
علي اتحاد
نوشتن درباره شاخه يي خاص در حوزه نشر کتاب آن هم در کشوري که از يکسو تعداد کتابفروشي هاي آن از شمار ناشرانش کمتر است و از سوي ديگر سرانه سالانه مطالعه در آن به نيم ساعت هم نمي رسد، به هيچ عنوان کار ساده يي نيست. کافي است ميان جمعيت کشور و حداکثر تيراژ هر عنوان کتاب، نسبتي برقرار کنيم تا دريابيم اوضاع فرهنگي ميهن مان تا چه پايه با مشکل روبه رو است.
با تمام اينها ترجيح مي دهم به جاي مرثيه سرايي مواردي عملي را برشمارم. آنچه ما به عنوان کتب هنر در حوزه تجسمي مي شناسيم، به چهار شاخه اصلي تقسيم مي شود؛ تاريخ هنر، معرفي هنرمند، متون انتقادي و دانشنامه ها. از ميان اين تقسيم بندي چهارگانه و با بررسي کتب منتشر شده طي دو دهه گذشته به نظر مي آيد شاخه معرفي هنرمند دست کم به لحاظ کمي از اقبال بيشتري برخوردار بوده است. در دهه 1360 انتشارات بهار دست به چاپ سلسله کتاب هاي معرفي هنرمندان زد که گرچه به لحاظ کيفي سطحي و غيرعلمي بودند اما در راستاي فراهم آوردن منابعي ديداري در حوزه نقاشي تلاشي قابل توجه به حساب مي آمدند.
و اگر روند نشر آن مجموعه چه به همت «بهار» و چه با پيگيري ديگر ناشران با همان کميت ادامه مي يافت، به هيچ وجه بعيد نبود که محصولات کنوني اين حوزه به کيفيتي قابل قبول دست يابند. اما آنچه رخ داد اين بود که چاپ سلسله وار معرفي هنرمندان در نيمه نخست دهه هفتاد متوقف شد و پس از گذشت چندين سال مجموعه يي کوچک اما بسيار کارآمدتري به همت ليلي گلستان روانه بازار کتاب شد. سپس نشر ماه ريز سنت شکني کرد و حوزه گرافيک و عکس (هنرمندان ايراني) را نيز پوشش داد و طي چند ماه اخير مجله تنديس با گام نهادن در حوزه انتشار کتاب، چاپ سلسله کتاب هاي معرفي نقاشان و مجسمه سازان ايراني را نيز آغاز کرده است. گرچه طي ساليان اخير کيفيت متون و تصاوير منابعي از اين دست پيشرفت شايان توجهي کرده اما همچنان فرسنگ ها با استانداردهاي جهاني اش فاصله دارد. اين فاصله به واسطه سه عامل ايجاد مي شود که يکي به روز نبودن متون ترجمه شده است - البته بدون در نظر گرفتن استثناها، دوم نبود فناوري و امکانات لازم براي تهيه و چاپ تصاوير با کيفيت بالا و سوم اعمال مميزي بر کتاب هاي حوزه تجسمي است. و اينها مشکلاتي هستند که در سه شاخه ديگر ذکر شده، يعني تاريخ هنر، متون انتقادي و دانشنامه ها نيز به چشم مي خورند. بايد به خاطر داشت که تصاوير منابع مرجع تجسمي يکي از مهم ترين ارکان مراجعه دانشجويان و پژوهشگران و هنرمندان اين حوزه است که به واسطه ضعف چاپ و در مواردي اعمال مميزي، نمي توانند منابعي موثق و قابل اعتماد باشند. گرچه منابع تاريخ هنر از نيمه دهه 1370 به طور ناگهاني دو برابر شدند اما هنوز هم شمار آنها بسيار ناچيز است و همچنان در حوزه هنر معاصر - از 1970 تا کنون- با کمبود شديد منابع فارسي مواجه هستيم. و منابع موجود نيز حتي با در نظر نگرفتن موارد سه گانه فوق الذکر، آنچنان پراکنده اند که مطالعه را براي دانشجو و پژوهشگري که احياناً تنها توان استفاده از متون فارسي را دارد پيچيده و بغرنج مي سازد.
اما با وجود تمامي کاستي هاي ذکر شده، طي سال هاي اخير فعاليت هاي چشمگيري در حوزه تهيه دانشنامه هنر صورت گرفته و نتيجه آن چاپ ويراسته نخست دايره المعارف هنر بود که بايد آن را مرهون تلاش بي وقفه رويين پاکباز و گروه پژوهشگران و مترجمان فرهنگ معاصر دانست. پاکباز در حوزه تاريخ هنر نيز تلاش هاي بي مانندي کرده که نتيجه آن انتشار در جست وجوي زبان نو و نقاشي ايراني است که درباره اين مورد آخر مي توان به جرات گفت تنها نمونه جامع پژوهش فارسي در حوزه نقاشي ايران به شمار مي رود که تا کنون به چاپ رسيده است.
به هر حال آنچه مسلم است اين است که براي ارتقاي کمي انتشار کتب تجسمي به جز تلاش پژوهشگران و مترجمان، همکاري نهادهاي مربوطه نيز مورد نياز است و به عنوان نمونه يي عملي، کافي است به عناوين کتاب هايي که در دوران مديريت دکتر سميع آذر در موزه هنرهاي معاصر به چاپ رسيد نظري بيفکنيم، که نشان از همکاري مديريت پيشين موزه در اين حوزه دارد.
در عين حال کاستي ديگري هم در نظام عرضه کتاب وجود دارد که تقريباً در جهان کم نظير است و آن هم مولفه هاي موثر در تعيين قيمت کتاب هاست. اين نظام در کشور ما به جنس کاغذ و صحافي، حجم کتاب و نوع چاپ آن بستگي دارد و ارزش علمي مولفه يي است که در ساز و کار ارزشگذاري کمتر به آن توجه مي شود. و اين عامل مي تواند سبب شود که پژوهشگر ايراني ترجمه متون تخصصي را به پژوهش دست اول ترجيح دهد چرا که مورد نخست زمان کمتري را به خود اختصاص داده و در عوض بازده مالي برابري دارد. بديهي است حل مشکلاتي از اين دست که آنچه ذکر شد تنها پاره يي از آنها بود نيازمند برنامه ريزي نظام مند، همکاري و تخصيص بودجه هاي دولتي است که با کاهش بودجه فرهنگي از سوي دولت نهم اميدي به بهبود آن نمي رود.