دوشنبه، 16 ارديبهشت 1387 - شماره 1668
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
مردي به اتهام قتل پسر 12ساله اش به پنج سال حبس محکوم شد
گروه حوادث؛ مردي که به خاطر مدرسه نرفتن پسر کوچکش وي را از پنجره به پايين پرت کرده و به قتل رسانده بود، با تاييد دادگاه تجديدنظر استان تهران به پنج سال حبس محکوم شد.

به گزارش خبرنگار ما گزارش اين قتل يک سال و نيم بعد از مرگ احسان به پليس داده شد. در آن زمان مادر اين کودک 12 ساله براي جدايي از شوهرش دادخواستي را به دادگاه خانواده ارائه داد و ضمن اينکه خواستار جدايي از شوهرش شد تقاضا کرد حضانت دختر پنج ساله اش هم به او سپرده شود.

مادر احسان که پس از يک سال و نيم سکوت خود را شکسته بود به پليس گفت؛ 20 مهرماه سال 83 زماني که تازه مدارس باز شده بود يک روز پسرم به من گفت نمي خواهد به مدرسه برود و حالش خوب نيست، اما من مخالفت کردم و گفتم اگر به مدرسه نروي از همين ابتداي سال از درس هايت عقب مي ماني. ظهر که شد پسرم سر ساعتي که هر روز به منزل بازمي گشت به خانه نيامد و حدود يک ساعت دير کرد، وقتي رسيد از او پرسيدم کجا بودي؟ به من گفت خون دماغ شده و از سرويس جا مانده است.

زن جوان ادامه داد؛ پسرم تب داشت و سرفه مي کرد. برايش بالش آوردم که دراز بکشد، دقايقي بعد شوهرم هوشنگ که از فرط عصبانيت صورتش کاملاً سرخ شده بود، بدون هيچ توضيحي به طرف احسان رفت و او را کتک زد. شوهرم مرد بسيار خشن و عصباني بود. جلو رفتم که واسطه شوم احسان را کتک نزد، اما حريف اش نشدم. از او خواستم حداقل بگويد چرا احسان را مي زند. شوهرم که از شدت عصبانيت صدايش گرفته بود، گفت؛ معلم مدرسه اش با من تماس گرفته و گفته است احسان از دو روز پيش به مدرسه نرفته و حالا بايد جواب دهد در اين دو روز کجا بوده است.

مادر کودک 12 ساله که به شدت اشک مي ريخت، ادامه داد؛ احسان براي فرار از مشت و لگدهاي پدرش گفت با دوستش يونس بوده است و او مي تواند شهادت بدهد. پس از آن شوهرم احسان را به تخت بست و از پنجره آويزان کرد. قسمش مي دادم و از او مي خواستم اين کار را نکند، اما هوشنگ مي گفت احسان بايد تا آمدن يونس به خانه ما همين طور آويزان بماند. او از من خواست به سراغ يونس و مادرش بروم و آنها را با خودم بياورم. من ديسک کمر داشتم و نمي توانستم راه بروم. از هوشنگ خواستم احسان را رها کند اما او پاسخ داد اگر زمان را تلف کنم دستش خسته مي شود و احسان را رها خواهد کرد. به سختي توانستم از پله ها پايين بروم و با التماس از يونس و مادرش خواستم که براي نجات جان احسان به خانه ما بيايند. اين زن اضافه کرد؛ وقتي به خانه رسيديم احسان همچنان از پنجره آويزان بود. هوشنگ در همان حالت به احسان گفت بايد به دوستت سلام کني، در واقع مي خواست او را تحقير کند. احسان با صداي آرام سلام کرد، پدرش گفت بايد بلندتر سلام کني. من به سمت خانه دويدم که پسرم را نجات دهم، چون مي ترسيدم هر لحظه به پايين پرت شود. همين که به بالا رسيدم شوهرم به من گفت احسان از پنجره پرت شد. آنقدر ترسيده بودم که نمي دانستم چه کنم، دوباره به پايين برگشتم. همسايه ها اورژانس خبر کرده بودند. پسرم هنوز نفس مي کشيد اما غرق در خون بود. او را به بيمارستان رسانديم و تحت عمل جراحي قرار گرفت اما دوام نياورد و فوت شد. بعد از آن بود که هوشنگ تازه به بيمارستان رسيد. بعد از آن مرا تهديد کرد اگر شکايت کنم يا بگويم که او احسان را به پايين پرت کرده، دخترم آزيتا را هم خواهد کشت. من مطمئن بودم شوهرم اين کار را مي کند، چون او چندين بار مرا تا حد مرگ کتک زده بود و مي دانستم تهديدش را عملي مي کند، ضمن اينکه من در کرج کاملاً تنها بودم و هيچ پشتوانه يي نداشتم، همين مساله مرا مجبور به سکوت کرد. اما حالا که خانواده ام از من حمايت مي کنند مي خواهم همه چيز روشن شود. البته من هنوز هم شکايتي ندارم و فقط حضانت دخترم را مي خواهم.

با توجه به آنچه مادر احسان در مورد پسرش گفته بود، پليس تحقيقات خود را آغاز کرد و همسايه ها را مورد بازجويي قرار داد. همه آنها تاييد کردند روز حادثه هوشنگ پسرش را به شدت کتک زده و از پنجره به بيرون پرت کرده است. يکي از همسايه ها گفت؛ هوشنگ هميشه خانواده اش را کتک مي زد. شنيدن صداي گريه و فرياد از خانه اين مرد مساله يي چندان غيرعادي نبود. روز حادثه، من وقتي از پله ها پايين مي رفتم هوشنگ را ديدم که با عصبانيت بالا مي رفت و نام احسان را فرياد مي زد. در ادامه يونس دوست احسان هم گفته هاي مادر احسان را تاييد کرد و گفت؛ من نمي دانم پدر احسان به عمد او را به پايين پرت کرد يا اينکه تخت از دستش رها شد، اما چند لحظه بيشتر از رسيدن من و مادرم به خانه احسان نگذشته بود که دوستم به پايين پرت شد.

با توجه به اينکه يک سال و نيم از قتل گذشته بود، بازپرس مدارک پزشکي را از بيمارستان خواست و مطابق پرونده مشخص شد احسان بر اثر خونريزي شديد داخلي جان باخته و آثار کبودي هاي روي بدنش هم از ضرب و جرح اين طفل قبل از مرگش حکايت داشته است. با توجه به مدارک به دست آمده هوشنگ دستگير شد. وي ابتدا منکر همه مدارک شد اما در نهايت به قتل اعتراف کرد و گفت؛ قصد نداشتم اين کار را بکنم و تخت به صورت ناخودآگاه از دستم رها شد. در ادامه با توجه به اينکه مادر احسان اعلام کرده بود شکايتي از هوشنگ ندارد و فقط حضانت فرزند ديگرش را مي خواهد، پرونده به دادگاه عمومي بخش ملارد ارسال شد و قاضي دادگاه اين مرد را به پنج سال حبس محکوم کرد. با اعتراض هوشنگ و وکيل مدافعش پرونده براي تجديدنظرخواهي به شعبه 22 دادگاه تجديدنظر استان تهران ارسال شد. مطابق لايحه اعتراضي وکيل هوشنگ مدعي شده بود آنچه شاهدان و مادر احسان گفته اند دروغ است و هوشنگ دست به قتل فرزندش نزده و گفته هاي اول وي مبني بر اينکه احسان خودش از پنجره به پايين پرت شده درست است. اما اين اعتراض مورد قبول قاضي شهرابي فراهاني و قاضي نصيري قرار نگرفت و حکم پنج سال حبس براي پدر احسان تاييد شد.
بازبيني فيلم 20 دوربين مداربسته براي رديابي سارقان مسلح طلا
گروه حوادث؛ جدال انديشه هاي سارقان حرفه يي طلا و کارآگاهان با پيروزي پليس و دستگيري چهار تبهکار پايان يافت.

به گزارش خبرنگار ما صبح روز دوشنبه 26 فروردين ماه دو کارگر طلافروش تبريزي که از سوي صاحبکارشان ماموريت داشتند جواهرات دست دوم را با طلاي نو معاوضه کنند سوار بر هواپيما به تهران آمدند و به سمت بازار طلافروشان به راه افتادند. ساعاتي بعد در حالي که ماموريت دو مرد انجام شده بود و آنها 15 کيلوگرم طلا خريده بودند، از بازار خارج و سوار بر يک تاکسي شدند تا به شهر خودشان بازگردند اما حوالي خيابان کمالي راننده تاکسي با اشاره دو مرد موتورسوار کنار خيابان توقف کرد. مردان موتورسوار بلافاصله با گشودن در تاکسي به سوي يکي از دو کارگر آتش گشودند و توانستند شش کيلوگرم طلايي را که وي در اختيار داشت به غارت ببرند و بگريزند. پس از اين حادثه مرد مجروح به بيمارستان انتقال يافت و همکار وي با حضور در اداره يکم پليس آگاهي ماوقع را براي کارآگاهان مبارزه با سرقت مسلحانه شرح داد. او گفت مابقي طلاها از آنجا که در يک کمربند مخصوص جاسازي شده و آن را دور کمرش پيچيده بود از دستبرد در امان ماند.

از همان روز تحقيقات ويژه يي براي رديابي دو سارق که به سلاح کمري و گاز اشک آور مجهز بودند آغاز شد و با توجه به وقوع چندين سرقت مشابه پليس ابتدا گمان کرد شبکه حرفه يي که در کمين خريداران عمده طلا نشسته اند، در پشت پرده اين ماجرا نيز پنهان هستند.

کارآگاهان براي شناسايي سارقان به بازار طلافروشان رفتند و مسير تردد دو کارگر طلافروش در بازار را مورد بررسي قرار دادند. آنان متوجه شدند از مغازه يي که اين دو از آنجا 15 کيلوگرم طلا خريده اند تا محل خروج شان از بازار 20 دوربين مداربسته تعبيه شده است. به اين ترتيب بازبيني فيلم هاي ضبط شده توسط تمامي اين دوربين ها در دستور کار پليس قرار گرفت و ماموران از دو طعمه سرقت نيز خواستند همگام با آنها به تماشاي تصاوير موجود بپردازند. پس از چند روز موشکافي سرانجام يکي از دو کارگر که سابقه کاري بيشتري داشت مردي را در ميان جمعيت حاضر در بازار شناخت. اين مرد يکي از کارگران سابق طلافروشي تبريزي بود و به روايت دوربين هاي مداربسته او روز حادثه همکاران پيشين خود را در بازار گام به گام تعقيب کرده و تصوير وي در چندين فيلم ثبت شده بود. اکنون براي پليس جاي ترديدي باقي نمانده بود که کارگر اخراجي طلافروشي به نام ايوب در سرقت مسلحانه نقش داشته است. به همين خاطر بلافاصله تيمي از ماموران با اخذ نيابت قضايي از بازپرس توکلي رئيس شعبه 5 دادسراي جنايي تهران راهي تبريز شدند و توانستند اين مرد را بازداشت کنند. او در بازجويي ها جرم خود را پذيرفت و گفت نقشه سرقت را با همفکري يکي از دوستانش به نام قاسم طراحي کرده و دو دزد سابقه دار را به کار گمارده تا طلاها را بدزدند. ايوب انگيزه اش را از اين کار مشکلات مالي و ضرر و زيان ناشي از اخراجش از مغازه طلافروشي اعلام کرد. پس از اعترافات اين متهم قاسم نيز در تبريز بازداشت شد. وي گفت؛ من از صاحب مغازه طلافروشي قرض گرفته بودم و بايد آن وجه را به علاوه سود پس مي دادم، به همين خاطر با ايوب همراه شدم تا با سرقت طلاها بدهي ام را تسويه کنم. آن روز قرار بود خود مرد طلافروش به تهران برود اما بنا به دلايلي دو شاگردش را فرستاد. روز حادثه من در تهران بودم و ايوب در تبريز دو کارگر را تا فرودگاه تعقيب کرد و شماره پروازشان را به من داد. خودش هم با پرواز بعدي به تهران آمد. من دو کارگر را از فرودگاه تا بازار تعقيب کردم. چند ساعت بعد ايوب هم به من پيوست. پس از آنکه طعمه هاي مان با ساک طلا از بازار خارج شدند آن دو را به دو همدست مان که از قبل انتظارمان را مي کشيدند نشان داديم و آنها نيز نقشه را اجرا کردند و سپس ما بلافاصله به تبريز برگشتيم.

در پي افشاي نحوه اين سرقت ماموران به تهران بازگشتند و اين بار رضا و محمود را که دو سارق حرفه يي و سابقه دار هستند بازداشت کردند. اين دو متهم نيز جرم شان را پذيرفتند و گفتند با هدف سرقت 20 کيلوگرم طلا وارد اين بازي شدند اما فقط شش کيلوگرم طلا نصيب شان شد. بنا بر اين گزارش هر چهار متهم اکنون در بازداشت به سر مي برند.
نامه يک محکوم به مرگ به مادر مقتول
فقط سه روز مهلت دارم، مرا ببخش
گروه حوادث؛ بهنود پسري که قرار است چهارشنبه هفته جاري به اتهام قتل در دوران نوجواني به دار آويخته شود، نامه يي خطاب به مادر مقتول نوشته و خواستار بخشش شده است.

به گزارش خبرنگار ما در اين نامه آمده است؛ وقتي خيلي کوچک بودم مادر جوانم را بر اثر بيماري از دست دادم، روزي را که مادرم فوت شد هيچ وقت فراموش نمي کنم، هنوز زنگ آخرين نفس اش در گوشم مي پيچد. از همان روز هميشه با خودم فکر مي کردم چرا خداوند مرا اين قدر تنها گذاشته است. با حسرت آغوش گرم مادر بزرگ شدم. شما مي توانيد گفته هايم را درک کنيد، چون فرزندتان اميد را بارها به آغوش کشيديد و اميد هيچ گاه مثل من گرمي محبت مادر را فقط در خواب جست وجو نکرد.

بهنود در ادامه نامه خود آورده است؛ روزهاي سخت من گذشت تا اينکه به سن 17 سالگي رسيدم. اي کاش مي توانستم 17 را از اعداد سنم پاک کنم. در روزهايي که داشتم درس مي خواندم تا براي کنکور آماده شوم و آرزوي مادرم را برآورده کنم آن حادثه نحس اتفاق افتاد. هرگز باور نمي کردم دستم به خون کسي آلوده شود، هرگز تصور نمي کردم من باعث مرگ اميد شوم. شما خوب مي دانيد عامل اصلي درگيري نه من بودم و نه اميد و آنچه اتفاق افتاد فقط يک حادثه بود. من يک قاتل حرفه يي نيستم که با نقشه قبلي و ترفندهاي مختلف کسي را بکشم، مرگ اميد به دست من فقط يک اتفاق بود. در بخش ديگري از اين نامه آمده است؛ شب هاي زيادي را در زندان گذراندم و همين که چشمانم بسته شد، مادرم را در خواب ديدم که کنار اميد ايستاده و گريه مي کند. مي دانم که شما در غم از دست دادن فرزندتان بسيار گريسته ايد و گذر زمان هم نمي تواند زخمي را که متاسفانه من عامل به وجود آمدنش بودم در روح شما بهبود دهد، اما از شما خواهش مي کنم از قصاص من گذشت کنيد. اين خواسته را نه به عنوان کسي که عامل مرگ فرزندتان بوده است بلکه به عنوان پسري که هم سن اميد، فرزند از دست رفته تان است از شما مي خواهم. اجازه بده من شما را مادر خطاب کنم. بگذار بعد از اين سال ها باز کلمه مادر بر زبانم جاري شود و بگذار بر دستان سرد و غم زده ات که اشک هاي فراق فرزند را پاک کرده بوسه بزنم و ملتمسانه از تو بخواهم يک بار ديگر مهر مادري را بر وجودم بنشاني.

مادر، بهنود را که فرزند خطاکار و روسياه توست بپذير و از گناهش بگذر تا بار ديگر به زندگي فکر کند. بگذار روزهاي تاريک و تلخ از من دور شود. من مهرباني مادرانه را ملتمسانه از تو مي خواهم.

بهنود که قرار است چهارشنبه قصاص شود، متهم است در يک نزاع دسته جمعي در ونک پارک تهران جواني به نام اميد را با ضربه چاقو به قتل رسانده است. وي پس از محاکمه در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران با تقاضاي اولياي دم اميد به قصاص محکوم شد و اين حکم مورد تاييد قرار گرفت. اکنون روزها براي قصاص وي به شماره افتاده است.
10 سال حبس براي گروگانگيران 250 هزار دلاري
گروه حوادث؛ دو آدم ربا که با گروگان گرفتن يک کودک 6 ساله قصد داشتند دست به اخاذي 250 هزار دلاري بزنند در مجموع به 10 سال حبس محکوم شدند. به گزارش خبرنگار ما اين آدم ربايي روز 9 اسفندماه سال 85 به وقوع پيوست و پسربچه 6 ساله يي به نام امين از مقابل خانه اش در حوالي ستارخان ربوده شد. پس از اين ماجرا مردي ناشناس در تماسي با پدر امين خبر گروگانگيري را به وي اعلام کرد و گفت؛ فقط در ازاي دريافت 250 هزار دلار حاضر است کودک را رها کند. پس از آن پدر امين که نگران فرزندش بود با مراجعه به اداره 11 پليس آگاهي کارآگاهان را از اين آدم ربايي مطلع کرد و از آنان براي نجات پسر 6 ساله اش کمک خواست. پس از طرح اين شکايت بلافاصله تحقيقات ويژه يي آغاز شد و ماموران با ارائه آموزش لازم به پدر امين از او خواستند از آدم ربايان براي پرداخت پول مهلت بگيرد. از سويي تلفن خانه اين مرد تحت کنترل درآمد تا از اين طريق محل اختفاي گروگانگيران شناسايي شود. تحقيقات صورت گرفته براي رهايي امين در روزهاي نخست به نتيجه نرسيد تا اينکه دو مرد گروگانگير تصميم گرفتند محل اختفاي خود را تغيير دهند. آنها که اتومبيل شخصي نداشتند براي اين کار از يک تاکسي استفاده کردند. دو مرد جوان و کودک 6 ساله به مقصد ميدان آزادي سوار يک دستگاه تاکسي شدند که زن مسني نيز مسافر آن بود. در بين راه زن مسن که شاهد گريه و زاري امين بود علت اين امر را جويا شد. دو مرد که احساس مي کردند در مخمصه گرفتار شده اند با اين توجيه که پدر کودک به تازگي فوت شده است، سعي کردند گريه هاي او را توجيه کنند اما زن مسافر قانع نشد و دستپاچگي دو مرد ظن راننده تاکسي را نيز برانگيخت. به همين خاطر مرد راننده پيش از آنکه مسافرانش را به مقصد برساند به بهانه يي تغيير مسير داد و به محض رسيدن به کلانتري مقابل آن توقف کرد و ماجرا را به ماموران اطلاع داد.

با اين اقدام راننده تاکسي، دو مرد مظنون بازداشت شدند و با پرس وجو از امين مشخص شد وي همان کودک ربوده شده است. به اين ترتيب خانواده پسر 6 ساله در جريان ماجرا قرار گرفتند و از سويي دو مرد آدم ربا به نام هاي کامران و روزبه به پليس آگاهي تحويل داده شدند. متهمان در بازجويي ها جرم خود را پذيرفتند و مشکلات مالي را انگيزه اين کار بيان کردند. روزبه که از اقوام مادر امين بود در اعترافاتش گفت؛ من مي دانستم پدر امين تاجر شيشه و بلور است و وضع مالي خوبي دارد به همين خاطر نقشه ربودن پسربچه را طراحي کردم و موضوع را با دوستم در ميان گذاشتم. روز حادثه ما سوار بر موتورسيکلت به مقابل خانه امين رفتيم و در حالي که اين پسر در کوچه مشغول بازي بود توانستيم وي را برباييم. با اعترافات دو متهم، بازپرس پرونده آنها را مجرم شناخت و پس از صدور کيفرخواست، روزبه و کامران در شعبه 1148 مجتمع قضايي بعثت به رياست قاضي الوندي تحت محاکمه قرار گرفتند و ديروز قاضي پرونده با اعلام ختم تحقيقات هر يک از دو آدم ربا را به تحمل پنج سال حبس محکوم کرد.
اعتراف سارقان سيم هاي برق به قتل نگهبان مرغداري
سارقان سيم برق که سال گذشته حين سرقت از يک مرغداري با مقاومت نگهبان مواجه شده و وي را از پاي در آورده بودند سرانجام شناسايي و دستگير شدند. سرهنگ اسماعيل هادئي رئيس پليس آگاهي استان تهران در تشريح اين پرونده گفت؛ دوم ارديبهشت ماه سال جاري ماموران پليس آگاهي استان تهران به يک دستگاه خودرو پيکان با سه سرنشين مشکوک شدند و دستور توقف دادند اما راننده خودرو به دستور ماموران توجه نکرد و متواري شد. وي افزود؛ پس از تعقيب و گريز چند ساعته، سرانجام خودرو توقيف و سرنشينان آن به نام هاي «قربان»، «حسين» و «وزير» که هر سه تبعه افغانستان هستند دستگير شدند و در بازرسي از خودروي آنها مقدار زيادي سيم برق و قيچي بزرگ برش سيم کشف و ضبط شد. سرهنگ هادئي تصريح کرد؛ با توجه به اينکه قتل نگهبان مرغداري در سال 86 نيز توسط سارقان سيم برق صورت گرفته بود احتمال اينکه ارتباطي بين سارقان دستگير شده و قتل «مرتضي» وجود داشته باشد قوت گرفت؛ از همين رو با انجام بازجويي هاي تخصصي و پليسي سرانجام يکي از متهمان به نام «وزير» لب به اعتراف گشود.

وي ادامه داد؛ «وزير» اعتراف کرد در 25 آذر ماه سال 86 با نقشه قبلي و به قصد سرقت سيم هاي برق وارد مرغداري در روستاي رضي آباد ورامين شدند اما نگهبان مرغداري به حضور آنان پي برد و با آنها درگير شد که در اين درگيري «قربان» با چوب بر سر مقتول زد و سپس «حسين» با قمه او را مجروح کرد و در ادامه آنها با جمع آوري سيم هاي مسروقه از محل متواري شدند.
عناوين اين صفحه
مردي به اتهام قتل پسر 12ساله اش به پنج سال حبس محکوم شد
بازبيني فيلم 20 دوربين مداربسته براي رديابي سارقان مسلح طلا
فقط سه روز مهلت دارم، مرا ببخش
10 سال حبس براي گروگانگيران 250 هزار دلاري
اعتراف سارقان سيم هاي برق به قتل نگهبان مرغداري
عاملان درگيري در باشگاه ورزشي
سرقت عقاب از ايستگاه آتش نشاني
36 واحد آپارتماني براي 100 خريدار
دستگيري تنها مظنون پرونده قتل يک جوان
سرقت مسلحانه از دو مشتري بانک
فيلمي که دزد حرفه يي را رسوا کرد
سرقت با استفاده از قطع برق
برادرزاده با کلوچه مسموم اموال عمه اش را ربود

عاملان درگيري در باشگاه ورزشي
ماموران پليس اطلاعات و امنيت استان اصفهان عوامل وقوع يک درگيري در باشگاه ورزشي را دستگير و با قرار قانوني روانه زندان کردند. به گزارش پايگاه خبررساني عبرت به دنبال وقوع درگيري در يکي از سالن هاي ورزشي در اصفهان و مجروحيت شديد فردي به نام علي ب. ماموران پليس اطلاعات و امنيت اصفهان با اخذ دستور مقام قضايي به کنکاش در اين رابطه پرداختند و دريافتند عاملان اين نزاع خونين از قبل در برنامه يي توطئه گونه منتظر فرد موردنظر خود بوده اند. پليس با شناسايي افراد مظنون و حاضران در صحنه متوجه شد دو تن از اشرار سابقه دار در زمان حادثه در باشگاه حضور داشته اند. با اعلام گزارش اين حادثه به بازپرس دادسراي عمومي دستور دستگيري کامبيز و کيوان

-متهمان پرونده و از اشرار معروف اصفهان - صادر شد و پليس امنيت در عملياتي ضربتي هر دو نفر را دستگير و تحقيقات از آنان را آغاز کرد.


سرقت عقاب از ايستگاه آتش نشاني
رديابي مردان نقابدار که پرنده شکاري گران قيمتي را از يک ايستگاه آتش نشاني دزديده بودند در دستور کار پليس قرار گرفت. به گزارش ايسکانيوز افسران کلانتري 142 کن ساعت دو بامداد هنگام گشت زني در بلوار کوهسار به يک دستگاه پرايد مشکي مشکوک شدند و دستور ايست دادند. راننده موردنظر با ديدن خودروي پليس بر سرعت خود افزود و ماموران با رعايت قانون استفاده از اسلحه چند تير به لاستيک پرايد شليک کردند. بدين ترتيب خودروي سواري متوقف شد اما چهار سرنشين در تاريکي گريختند. سپس در بازرسي پرايد يک عقاب شکاري و قمه کشف شد. هنوز ساعتي از اين ماجرا نگذشته بود که ماموران آتش نشاني به کلانتري رفتند و از دستبرد مردان مسلح خبر دادند. آنان به افسر نگهبان گفتند؛ ساعت 11 شنبه شب يک دستگاه پرايد مشکي جلوي ايستگاه آتش نشاني آمد و سه مرد نقابدار با تهديد شمشير پرنده شکاري را که قرار بود به اداره محيط زيست تحويل بدهيم، دزديدند. با به دست آمدن سرنخ ها رديابي دزدان در دستور کار پليس قرار گرفت.


36 واحد آپارتماني براي 100 خريدار
فردي که با ساخت چند واحد آپارتمان و فروش همزمان آنها به افراد مختلف اقدام به کلاهبرداري کرده بود، دستگير شد. سرهنگ اسفنديار اميدي رئيس پليس آگاهي استان کرمانشاه درباره فعاليت اين متهم گفت؛ شکايت چند نفر از شهروندان درباره فردي به نام «بابک ر.» که با ساخت چند واحد آپارتمان و فروش همزمان آنها به افراد مختلف کلاهبرداري کرده بود، باعث تشکيل پرونده يي در پليس آگاهي شد. وي افزود؛ کارآگاهان بلافاصله با دريافت اطلاعات شاکيان و انجام عمليات گسترده شناسايي در کوتاه ترين زمان ممکن هويت و محل اختفاي متهم را شناسايي و طي يک عمليات ضربتي او را دستگير کردند. سرهنگ اميدي اضافه کرد؛ متهم حين انتقال به بازداشتگاه، قصد خودکشي داشت اما با هوشياري و سرعت عمل کارآگاهان به بيمارستان منتقل شد. رئيس پليس آگاهي استان کرمانشاه گفت؛ پس از بهبودي متهم و انجام بازجويي ها مشخص شد وي با احداث 36 واحد آپارتمان آنها را به بيش از 100 نفر فروخته است.


دستگيري تنها مظنون پرونده قتل يک جوان
تنها مظنون قتل جواني 36 ساله که سال گذشته در جنوب تهران قرباني يک جنايت شده بود، با دستور بازپرس جنايي بازداشت شد. به گزارش ايسنا عصر روز 14 تير ماه سال گذشته، حسين اصغرزاده بازپرس کشيک قتل پايتخت از طريق گزارش ماموران کلانتري 130 نازي آباد در جريان کشف جسد جواني به نام مهدي قرار گرفت و بلافاصله در راس اکيپي تخصصي از عوامل بررسي صحنه جرم در محل کشف جسد حضور يافت. بازپرس در بررسي هاي اوليه مشاهده کرد روي گردن مقتول آثار کبودي وجود دارد و طبق اظهارات برخي شهود، وي از يک خودروي پيکان قرمزرنگ به بيرون پرت شده است. در گزارش معاينه جسد، هيچ آثاري از درگيري در بدن مقتول يافت نشد تا اينکه حدود هفت ماه بعد، پزشکي قانوني اعلام کرد مرگ اين جوان بر اثر فشار بر گردن بوده است. از سوي ديگر خانواده مقتول مردي 30 ساله به نام حميد را که از دوستان قديم «مهدي» بود به عنوان مظنون معرفي کردند که اين فرد سرانجام با دستور بازپرس شعبه دوم بازپرسي دادسراي جنايي تهران بازداشت شد. حميد ديروز در مقابل بازپرس اصغرزاده ارتکاب هر گونه جنايت را منکر شد و گفت مدت زيادي بود که با مقتول ارتباطي نداشته است. اين متهم در مقابل ادله بازپرس مبني بر چهار بار تماس تلفني وي با مقتول در روز حادثه و همچنين تناقض گويي هاي مکررش در جلسات بازجويي، فقط سکوت کرد. تحقيقات از اين متهم با صدور قرار قانوني از سوي بازپرس ادامه دارد.


سرقت مسلحانه از دو مشتري بانک
تحقيقات براي دستگيري دو سارق مسلح که از دو مشتري بانک سرقت کرده اند، آغاز شد. به گزارش فارس عصر روز شنبه ماموران مرکز فوريت هاي پليسي 110 تهران از وقوع سرقت مسلحانه باخبر شدند و با حضور در محل دريافتند دو موتورسوار با مراجعه به جلوي در يک بانک در حوالي پونک اقدام به ضرب و جرح دو نفر از مشتريان بانک و سرقت بيش از 3 ميليون و 500 هزار تومان پول نقد کرده اند. رضا جعفري معاون دادسراي امور جنايي تهران در خصوص اين پرونده گفت؛ سارقان پس از آنکه شهروندان قصد متوقف کردن آنها را داشتند مبادرت به تيراندازي هوايي کردند و سپس از محل متواري شدند.


فيلمي که دزد حرفه يي را رسوا کرد
گروه حوادث؛ سارقي که حين دزديدن يک موتورسيکلت تصويرش توسط دوربين مداربسته يک شرکت ضبط شده بود پس از دستگيري به 29 فقره سرقت اعتراف کرد. به گزارش خبرنگار ما مردي که موتورسيکلتش سرقت شده بود با مراجعه به پليس آگاهي و ارائه اطلاعات مهمي از سارق موجب شد که او دستگير شود. مالباخته به ماموران گفت؛ چند روز قبل وقتي که قصد داشتم از محل کارم به سمت منزل بروم متوجه شدم موتورسيکلت ام در جايي که پارک کرده بودم، نيست. هر چه آن اطراف را گشتم اثري از موتورسيکلت نبود. در کمال نااميدي به پرس وجو از مغازه داران آن اطراف پرداختم تا اينکه کارمند يکي از شرکت هايي که آنجا بود، توانست کمک بزرگي به من کند. وقتي جايي که موتور را پارک کرده بودم به او نشان دادم وي با استفاده از دوربين مداربسته جلوي در شرکت صحنه يي را به من نشان داد که در آن مرد جواني موتورم را سرقت کرد. پس از اطمينان از دزديده شدن موتورسيکلت ام با فيلمي که کارمند شرکت در اختيارم گذاشت به اداره آگاهي مراجعه کردم.

در پي ارائه اين فيلم عمليات شناسايي مرد سارق آغاز شد و ماموران توانستند در مدت کمي او را که احمد نام دارد، بازداشت کنند. با دستگيري اين متهم مشخص شد وي قبلاً نيز به اتهام سرقت و اعتياد به موادمخدر مدتي را در زندان سپري کرده است. به همين خاطر متهم تحت بازجويي هاي فني قرار گرفت و اقرار کرد با همدستي شخصي به نام علي اکبرپنج دستگاه موتورسيکلت سرقت کرده و همچنين در مناطق مختلف تهران لوازم داخلي 24 خودرو را نيز دزديده است. با اطلاعاتي که از طريق احمد به دست آمد ماموران اداره آگاهي به سرعت علي اکبر را نيز بازداشت کردند. او نيز ضمن قبول اتهامات خود گفت؛ با همکاري احمد به شناسايي خودروهايي که سيستم ايمني مناسبي ندارند، مي پرداخته و در فرصتي مناسب وسايل داخل آنها را اعم از راديوپخش، گوشي موبايل، پول نقد و وسايل مربوط به خودرو سرقت مي کرده است. سرانجام اولين جلسه محاکمه اين دو سارق به اتهام 29 فقره سرقت در شعبه 1142 مجتمع قضايي بعثت به رياست قاضي قلي زاده برگزار شد و قاضي پس از شنيدن اظهارات دو متهم با تعيين وقت جديد بررسي و صدور راي در اين مورد را به جلسه ديگري، موکول کرد.


سرقت با استفاده از قطع برق
پرونده سه سارق که با طرح و نقشه قبلي پس از قطع برق اقدام به سرقت از شرکتي در نازي آباد کرده بودند به اجراي احکام فرستاده شد. مدتي قبل ماموران انتظامي در پي اعلام مرکز فوريت هاي پليسي 110 مبني بر دستبرد به شرکتي در حوالي نازي آباد براي بررسي موضوع به محل اعزام شدند و صاحب شرکت در توضيح ماجرا گفت؛ حدود ساعت هشت شب کارمندان شرکت مشغول جمع کردن وسايل خود بودند که ناگهان برق قطع شد و در همان هنگام سه نفر مسلح وارد شرکت شدند و پس از گرفتن چهار ميليون و 300 هزار تومان وجه نقد از من به سرعت فرار کردند. پس از ثبت اظهارات اين مرد، تحقيقات ماموران با دستور مقام قضايي در زمينه شناسايي و دستگيري سارقان آغاز شد و در نهايت سارقان از طريق چهره نگاري شناسايي و دستگير شدند. «محمد خ.» يکي از سابقه داران در زمينه سرقت و کيف قاپي با اعتراف به جرم خود گفت؛ به همراه دو نفر از دوستانم با طرح و نقشه قبلي به شرکتي که از قبل زير نظر داشتيم رفتيم و پس از قطع برق شرکت و تهديد کارکنان آنجا اموال شان را سرقت کرديم و با خودروي پيکاني که راننده آن يکي از اعضاي گروه مان بود متواري شديم. پس از تکميل تحقيقات و اخذ آخرين دفاعيات متهمان، پرونده به دادگاه ارسال شد و هر يک از سه متهم پرونده به تحمل دو سال حبس، 40 ضربه شلاق، و بازگرداندن اموال سرقتي به مالباخته محکوم شدند. اين پرونده هم اکنون به دايره اجراي احکام دادسراي ناحيه 16 فرستاده شده است.


برادرزاده با کلوچه مسموم اموال عمه اش را ربود
پسر جواني که با استفاده از کلوچه مسموم اموال عمه خود را ربوده بود دستگير و با صدور قرار قانوني راهي زندان شد. چندي پيش زني 58 ساله به نام صديقه در تماس با پليس 110 از دستبرد به منزلش خبر داد و گفت؛ شب گذشته پسر برادرم از شهرستان به منزلم آمد و پس از چند ساعت هنگامي که مطمئن شد تنها هستم و فرزندانم به سفر رفته اند سراغ کيفش رفت و کلوچه هايي را که به عنوان سوغات از شهرستان برايم آورده بود به من داد که پس از خوردن آن بيهوش شدم و هنگامي که به هوش آمدم فهميدم صندوقچه جواهراتم به همراه 700 هزار تومان وجه نقد و اموال باارزش خانه به سرقت رفته است. با طرح اين شکايت متهم بازداشت شد و پس از اعتراف به جرم خود گفت؛ به دليل بدهکار بودن نقشه کشيدم از منزل عمه ام سرقت کنم و قصد داشتم پس از اينکه وضعيت مالي ام مناسب شد اموال سرقتي را به وي برگردانم. متهم پس از اعتراف به جرم خود و اخذ آخرين دفاعيه با صدور قرار قانوني از سوي بازپرس دادسراي ناحيه 16 راهي زندان شد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام