عليرضا رئيسيانہ

1- فضاي چند سال اخير در حوزه سينما و نوع نگاه به مقوله کارگرداني چه در بخش کلان سينما و چه در مجموعه توليدات ساليانه سينماي ايران تداعي کننده جرياناتي است که به نظر مي رسد نيت آن تضعيف جايگاه کارگردان به عنوان عنصر نهايي در جريان مديريت هنري و توليد يک فيلم است. اگر چه مي توان پذيرفت اين فضا به شکل آگاهانه و برنامه ريزي شده رخ نداده است اما اتفاقاتي که به شکل پي در پي در حوزه سينما رخ مي دهد ما را به سمت قبول وجود چنين جريان و نگاهي سوق مي دهد. در سينماي اين سال ها فضايي حاکم است که در نهايت منجر به عدم نمايش برخي از آثار مطرح ساخته شده در يکي دو سال اخير شده است. تعدادي فيلم در همان مرحله ساخت و پيش از ساخت باقي مي مانند و نه به دلايلي همچون بودجه و مسائل آشنايي از اين دست؛ بيش از آنکه مبين عبارت «توقف در ساخت» باشند عبارت «پيشگيري از ساخت» را به ذهن مي رسانند. علاوه بر اين موارد نگاه برخي از تهيه کنندگان به اصطلاح زودبازده به مقوله سرمايه گذاري و بهره برداري و گسترش اين نوع نگاه در سال هاي اخير چنين مساله يي را تشديد کرده است و البته که همچنان اين نگاه وجود دارد و شيوع بيشتري يافته است.
2- اتفاقات جشنواره فيلم فجر در دو سال اخير، چه در بخش داوري ها و چه در بخش نمايش فيلم ها، از طرف کارگردانان مطالباتي را نسبت به کانون کارگردانان ايجاد کرده است. سينماي سوپر تجاري عده يي را به اين فکر انداخت که مي توان عنصر کارگرداني را به عنوان مهم ترين عنصر در ساخت يک فيلم حذف کرد و ديگر موارد را که طبيعتاً مي بايست در رتبه هاي بعدي باشند به جاي اين عنصر به کار بست. با همه اين احوال طبيعي است که بپذيريم بايد با بازنگري و نتيجه گيري از اين اتفاقات بار ديگر جايگاه و شأن عنصر کارگرداني را به عنوان مولف نهايي در مراحل ساخت يک فيلم متذکر شد. خصوصاً اينکه در تاريخ سينماي ايران و به ويژه سينماي بعد از انقلاب آثار بي شماري را مي توان مثال زد که به واسطه اين تاکيد و حضور همين کارگردانان خلق شده اند. از سويي ديگر عدم همنشيني کارگردانان در فرصت هاي رسمي، وجود فضاي تشريفاتي ميان مسوولان سينماي ايران و کارگردانان و همچنين ناديده گرفته شدن تعدادي از کارگردانان مهم در اين سال ها از مواردي بود که لزوم برگزاري برنامه يي که از آن با عنوان «شب کارگردانان سينماي ايران» نام برده مي شود را به وجود آورد که در آن نه به قصد ارزش گذاري کارگردانان بلکه بر لزوم تاثيرگذاري آنها در سينماي ملي توجه مي شود.
3- برگزاري هر برنامه يي خالي از اشکال نيست. مراسم شب کارگردانان هم که تنها دو سال از برگزاري اش مي گذرد از آن دست برنامه هايي است که احتياج به ارزيابي بيشتري دارد. پيش بيني برنامه هاي ديگري براي تقديرشدگان در کنار مراسمي که براي آنها در نظر گرفته شده است مطمئناً به پرباري چنين مراسمي خواهد افزود. طبيعي است در مراسمي که عده زيادي بعد از سال ها در کنار هم جمع مي شوند فضايي ايجاد شود که در نهايت حاشيه هاي موجود بر متن اتفاق تاثير بگذارد؛ موضوعي که بايد در دوره هاي بعدي در مورد آن فکر کرد و راهکاري برايش انديشيد. علاوه بر آن فضاي کوچک برگزاري چنين مراسمي نيز مي تواند يکي از حاشيه هاي تاثيرگذار بر متن آن باشد که بايد در مورد آن نيز فکري کرد. رفع مواردي از اين دست و کاستن حاشيه ها در نهايت به تکميل اهداف اوليه چنين برنامه يي ختم خواهد شد و صدالبته که تاثيرگذاري آن را بيشتر خواهد کرد.
4- گفتن از اينکه برگزاري چنين برنامه هايي وظيفه صنوف مرتبط نيست، ناشي از نگاهي انحرافي است که در اين سال ها به دولت کمک کرده حاکم بر سينما باشد. در همه جاي دنيا اين دست اندرکاران و صنوف مرتبط هستند که چنين مراسم هايي برگزار مي کنند، نه دستگاه هاي دولتي. به هر حال در جشنواره فيلم به مناسبت هاي مختلف از کساني که با هر معيار و اصولي مناسب تشخيص داده شده، تقدير مي شود و اين وظيفه صنوف است که در حد توان خود و معيارهاي مورد نظرشان دست کم از تاثيرگذاران صنف شان خودتقديري کوچکي به عمل بياورند. شب کارگردانان سينماي ايران هم به گمان من مراسمي از اين دست است. اگر چه مسوولان سينمايي که در اين مراسم شرکت کردند همراهي و همکاري خودشان را نشان دادند و ديگران با شرکت نکردن شان شايد دوست نداشتن سينماي ايران، کارگردانان سينما يا کانون کارگردانان را به نوعي ابراز کردند. در نهايت از تمام اعضاي شوراي مرکزي کانون کارگردانان به خاطر زحمات شان تشکر مي کنم.
ہ رئيس شوراي مرکزي کانون کارگردانان سينماي ايران