پنج شنبه، 12 ارديبهشت 1387 - شماره 1665
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: يادداشت
اين ده نفر
1- محمدرضا عارف

معاون رئيس جمهور سابق ايران هفته گذشته گفت اگر آقاي خاتمي براي انتخابات رياست جمهوري دهم نامزد نشود خودش آمادگي اين را دارد که وارد انتخابات شود. اين در حالي است که محمدرضا عارف براي انتخابات مجلس هشتم ثبت نام کرد و حتي صلاحيتش هم تاييد شد، اما او در اعتراض به روند ردصلاحيت ها، از حضور در انتخابات انصراف داد و گفت چون شرايط حاکم بر رقابت هاي انتخاباتي عادلانه نيست در اين رقابت شرکت نمي کند. جالب اينجاست که عارف اين تصميم را بدون هماهنگي با سران جبهه اصلاحات گرفت. حالا که نتايج انتخابات مجلس هشتم روشن شده و عارف هم ديده در انتخابات تهران و برخي از شهرستان ها چه رفتارهايي با اصلاح طلبان شده، پيدا نيست شرايط حاکم چه تغييري به نفع اصلاح طلبان کرده که ايشان مي خواهد در انتخابات شرکت کند. مثل اينکه عارف براي حضور در انتخابات، انگيزه فراواني هم دارد. او هفته گذشته به همراه همسرش به حسينيه جماران رفت و راي داد و اينچنين سبب شد که خبرگزاري ها عکس او را در کنار همسرش روي خط بفرستند. اصلاً همين که او حسينيه جماران را که بزرگان نظام در آنجا راي مي دهند براي راي دادن انتخاب کرده نشان مي دهد او چه علاقه يي دارد براي اينکه ديده شود و از حالا اسمش سرزبان ها بيفتد. اما جناب عارف بايد بداند که جبهه اصلاحات از آنجايي ضربه خورد که آدم هايش تکروي را به کار گروهي و تشکيلاتي ترجيح دادند و بايد به ياد بياورد که چگونه تکروي بعضي از آدم ها در انتخابات رياست جمهوري گذشته سبب شد آراي اصلاح طلبان چندتکه شود و انتخابات به نفع اصولگرايان پايان يابد. راستي تا يادمان نرفته بايد بگوييم سيدمحمد خاتمي پس از شنيدن خبر کانديداتوري عارف گفت؛ «ان شاءالله که مبارک است.»

2- حامد کرزي

رئيس جمهور افغانستان يکشنبه گذشته در مراسم شانزدهمين سالگرد ورود مجاهدين افغانستان به کابل، مورد سوء قصد شبه نظاميان طالبان قرار گرفت اما آسيبي نديد. در حمله مسلحانه به جايگاه محافظت شده حامد کرزي، اعضاي کابينه و تعدادي از ديپلمات هاي خارجي شرکت کننده در مراسم رژه نظامي، سه تن از جمله يک نماينده پارلمان کشته و 10 تن ديگر زخمي شدند. در پي اين اتفاق روز سه شنبه مجلس نمايندگان افغانستان وزراي دفاع، کشور و رئيس شوراي امنيت ملي اين کشور را در جلسه پارلمان استيضاح کرد، اما اين طرح راي نياورد. جالب اينکه در اين جلسه امرالله صالح رئيس شوراي امنيت ملي گفت توطئه ترور رئيس جمهور افغانستان، چهل و پنج روز قبل از آن در اسفندماه طرح ريزي شده بود و تعريف کرد که او اطلاعاتي را که از طراحي توطئه به دست آورده بود، به حامد کرزي و زلماي رسول مشاور امنيت ملي او ارائه کرده است و توضيح داد که «تروريست ها» يک اتاق را در نزديکي محل انجام رژه نظامي، کرايه کرده بودند و از آنجا به جايگاه ويژه حمله کردند. پس از اين حمله چند رسانه معتبر از وضعيت شکننده حامد کرزي نوشتند.

3- عباس کيارستمي

براي خيلي ها نام عباس کيارستمي، تداعي کننده نخل طلاي جشنواره کن يا به طور مشخص تر کن سال 1997 است؛ جايي که عباس کيارستمي به طور مشترک با شوهي ايماموراي فقيد برنده نخل طلا شد. نکته بحث برانگيز اين روزهاي محافل سينمايي که اکنون حسابي تحت الشعاع جشنواره کن شصت و يکم قرار گرفته، عدم حضور فيلم آخر استاد «شيرين» در بخش مسابقه است. البته معلوم نيست فيلم را کلاً در هيچ بخشي نپذيرفته اند يا کيارستمي تنها خواهان حضور شيرينش در بخش مسابقه بوده. کيارستمي از جمله کارگرداناني بود که سال گذشته و به مناسبت بزرگداشت شصتمين دوره اين فستيوال سينمايي، در پروژه «هر کس سينماي خودش» شرکت داشت و فيلم سه دقيقه يي «رومئوي من کجاست» را به عنوان هديه خود و سينماي ايران تحويل کن و علاقه مندان سينما داد. بايد قبول کرد چنين حضوري در کنار غول ها و بزرگان حال حاضر سينماي جهان، خيلي معتبرتر و بيشتر از جايزه بازيگري هر فستيوالي مايه افتخار است. قبل از نخل طلاي کيارستمي و کلاً جداي اين جايزه، همين که نام کيارستمي و آثارش در فهرست برترين آثار سال کايه دو سينما، بارها و بارها ذکر شده يا منتقد صاحب نام و بي همتايي درباره سينماي او کتاب نوشته، خود نشان دهنده اهميت و اعتبار سينماي او است. نکته جالب توجه شايد اين است که همگان به اين فکر بوده اند که با متصل شدن به کيارستمي و نام او مي توانند به فستيوال هاي بزرگ راه پيدا کنند و مثلاً در همين کن حاضر شوند. حال آنکه امسال ظاهراً خود استاد جايي در کن ندارد و باز به احتمال فراوان، آن اعتبار و حضور درخشان کيارستمي در عرصه هاي جهاني(حداقل کن) را بايد کمي کمرنگ تر شده بپنداريم. اينکه گفته شد ظاهراً جايي در کن ندارد به اين مورد برمي گردد که باز ظاهراً استاد طي يکي دو روز گذشته عازم فرانسه شده تا درباره فيلمش و عدم حضور آن در کن صحبت کند. اي کاش خود او هم به همه بفهماند که ديگر جايزه جشنواره ها برايش آنقدر مهم نيستند. ما که طعم گيلاس را هنوز به ياد داريم.

4- آيت الله صانعي

جماعت نسوان در بين مراجع آيت الله صانعي را دارند که همواره در اين سال هاي اخير، در حوزه، به عنوان جدي ترين حامي حقوق زنان مطرح بوده است. در آخرين اظهارات مطرح شده در اين خصوص از جانب ايشان چنين آمد که «بسياري از مسائل مانند ديه را مطرح کرديم، حتي بالا تر از آن ما مي گوييم زن مي تواند امام جمعه و امام جماعت بشود. شما ديگر چه مي خواهيد؟ اما اين وظيفه قانونگذار است که بر اين اساس قانون وضع کند و اگر قانونگذار دلش نخواست که اين قوانين را وضع کند، در آن صورت مقصر ما نيستيم.» تبرج نيز از ديگر مسائلي بود که مرجع نوانديش حوزه به آن اشاره کرده و گفته بودند؛ «چکمه چه ربطي دارد به اين حرف ها؟ چکمه تبرج نيست. چکمه را مي پوشند چون برف مي بارد.» اما شايد در ميان اين احکام و نظرات، حکم اين مرجع در خصوص عدم اجراي سنگسار در دوران غيبت امام معصوم، از همه جدي تر بود. ولي به قول ايشان گوش شنوايي وجود ندارد. از ديگر ديدارهاي خبرساز آيت الله صانعي، ديدار دانشجويان دفتر تحکيم وحدت (طيف علامه) با ايشان بود. اما محور بحث ها در اين ديدار نيز حقوق زنان بود. اين بار بحث چندهمسري مطرح شده بود و از طرح اين بحث براي حل «مشکل ازدواج جوانان» به شدت انتقاد کرده و گفته بودند؛ «ما امروز با مشکل ازدواج جوانان مواجه هستيم و برخي مسوولان به جاي اينکه به صورت ريشه يي با اين معضل مواجه شوند مي گويند کساني که مشکل مالي ندارند بروند و زن دوم بگيرند. آخر مگر ازدواج تجارت است که کسي که پول بيشتري دارد برود زن دوم بگيرد. بايد مشکل معيشت و مسکن جوانان حل شود.» با وجود اين احکام، ما مردها نيز بايد مرجعي را بيابيم تا ما هم بتوانيم حقوقمان را استيفا کنيم.

5- عبدالله جاسبي

کمتر کسي را مي توان سراغ گرفت که بدون حرف و مصاحبه و به صرف اهميت ندادن و ناديده انگاشتن منتقدان عصباني خود خبرساز شود. جاسبي يکي از اين افراد است. رئيس دانشگاه آزاد اين هفته به دانشگاه پلي تکنيک نرفت و در جلسه يي که قرار بود به مناظره او با عباس سليمي نمين و عليرضا زاکاني اختصاص داشته باشد، حضور نيافت و باز هم خبرساز شد. اگرچه سازمان مرکزي دانشگاه آزاد اعلام کرد در جريان ماوقع نبوده برنامه از پيش هماهنگ نشده است. پس از طرح برخي شبهات از سوي زاکاني و سليمي نمين در روزنامه ها در ماه هاي اخير و جوابيه هاي دانشگاه آزاد و جوابيه هاي آقايان به جوابيه ها و... برخي گروه هاي دانشجويي وابسته به دولت و قاعدتاً منتقد سرسخت دانشگاه آزاد، براي برگزاري مناظره بين طرفين اعلام آمادگي کردند تا اينکه قرعه به نام دفتر- به اصطلاح- تحکيم (طيف شيراز) افتاد و جلسه «سيري در عملکرد دانشگاه آزاد» دوشنبه در دانشگاه پلي تکنيک برگزار شد. با اينکه سليمي نمين و زاکاني به نوبه، در جايگاه سخنران، از انتقاد به شخص عبدالله جاسبي در حد توان لحظه يي فروگذار نشدند و جماعتي از حضار هم دم به دم ايشان دادند، با اين حال گروهي از دانشجويان و حضار در مراسم به روند معترض شدند و جسته و گريخته به دفاع از جاسبي و دانشگاه آزاد برخاستند.

6- محمدرضا گلزار

قرارداد چندده ميليون توماني محمدرضا گلزار براي بازي در يک فيلم باعث به وجود آمدن واکنش هايي متفاوت از جمله تعيين سقف براي دستمزدها شده است. گفته مي شود گلزار به واسطه فروش چند ميلياردي فيلم هاي اخيرش، رقم درخواستي براي حضور در فيلم هاي جديد را به بيش از پنجاه ميليون تومان افزايش داده است. مساله تعيين سقف براي دستمزد بازيگران سينما و تلويزيون مدتي است که از سوي برخي مسوولان تلويزيوني يا تهيه کنندگان سينمايي مطرح شده است. اما به نظر مي رسد مشکل اصلي بيشتر درباره فضايي است که توليد انبوه تله فيلم هاي تلويزيوني در مورد دستمزدهاي بازيگران به وجود آورده تا درخواست هاي چند بازيگر خاص. تهيه کنندگان سينما شايد در ظاهر با پرداخت دستمزدهاي چند ده ميليوني به چند بازيگر خاص مخالف باشند، اما در باطن از انجام چنين کاري راضي هستند چراکه گيشه فيلم خود را به نوعي گارانتي کرده اند. از يک طرف تهيه کنندگان تلويزيوني براي داشتن ويترين بهتر و بالطبع دريافت بودجه بيشتر، حاضر به پرداخت هر گونه دستمزد درخواستي از سوي چند بازيگر اصلي فيلم شان هستند و از طرف ديگر افزايش دستمزد بازيگران درجه دو و سه تلويزيوني، روي دستمزد بازيگران درجه يک سينمايي تاثير گذاشته است؛ چرا که وقتي يکي بازيگر درجه دو سينما براي ايفاي نقش در يک تله فيلم رقمي در حدود 20 ميليون تومان طلب مي کند، آن وقت ديگر تکليف سوپراستارها مشخص است.

7- محمود محمدي عراقي

همواره از خبر دور بود. حجت الاسلام محمدي عراقي از جمله روحانياني است که به رغم بر عهده داشتن مسووليت هاي مهم هرگز اهل جنجال نبود و جز در مناسبات کاري سخن نمي گفت. او هفته گذشته ناخواسته در کانون ماجرايي ژورناليستي قرار گرفت که خود کوچک ترين نقشي در آغاز و انجام آن نداشت. قطعاً روزي که محمدي عراقي با گرفتن جواب مثبت از محمدتقي مصباح يزدي داماد استاد آن روز و استراتژيست امروز مي شد گمان نمي کرد اين انتساب روزي موجب جنجال رسانه يي اينچنين شود. به دنبال نقلي از يکي از نزديکان امام در خصوص امتناع آن حضرت از صدور حکم نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران براي محمدي عراقي يکي از روزنامه هاي صبح با تشکيک در اين خاطره باعث بازگشايي يکي از پرونده هاي تاريخ انقلاب شد. مجادله روزنامه موثر صبح تهران و مهم ترين سايت خبري اصولگرا بر سر اين بوده که در سه ساله اواخر جنگ تحميلي و به دنبال شهادت آيت الله محلاتي در غياب نماينده ولي فقيه، محمدي عراقي به عنوان قائم مقام وظايف نماينده را به انجام مي رساند. اينکه اين دوران که با انتصاب حجت الاسلام عبدالله نوري از سوي امام(ره) پايان يافت با تاييد و همراهي ايشان صورت گرفته يا قائم مقام به صورت موقت و تا زمان انتصاب نماينده جديد عهده دار مسووليت بود موضوعي شد که به استناد دو طرف مباحثه به صحيفه امام انجاميد.در اين ماجرا پاي دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام و فرمانده اسبق سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هم به ميان کشيده شد.

8- شکيب خليل

رئيس اوپک هشدار داد که احتمال سير صعودي بهاي نفت خام و رسيدن آن به بشکه يي دويست دلار وجود دارد. شکيب خليل دليل اين را، افت ارزش دلار مي داند که بر جذابيت ساير دارايي ها از جمله نفت نزد سرمايه گذاران خارجي مي افزايد. اين در حالي است که هفته گذشته قيمت نفت با ثبت رکوردي تازه به مرز صدو بيست دلار رسيد و با توجه به اينکه اوپک نشان داده تمايلي به افزايش سهميه کشورهاي توليدکننده براي مهار بهاي نفت ندارد، پيش بيني نفت دويست دلاري دور از انتظار نيست. اين در حالي است که بي بي سي در گزارشي حملات مکرر به تاسيسات نفتي در نيجريه، ضعف دلار در امريکا و نگراني هاي عمومي درباره کمبود عرضه مقابل تقاضاي جهاني را دلايل افزايش قيمت نفت در سال 2008 دانست.

9- آيت الله هاشمي شاهرودي

ده سال قبل کمتر کسي فکر مي کرد، آن کسي که به جرائم سياسي سر و سامان مي دهد، آيت الله هاشمي شاهرودي باشد. حتي نمايندگان مجلس ششم، وقتي اين طرح را مطرح کردند و به نتيجه يي نرسيد، در خيالشان هم نمي گذشت، که چند سال بعد، اين اصلاحات توسط هاشمي شاهرودي پيگيري مي شود. رئيس قضا، بالاخره، در اين هفته در جلسه مسوولان عالي قضايي، در بررسي لايحه قانون مجازات اسلامي، ماده 4، جرم سياسي را پذيرفت. اين لايحه، در جلسه مذکور با موضوع جرم سياسي، مورد بحث و بررسي قرار گرفت و در پايان مسوولان عالي قضايي مصاديق جرم سياسي و مجازات هاي مرتبط با هر کدام از اين جرائم را به تصويب رساندند. جرم سياسي و مطبوعاتي، گر چه با هم در قانون در نظر گرفته شده است، اما سال ها فقط تخلفات مطبوعاتي با حضور هيات منصفه برگزار مي شد و مجرمين سياسي از اين حق محروم بودند. اين هم خبري خوب براي مجرمين سياسي.

10- رائول کاسترو

آيا توان رائول کاسترو براي تحمل فشارهاي بين المللي از فيدل کمتر است که قوانين کوبا اينچنين پرشتاب در حال تغيير است؟ يا اينکه رائول کاسترو مفهوم گذر زمانه را عميق تر از برادرش درک مي کند.او کمتر از برادر بزرگ سخنراني مي کند و بيشتر از او مسووليت قبول مي کند و مفهوم تغيير نسل در کوبا را بهتر مي فهمد.اکنون دنيا مي تواند ببيند که اگر بيماري معده کاسترو نبود، کوبايي ها همچنان از استفاده از تلفن همراه منع مي شدند و اصلاحات اقتصادي در ساختار کمونيستي اين کشور را به فراموشي مي سپردند. رائول کاسترو که در تمام طول اين سال ها با برادرش همراه بوده شيوه مملکتداري را به خوبي آموخته و مي داند تنها با ساعت ها سخنراني کردن براي مردم در وضعيت معيشتي آنها بهبودي حاصل نمي شود.در هفته اخير يک خبر مهم ديگر رسانه يي دنيا را شگفت زده کرد و آن اينکه از اين پس کوبا اجراي حکم اعدام را متوقف مي کند،، مجرمين به جاي آنکه تيرباران شوند به حبس هاي طولاني مدت محکوم خواهند شد. اين اتفاقات نشان دهنده آن است که حکومت هاي ايدئولوژيک مانند کمونيسم تنها قائم به آدم هايي است که با يا بدون آنها پايان تاريخ رقم خورده است.
علل ناکامي اصلاح طلبان در انتخابات اخير
ناب طلبي افراطي بي اعتمادي تشکيلاتي
مسعود باستاني

سرانجام روز جمعه ششم ارديبهشت ماه سال جاري ماراتن انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي با تمام افت و خيزها و مشقت هايي که براي اصلاح طلبان به همراه داشت به پايان رسيد.

تجربه تلخ ناکامي در اين رقابت ها و بحران نگران کننده و فزاينده کاهش معنادار آراي عمومي شهروندان تنها ارمغان ناگوار اين انتخابات و اين رقابت نابرابر براي فعالان سياسي اردوگاه اصلاح طلبي بود. اصلاح طلبان حاضر در اين دوره از رقابت ها که خود را صاحبخانه و نيروهاي اصيل و ريشه دار انقلاب مي دانند اکنون با ريزش آراي شهروندان بيش از ساير نيروهاي سياسي نسبت به فرجام اين پيام ملي و رخداد سياسي نگران بوده و خطرات و مخاطرات آن را گوشزد مي کنند. به هر حال اصلاح طلبان حاضر در اين نبرد انتخاباتي شاهد پيروزي رقيب و واگذاري ميدان به کساني بودند که در کسوت اصولگرايان و با پيشاني بند حمايت از دولت توانستند بر کرسي هاي سبزرنگ پارلمان بهارستان تکيه کنند و خود را منتخبان پايتخت بنامند. نگاهي گذرا به اظهارات اخير فعال سياسي اردوگاه اصلاح طلبي گواه اين است که پيش بيني نتايج حاصله از مراحل اول و دوم انتخابات مجلس هشتم براي احزاب و گروه هاي سياسي دست اندرکار در اين انتخابات کاري سخت و پيچيده نبود. اگرچه در حال حاضر هم اصلاح طلبان فعال در رقابت هاي پارلمان هشتم همچنان نسبت به نحوه برگزاري اين انتخابات اعتراض داشته و به شمارش آرا و اعلام آن تشکيک وارد کرده اند اما تجربه سياسي رهبران اردوگاه اصلاح طلبي به آنان آموخته بود که رقابت سياسي در فضاي غيبت گسترده آحاد مردم و کاهش سطح مشارکت هيچ گاه به سودشان نبوده و تنها برندگان اين بازي اصولگرايان و فعالان سياسي محافظه کار خواهند بود.

اکنون رقابت نابرابر پايان يافته و تکرار آن تنها منجر به تلخکامي حاميان و هواداران اين جناح يا افزايش موج يأس و دلزدگي سياسي در جامعه خواهد شد لذا به نظر مي رسد آسيب شناسي رخدادهاي اخير در دل جنبش اصلاح طلبي و ارزيابي و تحليل نتايج حاصله از آن در کنار تجربه اندوزي و کالبدشکافي رقابت مجلس هشتم نخستين اقدامي است که بايد در دستور کار بازيگران و فعالان سياسي حاضر در اين جناح قرار بگيرد.

نااميدي فراگير و ناب طلبي افراطي

شايد نخستين محور مهم در آسيب شناسي آنچه رخ داد را مي توان به کاهش مشارکت شهروندان در انتخاباتي دانست که از سوي اصلاح طلبان رقابت نابرابر لقب داده شد. دلزدگي و يأس شهروندان از راهکارهاي اصلاح طلبانه و ناکامي اصلاح طلبان از پيشبرد برنامه هاي خود در دوران هشت ساله حضور سيدمحمد خاتمي در قدرت و بخشي از ناکارآمدي يا ناتواني هاي اصلاح طلبان باعث شد که درصد قابل توجهي از علاقه مندي و نشاط سياسي شکل گرفته در بدنه جامعه نسبت به اصلاح طلبان از بين برود. از سوي ديگر شدت گرفتن منازعات سياسي ميان اصلاح طلبان و رقيبان اصولگرا و بحران سازي مخالفان و منتقدان جريان اصلاح طلبي که شکل گيري اين جنبش را خطري براي آتيه خود و حتي کشور مي دانستند باعث شد فرآيند مبارزات اصلاح طلبانه و حتي مشارکت مدني با يأس فراگير مواجه شود. انتخابات مجلس هفتم و انتخابات مجلس هشتم که با پديده ردصلاحيت گسترده نامزدهاي اصلاح طلب و چهره هاي برجسته اين جناح همراه بود نمونه هاي روشني از بي علاقگي عمومي نسبت به فرآيند مبارزات پارلمانتاريستي براي دستيابي به مطالبات اصلاح طلبانه بود.
داريوش قنبري اصولگرايي که منتقد شد

کيوان مهرگان

يک سوءمديريت و سوءتدبير کافي بود تا تمام صغري، کبري هاي وزير کشور براي به صدا درآوردن زنگ پايان انتخابات هشتم به هم بريزد. اين بار نه اعتراض اصلاح طلبان ازپيش بازنده تهران، که خشم و عصبانيت هواداران يک نماينده شهرستاني در غرب کشور آرامش را از ساختمان بلند فاطمي گرفت. اين بار هم دولت نهم درگير مساله يي شد که يک سر ماجرا به داريوش قنبري مي رسيد؛ نماينده جواني که از ميانه هاي عمر مجلس هفتم به جمع اعضاي بهارستان اضافه شد. قنبري دانش آموخته رشته علوم سياسي با گرايش روابط بين الملل است. وي مستقيماً به کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي رفت و در فراکسيون اصولگراي «وفاق و کارآمدي» در کنار ياران محسن رضايي قرار گرفت. با انتخاب محمود احمدي نژاد به عنوان ششمين رئيس جمهور ايران به يکي از منتقدان پروپاقرص و سازش ناپذير دولت و اعضاي کابينه او تبديل شد. حجم، کيفيت و صراحت انتقاد قنبري او را از هم فراکسيوني هايش جدا کرد و او عملاً به يکي از اعضاي نانوشته فراکسيون اقليت تبديل شد. سازش ناپذيري قنبري تا آنجا پيش رفت که لابي هاي محمدرضا باهنر و ديگر اعضاي بلندپايه فراکسيون اکثريت نتوانست نخستين استيضاح دولت نهم در مجلس هفتم را رقم نزند. قنبري که به خاطر ارتباط گسترده اش با کشاورزان غرب کشور به مديريت ارشد وزارت جهاد کشاورزي اعتراض داشت توانست به همراه گروه ديگري از نمايندگان اسکندري را به مجلس بکشاند.

آن استيضاح اگرچه منجر به تغيير مقام عالي وزارت جهاد کشاورزي نشد اما از وجود منتقدي مستقل در برابر سياست هاي احمدي نژاد در مجلس يکدست اصولگرا خبر مي داد.قنبري پس از ناکامي از استيضاح وزير جهاد کشاورزي فعالانه در استيضاح محمود فرشيدي مشارکت کرد و اين اواخر کوشيد طرح استيضاح محمدحسين صفارهرندي را به مجلس هفتم بقبولاند که ماراتن هشتم شروع شد.

ردصلاحيت به خاطر اعتراض به دولت

با آغاز رقابت هاي انتخاباتي مجلس هشتم يکي از خنده دارترين موارد ردصلاحيت ها باز هم به نام داريوش قنبري افتاد. وقتي هيات اجرايي «قنبري» را بدون استناد به هيچ بند و ماده يي ردصلاحيت کرد، قنبري از ايلام خود را به بهارستان رساند و در جمع خبرنگاران پارلماني، نامه ردصلاحيت خود را به آنها نشان داد. همين اقدام موجب شد يک علامت پرسش بزرگ در برابر نحوه عملکرد هيات اجرايي استان ايلام در مواجهه با اين نماينده منتقد رقم بخورد. اگرچه در مرحله تجديدنظر صلاحيت قنبري توسط هيات نظارت به تاييد رسيد اما شکاف عميقي که بين مديريت ارشد استان و داريوش قنبري ايجاد شده بود بيش از پيش عميق تر شد. اين شکاف دو رو داشت. يک روي آن سياسي و نظري بود و روي ديگر آن به مسائل منطقه باز مي گشت. به رغم گلايه هاي قنبري از تبعيض رسانه يي در استان ايلام او با کمک همشهريانش (ايوانغرب) توانست به جمع چهار نامزد اول ايلام راه يابد.

تلاش هاي پيدا و پنهان مديريت استان براي ابطال انتخابات و ابطال آراي داريوش قنبري به جايي نرسيد و او در ششم ارديبهشت ماه با تاييد مردم ايلام، ايوان و شيروان و چرداول به عنوان يکي از دو نماينده منتخب مردم به مجلس راه يافت اما پيش از اعلام رسمي نام قنبري به عنوان فرد پيروز، تحولات به گونه يي ناگوار رقم خورد. قنبري در روايت حادثه هولناک ايوان مي گويد؛ «همان شب اول يعني حدود ساعت 5/3 بامداد، مسوولان برگزاري انتخابات راي آوردن من را به عنوان نفر اول تبريک گفتند و من هم با توجه به اينکه مطمئن شده بودم راي اول هستم تصميم گرفتم ساعتي استراحت کنم و البته با توجه به ماجراي چرت دم صبح آقاي کروبي همه دوستان به شوخي مي گفتند امشب را نخواب چون ممکن است آن ماجرا تکرار شود و من هم بي توجه ساعت 4 بامداد خوابيدم و ساعت 30/6 صبح مطلع شدم که در آرا تغييراتي صورت گرفته و به همين دليل در جلسه شوراي تامين استان شرکت کردم. در آنجا به من گفتند الان دوم شده يي ممکن است باز هم در آرا تغيير صورت بگيرد بنابراين به طرفدارانت بگو اگر محيط را ناامن کنند ما از اقتدار استفاده مي کنيم و من هم با اعتراض به اينکه آرا تغيير پيدا کرده اند گفتم اگر مي خواهيد امنيت حفظ شود از آرا صيانت کنيد در غير اين صورت عامل بروز هر حادثه خود شما خواهيد بود.

در همين زمان مردم مطلع شده بودند که آرا جابه جا شده و به همين دليل حدود 500 نفر از طرفداران من که براي شادي جمع شده بودند به سمت فرمانداري حرکت مي کنند و ماموران بدون هيچ گونه اخطار يا حتي اقدام ديگري در همان گام اول تيراندازي مي کنند در حالي که با يک ماشين آب پاش يا حتي باتوم هم مي توانستند اوضاع را کنترل يا مردم که تجمع آرامي هم برگزار کرده بودند را متفرق کنند. هم اکنون پليس ضدشورش در شهر ايلام در حال مانور است و شرايط روحي مردم هم اصلاً مساعد نيست بنابراين بايد هر چه زودتر با عوامل بروز حادثه ايوان برخورد شود تا با مجازات عاملان اين حوادث آلام مردم تسکين يابد.

در حال حاضر هم نهادهاي امنيتي، کميسيون امنيت ملي مجلس، شوراي عالي امنيت ملي و وزارت کشور در حال بررسي هستند و من هم در جلسات مختلف با آنان اعلام کرده ام استاندار متهم رديف اول حوادث است و اگرچه فرماندار ايوان روز شنبه عزل شد اما فرماندار هم قطعاً از استاندار کسب تکليف مي کرده است.»

شهر ايلام و شهرستان ايوانغرب اگرچه نسبت به تحولات سياسي کشور بي تفاوت نيستند اما آنچه در فعال کردن مردم در امور انتخابات بيش از هر عامل ديگري دخالت دارد غلبه تعصبات منطقه يي بر تمايلات سياسي است. حال اگر تعصبات منطقه يي از يک طرف و تمايلات سياسي از طرف ديگر بر آتش رقابت بيفزايند ناگفته پيداست که چه رقابت شديدي ممکن است رخ دهد. جالب است علي اکبر متين که به جاي قنبري به عنوان نفر دوم و فرد پيروز مي شود، هيچ وابستگي سياسي به جناح دولت ندارد . پس از اين تغيير و جابه جايي و کشته شدن سه نفر از هواداران قنبري ستاد انتخابات کشور نام قنبري را بدون ميزان آراي او به همراه شاپور پولادي معرفي کرد. برخي گزارش هاي غيررسمي حاکي از آن است که فرداي روز اين حادثه قنبري عازم بهارستان بوده تا در يک نطق پيش از دستور به حادثه هولناک ايوانغرب اعتراض کند که برخي دوستانش در مجلس با پادرمياني از اين کار وي جلوگيري کرده اند. پيروزي قنبري اگرچه با يک حادثه هولناک همراه شد اما تا تاييد نهايي انتخابات در آن حوزه بايد همچنان منتظر ماند. در صورت تاييد نهايي انتخابات و بازگشت قنبري به بهارستان او نسبت به دولت احمدي نژاد سرسخت تر خواهد شد. قنبري محافظه کاري آرام بود که به منتقدي سرسخت عليه دولت احمدي نژاد و به تبع آن اصولگرايان تبديل شد.
آقاي خاتمي لطفاً شوخي نکنيد
سيدشهاب الدين طباطبايي

بعدازظهر روز جمعه ششم ارديبهشت در حالي که هنوز سرماي انتخابات مجلس هشتم بر گرماي روز غالب بود، يکي از دوستان خبرنگار تماس گرفت و از قول يکي از خبرگزاري ها جمله سيدمحمد خاتمي را که از بازنشستگي سياسي خود در پاسخ به سوالي در مورد انتخابات آينده رياست جمهوري گفته بود، نقل کرد. به فاصله چند دقيقه بعد از آن، و در عرض يک ساعت شايد بيش از 10 تماس و پيام کوتاه که همه محتوايي سوالي، نگران و بهت زده داشتند برقرار شد. به فراخور مخاطبان و حال و حوصله هر کدام جوابي دادم و تاکيد مي کردم که خبر را خيلي جدي نگيرند.

يکي از خصوصيات پسنديده آقاي خاتمي اين است که در بد ترين شرايط و حساس ترين مواقع، شوخ طبعي و طبع خوش اش را کنار نمي گذارد. اين البته خصلتي نيکوست اما مي خواهم در اين مجال و به بهانه اين موضوع چند نکته را کمي صريح و بيشتر با ايشان در ميان بگذارم.

در فاصله زماني شروع فعاليت براي انتخابات مجلس هشتم تا روز جمعه ششم ارديبهشت هر بار در هر جلسه و محفلي که صحبتي از انتخابات به ميان آمد در کنار آن، آنان که بر حضور در اين انتخابات آن هم با شرايط ويژه و منحصر به فردش تاکيد داشتند، در برابر سوالات و ترديدهاي بي شمار جوان ترها بر اين نکته اصرار داشتند که اين انتخابات را بايد پيش زمينه و بسترساز انتخابات رياست جمهوري دهم دانست، آن هم انتخاباتي که سرمايه اصلي اصلاح طلبان به ميدان مي آيد تا آنچه در طول اين چهار سال بر سر اين ملک و ملت آمد تکرار نشود و تا حدودي جبران شود. و اين استدلال به هرحال تسکين درد شرکت در انتخابات مجلس هشتم بود؛ انتخاباتي که حيثيت و آبرويمان را و سرمايه هاي ارزشمندمان را پاي آن ريختيم.

دختران و پسران جوان اصلاح طلب به وعده نسيه حضور سيدمحمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري نقداً به ميدان تبليغات انتخابات مجلس هشتم آمدند، فحش شنيدند، کتک خوردند و تحمل کردند. خيلي هايشان به خيلي چيزها انتقاد داشتند، به نحوه ورودمان، به روش بستن ليست، به شيوه تبليغات و.... اما همه در برابر اين استدلال که اگر امروز کنار بکشيم و منفعل باشيم فردا چگونه در انتخابات رياست جمهوري کانديداتوري خاتمي را به رخ رقبا بکشيم، کوتاه آمدند و مردانه آمدند. خلاصه بگويم اميد و انتظار بيشتر آنان که در اين انتخابات اخير قدم پيش گذاشتند و فعال شدند، حتماً به نتيجه از پيش تعيين شده بازي خطرناکي که رقيب حاکم قدر قدرت برايمان طراحي کرده بود نبود، بخش عظيم و تاثيرگذار اين جماعت که جوانان بودند، سختي و سردي زمستان 86 را به انتظار بهار 88 به جان خريدند.

آقاي خاتمي، قبول کنيد در چنين شرايطي بعضي حرف ها را حتي به شوخي هم نمي توان و نبايد گفت.

ملت ايران اين روزها مثل صاحبخانه ها يي شده اند که خانه نيمه کاره شان را به دست مهندسي سپرده اند که وعده داده بوده در مدت کوتاهي برجي بلند از آن بسازد و سود و منفعتي فراوان به صاحبانش برساند، و براي تحقق اين وعده موهوم عمارت را نيمه کاره را رها کرده، حالا صاحبخانه ها مانده اند و خانه يي نيمه کاره و دوباره چشم شان به معمار قبلي است که قبلاً حداقل خانه را تا نيمه بالا برده بود.

آقاي خاتمي، تصور کنيد که معمار قبلي حتي به شوخي به اين خانه از دست داده ها بگويد که ديگر کار نمي کنم. چه کنند با اين خانه نيمه کاره و چند سال فرصت از دست رفته و اين همه هزينه يي که روي دست شان مانده، آن هم فقط بابت خراب کردن عمارت نيمه کاره شان؟،

آقاي خاتمي، جواناني که از خرداد 76 تا امروز، در هر شرايطي با شما بودند و به شعارها و ديدگاه ها و منش و روش تان اعتقاد داشتند، امروز بعد از گذشت همه آن روزهاي تلخ و شيرين با همه آنچه به ويژه در اين چند سال اخير بر آنان گذشته، دل نازک و حساس تر از قبل شده اند، چگونه مي توانيد حتي به شوخي به تنها داشته و اميدشان بي اعتنايي کنيد؟

من البته اين شوخي را کنايه يي براي بعضي ها هم مي دانم، بارها براي خودمان پيش آمده وقتي مي خواهيم عادت زشت يا رفتار ناپسند کسي را که با او رودربايستي داريم، به يادش بياوريم يا به رخش بکشيم از خودمان مايه مي گذاريم تا به قول معروف به در بگوييم تا ديوار بشنود و صريح و مستقيم نمي گوييم تا اگر احياناً تاثيري در او نداشت به اصطلاح خيلي هم ضايع نشويم.

آقاي خاتمي، اي کاش اين رودربايستي و حجب و حيا و خويشتنداري را مختصري فقط در بعضي موارد کنار مي گذاشتيد که در بسياري از موارد شاهد بوديم مصلحت ملت و مملکت و نه مصلحت بعضي ها در آن بود که صريح تر باشيد.

طنز تلخي است حکايت اين شوخي، آنان که امروز از مرز بازنشستگي گذشته اند يا آنها که لازم است بازنشستگي پيش از موعدشان صادر شود به روي مبارک شان هم نمي آورند، و آن وقت خاتمي که به عنوان سرمايه يي ملي و شخصيتي بين المللي همچنان از پتانسيل ها و ظرفيت هاي فراوان برخوردار است سخن از بازنشستگي مي گويد،

حقيقت آن است که اينجا ايران است، و عجايبي از اين دست فراوانند در اين مملکت، به ويژه آنکه معجزه هزاره سوم هم اخيراً در آن کشف شده است.

زندگي هايمان هم امروز هر روز بيشتر به شوخي مي ماند تا زندگي، شوخي هايي که آنقدر تکرار شده اند و تکراري که اصلاً جزيي از زندگي جدي مان شده اند. هر روز به عنوان شوخي از افزايش روزانه قيمت کالاهاي عمومي و مسکن و مخارج زندگي مي گوييم و اين شوخي، واقعيتي است که خيلي جدي زندگي هامان را تحت تاثير خود قرار داده، هر روز در اخبار از شعارها و وعده ها و اقداماتي مطلع مي شويم که به شوخي از آنها ياد مي کنيم و وقتي جدي شد، آن وقت به اين شوخي ها عادت مي کنيم.

آقاي خاتمي عزيز، اما عادت کردن مان به اين شوخي ها دليل نمي شود که شما هم با ما شوخي کنيد و طبع لطيف تان را به رخ مان بکشيد. حداقل اگر امروز کساني با گفتار و کردارشان همه چيز و همه کس را به شوخي گرفته اند، لطفاً شما اميدواري مان به فردا و انگيزه و آرزوهايمان براي آينده ايران را به شوخي نگيريد.
ناب طلبي افراطي؛ بي اعتمادي تشکيلاتي
ادامه از صفحه 2

از سوي ديگر هم به نظر مي رسد عدم توفيق برنامه هاي اصلاح طلبان و موانع بزرگ بر سر راه آن که باعث شد بازيگران و نقش آفرينان جنبش اصلاح طلبي از دستيابي به آرمان هاي خويش بازبمانند عامل ديگري شد که پديده هايي همچون کاهش مشارکت عمومي و بي تفاوتي سياسي شهروندان را در انتخابات دومين و سومين دوره شوراهاي شهر در شهرهاي بزرگ به همراه داشت زيرا در هر يک از اين دو انتخابات مذکور و به رغم حضور همه جانبه فعالان سياسي اردوگاه اصلاح طلبي آنان نتوانستند از اقبال عمومي بهره گرفته و رقابت را به سود خود به پايان برسانند.

همچنين نبايد از ياد برد راديکاليسم موجود در ميان اصلاح طلبان و سرعت پيشروي آنان در طرح مطالبات شهروندي باعث شد طيف وسيعي از مخاطبان آنان در سطح جامعه با ديدگاه هاي ناب طلبانه به فرآيند اصلاحات دل ببندند. دلبستگي به خواسته هاي حداکثري و عدم هماهنگي مطالبات شهروندان با سرعت تدريجي تغييرات در ساختارهاي دولتي و بسترهاي فرهنگي به عامل ديگري براي افزايش سطح دلزدگي و ياس آفريني در ميان هواداران اصلاحات تبديل شد؛ عاملي که اکنون به بزرگ ترين چالش محيطي و مانع اجتماعي براي بازگشت اصلاح طلبان از طريق راهکارهاي دموکراتيک بدل گشته است. واقعيت اين است که ناب طلبي افراطي شهروندان محصول راديکاليسم ديروز اصلاح طلبي بود که نتوانستند سرعت کند و تدريجي تغييرات را تحمل کرده و کوشيدند در همه ميدان ها رقيب را براي هميشه حذف کنند. بي توجهي به بافت هاي اساسي و ساختارهاي غيرقابل انکار در حاکميت و تلاش در جهت حذف دائمي رقيبان محافظه کاري که مي توانستند آرايش سياسي دو قطبي اقتدارگرايي و دموکراسي خواهي را در فضاي سياسي جامعه حفظ کنند، باعث شد اصلاح طلبان از يک سو امکان بازگشت از طريق درون ساختاري را از دست بدهند و از سوي ديگر نتوانند حاميان و هواداران اين جريان را براي اهداف حداقلي به مشارکت سياسي و راهکارهاي پارلمانتاريستي اقناع کنند.

فقدان بدنه مومن به جريان اصلاح طلبي و رشد فزاينده شکاف جدي بين راس و قاعده هرم اصلاح طلبي بي اعتمادي و نااميدي شهروندان از اصلاح طلبان را به دنبال داشت و اين همان عاملي است که به زعم فعالان سياسي اصلاح طلب مهم ترين علت ناکامي اصلاح طلبان در سال هاي اخير به شمار مي رود. در حال حاضر بر کسي پوشيده نيست که عملکرد ناکارآمد دولت نهم در حوزه هاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي کشور و مقايسه حجم عملکرد دولت اصلاحات با دولتي که اکنون با مارک و برچسب اصولگرايي ايفاي نقش مي کند زمينه را براي انتقادات جدي اصلاح طلبان فراهم آورده و همين امر احتمال اقبال عمومي از ديدگاه ايشان را افزايش داده است اما واقعيت اين است که هنوز مشخص نيست حتي در صورت تاييد صلاحيت اکثريت اصلاح طلبان و حضور همه جانبه آنان در صحنه رقابت هاي پارلماني تا چه حد شانس پيروزي براي اصلاح طلبان فراهم بود زيرا در سال هاي اخير اصلاح طلبان هيچ گاه در معرض آزمون مجدد براي سنجش حجم اقبال عمومي خويش قرار نگرفته اند و همواره با دلايل سلبي و ساختاري تبرئه شده اند.

آشفتگي، بي برنامگي و وابستگي

به شخصيت ها

علاوه بر آسيب شناسي کاهش مشارکت شهروندان به عنوان مهم ترين محور ناکامي اصلاح طلبان مي توان به مشکلات و نارسايي هاي ديگر براي ارزيابي علل شکست آنها در انتخابات اخير هم اشاره کرد، اگرچه اين دلايل در مقايسه با موارد مذکور از مرتبه دوم برخوردارند و اولويت چنداني ندارند وليکن همين نارسايي ها خود ريزش آرا و پايگاه دائمي اصلاح طلبان و ازهم گسيختگي سازمان راي آنان را به دنبال داشته است.

آشفتگي و سراسيمگي در مواجهه با پديده انتخابات و بي برنامگي براي مقابله با مشکلات ساختاري که منجر به محروميت بخشي از نيروهاي اصلاح طلب از رقابت هاي سياسي و اخراج آنان از زمين بازي مي شوند نخستين پديده هايي هستند که در رفتار سياسي فعالان اين جناح به چشم مي خورد.

اصلاح طلبان که ناچار شدند پس از حذف نيروهاي طراز اول خود در گردونه رقابت هاي مجلس هشتم با نيروهاي رده دوم يا مياني پا به ميدان بگذارند، نتوانستند در فرصت به دست آمده سازمان درون تشکيلاتي و ساختارهاي موجود را در جهت حمايت همه جانبه از نامزدهاي حاضر به کار گيرند از سوي ديگر هم اگرچه در ظاهر کليه اعضاي گروه هاي حاضر در جبهه اصلاح طلبي بر سر حمايت از نامزدهاي مذکور توافق کرده بودند اما شکاف موجود ميان راس و بدنه در احزاب و تشکل هاي اصلاح طلب باعث شد گردانندگان اين تشکل از قدرت بسيج نيروهاي پايين دستي براي حمايت و پشتيباني از نامزدها محروم شده و اين افراد تنها با القاب اصلاح طلبانه به ميدان آمده و عملاً از پشتوانه اين احزاب و گروه ها که علاوه بر توانمندي هاي داخلي امکان بسيج عمومي را هم دارند محروم شوند.

از سوي ديگر تاثيرپذيري و نقش آفريني کاريزماتيک رهبران و چهره هاي برجسته اصلاح طلبي که بخشي از ذخيره هاي ماندگار و سرمايه هاي اصلاح طلبان در ساختار حاکميت به شمار مي روند به آنان اجازه نداد در قالب تصميمات درون تشکيلاتي خود وفادار بمانند و در اين رقابت ها به راهبردهاي توافقي با اعضاي خود بسنده کنند. تاثيرپذيري احزاب و گروه هاي اصلاح طلب از خاتمي، کروبي و هاشمي و اجراي برخي از ديدگاه هاي اين افراد که مغاير با تصميم تشکيلاتي و توافق هاي درون گروهي اصلاح طلبان بود باعث شد که اصلاح طلبان مواضع اعلام شده خود را تغيير داده و به جاي مشارکت حداقلي به رقابت نابرابر تن بدهند.

يقيناً اين تغيير مواضع و تاثيرپذيري تمام عيار گردانندگان احزاب و تشکل هاي اصلاح طلب از عوامل خارج از تشکيلات علاوه بر بي اعتمادي نيروهاي هوادار به تصميمات جمعي لطمات ديگري را هم با خود به همراه دارد؛ لطماتي که اصلاح طلبان براي جبران آن به فرصتي طولاني نيازمند هستند.
مواضعي که امنيت ملي را تهديد مي کند
محمد صدر

در شرايط فعلي جامعه ما سياست خارجي اهميت مضاعفي پيدا کرده است. يک سياست خارجي علمي، منطقي و عقلايي و صحيح منافع ملي را تامين مي کند و باعث امنيت کشور مي شود، در صورتي که سياست خارجي اين گونه نباشد يعني غيرعلمي و غيرعقلايي باشد و بيشتر بر شعار و مطالب توهم آلود مبتني باشد، امنيت ملي کشور به خطر مي افتد. ما در دولت آقاي احمدي نژاد مشکلات خيلي جدي در عرصه سياست خارجي داشته ايم. يکي از مهم ترين آنها موضع گيري ها و مطالبي است که ايشان مطرح مي کنند. عمدتاً هر وقت که در مورد سياست خارجي صحبت کرده اند، مشکلي ايجاد شده است. مثلاً طرح اينکه ما ماموريت داريم که مديريت جهاني را تغيير دهيم. اين جمله اگر تجزيه و تحليل شود به چه معناست؟ معناي ماموريت براي تغيير جهان اين است که مي خواهيم اکثر دولت ها را عوض کنيم و اين يعني دخالت در امور داخلي ديگر کشورها که اين مساله از نظر بين المللي غيرقابل قبول و مردود است و براي کشورهاي ديگر تصور ناامني ايجاد مي کند و بدتر از آن عکس العمل هاي ناشي از تصور براي کشور ماست. به طور مثال آقاي احمدي نژاد در نطق 20 فروردين، اعلام کردند قدرت هاي دنيا همه در حال سقوط و از بين رفتن هستند. اين سخن چه پيامي به دنيا مي فرستد؟ پيامش اين است که ايران مي خواهد همه جا را متزلزل کند و کلمه قدرت در دنيا داراي مصاديق مشخصي است. امريکا، فرانسه، انگليس، ژاپن، چين و روسيه قدرت هاي دنيا هستند و احمدي نژاد اعلام مي کند اضمحلال اينها شروع شده است. طرف مقابل با شنيدن اين مواضع چه عکس العملي در رابطه با جمهوري اسلامي ايران اتخاذ مي کند؟

آنها فکر مي کنند دولتي در ايران هست که مسووليت خودش مي داند که با آنها مقابله کند و آنها را از ميان بردارد. اين مساله به لحاظ امنيتي خيلي براي کشور ما خطرناک است. من بعضي وقت ها فکر مي کنم چرايي اينکه آنها خوشبختانه عکس العمل جدي به اين موضوع نشان نمي دهند، اين است که فهميده اند يک قدرت و قوه عاقله يي به نام رهبري در ايران وجود دارد که نمي گذارد اين حرف هاي توهم آلود جنبه عملي پيدا کند و چون مي دانند تصميم گيرنده اصلي هم آقاي احمدي نژاد نيست به اين مواضع توجه نمي کنند. اگر ما اين مساله را نداشتيم هر کدام از موضع گيري هاي آقاي احمدي نژاد مي توانست منجر به يک فاجعه براي کشور شود. طرح اين مسائل به صورت جدي در مجلس شوراي اسلامي لازم است. پيگيري و سوال در اين باره وظيفه نمايندگان است.

خيلي از نمايندگان هم به اين مساله واقفند که اين موضع گيري ها به نفع کشور نيست و کشور را در معرض خطر قرار مي دهد. در حالي که اولين مسووليت هر دولتي اين است که امنيت کشور و نظام و مردم را تامين و در جهت بيشتر شدن اين امنيت حرکت کند نه اينکه باعث از بين رفتن امنيت شود. و در حال حاضر جلوگيري از اين مواضع و ارائه طرح هايي براي ارتقاي امنيت بين المللي بيش از همه وقت لازم و واجب است. صحبت هايي که باعث تزلزل موقعيت ايران در جوامع بين المللي مي شود فقط عوارض سياسي و امنيتي ندارد بلکه داراي عوارض اقتصادي هم هست و نتيجه اش مي شود اين تورم وحشتناک و کم سابقه يي که الان در ايران وجود دارد. الان مردم احساس مي کنند که با اين شرايط نمي توانند زندگي کنند بنابراين با تنظيم برنامه هاي سياست خارجي علمي و عاقلانه و منطقي و غيرافراطي بايد امور را اصلاح کرد.
درباره نشست رسانه يي نمايشگاه کتاب تهران
آقاي معاون، به پرسش ها پاسخ درست دهيد
سيدابوالحسن مختاباد

معاون فرهنگي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و رئيس کنوني نمايشگاه بين المللي کتاب تهران، در نشست روز دوشنبه خود با خبرنگاران، به جاي آنکه همانند رئيس خود (وزير محترم ارشاد) فروتني پيشه کند و برخي کاستي ها را مهرورزانه پذيرا شود، اين بار نيز بهترين راه دفاع را در حمله به ناشران و برخي تشکل ها (به خصوص اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران به عنوان قديمي ترين و قوي ترين تشکل نشر کشور) جست وجو کرده است.

اگر اين سخن معاون فرهنگي وزير ارشاد را بپذيريم که اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران در انعکاس ديدگاه هاي خود خطايي تاکتيکي مرتکب شده است؛ به اين معنا که نبايد نامه يي را که اواسط تابستان سال گذشته براي ايشان ارسال کرده اند، همزمان يا با فاصله يي اندک (مثلاً دو تا سه روزه) براي رسانه هاي گروهي ارسال مي کردند. اما پرسش هايي که در آن نامه درباره عملکرد کميته خريد کتاب در ميان گذاشته شد، همچنان بي پاسخ مانده است و اين پرسش ها اتفاقاً پرسش هايي اساسي بود و مبنايي منطقي داشت و به نظر مي رسد بي پاسخ گذاشتن آنها همان نکته يي است که اسباب عصبانيت گاه و بيگاه جناب معاون را فراهم ساخته است.شايد اگر آقاي پرويز و نهاد زير نظرشان در بخش خصوصي قرار داشتند جاي هيچ گونه چون و چرايي نبود و کمتر کسي از ايشان مي خواست به پرسش ها پاسخ گويند، اما چه کنيم که آقاي معاون در وزارتخانه يي دولتي نشسته اند و وظيفه دارند جدا از گرايش هاي سياسي خود، به تمامي مردم(در اينجا ناشران که ارتباط مستقيم با کار ايشان دارند) به يک نظر بنگرند و اگر قرار است امکاناتي را در اختيار قرار دهند اين امکانات بايد به تساوي در اختيار همه قرار گيرد و اگر نه شرايطي که برخي مي توانند از اين امکانات استفاده کرده و برخي ديگر نه را با تدوين آيين نامه يي و انتشار آن در افکار عمومي توضيح دهند تا افکار عمومي قانع شوند.اکنون که دو سالي از خريد کتاب وزارت ارشاد مي گذرد و هشت ماهي از نامه اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران، پرسش اتحاديه ناشران، جدا از آنکه آنها خواسته اند آقاي پرويز را عصباني کنند يا نه، بر سر جاي خود باقي است و پاسخي نيافته است. پرسش اين است که مکانيسم وزارت ارشاد براي خريد کتاب چيست؟ اعضاي هيات خريد کتاب چه کساني اند و چگونه انتخاب مي شوند و چرا فهرست تمامي جلسات خريد کتاب انتشار نمي يابد و چرا برخلاف قولي که دست اندرکاران اداره کتاب وزارت ارشاد و معاون وزير داده اند آيين نامه اين کار تدوين نمي شود و در اختيار افکار عمومي قرار نمي گيرد؟ اين پرسش ها از آن جهت اهميت دارد که به گفته وزير محترم ارشاد تنها در سال 86 نزديک به 24 ميليارد تومان کتاب از ناشران خريداري شده است؛ رقمي که تقريباً برابر با کل فروش نمايشگاه کتاب تهران در سال 1382 بوده است (برابر يک آمار نيمه رسمي)، خريدن و نخريدن برخي از اين کتاب ها هم انصافاً جاي نقد و پرسش دارد، از جمله کتاب هايي که از ناشران دولتي و شبه دولتي و حتي انتشارات وزارت ارشاد خريداري شده است و اين اواخر هم که کار به خريد از ناشران کتاب هاي کمک درسي کشيده شده که يک نمونه آن خريد 110 عنوان کتاب از يک ناشر کمک درسي است که مشخص نيست بر چه پايه و اساسي خريداري شده است. در مقابل بوده است کتابي که جايزه کتاب سال را از آن ناشر و نويسنده کرده است (بهمن 1384 و در مراسمي با حضور وزير ارشاد و رئيس جمهور احمدي نژاد) و بعد از دو سال و با نامه نگاري هاي ناشر تازه اين بخت نصيبش شده که هزار نسخه از آن را بخرند. اين تازه آغاز ماجرا است، چرا که وقتي خريد کتابي تصويب مي شود و ناشر پيگير دريافت پول آن، نحوه برخورد دست اندرکاران به قدري طلبکارانه و محتسب مزاجانه است که گويي اين پول قرار است از جيب شخص آنها خارج شود و به جاي دادن پاسخ مناسب و درست و از موضع محترمانه بارها ناشران را سر مي دوانند و امروز و فردا مي کنند، درست شبيه نوع پاسخگويي که براي بخش مميزي و بررسي کتاب يا معطل شدن کتاب ها به ناشران مي دهند. درباره نامه اخير اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران هم بايد گفت اين نامه 30 بهمن يا اول اسفندماه براي دفتر وزير محترم ارشاد ارسال شد (بنا بر تاريخي که پاي اين نامه وجود دارد که در بولتن داخلي اين اتحاديه منتشر شده است) و 25 روز بعد در بولتن داخلي همان نهاد صنفي انعکاس يافت و بعد از تعطيلات عيد(يعني تقريباً 40 روز بعد از ارسال نامه) يکي از رسانه هاي داخلي به نقل از همان بولتن اين نامه را انعکاس مطبوعاتي داد. حتماً آقاي معاون اعتقاد دارند مطبوعات هم در انعکاس اخبار بايد از ايشان کسب اجازه کنند.

پرسش ها و مسائل مطروحه در نامه اخير اتحاديه هم از مشکلاتي در اداره کتاب و معاونت فرهنگي خبر مي دهد که متاسفانه هنوز پاسخي درخور نيافته است. در هر حال تا زماني که پاسخ اين پرسش ها داده نشود فضا همين است که هست و طبيعي است که در نشستي که وزير و معاون انتظار داشتند تلاش ها در زمينه نمايشگاه بين المللي کتاب تهران انعکاس يابد (که انتظاري بحق است)، عمده زمان جلسه به پرسش و پاسخ درباره مسائلي بگذرد که بخشي از جامعه و به تبع آن رسانه ها به عنوان نمايندگان جامعه که يکي از وظايف شان پرسش از قدرت و اختيارات مسوولان است، نسبت به پاسخ هاي دست اندرکاران قانع نشوند و اين ماجرا همچنان تداوم داشته باشد.
تورم و بسته بانک مرکزي
دکتر عادل آذر*

تهيه يک بسته سياستي- نظارتي توسط بانک مرکزي در خصوص سياست پولي کشور و بازار پول و به ويژه تسهيلاتي که از طرف بانک هاي دولتي به متقاضيان داده مي شود يک حرکت مثبت در اقتصاد کشور محسوب مي شود. اين حرکت مثبت را مي توان در راستاي استقلال بانک مرکزي تلقي کرد اما هر فعاليتي که مي خواهد انجام پذيرد شايد در ويرايش اوليه خود با نواقصي روبه رو باشد. بسته سياستي- نظارتي بانک مرکزي نيز از اين قاعده مستثني نخواهد بود و قاعدتاً در ويرايش اول خود نواقصي را دارد.

البته اين بسته نواقصي نيز دارد ولي در مورد آن حتماً بايد به کنترل نقدينگي و تورم نيز اشاره کرد.

علاوه بر تسهيلات بانکي که از کانال رسمي بانک هاي دولتي و خصوصي عرضه مي شود يکسري ورودي هاي پولي وجود دارد که طبيعتاً اين بسته سياستي- نظارتي نحوه کنترل و نظارت بر اين ورودي هاي غير بانکي را مشخص مي کرد. شايد بتوان گفت بخش عمده يي از نقدينگي کشور از طريق همين مسير هاي عرضه وام به افرادي غير از توليدکنندگان مي رسد که ناشي از سياست هايي است که تحت عنوان سياست هاي اجتماعي- سياسي مي توان از آنها ياد کرد.

براي تحليل شرايط کنوني بايد به نامه وزير کار به رئيس جمهور نيز اشاره کرد. نکته يي که وزير کار و امور اجتماعي در نامه خود به رئيس جمهوري براي اصلاح بسته سياسي- نظارتي بانک مرکزي به آن تاکيد کردند اين است که در اين دو سال اخير يکسري شرايط جديد کسب و کار تحت عنوان بنگاه هاي زودبازده به وجود آمده است و دولت در راستاي گسترش عدالت اجتماعي برنامه ريزي کرده است که سرمايه گذاران را به سمت مناطق محروم سوق دهد.

سرمايه گذاران نيز به اميد اينکه در اين مناطق کمتر

توسعه يافته تسهيلات با سرعت بيشتر و موانع کمتر در اختيار آنها قرار مي گيرد به سمت سرمايه گذاري در اين مناطق رفته اند و فعاليت خود را آغاز کرده اند. بنابراين اگر اعطاي تسهيلات به بخش هاي توليدي متوقف يا محدود شود بدون آنکه به آمايش سرزمين توجه شود يکي از ضعف ها و خلأ هاي جدي اين بسته سياستي- نظارتي است.

يکي از چالش هاي اصلي کشور ما تورم است و بايد تلاش کرد که از اين تورم جلوگيري شود. هر تصميمي که در اين رابطه گرفته مي شود منافع و هزينه هايي را نيز دربر دارد. يکي از منافع بسته سياسي- نظارتي بانک مرکزي اين است که تورم را کنترل خواهد کرد اما در مقابل هزينه هايي نيز در اجراي اين طرح وجود دارد که مي توان به توقف در بخش توليد اشاره کرد. از طرف ديگر نابساماني در برنامه ريزي هاي توليد و صنعتي نيز به وجود خواهد آمد چرا که بر اساس گسترش عدالت در سراسر کشور سرمايه گذاران فعاليت هايي را در مناطق مختلف جغرافيايي انجام داده اند. بر اين اساس نوساناتي که به وجود مي آيد فعاليت هاي اقتصادي را راکد خواهد کرد و ترسي در سرمايه گذاران به وجود مي آيد که به سمت بخش هاي توليدي حرکت نکنند.

*عضو کميسيون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس
عناوين اين صفحه
اين ده نفر
ناب طلبي افراطي بي اعتمادي تشکيلاتي
داريوش قنبري اصولگرايي که منتقد شد
آقاي خاتمي لطفاً شوخي نکنيد
ناب طلبي افراطي؛ بي اعتمادي تشکيلاتي
مواضعي که امنيت ملي را تهديد مي کند
آقاي معاون، به پرسش ها پاسخ درست دهيد
تورم و بسته بانک مرکزي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام