
سليمان محمدي
سخت است براي روز جهاني آزادي مطبوعات هم ذکر مصيبت کرد. روزي که روزنامه نگاران ما هم مي خواهند بگويند اين حرفه در کشور ما، دوره کودکي خود را گذرانده است. اکنون که در بيشتر کشورهاي جهان ديگر براي انتشار نشريات مجوزي لازم نيست، ما بايد از سلب مجوزهاي گرفته شده نگران باشيم. ديگر براي جامعه مطبوعاتي ما غيرطبيعي نيست که بگوييم در يک روز هفت نشريه چراغ شان خاموش شد يا در يک سال گذشته 28 تحريريه بسته شد. اين فرآيند به همين جا ختم نمي شود و به عقيده کارشناسان اگر با همين سرعت پيش برود توان آن را دارد که به چراغ روزنامه نگاري ايران آسيب وارد کند و مي تواند در آينده مشکل ساز باشد. در اين ميان نشريات محلي فشار مضاعف تري را تجربه مي کنند و گاه در مناطقي از کشور، تعطيلي يک روزنامه به مثابه تعطيلي روزنامه نگاري در آن بخش است.
اما بعد؛ در سال گذشته 28 روزنامه و نشريه توقيف و لغو مجوز شدند، رويه يي که اگر با همين آهنگ پيش برود، مطبوعات ايران را به پاياني غريب مي کشاند.
در اين ميان نشريات محلي نسبت به نشريات مرکز با فشار مضاعفي روبه رو هستند. شايد نماي کلي وضعيت روزنامه نگاري در ايران بتواند در بازخواني شرايط سخت روزنامه نگاري در کشور به ما کمک کند. کامبيز نوروزي حقوقدان و مدرس حقوق مطبوعات، رويکرد و سياست کلي برخورد دولت با مطبوعات را که البته مختص دولت فعلي نيست و پيشينه يي طولاني دارد يک بحث زيرساختي در اين باره مي داند و آن را به صورت کلي به ديدگاه توسعه يي و تحديدي تقسيم مي کند.نوروزي معتقد است؛ «برخورد در هر يک از اين دو فضا متفاوت است، در رويکرد توسعه بر آزادي و استقلال مطبوعات، تکثر آنها و حمايت از روزنامه نگاران و مطبوعات تاکيد مي شود. موارد مربوط به نوع برخورد با مطبوعات در تخلفات و جرائم مطبوعاتي طبعاً ملايم تر مي شود و به تبع اين شرايط، کيفيت محتوا هم در نشريات بالا مي رود. اما در ديدگاه تحديدي به طور معمول برعکس است. هسته کانوني اين نگاه اين گونه است که مطبوعات بايد در چارچوب سياست ها و خواست هاي رسمي حرکت کنند، بنابراين مطبوعات به عنوان مجريان سياست هاي تبليغي و رسانه يي تلقي مي شوند.» اين مدرس حقوق مطبوعات با اعتقاد به اينکه سياست مديريت کلان نسبت به مطبوعات، در ايران در حال حاضر سياست توسعه يي نيست، اثرات معيني را براي اين وضعيت پيش بيني مي کند؛ «در اين وضعيت، توسعه کمي مطبوعات که در کل مطلوب است، براي اين توسعه جايگاهي ندارد، اقتصاد مطبوعات نيز يک امر نسبي مي شود، به اين معني که مطبوعات هر قدر مقبول تر باشند ( از جانب دولت) طبيعتاً از امکانات اقتصادي بهتري بهره مند مي شوند و هر چقدر از معيارهاي مقبول دولت فاصله داشته باشند، با مشکلات اقتصادي بيشتري مواجه مي شوند. پس اين ديدگاه به صورت خواسته يا ناخواسته روي توسعه کيفي مطبوعات اثر مي گذارد.»
نشريات محلي
سلول هاي حياتي روزنامه نگاري
دکتر حسينعلي افخمي مديرگروه ارتباطات دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي ريشه برخي مشکلات نشريات محلي را در بطن شرايط اين مناطق مي بيند؛ «هرچند به طور کلي در کشور ما مطبوعات مرکزگرا هستند و در طول دو قرن گذشته، نظام مطبوعاتي کشور همواره در راستاي تقويت مطبوعات چاپ پايتخت بوده، اما اين موضوع دلايل متعددي دارد. يکي از اين مشکلات زيرساختي، سطح پايين سواد است و دوم پراکندگي جمعيتي در کشور به صورتي که هنوز نزديک به 35 درصد جمعيت کشور در روستاها سکونت دارند و دليل سوم، بضاعت کم شهرستان ها در زمينه سرمايه گذاري در عرصه مطبوعات است که خود شامل حداقل دو عامل کم سوادي و تيراژ پايين مطبوعات محلي است.» البته افخمي فقدان احزاب فعال در شهرستان ها را هم مزيد بر اين علت ها مي داند. اما نوروزي نشريات محلي را سلول هاي حياتي روزنامه نگاري ايران مي داند و اشاره مي کند؛ «توزيع مطبوعات در ايران عرصه يي کمتر از نصف جمعيت را دربر مي گيرد. حتي روزنامه هاي سراسري مهم هم در بيشتر شهرستان ها به سختي ديده مي شوند. نظام توزيع معيوب است و اين در جرگه زيرساخت هايي است که دولت بايد هموار مي کرد که نکرده است.» اين مدرس حقوق مطبوعات مي افزايد؛«نشريات استاني اين دو شکاف را پر مي کنند، يعني در واقع فرهنگ مطبوعاتي کشور را چه از لحاظ توليدي و چه از لحاظ مصرفي غني مي کنند. به اعتقاد من يکي از کانون هاي مهم توسعه ملي مطبوعات است. البته کار در نشريات استاني به مراتب سخت تر از کار در مرکز است، به دليل آنکه دست اندرکاران اين نشريات که مواجهه چهره به چهره يي با تمام کانون هاي قدرت دارند، به سرعت ممکن است مشکل ساز تلقي شوند و با آنها برخورد شود.» طاهر خديو فعال مدني و روزنامه نگار کرد به مشکلاتي همچون تعداد کمتر مخاطبان و به تبع آن شمارگان پايين تر براي نشريات محلي اشاره دارد و مي گويد؛«همين مشکلات امکان تامين هزينه هاي مطبوعاتي از رهگذر فروش و آگهي را بسيار مشکل مي کند. علاوه بر اين فقدان امکانات فني در تمام مراحل تهيه نشريه، هزينه هاي ثابت را افزايش مي دهد. همچنين مقامات محلي غالباً تصور مناسبي از روزنامه نگاري مستقل ندارند.» خديو آسيب هاي توقيف را هم در مناطق محلي بسيار جدي تر مي داند؛«چه به لحاظ کمي و چه به لحاظ کيفي، آسيب هاي توقيف در روزنامه نگاري محلي با پيامدهاي توقيف نشريات سراسري قابل مقايسه نيست. توقيف نشريات محدود محلي، به معناي توقيف روزنامه نگاري درآن منطقه است، از سوي ديگر پارگي و گسست هاي پي در پي در حوزه روزنامه نگاري محلي، در طول تاريخ مانع انباشت تجربه و ايجاد يک سنت مطبوعاتي شده است.»
نشريه مستقل
روزنامه «پيام مردم» اولين نشريه توقيف شده سال در بين نشريات محلي است که دسترسي به اعضاي هيات تحريريه آن ممکن نيست. اما کريم ارغنده پور عضو شوراي سردبيري نشريه لغو امتياز شده مشارکت ميزان فاصله نشريه از دولت را يکي از ملاک هاي استقلال مي داند؛«به همان نسبتي که نشريه به يک سازمان عمومي يا دولتي وابستگي پيدا مي کند، از استقلال فاصله مي گيرد، لذا رسانه هاي مستقل به اندازه فاصله از حکومت به استقلال نزديکند.»
اما «صداي اروميه» هفته نامه ديگري است که گفته مي شود پس از 9 سال فعاليت به دلايلي همچون دامن زدن به مسائل قومي و خدشه وارد کردن به وحدت ملي مردادماه 86 توقيف شد. روزنامه «نداي آذرآبادگان» هم با چند روز فاصله از نشريه قبل، لغو امتياز شد.
در اين ميان مهدي رحمانيان مديرمسوول روزنامه توقيف شده شرق، لفظ نشريه مستقل را در شرايط کنوني بسيار ثقيل و سنگين مي داند و مي گويد؛«اصولاً نشريه يي که بخواهد حرفه يي عمل کند يا ويژگي هاي نشريه مستقل را داشته باشد به شدت در معرض آسيب است.» رحمانيان با اشاره به تجربه شرق، پايداري نشريه مستقل در ايران را غيرممکن مي داند؛«نشريه يي که بخواهد تمام زواياي حرفه يي را داشته باشد، بعيد است عمر يک ساله داشته باشد. ما در شرق حتي در برخي موارد از سبک حرفه يي عدول مي کرديم تا بمانيم و همين هم شد که توانستيم با چند مرحله توقيف باز فعاليت کنيم.»
عليرضا صرافي مديرمسوول نشريه فارسي- ترکي «ديلماج» مي گويد؛«هيچ سياست حمايتي در ايران براي کار فرهنگي رايج نيست و عملاً ناشران و توزيع کنندگان سود کارهاي فرهنگي را مي برند و دولت هم با سياست هاي گزينشي خود، نشريات را انتخاب و تاييد و تشويق مي کند.» رضا خجسته رحيمي دبير تحريريه نشريه توقيف شده «مدرسه» استقلال نشريه را با اين تعريف آلبرکامو که «روزنامه نگار کسي است که جهت گيري کند، بدون اينکه جانبداري کند»، مي شناسد و يک جهت گيري مشخص را عاملي بازدارنده در مشکلات پيش رو مي داند و معتقد است يکي از سخت ترين کارها در ايران، درآوردن نشريه مستقل است. او مي گويد؛ «شما براي اينکه در ميداني رقابت کنيد، لازم است از ابزارهاي برابري بهره مند باشيد. متاسفانه در ايران فضاي رانتي گاهي روزنامه نگاران را براي ادامه حيات به کار غيرحرفه يي مجبور مي کند.»
منصور تيفوري عضو هيات تحريريه روزنامه فارسي- کردي ئاشتي (آشتي) استقلال نشريه را برحسب استقلال از نهادهاي حکومتي تعريف مي کند و استقلال سياسي و اقتصادي را لازمه آن مي داند و مي گويد؛ «فشارهاي اقتصادي در نشريات محلي از تحمل خارج است. بنده خودم شاهد بودم که از شماره 20 به بعد سردبير براي ادامه انتشار، طلاهاي همسرش را فروخت.» البته ئاشتي تنها روزنامه يي از اين جمع است که هفته گذشته رفع توقيف شد.
نشريه ارزش، روزنامه بنيان و روزنامه بين المللي اتحاد ايران نيز در آخرين ماه پاييز 86 لغو امتياز و مجوز شدند.
سانسور مالي نشريات مستقل
محمدرضا زهدي مديرمسوول روزنامه لغو امتياز شده آريا نشريه مستقل را نشريه منتقد دولت مي داند و معتقد است تعطيلي نشريات مستقل، استعدادهاي روزنامه نگاري را خفه مي کند و باعث مي شود نسل جديد روزنامه نگار تربيت نشود. وي در ادامه مي گويد؛«متاسفانه دستگاه مسوول کاري مي کند که شائبه برخورد سياسي به وجود بيايد، در صورتي که چنين ضرورتي وجود ندارد.»
زنان و عصر پنجشنبه هم از نشرياتي هستند که پرونده شان در زمستان 86 به خط آخر رسيدند.
جواد خرمي مقدم مديرمسوول و صاحب امتياز روزنامه توقيف شده جمهوريت هم نشريه يي را مستقل مي داند که پشتوانه سياسي در داخل حاکميت و احزاب ندارد يا اگر دارد آن گروه سياسي در حاکميت نيستند. وي معتقد است با توجه به اينکه در جامعه ما نهادهاي مدني شکل نگرفته اند، روزنامه هاي ما تاوان کارگروه هاي سياسي را مي دهند. وي همچنين بر اين باور است که هزينه هاي اقتصادي، نشريات را به صورت ناخواسته به يکي از گروه ها و احزاب سياسي يا گروه هاي اقتصادي مي کشاند.
اما در آخرين روزهاي کاري سال 86 به قول نعمت احمدي، وکيل و حقوقدان، دولت عيدي خود را به مطبوعات ايران داد و مجوز هفت نشريه دنياي تصوير، هفت، به سوي افتخار، تلاش، نداي ايران و شوکا را به استناد تبصره 11 ماده 11 قانون مطبوعات لغو کرد.
ماشاءالله شمس الواعظين عضو هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران با اشاره به عمر 160 ساله روزنامه نگاري در ايران معتقد است اين حرفه در ايران دوره کودکي خود را طي کرده است و اين برخوردها با آن طبيعي نيست.
شمس الواعظين درباره چشم انداز پيش روي مطبوعات ايران مي گويد؛ «من نسبت به آينده اميدوارم. حکومت زماني به اين نتيجه مي رسد که کارش اشتباه است، آن هم زماني که رسانه هاي ملي نفوذ خود را در افکار عمومي از دست مي دهند و رسانه هاي برون مرزي افکار عمومي ايران را به دست مي گيرند که متاسفانه الان هم نشانه هايي از آن را مي بينيم.»
کامبيز نوروزي نيز معتقد است نشانه يي ديده نمي شود که سياست هاي دولتي حاکم بر فضاي مطبوعاتي بخواهد تغيير کند.کريم ارغنده پور هم مي گويد؛ «متاسفانه چشم انداز خيلي مثبت نيست و ما در شرايطي هستيم که متاسفانه مجبوريم نااميدانه اظهارنظر کنيم، ولي از طرف مقابل در سال هاي اخير حرفه روزنامه نگاري پا گرفته و روزنامه نگاران قابلي تربيت شده اند که اين افراد تلاش مي کنند حرفه شان باقي بماند.
در سال هاي گذشته هم همين پيگيري ها بوده که امروز شاهد روزنامه نگاري مستقل در ايران هستيم، به هرحال تا حدي شاهد اعتبار روزنامه نگاري مستقل هستيم.» انگار ته دل همه دلسوزان اين حرفه نگراني هاي زيادي هست، اما کسي نمي خواهد واقعيت افول تدريجي روزنامه نگاري مستقل و حرفه يي را در صورت ادامه اين وضعيت بپذيرد يا بر زبان بياورد.