
محمد باغباني
از برادران لومير تا همين فستيوال کن که از معتبرترين رويدادهاي سينمايي سال است، فرانسوي ها همواره خود را کاشف و ميزبان سينما معرفي کرده اند و خب کن هر دوره با کشف و معرفي فيلمسازان و آثارشان، همواره به اين سنت ديرينه و به نوعي انسان دوستانه پايبند بوده و خواهد بود. کن شصت و يکم در راه است و آثار نسبتاً قابل قبولي هم به کن آمده اند هرچند کمي اين هراس و شک در بين علاقه مندان به سينما و جشنواره ها وجود دارد که مبادا کن شصت و يکم، به مانند کن پنجاه و نهم کمي بي حس و حال باشد و جايزه نهايي هم سمت و سويي سياسي و نه چندان هنري- سينمايي داشته باشد و باز جاي اندکي تامل وجود دارد که اين نخستين دوره کن با حضور سارکوزي در مسند قدرت است. از طرفي هم کن سال گذشته آنقدر کامل و جذاب بود که بعيد مي دانم طي چند دوره آينده اين جشنواره سينمايي بتوان براي آن همتايي پيدا کرد. کن با اعلام نام «شان پن» به عنوان رئيس هيات داورانش تا حدودي سعي کرده نظرات مثبتي را نسبت به دوره شصت و يکم جلب کند و خب در نهايت بايد صبر کرد و ديد. امسال در بخش مسابقه 19 فيلم با هم به رقابت خواهند پرداخت که در اين بين حضور پررنگ تر امريکاي لاتين و اروپاي کمي فرانسوي قابل توجه است. در اينجا مروري خواهيم داشت بر فيلم هاي حاضر در بخش مسابقه.
---
1- سه ميمون(نوري بيلگه جيلان)
مهندس الکترونيک که بعد از فارغ التحصيلي دو سالي سينما خواند و الان يکي از کارگردانان نامدار و سرشناس سينماي جهان است. اين فيلمساز ترک به همراه فاتح آکين (رئيس هيات داوران بخش نوعي نگاه امسال) دوباره توانسته اند سينماي ترکيه را به اوج ببرند و نگاه و نگرش متفاوت و تاثير گرفته از سينماي هنري اروپا را به تصوير بکشند. جيلان با فيلم کوتاهي که در سال 1995 ساخت (پيله) به کن آمد و نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم کوتاه شد و از آن پس فستيوال کن در معرفي سينماي جيلان نقش مهمي داشته، طوري که مي توانيم جيلان را فرزند کن بدانيم. دو فيلم دوردست و آب و هوا از فيلم هاي مهم کارنامه فيلمسازي جيلان هستند که هر دو در کن به نمايش درآمدند و جايزه بزرگ هيات داوران و جايزه فيپرشي (جايزه منتقدان) را براي جيلان به دنبال داشتند. اما امسال جيلان با فيلم سه ميمون (روياها) در کن حضور خواهد داشت و جالب اينکه سايت هاي اينترنتي خبر يا جزيياتي را در مورد فيلم آخر او درج نکرده اند. جيلان تا همين اواخر مشغول فيلمبرداري بوده و نکته جالب ديگر اينکه منتقدان سينماي ترکيه چندان به او علاقه يي ندارند. تنهايي، ارتباط هاي انساني که به سختي برقرار مي شوند و سفر از مواردي هستند که عموماً ساختار مضموني آثار جيلان را مي سازند. آثار جيلان قصد دارند روشنفکران ترکيه يي را به تصوير بکشند و آنها را در دل زندگي روزمره و ايزوله شان نشان دهد.
2- سکوت لورنا (برادران داردن)
يکي ديگر از برادران فيلمساز تاريخ سينما. اين دو فيلمساز بلژيکي با اينکه از اواسط دهه 70 فيلم هاي کوتاه و مستند مي ساختند، اما در سال 1999 بود که با فيلم رزتا توانستند اولين نخل طلا را براي سينماي بلژيک به ارمغان بياورند و به اعتبار و شهرتي جهاني دست يافتند. ژان- پي ير و برادر کوچک ترش لوک از آن دسته فيلمسازاني هستند که تاکنون موفق شده اند دو بار نخل طلاي کن را به دست آورند. شوهي ايمامورا، فرانسيس فورد کاپولا، بيله آگوست و امير کوستوريتسا از ديگر فيلمسازاني هستند که تاکنون دو بار نخل طلا برده اند. بازگشت برادران داردن به کن از جمله خبرهاي مهم سينمايي چند هفته گذشته بوده. آنها امسال با فيلم سکوت لورنا به کن خواهند آمد که بي شک برسوني ترين فيلم آنها هم خواهد بود. دختري به نام لورنا که با تمام سختي هاي زندگي کماکان به دنبال اميدي براي ادامه آن است. سبک فيلمسازي برادران داردن يکي از تاثيرگذارترين سبک هاي سينمايي هزاره سوم است و سينماي متفاوت اجتماعي را به دنبال داشته. ميني ماليسم و سادگي آثار آنها همان چيزي است که خيلي ها را به سينماي آنها علاقه مند کرده؛ سادگي که به قول برسون در انتها به دست خواهد آمد و اصيل است. پارسال که امير کوستوريتسا به راحتي شانس نخل سوم را از دست داد اما اين برادران واقعاً امسال شانس زيادي براي ثبت واقعه يي ديگر در تاريخ دارند. فيلم قول آنها هم در جشنواره فيلم فجر سيمرغ بلورين بهترين فيلم را گرفت.
3- يک کريسمس (آرنو دسپلشين)
يکي از کارگردانان سينماي فرانسه که در کن امسال حضور خواهد داشت. بعد از فيلم هاي نگهبان (1992)، چه جوري وارد بحث مي شوم(1996) و ايستر کان (2000) اين چهارمين باري است که دسپلشين براي به دست آوردن نخل طلا به بخش مسابقه آمده است. فيلم شاهان و ملکه ها (2004) از فيلم هاي شناخته شده و معتبر اين فيلمساز فرانسوي است که از طرف جيم هوبرمن به عنوان يکي از 10 فيلم برتر سال انتخاب شد.
4- کودک ربوده شده (کلينت ايستوود)
با اينکه داستان فيلم آخر کلينت ايستوود بر اساس يک داستان واقعي است، ايستوود اصرار داشته در تيتراژ اين موضوع ذکر نشود و اسامي شخصيت هاي فيلم را هم به کلي تغيير داده. ايستوود معتقد است اين تنها يک داستان جذاب براي يک روايت سينمايي است و تنها چيزي که مهم است، شيوه روايت است. آنجلينا جولي و جان مالکوويچ بازيگران فيلم هستند. کريستي کالينز بعد از اينکه فرزند ربوده شده او به خانه بازمي گردد، دچار ترديد مي شود که آيا او فرزند واقعي اش است يا نه و اين آغاز ماجراي تلخ زندگي اين مادر در دهه 20 امريکا است. جولي بازي در اين فيلم را يکي از سخت ترين پروژه هاي سينمايي خودش دانسته که به لطف حضور ايستوود و توضيحاتش آسان تر شده. جولي در اکثر نماها در حال گريه کردن است و خوب اين مي تواند موضوع جالبي براي يک ستاره سينمايي باشد. اين پنجمين حضور ايستوود در بخش مسابقه کن است و با اينکه در سال 1994 رئيس هيات داوران هم بوده ولي تاکنون نتوانسته نخل طلاي کن را به دست آورد که از اين نظر بي شباهت با وونگ کارواي نيست. ايستوود از فيلمسازان مورد علاقه کايه دو سينما است و تقريباً در هر سالي که فيلم ساخته، اثر او در فهرست بهترين هاي سال جاي داشته. امسال يکي از اميدهاي نخل طلاي کن حتماً ستاره وسترن هاي اسپاگتي خواهد بود. اگر نخل طلايي که به کن لوچ رسيد را به ياد آوريد، بيشتر مطمئن خواهيد شد. البته اگر فيلم استاد در حد و اندازه آثار سرشناس و همواره تحسين شده اش باشد.
5- ستايش (آتوم اگويان)
اول از نام اين فيلمساز سرشناس شروع کنيم. آتوم يا همان اتوم خودمان نامي است که والدين او بعد از پايان اولين رآکتور اتمي مصر روي فرزندشان گذاشتند. اين فيلمساز ارمني متولد مصر که به عنوان يکي از کارگردانان سرشناس کانادا شناخته مي شود، در سال 1994 و با جايزه فيپرشي که از کن همان سال براي فيلم اکزوتيکا گرفت براي خود شهرت و اعتباري دست و پا کرد و در همان سالي که عباس کيارستمي نخل طلا را گرفت، او براي فيلم آينده خوشايند موفق شد هم جايزه بزرگ داوري و هم فيپرشي را بگيرد و شخصاً فيلم تقويم (1993) او را يکي از بهترين هاي تاريخ سينما مي دانم. جالب است بدانيد او ديدن اين فيلم را هم در يک گپ دوستانه به کيارستمي پيشنهاد کرده که احتمالاًً به کن 1997 برمي گردد. ازخودبيگانگي و زندگي سرد و بي روح انسان امروز، ساختار مضموني آثار اين کارگردان کمتر شناخته شده را تشکيل مي دهند. اگويان از کارگرداناني است که سال گذشته در پروژه هر کس سينماي خودش حضور داشت.
6- سرحد غروب (فيليپ گارل)
کارگردان، فيلمنامه نويس، تدوينگر، فيلمبردار، بازيگر، تهيه کننده و... در يک کلام يک گدار به مراتب نامتعارف تر که سينماي او همان سينماي واقعاً روشنفکرانه و غيرمتداول فرانسه است. او از دهه 60 ميلادي و تحت تاثير موج نو فيلمسازي را شروع کرده و فستيوال فيلم ونيز بيشتر از هر جاي ديگري پذيراي آثار سينمايي او بوده است. فيلم قبلي او (عشاق عادي) در ونيز به نمايش درآمد و اگر آخرين ساخته او چه به لحاظ بصري و چه به لحاظ ساختار روايي به مانند فيلم قبلي باشد، کن با اثري تلخ، پيچيده و در واقع با ريشه يي از فيلم هاي روشنفکري و هنري سينماي فرانسه مواجه خواهد شد. گارل تا قبل از اين تنها يک بار آن هم با فيلم آزادي، شب (1984) در کن حاضر بوده. پسر اين فيلمساز آوانگارد، لويي گارل، از هنرپيشگان مطرح سينماي هنري اکنون فرانسه است که در فيلم هايي چون روياپردازان (برتولوچي) و آوازهاي عاشقانه و مادر من(کريستوف انوره) بازي کرده است و در همين فيلم هم بازي دارد.
7- SYNECDOCHE, NEW YORK (چارلي کافمن)
اولين فيلم چارلي کافمن بزرگ که بي شک يکي از معتبرترين فيلمنامه نويسان حال حاضر تاريخ سينما است. اين اولين حضور کافمن در کن است. بايد ببينيم اين عشق وودي آلن در زمينه کارگرداني چه خواهد کرد و از همين حالا يکي از اتفاق هاي کن امسال را بايد فيلم او بدانيم به خصوص که فيليپ سيمور هافمن هم ظاهراً حسابي در فيلم درخشيده. در مورد نام فيلم هم که قبلاً نيويورک ترجمه شده بود بايد بگويم که در واقع نام فيلم اشاره دارد به چند داستاني که به نيويورک ارجاع داده مي شوند يا روايت هايي که مجازي هستند از اين شهر. داستان فيلم هم به نمايشنامه نويسي مي پردازد که برحسب تصادف و اجبار مجبور است با مشکلات زيادي از جمله هفت زن سابق زندگي اش دست و پنجه نرم کند. فيلم را اول قرار بود اسپايک جونز بسازد.
8- 24 شهر (ژيا ژانگ که)
نور چشم فستيوال ونيز بالاخره به کن آمده و يکي از جدي ترين نماينده هاي سينماي آسيا در بخش مسابقه است (البته امسال تنها سه نماينده دارد). تقريباً از يک دوره يي به بعد هر فيلمي ساخته منتقداني چون هوبرمن آثار او را ستايش کرده اند و در فهرست بهترين هاي سال قرار داده اند. سينماي او با سينماي رايج چين متفاوت است و مفاهيمي چون جهاني شدن، جوانان کوچه و خيابان هاي چين و ازخودبيگانگي آنها در يک فرم ميني ماليستي بيان مي شوند. داستان فيلم او درباره هفت زني است که در دهه 50 در يک کارخانه کار مي کنند.
9- جادوي من (اريک خو)
ديگر نماينده سينماي آسيا از سنگاپور. به احتمال زياد کن بدش نمي آيد نگرش و نظر خود نسبت به سينماي آسيا را کمي تغيير بدهد. فيلم عباس کيارستمي تا اين لحظه انتخاب نشده ولي خب فيليپين و سنگاپور جايي براي خود در بخش مسابقه پيدا کرده اند. البته اين را هم به عنوان يک علاقه مند به سينماي کيارستمي بايد بگويم حضور او در کن مهم تر از حضور فيلمش در بخش مسابقه است. اين اولين حضور «خو» در بخش مسابقه کن است و قبلاً با فيلم با من باش در بخش خارج از مسابقه در کن حضور داشته. او به واسطه فيلم هاي کوتاهش به شهرتي جهاني رسيده و حسابي تحت تاثير سينماي اسکورسيزي به خصوص راننده تاکسي است.
10- سربيس (بريلانته مندوزا)
برخلاف نام فيلمساز، اين اولين باري است که فيلمي از فيليپين به کن آمده.
11- فيلمبرداري پالرمو (ويم وندرس)
امسال مي تواند براي وندرس سال بازگشت باشد؛ بازگشت به دوراني که وندرس در اوج بود و آثار سينمايي اش حسابي طرفدار داشتند. اين چند سال اخير از بس وندرس برخلاف هرتزوگ هميشه سرحال فيلم هاي بي حال و رمقي ساخته که تقريباً کسي سينماي او را ديگر جدي نمي گرفت. کامپينو به عنوان خواننده يکي از گروه هاي مشهور راک آلمان در فيلم نقش اصلي را دارد که براي يک استراحت جدي و فکر کردن درباره زندگي اش به پالرمو مي رود و...
12- چه (استيون سودربرگ)
دو فيلم از سودربرگ که هر دو در کن به نمايش درخواهند آمد و اين به نوعي يک رکورد سينمايي براي سودربرگي است که سال گذشته با 13 يار اوشن يکي از بد ترين نمايش ها ولي يکي از جذاب ترين جلسات مطبوعاتي را داشت. هر دو فيلم درباره ارنستو چه گوارا هستند.
فيلم اول که آرژانتين نام دارد به چه و انقلاب کوبا مي پردازد و فيلم دوم با نام گوريلا به حوادث بعد از انقلاب کوبا مي پردازد و با سخنراني چه در سازمان ملل آغاز خواهد شد. چه از آن فيلم هايي است که در آن خبري از يک پروژه عظيم سينمايي نيست و جنس و سبک پرداخت فيلم هم بي شباهت با سبک دگما 95 نيست، به قول سودربرگ ساده و زيبا. فيلم را ابتدا قرار بود ترنس ماليک بسازد.
13- خط عبور (والتر سالس و دنيلا توماس)
بعد از سال 2004 که سالس با فيلم خاطرات موتورسيکلت به کن آمده بود، اين دومين حضور اين فيلمساز برزيلي در کن است. شهرت جهاني که او به عنوان يک کارگردان برزيلي به دست آورده چندان به خاطر حضور او در فستيوال ها نيست و تا الان خرس طلايي که فيلم ايستگاه مرکزي او برده، معتبرترين رخداد جشنواره يي زندگي سينمايي اوست. داستان فيلم او درباره چهار برادر از يک خانواده فقير است که براي رسيدن به خواسته هايشان بايد از جان خود مايه بگذارند.
14- لئونرا (پابلو تراپرو)
تراپرو تحت تاثير فيلمسازاني چون سولاناس سينماي خود را روايت مي کند که عموماً به زندگي مردم عادي مي پردازد. داستان فيلم او درباره مادري است که قصد دارد به فرزند زنداني خود کمک کند تا درست زندگي کردن را بياموزد. اين اولين حضور اين فيلمساز آرژانتيني در کن است.
15- Il,Divo (پائلو سورنتينو)
بعد از سوسمار ناني مورتي که در همين کن به نمايش درآمد و همين سورنتينو در آن بازي کرد، حالا اين کارگردان ايتاليايي با فيلمي ديگر از خودش و براي سومين بار به کن آمده و اين بار درباره يکي از وزرا فيلمي ساخته (جويلو آندراتي) که از 1946 تاکنون، هفت بار به مجلس ايتاليا راه پيدا کرده و در راي گيري ها برنده شده. سورنتينو در سال 2004 و با فيلم دردسرهاي عشق بود که در همين کن به شهرت و اعتباري دست پيدا کرد.
16- گومورا (ماتئو گارونه)
نماينده ديگر سينماي ايتاليا که براي بار اول به کن آمده و فيلمش به مانند خيلي از آثار سينماي ايتاليا، به حال و روز يکي ديگر از خانواده هاي مافيايي ايتاليايي پرداخته. نام فيلمش هم به همان شهري اشاره دارد که تخريب شد.
17 - دلتا (کرنل مندرسو)
نماينده سينماي مجارستان در کن امسال. پارسال بلا تار در کن حاضر بود و همانطور که مي دانيم تهيه کننده فيلمش خودکشي کرده بود و امسال اين فيلمساز مجار هم با مرگ يکي از بازيگران فيلمش مجبور شد يک بازيگر ديگر را هم عوض کند، آن هم در اواسط فيلمبرداري. اين فيلم در خود مجارستان برنده سه جايزه شده.
18 - زني که کله خود را از دست داد (لوسرچيا مارتل)
يکي از نمايندگان سينماي نوين آرژانتين که در خود اين کشور هم براي خود اعتباري دارد. او قبلاً با فيلم دختر مقدس در کن حضور داشت. او تنها فيلمساز زن حاضر در بخش مسابقه امسال است. در سال 2006 هم او يکي از داوران کن بوده.
19 - والس با بشير (آري فولمن)