شنبه، 21 ارديبهشت 1387 - شماره 1672
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
حفظ آبروي خانوادگي باز هم بهانه يي براي جنايت شد
قتل دختر آزارديده به دست پدر
در ماجرايي ديگر يک دختر که توسط پدرش زنده به گور شده بود از مرگ نجات يافت

گروه حوادث؛ مردي دخترش را به اين اتهام که از سوي داماد خانواده ربوده شده و مورد آزار قرار گرفته است به قتل رساند.مرد 53 ساله که احمد نام دارد با اين تصور که ربوده شدن دخترش مايه آبروريزي شده و حيثيت خانواده را به خطر انداخته در اقدامي جنون آميز بين دو گزينه خودکشي و قتل دختر 17ساله، دومين راه حل را برگزيد و جنايتي تلخ را رقم زد.

کشف قتل

نخستين ساعات بامداد چهارشنبه هفته گذشته ماموران کلانتري 23 اصفهان در پي اعلام گزارشي از سوي مرکز فوريت هاي پليسي خود را مقابل يک منزل مسکوني رساندند و مشاهده کردند عده زيادي مقابل اين ساختمان تجمع کرده اند. ماموران با پرس وجو از اهالي محل مطلع شدند به احتمال زياد داخل آن خانه قتلي رخ داده است. لحظاتي بعد افسران تحقيق وارد حياط کوچک منزل مسکوني شدند و خود را در برابر جسد دختر نوجواني ديدند که روي يک تشک قرار داشت. با رويت جنازه موضوع به بازپرس ويژه قتل و تيم مخصوص تحقيقات جنايي اطلاع داده شد تا آنان ضمن حفظ صحنه جرم، ادله و مدارکي را که ممکن است به شناسايي قاتل بينجامد، مورد بررسي قرار دهند.مقتول دختري 17ساله به نام فرزانه بود که به نظر مي رسيد بر اثر خفگي جان باخته است. از سويي تمامي سرنخ هاي موجود در قتلگاه بر خانوادگي بودن اين جنايت دلالت داشت. در نتيجه در همان ساعات اوليه پدر 53ساله مقتول بازداشت و به پليس آگاهي منتقل شد. احمد در بازجويي ها قتل دخترش را پذيرفت و حفاظت از آبروي خانوادگي را انگيزه فرزندکشي اعلام کرد.

چند روز قبل

فرزانه دختر نوجواني بود که بدون هيچ مشکلي همراه والدينش زندگي مي کرد تا اينکه چندي قبل شوهرخواهر او به نام سعيد دچار وسوسه شد و با هدف تصاحب خواهرزنش، فرزانه را ربود و به محلي نامعلوم فرار کرد. در پي ناپديد شدن دختر 17ساله خانواده او به جست وجو پرداختند و در حالي که مي دانستند سعيد مقصر اين ماجرا است بدون اينکه ابتدا به مراجع قضايي متوسل شوند درصدد برآمدند خودشان اين مشکل را حل کنند. 10 روز پس از اين واقعه در حالي که خانواده فرزانه به بن بست رسيده و از سر ناچاري اقدامات قانوني را نيز انجام داده بودند دختر نوجوان از سوي مرد آدم ربا آزاد شد و به خانه بازگشت.پس از آزادي فرزانه به دستور بازپرس دادسراي عمومي اصفهان شوهرخواهر وي بازداشت شد اما غائله در همين جا به پايان نرسيد. دختر نوجوان که 10 روز بحراني را پشت سر گذاشته بود اين بار در وضعيتي بغرنج تر قرار گرفت. او از آن پس مجبور بود رفتارهاي تند خانواده خود و آزارهاي کلامي آنان را تحمل کند و اين شکنجه هاي روحي و رواني زماني شدت گرفت که اطرافيان اين خانواده به جاي تلاش براي فيصله دادن به بحران به اين موضوع دامن زدند و با حرف ها و شايعه هاي خود سبب شدند فرزانه و پدرش تمامي درها را به روي خود بسته شده ببينند. در اين ميان دختر نوجوان که طاقت رفتارهاي اطرافيان را نداشت تصميم گرفت خودش را در خانه زنداني کند و ديگر با کسي سخن نگويد.حبس خانگي فرزانه نيز نتوانست آتشي را که سعيد برافروخته بود خاموش کند و اين بار خانواده داماد دربند شروع به تهديد فرزانه و پدرش کردند و اقداماتي را براي بي آبرو کردن دختر نوجوان انجام دادند. مزاحمت هاي اطرافيان تا آنجا پيش رفت که شامگاه سه شنبه هفته گذشته فرزانه به گفت وگو با پدرش پرداخت و از او براي رهايي از اين وضعيت مشورت خواست اما در اين بين بنا بر اعترافات متهم به قتل پاسخ پدر به دختر فقط يک جمله بود؛ «يا بايد خودم را بکشم يا تو را تا از همه اين مشکلات رهايي يابم.»

ساعاتي قبل از جنايت

اکنون پدر و دختر که از يافتن راه حلي منطقي ناتوان بودند در برابر يک دوراهي قرار گرفتند که هر دو سرش پاياني تلخ داشت. فرزانه پس از شنيدن گفته پدر، به فکر فرو رفت و مرد 53 ساله نيز در اين انديشه غرق شد که کدام يک از گزينه ها را انتخاب کند. هر دو نفر ساعاتي بعد به نتيجه يي واحد رسيدند. احمد در اعترافاتش به پليس توضيح داد که فرزانه پذيرفت خودش کشته شود تا پدر زنده بماند.نخستين ساعات بامداد چهارشنبه بود که فرزانه به انتهاي راه رسيد. احمد در حالي که همسرش خواب بود به همراه دختر بزرگ خود بر بالين فرزانه حاضر شد. دختر جوان در سکوت دست خواهر بزرگش را گرفت و اجازه داد تا پدر او را به کام مرگ بکشاند. به اين ترتيب سعيد دختر خود را خفه کرد و دقايقي بعد ساير اعضاي خانواده از اين موضوع مطلع شدند و در نهايت موضوع به پليس گزارش داده شد. پايگاه اطلاع رساني عبرت درخصوص اين جنايت گزارش داد مرد 53 ساله ضمن اعتراف به قتل، جزئيات جنايتش را تشريح کرده و اکنون در بازداشت به سر مي برد. اين در حالي است که پرونده داماد خانواده نيز در جريان است.

زنده به گور

چند ساعت پس از آنکه پليس اصفهان مرد فرزندکش را بازداشت کرد ماموران نيروي انتظامي تهران براي نجات جان دختري جوان که به دست پدرش زنده به گور شده بود وارد عمل شدند.بعدازظهر روز چهارشنبه چند رهگذر که از زمين هاي خاکي جاده تلو عبور مي کردند صداي ناله هاي ضعيفي را شنيدند که از زير زمين شنيده مي شد.

آنها که ابتدا تصور مي کردند دچار توهم شده اند پس از دقايقي جست وجو متوجه شدند دختري جوان زير سنگ ها مدفون شده است. پس از آنکه اين واقعه به مرکز فوريت هاي پليسي اطلاع داده شد گروهي از ماموران کلانتري 116 لشکرک به محل حادثه رفتند و توانستند با راهنمايي شهروندان محل دفن شدن دختر را بيابند و او را از زير خاک و سنگ ها بيرون بکشند. اين دختر که بدحال و نيمه جان بود به سرعت از سوي امدادگران اورژانس تهران به بيمارستان شهداي تجريش انتقال يافت و پزشکان توانستند با اقدامات فوري وي را از مرگ حتمي نجات دهند. دختر 22 ساله که رعنا نام دارد پس از آنکه توانست لب به سخن باز کند پدرش را متهم خواند و گفت؛ من معتاد هستم و قرص هاي ترامادول مصرف مي کنم. اعتياد من باعث اختلافات شديدي بين من و پدرم شده بود تا اينکه امروز - روز حادثه - او در خانه مرا به باد کتک گرفت و وقتي بي رمق شدم مرا به زمين هاي خاکي برد و در آنجا زنده به گورم کرد. بنابر اين گزارش پليس هم اکنون قصد دارد پدر رعنا را بازداشت کند تا انگيزه وي از اين اقدام مشخص شود.
با شکايت خانواده يک پسر 10ساله اتفاق افتاد
کيف قاپ حرفه يي در برابر اتهام تعرض به پسران نوجوان
گروه حوادث؛ مرور پرونده هاي بايگاني شده در پليس آگاهي مردي را در برابر اتهام تعرض به چندين پسر نوجوان قرار داد. به گزارش خبرنگار ما متهم 26ساله که حامد نام دارد و از کيف قاپان سابقه دار است ابتدا به اتهام تعرض به يک پسربچه 10ساله بازداشت شد اما شباهت شگرد او براي اغفال اين کودک با شيوه فريب چندين پسربچه ديگر، وي را در برابر اتهامات بيشتري قرار داد.

طرح شکايت

روز دوشنبه هفته گذشته مردي با مراجعه به پليس آگاهي تهران طي شکايتي اعلام کرد جوان ناشناسي پسرش را مورد آزار جنسي قرار داده است. اين مرد گفت مردي موتورسوار فرزند 10ساله اش به نام جعفر را ربوده و در باغي در منطقه باغ فيض به وي تعرض و سپس او را رها کرده است.

پس از طرح اين شکايت ماموران از جعفر خواستند هر جزيياتي را که فکر مي کند امکان دارد به دستگيري متهم کمک کند ارائه دهد. اين کودک در اظهاراتش گفت؛ من در خيابان مشغول بازي بودم که مردي جوان با موتورسيکلتش به سراغم آمد و سر صحبت را باز کرد. او گفت محلي را مي شناسد که خرگوش هاي زيادي در آنجا هستند. سپس به بهانه نشان دادن خرگوش ها مرا سوار موتورش کرد و به يک باغ برد و در آنجا بدون توجه به خواهش و التماس هاي من، مرا مورد آزار قرار داد. ماموران پس از آنکه به کمک پسر 10ساله به چهره نگاري از متهم پرداختند متوجه شدند تصوير فرضي جوان متجاوز شباهت زيادي به عکس يک مجرم سابقه دار دارد. اين مجرم حرفه يي جوان 26ساله يي به نام حامد بود که به اتهام کيف قاپي در شهرهاي شمالي کشور تحت تعقيب قرار داشت. همچنين در پرونده اين جوان ثبت شده بود که وي يک بار به اتهام کيف قاپي زنداني و سپس در سال 83 آزاد شده است.با به دست آمدن مشخصات متهم، تيمي از ماموران به دستور بازپرس شعبه 11 ناحيه دو راهي شمال کشور شدند و پس از انجام جست وجوهاي پليسي توانستند حامد را شامگاه چهارشنبه بازداشت و به تهران منتقل کنند.

اعتراف

حامد در مقر پليس آگاهي تهران بزرگ جرم تعرض به پسر 10ساله را پذيرفت و گفت؛ «من هر از گاهي به بهانه ملاقات خواهرم از شهر خودمان به تهران مي آمدم و کيف قاپي هايي انجام مي دادم. اين بار که به تهران آمدم با ديدن پسري 10ساله که مشغول بازي در خيابان بود فرصت را براي اغفال و تعرض به وي مناسب ديدم و نقشه ام را عملي کردم. در حالي که احتمال داشت حامد پسربچه هاي ديگري را نيز مورد تعرض قرار داده باشد کارآگاهان به تحقيقات خود ادامه دادند و متوجه شدند در سال 83 و 84 چندين مورد شکايت مبني بر آزار پسرهاي 10 تا 16ساله مطرح شده و متهمان اين پرونده ها هرگز شناسايي نشده اند. آنچه اين پرونده ها را به متهم 26ساله مرتبط مي کرد اين بود که در تمامي آن موارد فرد متجاوز به بهانه نشان دادن خرگوش و حيوانات ديگر طعمه هايش را فريب داده بود. همچنين محل ارتکاب آن جرائم نيز محدوده باغ فيض و فردوس بود. کشف دو سرنخ سبب شد بازجويي ها از حامد ادامه يابد اما او تاکنون منکر تعرض به پسري ديگر شده است. با اين وجود کارآگاهان ديروز متهم را به باغ فيض بردند تا به بازرسي و جست وجو در باغ بپردازند و از اين طريق سرنخ ها و مدارک بيشتري به دست آورند. در حال حاضر بازجويي ها از حامد براي افشاي ساير جرائم احتمالي او ادامه دارد.
راي 50 قاضي براي قصاص مردي که همسايه اش را کشت
گروه حوادث؛ هيات عمومي ديوان عالي کشور پرونده يي را که در آن مردي به خاطر مسائل ناموسي توسط همسايه اش به قتل رسيده بود بررسي و حکم قصاص قاتل را تاييد کرد.

متهم 42 ساله که محمد نام دارد مردي به نام احمد را در کريم آباد تنکابن با ضربات چاقو از پا درآورده است. او که پس از ارتکاب اين قتل خود را تسليم ماموران کلانتري 12 کريم آباد کرد پس از دستگيري به پليس گفت؛ دخترم آرزو دانش آموز کلاس دوم راهنمايي است. يک روز وقتي او براي خريد نان از خانه خارج شده بود اباذر براي وي مزاحمت ايجاد کرد و آرزو اين موضوع را به من گفت. من نيز بسيار ناراحت شدم اما چون با آنها همسايه و هم محلي بوديم تصميم گرفتم مشکل را با احمد برادر اباذر در ميان بگذارم. به همين خاطر نزد احمد رفتم و از او خواستم در اين باره به برادرش تذکر دهد، اما وي با شنيدن حرف هايم ناراحت شد و احساس کردم که از من کينه به دل گرفت.

متهم به قتل ادامه داد؛ روز حادثه وقتي سوار بر موتور از جلوي مکانيکي خودم مي گذشتم اباذر مرا صدا کرد. به طرفم آمد و بعد از جر و بحث با من با آچار فرانسه يي که در دستش بود ضربه يي به سرم کوبيد. در حالي که گيج شده بودم چاقويي از جيبم بيرون آوردم و ضربه يي به وي زدم و احمد نقش بر زمين شد.

در پي اقرار محمد، کارآگاهان جنايي به بازجويي از شاهدان اين حادثه پرداختند. در اين مرحله از تحقيقات مردي به نام پيمان گفت؛ روبه روي مکانيکي ايستاده بودم و با پسرعمه ام صحبت مي کردم که احمد سراسيمه سر رسيد و با عصبانيت يک انبردست از مکانيکي محمد برداشت. در آن لحظه محمد که سوار بر موتور بود متوجه حضور احمد در مغازه شد و از موتور پياده شد و با هم درگير شدند. در اين دعوا محمد با چاقو ضربه يي به سينه احمد زد و او را نقش بر زمين کرد. به دنبال اظهارات اين مرد، شاهد ديگري نيز با تاييد اظهارات او محمد را عامل قتل احمد معرفي کرد.بدين ترتيب پس از طي شدن مراحل تحقيق و بازجويي از متهم و شاهدان، پرونده با صدور کيفرخواست به شعبه 18 دادگاه تجديدنظر و کيفري استان مازندران ارسال و اولين جلسه محاکمه عامل جنايت صبح روز 24 اسفندماه سال 85 برگزار شد.

در اين جلسه پس از قرائت کيفرخواست سه شاهد ديگر قتل نيز طي اظهاراتي محمد را مقصر مرگ احمد دانستند و گفتند صحنه يي را که محمد با کارد به سينه احمد ضربه وارد کرده ديده اند.پس از اظهارات شاهدان متهم در جايگاه حاضر شد و از خود دفاع کرد. او گفت؛ کشتن احمد را قبول دارم. اباذر مزاحم دختر من شده بود و من فقط به احمد در اين رابطه تذکر دادم و قصد و نيتم اين نبود که اين حادثه را رقم بزنم. اما با اين حال اين قتل را گردن مي گيرم و از خانواده مقتول تقاضاي بخشش دارم.

پس از برگزاري جلسه محاکمه محمد به قصاص محکوم شد. به دنبال صدور اين حکم وکيل متهم به آن اعتراض کرد و پرونده براي بررسي بيشتر به شعبه 37 ديوان عالي کشور ارجاع شد، اما قضات ديوان با استناد به اظهارات شاهدان گفتند که قرباني آغازکننده درگيري بوده و محمد را صرفاً مستحق پرداخت ديه دانستند و بررسي مجدد پرونده را به شعبه دو دادگاه تجديدنظر و کيفري استان مازندران واگذار کردند. قضات اين شعبه نيز پس از محاکمه متهم بر راي اوليه يي که توسط شعبه 18 صادر شده بود اصرار ورزيدند و با توجه به اقرار متهم و اينکه عمل او نوعاً کشنده بوده، محمد را به اعدام محکوم کردند.اين بار نيز پس از صدور حکم قصاص وکيل متهم به اين راي اعتراض کرد و موجب شد راي در ديوان عالي به شور گذاشته شود، اما از آنجا که قضات شعبه دوم دادگاه تجديدنظر نيز حکم به قصاص متهم دادند پرونده در نهايت از موارد اصراري تشخيص داده و به هيات عمومي ديوان عالي کشور که به رياست آيت الله مفيد - رئيس ديوان عالي کشور - و با حضور آيت الله دري نجف آبادي - دادستان کل کشور - و 50 قاضي برگزار مي شود، ارسال شد. به گزارش ايسکانيوز اين شورا که راي آن قطعي و غيرقابل تجديدنظر محسوب مي شود با برگزاري جلسه يي پس از طرح مباحث مختلف در اين زمينه، در نهايت از آنجا که متهم هنگام حادثه شرايط دفاع را نداشته و از سويي موضوع ناموسي نيز مربوط به برادر مقتول بوده دفاع مشروع را در اين پرونده وارد ندانستند و در نهايت حکم به قصاص محمد دادند.

بنابراين طي روزهاي آتي در صورتي که اولياي دم همچنان بر قصاص قاتل فرزندشان پافشاري کنند او بايد پاي چوبه دار برود.
افشاي راز 36 ساله دختر سرراهي با مرگ پدرخوانده
گروه حوادث؛ زني پس از 36 سال زندگي همراه با والدين و برادرش با فوت پدر متوجه شد يک دختر سرراهي بوده و تمام اين مدت با پدر و مادر ناتني خود زندگي مي کرده است.به گزارش خبرنگار ما اين راز پس از آن برملا شد که مردي به نام علي جان باخت و همسر وي با مراجعه به شعبه 261 دادگاه خانواده اعلام کرد دخترش در واقع فرزند او نيست و نبايد سهمي از ارثيه علي به وي برسد. اين زن که محبوبه نام دارد در تشريح ماجرا گفت؛ 36 سال قبل در حالي که سه سال از ازدواج من و علي مي گذشت به خاطر اينکه توانايي بچه دار شدن نداشتم به شوهرم پيشنهاد دادم حضانت نوزادي را برعهده بگيريم. علي که با پيشنهاد من موافق بود تلاش خودش را در اين زمينه به کار گرفت اما پس از طي مراحل پيچيده اداري پرورشگاه از دادن بچه به ما خودداري و اعلام کرد ما شرايط لازم را براي حضانت اطفال بي سرپرست نداريم. درست در آخرين روزي که من و علي به پرورشگاه رفتيم و جواب قطعي منفي دريافت کرديم حادثه يي خوشايند زندگي مان را دگرگون کرد. آن روز به محض خروج ما از پرورشگاه مردي که يک نوزاد را در آغوش گرفته بود جلو آمد و با اطلاع از مشکل ما نوزاد را به شوهرم داد و گفت مادر اين دختر هنگام زايمان فوت شده و خود وي نيز توانايي نگهداري از طفل را ندارد. به اين ترتيب بدون هيچ دردسري ما نگهداري از آن دختر را قبول کرديم و اسمش را ليلا گذاشتيم و براي وي شناسنامه گرفتيم. ليلا به زندگي ما رنگي تازه بخشيد و تمام توجه من و شوهرم به اين کودک بود تا اينکه وي 6 ساله شد.محبوبه ادامه داد؛ آن زمان بود که من خودم باردار و صاحب فرزندي پسر شدم. بعد از تولد امير تلاش من و شوهرم اين بود که بين او و ليلا تفاوتي قائل نشويم. رفتار ما با هر دو کودک به گونه يي بود که ليلا به هيچ وجه متوجه نشد فرزند ما نيست. در اين ميان هرچه امير بزرگ تر مي شد مهر و محبت من نيز نسبت به وي فزوني مي گرفت و هرچه تلاش مي کردم نمي توانستم خودم را قانع کنم که نبايد فرقي بين او و پسر خودم بگذارم. به هر حال در تمام اين سال ها راز ليلا در سينه علي و من محبوس ماند و هيچ کدام حرفي در خصوص سرراهي بودن اين دختر نزديم تا اينکه چندي قبل شوهرم فوت شد و مساله شکل تازه يي به خود گرفت. اين بار بحث ارثيه در ميان بود و من نمي خواستم پولي که حق من و پسرم است به ليلا برسد چون با ارثيه علي، پسرم مي توانست به زندگي اش رونق ببخشد و اگر مجبور مي شد بخشي از آن را به خواهر ناتني اش بدهد ديگر نمي توانست بهره زيادي از ارثيه ببرد. وقتي موضوع را با چند وکيل و مراجع قانوني در ميان گذاشتم همگي به يک نکته اشاره کردند و گفتند از آنجا که براي ليلا به نام شوهرم شناسنامه گرفته شده است هيچ راهي براي محروم کردن وي از ارث وجود ندارد مگر اينکه به دادگاه مراجعه و ادعايم را ثابت کنم.

پس از طرح اين شکايت ليلا به دادگاه احضار شد و در حالي که باور نمي کرد علي و محبوبه والدين اصلي او نيستند و در تمام اين 36 سال راز بزرگي از وي پنهان شده بود، پذيرفت براي انجام مراحل قانوني اثبات نسب به پزشکي قانوني مراجعه کند.
عناوين اين صفحه
قتل دختر آزارديده به دست پدر
کيف قاپ حرفه يي در برابر اتهام تعرض به پسران نوجوان
راي 50 قاضي براي قصاص مردي که همسايه اش را کشت
افشاي راز 36 ساله دختر سرراهي با مرگ پدرخوانده
بيمار فراري تحت تعقيب پليس
سرقت تلفن هاي همراه
خودداري حکومت ميانمار از پذيرش کمک هاي انسان دوستانه
کيف قاپان هنگام فرار تصادف کردند
ضرب و جرح عروس به جرم بيرون رفتن از خانه
مرد شياد خودش را مامور امنيتي معرفي مي کرد
شش ماه حبس براي فريب دختر 14 ساله

بيمار فراري تحت تعقيب پليس
گروه حوادث؛ بيماري که به خاطر ناتواني در پرداخت هزينه هاي بيمارستان پس از سرقت پول هاي صندوق کمک به بيماران خاص متواري شده بود از سوي پليس تحت تعقيب قرار گرفت. به گزارش خبرنگار ما چند روز قبل دوربين مداربسته يکي از بيمارستان هاي بزرگ تهران صحنه يي را ضبط کرد که در آن يکي از بيماران پس از شکستن صندوق کمک براي بيماران خاص ضمن سرقت پول هاي صندوق بدون پرداخت هزينه هاي درمانش از بيمارستان گريخت. در پي ثبت اين صحنه ماموران حراست بيمارستان به جست وجوي بيمار فراري در اطراف بيمارستان پرداختند اما موفق به يافتن وي نشدند و در نهايت موضوع را به اطلاع ماموران کلانتري 168 تهران رساندند. هم اکنون پرونده يي در دادسراي ناحيه 6 تهران تشکيل شده و بيمار فراري تحت تعقيب قرار گرفته است.


سرقت تلفن هاي همراه
گروه حوادث،عيسي کشاورز؛ دو سارق که با شکستن شيشه مغازه يي در يک بازارچه تعداد زيادي گوشي تلفن همراه سرقت کرده بودند، از سوي پليس دستگير شدند.به گزارش خبرنگار ما اين دو متهم که چند روزي براي انجام تعميرات سقف اين بازارچه واقع در خيابان جمهوري در آنجا حضور داشتند از اعتماد کسبه استفاده و با شکستن شيشه يکي از مغازه ها 10 گوشي گران قيمت موبايل سرقت کردند. اين دو سارق در حالي اين کار را انجام دادند که از دوربين مداربسته يي که تصوير آنها را ضبط مي کرد، غافل بودند. بدين ترتيب صاحب مغازه با مشاهده فيلم صحنه سرقت با پليس تماس گرفت و سارقان را به دام انداخت.بنابر اين گزارش هم اکنون پرونده اين سرقت در شعبه يک بازپرسي دادسراي ناحيه 11 تهران به رياست بازپرسي علي مکرمي در حال بررسي است.


خودداري حکومت ميانمار از پذيرش کمک هاي انسان دوستانه
سازمان ملل متحد از کندي پيشرفت تلاش ها در جلب نظر حکومت ميانمار براي دريافت اجازه دسترسي به قربانيان گردباد نرگس انتقاد کرد.

«جان هولمز» سرپرست برنامه کمک هاي انسان دوستانه سازمان ملل گفت؛« واکنش ميانمار شبيه آن چيزي که بايد باشد نيست.»وي اضافه کرد؛ علاوه بر 30 هزار نفري که در گردباد و سيل جان باخته اند، يک و نيم ميليون انسان در معرض خطر مرگ هستند.اکنون فقط برخي کمک هاي جنسي، اجازه ورود به ميانمار را يافته است و ده ها تن محموله و صدها خدمه خارجي پشت درهاي ميانمار منتظر چراغ سبز هستند.در همين حال رسانه هاي دولتي ميانمار اعلام کردند مرگ 30 نفر درگردباد «نرگس» تاييد شده است اما اين نگراني هست که آمار تلفات از مرز100 هزار نفر فراتر رود. روز پنجشنبه، چهارفروند هواپيماي حامل کمک هاي برنامه خوار بار جهاني سازمان ملل و همچنين کميته بين المللي صليب سرخ وارد رانگون شد اما دست کم 40 خدمه گروه کارشناسي هنوز در بانکوک منتظر دريافت ويزا هستند و اين در حالي است که «جان هولمز» يادآورشد؛ اگر کمک ها به موقع به آسيب ديدگان نرسد، فاجعه ابعاد بسيار گسترده تري خواهد يافت.


کيف قاپان هنگام فرار تصادف کردند
دو موتورسوار که کيف زني را قاپيدند هنگام فرار، با يک دستگاه پژو پرشيا تصادف کردند و دستگير شدند. به گزارش ايسکانيوز ماموران کلانتري 133 شهرزيبا روز پنجشنبه در خيابان لاله جنوبي فريادهاي يک زن را شنيدند و به کمکش شتافتند. پليس با ديدن دو موتورسوار که کيف زنانه در دست، قصد فرار داشتند به تعقيب آنها پرداخت تا اينکه موتور متهمان به يک دستگاه پرشيا خورد و آنان نقش بر زمين شدند. «شاهين ع.» و «اميد ق.» که پايشان زخمي شده بود به بيمارستان رسول اکرم(ص) منتقل شدند تا پس از درمان تحت بازجويي قرار گيرند. احتمال مي رود کيف قاپان در چند فقره جرم مشابه در غرب تهران نقش داشته باشند.


ضرب و جرح عروس به جرم بيرون رفتن از خانه
مردي به خاطر اينکه عروسش به تنهايي از منزل بيرون مي رفت وي را به باد کتک گرفت. چندي پيش ماموران انتظامي در پي اعلام مرکز فوريت هاي پليسي 110 مبني بر وقوع يک مورد درگيري خانوادگي در تهرانپارس براي بررسي موضوع به محل اعزام شدند و با مشاهده زن جواني که از ناحيه سر دچار خونريزي شده بود بلافاصله وي را با هماهنگي اورژانس به بيمارستان و «مريم ج.» را به عنوان شاکي و «رضا ن.» 62 ساله، را به عنوان متهم براي بازجويي به کلانتري منتقل کردند.شاکي پرونده در بازجويي اظهار داشت شب گذشته خواهر و مادرم به منزل ما آمدند.هنگام صرف شام با صداي شکستن در ورودي منزل به جلوي در رفتيم که پدر شوهر خواهرم را ديديم. او با چوب وارد منزل شد و پس از وارد کردن چندين ضربه به خواهرم، سر وي را به ديوار کوبيد که موجب مجروح شدن وي شد.متهم پرونده با قبول جرم خود گفت دوست نداشتم عروسم تنها جايي برود. چندين بار به وي تذکر دادم اما توجهي نمي کرد و مجبور شدم او را کتک بزنم.متهم چهارشنبه گذشته پس از اعتراف به جرم خود و اخذ آخرين دفاعش با دستور داديار پرونده راهي زندان شد.


مرد شياد خودش را مامور امنيتي معرفي مي کرد
گروه حوادث؛ مردي که با جعل عنوان يکي از نهادهاي امنيتي اطلاعاتي کشور از مردم کلاهبرداري مي کرد، دستگير شد.

به گزارش خبرنگار ما اين پرونده که در شعبه 6 بازپرسي دادسراي ناحيه 6 تهران بررسي مي شود وقتي تشکيل شد که مردي به نام شهرام به خاطر کلاهبرداري از اين مامور قلابي شکايت کرد. اين مالباخته به بازپرس بابايي گفت؛ من يک موبايل فروشي دارم. مدتي قبل فردي نزد من مراجعه کرد و يک خط تلفن همراه به طور اقساطي خريد. پس از گذشت مدتي که او براي پرداخت اقساط به مغازه من مي آمد به مرور با هم آشنا شديم. اين فرد که محمدرضا نام دارد روزي به من گفت مامور يکي از نهادهاي مهم اطلاعاتي کشور است و اين نهاد قصد دارد خودروهاي مستعمل خود را از رده خارج کند و وي مي تواند چند خودرو با قيمت مناسب براي من تهيه کند. من نيز در چند مرحله به او 27 ميليون تومان پرداخت کردم تا برايم ماشين بخرد.

اين مرد ادامه داد؛ رفتارهاي محمدرضا باعث شد به او اطمينان پيدا کنم چرا که چندين مرتبه وقتي سوار ماشين او بوديم وي از مسيرهاي ورود ممنوع و يک طرفه به راحتي عبور کرد گاهي نيز با خود سلاح حمل مي کرد، همه اين رفتارها باعث شد ديگر به وي مشکوک نشوم. پس از مدتي او چندين تعهدنامه را نزد من آورد و گفت بايد تعهد کنم که حضور او در اين نهاد اطلاعاتي را فاش نکنم.

چند ماه از اين ماجرا گذشت تا اينکه من سراغ خودروهايي را که قرار بود برايم بخرد، گرفتم اما محمدرضا بهانه تراشي کرد تا اينکه از اين وضعيت خسته شدم و روزي صحبت ما بر سر اين مساله به مشاجره و درگيري منجر شد و در نهايت تصميم گرفتم عليه وي شکايت کنم.

به دنبال اظهارات اين مرد بازپرس بابايي با استعلام از نهاد مذکور متوجه شد متهم هيچ ارتباطي با آنجا ندارد و تمامي ادعاهايش کذب محض است. بازپرس پرونده همچنين با بررسي سوابق محمدرضا دريافت وي سابقه چندين مورد کلاهبرداري و جعل عنوان دارد. طبق مدارک موجود او يک بار ديگر نيز در سال 73 با جعل عنوان يک نهاد امنيتي با اغفال افراد مختلف خود را مسوول استخدام آن نهاد معرفي و کلاهبرداري کرده بود. در حالي که تحقيقات پيرامون اين پرونده ادامه داشت مرد ديگري نيز با مراجعه به دادسرا عليه محمدرضا شکايت کرد و گفت؛ اين مرد با معرفي خود به عنوان مامور امنيتي به بهانه استخدام از من کلاهبرداري کرده است. در پي به دست آمدن اين اطلاعات دستور جلب محمدرضا صادر و او پس از چند روز در دام ماموران پليس گرفتار شد. اين مامور قلابي در اظهارات اوليه اش اتهامات وارده را انکار کرد اما با مشاهده مدارک موجود جرمش را پذيرفت و گفت چند نفر از آشنايان من سمت هاي بالاي دولتي دارند ولي من هيچ شغل مناسبي ندارم، به همين خاطر از جواني در من يک حس کمبود شخصيت به وجود آمده بود و در پي اين احساس هميشه سعي کردم خودم را وابسته به نهادهاي دولتي معرفي کنم.

اولين بار وقتي يکي از دوستانم با صاحب خانه اش مشکل پيدا کرد، من توانستم با اين شيوه مشکل او را حل کنم و از آن پس اين روش را در پيش گرفتم. با تکميل تحقيقات بازپرس بابايي براي اين مامور قلابي قرار مجرميت صادر و او را روانه زندان کرد.

بازپرس شعبه 6 دادسراي ناحيه 6 تهران با هشدار به مردم از آنان خواست در مواجهه با چنين مواردي برخوردي هوشمندانه از خود بروز دهند تا در دام افراد سودجو و تبهکار گرفتار نشوند. وي گفت؛ شهروندان هنگام مواجهه با افرادي که خود را وابسته به ارگان هاي مختلف معرفي مي کنند، در اولين قدم بايد کارت شناسايي يا مدرکي را که به وسيله آن هويت شخص احراز مي شود، مشاهده کنند. وي خاطرنشان کرد هيچ فردي حتي اگر مامور و وابسته به دولت باشد حق تهديد يا باج خواهي از کسي را ندارد و مردم در صورت مشاهده چنين مواردي موضوع را به پليس اطلاع دهند.


شش ماه حبس براي فريب دختر 14 ساله
پسر 16 ساله يي که با وعده ازدواج 40 ميليون ريال وجه نقد از دختر 14 ساله يي گرفته بود به شش ماه حبس محکوم شد. در جريان تحقيقات در خصوص اين پرونده دختر 14 ساله که نرگس نام دارد به قاضي مجتمع قضايي اطفال گفت؛ مدتي قبل با پسري 16 ساله به نام محمد آشنا شدم.وي اظهار داشت قصد ازدواج با من را دارد.شاکي ادامه داد؛ مدتي بعد محمد از من خواست براي شراکت در يک شرکت به وي پول قرض بدهم و من 4 ميليون توماني را که پدرم پس از فروش زمين خود در اراک به دست آورده بود به وي دادم تا پس از يک هفته به من بازگرداند.شاکي اظهارداشت؛ پس از يک هفته از محمد تقاضا کردم تا پول را پس بدهد اما او با تهديد اينکه موضوع برداشتن مخفيانه پول را به پدرم اطلاع مي دهد از پرداخت بدهي اش امتناع کرد.پس از دستگيري متهم و اعتراف وي قاضي پرونده متهم 16 ساله را به بازگرداندن پول، 30 ضربه شلاق و شش ماه حبس محکوم کرد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام