يكشنبه، 22 ارديبهشت 1387 - شماره 1673
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
فرهنگ معيري درگذشت
خداحافظي با آقاي چهره پرداز
گروه فرهنگي؛ فرهنگ معيري طراح و چهره پرداز نامدار سينماي ايران درگذشت. معيري که مدت ها از سرطان ريه و عوارض کبدي رنج مي برد، هنگام مرگ 65 سال داشت. مشخصه اصلي معيري در طول دوران فعاليت حرفه يي همکاري با بهرام بيضايي فيلمساز شناخته شده سينماي ايران بود که از فيلم «کلاغ» آغاز شد و با فيلم هاي «چريکه تارا»، «باشو غريبه کوچک»، «شايد وقتي ديگر»، «مسافران» و «سگ کشي» ادامه يافت. او سابقه همکاري با بسياري از کارگردان هاي مهم سينماي ايران همچون مسعود کيميايي، سيف الله داد و عزيزالله حميدنژاد را داشت.معيري فعاليت سينمايي اش را با بازيگري آغاز کرد. چنانچه خود مي نويسد، در فيلم «سياوش در تخت جمشيد» در نقش کودکي سياوش حضور يافت. پس از آن معيري در فيلم «شب قوزي» بازي کرد و در آن مجبور شد با گريم سبيلش را پرپشت تر نشان دهد. معيري پس از اين سه فيلم کوتاه ساخت؛ فيلم هايي که به فرهنگ عاميانه مردم مهاباد مي پرداخت. او سپس به تهران آمد تا در «رومئو و ژانت» آقاي «همايون شهنواز» به گريم بپردازد. وي سپس در چند کار ديگر حضور داشت تا قدرت خود در اين عرصه را به رخ بکشد. اولين حضور جدي معيري در عرصه چهره پردازي به فيلم «گل هاي کاغذي» (1356) برمي گردد. او سپس در «سفر سنگ» (1356)، «سرباز» (1356)، «کلاغ» (1356)، «خاتون» (1356)، «نفس بريده» (1357)، «چريکه تارا» (1357)، «جنگ اطهر» (1358)، «فصل خون» (1360)، «خط قرمز» (1360)، «بند» (1360)، «اشباح» (1360) و«نقطه ضعف» (1362) حضور يافت. نام اين هنرمند در همان ميانه دهه شصت، نامي آشنا در هنر چهره پردازي بود. او در فيلم «صاعقه» (1363) براي نخستين بار در نقش طراح چهره پردازي حضور يافت. «خانه عنکبوت» (1362)، «مشت» (1363)، «سياه راه» (1363)، «گشتي ها» (1365)، «طلسم» (1365)، «حماسه دره شيلر» (1365)، «باشو غريبه کوچک» (1365)، «کاني مانگا» (1366)، «شکار» (1366)، «شايد وقتي ديگر» (1366)، «مسافران» (1370)، «بهترين باباي دنيا» (1370)، «حسرت ديدار» (1373) و «رخساره» (1380) از ديگر فيلم هاي معيري به عنوان چهره پرداز بود. او پس از فيلم«رخساره» ديگر تنها به عنوان طراح چهره پردازي به کار پرداخت. «صبحانه يي براي دونفر» (1382)، «اشک سرما» (1382)، «پيشنهاد 50 ميليوني» (1384) و «گناه من» (1385) از آخرين فيلم هاي وي در مقام طراح چهره پردازي بودند. فرهنگ معيري براي فيلم «سگ کشي» در نوزدهمين دوره جشنواره فيلم فجر و فيلم «مسافران» در دهمين جشنواره فيلم فجر نامزد دريافت جايزه سيمرغ بلورين بهترين چهره پردازي بود. او همچنين در دوره هاي پنجم و هشتم جشن خانه سينما به ترتيب براي فيلم هاي «سگ کشي» و «اشک سرما» نامزد دريافت جايزه بود. پيکر فرهنگ معيري پيشکسوت چهره پردازي سينماي ايران امروز صبح -22 ارديبهشت ماه- راس ساعت 30/9 از مقابل خانه سينما تشييع مي شود و بنا به وصيتش در روستاي واريان حوالي جاده چالوس به خاک سپرده خواهد شد.
حاشيه هاي شهريار ادامه دارد
ادامه انتقادات تبريزي و تمجيدهاي فرزند شاعر
کمال تبريزي جمعه شب گذشته پس از پايان پخش قسمت بيستم سريال «شهريار» نسبت به حذفيات مجدد اين مجموعه اعتراض کرد. به گزارش ايسنا اين کارگردان که شامگاه جمعه در راديو گفتگو حاضر شده بود به اقدام سيما فيلم در مميزي قسمت نوزدهم و بيستم سريال «شهريار» (بدون اطلاع وي) انتقاد و تصريح کرد؛ اين درحالي است که رئيس سازمان صداوسيما در روزهاي گذشته تماس گرفت و اين قسمت ها را از قسمت هاي خوب مجموعه «شهريار» برشمرد اما مرکز سيمافيلم همچنان به سانسور ادامه مي دهد. جمعه شب، بلافاصله پس از پخش قسمت جديد سريال «شهريار» گفت وگو با هادي بهجت تبريزي، تنها اولاد ذکور استاد شهريار به روي آنتن شبکه دو سيما رفت. در اين مصاحبه، فرزند استاد شهريار با اشاره به اينکه کارگردان و فيلمنامه نويس اين سريال پيش از ساخت، طي چند جلسه با وي مشورت داشته اند، در مجموع نسبت به نحوه ساخت سريال «شهريار» ابراز رضايت کرد. هادي بهجت تبريزي سپس با تاکيد بر اينکه در ساخت سريال «شهريار» در بعد فرهنگي شخصيت اين شاعر هيچ تحريفي صورت نگرفته است، در عين حال تغيير در جزييات زندگي شهريار را از حقوق کارگردان و فيلمنامه نويس برشمرد. به گفته وي کليات قصه سريال «شهريار» با مشکلي مواجه نبوده است.
فروش 70 درصد بليت هاي کنسرت لطفي
در پي انتشار اخباري مبني بر استقبال اندک از کنسرت گروه هاي شيدا «بهراد توکلي» مدير کنسرت گروه هاي سه گانه شيدا در توضيح روند فروش بليت کنسرت گفت؛ «در مصاحبه مطبوعاتي فروردين ماه اعلام شد که به منظور سهولت دسترسي مردم به بليت ها و جلوگيري از فعاليت برخي عناصر سودجو، توزيع بليت ها به صورت پلکاني انجام خواهد شد و تاکنون 70 درصد بليت هاي کنسرت به فروش رفته و بليت هاي باقي مانده طي اين هفته به مرور در اختيار مراکز فروش قرار خواهد گرفت.» توکلي در ادامه گفت؛ «با شروع عمليات فروش بليت، شايعاتي مبني بر عدم حضور استاد لطفي در کنسرت گروه هاي شيدا در محافل هنري مطرح شد که من اينجا لازم مي دانم به اطلاع عموم برسانم که استاد در هر سه گروه خواهند نواخت و تکنوازي و جواب آواز خواهند داشت.»
برگزاري شب هاي فردوسي
به مناسبت روز بزرگداشت حکيم طوس «شب هاي فردوسي» برگزار مي شود. به نقل از روابط عمومي معاونت هنري سازمان فرهنگي - هنري شهرداري تهران مجيد سرسنگي اعلام کرد به منظور بزرگداشت مقام حکيم ابوالقاسم فردوسي طوسي همزمان با روز بزرگداشت اين حماسه سراي بزرگ ايراني ويژه برنامه هايي با عنوان شب هاي فردوسي برگزار مي شود. سرسنگي افزود؛ اين برنامه ها که شامل نمايشگاه و فروشگاه کتاب و محصولات فرهنگي نمايشگاه آثار هنري، پرده خواني، نقالي، شاهنامه خواني، نمايشنامه خواني، نمايش فيلم هاي مستند، داستاني و انيميشن، اجراي آيين نامه هاي زورخانه يي، اجراي موسيقي و سخنراني است از 24 تا 26 ارديبهشت در فرهنگسراي هنر اجرا مي شود.
زندگينامه «فرهنگ معيري» به قلم خودش
تولد، يک خرداد 1322؛ خواسته؟ يا ناخواسته؟ و چرا؟ گفتند خير است و خير بشود و خير بماند، عدد «هفت پسر» خواست پدر بود. کودکي ام در پس بازي با کتاب هاي خانواده به همراهي برادران و قصه هاي مادربزرگ و پري که کتاب هاي کرايه يي شبي ده شاهي را در نظربازي برادران برايم مي خواند و در ترنم شعرهاي پدر در روشني روز شب هاي جمعه همراه مادر در پي يافتن گوشه چادر بي بي شهربانو با ماشين دودي، و زيارت سيدنصرالدين و گاه گاهي به همراه خانواده سر پل تجريش در شميران آن زمان و امامزاده صالح جايي که مادر و مادربزرگ هر يک به گوشه يي از ضريح مي آويختند و بوسه ها و بوسه ها و چشماي شان را از نور آقا منور مي کردند و در گورستان باوقار آرميده در بلندي دربند «ظهيرالدوله» شانه هاي مردانه پدر به لرزه بود و تفو بر زمانه با چشماني سرخ فام مي گذشت که به عکس رسيدم عکس هاي سياه و سپيد و در نهايت سينما از تراس سينما «ديانا» و اين آغاز آشنايي بود که در سينماهاي «کشور»، «جهان مهين» و روزهاي عيد به همراه خانواده در سينماهاي «پارک» و «متروپل» و «رکس» و باقيمانده «گراندسينما» ادامه مي يافت. بسيار کوچک بودم که در فيلم «سياوش در تخت جمشيد» در نقش کودکي سياوش حضور يافتم؛ در رويش سبيل تنکم در «شب قوزي» به بازي نشستم. در پس خواندن و ديدن و ديدن و خواندن تا رسيدم به پشت صحنه «خشت و آيينه» (ابراهيم گلستان) و ديدار بزرگان حرف ها و حديث هايشان از نو بودن، ناب شدن و نگاهي ديگر به ماهيت آنچه هست پس با اين دستاوردها که آويزه گوشم بود بارور مي شدم و تلويزيون که نفر سيزدهم شدم، در واقع نفر اول؛ چرا؟ چون از هيچ کس و هيچ جا توصيه يا سفارش نشده بودم. پس به گناه ديگر نگاهم به گريم به مهاباد فرستاده شدم. ساختم سه فيلم کوتاه از فرهنگ پربار عاميانه آنجا و حضور در فيلم «5 قصه کردي» «فليپ لوروا» در جوار استاد «ژان دورو» که به باورم نشاند که نگاه و انديشه ام اشتباه نبوده و نيست. با ترفيع به تهران بازگشتم در پس گريم «رومئو و ژانت» آقاي «همايون شهنواز» خواهانم شد. در ادامه مي خوانيم؛ در «دليران تنگستان» حضور يافتم و مهارت و تمايز کاري ام و کيفيت آن به خوبي با گريمور قبلي نمايان است. در نيمه هاي کار موج جديدي به وجود آورده بودم و راهگشايي شد براي حضور گريمورهاي تلويزيون در سينما. پيام هايي از تهران مي رسيد؛ در يک فرصت کوتاه که به تهران آمده بودم دعوت هايي انجام شد در آن فرصت توانستم در فيلم «لشکرکشي کوروش» با آلماني ها (گريشنر) همکاري کنم. بايد بازمي گشتم و بازگشتم. «سمک عيار» آقاي اصلاني و بعدها آقاي واروژ کريم مسيحي. ادامه اين دعوت ها حضور در فيلم «کلاغ» ساخته بهرام بيضايي و... و مسعود کيميايي، تست «زخمي ها»، «سفر سنگ» و «خط قرمز» بود؛ سيروس الوند در «نفس بريده» و «موضوع جدي نيست» و تست «معصوم اول» گلشيري و «انگشتي متحرک» که قصه اش بماند براي زماني ديگر.در اين مدت کمتر به بازي هاي غلط تن در داده بودم و مي دهم، پس در اول انقلاب با آراي کامل مسوول واحد گريم شدم؛ مسووليتي نفسگير در هنگامه هنگام. در گريم به يک معماري دراماتيکي و اجراي با مهارت و لحظه يي آن اعتقاد دارم و اينکه هر سيماي پرداخت شده يي از ارزش نمايشي معين و ويژه يي بايد برخوردار بوده باشد چرا که انديشه هاي راستين واکنش معيني نمي طلبد.وي نوشته است؛ آنچه در آيينه زمان برجاي مانده اولين فيلم سريال سياه و سفيد ايران (دليران تنگستان) و اولين فيلم سريال رنگي ايران (سمک عيار) و فيلم هايي ماندگار و شناسنامه دار هستند و اولين و آخرين تاييديه از جشنواره بين المللي فيلم لندن براي گريم ايران؛ فيلم طلسم(داريوش فرهنگ) و تنها گريمور ارشد سازمان صدا و سيما. در نمودار جمع بندي صاحب نظران سينمايي چه به لحاظ هنري و چه به لحاظ گيشه در هر دو فهرست پنج الي شش فيلم در رده هاي اول، بهترين فيلم براي هر دهه؛ دهه اول مسافران و دهه دوم سگ کشي بوده است.در ادامه نوشته مرحوم معيري مي خوانيم؛ اين را گفته بوده باشم هميشه کيفيت و گزيده کاري برايم دلپذيرتر بوده و هست. براي تامين موقعيت ظاهري نمي توانم عاطفه هايم را ناديده بيانگارم، آنچه درباره ام مي گويند؛ «استعداد و توانايي ها و شناسنامه کاري اش بعضي ها را آزار مي دهد و شاگردانش در هر گوشه جهان که باشند موفق عمل مي کنند، آيينه در آيينه شده اند.» «زندگي ام صرف عشق به آموختن و آموزاندن و گسترش عرصه هاي دانش گريم شد.»
بامداد خمار
سيد علي ميرفتاح

بامدادًخمار را که مي گويند، همين صبح دل انگيز بيشه را مي گويند که حيوانات جليل القدر چنان حال زار و نزاري دارند که دهن دره هاي عظيم خود را حتي جمع نمي توانند بکنند. صبح اين عزيزان را که مي بينم، دست دعا به سوي آسمان ها بلند مي کنم، که خدا هيچ حيواني را، حتي درنده ترين شان را، به عمل صبح گرفتار نکند که حتي کافر حربي را به اين روز سياه نيندازد که تازه شروع مکافات از جايي است که جماعت ًخمارً آب از لب و لوچه آويزان، قصد داير شدن مي کنند. مگر داير مي شوند اين موجودات منکوب پريشان روزگار. دعايم از سر صدق است، اگر رفيق همدل مايي بگو الهي آمين.

شتر؛ راه دور چرا برويم؟ همين جناب گاو. هوس، هوس داير نمي شود...

گاو؛ صبحً اول صبح سر به سر من نگذار که دستم به مغزم نمي رسد.

پلنگ؛ توي اين روزگارً بلاروزگار کي خمار نيست. به قول قيصر باقي مردم هم خمارند، اما خيال مي کنند که خسته اند.

گرگ؛ من معمولاً در اين جور مواقع، ديديد که زياد حرف نمي زنم، اما چون بحث، حيثيتي است، بايد عرض کنم که همه خمارند مگر اينکه خلافش ثابت شود. خلافش هم موقعي است که توپ شده باشند.

کرگدن؛ اين چه حرفي است که مي زنيد؟ کافر همه را به کيش خود پندارد. کجا مردم يا توپند يا خمار؟

گرگ؛ اتفاقاً همه يا توپ تشريف دارند يا خمار، اما جنس شان فرق مي کند. يکي به اين متاع افلاطوني گرفتار است، يکي ديگر به رياست. يکي ديگر به پول. يکي ديگر به ملک و زمين. يکي ديگر به قدرت. و به هزار جنس و زهرمار ديگر. فقط اسم گروه اول بد در رفته وگرنه حسابش را بکني اگر کسي که خمار قدرت باشد براي داير کردن خود پدر صاحب بچه همه را درمي آورد.

شتر؛ احسنت. در تکميل فرمايش جنابعالي بايد عرض کنم که اگر خدايي نکرده کسي به اين بلاي خانمان سوزي که خوار و مار همه مان را سوزانده گرفتار شود، بالاخره با يک بست نه دو بست، نه يک گرم، دست بالا مثل اين جناب گاو با يک لول کارش راه مي افتد و سرحال مي شود و ديگر به کسي آزار نمي رساند، به قول معروف، گفت «منم توپ مي شم، اما ميام درً خونه شما رو بزنم؟» برعکس باقي عزيزان گرفتار به متاع هاي غيرافلاطوني، تازه وقتي توپ بشوند مي آيند و درً خانه بقيه را مي زنند. هوس هوس هم که از خماري در نمي آيند اين فلان فلان شده ها.

پلنگ؛ اينها که مي گويي هم خماري شان دردسرساز است، هم نشئگي شان. ما توي سيرک مان يک نفر داشتيم که به محض اينکه رياست دو تا قفس را به او مي دادند، چنان از خود بيخود مي شد که هيچ حيواني نمي دانست به کدام سازش بايد برقصد؟ لاکردار ساز هم بلد نبود بزند. اما همين که هيچ کاره مي شد از آن سرً بام مي افتاد. به قول شيخ نجم الدين «عاملان در زمان معزولي/ همه شبلي و بايزيد شوند/ باز چون بر سر عمل آيند/ همه يا شمر و با يزيد شوند». يک نوع مريضي است ديگر وگرنه مدير دو تا قفس توي يک سيرک فکسني چه ارزشي دارد؟

گرگ؛ اعتياد به پول و زمين و مسائل غيراخلاقي واقعاً فاجعه بارتر است. همين ديروز توي جنگل حيواني را ديدم که چون مي شناسيدش، اسم نمي برم. اما اين حيوان که همه ماده هاي گله شان را به نکاح عدواني درآورده، با پرشياي سبزرنگ که مال خودش هم نبود، رفته بود توي جنگلً غرب، خيابان بيشه زمين داشت آپ اند داون مي کرد و اوتو مي زد.

بوزينه؛ از قديم گفته اند که از نخورده بگير بده به خورده. اينها سيرموني ندارند که.

استر؛ حالا تو خودت توي بيشه زمين جنگلً غرب، چه کار مي کردي؟

گرگ؛ رفته بودم شهر کتاب ببينم اين قلندران پيژامه پوش درآمده يا نه؟

کرگدن؛ اي آقا. بنده نوازي مي کنيد. خودم تقديم تان مي کنم.

بوزينه؛ يک سند بگذاريم اين جناب گاو دو دقيقه از پشت دستگاه بلند شود و براي لختي هم که شده، منزل به ديگري بسپارد و... mirfattah@yahoo.com
سختي نوشتن از مرحوم فرهنگ معيري
جلال الدين معيريان

مرحوم فرهنگ معيري حدود چهار دهه در زمينه چهره پردازي فعاليت داشت و از جمله کارهايش مي توان به چهره پردازي بسياري از فيلم هاي بهرام بيضايي اشاره کرد. در اين مدت علاوه بر اينکه در حوزه حرفه يي خودش فعال بود، در کلاس هايش شاگرداني هم تربيت کرد و نسل ديگري از چهره پردازان را تعليم داد. متاسفانه همکاري من با او در زمينه شغلي و حرفه يي زياد نيست و تنها موردي که با هم همکاري کرديم، پروژه يي به نام «جاده ابريشم» بود که دو کشور ايتاليا و امريکا در ايران کار مي کردند و در آن من، مرحوم معيري و آقاي بيژن محتشم به عنوان چهره پرداز همکاري داشتيم. به جز اين مورد که البته همين همکاري اندک هم خاطره انگيز بود، مرحوم معيري به دليل اينکه زياد اهل مراوده و ارتباط نبود از جمع ها فاصله مي گرفت و با ديگران ارتباط چنداني نداشت. در کل ميان چهره پردازان ايراني ارتباط چنداني به جز ارتباط هاي شغلي و حرفه يي وجود ندارد و همين مساله صحبت کردن جز در مورد سابقه فعاليت هاي اجرايي يک چهره پرداز را- هر چند باسابقه باشد و پرکار- سخت تر مي کند مثلاً ارتباط ما با مرحوم معيري آن قدر کم بود که حتي به مراسم عروسي او هم نرفتيم. علاوه بر اين مورد در نهايت هم به واسطه درگيري هاي شغلي هر کدام مان، فرصت ديدن کارهاي يکديگر به دست نمي آيد. همه اين دلايل در کنار هم نوشتن درباره يک چهره پرداز باسابقه به نام فرهنگ معيري را سخت تر مي کند. اما مرحوم معيري هر که بود هنرمندي بود که در طول 36 سال فعاليت حرفه يي اش روي پاي خودش ايستاد و بيش از آنکه حرف بزند، کار کرد. به نظرم هنر سينماي ما به او مديون است و جا دارد در مراسمي درخور از او به عنوان يکي از افراد باسابقه و تاثيرگذار تقدير کند. اگرچه مرحوم معيري ديگر بين ما نيست و در اين مورد نمي توان کاري کرد جز اظهار تاسف و تالم.
به بهانه دومين جشن کارگردانان سينماي ايران
کارگردانان در سايه
مينا اکبري

نوزايي سينماي پس از انقلاب همزمان با دو رويداد بود؛ اول حذف تهيه کنندگان و بازيگران به عنوان مهم ترين عوامل سينماي قبل از انقلاب و دوم ترويج تئوري نظريه مولف در فضاي تحليلي ادبيات سينمايي.

رويداد اول باعث شد کارگردانان در سينماي دهه شصت به چهره هاي خبرساز و مورد توجه عموم تبديل شوند و اتفاق دوم هم زمينه اين سوءتفاهم را تقويت کرد که همه چيز در سينما در خدمت کارگردان است و او همه را در راستاي هدفش به خدمت مي گيرد. کارگردان محوري در سينماي پس از انقلاب ديري نپاييد چون رشد نامتوازن اندام هر موجودي سرانجام به زيان حيات آن موجود تمام مي شود. سينماي ايران چون نيازمند ادامه حيات بود با طليعه دهه هفتاد زمينه براي اهميت يافتن بازيگران به عنوان عاملي مهم براي حيات سينما مطرح شد و جان گرفت. وقتي بازيگران ويترين خالي سينماها را با عکس هاي خود پر کردند، آرام آرام تهيه کنندگان پيدايشان شد. بازيگران دستمزد مي خواستند و مسوولان فقط از فيلم هاي مورد علاقه خودشان حمايت مالي مي کردند.

در طليعه دهه هشتاد، سينماي ايران به دو نوع سينما تبديل شد؛ سينماي مورد علاقه تهيه کنندگان و سينماي مورد علاقه کارگردانان. اين دو سينما در ابعاد گوناگوني به چالش با يکديگر در زمينه هاي صنفي و هنري پرداختند که در پايان بيش از آنکه به نفع کارگردانان و تهيه کنندگان تمام شود به نفع بازيگران تمام شد. بازيگران دستمزد بيشتري گرفتند و اهميت تهيه کنندگان را هم مخدوش کردند و اثبات کردند فروش فيلم ها ارتباط چنداني به دکوپاژ و ميزانسن ندارد، بلکه حضور آنها است که در نهايت موفقيت يا شکست فيلم را رقم مي زند. از سوي ديگر شرايط سخت اکران دوباره به تقسيم قدرت انجاميد. سينماداران وسط گود آمدند و اهميت خود را به عنوان مالکان جغرافياي تبديل کالاي فيلم به پول اعلام کردند. قدرت سينماداران آن قدر مهم شد که برخي از تهيه کنندگان به خريد سالن هاي سينما در تهران و شهرستان ها روي آوردند تا از بازي قدرت در قلمرو خود چيزي کم نياورند.امروز آنچه به عنوان قدرت، در سينماي ايران شناخته مي شود بين دولت با اهرم مميزي و حمايت مالي، بازيگران با دستمزد و تاثير بر فروش، تهيه کنندگان با پشتوانه سرمايه و سينماداران به عنوان مالکان سالن ها در اهميت اکران تقسيم مي شود.اينکه کارگردانان در هرم قدرت سينماي ايران کم اهميت شده اند و به نسبت دهه شصت در سينماي ايران قدرتي ندارند، دلايل گوناگوني دارد؛ از افزايش حضور سرمايه خصوصي در سينما که نسبت به بازگشت سرمايه اش دنبال تضمين مي گردد و اين تضمين ارتباطي با کارگردانان ندارد تا حضور نسل تازه يي از کارگردانان جوان که اهميتي به تئوري مولف نمي دهند و با انعطاف بيشتري قرارداد با تهيه کنندگان را امضا مي کنند. در چنين شرايطي اعلام حضور هر ساله کارگردانان در قالب فعاليت هاي صنفي با هدايت عليرضا رئيسيان يادآور حرکت هايي چون کانون سينماگران پيشرو در دهه پنجاه است. در آن زمان هم تعدادي از کارگردانان براي بيرون آمدن از زير سقف تهيه کنندگان و استوديوهاي فيلمسازي سعي در جدا کردن سفره خود از سينماي ايران کردند. چالش کارگردانان با تقسيم قدرت در سينماي ايران طبيعي و قابل درک است اما يک نکته را نبايد فراموش کرد؛ مقياس قدرت در سينماي ايران فعلاً فروش و پول است. برخلاف دهه شصت که مقياس قدرت در سينماي ايران وام بلاعوض و حضور کارگردان پشت دوربين بود.
عناوين اين صفحه
خداحافظي با آقاي چهره پرداز
ادامه انتقادات تبريزي و تمجيدهاي فرزند شاعر
فروش 70 درصد بليت هاي کنسرت لطفي
برگزاري شب هاي فردوسي
زندگينامه «فرهنگ معيري» به قلم خودش
بامداد خمار
سختي نوشتن از مرحوم فرهنگ معيري
کارگردانان در سايه
پيشنهادها
دمت گرم فرهنگ
چهره ها

پيشنهادها
نمايش فيلم همخانه؛ امروز در فرهنگسراي ارسباران فيلم سينمايي همخانه به کارگرداني مهرداد فريد نمايش داده مي شود. در اين جلسه که ساعت 18 برگزار مي شود بعد از نمايش فيلم مهرداد فريد، عليرضا درستکار و تعدادي از بازيگران فيلم به نقد و بررسي اين فيلم مي پردازند. علاقه مندان براي شرکت در اين برنامه مي توانند با شماره 20- 22872818 تماس بگيرند.




ماهنامه فيلم؛ شماره 378 ماهنامه فيلم ويژه بهار با پرونده يي درباره «ادبيات و سينما» و «سريال مرد هزارچهره» منتشر شد. پرونده مرد هزارچهره اين شماره ماهنامه فيلم شامل گفت وگوهايي با مهران مديري، گفت وگو با پيمان قاسم خاني و سه تصويربردار اين مجموعه است. گفت وگو با مهدي هاشمي به مناسبت نمايش سريال روزگار قريب و کارآگاهان، پرونده يي در مورد مايکل مور، مطالبي در باره درگذشتگان سينمايي و تام تيکور و... از ديگر مطالب اين ويژه نامه است.






نمايشگاه نقاشي؛ گالري اثر اين روزها نمايشگاهي از نقاشي هاي رضا هدايت برگزار کرده است. در اين نمايشگاه که تا اول خرداد برپاست 14 تابلو از نقاشي هاي رضا هدايت به نمايش درآمده است. آدرس گالري اثر روبه روي خانه هنرمندان خيابان برفروشان، شماره 13 است و ساعت بازديد از نمايشگاه 11 تا 20 است.


دمت گرم فرهنگ
علي ژکان

آشنايي من با زنده ياد فرهنگ معيري از سريال تلويزيوني «دليران تنگستان» شروع شد. من جواني بيش نبودم و او مرا به عنوان نقش کنسول آلمان تا سن 60سالگي گريم کرد و بلافاصله من به توان و سرپنجه هنرمندانه او اعتماد کردم. اين اعتماد به دوستي با او تغيير شکل داد و از آنجا که فرهنگ آدم شوخ طبع و سرزنده يي بود صحبت و همدمي با او بسيار مفرح و شادي آور بود. بعد از انقلاب هم که من فيلمساز شدم با شروع ساخت اولين فيلم خود به نام «ماديان» به سراغش رفتم. او هم آمد و با صداقت و صميميتي که داشت کار گريم را به خوبي به انجام رسانيد. همين طور اين دوستي با ساخت فيلم «سايه به سايه» ادامه داشت تا امروز که مرگ او پاياني بر آن باشد. به قول تکيه کلام خودش «دمت گرم فرهنگ».


چهره ها
فردريش دورنمات در شب هاي بخارا ؛شب «فردريش دورنمات» به همت مجله بخارا و با همکاري مرکز هنرپژوهي نقش جهان، نشر ماهي و مجله سيميا ساعت 17 روز سه شنبه 24 ارديبهشت در تالار مرکز هنرپژوهي برگزار مي شود. در اين مراسم فيليپ ولتي سفير سوئيس در ايران، عزت الله فولادوند، حميد سمندريان، محمود حسيني زاد و علي دهباشي سخنراني خواهند کرد.






بن کينگزلي در پروژه «ملکه جنوب» ؛بن کينگزلي بازيگر آثاري چون «گاندي» و «خانه يي از شن و مه» در پروژه سينمايي «ملکه جنوب» به ايفاي نقش خواهد پرداخت. درام «ملکه جنوب» که زمان تهيه آن هنوز اعلام نشده است با موضوع حمل ونقل مواد مخدر توسط «جاناتان جاکو بوويچ» کارگرداني مي شود.








 تقدير مونيچلي و سينماي نوآر ژاپن در سن سباستين؛بخش مرور آثار ماريو مونيچلي فيلمساز سرشناس ايتاليايي در پنجاه و ششمين جشنواره فيلم سن سباستين برگزار مي شود و يک بخش مرور نيز به سينماي نوآر ژاپن اختصاص دارد. ورايتي اعلام کرد در بخش مرور آثار مونيچلي 41 فيلم از او به نمايش درمي آيد که شامل چند نمونه از بهترين فيلم هاي کمدي ايتاليا در سال هاي 1950 و 1960 است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام