
اميرحسين رسائل - سروش صحت
بخش نخست اين گفت وگو روز سه شنبه چاپ شد. امروز بخش پاياني آن را مي خوانيد.
---
- رسائل؛ با وجود اينکه در رشته معماري تحصيل کرده ايد اما تاثير آن را در کار نقاشي شما نمي بينيم؟
-صحت؛ هر کاري که مي کنيم خواه ناخواه در کار بعدي مان تاثير مي گذارد. شايد به چشم نيايد ولي وقتي کار مي کنيم از مجموعه خوانده ها، ديده ها و شنيده هايمان استفاده مي کنيم. همين الان که با هم صحبت مي کنيم از دايره لغاتي استفاده مي کنيم که از کتاب هايي که خوانده ايم، ترانه ها و تصنيف هايي که شنيده ايم تاثير گرفته. شايد معماري را مستقيم در کار شما نبينيم ولي مگر مي شود تاثيري در کارتان نداشته باشد.
تاثير دارد، اما آنهايي که کار معمار را مي بينند، از روي عادت فکر مي کنند با نوع خاصي از نقاشي طرف هستند. در صورتي که ممکن است متوجه شوند کار او با معمارهاي ديگر فرق دارد- البته ان شاءالله. يعني اثر معماري را مستقيم نبينند، ولي فکر مي کنم امکان ندارد تاثير نداشته باشد. آنچه معماري با من کرد اين بود که برايم فضاي ذهني سه بعدي درست کرد. وقتي معماري و مخصوصاً فضاهاي ايراني را عميق بررسي کنيد ذهن تان آماده مي شود که اضداد را بر هم منطبق کنيد و اين به نظر من يکي از مهم ترين پايه هاي بينش عميق ايراني است؛ يعني در آن واحد مي تواند اضداد را بر هم منطبق کند که روشن ترين آنها را مي توانيد در شعر ساده ترين عارف ها پيدا کنيد.
- رسائل؛ کارهايي که الان در اين گالري هست يک دوره مشخص و محدود از کارهاي شماست. بعضي از کارها را به توصيه بعضي دوستان براي نمايشگاه بعدي گذاشته ايد، بعضي از کارها را هم که خلوت گزين هستند اصلاً نياورده ايد و حتي ما هم آنها را نديده ايم. با اين سختگيري که براي ارائه آثارتان در شما سراغ دارم، چه شد به اين جمع بندي رسيديد که نمايشگاه حاضر را برگزار کنيد؟
فکر مي کنم اين نمايشگاه مثل خيلي از اتفاق هاي زندگي ام خيلي اتفاقي پيش آمد. در واقع يکي از دست اندرکاران اين نمايشگاه در يک مهماني پيشنهاد داد و من هم پذيرفتم.
- رسائل؛ آقاي شهدادي، تنوع حوزه ها و ديدگاه هاي مختلف اين نمايشگاه بسيار است و حتماً تعامل بين تمام اين دوره هاست. شما مي گوييد اين دوره ها تاريخي نيستند. آيا شما مشتي ايده انباشته داريد که همزمان آنها را پيش مي بريد يا اين دوره ها محصول تفکرات مختلف و تکامل يافته زمان هاي مختلف است؟
من در هر دوره يي کار را بسيار حسي شروع مي کنم، براي همين مثل ورزشکاري که دارد خودش را گرم مي کند چند کار اول احتمالاً يا معمولاً ادامه دوره قبلي است. مدتي مي گذرد تا به جايي مي رسم که به نظر خودم کار جدي شروع مي شود. بنابراين چند کار و چند روز مي گذرد تا روي نقاشي تمرکز پيدا مي کنم و به اصطلاح دستم گرم مي شود. آن وقت اتفاقي مي افتد، بستگي دارد که ذهنم روي چه تمرکز کرده باشد. در کارهايي روي ساختمان تابلوي نقاشي تمرکز مي کنم و بعداً متوجه مي شوم در اينها روي ساختمان کل نقاشي تمرکز کردم يا گاهي روي موضوع تمرکز مي کنم يعني بعد از اينکه ذهنم آماده مي شود و خودم در فرم فرومي روم آنقدر موضوع اهميت پيدا مي کند که براي بيانش ممکن است از دقيق ترين و حساس ترين تکنيک هاي شناخته شده در دنيا و ايران استفاده کنم. بستگي به نوع جريان ها دارد که چه جور اتفاق بيفتد. خودم معتقدم نبايد اين حالت را از دست بدهم؛ يعني فکر مي کنم نمي خواهم يا شايد نمي توانم به يک فرم خاص يا يک نوع نقاشي خاص برسم و هميشه همان را ادامه بدهم. راضي نمي شوم که يک چيز را تکرار کنم. وقتي احساس مي کنم آنچه بر آن تمرکز کرده ام به نتيجه رسيده کارم قطع مي شود و همين جاست که بايد دوباره وقفه يي بيفتد، مطالعه کنم، کارهاي تحقيقي کنم، بنويسم تا بعد دوباره نقاشي را شروع کنم.
-رسائل؛ پس نتيجه براي شما امري شخصي است نه عمومي، يعني تصور نمي کنيد که نتيجه بايد بعد از نمايش به وجود بيايد؟
خير، هيچ وقت فکر نکردم اين نتيجه بايد به تماشاچي ربط داشته باشد. خيلي پيش آمده که نتيجه را به نمايش گذاشتم، ولي جوياي نظر مخاطب نبودم. بسيار شخصي است. البته مخاطب هاي متخصصي داشتم و دارم که از آنها دعوت مي کنم و راجع به کارهايي که انجام دادم صحبت مي کنيم و هميشه فکر مي کنم اين تعداد بسيار معدود و محدود متخصص کافي هستند؛ يعني به کيفيت فکر مي کنم نه به کميت.
-رسائل؛ مخاطب امروزي منفعل نيست و در اثر و اين حس شما مشارکت دارد. در آن گوشه دنج و عزلت و هنر شخصي، که با آنچه ارائه غربي و نقاشي امروز مي پسندد فرق دارد، سد کميت مخاطب و مخاطب کارشناس چگونه شکسته شده است؟
هنوز که نمي توانيم بگوييم شکسته شده يا نه.
- صحت؛ ما مدافع اين هستيم که بايد شکسته بشود؛ يعني الان ديگر موقع آن شکل خلوت گزيده نيست. الان به سرعت به دهکده جهاني تبديل مي شويم. مرز غرب و شرق مخدوش شده و احياناً برداشته مي شود. الان وقت گوشه دنج نيست چون ديگر گوشه دنجي وجود ندارد. گوشه خانه هم با اينترنت به تمام دنيا وصل هستي و تمام دنيا به تو وصل هستند.
ياد حرف ياسپرس افتادم؛ «گوشه دنج در ذهن توست.»
-رسائل؛ چقدر از اين حس و تفکر به مطالعات شما در هنر شرقي برمي گردد؟ سهم آن مطالعات در نقاشي شما چيست؟ اگر اين مطالعات در قاب تابلو به نظر نمي آيد جاي آن در ذهنيت هنرمند کجاست؟ هنرمند درون خودش به چه اوجي رسيده که نياز به مخاطب ندارد؟
-صحت؛ يا دارد؟
شايد درست مي گوييد. شايد هنوز نگاه قديمي، يا دقيقاً سنتي ايراني، در من هست که به نظر بيننده متخصص اهميت بيشتري مي دهم. بيننده غيرمتخصص مي خواهد بداند اثر هنري چقدر سرگرمش مي کند يا چقدر از آن لذت مي برد. فکر مي کنم من بيش از اين توقع دارم؛ يعني اثر هنري را فقط در اين چارچوب ها نمي پذيرم يا کافي نمي دانم. البته حرف شما را هم تاييد مي کنم که افق ديد مردم عوض شده است.
-صحت؛ الان ديگر در همه عرصه هاي هنر حتي در سينما، غير از آن بخشي که مي گويند ترکيب صنعت و هنر است، و هنرهاي کاملاً بي واسطه مانند موسيقي و نقاشي هم وجهه صنعتي، اقتصادي و بازار پيدا شده است، يعني ديگر نمي شود از معرفي و ارتباط با مخاطب فاصله گرفت.
بله، همين موضوع يکي از انگيزه هاي مهمي بود که هم باعث شروع کار من و هم باعث برگزاري اين نمايشگاه شد. مطرح شدن هنر ايراني در جوامع بين المللي تاثير بسياري در اين حرکت داشته است. اين حس که مي گوييد مثل جو در هوا شناور است بر من هم تاثير گذاشته است.
-رسائل؛ آقاي شهدادي، با اين همه جزئيات اين نمايشگاه در کجاي کارهاي شما قرار مي گيرد؟
در واقع بخش عظيمي از نتايجي که من از دوره هاي مختلف گرفتم در اين نمايشگاه هست. در هر کدام از بي ينال ها يا نمايشگاه هاي گروهي يا انفرادي مختلفي که طي بيست، سي سال گذشته شرکت کردم، مي توانستيد يکي دو نمونه از اين کارها را ببينيد. اينجا سه دوره را به نمايش گذاشتم که البته باز هم متخصص يا مفسر نقاشي ممکن است اصلاً اين تقسيم بندي به سه دوره را غلط بداند.
-رسائل؛ براي اينکه موضوع خيلي ذهني است.
بله، در واقع منظورم دوره هاي ذهني خودم است نه دوره هاي کاري. متخصص ممکن است بگويد همه اينها از يک دوره است.
-رسائل؛ من بيننده در اين کارها حس غريبي بين امپرسيونيسم و کوبيسم دارم. معلوم نيست اين فضا چيست. همان نگاه شمايل سازي و واقع گرايانه غربي در آن پيداست که در کتاب تان نقد کرديد و در کتاب هاکني هم هست و مثلاً در کارهاي براک هم هست، نگاه طبيعت بي جان خاصي که از کوبيسم به بعد و شايد هم تا حالا هست. من با ذهنيت خودم نگاه مي کنم اما با آن تصاويري که در گالري هاي مختلف تهران مي بينيم، تفاوت دارد. نمي شود گفت پشت آن ايدئولوژي هست؛ نماد هاي ايدئولوژيکي که ما را ياد خاطرات سياسي، اجتماعي و فرهنگي مي اندازند. نوعي ايدئولوژي هنري پشت اين کارها ديده مي شود. انگار برخلاف آنچه شما ادعا مي کنيد وقتي مي خواهيد شروع به کار بکنيد با آن چيزهاي داشته و خوانده ها و نوشته هايتان فاصله گذاري مي کنيد.
شما اثر را درست تحليل مي کنيد. خيلي از کارها نتيجه مطالعه روي شکل ها و فرم هاي آثار ايراني بوده و به موازات آن نقاشي غربي هم کار مي کردم. به نظرم طبيعي است که هم تاثير هنر غربي و هم فرم هاي ايراني را در آن پيدا کنيد.
-رسائل؛ در کارهاي فيگوراتيو کمتر اين دخل و تصرف ها ديده مي شود.
اتفاقاً در بسياري از کارها تعمد داشتم فيگور را هم به شيء تبديل کنم؛ يعني با فيگورها هم همين کار را کردم.
-صحت؛ شما اهل نايين و کوير هستيد و بزرگ شده اصفهان. در دانشکده هنرهاي زيبا درس خوانده ايد. آيا اين موضوعات در اين نقاشي ها و سير نقاشي شما حضور و نمودي داشته است؟
شروع جدي کارهاي نقاشي و تاليفي من بسيار حسي و از منظره هاي کويري بود. اولين نمايشگاهي هم که در اصفهان گذاشتم همين مناظر بودند. به نظر خودم نقاشي جدي را با برداشت هاي خيلي عاطفي و حسي از جاهايي که در آن بزرگ شدم شروع کردم و همين جور با من آمد. در کار مطالعاتي و آزمايشگاهي هم که روي نقاشي انجام مي دهم تاثير آنها را مي بينم و بعضي جاها مي بينم که عيناً تکرار مي شود.
-صحت؛ اگر سير جغرافيايي را دنبال کنيم آيا مي شود گفت اين نقاشي ها حاصل نايين، کوير، ده سلطان نصير، اصفهان و بعد محيط آکادميک دانشکده هنرهاي زيباي تهران در کنار پيشينه و تحقيق و کتابي به نام گل و مرغ، نقاش مورد علاقه شما به نام براک و نقاشي مدرن و کوبيسم و برخورد همه اينها با هم است؟
وقتي راجع به مساله يي اظهار عقيده مي کنيم ناخودآگاه متوجه مي شويم نظرمان برداشتي است که در يک کتاب يا مجله خوانده ايم. به هر حال اينها از غيب نمي آيند. مجموعه يي از برداشت هايي که در ذهن رسوب مي کند، هستند و نهايتاً از همين مفاهيم کوچک ايده و نظر شکل مي گيرد.
-صحت؛ من هم دقيقاً همين طور فکر مي کنم، ولي مي خواستم از زبان شما بشنوم.
بله، در نقاشي هم من فکر مي کنم اگر نقاشي کارش صددرصد حسي باشد و اين ادعا را هم داشته باشد که از هيچ جا تاثير نپذيرفته يعني دارد ادعا مي کند که هيچ چيزي نديده و بنابراين کارش خالص است که فکر مي کنم دور از ذهن باشد، چنين اتفاقي نمي افتد. به نظر من امروز مي شود سير تکامل تاريخ هنر نقاشي را در کار هر نقاش جدي به علاوه فاکتورهاي هويتي او ديد.
-صحت؛ در بررسي ادبيات معاصر به عبارت مکتب اصفهان (جنگ اصفهان) يا مکتب خوزستان برمي خوريم که نماينده هاي شاخص و مهمي دارند. آيا شما به واسطه نسبتي که با هرمز شهدادي داريد چقدر با ادبيات و مکتب ادبي اصفهان دمخور بوديد و روي شما تاثير داشته است و آيا در نقاشي هم چنين مکتب هايي مثل مکتب اصفهان داريم؟
در نقاشي معاصر به نظر من مکتب تهران هم نداريم. ما در نقاشي معاصر مکتب ايران هم نداريم. به گفته خيلي ها و به عقيده خود من نقاشي معاصر در دوران خيلي خاصي قرار دارد و هنوز اظهارنظر درباره آن زود است. درباره دهکده جهاني هم معتقد نيستم که من مي توانم کارم را کنار کار يک نقاش نيويورکي بگذارم و کسي هم تشخيص ندهد که يکي ايراني است و ديگري نيويورکي.درباره تاثير ادبيات در کار خودم هم بايد بگويم من با آقايان جïنگ اصفهان آشنا هستم و چون دوستان برادرم هرمز بودند از قبل از انقلاب آمدورفت ها و گردهمايي هايي داشتيم. در محضر آقاي نجفي، آقاي حقوقي و گلشيري و حتي دوستاني مثل آقاي دريابندري بودم؛ در نتيجه کتاب و مجله زياد مي خواندم. به هر حال پدرم کتابخوان بود و ما در خانواده عادت به کتاب خواندن داشتيم، ولي بعدها که جدي و تمام وقت نقاشي مي کردم در يک مقطع بند آوردم؛ يعني احساس کردم نمي توانم نقاشي بکنم. سراغ روانشاد کيوان قدرخواه شاعر رفتم که دوست صميمي ام و جزء کساني بود که جïنگ اصفهان را در اصفهان ادامه مي دادند. گفتم؛«آقا من بند آوردم.» گفت؛«يعني چي؟» گفتم؛«شايد عادته که مي خوام نقاشي کنم ولي نمي تونم نقاشي کنم.» گفت؛«خب، بشين به کتاب خوندن.» چون قبلاً خيلي اين شاخ و اون شاخ مي کردم؛ سه تار مي زدم، مي رفتم کلاس هاي ورزشي مختلف، روزنامه نگاري، سينما و همه اين کارها را با هم مي کردم، ولي وقتي تصميم گرفتم نقاش بشوم همه اينها را کنار گذاشتم؛ حتي معماري را. کتاب خواندن را هم تقريباً کنار گذاشته بودم و کيوان گفت؛«بشين کتاب بخون.»
-صحت؛ چه کتابي را شروع کرديد؟
انديشه هستي ترجمه پرهام. کيوان در هر برخوردي مي پرسيد «اخيراً چه کتابي خوندي» و مي گفت چه کتابي بخوانم و مرتب راجع به کتاب صحبت مي کرديم. اين زماني بود که من در بيشتر جلسه هاي دومين دوره جïنگ اصفهان حاضر مي شدم. اوايل در جلسه ها آقايان رحيم اخوت، احمد اخوت، گاهي گلشيري، گاهي حقوقي و ميرعلايي هم بودند. اين اديبان حتي مرا به نوشتن داستان کوتاه تشويق کردند. در اين حد با ادبيات دمخور بودم و نتيجه خودش را هم داد. در يکي از جلسه هاي جïنگ يک نمايشگاه خصوصي گذاشتم و چندين جلسه جنگ به نمايشگاه هاي من و صحبت از نقاشي تبديل شد. با کمال اطمينان فکر مي کنم کار ذهني از کار دست جدا نيست و اگر هر دو با هم کار کنند اگر يکي از آنها بند آمد ديگري به کمکش مي آيد.
-رسائل؛ آقاي شهدادي، با بحث هايي که راجع به تاريخ هنر ايران با آن موتيف و المان هايي که در کار شما مي بينيم، چرا کم فروشي کرديد؟
خوب يا بد اين هم از درس هاي جïنگ اصفهان است. هميشه بودن چند مخاطب يا حتي يک نفر که مي فهمد کافي است و لازم نيست که هزار مخاطب غيرمتخصص داشته باشيد که نمي توانند هيچ کمک ذهني به شما کنند. براي همين هيچ وقت فکر نکردم بايد دنبال مشتري باشم.
-رسائل؛ پدرم هميشه مي گفت « راز موفقيت خوشنويس ها در تاريخ هنر ايران اين است که از همان زمان شاگردي استادشان به آنها مي گويد؛خواهي شوي خوشنويس، بنويس و بنويس و بنويس». اين راز موفقيت آنهاست که بقيه هنرمندهاي ايراني آن را قبول ندارند. آنها يک روز سنگ قبر مي نويسند، سردر سقاخانه مي نويسند، وان يکاد خانه تاجر را هم مي نويسند. آقاي شهدادي عرضه کردن خيلي مهم است. شايد شما قبول نداشته باشيد ولي من هيچ کدام از عدلٌه شما را براي عرضه نکردن اين گنجينه هنري قبول نمي کنم.