
امير ملوک پور
کنسرت اخير ارکستر سمفونيک تهران(11تا 13 ارديبهشت) به اجراي آثاري از آهنگسازان روس اختصاص داشت. منوچهر صهبايي که از چندي پيش به عنوان رهبر دائمي ارکستر مشغول به فعاليت است، کنسرتي را به ياد و خاطره ثمين باغچه بان آهنگساز تازه درگذشته ايراني، با اجراي قطعه آذربايجاني از سوييت بومي وار آغاز کرد. باقي برنامه اختصاص داشت به اجراي آثاري از موسورگسکي، راخمانينف و بورودين، سه آهنگساز بزرگ روس که هرکدام به نوعي تاريخ موسيقي غرب را تحت تاثير قرار دادند.
---
درباره اين برنامه
«شبي بر فراز کوه سنگي» را شايد بتوان در کنار «تابلوهاي نمايشگاه» معروف ترين قطعه موسورگسکي برشمرد. موسورگسکي يکي از آهنگسازان گروه پنج به حساب مي آيد. گروهي تشکيل شده از پنج آهنگساز روس (بالاکيرف، سزار کوي بورودين، ريمسکي کورساکف و مودست موسورگسکي) در قرن نوزدهم ميلادي که تمامي تلاش شان رهايي از سنت هاي موسيقي غربي اروپايي و دستيابي به يک زبان موسيقايي روسي بود؛ کاري که ميخاييل گلينکا قبل از آنها شروع کرده بود و سعي در آن داشت تا تمامي آثارش را بر پايه سوژه هاي روسي خلق کند. اين گروه مستقيم يا غيرمستقيم بر آهنگسازان ديگري چون پروکوفيف و شوستاکوويچ نيز تاثيرگذار بود.موسورگسکي با وجود اينکه در ارتش خدمت مي کرد، زندگي اش را تا جاي ممکن وقف موسيقي کرده بود، شايد همين مساله، به همراه دوره هاي افسردگي شديدي که در اواخر عمر به سراغش آمد، باعث شد زندگي رقت باري را پشت سر بگذارد و در
42 سالگي چشم از جهان ببندد. موسيقي موسورگسکي چه از ديد هارموني، چه از ديد ريتم حاوي نکاتي بسيار پيشروتر از زمان خود است و با وجود اينکه بالاکيرف و کورساکف سازبندي هاي وي را بسيار پيش پاافتاده و ناپخته قلمداد مي کردند، دبوسي به شدت تحت تاثير صدادهي و هارموني ارژينالي بود که آثار موسورگسکي را با وجود انتقادهاي فراوان معاصرانش، در جايگاهي ويژه قرار مي داد. شبي بر فراز کوه سنگي را مي توان به همراه سادکو، اثر کورساکف، اولين منظومه هاي سمفونيک نوشته شده توسط آهنگسازان روسي قلمداد کرد. اين اثر توصيف موزيکال يک کابوس است که در آن قهرمان داستان بر فراز کوهي عاري از دار و درخت، شاهد مراسم آييني شياطين و جادوگران است. اين اثر نيز به مانند بسياري از آثار هم عصر خود حاوي المان هاي بسيار قوي موسيقي رمانتيک است. يکي از مهم ترين شاخصه هاي رمانتيسيسم در موسيقي اين است که آهنگساز رمانتيک توصيف هاي موزيکال از يک واقعه، يک رويا، يا يک شعر را مبناي کار خود قرار مي دهد. نمونه هايي مانند سمفوني فانتاستيک (برليوز)، رقص مردگان (ليست) و... نمونه هايي هستند که به شدت موسورگسکي را تحت تاثير خود قرار داده بودند و کورساکف در خاطرات خود از نسخه يي حرف مي زند که آهنگساز روس، اين اثر را زير نفوذ مستقيم رقص مردگان ليست براي پيانو و ارکستر تنظيم کرده بود. (هرچند برخي معتقدند که اين نسخه اصولاً وجود خارجي ندارد و موسورگسکي اثر ليست را حتي نشنيده بود،)
نسخه دوباره تنظيم شده کورساکف از اين قطعه که در سال 1886 براي اولين بار به اجرا درآمد با قطعه اصلي موسورگسکي با نام «شب سنت جان روي کوهي برهنه» تفاوت هاي فراواني دارد؛ (ارکستر سمفونيک تهران نيز نسخه تنظيم شده کورساکف را از اين قطعه اجرا کرد) به نوعي تنظيم مجدد کورساکف را مي توان بسيار ساده شده و مردم پسند شده به حساب آورد چرا که در آن از هارموني هاي پيچيده و ناملموس و سازبندي هاي ويژه موسورگسکي خبري نيست و کورساکف تا جاي ممکن نکات اضافي اين قطعه را (چيزي که البته از ديد وي نکات اضافي به حساب مي آمدند) حذف کرده و جايگزيني بسيار ساده تر و گوشنواز تر برايشان در نظر گرفته است.
قطعه بعدي، کنسرتو پيانوي شماره 2 اثر راخمانينف بود که همواره يکي از محبوب ترين آثار اين آهنگساز به شمار مي رود.
راخمانينف در سال هايي به دنيا آمد که دوران گروه پنج رو به اتمام بود. او پيش از آنکه به عنوان يک آهنگساز به شهرت برسد، پيانيستي بسيار چيره دست بود و همين عامل باعث شد آثاري که براي پيانو نوشته، به مانند آثار فرانتس ليست، در زمره سخت ترين و پيچيده ترين قطعات نوشته شده براي پيانو قرار گيرد. راخمانينف مانند ليست دست هايي بسيار قوي و بزرگ داشت به طوري که با يک دست مي توانست فاصله سيزدهم را پوشش دهد.
آهنگسازي براي راخمانينف همواره کاري بسيار مشکل بود و به ويژه پس از اجراي فاجعه بار اولين سمفوني اش، اعتماد به نفس آهنگساز جوان (که در آن زمان حدود 24 سال داشت) به شدت کاهش پيدا کرد و تشويق ها و کمک هاي دوستان و اطرافيانش نيز ذوق و شوق نوشتن را در او ايجاد نمي کرد؛ به تمام اينها اضافه کنيد ملاقات آهنگساز روس را با لئو تولستوي که پس از شنيدن قطعاتي از وي به او گفت «بگو ببينم، اصولاً مردم به موسيقي مثل اين احتياج دارند؟»
تمامي اين مسائل دست به دست هم داد تا راخمانينف خود را تحت هيپنوتراپي و روان درماني پزشک معروف، نيکولاي دال (که خود آهنگساز و نوازنده يي آماتور بود)، قرار دهد و پس از گذراندن يک دوره درمان موفقيت آميز، دومين کنسرتوي پيانواش را به پاس زحمت هايش به او تقديم کند. کنسرتوي دومينور يکي از معروف ترين آثار راخمانينف (به همراه راپسودي روي تمي از پاگانيني) به حساب مي آيد. اين کنسرتو با آکوردهاي دراماتيکي که توسط سوليست پيانو اجرا مي شوند و ملودي بسيار رمانتيکي که ويژگي هاي روسي اش کاملاً هويداست، فضاي تيره يي را ترسيم مي کند که در غالب آثار راخمانينف قابل مشاهده است. موومان1 اول را از ديد فرمال مي توان بسيار کلاسيک دانست؛ وفادار به فرم سونات2 و فاقد هرگونه ويژگي غيرقابل انتظار، موومان دوم شايد عاشقانه ترين قطعه راخمانينف به حساب مي آيد؛ مووماني که شهرتش از دو موومان آغازين و واپسين بسيار بيشتر است. فضاي آخرين موومان بسيار شبيه فضاي موومان اول است و در آن برخي از تم هاي شنيده شده توسط آهنگساز به کار گرفته مي شوند. جالب ترين نکته درباره اين موومان، سه آکورد پاياني آن است که به نوعي امضاي ريتميک آهنگساز به حساب مي آيد (راخ - ماني - نف)، اولين اجراي کامل اين کنسرتو به سال 1901 باز مي گردد.
قسمت دوم کنسرت، پس از تنفسي کوتاه، به اجراي آثاري از الکساندر بورودين اختصاص داشت. الکساندر بورودين يکي ديگر از اعضاي گروه پنج به حساب مي آيد هرچند تنها در زمان بيکاري به موسيقي مي پرداخت و در واقع شيميداني حرفه يي و آهنگسازي نسبتاً آماتور بود. بورودين زندگي اش را وقف شيمي و موسيقي کرد و به دليل فعاليت زياد در لابراتوار، براي به پايان بردن يک قطعه موسيقي به زماني بسيار زياد احتياج داشت و همين مساله دليل اصلي ناتمام ماندن بسياري از کارهايش است. به طور مثال براي نوشتن مهم ترين و معروف ترين اثرش، اپراي پرنس ايگور، زماني حدود 17 سال صرف کرد و با وجود اين، نتوانست آن را در زمان حيات خود به پايان برساند. با وجود اينکه بورودين زمان زيادي براي خلق موسيقي نداشت، آثاري از خود به جاي گذاشت که مشخصه بارز آنها گرايش بي حد و حصر آهنگساز به سوي نوعي ملوديسم افراطي است که آثار وي را از معاصرانش جدا مي سازد. او را مي توان آخرين عضو از گروه پنج به حساب آورد و آشنايي با ديگر اعضاي اين گروه ناسيوناليست روس تاثيرات عميقي در زندگي هنري بورودين گذاشت تا جايي که سبک رمانتيک و در عين حال حماسي آثارش از ديد بسياري او را در جايگاهي قرار داد که با واگنر مورد مقايسه قرار گيرد. رقص هاي پولووتسيان، در واقع گلچيني است از اپراي پرنس ايگور که در کنسرت هاي کلاسيک گاهي اوقات حتي بدون حضور گروه کر به اجرا درمي آيد. اين اپرا همانطور که به آن اشاره شد، در زمان حيات آهنگساز ناتمام ماند و اگر تلاش گلازونف و کورساکف نبود اين اثر هيچ گاه تکميل نمي شد. کورساکف در خاطرات خود چگونگي استخراج ايده ها از دستنوشته هاي پراکنده آهنگساز يا دوباره نويسي آنها توسط گلازونف (که چندين و چند بار قطعات مختلف اين اپرا را از نزديک و با اجراي خود آهنگساز شنيده بود) بيان مي کند و اينکه چگونه گلازونف ملودي ها را مي نوشت و کورساکف (که در ارکستراسيون يکي از نوابغ تاريخ موسيقي به حساب مي آيد) سازبندي قطعات را انجام مي داد، در نوع خود بسيار جالب و خواندني است. به طور مثال بورودين اورتور (پيش درآمد يا مقدمه يي که براي يک اپرا نوشته مي شود) پرنس ايگور را بارها با پيانو براي گلازونف اجرا کرده بود و ايده هايش را شرح داده بود و اگر حافظه قوي گلازونف نبود، شايد امروز پارتيتور يکي از زيباترين آثار دنياي موسيقي وجود خارجي نمي داشت.اين اپرا به رغم تلاش هاي زياد کورساکف و گلازونف محبوبيت زيادي در خارج از مرزهاي روسيه پيدا نکرد. مهم ترين دليل عدم استقبال از آن البته برمي گردد به زبان آن يعني روسي؛ به همين دليل ترجمه آن به ايتاليايي و ارائه نسخه يي به زبان اصلي و تاريخي اپرا، تا حد زيادي باعث شد در اروپا نيز دوستداراني پيدا کند ولي با تمام اين اوصاف اين اپرا از ضعف هاي دراماتورژيک زيادي نيز رنج مي برد که حتي همکاري کورساکف و گلازونف نيز نتوانست اپيزوديک بودن يا سکون هاي دراماتيک آن را برطرف سازد و اينها نکاتي بودند که بورودين خود بر آنها اشراف داشت ولي فرصتي براي رفع آنها پيدا نکرد.
در کويرهاي آسياي مرکزي (که نام اصلي آن به روسي «در آسياي مرکزي» است)، يکي ديگر از قطعات اجرا شده در برنامه ارکستر سمفونيک تهران بود که در مقايسه با پرنس ايگور از محبوبيت بالايي برخوردار نيست ولي به هر جهت يکي از آثار معروف بورودين به شمار مي رود و از سازبندي درخشاني برخوردار است. در اين پوئم سمفونيک (يا تابلوي موزيکال) نيز مانند بيشتر آثار بورودين گرايش شديد آهنگساز به ملوديسم کاملاً مشهود است و به ويژه ملودي زيباي کرآنگله (که رنگ و بويي شرقي نيز دارد) در قسمت مياني اين قطعه يکي از ماندگارترين نوشته هاي بورودين به حساب مي آيد.
درباره اين اجرا (شب سوم)
ارکستر سمفونيک تهران را شايد به جرات بتوان يکي از حاشيه دارترين ارکستر سمفونيک هاي جهان نام داد، حال اينکه چقدر در اين نظريه مبالغه شده است، شايد خيلي مورد بحث نباشد ولي ساليان درازي است که عدم مديريت درست، ناتوانايي هاي مالي، فشار کاري زياد نوازندگان (که اغلب آنها در ارکسترهاي ديگري نيز مشغول به فعاليت هستند)، سازهاي قديمي، جا به جايي رهبران ارکستر و... همه و همه دست به دست هم داده اند تا آن طور که بايد و شايد انتظارات دوستداران و علاقه مندان به موسيقي سمفونيک برآورده نشود.مساله يي که با حضور منوچهر صهبايي به عنوان رهبر ثابت ارکستر سمفونيک در وهله اول به چشم مي آيد افزوده شدن بر تعداد نوازندگان است؛ موردي که شايد بسيار جذاب و اميدوار کننده به نظر بيايد. ترکيب ارکستر از نظر کمي شايد در حد يک ارکستر استاندارد و بين المللي بود ولي از ديد کيفي، وضعيت کمي فرق مي کرد و به نظر مي رسيد نوعي ناهماهنگي ميان اعضاي جديد و نوازندگان قديمي تر و باتجربه تر وجود دارد. اين نکته باعث شده بود در پاره يي از اوقات صدادهي ارکستر نيز تا حد زيادي مشکلاتي داشته باشد و کار رهبر ارکستر را به شدت زير سوال ببرد.
مطلب مهم تر اما به يکي از مسائل حاشيه يي ارکستر سمفونيک برمي گردد؛ خبري که مدتي قبل از برگزاري کنسرت به گوش رسيد و آن اينکه چند تن از نوازندگان ارکستر سمفونيک به دليل مسائل انضباطي اخراج شدند. اينکه اين موارد انضباطي چه بوده اند يا اينکه اصولاً چرا اين موارد انضباطي به وجود آمده اند از حوصله بحث ما خارج است و در اين نوشته قصد متهم کردن هيچ فردي را نداريم. مساله اينجاست که ضعف هاي اجرايي نوازندگان جايگزين، به حدي بود که نمي توان از آنها به راحتي عبور کرد. دو نوازنده ترومپت (اين مساله که چرا اصولاً در کنار شش نوازنده هورن و بادي چوبي هاي دوبل شده بايد تنها دو نوازنده ترومپت نشاند خود جاي بحث دارد) به هيچ وجه نتوانستند اجراي خوبي از قطعات ارائه دهند. همچنين نوازنده فلوت اول در بسياري از موارد، با نفسگيري هاي اشتباه، و عدم ارائه صحيح جملات ضرري جبران ناپذير به زحمات ديگر اعضاي ارکستر وارد مي کرد. اين مطلب در موومان دوم کنسرتوي راخمانينف و در قسمت هايي از اجراي پرنس ايگور به حدي آزاردهنده بود که کليت اجرا را مي توانست زير سوال ببرد. بايد اين را هم در نظر داشت که صهبايي، رهبري بسيار با دانش و باتجربه است و خوب مي داند که براي بهبود اين وضعيت چه ترفندي را بايد به کار گيرد. شايد بايد کمي زمان داد تا اعضاي جديد با ديگر نوازندگان هماهنگ تر شوند و کم تجربه هاي ارکستر، در کنار باتجربه ها بتوانند آماده تر ظاهر شوند و مطمئناً با برنامه ريزي درست و نپرداختن به مسائل حاشيه يي (که متاسفانه در مملکت ما همواره از متن بيشتر مورد توجه قرار مي گيرند) روزي خواهد آمد که ارکستر سمفونيک تهران را دست کم يکي از بهترين هاي خاورميانه بدانيم.
مثبت ترين نکته اين کنسرت حضور اميرمهيار مرادي بود که اجرايي بسيار قوي از کنسرتوي بسيار سخت راخمانينف ارائه داد. هرچند در پاره يي از نقاط (به خصوص در ميزان هاي پاياني بخش دولپمان3 از موومان اول) عدم هماهنگي با ارکستر کمي حس مي شد ولي به طور کل با مهارت و چيره دستي بسيار زيادي از پس اين اجراي سخت برآمد و تحسين پرشور حضار نيز گواهي است بر همين مدعا.مرادي نشان داد که پيانيست قابلي است و درک درستي از موسيقي راخمانينف دارد (اگر مشت را نمونه خروار بگيريم،) و اينکه به زحمت نتي اشتباه از وي شنيده شد، به شدت قابل تحسين است هرچند گاهي اوقات شنونده آرزو مي کرد اي کاش او با جرات بيشتري دست هايش را روي شستي هاي پيانو مي گذاشت؛ يا اي کاش ارکستر تا اين اندازه صداي پيانو را در خود حل نمي کرد.يکي ديگر از نکات مثبت و قابل توجه در اين اجرا، عدم حضور ميکروفن بود که باعث شد صداي واقعي ارکستر در سالن طنين انداز شود. ذکر اين نکته لازم است که بسياري از ارکسترهاي بزرگ دنيا نيز حضور ميکروفن و لوازم جانبي را از کنسرت هايشان حذف کرده اند چرا که براي شنيدن صداي اصلي يک ارکستر سمفونيک در تالاري که از ديد آکوستيک مشکلي ندارد، احتياجي به اين ادوات نيست. حذف ميکروفن در اين اجرا، جسارت و جرات ارکستر و رهبرش را نشان مي داد که در نوع خود ستودني است.به هر صورت، پس از مدت هاي مديدي که ارکستر سمفونيک به جاي ارائه برنامه يي منظم تنها در حال عوض کردن رهبر ارکستر بود (که گاهي اوقات آدمي را به ياد تيم هاي فوتبالي مي انداخت که هر سال يک مربي عوض مي کنند)، حال مي توان اميدوار بود با حضور منوچهر صهبايي باتجربه، اين وضعيت کمي تغيير کند و شاهد روندي رو به رشد باشيم. چيزي که دور از دسترس نيست و اجراي اخير ارکستر، با وجود بعضي از ناهماهنگي ها، نشان دهنده اين بود که با کار و تلاش بيشتر و حساب شده تر مي توان به آينده يي بهتر انديشيد.
پي نوشت ها؛-------------------------
1- موومان به معناي قسمت است و در واقع هر قسمت از يک سمفوني، سونات، کنسرتو و... را موومان مي نامند.
2-يکي از فرم هاي رايج در موسيقي قرن هجدهم و نوزدهم ميلادي در اروپا. معمولاً موومان اول يک سمفوني، سونات، کنسرتو و... بر اساس اين فرم نوشته مي شود که خود از سه قسمت معرفي (اکسپوزيسيون)، بسط و گسترش (دولپمان) و بازگشت (رپريز) تشکيل شده است.
3- بخش مياني فرم سونات.