيلسوفان(بخصوص خود کامو در افسانه سيزيف) شاخص مناسبي براي شناخت جهت گيري فلسفي عده يي از داستان پردازان معاصر در انتخاب فرم و موقعيت هاي داستاني است. وي انتخاب جملات کوتاه و منقطع را در روايت بيگانه اين طور تعبير مي کند؛ «تمام جملات اين کتاب هم ارز هستند. همان طور که تجربه هاي انسان پوچ و بيهوده هم ارز است.» گر چه مي توان تصور کرد همه نويسندگاني که اين روش را به کار برده اند، موانستي با اين ابداعات فلسفي نداشته اند، با اين حال به نظر مي رسد ناخودآگاه قلم خود را به جوهر آن تر کرده و بر وفق آن در احوال انسان نظر کرده اند. در اينجا تاثير نظر سکولار را به عنوان يکي از مبادي احتمالي پي ريزي اين روش دنبال مي کنيم و مراد ما داوري در ارزش فلسفي اين نگره نيست.

با ظهور چنين نگرش و روشي، و حتي پيش از تدوين پيشرفته و فرموليزه آن، نويسندگان آثار داستاني زمزمه هاي مبهم و سايه هاي نيم روشن شعائر انديشه مدرن را در ذهن و ضمير خود دريافته و قبل از سياستمداران و علماي حقوق، بسط انساني و پرورش روان شناختي آن را در آثار خود آغاز کردند. اما با حذف قراردادي دنياي پسين و عالم ماوراءطبيعت از دستگاه انديشه ادبي، ريشه هاي مولفه هاي دوگانه مادي -معنوي هستي، از خاک ضمير مولفان منقطع نشد و امتداد اين ريسمان در حافظه دنيوي آنان باقي ماند. چرا که مشاهده هنري تنها بر حيث فلسفي معارف نظر نمي کند و بلکه صحت روان شناختي نظريه ها را بيشتر در کانون توجه قرار مي دهد. لذا بر اصحاب هنر پوشيده نمي ماند که گذر از امور خطير حيات آدمي از قبيل مرگ به آساني ميسر نمي شود و با ساده انديشي نمي توان چنين اموري را هم ارز با ساير تجربيات و حوادث روزمره، در دايره موقعيت هاي عادي طبقه بندي کرد.

لذا نويسندگاني که اين اصطکاک مختلف الجهت را در خود دريافتند، قدم در جانب ديگري گذاشته و کوشش کردند الگويي عملي براي کاهش آلام و فروخوردن پرسش هاي انسان در صرف مواجهه با موقعيت هاي دشوار روحي و قابل تاويل به ماوراءطبيعت ابداع کنند. چنان که در «بيگانه» نويسنده سعي در طراحي وضعيت رواني انساني مي کند که در موقعيت هاي سهمگين زندگي، پوچي (به معناي مورد نظر کامو) و عدم عروج افکار، او را به نوميدي نمي کشاند، بلکه به توضيح سارتر «... مي خواهد زندگي کند، بي اينکه فردايي داشته باشد... همه چيز براي او مجاز است، چون خدايي براي او در کار نيست و چون انسان خواهد مرد. تمام تجربه ها براي او هم ارز هستند.... او هرگز نمي خواهد احساسات بزرگ و مداوم کاملاً همانند خود را بشناسد... صبح ها، عصرها و بعد از ظهرهاي گرم ساعات دوست داشتني اوست...»

اين کوشش در واقع حرکتي بر خلاف جهت حرکت فلسفي قدما يعني ترکيب و سنتز قرائن براي تدوين الگوي کلي و فرانگر بر هستي و حيات انسان محسوب مي شود. هر چه رمان هاي کلاسيک، دامنه بلندتري از حيات را مورد نظر قرار مي داد، در مقابل اين دست آثار معاصر بر تحليل محور زمان و تجزيه جريان کلي حيات انسان به موقعيت هاي خرد و جزيي اصرار مي ورزد و نتيجتاً سامان روان شناختي موقعيت ها، در پرداخت هنري، تقدم و توسعه بيشتري مي يابد تا توضيح فلسفي يا تذکار آييني. از مفروض اصالت لحظه حال و استقلال لحظه ها، آييني (آيين به معناي منشوري از معتقدات معرفتي و قواعد و احتمالاً مشتمل بر گزاره هاي تکليفي يا اخلاقي) بر نخواهد خاست. بنابراين روش سکولار (به معناي حذف سرزمين ماوراءطبيعت از حوزه انديشه عقلاني) به تاملات هنري و طبايع عاطفي نويسندگان آثار داستاني، صبغه يي ضدفلسفي و آيين گريز بخشيد و تمرکز در تجربه هاي خرد (در برابر کل) و سامان روان شناختي موقعيت آني را بر جا نشاند. اگر به اين جهت گيري و زاويه نظر، نوعي گرايش اومانيستي افراطي را بيفزاييم که خود را در کف سنجش هيچ ميزان فکري جامعي نمي نشاند و بر اصالت تام انواع مختصات رواني و تجربه هاي انساني پاي مي فشارد، داستان هايي را که متصف به اين اوصاف و منبعث از چنين احوال معرفتي باشند، مي توان حکايت هاي در خود فرو رفتن ناميد.

در خود فرو رفتن به معناي توقف و تمرکز بر موقعيت آني و انفرادي خويشتن، جنسيتي دوگانه دارد. يکي فرو رفتن در وضعيت رواني و ديگري اتکا بر فهم و ادراک دروني و خودي. اوصاف فوق هم در شمار فضايل اين دست آثار مي آيند و هم کاستي هاي آن. هاضمه رواني انسان با مدل هاي جزيي و موقعيتي وفق بيشتري دارد و در مقام استيفا و به کارگيري الگوهاي هنري اين روش موثرتر و عملي تر مي نمايد تا نگره هاي خام و فرانگر فلسفي و وعده هاي ديرآيند آييني. اما از جانب ديگر مخاطب را در موضع قضاوت و استنتاج معرفتي، ناشکيبا و خودسر بار مي آورد. علاوه بر اين انديشيدن در فراغ آينده و گذشته و نيز معارف بيروني و غيرخودي جولان عواطف و هيجان و تخيل را فراخ تر و جنس هنر را به منطق روياهاي شبانه نزديک تر مي کند. گرچه اين خود نوعي تجربه هنري به شمار رفته و خالي از همه فوايد متصور براي هنر نيست اما ادراک معنادار از تجربيات حاصل سير بلند دامنه و تتبع در پيش و پس احوال انساني است.

«به همان درجه که انسان مي تواند فراموش کند، زندگي اش دچار زير و بالاها خواهد بود. به ميزاني که بتواند به ياد داشته باشد، زندگي اش الهي خواهد شد.» (از يادداشت هاي کي يرکگور)
عناوين اين صفحه
در جست وجوي راهي به رهايي
حکايت در خود فرو رفتن
نگاهي به گذشته در امروز
دريابندري انديشه هاي مارکوس اورليوس را ترجمه مي کند
کتاب «دو متن در مورد سرشت بشري» منتشر شد
همايش «فلسفه بازي هاي کامپيوتري» برگزار مي شود

نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

برکناري شاهي که اشتباهاتش ايران را برباد داد درسي براي آنان که مي خواهند زمامدار شوند

به استناد مدارک منتقل شده از قسطنطنيه به ايتاليا در سال 1453، بيستم آوريل سال 589 ميلادي خسرو پرويز که در پي درگيري با اسپهبد بهرام مهران (بهرام چوبين) از سلطنت برکنار شده بود از تيسفون (پايتخت وقت ايران) رهسپار شمال شد تا از امپراتور روم شرقي براي بازگشت به قدرت کمک بگيرد که با اين کار خود لکه ننگي در تاريخ ايران باقي گذارد؛ زيرا به خاطر مقام، بر ضد هموطنان به بيگانه متوسل شده بود. خسرو پرويز که پس از بازگشت به قدرت، تا آغاز سال 628 ميلادي سلطنت کرد بعداً براي پاک کردن اين لکه، با روم شرقي وارد يک رشته جنگ غيرضروري شد که همين عمل دو امپراتوري را ناتوان ساخت؛ نخست به عمر امپراتوري ايران و سپس روم پايان داد. مورخان در اين نکته متفق القولند که خسرو پرويز با لشکرکشي هاي غير ضروري و تصرف نقاط دوردستي چون اسکندريه مصر و نيز رنجاندن و از دست دادن ژنرال هايي چون بهرام چوبين و شهربراز، برانگيختن خشم مسيحيان با انتقال صليبي که گفته مي شد مسيح در مارس سال 33 ميلادي در اورشليم به آن مصلوب شده بود از فلسطين به تيسفون و بدون پاسخ گذاردن نامه حضرت محمد (ص) کشور را تضعيف کرده و در برابر انبوهي مخالف و معاند قرارداده بود. به اين ترتيب، اشتباهات يک فرد، يک امپراتوري کهن را بر باد و مسير تاريخ جهان را تغييري کلي داد. در قرون هفدهم تا نوزدهم در مدارس اروپايي «پرورش زمامدار» و اينک در دروس تاريخ استراتژي و پاليسي، کارهاي خسروپرويز (تحت عنوان اشتباهات سياسي ـ نظامي خسرو دوم) وسيعاً و از ديد انتقادي تدريس مي شود تا مديران بعدي کشورها؛ چنان اشتباهاتي را مرتکب نشوند که ويلهلم دوم، نيکلاي دوم، هيتلر، گورباچف و... شدند. به نظر برخي از مفسران وقايع روز، به احتمال زياد از ژانويه سال 2009 ( هشت ماه ديگر) جرج دبليو بوش و معاون او «چني» براين فهرست افزوده خواهند شد.

سرانجام مردان جمشيد آموزگار در حزب رستاخيز

18 آوريل 1978 (سي ام فروردين سال 1357 هجري خورشيدي) و در پي انتقاد محافل خارجي از اينکه چرا شاه، يک حزب دولتي در ايران به وجود آورده (و در طول تاريخ سابقه نداشته که يک پادشاه «حزب» تاسيس کند) و نيز با توجه به تظاهرات نوروز آن سال در شهرهاي مختلف کشور؛ در حزب رستاخيز چند جناح به وجود آمد. هماهنگ کننده «جناح پيشرو» عبدالمجيد مجيدي بود و سخنگويي «جناح سازنده» را هوشنگ انصاري برعهده گرفته بود.

هوشنگ انصاري که در مدتي کوتاه از کارمندي سفارت ايران در ژاپن به مقاماتي همچون وزارت اطلاعات و جهانگردي (ارشاد امروز)، اقتصاد و دارايي رسيده و از هشتم آذر ماه 1356 برجاي دکتر اقبال نشسته و مدير عامل شرکت ملي نفت شده بود به موقع و در سي ام آبان 1357 (در اوج انقلاب) به اروپا رفت و از آنجا کناره گيري خود از مديريت عامل شرکت نفت را به تهران ارسال داشت و عازم امريکا شد و در آنجا به فعاليت مالي ـ بازرگاني پرداخت. وي که در دوران نخست وزيري هويدا از پلکان ترقي بالا رفته بود، از دوستان بسيار نزديک جمشيد آموزگار بود که در سال 1356 از دبيرکلي حزب رستاخيز به سمت نخست وزير منصوب شده بود. انصاري که از شيراز برخاسته بود، طبق گزارش هاي مطبوعات با مقامات دولت امريکا و سفير آن کشور در تهران تماس داشت و به موقع از «سخنگويي جناح سازنده» حزب رستاخيز کناره گيري کرده بود. پس از انقلاب، عبدالمجيد مجيدي وزير برنامه ريزي و بودجه در کابينه هويدا متهم شده بود که با ايجاد «جناح پيشرو» در حزب رستاخيز در صدد پاک کردن چهره شاه و نجات او از انتقاد محافل خارجي بوده است. به گزارش روزنامه اطلاعات، براي يافتن مجيدي که پس از پيروزي انقلاب پنهان شده بود، در آوريل 1979 جنگل هاي مازندران را در ناحيه جنوب آمل محاصره و از سوي افراد اعزامي کميته هاي انقلاب، اين جنگل ها بازرسي شده بودند.

تکرار زلزله مرگبار سانفرانسيسکو، 102 سال بعد در همان ساعت در امريکا

18 آوريل سال 1906 يک زلزله بسيار شديد و متعاقب آن حريق، سه چهارم شهر سانفرانسيسکو را ويران و با خاک يکسان ساخت و با اينکه در آن زمان اين شهر جمعيت امروز را نداشت 700 تا چهار هزار تن کشته شدند. در ميان اين مقتولان 275 تن از زندانيان شهر بودند که در ساختمان زندان کشته شدند. 55 سال پيش از اين زلزله، و در سال 1851 حريق مرگباري در سانفرانسيسکو روي داده بود. ايالت کاليفرنياي امريکا و از جمله منطقه سانفرانسيسکو روي کمربند زلزله واقع شده و پيش بيني وقوع يک زمين لرزه بسيار شديد ديگر در آينده در اين ايالت شده بود. پريروز (18 آوريل 2008)، درست در همان ساعت وقوع زلزله 102 سال پيش سانفرانسيسکو، در ميانه غربي ايالات متحده يک زمين لرزه سراسري به شدت بيش از پنج در مقياس ريشتر روي داد.

اخطارهاي سال 2003 سران روسيه، آلمان و فرانسه؛ همه اش حرف بود

سران وقت سه قدرت اروپايي ــ روسيه، آلمان و فرانسه ــ که جز در نخستين روز حمله نظامي امريکا و انگلستان به عراق به سکوت خود ادامه داده بودند در نشست دو روزه (نيمه آوريل 2003 ) در سن پترزبورگ متفقاً تصميم گرفتند نوسازي عراق تنها در چارچوب سازمان ملل و زير نظر اين سازمان صورت گيرد زيرا فقط در اين صورت مشروعيت خواهد داشت و قابل قبول خواهد بود و به اين ترتيب نظري متفاوت از امريکا و انگلستان ابراز داشتند و نشان دادند از موضع سابق عدول نکرده اند. در پايان مذاکرات، شيراک و شرودر ( سران وقت فرانسه و آلمان که کنار رفته اند) گفتند فقط سازمان ملل حق دارد «زندگي مدني» را به عراق بازگرداند و تجديد بناي عراق وقتي قانوني و مشروع است که زير چتر سازمان ملل صورت گيرد. شيراک غارت ادارات و منازل را در عراق، کوتاهي امريکا و انگلستان اعلام داشت. پوتين کمي تندتر رفت و گفت اگر بازهم سازمان ملل دور زده شود هدف مورد نظر که جلوگيري از برهم خوردن بيش از پيش جامعه بين المللي است تامين نخواهد شد و اضافه کرد نبايد کاپيتاليسم و نظاير آن به عراق صادر شود که به آرامش منجر نخواهد شد و ما اجازه اين کار را نمي دهيم و همين طور اجازه مداخله در سوريه را هم نخواهيم داد. مرور زمان نشان داد اين اظهارات که نظاير بسيار داشته مصداق اين ضرب المثل ايراني است؛ «دو صد گفته چون نيم کردار نيست».

www.iranianshistoryonthisday.com


دريابندري انديشه هاي مارکوس اورليوس را ترجمه مي کند
«انديشه هاي مارکوس اورليوس» (امپراتور و انديشمند رومي) به وسيله نجف دريابندري به فارسي برگردانده مي شود. نجف دريابندري درباره اين کتاب به مهر گفت؛ مارکوس اورليوس آنتونيوس (121 تا 180 ميلادي) يکي از امپراتوران و فيلسوفان رومي بوده که در کتابي خاطرات خود را به رشته تحرير درآورده است و من تصميم به ترجمه آن گرفته ام. وي افزود؛ سال ها پيش بخش ها يي از اين اثر را در کتابي ديگر و در کنار آثار ساير مترجمان منتشر کردم اما مي خواهم امسال آن را به صورت يک کتاب مستقل به چاپ برسانم. انتشارات باغ پيشنهاد ترجمه دوباره اين کتاب را به من داد. کتاب «انديشه هاي مارکوس اورليوس» در حال حاضر مراحل اوليه ترجمه را مي گذراند. از نجف دريابندري همچنين ترجمه نمايشنامه «خانه برناردا آلبا» (فدريکو گارسيا لورکا) در انتظار مجوز است. قرار است اين کتاب را نشر کارنامه منتشر کند.


کتاب «دو متن در مورد سرشت بشري» منتشر شد
کتاب «هاچسون؛ دو متن در مورد سرشت بشري» تدوين تاماس ماتنر از سوي انتشارات دانشگاه کمبريج روانه بازار نشر شده است. به گزارش مهر هاچسون يکي از مهمترين چهره هاي روشنگري اسکاتلند در سده هاي هفدهم و هجدهم محسوب مي شود. او در ابتدا ديدگاه تحويل گرايي را رد کرد. طبق اين ديدگاه اخلاق چيزي جز پي جويي نفع شخصي نيست. اين دو متن اين نظر وي را به بحث مي گذارند. اين دو رساله عليه خودگرايي هابزي جبهه مي گيرند. هاچسون کسي است که بر آراي افرادي چون کانت، هيوم و آدام اسميت تاثيري بسزا داشته است. دو رساله يي که در اين کتاب مورد توجه قرار گرفته اند، تاملاتي در مورد نظام هاي مشترک اخلاق و رساله افتتاحيه در مورد سرشت مشترک بشر هستند.


همايش «فلسفه بازي هاي کامپيوتري» برگزار مي شود
همايش «فلسفه بازي هاي کامپيوتري» از 19 تا 21 ارديبهشت در دانشگاه پوستدام آلمان برگزار مي شود. به گزارش مهر به نقل از منابع اينترنتي، اين همايش بينارشته يي از سوي موسسه مطالعات رسانه و صنايع اروپايي در آلمان برگزار مي شود. در اين همايش انديشمندان در حوزه فلسفه، علوم اجتماعي و علوم کامپيوتري مي کوشند با نگاهي فلسفي و انديشمندانه ابعاد گوناگون پديده بازي هاي کامپيوتري را بررسي کنند. ياسپر يول و يان بوگوست از سخنرانان اين همايش هستند. عمل و فضا، اجتماع و سياست، عنصر خيال و ضرورت هاي اخلاقي از مباحثي هستند که در اين همايش مورد بررسي قرار مي گيرند. همچنين اين همايش با حمايت گروه فلسفه دانشگاه اسلو و گروه علوم اجتماعي دانشگاه مودانا برگزار خواهد شد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام