الکسيس سولوسکي
ترجمه؛ توفان راه چمني
در سال 2005، هنگامي که «جان بنويل» شنيد اسمش براي رمان «دريا» به عنوان برنده جايزه بوکر خوانده شد، دور و بر تالار غمحل اهداي جايزهف را نگاه کرد و انديشيد «مجسم کن چند تا آدم همين الان از من متنفر هستند». در 38 سالي که بنويل صرف داستان نويسي کرده، بي ترديد تعدادي دشمن براي خود تراشيده است؛ نقدهاي شديد و نيش دارش در «آيريش تايمز» و «نيويورک ريويو آو بوکس» بسياري از آنها را آزرده کرده است. افزون بر اين، گروهي خواننده ثابت و وفادار پيدا کرده است که نثر پيچيده و ساختارهاي بلندپروازانه اش را مورد ستايش قرار مي دهند. اما در آخرين کتاب هاي اين نويسنده ايرلندي که مجموعه رمان هاي نوآر بوده و با اسم مستعار «بنجامين بلک» چاپ و منتشر شده اند، بنويل تا حدودي از سبک باشکوه و ساختار هميشگي اش استفاده نکرده است. بنويل - يا بايد گفت بلک - در «سقوط کريستين» غچاپ شده در سالف 2007 و «قوي نقره يي» که تازه منتشر و پخش شده است، استادانه مجموعه يي از رمان هاي کارآگاهي را خلق کرده که حوادث آنها در دل دوبلين پوشيده از مه دهه 1950 مي گذرد و غشخصيتي به اسمف «کورکي» که هم آسيب شناس و هم کارآگاه است، شخصيت اصلي هر دو اين کتاب ها است. همين تازگي ها بنويل صبح يک روز کاري وسط هفته در اتاق همايش کوچکي در محل غدفترف کارش در شهر نيويورک در ميان دسته هاي امضا شده و نشده «قوي نقره يي» نشست. او که مردي متين و خوش قيافه است و کتي چهارخانه، پيراهني راه راه و کراواتي گلدار بر تن داشت، با غويليجف ويس درباره سير زندگي ادبي، هجوم به ژانر ادبيات داستاني و همزاد مرموزش صحبت کرد.
---
- کسب جايزه بوکر پس از اين دوره طولاني فعاليت حرفه يي به عنوان نويسنده چه حسي داشت؟
جايزه بوکر هنوز هم فوق العاده تعيين کننده و تاثيرگذار است؛ کتابي مثل «دريا» که با جلد ضخيم اعلا 5 يا 6 هزار نسخه فروش داشت، 75 تا 100 هزار غنسخهف فروخت. البته کسي آن را به عنوان نشـانه ارزش اثر آدم تلقي نمي کند. اگر پنج داور ديگر بودند، شش کتاب ديگر در فهرست نهايي قرار مي گرفتند. اما کسب اين جايزه بسيار خوشحال کننده و خوشايند بود. اتفاق غيرمنتظره بزرگي بود. خيلي بامزه بود.... چيزهايي گفتم که اهل ادب لندن را به واقع دلخور کرد. در مصاحبه يي بلافاصله پس از اهداي جايزه گفتم خوشحالم که مي بينم برخلاف هميشه اثري هنري فاتح جايزه بوکر شده است.
- اثري هنري به جاي اثري ماهرانه؟
بله، جايزه بوکر و در کل جوايز ادبي براي آثار ميانه رو عامه پسند و بازاري هستند و درست به همان شکلي هستند که بايد باشند. جايزه بوکر جايزه يي است تا مردم را علاقه مند به ادبيات داستاني و خريد داستان نگه دارد. اگر هر سال اين جايزه را به کتابي از جنس کتاب من بدهند اين جايزه به سرعت محو مي شود. به همين خاطر بهتر است نصيب کتاب هاي مورد توجهي به قلم نويسندگان برجسته شود که به تعداد زيادي فروش خواهند رفت.
- قدري غيرمنتظره بود که براي دريا برنده بوکر شديد و براي «کتاب شواهد» غکه در سال 1989 در فهرست نهايي نامزدها براي کسب جايزه بودف برنده نشديد؟
بله، کتاب شواهد بايد برنده غجايزهف مي شد. «تسخيرناپذيران» غ1997ف بايد برنده مي شد. اين کتاب يک کتاب بوکري به معناي واقعي کلمه بود اما حتي در فهرست نهايي هم نبود.
- اتفاقي است از زماني که برنده بوکر شديد بلافاصله با نامي ديگر شروع به نوشتن کرديد؟
راستش من اين کار را نکردم، بگذاريد برايتان توضيح بدهم. موقعي بود که دريا را در سپتامبر 2004 تمام کرده بودم. در مارس 2005 نوشتن «سقوط کريستين» را شروع کردم و روزي که فهرست نهايي غنامزدهاي بوکرف در سپتامبر 2005 اعلام شد، کارگزارم توانست دست نويس کامل غسقوط کريستينف را به ناشرم تحويل بدهد که به شدت شگفت زده شده بود.
- خيلي سريع بوده است. شما هيچ وقت اين قدر سريع کار نمي کنيد.
در واقع «بنجامين بلک» خيلي سريع مي نويسد.... پيش از اين هيچ وقت اين جوري ننوشته بودم. در مارس 2005 به ايتاليا رفتم تا مهمان يکي از دوستانم باشم. او اتاقي به من داد و من ساعت 9 صبح دوشنبه يي نشستم و فکر کردم؛ «نمي دانم که آيا قادر هستم اين کار را انجام بدهم يا نه». اما تا وقت ناهار 1500 کلمه نوشته بودم که اين براي جان بنويل کاملاً بي سابقه و باورنکردني بود. اگر به عنوان جان بنويل در يک هفته 1500 کلمه بنويسم، دارم خيلي خوب کار مي کنم. در خودم استعدادي براي اين نوع نوشتن کشف کردم.
- در ايتاليا و در آن روزي که 1500 کلمه نوشتيد، مي دانستيد شما داريد مي نويسيد نه جان بنويل؟
البته، زماني که به عنوان جان بنويل مي نويسم، با قلم خودنويس روي کاغذ مي نويسم و بعد آن را روي صفحه نمايشگر (مانيتور) منتقل مي کنم. نگارش سقوط کريستين را همين طوري آغاز کردم اما بيش از حد کند بود، به همين دليل درست در همان موقع ديگر غاين روش راف دنبال نکرده و ترکش کردم. نوشتن به عنوان بنجامين بلک، نيمه راه ميان نوشتن نقدهاي طولاني براي
نيويورک ريويو آو بوکس و نوشتن کتابي جان بنويلي است. کاري ماهرانه است که به واقع از آن احساس غرور مي کنم. اين کار نشاط و لذت بسياري به من داد. راستش قدري لذت؛ رضامندي بسيار. واقعاً به اين کتاب ها افتخار مي کنم، به عنوان يک نويسنده سرافرازم. در حالي که از تمامي کتاب هاي جان بنويلي ام بيزارم و بدم مي آيد. واقعاً از آنها نفرت دارم. از کتاب هاي هر کس ديگري بهتر هستند؛ فقط براي من به قدر کافي خوب نيستند.
- چه موقع درباره غانتخابف اسمي مستعار مصمم شديد؟
از همان ابتدا مي دانستم که از اسمي مستعار استفاده خواهم کرد. اين اسم مستعار علني و آشکار مي شد، و من پشت آن پنهان نمي شدم. فقط مي خواستم خوانندگان بدانند اين کار چيزي متفاوت است، و اينکه اين کار يک شوخي ادبي پست مدرن پيچيده نيست.
- چگونه غاسمف بنجامين بلک را انتخاب کرديد؟
نخستين کتاب هايم - که شکر خدا ديگر هيچ کس آنها را نمي خواند - شخصيتي به نام «بنجامين وايت» داشتند. به همين دليل قصد استفاده از غاسمف بنجامين وايت را داشتم، اما ناشرم گفت «ما فکر مي کنيم که بلک زيباتر به نظر مي رسد، بهتر به نظر مي آيد... نزديک تر به قسمت بالاي فهرست هاي خريد کتابخانه ها قرار مي گيرد که همگي به ترتيب الفبا هستند.» مسخره است، چند روز پيش بسته يي از اين کتاب ها از جانب ناشرها داشتم و آنها بسته را به اسم بنجامين بلک ارسال کرده بودند که مجبور شدم قبض دريافت بسته را با اسم بنجامين بلک امضا کنم. حس بسيار غريبي بود.... به عنوان بنجامين بلک دارد خيلي بيش از حد به من خوش مي گذرد. بايد تاوانش را بپردازم. من ايرلندي هستم. اين کاري است که ما گناه مي دانيم.
- در مقاله يي پيرامون روش کارتان نوشته ايد که با يک فرم، يک شکل شروع مي کنيد. آيا اين امر باز هم در مورد رمان هاي بنجامين بلک مصداق دارد؟ به نظر مي آيد اين رمان ها با يک فضا (اتمسفر) آغاز مي شوند.
بله، گمان مي کنم اين امر واقعيت دارد. اين رمان ها با يک فضا آغاز مي شوند؛ حسي از زمان و مکان. يک کتاب جان بنويل با نوعي کشمکش در ذهنم آغاز مي شـود، پس از آن مزه دهـان آن را مي فهمم و به آن شخصيت ها و طرح داستان را مي دهم. اما اين دو رمان همان گونه که اشاره کرديد از يک فضا آغاز مي شود. اين خوب است، بايد آن را به خاطر بسپارم.
- اقرار کرده بوديد که «هيچ يا علاقه بسيار اندکي به شخصيت، طرح داستان، انگيزه، سبک ها، سياست، اخلاقيات يا مسائل اجتماعي» داريد...
جان بنويل علاقه يي غبه اين مواردف ندارد.
- اما بنجامين بلک غبه اين مسائل علاقهف دارد.
بله، دارد.
- با اين حساب شما در زمان نوشتن به عنوان بنجامين بلک قادريد سراغ موضوع ها و مسائلي برويد که شايد پيشتر مورد علاقه تان نبود، مي توانيد خيلي سريع تر بنويسيد. آيا آزادي هاي ديگري هم وجود دارند که از اين روش ناشي مي شوند؟
خب، من با نگاهي به گذشته فهميدم که تبديل شدن به بنجامين بلک کاملاً آن خوش سخني و شيرين کلامي نبود که در آن زمان گمان مي کردم هست. يک جور بازيگوشي و شيطنت بود اما اين را هم فهميده ام که جان بنويل به تغيير نياز دارد، به چيزي نياز دارد که رمان هاي اول شخص را از سرش بيرون کند. سقوط کريستين درست خود همان کتاب گذار و انتقال بود. به همين خاطر هم اکنون دارم کتابي مي نويسم - اين کتاب با اسم جان بنويل خواهد بود - اين کتاب جديد که دارم روي آن کار مي کنم بيشترش غبه روايتف سوم شخص بوده و کتابي بسيار متفاوت است. نوعي طنز تلخ و شيرين است. خانه يي در نواحي روستايي به هنگام عيد يحيي (24 ژوئن) صحنه و زمان وقوع ماجراهاي اين کتاب است. تنها صداي اول شخص در اين کتاب هرمس غپيک خدايان و خداي علوم و بازرگاني و سخنوري در اساطير يونان که کفش هاي بالدار داشتف است. ناشرانم وصف اين کتاب را که شنيدند، گفتند؛ «بله البته جان، يک مردم راضي کن ديگه.»
منبع؛ ويليج ويس، 25 مارس 2008