
مهدي طاهباز
در دومين جشن کارگردانان سينماي ايران از فيلمسازان چند نسل تقدير به عمل آمد. در اين جشن ناصر تقوايي ،مسعود کيميايي، ابراهيم حاتمي کيا و پرويز شهبازي موردتقدير قرار گرفتند. مرور مهم ترين فيلم هاي کارنامه اين فيلمسازان در ذيل مي آيد.
---
آرامش در حضور ديگران (1349)
با اينکه «آرامش در حضور ديگران» اولين فيلم بلند سينمايي ناصر تقوايي است، اما اين فيلم دو سال بعد از توليدش و پس از فيلم دوم تقوايي يعني«صادق کرده» روي پرده رفت. «آرامش در حضور ديگران» ابتدا نمايش محدودي در جشن هنر شيراز در سال 1349 داشت و سپس براي چند سال توقيف شد. تقوايي فيلمش را بر اساس يکي از داستان هاي مجموعه «واهمه هاي بي نام و نشان» نوشته غلامحسين ساعدي ساخته و اگر اين فيلم در زمان خودش به نمايش عمومي درمي آمد مي توانست همپاي «قيصر» و «گاو» از پيشروان موج نو سينماي ايران باشد. «آرامش در حضور ديگران» نگاهي نقادانه، تلخ و بي رحم به زندگي مدرن و روشنفکرانه آن زمان دارد و به اعتقاد خيلي ها هنوز هم بهترين و کامل ترين اثر ناصر تقوايي به حساب مي آيد.
صادق کرده (1351)
شايد اگر «آرامش در حضور ديگران» در زمان خودش اکران مي شد، فيلم دوم ناصر تقوايي چيزي به جز «صادق کرده» و اثري در ادامه فيلم اول او بود. اما تقوايي پس از برخوردهايي که با فيلم اولش شد، تصميم گرفت فيلمي عامه پسند (البته با کيفيتي فراتر از سينماي عامه پسند آن زمان) بر اساس يک داستان واقعي بسازد. «صادق کرده» با مقياس سينماي عامه پسند آن زمان، اثري قابل قبول و خوش ساخت است که نشان از تسلط کارگردانش بر قصه پردازي و همچنين ابزار فني سينما دارد. با همه اينها «صادق کرده» براي کسي که سينما را با فيلمي که داعيه روشنفکري دارد آغاز کرده بود، امتياز چنداني نداشت.
ناخدا خورشيد (1365)
هنوز هم خيلي ها فيلمنامه «ناخدا خورشيد» که برداشتي آزاد از رمان «داشتن و نداشتن» نوشته ارنست همينگوي است را يکي از فيلمنامه هاي برتر سينماي پس از انقلاب مي دانند. تقوايي ساخت «ناخدا خورشيد» را پس از نيمه کاره گذاشتن يا رها کردن مجموعه «کوچک جنگلي» (که بهروز افخمي آن را ادامه داد)، آغاز کرد. فيلم با اينکه به لحاظ شخصيت پردازي و فضاسازي بسيار موفق است اما نمي تواند انتظاري را که تقوايي با ساخت آثاري چون «آرامش...»، «نفرين» و «دايي جان ناپلئون» ايجاد کرده، برآورده کند. با اينکه فيلم تقوايي در جشنواره فجر چند جايزه مي گيرد و منتقدان از آن استقبال مي کنند، اما با وجود داستان جذاب و روانش در اکران عمومي مورد توجه مردم قرار نمي گيرد چرا که تماشاگر ايراني براي تماشاي چنين آثاري تربيت نشده است.
کاغذ بي خط (1380)
آخرين ساخته سينمايي ناصر تقوايي با اولين نمايشش در جشنواره بيستم فجر با نظر سرد منتقدان روبه رو شد و نتوانست در اولين برخورد نظرها را به سوي خود جلب کند. اما «کاغذ بي خط» از آن دسته آثاري بود که گذشت زمان بر ارزش هايش بيفزايد و پس از مدتي و در دوباره ديدن ها مورد توجه قرار گيرد. «کاغذ بي خط» روايت ورود زن ايراني به دنياي مدرن و دغدغه هاي اين تغيير جهت در زندگي اوست. فيلم با اينکه همخواني چنداني با سينماي قصه گو از جنس «ناخدا خورشيد» يا «صادق کرده» ندارد اما پر از جزييات در فضاسازي و شخصيت پردازي است. تقوايي پس از «کاغذ بي خط» ديگر نتوانسته فيلم بسازد و حاصل کار او در سينما دو پروژه نيمه تمام «زنگي و رومي» و «چاي تلخ» است.
قيصر (1348)
کيميايي با ساخت «قيصر» کليشه هاي رايج سينماي آن زمان را شکست و پايه گذار نوعي ديگر از سينما در برهه يي از تاريخ سينماي ايران شد. «قيصر» هم به لحاظ سبک بصري و روايي و هم از نظر مضمون جسارت آميزش توانست کليشه هاي سينماي زمان خودش را بشکند و تا مدت ها الگوي ساخت بسياري از فيلم ها شود. در پايان دهه 40 شمسي مسعود کيميايي با «قيصر» و داريوش مهرجويي با «گاو» موج نو سينماي ايران را پايه ريزي کردند و توانستند با نوآوري در شخصيت پردازي و قصه گويي سينماي ايران را در مسيري تازه حرکت دهند. «قيصر» اگرچه همانند بسياري از فيلم هاي فارسي آن زمان فيلمي قهرمان محور بود، اما قهرمان فيلم کيميايي از جنس ديگري بود. با اينکه «قيصر» از اشکالات شخصيت پردازي و حتي روايي بي بهره نيست اما با رجوع به ساختارجامعه در آن دوره است که مي توان متوجه ارزش هاي فيلم کيميايي شد.
رضا موتوري (1349)
اگرچه «رضا موتوري» نتوانست همه طرفداران «قيصر» را راضي کند، اما باعث تثبيت سبک خاص و مورد علاقه کيميايي شد. «رضا موتوري» آغازي بود براي تفکيک طرفداران «قيصر». عده يي با اين فيلم بيشتر به سينماي کيميايي علاقه مند شدند و عده يي ديگر فيلم را فاقد ارزش هاي ساخته قبلي سازنده اش دانستند. مشکل اصلي فيلم قهرمان داستان يعني خود رضا موتوري است. رضا موتوري به لحاظ دروني شخصيت محکم و باصلابت قيصر و همچنين انگيزه هاي او را ندارد و به لحاظ بيروني هم فاقد تحرک و صلابت قيصر است. «رضا موتوري» در اکران عمومي هم چندان موفق عمل نکرد و نتوانست خاطره «قيصر» و استقبال گسترده مردم را زنده کند.
داش آکل (1350)
اگرچه کيميايي براي فيلم جديدش داستاني از صادق هدايت را براي اقتباس انتخاب کرده بود، اما او با استفاده از تم قصه هدايت به خلق دنياي مورد علاقه خودش پرداخت و شخصيت ها را با انگيزه ها و خلقيات مخصوص سينماي خودش و آن گونه يي که مي پسنديد، طراحي کرد. «داش آکل» هم با اينکه موافقاني داشت اما مخالفان فيلم که بيشتر از طرفداران قصه هدايت بودند، به دليل عدم وفاداري کيميايي به جزييات قصه «داش آکل»، او را مورد نکوهش قرار دادند. با همه اينها باز هم به تصوير کشيدن قهرماني تنها، زخم خورده و عاصي مهمترين ويژگي اين فيلم کيميايي نيز به شمار مي رود، ويژگي که به مرور زمان تبديل به مهمترين شاخصه سينماي مسعود کيميايي مي شود.
خاک (1352)
کيميايي پس از تجربه نه چندان موفق «بلوچ» به سراغ قصه «آوسنه بابا سبحان» نوشته محمود دولت آبادي مي رود و بار ديگر دست به اقتباس ادبي مي زند. البته او اين بار هم برداشت خود از قصه را به تصوير مي کشد و نگرش سياسي خود از وضع موجود جامعه را وارد قصه دولت آبادي مي کند. با اينکه «خاک» مورد انتقاد برخي از اهالي ادبيات قرار مي گيرد اما منتقدان سينمايي و همچنين مردم از فيلم جديد کيميايي استقبال مي کنند. بهروز وثوقي همچنان بازيگر ثابت کيميايي است و فرامرز قريبيان دوست و رفيق مسعود کيميايي، پس از تجربه ناکام براي بازي در «بيگانه بيا»، يکي از نقش هاي اصلي «خاک» را ايفا مي کند.
گوزن ها (1353)
کيميايي در سال 53 فيلمي هم عرض «قيصر» را جلوي دوربين مي برد. «گوزن ها» همانقدر که «قيصر» مورد توجه قرار گرفت، تحسين مي شود و مورد استقبال قرار مي گيرد. «گوزن ها» سياسي ترين فيلم مسعود کيميايي است که ساخت چنين فيلمي در آن زمان جسارت خاصي را مي طلبيد. کيميايي در فيلمش ضمن روايت مبارزات سياسي و نشان دادن چريک هاي شهري، فيلمي عميق و به دور از شعارزدگي اين گونه آثار مي سازد که ارزش هاي هنري خاص خود را نيز داراست. کاراکتر «سيد» با بازي بهروز وثوقي هنوز هم بهترين نمونه به تصوير کشيدن يک شخصيت معتاد در سينماي ايران است. پس از آنکه «گوزن ها» در جشنواره فيلم تهران نمايش داده مي شود، موضوع فيلم حساسيت برانگيز شده و براي مدتي توسط ساواک به بايگاني مي رود. پس از يک سال برخي ديالوگ ها تغيير مي کند و فيلم اکران مي شود. «گوزن ها» با بيش از دو و نيم ميليون تومان فروش، پرفروش ترين فيلم سال 54 است.
غزل (1355)
ساخت فيلمي ناکجاآبادي مانند «غزل» توسط مسعود کيميايي در آن زمان، محصول واکنش هاي سياسي صورت گرفته نسبت به فيلم پرسروصداي «گوزن ها» بود. کيميايي که در آن زمان پرکار بود و تقريباً هر سال يک فيلم جلوي دوربين مي برد، براي فيلم جديدش ترجيح داد قصه يي آرام و بدون شائبه هاي اجتماعي و سياسي انتخاب کند. «غزل» متفاوت ترين فيلم کارنامه مسعود کيميايي به لحاظ سبک بصري است. علاقه مندان سينماي کيميايي علاقه چنداني به اين فيلم ندارند و در عوض آنهايي که کيميايي باز نيستند از «غزل» بدشان نمي آيد. «غزل» برداشتي آزاد از يکي از قصه هاي بورخس است که البته باز هم کيميايي آدم هاي سينماي دلخواهش را وارد قصه بورخس کرده است. مهمترين ويژگي اين فيلم استفاده از محمدعلي فردين، بازيگر سينماي عامه پسند آن دوره در نقشي غيرمتعارف با گريمي متفاوت است که البته چندان مورد توجه واقع نشد.
خط قرمز (1360)
کيميايي پس از فيلم شعارزده «سفر سنگ» که مهمترين ويژگي اش پيش بيني يک انقلاب ديني و مردمي در ايران بود، اولين فيلم بلندش در سينماي پس از انقلابش را با نام «خط قرمز» در سال 60 کارگرداني کرد. «خط قرمز» بر اساس فيلمنامه «شب سمور» نوشته بهرام بيضايي ساخته شد و مناسب با اوضاع سياسي آن دوران بود. «خط قرمز» تنها در دو سانس در اولين جشنواره فيلم فجر نمايش داده مي شود و بعد از آن هرگز به نمايش عمومي درنمي آيد. مشکل اصلي فيلم نوع پوشش و حجاب بازيگران زن است و مشکل فيلم بنيادي تر از آن است که با اصلاحات حل شود. «خط قرمز» در همان يکي دو نمايش محدودش هم چندان به مذاق منتقدان خوش نمي آيد و نمي تواند خاطره فيلم هاي قبلي کيميايي را زنده کند.
سرب (1367)
کيميايي که در سال هاي بعد از انقلاب کم کار شده، پس از تجربه ناموفق «تيغ و ابريشم» يکي از بهترين فيلم هاي سال هاي پس از انقلابش را که البته کمي مهجور مي ماند، مي سازد. «سرب» همان حال و هواي مورد علاقه کيميايي و همان آدم هاي زخم خورده و تنهاي هميشگي سينماي او را دارد. با همه اينها «سرب» يکي از کامل ترين قصه ها را در بين فيلم هاي بعد از انقلاب کيميايي دارد. هادي اسلامي در سرب يکي از بهترين بازي هاي عمرش را ارائه مي کند و کاراکتر ماندگاري از خود برجاي مي گذارد اما در آن زمان قدرداني خاصي نمي بيند. فيلم موضوع جديدي در سينماي ايران دارد و به مساله مهاجرت يهوديان به فلسطين و روش هاي خاص صهيونيست ها براي انتقال يهوديان به سرزمين موعود مي پردازد.
دندان مار (1368)
کيميايي يک سال پس از «سرب» بهترين فيلم کارنامه سينماي پس از انقلابش را مي سازد. «دندان مار» کامل ترين فيلم کيميايي در سال هاي پس از انقلاب تا امروز است. فيلم باز هم همان قهرمان خسته و زخم خورده مورد علاقه کيميايي را دارد و اين بار قهرمان فيلم در دنيايي بسيار تيره و عاري از اميد به زندگي ادامه مي دهد و براي آرمانش دست به عصيان مي زند. مهم ترين ويژگي «دندان مار» که در فيلم هاي بعدي کيميايي کمتر ديده مي شود، نشان دادن تصويري واقع گرايانه از جامعه زمان خودش است. کيميايي در فيلمش با آگاهي در اوضاع روز، قهرمانش را در دنيايي واقعي به مبارزه مي فرستد و اين يکي از دلايل موفقيت «دندان مار» است.
سلطان (1375)
کيميايي پس از چند تجربه کاملاً ناموفق، در اواسط دهه 70، دو فيلم «ضيافت» و «سلطان» را مي سازد که تا حدودي رنگ و بوي سينماي مخصوص او را همراه دارند و مورد استقبال قرار مي گيرند. اگرچه براي خيلي ها «سلطان» يادآور «رضا موتوري» است اما تماشاي رضا موتوري امروزي هم مي تواند جذاب باشد. کيميايي پس از مدت ها دست به جوانگرايي مي زند و جدا از ايجاد موقعيتي مناسب براي جهش فريبرز عرب نيا، هديه تهراني را نيز به سينما معرفي مي کند. «سلطان» مورد توجه نسبي منتقدان قرار مي گيرد و مردم نيز از آن استقبال خوبي مي کنند.
اعتراض (1378)
«اعتراض» قرار است روايت مسعود کيميايي از اوضاع ملتهب سياسي دوران پس از دوم خرداد باشد. اگر «گوزنها» با شاخصه هاي سياسي اش در زمان خودش مورد توجه واقع شد، اما «اعتراض» فيلمي تاريخ مصرف دار و سطحي است که نمي تواند توازن خوبي ميان شعارهاي سياسي اش و نيز قصه پردازي هاي لازم برقرار کند. «اعتراض» در شرايطي ساخته شد که سينما متاثر از فضاي جامعه به سوي سياست زدگي پيش مي رفت و کيميايي هم مي خواست سهمي در روايت و تصوير سياست در سينما داشته باشد. اگرچه کيميايي سعي مي کند کاراکترهاي دلخواه و هميشگي اش را وارد بازي هاي روز کند، اما هم ذائقه مردم تغيير کرده و هم اينکه فيلمساز کهنه کار ديگر توان خلق فضاهاي هميشگي و تطابق با جريانات روز را ندارد.
حکم و رئيس (1384 و 1385)
«حکم» و «رئيس» محصول دوران جديد فيلمسازي مسعود کيميايي است. ديگر از آن قصه پردازي هاي رايج خبري نيست و اين دو فيلم فضايي متضاد با جامعه امروزي دارند. گويا کيميايي عمداً به سمت خلق فضايي ناکجاآبادي و نه چندان مانوس با زمانه خود رفته است. «حکم» و «رئيس» فيلم هاي پرکاراکتري هستند و قرار است خلاءهاي قصه با حضور پرتعداد شخصيت ها پر شود. «حکم» و «رئيس» اگرچه از لحظات خوبي برخوردارند و برخي سکانس هايشان در ياد مي ماند، اما فاصله بسياري با سينماي سال هاي دور مسعود کيميايي دارند.
ديده بان و مهاجر(1367 و 1368)
ابراهيم حاتمي کيا پس از چندين سال حضور در جبهه و ساخت فيلم کوتاه و مستند، سرانجام در سال هاي 67 و 68 با ساخت فيلم هاي «ديده بان» و «مهاجر» نويد از ظهور نسل جديدي از فيلمسازان پس از انقلاب مي دهد که قرار است در آينده سکان سينما را دست بگيرند. فيلم هاي «ديده بان» و «مهاجر» ارائه دهنده تصويري ملموس، واقعي و در ضمن مبتني بر ارزش هاي معنوي جنگ ايران در برابر عراق هستند. در آن شرايط نگاه خالص و بي رياي حاتمي کيا به جنگ و نيز تسلط نسبي او بر ابزار سينما به مذاق مديران سينمايي خوش آمد و اين مساله باعث شد به حمايت از فيلمسازي بپردازند که البته خود او نيز ارزش اين حمايت و جدي گرفته شدن را داشت. اين دو فيلم در شرايطي ساخته شدند که سينماي جنگ به سمت قهرمان پروري هاي کاذب حرکت مي کرد و نگاه واقع بينانه و غيرشعاري حاتمي کيا اصلي ترين عامل موفقيت و تثبيت او در اصلي ترين جريان سينماي ايران بود.
از کرخه تا راين (1371)
پس از تجربه ناموقق «وصل نيکان» که بيشتر قرار بود جوابيه يي بر فيلم «عروسي خوبان» مخملباف باشد، ابراهيم حاتمي کيا يکي از تاثيرگذارترين فيلم هاي کارنامه اش را ساخت. با پايان جنگ برخلاف تعداد ديگري از فيلمسازان شاخص سينماي دفاع مقدس مانند رسول ملاقلي پور، جمال شورجه، شهريار بحراني و... ابراهيم حاتمي کيا ديگر علاقه يي به تصوير مستقيم جنگ روي پرده سينما نداشت و ترجيح مي داد به بررسي تاثيرات جنگ روي خانواده ها و افراد بپردازد تا نمايش مواجهه رودرروي ايراني ها و عراقي ها در ميدان جنگ. «از کرخه تا راين» بستري ملودرام و اشک انگيز داشت و حاتمي کيا با تيزهوشي قالبي جواب پس داده شده را براي بيان دغدغه هاي ذهني و قلبي اش انتخاب کرده بود. «از کرخه تا راين» جدا از قصه خانواده پسندش، نشانه هايي از جسارت ابراهيم حاتمي کيا در بيان برخي موضوعات ممنوعه مانند پناهندگي برخي رزمندگان و نيز به ترديد رسيدن شخصيت اصلي داستان را نيز دارا بود.
خاکستر سبز (1372)
با اينکه به نظر مي رسيد پس از موفقيت هاي مادي و معنوي «از کرخه تا راين» ابراهيم حاتمي کيا همان مسير فيلمسازي را ادامه دهد، اما او در چرخشي عجيب به سراغ جنگ بوسني رفت و به روايت ماجرايي عاشقانه در خلال جنگ بوسني پرداخت. «خاکستر سبز» يکي از متفاوت ترين و بهترين فيلم هاي کارنامه حاتمي کيا است که در زمان خودش به خوبي ديده نشد. شايد منتقدان و مردم در آن زمان انتظار ديدن چنين فيلم متفاوت و تجربه گرايي را از حاتمي کيا نداشتند و توقع شان ساخت يک «از کرخه تا راين» ديگر بود. «خاکستر سبز» به لحاظ تکنيکي بهترين فيلم حاتمي کيا تا آن زمان بود اما شايد به دليل پرهيز عامدانه بر قصه گويي صرف، نتوانست در اکران عمومي هم موفق عمل کند.
برج مينو و بوي پيراهن يوسف (1374)
کمتر کسي فکر مي کرد ابراهيم حاتمي کيا در مدت يک سال دو فيلم مختلف را جلوي دوربين ببرد. او ابتدا در زماني که ماجراي بازگشت اسرا موضوعي داغ در جامعه بود، فيلم «بوي پيراهن يوسف» را کارگرداني کرد. حاتمي کيا براي جبران انتقادهايي که به ساختار نسبتاً خاص فيلم قبلي او شده بود، تصميم گرفت فيلم جديدش ملودرامي با موضوع بازگشت اسرا به وطن و با نگاهي کلي به مفهوم انتظار باشد. «بوي پيراهن يوسف» به لحاظ پرداخت سينمايي و همچنين تاکيد بيش از حد فيلمساز روي درام، چندان به مذاق منتقدان خوش نيامد.
پروژه بعدي حاتمي کيا در آن سال «برج مينو» بود که در زمان ساختش به لحاظ مضمون کمي حساسيت برانگيز شد. موضوع اصلي فيلم درباره جمع آوري دکل هاي به جا مانده از جنگ بود و حاتمي کيا ساختاري شبيه به «خاکستر سبز» را براي اين فيلم انتخاب کرده بود. «برج مينو» برخلاف «بوي پيراهن يوسف» مورد توجه منتقدان واقع شد و اين درحالي بود که هر دو اين فيلم ها با بي مهري داوران جشنواره روبه رو شدند.
آژانس شيشه يي (1376)
کامل ترين فيلم ابراهيم حاتمي کيا در سال 76 ساخته شد. «آژانس شيشه يي» چه به لحاظ تکنيکي که حاتمي کيا در يک فضاي بسته و محدود به کار برده و چه به لحاظ مضمون بسيار حساس و جسارت آميزش بهترين فيلم او تا به امروز است. با اينکه مضمون جنجالي فيلم آن هم در آن برهه سياسي مي توانست تنش زا باشد، اما نوع نگاه حاتمي کيا به موضوع و چندلايه بودن فيلم که قضاوت درباره نتيجه را کمي دشوار مي کرد، باعث شد همه طيف ها و گروه ها به طرفداري از فيلم بپردازند. فيلم هم در جشنواره فجر مورد تقدير همه جانبه واقع شد و هم در اکران عمومي به توفيق دست يافت.
روبان قرمز (1377)
با اينکه «آژانس شيشه يي» موفقيت بزرگي براي حاتمي کيا بود اما او همانند گذشته تصميم گرفت پس از کسب توفيق ميان عام و خاص، دست به تجربه گرايي بزند. «روبان قرمز» بيشتر از آنکه فيلم کاملي باشد، بهانه يي است براي به رخ کشيدن تسلط تکنيکي ابراهيم حاتمي کيا بر ابزار سينما. اين بار حاتمي کيا براي روايت دغدغه هايش يک بيابان برهوت را با تنها سه کاراکتر انتخاب کرده بود تا شبهه وسترني تجربه گرا خلق کند. منتقدان پرداخت سينمايي «روبان قرمز» را ستودند اما فيلم خيلي چيزها کم داشت تا به مذاق تماشاگران هم خوش بيايد.
به رنگ ارغوان (1383)
حاتمي کيا در فاصله «روبان قرمز» تا «به رنگ ارغوان» فيلم هاي «موج مرده» و «ارتفاع پست» را کارگرداني کرد که اولي پرحاشيه و نه چندان موفق و دومي سرفصل جديدي براي سينماي او بود. پس از جنجال هاي «موج مرده» حاتمي کيا تصميم گرفت سينماي جنگ را کنار بگذارد و به همين خاطر«ارتفاع پست» را ساخت. «به رنگ ارغوان» قرار بود ادامه فعاليت حاتمي کيا در سينماي اجتماعي و بيان دغدغه هاي ديگر او البته در همان چارچوب و فضا و با همان زبان سينمايي هميشگي باشد. اما «به رنگ ارغوان» به دلايلي که هيچ گاه به صورت شفاف بيان نشد، رنگ پرده را به خود نديد و براي هميشه به بايگاني رفت. گفته مي شد «به رنگ ارغوان» مي تواند يک «آژانس شيشه يي» ديگر و با دغدغه هايي تازه تر باشد اما گويا پذيرش دغدغه هاي تازه حاتمي کيا در فيلم جديد او براي برخي چندان آسان نبود و به همين علت فيلم او براي مدتي نامعلوم به آرشيو سپرده شد. حاتمي کيا بلافاصله پس از پيدايش مشکلات براي «به رنگ ارغوان» ساخت فيلم جديدي با عنوان «به نام پدر» را آغاز کرد که بازگشتي به سينماي جنگ بود. او چند ماه پيش ساخت آخرين فيلم بلندش با نام «دعوت» را به پايان رسانده است. فيلمي که قرار است سرفصلي نو بر کارنامه ابراهيم حاتمي کيا باشد.
مسافر جنوب و نجوا ( 1378و1375)
وقتي فيلم «مسافر جنوب» از کارگرداني جوان به نام پرويز شهبازي در جشنواره پانزدهم به نمايش درآمد و جايزه بهترين فيلم اول را نيز کسب کرد، خيلي ها با ديدن اولين تجربه اين کارگردان به آينده او اميدوار شدند. «مسافر جنوب» فيلمي ساده و بي تکلف به سياق فيلم هاي جشنواره يي آن زمان بود که نشان از کاربلدي کارگردانش داشت. شهبازي پس از اينکه از اکران عمومي فيلم اولش نااميد شد، فيلم دومش با نام «نجوا» را به جشنواره هجدهم فرستاد. «نجوا» با اينکه ساختاري ساده و ابتدايي داشت، اما از مضموني بکر و تازه برخوردار بود ولي چندان مورد توجه قرار نگرفت. اين فيلم هم فرصت اکران عمومي نيافت تا شهبازي به فکر يک تغيير مسير اساسي در کارنامه اش براي ديده شدن باشد.
نفس عميق (1381)
«نفس عميق» درست در بحبوحه فيلم هاي موسوم به دختر پسري اواخر دهه 70 و اوايل دهه 80 ساخته شد. در شرايطي که جشنواره بيست و يکم فجر از حضور بزرگان خالي بود، پرويز شهبازي با سومين فيلمش خيلي ها را شوکه کرد و تبديل به پديده جشنواره شد. «نفس عميق» يک فيلم واقع گرايانه، تلخ و خوش ساخت درباره جواناني بود که تا آن زمان کمتر کسي در سينما به سراغ شان رفته بود. شهبازي در فيلمش با ارائه تصويري واقعي از روابط ميان جوانان، معضلات اجتماعي نسل جديد جامعه را بدون پرده پوشي به تماشاگر نشان مي داد. «نفس عميق» با اينکه ساختاري ساده دارد اما به خاطر شخصيت پردازي قوي اش يکي از فيلم هاي مهم سينماي اجتماعي در دهه 80 است.