مريم مهدوي اصل

گروه سياسي ؛ در حالي که عراق پس از حادثه 11 سپتامبر و اشغال اين کشور توسط نيروهاي امريکا مرکز ژئوپولتيکي بحران براي امريکا شده است، در راستاي آن نيز ايران و سوريه در شرايط فعلي به عنوان مراکز پيرامون اين بحران قرار گرفته اند. تشديد فشارها و اتهام هاي ايالات متحده امريکا عليه ايران از يک سو و ايجاد موج هاي تبليغاتي جديد هرازچندگاه عليه ايران و به تازگي عليه سوريه از سوي ديگر نه تنها دلايل تاکتيکي پشت سر خود دارد بلکه به موازات آن نيز مي تواند از مفاهيم سياسي در جهان سياست و روابط ديپلماسي برخوردار باشد. به منظور بررسي چرايي و چگونگي موج جديد امريکا عليه ايران، تشديد اتهام هاي تکراري اما هدفمند، مواضع امريکا در عراق و نياز به همکاري ايران، مواضع متضاد عراق در رابطه با ايران و... با دکتر ابراهيم متقي استاد روابط بين الملل دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران و متخصص در مسائل مربوط به «امور ايالات متحده امريکا» و «استراتژيک» گفت وگويي انجام داده ايم که در پي مي آيد.
---
-طي چند روز اخير شاهد موج تبليغاتي جديدي از سوي مقام هاي نظامي و سياسي امريکا عليه ايران هستيم که روي چهار محور شکل گرفته و دارد تشديد مي شود. محورهاي حقوق بشر، اخلال در امنيت عراق، حمله قايق هاي ايراني به ناوهاي امريکايي و بحث کارشکني در موضوع اعراب و اسرائيل. نظر شما در مورد اين موج جديد چيست؟
به طور کلي بيان چنين موضوعاتي را بايد به عنوان عبارت هاي تکراري از سوي مقام هاي امريکايي بدانيم. طي دو هفته گذشته نه تنها موج هاي تبليغاتي عليه ايران گسترش پيدا کرد، بلکه شاهد گسترش موج هاي تبليغاتي عليه سوريه هم بوديم. اين مساله نشان مي دهد دغدغه امريکا نه ايران است و سوريه، بلکه امريکايي ها دغدغه يي به نام عراق دارند.
-دغدغه امريکايي ها صرفاً عراق است يا عراق و افغانستان؟
نه. افغانستان قابل حل است. تضادهاي چنداني در افغانستان وجود ندارد.
-ولي در گزارش اخير پترائوس و کروکر اعلام شد طالبان و القاعده در افغانستان و پاکستان فعال هستند نه در عراق و از آن لحاظ امنيت امريکا دارد تهديد مي شود. ضمن اينکه مقام هاي ناتو نيز اعلام کرده اند به نيروهاي بيشتري براي کنترل امنيت افغانستان نياز دارند و شکاف امنيتي در اين کشور مشاهده مي شود.
اعضاي ناتو در اجلاسيه بخارست، يعني در اجلاسيه سران کشورهاي پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) که حدود دو هفته قبل، يعني اواسط آوريل برگزار شد، متعهد شدند حمايت هاي موثري را از امريکا در افغانستان به انجام برسانند. اما تاکنون هيچ گاه ناتو در مورد حمايتش از امريکا در مورد عراق بيانيه مستقيمي نداده و به توافق مشخصي دست پيدا نکرده است.
يعني اينکه، امريکا در افغانستان تنها نيست. امريکا در افغانستان حمايت ايران و روسيه را دارد و حمايت اعضاي پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) را هم دارد. ولي در عراق حمايت هيچ کدام از اين مجموعه ها را ندارد. به اين ترتيب سياست امريکا، سياست اعمال فشار در حوزه هاي جانبي است يعني قبلاً اعمال فشار در رابطه با موضوع خاصي انجام مي گرفت. امريکايي ها در شرايط موجود اعمال فشار را در حوزه پيرامون انجام مي دهند تا در حوزه مرکز به نتايج مورد نظر خودشان نائل شوند.
-اين حوزه خاص، مرکز و پيرامون کدام حوزه ها هستند؟
عراق مرکز ژئوپولتيکي بحران براي امريکا است.
-و مراکز پيرامون آن؟
ايران و سوريه محسوب مي شوند.
-و حوزه خاص کدام حوزه است؟
حوزه خاص همان حوزه مرکز يعني عراق است. به اين ترتيب مساله يي که امريکايي ها پيگيري مي کنند هيچ گاه نمي تواند در شرايط موجود ماهيت عملي داشته باشد. امريکايي ها امروز دغدغه بحران هاي فزاينده منطقه يي را در داخل فلسطين، در فلسطين عليه اسرائيل و در تمامي کشورهاي خاورميانه دارند، ايجاد يک حوزه ديگر از بحران منطقه يي نه تنها دغدغه هاي امريکا را کاهش نمي دهد، بلکه فضاي ايران را به مرکز جديدي براي گسترش جدال هاي امنيتي تبديل مي کند. به همين دليل است که ادبيات امريکايي ها با ظرافت خاصي تنظيم شده است. از يک طرف ايران را متهم به کارشکني در ارتباط با بسياري از موضوعات امنيت بين الملل مي کنند. اما به موازات آن امريکايي ها از ادبيات و واژه هايي استفاده مي کنند که بيانگر جلوه يي از آمادگي براي تفاهم است.
-تفاهم با ايران؟
تفاهم با ايران.
-اين واژه ها کدام واژه ها هستند؟
واژه هاي تهديدآميز در رابطه با مسائل مداخلات ايران.
-در عراق و بحث اعراب و اسرائيل؟
در عراق و مناطق مختلف خاورميانه.
-در واقع تحليل شما اين است که واژه هاي تهديدآميز امريکا که به عنوان موج جديدي عليه ايران طي دو هفته گذشته به راه افتاده، براي رسيدن به يک مرز تفاهم است؟
کاملاً، فشار سياسي در برخورد با ايران، فشار براي افزايش و تصاعد جدال نيست. فشار براي چانه زني در ارتباط با موضوعات بحراني است.
-يعني بحران در عراق و مساله اعراب و اسرائيل آنچنان افزايش يافته که دارد امريکا را به سمت تفاهم با ايران سوق مي دهد؟
حداقل بحران در عراق به گونه يي شديد است که امريکايي ها بيش از آنکه نيازمند جبهه جديدي در ايران باشند، نيازمند اعمال فشار در جهت منعطف سازي ايران هستند. الگوي رفتار ديپلماتيک امريکايي ها همواره اين بوده است. هرگاه که مي خواهند چانه زني ديپلماتيک داشته باشند، به موازات آن فشارهاي تبليغاتي و امنيتي شان را عليه آن کشور افزايش مي دهند. از زمان جنگ ويتنام اين مساله قابل اثبات است؛ يعني زماني که ويت کنگ ها در کنفرانس پاريس در حال مذاکره بودند، همکيشان آنان در ويتنام توسط هواپيماهاي امريکايي بمباران مي شدند. امريکايي ها براي اينکه در مذاکرات صلح پاريس به نتايج موثرتري دست پيدا کنند ميزان فشارهاي نظامي شان را در ويتنام افزايش دادند. به هيچ وجه شما در عرصه سياست يگانگي بين مواضع و کنش هاي رفتاري نمي بينيد. اگر مي خواهيد به چانه زني مناسب تري دست پيدا کنيد، بايد يا طرف مقابلت را اغوا کني يا تهديد کني يا اينکه مرعوبش کني. «اغوا»، «تهديد» و «ارعاب» سه الگويي است که مي توانيم با آنها در حوزه ديپلماسي به نتايج جانبي دست پيدا کنيم.
-امريکا در مورد روابط اين 4 ،5 سال اخيرش با ايران که سر مساله هسته يي به شدت بحراني شده و همچنين در کنار مسائل افغانستان و عراق که ايران به نوعي با امريکا هم همکاري داشته و هم با منافعش در تضاد بوده، بيشتر از کدا م يک از اين سه الگوي اغوا، تهديد و ارعاب استفاده کرده است؟
امريکايي ها در ارتباط با افغانستان هيچ گاه ايران را مورد اتهام قرار نمي دهند چون ايران و امريکا در ارتباط با افغانستان داراي منافع مشترک و موازي هستند.
-ولي بعد از همکاري ايران در افغانستان بود که امريکا، ايران را متهم کرد که جزء «محور شرارت» است.
باشد. بعد از همکاري اين کار را کرد چون مي خواست فشار بيشتري روي ايران اعمال کند، در رابطه با موضوع هاي فلسطين، عراق و فعاليت هاي هسته يي. اين بزرگ ترين اشتباه دولت امريکا در رابطه با ايران بود.
-چرا؟
چون ايراني ها فهميدند که نبايد با امريکايي ها همکاري هايي همه جانبه انجام دهند. يعني اينکه نبايد هميشه به گونه يي برخورد کنند که تمام تخم مرغ هايشان را در سبد امريکايي ها بگذارند. بنابراين امريکايي ها در مورد افغانستان در ابتدا، ايران را در فضاي اقناع و بعد از آن در شرايط ارعاب قرار دادند. يعني «محور شرارت» را بايد وضعيت تهديدگونه يي تلقي کرد که ايران وادار شود در مورد انتظارات امريکايي ها مواضع انعطاف پذيري داشته باشد.
-در حال حاضر ما داريم دوران تهديد را سپري مي کنيم؟
نه، دوره يي هست که وضعيت اغوا، تهديد و ارعاب به موازات همديگر انجام مي شود. در بسياري از مواقع جلوه هايي از اقناع و پاداش هم مورد توجه امريکايي ها واقع مي شود.
-پس در دوره يي که به شدت احتمال تهديدهاي نظامي امريکا عليه ايران وجود داشت، آن دوره را صرفاً دوره تهديد مي دانيد يا نه، دوره هاي تهديد همواره با محورهاي اغوا و ارعاب همراه بوده است؟
حرف من اين است که تهديداتش، تهديدهاي عملي نيست، بلکه تهديدهاي اعلامي است. اين نوع تهديدات را ما در چارچوب تهديدات اعلامي مورد ارزيابي قرار مي دهيم يعني تهديدهايي که صرفاً اعلام مي شود براي اينکه به اهداف جانبي دست پيدا کنند. تهديدات عملي در برابر تهديدات اعلامي است. آنچه امروز امريکايي ها مطرح مي کنند را بايد در قالب تهديدات اعلامي مورد توجه قرار داد.
-تهديدهاي اعلامي امريکا جزء استراتژي آنان در رابطه با ايران است؟
نه، جزء تاکتيک آنان در ارتباط با ايران است چون تاکتيک به سرعت عوض مي شود ولي استراتژي به سرعت عوض نخواهد شد.
-اگر قرار باشد تهديدهاي اعلامي تبديل به تاکتيک هاي ديگري شود، اين تاکتيک ها شامل چه مدل ديگري خواهد بود؟
گفتم تاکتيک اغوا، يعني اينکه ايران را به يک تفاهم ناپايدار در رابطه با عراق ملزم کنند يا تهديدهايي که يک مقدار شدتش بيشتر شود و بتواند زمينه هاي رويارويي محدود را به وجود آورد.
-آقاي دکتر تفاهم پايدار يا تفاهم ناپايدار؟ يعني امريکا نمي خواهد همکاري دائم با ايران را در منطقه داشته باشد که شما از تفاهم ناپايدار نام برديد؟
يعني مي خواهند ايران در مرحله اول از مواضع قبلي خودش عقب نشيني کند. در مرحله دوم از مواضع آنان حمايت کند و در مرحله سوم اقدامات عملي را در چارچوب مواضع آنان انجام دهد.
-اخيراً شاهد اين هستيم که کانديداهاي رياست جمهوري امريکا روي محور ايران بسيار تبليغ مي کنند و در نظرسنجي که از سه کانديداي اصلي پرسيده اند خانم هيلاري کلينتون نزديک ترين نظر را به سياست هاي بوش دارند، آقاي اوباما خواهان مذاکره با ايران بدون پيش شرط و آقاي جان مک کين نيز خواهان اجراي سياست هاي جرج بوش در چهار سال اول زمامداري شان هستند. به نظر شما آيا بسياري از تهديدهاي حاضر عليه ايران به انتخابات رياست جمهوري امريکا مربوط مي شود يا نه بوش دارد سياست خارجي خودش نسبت به ايران را جداي از تاثير تبليغات کانديداها پي مي گيرد؟
اصلاً شرايط فعلي کاملاً ماهيت تبليغاتي دارد. مواضعي که اتخاذ مي شود در قالب «سياست هاي اعلامي» بايد به آن توجه داشت. وقتي که اوباما سياست خودش را با عنوان تغيير مورد تاکيد قرار مي دهد و هر کجا که براي سخنراني مي رود، پلاکاردهايي که روي آن واژه «تغيير» گنجانده شده را به اهتزاز درمي آورد، طبيعي است که اين «تغيير» بايد در رابطه با سياست خارجي امريکا هم انعکاسي داشته باشد. انعکاسش در ارتباط با سياست خارجي امريکا اين است که اعلام مي کند با ايران بدون قيد و شرط مذاکره خواهد کرد چون هيچ گونه مسووليتي در برابرش ندارد. اما در آينده به هيچ وجه رئيس جمهور امريکا نمي تواند در مقام رئيس جمهور چنين مواضعي را اتخاذ کند.
-پس در نهايت اگر آقاي اوباما به عنوان رئيس جمهور امريکا انتخاب شود، همچنان همان سياست هاي فعلي امريکا در قبال ايران ادامه پيدا خواهد کرد؟
من فکر مي کنم در کوتاه مدت به هيچ وجه آقاي اوباما نتواند نام ايران را از ليست کشورهاي حامي تروريسم خارج کند چون درست است که مذاکره ماهيت نمادين دارد، اما نتيجه چنداني در مطلوبيت ها و منافع کشورها به جا نمي گذارد. ما نيازي نداريم که امريکايي ها با ما مذاکره مستقيم داشته باشند يا نداشته باشند، يا در چه سطحي اين مذاکرات انجام گيرد. ما نياز به اين داريم که ايران از ليست کشورهاي حامي تروريسم توسط رئيس جمهور امريکا خارج شود. بنابراين انتظار تحليلگران ايراني اين است که روساي جمهور امريکا چنين اقدامي را انجام دهند. اوباما بعيد است چنين اقدامي را انجام دهد.
-با توقف عبور تجهيزات فني نيروگاه بوشهر از مرز جمهوري آذربايجان به ايران که توسط روس ها دارد به ايران منتقل مي شود، شما چه علتي را پشت آن مي بينيد؟ آيا فشارهايي از سوي امريکا و ساير کشورها به جمهوري آذربايجان وارد مي شود؟ به خصوص نوع روابطي که بين جمهوري آذربايجان و اسرائيل وجود دارد. يا نه مسائل ديگري مي تواند وجود داشته باشد؟
حتي ممکن است روس ها با جمهوري آذربايجان توافق و تباني کرده باشند.
-چرا؟
به اين دليل که روس ها تمايلي ندارند ايران که در همسايگي آن کشور قرار دارد به قابليت هاي هسته يي دست پيدا کند. اتمي شدن ايران حتي در سطح نيروگاه براي روس ها مخاطرات امنيتي خاص خودش را هم ايجاد خواهد کرد.
-پس روس ها در سياست هاي اتمي خودشان در مورد تکميل و راه اندازي نيروگاه هسته يي بوشهر همچنان سياست وقت کشي و به تعويق انداختن راه اندازي اين نيروگاه را در پيش خواهند گرفت؟
کاملاً. نگاه روس ها به هيچ وجه نگاه مبتني بر همکاري تلقي نمي شود. روس ها همکاري تعليق شده يا همکاري محدود يا ناپايدار را پيگيري مي کنند.
-مثل سياست همکاري ناپايدار امريکا با ايران در مورد عراق؟
نه به آن اندازه. سطح روابط ايران و روسيه خيلي بيشتر همکاري جويانه تر و قابل اعتمادتر از روابط ايران و امريکا در ارتباط با عراق است.
-آخرين سوال به سياست هاي جاري عراق در ارتباط با ايران برمي گردد. در آخرين نشست کنفرانس کشورهاي اسلامي در سال گذشته مقام هاي عربي به طور تلويحي به حمايت از ادعاي امارات متحده عربي در مورد جزاير سه گانه ايراني پرداختند. بعد از آن نيز در برخي از نشست هاي ديگر مبادرت به اين کار کردند تا اينکه خبر رسمي آن در مورد ارسال يادداشتي از سوي وزارت امور خارجه عراق به وزارت خارجه امارات متحده عربي آمد که به حمايت از ادعاي اين کشور درخصوص جزاير سه گانه ايراني پرداخته است. در چنين شرايطي که رهبران فعلي عراق خود سال ها در ايران زندگي کرده اند و برخي از آنان عرب هم نيستند تا حس ناسيوناليستي عربي در اين زمينه داشته باشند، چرا آنان به طور رسمي اين ادعا را مطرح مي کنند؟ در حالي که از ايران مي خواهند در مورد مسائل امنيتي شان ايران با امريکا وارد مذاکره شود؟
زماني که آقاي احمدي نژاد مسافرتي را به عراق داشتند من مقاله يي نوشتم با عنوان «دشمن عزيز». در مقاله «دشمن عزيز» فضاي عراق را تبيين کردم. فضايي که از يک سو مورد لطف و حمايت مقام هاي سياسي ايران است و از طرف ديگر نشانه هاي تهديد عراق عليه ايران وجود دارد و شما به هيچ وجه نمي توانيد انتظار داشته باشيد که اين تهديد از بين برود. چرا؟ به اين دليل که حکومت عوض شده، ژئوپولتيک عوض نشده است. حکومت عوض شده، ساختار اجتماعي عوض نشده است. گذشته و پيشينه عراق به عنوان يک کشور عربي تغييري پيدا نکرده است. امروز عراقي ها مي خواهند به اين نتيجه و هدف برسند که خودشان را به عنوان يک کشور عربي تثبيت کنند. هنوز کشورهاي عربي، عراق را نپذيرفته اند. عراق براي اينکه در بين اعراب پذيرفته شود، نيازمند اين است که مواضع مشابهي با ساير کشورهاي عرب اتخاذ کند. مگر روسيه يکي از متحدان اصلي منطقه يي ما محسوب نمي شود. روسيه هم چنين مواضعي را اتخاذ کرده است و اما اين مواضع نمي تواند نشانه تعارض باشد، به همان گونه که حمايت هاي عراقي ها از ايران نمي تواند نشانه همکاري و دوستي و صميميت باشد.
-پس علاوه بر ادعاي عراق درخصوص ابطال شدن يکجانبه قرارداد 1975 الجزاير از سوي جلال طالباني رئيس جمهور فعلي عراق و حمايت از ادعاي واهي امارات متحده عربي درخصوص جزاير سه گانه ايراني، ما بايد منتظر شواهد ديگري از سوي عراق در آينده باشيم؟
اصلاً در گذشته هم وجود داشته است. عراق سرزمين تناقضات است. ساختار اجتماعي عراق پر از تناقض است. ساختار قدرت عراق هم پر از تناقض است. شما نمي توانيد انتظار داشته باشيد کشوري که محيط تناقض آميزي دارد، مواضع صريح، شفاف و کاملاً مشخصي را اتخاذ کند.
- بر اين مبنا ايران چه سياستي را بايد درخصوص تناقضات عراق اتخاذ کند؟
ايران نبايد از واقعيت هاي موجود فرار کند و نبايد چشمش را بر واقعيت ها ببندد و نبايد از اين واقعيت ها دلخور و دلتنگ شود. اين واقعيت ها ناشي از هويت عراقي است و ايران بايد توسعه روابطش را مبتني بر همين واقعيت ها تنظيم کند. ايران مي تواند عراق را با توجه به همين چالش ها و مخاطرات و همين مشکلاتي که در برخورد با ما دارد، بپذيرد و روابطش را با عراق ارتقا دهد ولي هيچ گاه نمي تواند در وضعيت غافلگيري قرار بگيرد.