
سيدشهاب الدين طباطبايي
بعدازظهر روز جمعه ششم ارديبهشت در حالي که هنوز سرماي انتخابات مجلس هشتم بر گرماي روز غالب بود، يکي از دوستان خبرنگار تماس گرفت و از قول يکي از خبرگزاري ها جمله سيدمحمد خاتمي را که از بازنشستگي سياسي خود در پاسخ به سوالي در مورد انتخابات آينده رياست جمهوري گفته بود، نقل کرد. به فاصله چند دقيقه بعد از آن، و در عرض يک ساعت شايد بيش از 10 تماس و پيام کوتاه که همه محتوايي سوالي، نگران و بهت زده داشتند برقرار شد. به فراخور مخاطبان و حال و حوصله هر کدام جوابي دادم و تاکيد مي کردم که خبر را خيلي جدي نگيرند.
يکي از خصوصيات پسنديده آقاي خاتمي اين است که در بد ترين شرايط و حساس ترين مواقع، شوخ طبعي و طبع خوش اش را کنار نمي گذارد. اين البته خصلتي نيکوست اما مي خواهم در اين مجال و به بهانه اين موضوع چند نکته را کمي صريح و بيشتر با ايشان در ميان بگذارم.
در فاصله زماني شروع فعاليت براي انتخابات مجلس هشتم تا روز جمعه ششم ارديبهشت هر بار در هر جلسه و محفلي که صحبتي از انتخابات به ميان آمد در کنار آن، آنان که بر حضور در اين انتخابات آن هم با شرايط ويژه و منحصر به فردش تاکيد داشتند، در برابر سوالات و ترديدهاي بي شمار جوان ترها بر اين نکته اصرار داشتند که اين انتخابات را بايد پيش زمينه و بسترساز انتخابات رياست جمهوري دهم دانست، آن هم انتخاباتي که سرمايه اصلي اصلاح طلبان به ميدان مي آيد تا آنچه در طول اين چهار سال بر سر اين ملک و ملت آمد تکرار نشود و تا حدودي جبران شود. و اين استدلال به هرحال تسکين درد شرکت در انتخابات مجلس هشتم بود؛ انتخاباتي که حيثيت و آبرويمان را و سرمايه هاي ارزشمندمان را پاي آن ريختيم.
دختران و پسران جوان اصلاح طلب به وعده نسيه حضور سيدمحمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري نقداً به ميدان تبليغات انتخابات مجلس هشتم آمدند، فحش شنيدند، کتک خوردند و تحمل کردند. خيلي هايشان به خيلي چيزها انتقاد داشتند، به نحوه ورودمان، به روش بستن ليست، به شيوه تبليغات و.... اما همه در برابر اين استدلال که اگر امروز کنار بکشيم و منفعل باشيم فردا چگونه در انتخابات رياست جمهوري کانديداتوري خاتمي را به رخ رقبا بکشيم، کوتاه آمدند و مردانه آمدند. خلاصه بگويم اميد و انتظار بيشتر آنان که در اين انتخابات اخير قدم پيش گذاشتند و فعال شدند، حتماً به نتيجه از پيش تعيين شده بازي خطرناکي که رقيب حاکم قدر قدرت برايمان طراحي کرده بود نبود، بخش عظيم و تاثيرگذار اين جماعت که جوانان بودند، سختي و سردي زمستان 86 را به انتظار بهار 88 به جان خريدند.
آقاي خاتمي، قبول کنيد در چنين شرايطي بعضي حرف ها را حتي به شوخي هم نمي توان و نبايد گفت.
ملت ايران اين روزها مثل صاحبخانه ها يي شده اند که خانه نيمه کاره شان را به دست مهندسي سپرده اند که وعده داده بوده در مدت کوتاهي برجي بلند از آن بسازد و سود و منفعتي فراوان به صاحبانش برساند، و براي تحقق اين وعده موهوم عمارت را نيمه کاره را رها کرده، حالا صاحبخانه ها مانده اند و خانه يي نيمه کاره و دوباره چشم شان به معمار قبلي است که قبلاً حداقل خانه را تا نيمه بالا برده بود.
آقاي خاتمي، تصور کنيد که معمار قبلي حتي به شوخي به اين خانه از دست داده ها بگويد که ديگر کار نمي کنم. چه کنند با اين خانه نيمه کاره و چند سال فرصت از دست رفته و اين همه هزينه يي که روي دست شان مانده، آن هم فقط بابت خراب کردن عمارت نيمه کاره شان؟،
آقاي خاتمي، جواناني که از خرداد 76 تا امروز، در هر شرايطي با شما بودند و به شعارها و ديدگاه ها و منش و روش تان اعتقاد داشتند، امروز بعد از گذشت همه آن روزهاي تلخ و شيرين با همه آنچه به ويژه در اين چند سال اخير بر آنان گذشته، دل نازک و حساس تر از قبل شده اند، چگونه مي توانيد حتي به شوخي به تنها داشته و اميدشان بي اعتنايي کنيد؟
من البته اين شوخي را کنايه يي براي بعضي ها هم مي دانم، بارها براي خودمان پيش آمده وقتي مي خواهيم عادت زشت يا رفتار ناپسند کسي را که با او رودربايستي داريم، به يادش بياوريم يا به رخش بکشيم از خودمان مايه مي گذاريم تا به قول معروف به در بگوييم تا ديوار بشنود و صريح و مستقيم نمي گوييم تا اگر احياناً تاثيري در او نداشت به اصطلاح خيلي هم ضايع نشويم.
آقاي خاتمي، اي کاش اين رودربايستي و حجب و حيا و خويشتنداري را مختصري فقط در بعضي موارد کنار مي گذاشتيد که در بسياري از موارد شاهد بوديم مصلحت ملت و مملکت و نه مصلحت بعضي ها در آن بود که صريح تر باشيد.
طنز تلخي است حکايت اين شوخي، آنان که امروز از مرز بازنشستگي گذشته اند يا آنها که لازم است بازنشستگي پيش از موعدشان صادر شود به روي مبارک شان هم نمي آورند، و آن وقت خاتمي که به عنوان سرمايه يي ملي و شخصيتي بين المللي همچنان از پتانسيل ها و ظرفيت هاي فراوان برخوردار است سخن از بازنشستگي مي گويد،
حقيقت آن است که اينجا ايران است، و عجايبي از اين دست فراوانند در اين مملکت، به ويژه آنکه معجزه هزاره سوم هم اخيراً در آن کشف شده است.
زندگي هايمان هم امروز هر روز بيشتر به شوخي مي ماند تا زندگي، شوخي هايي که آنقدر تکرار شده اند و تکراري که اصلاً جزيي از زندگي جدي مان شده اند. هر روز به عنوان شوخي از افزايش روزانه قيمت کالاهاي عمومي و مسکن و مخارج زندگي مي گوييم و اين شوخي، واقعيتي است که خيلي جدي زندگي هامان را تحت تاثير خود قرار داده، هر روز در اخبار از شعارها و وعده ها و اقداماتي مطلع مي شويم که به شوخي از آنها ياد مي کنيم و وقتي جدي شد، آن وقت به اين شوخي ها عادت مي کنيم.
آقاي خاتمي عزيز، اما عادت کردن مان به اين شوخي ها دليل نمي شود که شما هم با ما شوخي کنيد و طبع لطيف تان را به رخ مان بکشيد. حداقل اگر امروز کساني با گفتار و کردارشان همه چيز و همه کس را به شوخي گرفته اند، لطفاً شما اميدواري مان به فردا و انگيزه و آرزوهايمان براي آينده ايران را به شوخي نگيريد.