پنج شنبه، 26 ارديبهشت 1387 - شماره 1677
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: تلويزيون
دفاع کمال تبريزي از سريال«شهريار»
آفت تقدس گرايي

حسن محمودي



گفت وگو با کمال تبريزي کارگردان سريال«شهريار» در روزهايي انجام شد که رسانه ها در حال انعکاس حاشيه هاي ايجادشده درباره سريال در حال پخش او بودند. از سويي برخي از چهره هاي فرهنگي نسبت به چگونگي به تصوير کشيدن چهره هايي چون ملک الشعراي بهار، عارف قزويني و ايرج ميرزا انتقاد داشتند و از سوي ديگر فرزندان بهار، اميري فيروزکوهي و خود شهريار نسبت به چند و چون جايگاه پدرشان اعتراض کردند. البته در بين فرزندان شهريار ماجرا به گونه يي ديگر بود. دختر شاعر در نامه يي از تحريف هاي صورت گرفته درباره پدرش گلايه کرد. گلايه دختر شاعر گرچه از سوي پسرش در سيماي جمهوري اسلامي و بلافاصله بعد از پخش سريال به کلي رد شد، اما با حذف يک قسمت از سريال مواجه شد. علت عمده حذف اين قسمت مربوط به شکايت دختر شاعر بود. سيما فيلم به عنوان مسوول مستقيم پروژه حق رايت زندگي شاعر را از خانواده اش نخريده و حتي وارد مذاکره نيز نشده. بخشي از اعتراض دختر شاعر نيز به همين مساله بود. با اين حال پسر شاعر در گفت وگويي تلويزيوني تاکيد کرد از نظر او هيچ ايرادي وارد نيست. کمال تبريزي اما موضع ديگري داشت و معتقد بود حذفيات از طرف سيما فيلم بدون اجازه او صورت گرفته. او گرچه معتقد است بايد با خانواده شاعر از طرف سيما فيلم وارد مذاکره مي شدند و حق رايت زندگي او را مي خريدند، اما به نحو باورنکردني از سريال شهريار دفاع کرد و از آن به عنوان يکي از سريال هاي تاثيرگذار ياد کرد. در اين گفت وگو تلاش شده آن بخش از پرسش هايي مطرح شود که اين روزها در قالب هاي گوناگون در رسانه ها بازتاب دارد. دومين گفت وگوي رويداد در حالي با سازنده اش انجام مي گيرد که هنوز هم حتي با نزديک شدن به قسمت هاي آخر، حاشيه هاي موجود اجازه شکل گرفتن يک گفت وگوي کاملاً تخصصي درباره ساختار اثر را نمي دهد.

---

-شهريار بعد از «دوران سرکشي» و «رودخانه سياکيا» که پخش نشد، سومين سريال شماست. وقتي از شما به عنوان کارگردان شهريار نام بردند، تصور «دوران سرکشي» و موفقيت آن در ذهن ها متبادر شد. دوران سرکشي يکي از معدود سريال هاي موفق و خوب تلويزيون است. اين تصور در هنگام پخش سريال شهريار براي شما در مقام کارگردان اثر منجر به واکنش هايي مختلف شد و اغلب اظهارنظرها درباره شهريار با پيش زمينه دوران سرکشي همراه بود. وقتي ساخت اين سريال به شما پيشنهاد شد، خود شما به اين مساله فکر مي کرديد؟

تصورم الان اين طور است که اگر ساخت سريالي درباره شاعر ديگري به من پيشنهاد مي شد، شايد به اين راحتي قبول نمي کردم. اولين باري که پيشنهاد ساخت سريالي درباره شهريار به من داده شد، بنابر علاقه يي که به اين شاعر داشتم، آن را بي چون و چرا پذيرفتم. از دوران کودکي تصوراتي درباره اين شخصيت داشتم، بنابر علاقه يي که بر اثر خواندن اشعارش به او داشتم، دلم مي خواست به مناسبت اين کار وارد تحقيق درباره زندگي اش شوم. ديگر اينکه شاعر مورد علاقه ام را از زاويه خودم روايت کنم. يک حس نوستالژي نسبت به شهريار داشتم. مي دانيد که شهريار در بين آذري ها از جايگاه و مقام خاصي برخوردار است. پدر من نيز به عنوان يک آذري در دوره نوجواني شعرهاي شهريار را برايم مي خواند و تفسير مي کرد و توضيح مي داد. طبيعتاً به خاطر اين رابطه احساسي که نسبت به او داشتم، خيلي دلم مي خواست وارد زير و بم هاي زندگي اش شوم و زندگي او را در دوره هاي مختلف درک کنم. اطلاعاتي که قبل از ساخت سريال درباره شهريار داشتم، اطلاعاتي دست و پا شکسته بود. خيلي ها نيز بعد از تماشاي سريال شهريار همين حس را داشتند که با چيزهايي اضافه بر تصورات شان درباره شهريار روبه رو مي شوند. شخصيت شهريار اگر نخواهيم بگوييم متضاد، داراي جنبه هاي مختلفي است و نظرات متعدد و مختلفي درباره او مطرح مي شود که حتي برخي هايشان با هم 180 درجه تفاوت دارند. شهريار در زندگي اش دوره هاي مختلف و پرتلاطمي را پشت سر گذاشته؛ از دوره قاجاريه گرفته تا پهلوي و دوره بعد از انقلاب. در اين مقطع ها نيز زندگي پرتلاطمي داشته است. بي شک دوره هاي مختلف اجتماعي بر زندگي هنرمند تاثير مي گذارد و تاثيرش در اشعار او نيز بازتاب پيدا مي کند. وقتي ساخت سريال شهريار به من پيشنهاد شد، شرط اولم اين بود که اجازه بدهند از زاويه خودم به شاعر مورد علاقه ام نگاه کنم؛ اينکه کمال تبريزي بگويد شهريار را چگونه مي شناسد و چگونه مي بيند. اين را هم در نظر داشته باشيد که روايت ما، الزاماً دربرگيرنده تمام مقاطع و دوره هاي زندگي شهريار نيست. دوره هايي در زندگي شاعر وجود دارد که اگر مي خواستيم آن را روايت کنيم، در پخش تلويزيوني دچار مشکل مي شديم و اجازه پخش نمي گرفت. لحظات و دوره هايي نيز هست که مي شود با سعه صدر به آن نگاه کرد و با برخي از ملاحظات روايتش کرد. هنگامي که آنها قبول کردند سريالي که من مي سازم، چنين شکلي داشته باشد، فيلمنامه اوليه را که مهدي سجاده چي نوشته بود، در اختيارم قرار دادند. به رغم ايرادات و مشکلات زيادي که در فيلمنامه وجود داشت، قبول کردم که آن را بسازم. آن زمان حتي قسمت هاي آخر شکل نگرفته و نوشته نشده بود. خود فيلمنامه نويس مانده بود چطور اين فيلمنامه را تمام کند. فيلمنامه را دوباره با ايشان خوانديم و بازنويسي ها و تغييرات شروع شد. در اين جلسات بحث هايمان را کرديم که چطور شهريار را با توجه به روايت هاي مختلف و تفسيرهايي که نسبت به زندگي او وجود دارد، به تصوير بکشيم. اين مساله به خصوص درباره دوره زندگي او در سال هاي بعد از انقلاب و تفسيرهاي مختلفي که درباره اش وجود داشت، مورد بحث قرار گرفت.

- گويا بعد از خواندن فيلمنامه و بحث هايتان با فيلمنامه نويس، به همراه گروه سازنده، تحقيقات ميداني نيز شخصاً درباره شهريار انجام داديد، چون اساساً منابع مکتوب چنداني درباره زندگي شهريار وجود ندارد.

بله. اول از همه به اين نکته اشاره کنم که مبناي درصد زيادي از تحقيقاتي که آقاي سجاده چي انجام داده و فيلمنامه براساس آن شکل گرفته، صحبت هاي خود شهريار است که زندگي اش را کامل به صورت شفاهي بيان کرده و روي نوار ضبط شده و موجود است. فيلمنامه نويس هم سعي کرده براساس همان تعاريف مقطع هاي مختلف زندگي شهريار را طراحي و به صورت داستان درآورد. جداي از اين ما فکر کرديم که به جزئياتي براي کارمان نياز داريم. ما که نمي خواستيم کار مستند بکنيم. براي کار مستند بايد با خيلي از آدم ها حرف زد و خيلي از متون را موشکافانه بررسي کرد تا تمام تاريخ و جزئيات را به صورت دقيق درآوريم. ولي چون داريم کار نمايشي مي کنيم طبيعتاً به بخش هاي زيادي از زندگي شهريار نياز نداريم. براي اينکه بخش هاي مورد نظر را براي شکل گرفتن قصه مان به دست بياوريم، نياز بود با آدم هاي مختلفي که با شهريار در ارتباط بودند، حرف بزنيم. به دنبال جزئياتي بوديم که بشود از آنها در شکل گرفتن اثر نمايشي استفاده کرد. معمولاً در منابع و کتب به تحليل هاي اجتماعي و سياسي مرتبط با زندگي شاعر اشاره مي شود و جزئياتي که به درد يک اثر نمايشي مي خورد در آنها وجود ندارد. بايد به دست مي آورديم چطور غذا مي خورده، چطور با آدم ها رفتار داشته و ارتباط و برخوردهايش با دوستان و نزديکانش چگونه بوده است. اينها چيزهايي بود که ما براي شکل گرفتن قصه سريال به آن نياز داشتيم. براي همين من و اردشير رستمي که قرار بود اين نقش را بازي کند، شروع به تحقيق کرديم. اولين اقدام مان اين بود که بتوانيم با خانواده شهريار ديدار کنيم. هادي بهجت تبريزي، پسر شهريار، کمک زيادي به ما کرد. ايشان موافقتش را براي همکاري به صورت مکتوب اعلام کرد. با ايشان در هتل گسترش تبريز مکاتبه داشتيم. آدرس دقيق مي دهم، چون اخيراً دختر شهريار مدعي شده ما اقدامي براي تحقيق درباره زندگي پدرش از طريق خانواده انجام نداده ايم و ماجراي نشست هاي ما با افراد مختلف و خانواده شهريار را اصلاً رد کرده اند. ما از طريق خود هادي براي ديگر افراد خانواده شهريار پيغام فرستاديم که مي خواهيم ديدار داشته باشيم اما ايشان هرگونه ديداري را رد کردند و تمايلي به اين کار نشان ندادند. بنابراين نزديک ترين آدم به شهريار که پسرش بود به طور مفصل با ما حرف زد که مکالمه ديدارمان را نيز روي نوار ضبط کرديم. اينکه مريم خانم چطور ديدار ما با خانواده شهريار را منکر مي شود، براي ما جاي تعجب است. ديدارهاي ما براي تحقيق مان شاهدان زيادي دارد که مي توانند شهادت بدهند.

با افراد مختلفي صحبت کرديم. من به جزئيات نياز داشتم تا بتوانم در اثر نمايشي ام براي شکل دادن به شخصيت شهريار از آن کمک بگيرم.

-آقاي سجاده چي در گفت وگويي که در روزنامه اعتماد چاپ شد، بيشترين تاکيدش براين نکته است که نخواسته زندگي شهريار را به صورت مستند بنويسد و شهرياري که نوشته، بيش از هر چيز ديگر، شاعر مثالي اش است. حالا از شما در مقام کارگردان اين سريال که در نهايت به عنوان اثر شما شناخته مي شود، مي خواهم بپرسم زاويه نگاه تان به شهريار چگونه است.

وقتي کسي دارد کاري را انجام مي دهد، طبيعتاً همه چيز از فيلتر او مي گذرد. حتي يک مورخ که بايد همه چيز را به صورت مستند بنويسد، هيچ وقت نمي تواند به طور بي طرف بنويسد. اتفاقات از يک فيلتري به نام تجزيه و تحليل ذهن و ساختاري که ذهن به نام تجزيه و تحليل دارد، مي گذرد. در کارهاي نمايشي، اثر از نظر اتفاقاتي که در آن مي افتد، متعلق به کارگردان است. يکي از انتقادهايي که دختر شهريار به سريال مي کند اين است که مادرم، پدرم را در خانه به نام محمدجان صدا نمي زده و به همان نام شهريار صدايش مي کرده. اگر من اين را بدانم و کمکي به سريال من از نظر نمايشي نکند، امکان دارد در سريالم از آن کمک نگيرم. آن چيزي که به لحاظ دراماتيک مي تواند به تماشاگر کمک کند، براي من اهميت دارد. نوع رابطه يي که شهريار با همسرش داشته، چگونه با هم آشنا شده اند، جنس دعواهايشان چگونه بوده و مرگش چه تاثيري بر او گذاشته، اينها براي من اهميت دارند، نه جزيياتي که کمکي به روند دراماتيک قصه نمي کند. ما دخل و تصرفاتي در قصه و جزييات انجام مي دهيم، اما نه در آن حد که به روح واقعيت ضربه بزند. فرض کنيد شعري را از شهريار مي خوانيم که در آن با لحن طنزي از دعوا با همسرش مي گويد. ما از اين شعر در جهت نشان دادن نوع رابطه شهريار با همسرش استفاده مي کنيم. به جزييات آن هم فکر نمي کنيم. تضاد و برخورد اين دو را در عين دوست داشتن هايشان مي فهميم. من هيچ گاه ادعا نکردم آن چيزي که مي سازم عيناً همان چيزي است که در زندگي شهريار اتفاق افتاده. من دوره يي از زندگي شهريار را نشان مي دهم که همين دختر معترض شهريار، هنوز به دنيا نيامده، بنابراين نمي تواند نسبت به نوع نگاهم به آن مقطع معترض باشد. او هم نمي تواند دقيقا بگويد پدرش در آن دوره با پدر خود چه رفتاري داشته است. رفتارهايي نيز که شخصيت هاي ديگر مانند ملک الشعراي بهار، ميرزاده عشقي، ايرج ميرزا و عارف قزويني در سريال دارند، پيش از هر چيز ديگر زاييده تخيل و ذهنيت من است. اما در کليت ماجرا سعي نکرديم تحريف ايجاد کنيم. ما فقط مي دانيم شهريار مي گويد ملک الشعراي بهار را ملاقات کرده و در اين ملاقات بهار به او گفته هر وقت بخواهد ذهنش ايده يي بگيرد، شعري از شهريار را مي خواند. اين را خود شهريار مي گويد. ما از اين نقل شهريار، نوع برخورد و رفتار اين دو شخصيت را با هم رقم مي زنيم. يکي از اعتراضات نسبت به سريال شهريار اين است که مي گويند اصلاً ملک الشعراي بهار، شهريار را تحويل نگرفته. با اين ادعا معترض اند که چرا شهريار را نشان داده ايم که آن رفتار را با ملک الشعرا دارد و در مجلس مشاعره او شرکت مي کند. به هرحال شهريار با صداي خودش که نوارش موجود است از ديدارش با بهار و نوع ارادت بهار نسبت به خودش مي گويد. اينکه بهار و شهريار در چه وضعيتي با هم اين ديدار را داشته اند و حرف زده اند، ديگر به من سازنده اثر ربطي ندارد. براي من مهم حسي است که اين دو نسبت به هم دارند تا بتوانم در اثر نمايشي ام از آن استفاده کنم. مشکل اصلي ما در برابر کساني که منتقد سريال شهريار هستند، اين است که ويژگي هاي يک اثر نمايشي را چنان که بايد نمي دانند و بدون اطلاع از چگونگي آن دست به نقد اثر نمايشي مي زنند. ممکن است اينها اديب و محقق بزرگي باشند اما چون نسبت به اثر نمايشي اطلاع چنداني ندارند، انتقادهايي مي کنند که ربطي به اثر ندارد.

-در ميان منتقدان سريال شهريار دو نگاه وجود دارد. يک دسته معتقدند شهريار جايگاه بالاتري نسبت به آنچه شما نشان داده ايد، دارد و دسته يي ديگر اينکه شهريار را به عنوان يک شاعر در اين جايگاهي که نسبت به هم دوره هايش به تصوير کشيده ايد، انتقاد دارند. گلايه هايي که نسبت به چگونگي به تصوير کشيدن ملک الشعراي بهار، عارف قزويني و ايرج ميرزا مي شود از اين زاويه است. انتقادهاي دسته اول نيز مشخص است شامل کدام دسته از نقدها مي شود. نگاه اول در راستاي نگاه رسمي نسبت به شهريار حرکت مي کند و حتي فراتر از آن مي رود و نگاه دوم، موضعي نيز نسبت به نوع نگاه رسمي به شهريار دارد.

اين را بگويم وقتي براي ساخت يک اثر نمايشي درباره يک شخصيت بخواهيم به سراغ نگاه رسمي برويم، اشتباه است و من اين کار را نمي کنم، براي اينکه نگاه رسمي فاقد ويژگي هاي لازم براي خلق لحظات دراماتيک است. نگاه رسمي فاقد مولفه تضاد در شخصيت است و آن را پاک و منزه مي خواهد. وقتي مي گويند درباره شخصيتي اسطوره يي که فاقد هرگونه لغزش است، اثري بسازيم، ديگر درام شکل نمي گيرد. لااقل من سراغ ساخت فيلمي درباره شخصيتي نمي روم که هيچ وقت در زندگي اش خلاف و اشتباهي نبوده. اگر شخصيتي پاشنه آشيل نداشته باشد، مشکل است براي ساخت اثري نمايشي به سراغ او رفت. وقتي قهرمان در قصه وجود نداشته باشد، آن وقت ديگر جذابيتي وجود ندارد و نمي توان به سراغ روزمرگي هاي زندگي امروز رفت. من با اين کاملاً مخالفم که از يک شخصيت بخواهيم يک قديس بسازيم و او را بي گناه و معصوم قلمداد کنيم. اشتباه است فکر کنيم اگر شهريار شعرهاي خوبي گفته، در زندگي اش دچار اشتباه و خطا نشده است و بخواهيم وجه روزمره زندگي او را ناديده بگيريم. بشر در تمام لحظات زندگي اش مي تواند اشتباه کند. من يادم مي آيد مادربزرگم مي گفت دعا کنيم وقتي داريم مي ميريم آدم خوبي باشيم. اين بدين معني است که هر لحظه امکان دارد در زندگي دچار خطا بشويم. معلوم نيست اگر الان آدم خوبي هستي، چند روز ديگر هم آدم خوب باقي مانده باشي. مي خواهم بگويم اين تغيير به خصوص در وجود يک هنرمند زياد است و درباره شهريار نيز صدق مي کند. اينکه سعي کنيم جزييات خدشه پذير را در وجود شهريار نبينيم، اصلاً کششي براي داستان پردازي باقي نمي ماند.

-مهدي سجاده چي فيلمنامه نويس شهريار است و شما به عنوان کارگردان از نگاه خود فيلمنامه را تغيير داده ايد و شهريار با فيلتري که از ذهن شما گذشته، ساخته شده، اما نقدها متوجه نگاه رسمي است. اگر ايرج ميرزا را شما خلاف تصور منتقدان نشان داده ايد، اين مساله را به گردن نگاه رسمي مي اندازند، در بقيه مسائل نيز همين طور، در حالي که شما معتقديد هرچه در سريال مي بينيم حاصل نوع نگاه شما به زندگي شاعر است.

هر دو اين اعتراض ها ناشي از يک جور تقدس گرايي است. اگر فردي در ذهن کسي مقدس باشد و اگر نشان دهيم که شهريار نسبت به او نقد داشته است، برآشفته مي شود.

-هر شاعري که شما در سريال به او پرداخته ايد، مورد نقد و اعتراض قرار گرفته.

نه همه ولي اگر هم اين طور باشد بزرگ ترين مشکل اين است که سعي مي کنيم آدم ها را در ذهن مان به صورت بت دربياوريم و تاب هيچ نگاه منتقدانه يي را نداريم. اين مشکلي است که بر سر راه هنرهاي نمايشي وجود دارد. حالا فرق نمي کند درباره چه صنفي و شخصيتي بخواهيم برنامه بسازيم، قاضي باشد يا پرستار يا هنرمند. هرگونه نگاه منتقدانه يي نسبت به پليس مورد انتقاد قرار مي گيرد. مگر هرکس يونيفورم پليس را بپوشد قرار است آدم بي خطايي باشد؟ آيا ممکن نيست يک قاضي يا پليس خطا کند؟ اصلاً انسان از بهشت روي زمين آمده تا خطا و گناه کند. کار بد و خوب مي کند تا مجموعه يي از اين آزمون و خطاها تکليف او را مشخص کند. ما معتقديم غير از ائمه معصوم ديگر هيچ انساني وجود ندارد که امکان خطا نداشته باشد. تازه در قرآن درباره حضرت پيامبر آمده است که مي گويد من نيز انساني مثل شما هستم. اينکه حضرت محمد است و جاي خود را دارد. مشکل ما اين است که نقد منصفانه نمي کنيم و به جاي پرداختن به خود اثر و ساختارش، به حواشي ماجرا مي پردازيم. اين حواشي نيز همراه با تعصبي است که به همراه داريم. هيچ وقت نمي نشينيم به صورت منصفانه درباره اثر نمايشي حرف بزنيم. به نظرم در اين ميان مردم عادي که در خانه هايشان پاي جعبه جادو مي نشينند، بهترين منتقد اثر نمايشي هستند.

-منظورت کساني است که موضعي از قبل ندارند.

کساني که شناخت زيادي نسبت به شهريار نداشته اند و بدون هيچ پيش فرضي سريال را تماشا کرده اند و با آن ارتباط برقرار کرده اند.

-هنرمندي که شما سعي کرده ايد در سريال تان به تصوير بکشيد، چگونه آدمي است؟

هنرمند را من آدمي با روحي بلند اما خطاپذير مي دانم. حتماً هر هنرمندي غرور دارد. حب نفس دارد، يعني اينکه خودش را دوست دارد و نسبت به کارش ايمان دارد. در عين حال در زندگي اش فراز و فرود دارد. اساساً فکر مي کنم همه هنرمندها اين طور هستند. به خاطر همين هم هست که در مراحل مختلف زندگي شان به کشف و شهودهايي مي رسند و به آنها الهام مي شود. براي اين است که در مراحل مختلف زندگي نوع نگاه شان متغير است. اين ويژگي مشترک را اغلب هنرمندان در زندگي شان دارند، با جزيياتي که در هرکدام فرق مي کند و همين آنها را از يکديگر متمايز مي کند. در خصوص شهريار هم سعي کرده ام همين نگاه را داشته باشم. هنرمند حتماً اجزاي متضادي به خود دارد که بخش هايي از زندگي اش مي تواند در اوج باشد و بخش هايي ديگر در فرود. در مورد شهريار چيز ديگري را نيز سعي کردم مد نظر داشته باشم. نوع رابطه عشقي که سرتاسر زندگي اش را فرا گرفته و از او موجودي متفاوت ساخته. کاري به جنبه فيزيکي اش ندارم و منظور زاويه عرفاني است. اين چيزي است که شهريار را خاص مي کند. به نظرم عشق ورزيدن هنري است که در آدم هاي مختلف فرق دارد. شعرهاي شهريار به دليل همين نوع نگاه از ويژگي خاصي برخوردار است. شعر شهريار برخوردار از اين حس و نگاه عاشقانه، در عين سادگي، در اوج است. فرق شهريار با شعراي ديگر در اين است که براي مردم شعر مي گويد و براي همين پايگاه مردمي بيشتري نسبت به ديگر شاعران معاصر دارد. شهريار حافظ را خيلي دوست دارد و با آن زندگي کرده و بزرگ شده. خودش مي گويد در خانه شان هميشه دو کتاب قرآن و ديوان حافظ است. وقتي غزل مي گويد کاملاً مي فهميد که چطور دارد خودش را نزديک مي کند به سبک و سياق حافظ. جنس شعري که شهريار مي گويد خيلي نزديک است به گفتار و رفتار مردم. گرچه شاعر در اوج است، اما در دل مردم هم هست. اين چيزي است که در شعرهاي شاعران هم دوره او کمتر ديده مي شود.

-از اتفاق دختر شهريار به اين نکته اعتراض دارد که پدرش حافظ قرآن بوده و تدين خاص او در سريال وجود ندارد.

باز هم اين اعتراض مربوط به عدم آشنايي ايشان با مقوله نمايش است. نمي شود در اثر نمايشي نشان داد که يک آدم دائم در حال نماز شب خواندن است و عبادت مي کند. تکرار باعث آزردگي مخاطب مي شود و امکان دارد تاثير برعکس بگذارد. ما نشان مي دهيم که شهريار براي هيات هاي عزاداري شعر مي گويد. گرچه امکان دارد اين مساله زياد به مذاق دختر ايشان خوش نيايد اما وجود داشته و شهريار ارادت خاصي به ائمه در زندگي اش دارد. در ملاقاتي که شهريار با آيت الله العظمي مرعشي نجفي دارد نشان داده مي شود که به شهريار الهام مي شده. شعر علي اي هماي رحمت را وقتي مي خواند آيت الله العظمي مرعشي نجفي نيز با او همزمان مي خواند و اين نشان دهنده وجه الهام به شاعر است که او را در مرتبه و مقام بالايي قرار مي دهد.

-همزمان با سريال شهريار، سريال ديگري به نام دکتر قريب به کارگرداني کيانوش عياري پخش مي شود. عياري در دکتر قريب تاکيد بر جزييات دارد و ما با واقعيتي رئاليستي از زندگي دکتر قريب در دوره هاي مختلف آشنا مي شويم. در حالي که شما در سريال شهريار گويي تعمد داريد از جزييات فاصله بگيريد. اين نگاه انتزاعي در کار شما به عمد بوده يا مربوط به تحليل ديگري در کار شما نسبت به زندگي شاعر است؟

دکتر قريب يک شخصيت پزشک است و مقوله اش پزشکي است که با زندگي روزمره مردم روبه رو است. اين مساله کاري به وجه عارفانه احتمالي زندگي قريب ندارد. ولي شهريار يک شاعر است. اساساً فضايي که براي يک شاعر به وجود مي آيد، از هر چيز ديگر بيشتر اهميت دارد. فضاي انتزاعي که در زندگي شاعر وجود دارد، از هرچيز ديگر مهم تر است به خصوص وقتي که با يک اثر نمايشي قرار است روبه رو شويم. شاعر هيچ وقت روي زمين زندگي نمي کند و در آسمان سير مي کند. در تخيلات روياهاي خود زندگي مي کند. آنچه شاعر در روياي خود تصور مي کند، به مراتب واقعي تر از هر چيز ديگر در زندگي اش است. ما داريم مي گوييم تخيل و تصوري که شاعر دارد، کدامش واقعي تر است. مثل آن حرف است که مي گوييم ما در خواب بيداريم يا در بيداري خوابيم.

-اين تحليل شما در بازي بازيگران به خصوص بازي اردشير رستمي بيشتر تجلي پيدا کرده يا در فضا و ميزانسن ها نيز سعي کرده ايد تسري پيدا کند؟

ساختمان ميزانسن، نوع دکوپاژ و مولفه هاي ساختاري ديگر اثر به گونه يي است که فضايي ايجاد شود در جهت انتقال زندگي شاعر. اگر دقت کرده باشيد سريال ريتم کندي دارد، براي اينکه در لحظه بمانيم و به دنبال اين نباشيم که اتفاقات و قصه ها را پشت سر هم نقل کنيم، گرچه سعي کرديم مخاطب قصه يي براي دنبال کردن داشته باشد، اما ماندن در لحظاتي که شاعر در آنها به خلق رسيده، برايمان اهميت بيشتري دارد، لحظاتي که شاعر در آنها به کشف رسيده است. براي همين با ريتم کندي روبه رو هستيد، ولي بيننده خود را خسته نکرده ايم. براي اينکه از ابتدا به او مي گوييم که اين لحظات مهم است و خلقي که شاعر در لحظه انجام مي دهد مهم است. مخاطبي که بدون پيش فرض به تماشاي سريال نشسته است، اين لحظات را درک کرده و برايش اهميت پيدا کرده. اخيراً دوستاني که از سفرهاي خارج از کشور برگشته اند، خبر داده اند که ايراني هاي مقيم خارج از تماشاگران علاقه مند به سريال هستند و برايشان دنبال کردن آن اهميت دارد. کسي که بي مساله بنشيند سريال را تماشا کند و کلاهش را قاضي کند، متوجه مي شود که ما نه خواسته ايم شهريار را در اين سريال آدم بي نقصي نشان دهيم و نه خواسته ايم او را در جايگاه پايين تري نسبت به آن چيزي که قرار داشته، قرار دهيم. نه شهرياري ساخته ايم که بت باشد و نه شهرياري که خيلي خوار و خفيف شده باشد، سعي کرديم شاعر را به صورتي متعارف و طبيعي نگاه کنيم. ما حتي در کنار اشعاري که در اوج گفته شده، اشعاري را هم بيان مي کنيم که ضعيف هستند. سعي نکرده ايم تنها به نقاط قوت اشعار يا فقط نقاط ضعف اشاره کنيم.

-يکي از انتقادهايي که از ناحيه شخصيت هاي حاشيه يي سريال به شما شده، چگونگي چهره پردازي آنها است. به عنوان مثال مي توان از شخصيت صبا در سريال نام برد. مي خواهم بدانم آيا محدوديت هايي از قبيل بودجه در اين کار دخيل بوده يا تحقيقات چندان زيادي درباره آنها شکل نگرفته؟

به بودجه کار مربوط نمي شود. تحقيقات ما هم در حد امکان و توانايي مان و مقداري که براي سريال به آن نياز داشته ايم، بوده. اما اشکالاتي که مطرح است به امکانات موجودمان بستگي دارد. مثلاً درباره شخصيت صبا ما بايد کسي را پيدا مي کرديم که هم از نظر سن به صبا بخورد و هم اينکه از نظر چهره پردازي اين امکان را فراهم کند که قيافه يي شبيه به او به وجود بياوريم.

يکي از بزرگ ترين محدوديت هايي که در کار نمايش داريم، بازيگر حرفه يي است، يعني ما به شدت با کمبود بازيگر حرفه يي روبه رو هستيم. اصلاً دست مان بسته است و امکان جايگزين زياد نداريم. به خصوص در کارهايي که قرار است تاريخي باشد. ما بايد بازيگري حرفه يي را پيدا کنيم که سن و قيافه اش به صبا بخورد و در زمان توليد پروژه وقتش آزاد باشد. به نظرم بزرگ ترين و سخت ترين اتفاقي که در اين سريال افتاده، مساله انتخاب بازيگر است. اگر در محيط هاليوود مي خواستيم اين سريال را بسازيم، ماجرا فرق مي کرد؛ يعني آدم هاي متفاوت و آموزش ديده زيادي بودند که مي شد براي ايفاي اين نقش انتخاب کرد و دست براي انتخاب بازيگر باز است ولي اينجا اين اتفاق نمي افتد. انتخاب بازيگران سريال شهريار با توجه به محدوديت هاي بازيگري که در ايران وجود دارد، به نظر خيلي خوب صورت گرفته.

-يعني از انتخاب اردشير رستمي به عنوان بازيگر نقش شهريار راضي هستيد؟

انتخاب اردشير رستمي که به نظرم يک کار خدايي بود. درباره سيروس گرجستاني اين مساله از ابتدا وجود داشت که آناتومي چهره اش کاملاً به شهريار مي آمد و وقتي با آقاي اسکندري به عنوان گريمور درباره آناتومي بازيگران حرفه يي براي انتخاب نقش ها حرف مي زديم و بحث مي کرديم، همان ابتدا نظرشان روي سيروس گرجستاني بود. از همان اول جزء پيشنهادهاي اوليه بود. البته همايون ارشادي نيز جزء پيشنهادها بود که در کار ديگر مشغول به بازي بودند. تست هاي امير اسکندري مربوط به همايون ارشادي را نيز که ديدم بد نبود و به کار مي خورد. از لحاظ سابقه بازيگري هر دو هم مي دانستيم که مي توانيم با آنها کار کنيم و به توافق برسيم.

-پيش زمينه يي که تماشاگر تلويزيوني نسبت به بازي هاي طنز سيروس گرجستاني دارد، برايتان نگران کننده نبود؟

اين جزء عوامل منفي در انتخاب ايشان بود. ولي خيلي روي آن کار کرديم تا آن را از بين ببريم. سخت بود ايشان را از بداهه پردازي خاص خودش و حرکت ها و ريتم تند بازي اش دور کنيم و به اين شکل درآوريمش. ما هفته ها با ايشان تمرين کرديم تا بتوانيم ريتم بازي اش را تغيير بدهيم. گرجستاني ريتم تندي به همراه گويش خاص خودش دارد که با تمرين هاي زياد سعي کرديم آن را از بين ببريم.

-در قسمت هايي که بازيگر نقش شهريار عوض مي شود، تماشاچي به لحاظ حس و ارتباط دچار مشکل مي شود.

اين براي خودش معضلي است. چون وقتي شما به عنوان مخاطب تا يک جايي از سريال پيش مي آييد و با او ارتباط برقرار مي کنيد، به ناگهان وقتي با چهره يي ديگر روبه رو مي شويد، ارتباط حسي تان قطع مي شود و کمي طول مي کشد تا دوباره آن حس ادامه پيدا کند. ما مطمئن بوديم که براي يک مقطعي از زندگي شهريار نمي توانيم از اردشير رستمي استفاده کنيم. اما اين مقطعي هم که مي بينيد بازيگر عوض مي شود، کمي زود است و ما مي توانستيم تا قسمت هاي ديگري از او استفاده کنيم تا چند قسمت آخر که شاعر پير شده.

-چرا اين اتفاق نيفتاد؟

براي اينکه اردشير رستمي ادامه نداد. اين قدر خسته شده بود که نتوانست ادامه بدهد. دامنه مشکلات به زندگي خصوصي اش کشيده شده بود و نمي توانست ادامه بدهد.

-فکر نمي کنيد در دوره نوجواني شهريار مي توانستيد از بازيگر کم سن و سال تري استفاده کنيد؟

نه، به نظر من تا حدودي در چهره پردازي توانستيم موفق باشيم و اردشير رستمي به خوبي از پس بازي اين دوره برآمد. قرار بود حتي صحنه هايي را که مربوط به ازدواج شهريار است، با رستمي بگيريم. اما يک روز ايشان آمد گفت ديگر نمي تواند ادامه بدهد. خستگي مفرط باعث اين اتفاق شد. به هرحال ايشان اولين تجربه بازيگري اش بود و اصلاً حس و حالي که در آن زندگي مي کند و به سر مي برد، در حال و هوايي ديگر است. بنابراين در همين حد هم ما خيلي از او ممنون بوديم. اگر اردشير با ما ادامه مي داد، کارمان بهتر مي شد. اما به هرحال براي مقطعي به اين فکر کرديم که بايد از بازيگر ديگري براي دوره پيري شاعر استفاده کنيم. به دليل اينکه واقعاً امکانات خوب گريم در ايران وجود ندارد. شما فيلمي مثل «اديت پياف» را در نظر بگيريد که تمام مقاطع زندگي او را يک بازيگر بازي مي کند و خوب هم از عهده اش برمي آيد، چون امکانات گريم، اين کار را ميسر مي کند. در دوره پيري، وقتي در فضاي داخلي است، زاويه حساب شده دوربين و نورپردازي به ماجرا بيشتر کمک کرده، اما البته با همه امکاناتي که وجود دارد، باز هم در فضاهاي خارجي اگر دقت کرده باشيد، متوجه گريم خواهيد شد. بنابراين ما با مشکل امکانات گريم روبه رو بوديم. اگر بتوانيم يک کار را تا آخر با يک بازيگر ادامه بدهيم، اتفاق خيلي خوبي خواهد بود. و مطمئن هستيم به اين زودي اين اتفاق در سينماي ما نخواهد افتاد.

- اغلب نقدهايي که بر سريال شهريار شد، مربوط به ايرادات تاريخي و حضور شخصيت ها است که بيشتر بحث فيلمنامه يي است. نقدهايي که در ارتباط با کارگرداني کار باشد، به ندرت است.

عمده کساني که راجع به سريال شهريار نقد داشتند، کساني هستند که کمترين اطلاعات را نسبت به اثر نمايش دارند. البته اين يک امر طبيعي است. اينکه سريالي مانند شهريار با ريتم کندي که دارد، اين همه مخاطب داشته، خود بحث مهمي است و بايد درباره آن حرف زده شود. اين چيزي است که هيچ منتقدي به آن اشاره نکرده. همين خانواده اميري فيروزکوهي را در نظر بگيريد که چون خودشان به صورت خانوادگي با خانواده شهريار مشکلاتي داشته اند، حالا دست به نقد موضوعي زده اند. دختر شهريار نيز به دلايل ديگري از سريال انتقاد مي کند. کساني که درباره ايرج ميرزا و تصويرش در سريال انتقاد مي کنند، عده يي هستند که دوست داشته اند اين شاعر به گونه يي ديگر، غير از آن چيزي که بوده، به تصوير درمي آمد. بعضي نسبت به عارف قزويني در سريال اعتراض داشتند. عده يي از آنها مرا ديدند و نسبت به جمله يي اعتراض کردند که اصلاً مربوط به سريال ما نبود و در آن گفته نشده بود.

-من فکر کنم برخي از اين انتقادها مربوط به تسويه حساب هايي است که برخي منتقدان با نگاه رسمي دارند و از آنجا که بخش دولتي متولي ساخت اثري درباره شهريار است، در بخش هايي از انتقادها قصد تسويه حساب با همان نگاه رسمي را دارند.

در ادبيات ما چيزهايي است که اختلافات عجيب و غريبي درباره آن وجود دارد. وقتي قرار است روز ملي شعر نام گذاري شود، عده يي دعوا دارند که با وجود اين همه شاعر، چرا بايد روز تولد شهريار انتخاب شود. اينها چيزهايي است که در درون خود جامعه ادبي وجود دارد و برخي هاشان سعي کردند با انتقاد به سريال شهريار با اين موضوع تسويه حساب کنند. به همين دليل وقتي بخش هايي از سريال پخش مي شد، کساني که در جبهه ديگر بودند، زنگ مي زدند و تعريف و تمجيد مي کردند و در مقابل افراد ديگر دست به انتقاد مي زدند و از آن به عنوان توهين و تحقير ياد مي کردند.

-با اين اوصاف شانس آورديد به ارتباط شهريار با صادق هدايت اشاره نکرديد.

خدا رحم کرد. ايرج ميرزا به رغم آنکه شاعر بزرگي است، اشعاري در ديوانش وجود دارد که واقعاً قابل نقد است و مي توان نسبت به اين اشعار خرده گرفت و نقد کرد.

-نمونه اين اشعار را سعدي هم دارد ولي آيا اجازه مي دهند همين نوع برخورد را نسبت به سعدي در يک اثر نمايشي داشت؟

در سريال به جايگاه والاي ايرج ميرزا هم اشاره مي شود، اما کسي که حاضر نيست او را از برج عاج پايين بياورد، اصلاً نمي تواند تحمل انتقاد نسبت به او را داشته باشد. ولي جاهايي هم هست که مي گوييم او شاعر بزرگي است و در سريال وقتي وارد مي شود ديگران به احترامش بلند مي شوند. منتقدان متاسفانه اينها را نمي بينند و فقط جاهايي را مي بينند که انتقادي به ايرج ميرزا مي شود.

-اتفاقاً چند وقت پيش يکي از کارگردان ها به اين نکته اشاره داشت که قصد ساخت سريالي درباره محمد مسعود را داشته اما روز قرارداد از اينکه نکند مطبوعاتي ها بابت به نمايش درآوردن برخي از کارهاي او دست به انتقاد گسترده بزنند، منصرف شده و از خيرش گذشته.

اينها رفتاري است که مانع کشف حقيقت مي شود. شما در نظر بگيريد در مورد شخصيتي مانند ژاندارک در فيلم هاي مختلفي که درباره اش ساخته اند، چه برخوردهاي متضادي صورت گرفته. در يکي از فيلم ها او قديس است و در ديگري شک و ترديد در ذهن اش به وجود مي آيد. يا فرض کنيد شخصيتي مانند کرامول. در بچگي من فيلمي درباره او ديدم که به شدت وطن پرست معرفي شده بود، بعدها فيلم ديگري به نام «مردي براي تمام فصول» ديدم که اين آدم خائن معرفي شده بود. اين اصلاً خاصيت اثر نمايشي است. برخي ها انتقاد مي کنند که وقتي شما شهريار را در قالب يک شخصيت نمايشي معرفي مي کنيد، در ذهن مردم به همان شکل نقش مي بندد و زدودن اين نقش به اين راحتي امکان پذير نيست. مقصر اين مساله من نيستم. اين خاصيتي است که مربوط به اثر نمايشي است.

-البته اگر شهريار به گونه يي ديگر و از نگاهي متفاوت با نگاه شما ساخته مي شد، کمي از بار اين نگراني ها و حساسيت ها کاسته مي شد. اما وقتي تلويزيون ايران سريالي درباره يک شخصيت مي سازد و امکان هاي ديگر براي ساخت نگاه متفاوت وجود ندارد، آن وقت بايد واقعاً نگران بود و وسواس زيادي به خرج داد. درباره ژاندارک که مثال زديد، اين آزادي عمل وجود داردکه نگاه هاي متضاد ساخته و پخش شوند.

به هرحال اين شهرياري است که کمال تبريزي ساخته و اگر کسي ديگر مي ساخت طور ديگري مي شد و نمي توانيم بگوييم بهتر مي شد يا بدتر. وقتي آنتوني کوئين نقش حضرت حمزه را بازي مي کند تا مدت ها وقتي نام حضرت حمزه مي آيد، يک جور قياس صورت مي گيرد. بنابراين نمي توان اين را بهانه يي براي تاختن به يک اثر قلمداد کرد. حتي الان خيلي ها تاريخ اسلام را از روي فيلم محمد رسول الله مي شناسند. بنابراين وقتي قرار است کاري نمايشي درباره شخصيت يا ماجرايي بسازيم، بايد پيه اين چيزها را به تن مان بماليم. قول مي دهم اگر سريال شهريار ديده نمي شد و مخاطب نداشت و تاثيرگذار نبود، تا اين حد دامنه انتقادها درباره اش بالا نمي رفت. اين حجم از انتقادها نشان دهنده اين است که سريال ديده شده و تاثيرگذار بوده. حتي خانم بهجت تبريزي که حالا دارد اعتراض مي کند، قبل از پخش سريال با من تماس گرفت و گفت درباره پدر من فيلم هاي مستند زياد ساخته اند و هيچ کدام شان هم به دردبخور و خوب نيست. تو را به خدا اين کاري که شما مي کنيد طوري باشد که بتواند شخصيت شاعر را نشان دهد و تاثيرگذار باشد. من اطمينان دادم که نگران نباشند و همين اتفاق مي افتد. سريال به گونه يي است که اين اتفاق افتاده. همه دارند درباره شهريار حرف مي زنند، ديوانش پرفروش مي شود و مردم به موزه اش مي روند. حالا بگوييم يک کار نبستاً خوب ساخته شده، تاثيرش را گذاشته و بعد عده يي نسبت به آن انتقاد مي کنند. اين مساله اشکالي ندارد، اما پايمان را از دايره انصاف فراتر نگذاريم. بپذيريم که سريال شهريار با تمام انتقادهايش، تاثيراتي نيز به همراه داشته و شاعر را به بخش عمده يي از مخاطبان شناسانده است. شاعري که آوازه اش در بين آذري ها زياد بود، حالا اين آوازه به سراسر ايران کشيده شده و مردم تحت تاثيرش قرار گرفته اند.

-وقتي خبر ساخت سريال شهريار به وسيله شما در مطبوعات منتشر شد و کار را شروع کرديد با اعتراض ها و گلايه هاي مکتوبي از طرف گروه ديگري مطرح شد که مدعي بودند قرار بوده آنها سريال را بسازند؛ عليرضا نادري به عنوان نويسنده و محرم زينال زاده به عنوان کارگرداني که با آنها قرار ساخت اين سريال را گذاشته بودند. از آنجا که هر دو اعتراض را خود ما منتشر کرديم، دوست داريم توضيحات شما را نيز در اين جا بشنويم.

درباره عليرضا نادري به عنوان فيلمنامه نويس بايد بگويم مرکزي به نام سيمافيلم به من پيشنهاد ساخت سريالي را براساس فيلمنامه يي از مهدي سجاده چي داد. آنها صراحتاً گفتند از بين دو فيلمنامه نوشته شده، ما قرار است فيلمنامه سجاده چي را توليد کنيم و فيلمنامه عليرضا نادري، کنار گذاشته شده و بنابر دلايلي قرار نيست آن را بسازيم. گفتند با او تسويه حساب کرده اند و دستمزدش را نيز طبق قرارداد پرداخت کرده ايم. من در مقام يک کارگردان در دنياي حرفه يي وظيفه يي نسبت به فيلمنامه نويس کار قبلي نداشتم. با خودم گفتم لابد آقاي سجاده چي در مقام دلجويي از نادري برآمده که بعد معلوم شد اين اتفاق نيفتاده. در دنيا هم رسم است يک پروژه را به چند فيلمنامه نويس پيشنهاد مي دهند و بعد از اين ميان يکي از آنها را براي ساخت انتخاب مي کنند. اما درباره محرم زينال زاده ماجرا فرق مي کند. من به عنوان کارگردان به لحاظ حرفه يي وظيفه داشتم از او کسب اجازه کنم. او را صدا زدم و گفتم اگر او راضي نباشد، اين سريال را به رغم علاقه زيادي که به شهريار دارم، نخواهم ساخت. ايشان نيز گفتند به اين امر راضي نيستند و چون دل شان مي خواهد اين سريال که به آن بسيار علاقه دارند، زمين نماند و ساخته شود و اگر من نسازم، کسي ديگر خواهد ساخت، حرفي ندارند. منتها من به لحاظ حرفه يي با مديران وقت سيمافيلم مذاکره کردم و شرط گذاشتم که تمام حق و حقوق زينال زاده را پرداخت کنند و حتي واسطه شدم تا کاري ديگر از طرف سيمافيلم به او سپرده شود. مدت ها پيگير شدم تا همه چيز براي اين کار مهيا شود. اما بعد ايشان گفتند ترجيح مي دهند فيلم شان را با تهيه کننده بخش خصوصي بسازند و اصلاً کاري به سيمافيلم نداشته باشند. بنابراين من به لحاظ حرفه يي در قبال او وظيفه خود را تا جايي که مي توانستم انجام دادم.

-سريال هنگام پخش نيز گويا دچار حذف و تعديل هايي شده؟

تا دلت بخواهد.

-بيشتر مربوط به چه چيزهايي است؟

بخشي از حذفيات مربوط به عدم اجازه پخش آلات موسيقي است. من نمي دانم چطور ما مي توانيم در يک اثر نمايشي از ابوالحسن صبا حرف بزنيم و بخواهيم زندگي اش را نشان دهيم، اما سازش را نشان ندهيم.

-گويا يک قسمت نيز مربوط به اعتراض هاي دختر شاعر است؟

بله. چيزي حدود يک قسمت را خود مديران سازمان بنابر اين احتمال که ايشان اعتراض کند، حذف کردند.

-سازمان کپي رايت زندگي شاعر را از خانواده اش نخريده؟

نه. فکر کنم بخش عمده يي از انتقادها از ناحيه دختر شهريار نيز از اين منظر است و اگر کپي رايت زندگي شاعر از خانواده اش خريده مي شد، شايد مسائل تا اين حد حاد نمي شد. به نظرم خيلي بد است که اين کار را انجام نداده اند و من از اين اقدام سازمان حمايت نمي کنم.

-اگر ساخت سريالي درباره يکي ديگر از شخصيت هاي معاصر به شما پيشنهاد شد، باز هم به سراغش مي رويد؟

نه به خدا. نرويم بهتر است.

-کارمستندتان «با ما شوخي نکنيد» چي شد؟

يواش يواش بايد شروع کنيم. کار سينمايي مان دارد تمام مي شود. آسيب شناسي همين چيزهاست که تحمل انتقاد نداريم و همه چيز را مي خواهيم مرتبط کنيم با مسائل ديگر از جمله نظام و اسلام و اين چيزها. مثل آن آقايي که تا چند روز پيش خودش سمتي در ارتباط با مبارزه با منکرات داشته و بعد خودش را دستگير مي کنند که در حال منکر بوده. خوب او هم آدم بوده و اگر ما اين آدم ها را اينقدر بزرگ نکنيم، بعدها در قبال لغزش هايشان مجبور نيستيم اينقدر هزينه پرداخت کنيم.
گفت وگو با اردشير رستمي بازيگر نقش شهريار
هيچ کس بهتر از من نبود
نويد برنگي

اردشير رستمي، کاريکاتوريست خوش ذوق و خلاق، اين روزها به عنوان بازيگر نقش شهريار در سريال پرحاشيه کمال تبريزي جوابگوي انتقادهايي است که تصور مي شود بخش عمده آن ناشي از فيلمنامه مهدي سجاده چي باشد. بازيگر نقش شهريار که خود را تنها گزينه يي مي داند که قادر به ايفاي نقش شاعر مورد علاقه اش است، يک تنه در مقابل تمامي انتقادها مي ايستد، کاري که کمال تبريزي نيز در مقام کارگردان در گفت وگو با همين شماره رويداد انجام داد. اتفاقي که برعکس اين دو نفر موثر در سريال از طرف سجاده چي نمي افتد و با ترفندهاي مختلف و متعدد تلاش کرد از هرگونه پاسخگويي طفره برود و اگر اين طفره رفتن ها نبود، ناچار نمي شديم خيلي از توضيحات را از زبان بازيگر و کارگردان بشنويم و شايد بحث هر دو گفت وگو به گونه يي ديگر هدايت مي شد تا بازيگر سريال بيشتر درباره تجربه اولين بازي اش بگويد و از زبان تبريزي توضيحات بيشتري درباره نحوه کارگرداني اش بشنويم. وقتي به اردشير رستمي براي گفت وگو زنگ مي زنم با وجود آشنايي هاي مربوط به دوره قبل از بازيگر شدنش، او را ناخودآگاه شهريار مي خوانم و وقتي سر و کله رستمي در تحريريه روزنامه پيدا مي شود، دستگيرم مي شود که کاريکاتوريست مورد علاقه ام، اصلاً اين روزها تعمد دارد که شهريار صدايش کنند يا اينکه ديگر از بس به اين نام صدايش کرده اند، باورش شده شهريار است؛ چيزي که او آن را مربوط به دوره يي طولاني از عمرش مي داند که با شهريار زندگي کرده. اين گفت وگو نيز حول و حوش همين حس و حال شکل مي گيرد.

---

- چطور جرات کردي بروي نقش شهريار را بازي کني؟

هيچ کس بهتر از من نمي توانست اين کار را بکند. اينکه هم ترکي را خوب بداند، هم فارسي را و هم بتواند شعر خوب بخواند. و با شهريار زيسته باشد.

- منظورت از زيستن با شاعر چيست؟

پيش از اينکه بحث سريال پيش بيايد، سي سال در کوچه پس کوچه هاي تهران فقط براي خودم با شعرهاي شاعر زندگي کرده ام.

- شاعر را که از نزديک نديده ايد؟

نه، از روي محله هايي که شعرها گفته شده و آنجا ها را مي شناختم و تصويرها و فضاهايي که از روي شعرها مي ساختم، جاپاي شهريار در کوچه پس کوچه هاي شعرش زندگي کرده ام.

- اين علاقه ات مربوط به آذري بودنت است؟

به آن هم ربط دارد. من به تمام شاعران دنيا احترام مي گذارم و آنها را دوست دارم. مثل آدونيس، ناظم حکمت، ريتسوس، نرودا و هزاران هزار شاعر ديگر که مي توانم به راحتي از صدها نفر آنها نام ببرم.

- ولي فکر کنم شهريار را جور ديگري دوست داري؟

بله، آنها را من بعدها شناختم و شعرشان را خواندم. اما شهريار را از بچگي مي شناختم و با شعرش آشنا بودم. چون در تبريز با زبان آذري با شعر شهريار آشنا شدم در تهران اوقات خلوتم را با شعرهاي او پر مي کردم.

- اين تنها گزينه شايسته ايفاکننده نقش شهريار به قول خودت چطور کشف و معرفي شد؟

حبيب رضايي دوست من بود و مي دانيد که کاريکاتورهاي چاپ شده من در روزنامه هاي نشاط، توس و... با شعر همراه است. شعر براي من سرزميني بزرگ تر از کلمه بود، براي همين سعي مي کردم با تصوير بيانش کنم.

- سابقه بازيگري نداشتي، اما گويا با بازيگران زياد محشور بودي.

بله، هشتاد درصد بازيگران دوستانم هستند و با آنها آشنا هستم. اما من بارها در دوره هاي مختلف خودم را به جاي شاعر گذاشته ام و لحظات زيادي را در نقش او در خلوتم زندگي کرده ام و زيسته ام.

- وقتي پيشنهاد دادند نقش شهريار را بازي کني...

نپذيرفتم.

- براي چي؟

مي ترسيدم آدم مشهوري بشوم. از آکتورها تصور خوبي نداشتم. فکر مي کردم اينها در حد احترامي که در جامعه نسبت به آنها دارند، نيستند منهاي آنهايي که واقعاً آکتور هستند.

- حالا که بيرون بيشتر از قبل براي بازي ات احترام مي گذارند و تحويلت مي گيرند، همين حس را داري؟

بله.

- مي خواهي بگويي هويت ديگري پيدا کرده يي که کاذب است؟

نکرده ام. مواظب هستم دچارش نشوم.

- جامعه چي؟

جامعه چيزي را از من مي خواهد که انتظار دارد و خودش مي خواهد.

- يعني تغييري در اردشير کاريکاتوريستي که مي شناختيم با همو که اکنون بازيگر شده، ايجاد نشده؟

نه، نگذاشته ام اين اتفاق بيفتد. من همان اردشير رستمي هستم که بودم.

- ولي مخاطب بيشتري پيدا کرده يي و در ميان مردم شناخته تر هستي.

بله، وقتي تو کاريکاتوريست باشي، اين همه مخاطب نداري. مخاطبان زيادي پيدا کرده ام. مردم در کوچه و خيابان جلويم را مي گيرند و به خانه هايشان دعوتم مي کنند.

- اين طور که مي گويي شهريار را خيلي خوب مي شناخته يي و احتمالاً تصورت از شهريار با نگاه رسمي فاصله دارد. مي خواهم بدانم وقتي فيلمنامه را خواندي، نسبت به آن مشکلي نداشتي؟

فيلمنامه هيچ ربطي به من ندارد.

- تو يک بازيگر حرفه يي نبودي که بخواهي اين طور واکنش نشان بدهي و مدعي هستي شهريار را خيلي خوب مي شناختي و با آن زندگي کرده يي. با اين اوصاف واقعاً مشکلي با فيلمنامه و نگاهي که به شهريار دارد، نداشتي؟

با کليت آن مشکلي نداشتم.

- جزئيات چي؟

جزئياتش همان چيزهايي است که در حال حاضر درباره آن بحث مي شود و انتقاد دارند.

- تغييراتي هم از طرف تو در فيلمنامه صورت گرفت؟

از طرف من صورت نگرفت. من در جاهايي تغيير داده ام که خودم بازي مي کنم و سعي مي کنم نگاهم، نگاه درستي به شهريار باشد. من يک نگاه خصوصي نسبت به ماجرا دارم. نگاهم به اشيا و آدم هاي دور و بر فرق دارد. نگاه کسي نيست که از بيرون آمده باشد. نگاه کسي است که شهريار را مي شناسد.

- شهرياري که در سريال بازي کردي، چقدر حاصل هدايت عوامل سازنده و تا چه اندازه حاصل همان نگاه خاص خودت بود؟

کاملاً دستم باز بود و هرچه تماشا مي کنيد، حاصل تصميمات و نگاه خودم است. در واقع شهريار به روايت اردشير رستمي است.

- مناسباتي که شهريار با آدم هاي اطرافش دارد چي؟

به من ربطي ندارد. من از آن مناسبات دفاع نمي کنم.

- ولي اين رفتار در بازي تو تجلي پيدا مي کند و مشخص است که داري با باور خودت آن را بازي مي کني؟

بله. اين رفتار از نگاه اردشير رستمي بود. شهرياري که اردشير رستمي مي شناسد.

- نوع برخوردي که شهريار با ايرج ميرزا، عارف قزويني، ملک الشعرا و... داشت را باور داشتي؟

نه، آنها مربوط به فيلمنامه بود.

- انتقادهاي عديده يي به نوع جايگاه و مناسبات شهريار با شخصيت هاي ادبي روزگارش وارد است.

شايد اين چيزها که مي گوييد درست باشد.

- من نمي گويم. انتقادهاي مکتوبي است که در رسانه ها از طرف جامعه فرهنگي شده.

به نظرم بخشي از اين انتقادها درست است. اما وقتي قرار است کاري را انجام بدهيم، ناچاريم به انجام برخي کارها. اما جدا از اينها، شهريار از هر شاعري در دوره خودش و در شعر معاصر شاعرتر است. من اين باور را دارم که شهريار شاعر بزرگي است و در اين شکي نيست. هيچ کدام از اين افراد به اندازه شهريار واقعاً شاعر نيستند. من اين باور را دارم که شهريار يک نابغه است. الان نگاه من به شعر و شاعري با دوره کودکي ام فرق مي کند. در حال حاضر با شاعران جهان و شعرشان زندگي مي کنم اما هنوز اعتقاد دارم شهريار يک نابغه است. شهريار بزرگ تر از همه هم عصرهاي خودش در شعر است. شايد ايرج ميرزا، طنز پرداز بزرگ تري باشد، اما در شعر مقام بالاتري نسبت به شهريار ندارد.

- بخشي از سريال روي تحولات سياسي و تاريخي دوره يي که شاعر در آن زندگي مي کند متمرکز است. نسبت به اين دوره چقدر اشراف داشتي؟

خيلي کم.

- تحقيق هم نکردي؟

نه، اما به کليات آن اشراف داشتم.

- با جزئياتي که در زندگي شاعر جابه جا شده بود، مشکلي نداشتي؟

نه، من با اعتقاداتم سريال را بازي کردم و همه چيز را پذيرفتم.

- برخي روابط هستند که در سريال جابه جا و تحريف مي شوند. مثلاً زن شهريار که مي گويند آدم باسواد و معلم بوده، در سريال يک عامي و بي سواد معرفي مي شود.

وظيفه هنرمند بيان حقيقت نيست. وظيفه هنرمند بيان يک دنياي مجازي است. اگر قرار باشد همان دنيايي به تصوير کشيده شود که هست و بوده، پس چه نيازي به وجود هنرمند است.

- وقتي با جزئيات تحريف شده روبه رو مي شدي، نگران واکنش هاي زمان پخش نبودي؟

هنرمند اگر از پيرامونش بترسد، هيچ گاه هنرمند نخواهد شد. وظيفه هنرمند هم ايجاد و گسترش فضاهاي ديگر است. ما نمي توانيم چيزي را که هست، صرفاً نشان بدهيم. روشنفکر و هنرمند بايد دست به کارهايي بزنند که امکان دارد ديگران آن را دوست نداشته باشند و در برابرش مقاومت کنند. اين اتفاق بايد به قيمت دموکراسي و هنر و ذائقه جديد ايجاد شود.

- اگر در ارتباط با شهريار قائل به دو نگاه باشيم که يکي نگاه رسمي است و ديگري نگاه جامعه فرهنگي، مي خواهم بپرسم و بدانم که شما به سمت نگاه رسمي حرکت کرده ايد يا سعي کرده ايد از آن فاصله داشته باشيد؟

من فکر کنم اين شهرياري که از تلويزيون پخش شد، نزديک تر به آن شهرياري است که در زمان طاغوت به تصوير درمي آمد. درست است که سريال شهريار سفارش يک رسانه ملي و رسمي است، ولي مطالبه يي از طرف اين سازمان نشده و سفارشي هم به کار تحميل نشده. سهمي که صدا و سيما مي توانست از اين سريال در جهت منافع خاص خودش داشته باشد، خيلي کم است و مي توانست خيلي بيشتر از اين باشد.

- يعني معتقديد شاعر به عنوان يک ابزار براي هدف هاي ديگر دستمايه قرار نگرفته؟

به هيچ وجه. واقعاً اگر در جايي احساس مي کردم قرار است به شهريار نگاه رسانه يي شود و از آن بهره بري کنند، انجام آن را نمي پذيرفتم. اما اگر من به عنوان بازيگر نقش شهريار با ايرج ميرزا آن برخورد را دارم، واقعاً به آن باور دارم. يا به بهار آن حرف را مي زنم، خودم نيز آن انتقاد را نسبت به او دارم. اينها همه اعتقادات من بوده که در درونم وجود داشته.

-جالب است که اين حرف ها را از زبان شما مي شنويم. بخش عمده يي از انتقادهايي را که درباره سريال شهريار مي شود،به تلويزيون و نگاه رسمي نسبت مي دهند.

اين را بگويم که واقعاً صدا و سيماي ما در اين موارد جلوتر از نگاه اپوزيسيون است. آنها رشد کرده اند. در حال حاضر برخي همکاران ما در مطبوعات در آنجا کار مي کنند. صدا و سيمايي ها جلوتر از ما هستند. مديران روشني دارند.

-يعني تو نيز مثل کمال تبريزي مي گويي شهريار از فيلتر تو به تصوير درآمده و آنچه ساخته شد، ربطي به نگاه سفارش دهنده ندارد؟

بله، همين طور است. آنها دخالت زيادي نکرده اند. رسانه صدا و سيما الان نقش بزرگي در جامعه ما ايفا مي کند و تاثيرگذار است. ساخته شدن اين کار از نظر من و کمال تبريزي تقريباً غيرممکن بود و حتي پخش اش نيز ما را دچار حيرت کرد. صدا و سيما دارد نشان مي دهد که به سمت ملي شدن پيش مي رود، در حالي که من نسبت به اين رسانه در خيلي جاها نيز دلخورم و انتقاد دارم.

- قسمت هايي که بازي کردي، با حذف و تعديل روبه رو نشد؟

خيلي کم. در حد اندکي. در کل مجموعه 700 دقيقه يي شايد کمتر از 5 دقيقه.

-البته اگر آن 60 دقيقه مربوط به حذف قسمت مربوط به زندگي دختر شاعر را ناديده بگيريم.

بله.

-انتقادهايي که از سريال شهريار مي شود، ناشي از دو نوع نگاه است، يکي شهريار را در مقام بالاتري نسبت به آن چيزي که نشان داديد، مي داند و دومي معتقد است اصلاً شهريار در اين مقام و مرتبه يي که مي گوييد نيست.

ما بدون اينکه به هيچ کدام باجي بدهيم سريال را ساختيم و اين نشان دهنده موفقيت کار ماست که هر دو طرف را وادار به واکنش مي کند.

- نگران برخورد آذري ها نبودي؟

نه. اينها سال هاست که من را مي شناسند و من آنها را مي شناسم. من بهتر از هرکدام از آنها شهريار را مي شناسم.

- خوشحال بودند که تو داري شهريار را بازي مي کني؟

آنها روايت من را از شهريار مي پذيرند. روايت کمال تبريزي را از شهريار مي پذيرند. البته برخي هم حق دارند که ناراضي باشند. دوستان و خانواده ايرج ميرزا، بهار و ملک الشعراي بهار حق دارند نسبت به ماجرا انتقاد کنند.

- اين نارضايتي از کجا مي آيد؟

از حقوق شان.

- اعتقاد به جايگاه بالاتري داشتند؟

شايد بشود گفت دل شان مي خواست حداقل در سريال از آنها گذر مي کرديم و کاري به کارشان نداشتيم. البته مي شد اين کار را هم کرد، منتها ما قصد نداشتيم درباره آنها سريال بسازيم. به هرحال بايد فيلم چيزهاي متضادي در خود داشته باشد تا مخاطب را جذب کند.

- فکر نمي کني زيادي در سريال شعر مي خواني؟

داستان اين سريال، داستان شعر است.

- نگران نبودي تماشاگر از اين همه شعرخواني زده شود؟

شعرهايي را انتخاب کردم که مردم دوست داشته باشند.

- انتخاب شعرها با خودت بود؟

بله. شعرها را خودم بنابر حال و هوا و موقعيت شاعر انتخاب کردم. شعرهايي را مي آوردم که با آنها زيسته بودم و خودم هم دوست شان داشتم. البته بخشي از شعرهايي را که مي خواندم، مربوط به خود شهريار نيست و از شاعران ديگر انتخاب شده. من نمي توانستم تمام شعرها را از خود شهريار بخوانم. به هرحال در زندگي يک شاعر، شعر بيشترين نقش را دارد. شهريار با خواندن اين شعرها است که بزرگ شده. حدود 20 درصد از شعرها مربوط به ديگران است.

- اين طور که مي گويي مي شود گفت در واقع کاپيتان تيم بودي؟

نه، اين طور نبود اما هر موقع چيزي به نظرم مي رسيد مي گفتم و نظر مي دادم و آنها قبول مي کردند.

- اين طور که کمال تبريزي مي گويد يک جاي کار ديگر خسته شدي و بازي کردن را رها کردي.

بله، انرژي ام تمام شد. نمي توانستم ادامه بدهم. بايد به من مرخصي داده مي شد.

- ربطي به چيزي که قرار بود از زندگي شاعر نشان داده شود، نداشت، يعني اينکه بخواهي بازيگر دوره اوج و نبوغ شاعر بماني و نخواهي دوره بعد را بازي کني؟

يک سال و خرده يي شبانه روز جلوي دوربين بودم، چون بازي بلد نيستم. با احساسم بازي مي کردم. اگر قرار بود گريم دوره پيري روي من انجام شود، روزي 10 ساعت بايد زير اين گريم مي ماندم.

- گفته يي با پخش سريال، ديوان شهريار به شدت پرفروش شده.

بله.

- اين را از کجا مي گويي؟

براساس گفته ناشرش. شهريار دو ناشر دارد که هر دو اين را مي گويند. در زمان پخش سريال، کتاب شهريار، به اندازه تاريخ آن فروش داشته. من کتابفروشي هايي را ديده ام که مردم براي خريد ديوان شهريار صف کشيده بودند.

- در نمايشگاه؟

نه، قبل از آن. صحافي و چاپ از بازار عقب هستند.

- جالب است.

هيچ کار هم سريال نکرده باشد، اين اتفاق خودش مهم است.

- يک نظرسنجي در جامعه شاعران انجام داده ايم. خيلي ها گفته اند تلويزيون نگاه نمي کنند. برخي ها گفته اند چند قسمت ديده اند و راغب نشده اند آن را دنبال کنند. فکر مي کنيد اين نوع نگاه غالب ناشي از چيست؟

اين ايراد هم در ساختار کار است هم در نوع نگاه جامعه روشنفکري و جنس آن. ما مي توانستيم لايه هاي دروني اين کار را عميق تر کنيم و پاسخ ذائقه قشر فرهيخته را بدهيم اما اگر اين کار را مي کرديم سريال 50 قسمت مي شد. بايد نشان مي داديم چرا يکي بهار است يکي ايرج ميرزا يا عارف، آن وقت اگر سريال طولاني تر مي شد، آن را دنبال نمي کردند. اينکه مي گويم ايراد در ما هم هست، منظورم اين است که برخي سريال را حاصل نگاه رسمي و حکومتي مي دانند و اصلاً تلويزيون ديدن را نمي پسندند. ايراد ديگر اين است که متاسفانه ما دچار نگاه روشنفکرانه روزمره شده ايم. عادت کرده ايم درباره چيزي حرف بزنيم که نديده ايم يا نخوانده ايم و از آن اطلاعي نداريم. به خيلي ها وقتي زنگ بزني مي توانند برايت يک مقاله بنويسند. دو بار به آنها زنگ بزني اين اتفاق مي افتد و مي نويسند. جامعه ما دچار روشنفکر درجه سه، فيلم درجه سه و تلويزيون درجه سه شده، اين مساله به همه ما برمي گردد.

- با اين اوصاف آيا از مخاطب عامي که برايش فرق نمي کند چارخونه تماشا مي کند يا شهريار مي توان به عنوان عامل موفقيت نام برد؟

مي توان خوشحال بود که لااقل دارند شعر گوش مي دهند و درباره زندگي يک شاعر سريال مي بينند، نه با موضوعات روتين و روزانه.

- يعني اين مساله را حرکتي رو به جلو مي دانيد؟

بله، اين را به اعتبار 6 برابر شدن توريست در آذربايجان و تيراژ کتاب شهريار مي گويم. معتقدم ابعاد تاثيرگذار سريال شهريار در آينده بيشتر از اين مي شود. اما فکر مي کنم مي شد سريالي بهتر ساخت.

- به عنوان يک منتقد چه ايرادهايي را بر سريال وارد مي داني؟

فکر مي کنم چنين کارهايي بايد حتماً مشاور سياسي خبره داشته باشد و همين طور مشاور خوب ادبي. برخي اوقات من حواسم نبوده و بر اثر تکرار شعري را اشتباه خوانده ام و کسي متوجه اين اشتباه نشده. يک مشاور معماري و جامعه شناختي بايد در کنار کار وجود مي داشت.

- انتقادهايي نيز به دو زبانه بودن سريال است.

توجه داشته باشيد که سريال داراي مخاطب هايي از سراسر کشور است و قرار نيست فقط آذري ها آن را تماشا کنند. از طرف ديگر مخاطبان يک اثر نمايشي در تلويزيون قشر نخبه نيستند. آنها دغدغه هايي فراتر از اين مسائل دارند. تاثيرات آنها هم در جامعه بيشتر از سريال ديدن است. آنها بايد اثر خودشان را توليد کنند. بنابراين ما بايد به سمت زباني مي رفتيم که هم ساده باشد و هم قابل فهم براي عامه مخاطبان. ما براي مخاطب امروز سريال ساختيم. زبان بايد در خدمت اثر نمايشي باشد نه اثر نمايشي در خدمت زبان. اما اينکه چرا من فارسي و آذري حرف مي زنم به اين برمي گردد که در يک جمع مي توانم فارسي حرف بزنم ، اما هيچ وقت به زبان فارسي در خلوت و تنهايي ام نمي توانم حرف بزنم و فکر کنم. هر انساني در لحظات ناب زندگي اش با زبان مادري اش فکر مي کند و حرف مي زند.

- در ديالوگ ها هم تغييراتي دادي؟

روح آنها را حفظ کرده ام، اما همه را متعلق به خودم کردم. حتي برخي جاها از شعر براي طرح آنها استفاده مي کردم.

-در اين سريال يک بازيگري يا نابازيگر؟

من يک نابازيگرم. بازي نمي توانم انجام بدهم اما يک هنرمندم.
اين شهريار ماست
احمد بيگدلي

1- نه. اصلاً باورمان نمي شود اين سيروس گرجستاني است که دارد سومين دوره زندگي شهريار را به روايت کمال تبريزي بازي مي کند. خوب که نگاه مي کنيم، مي بينيم خودش است؛ اما، نرم رفتار، مسلط بر نقش آدمي که آهنگين حرف مي زند، دکلمه مي کند و به سرگشتگي و حيراني رسيده است. دارد خودش را گم مي کند و ذهنش لبريز از خاطره است و نگاهش چنان دور مي رود که انگار با چشم باز خواب مي بيند.

اينها همه به مدد کارگرداني تيزهوش و هنرمند تحقق يافته است و البته پنجه خلاق گريمور به آن تجسمي عيني بخشيده تا اين هر سه، آنچه را که نمي شده درباره خالق حيدربابا گفت، در کمال ظرافت و با رفتاري خيال انگيز گفته باشند.

ما باور مي کنيم اگر کار کارگرداني، کاري خلاق و به قصد جاودانگي باشد و نه همه اش «ريال»، آن وقت مي تواند به مدد ايماني که دارد، خاک را اگر نه به يک نظر، اما کيمياگري کند و چنان کند که عزت الله انتظامي، در آن سال هاي غربت و دشواري، بي آنکه «ادا» در بياورد، شخصيت پيچيده و درهم آشفته مش حسن را در فيلم گاو، خلق کند. خلق مي کند زيرا که توانش را دارد و مي تواند بيافريند؛ از نقش، به اصل برسد و آن را چنان بازي کند که سال هاي بسيار خاطره اش در يادها بماند. اما اين نکته ظريف هم گفتني است که انتظامي در نقش مش حسن تحليل مي رود تا آن حد که او مي شود و خودش هيچ نمي ماند، اما زيرکي خلاقانه مي خواهد تا در فيلم «صادق کرده»، همان آدم فاصله اش را با نقش حفظ کند؛ کاري که محمدعلي کشاورز در ايفاي نقش شعبان استخواني در هزاردستان مي کند و علي نصيريان در ارائه نقش حاج يونس مجموعه ميوه ممنوعه، راه خلاقيت را چنان نرم و چابک مي رود که عياران شبرو در قصه هاي کودکي. بي آنکه اغراق کرده باشد. اينجا صحبت خلق يک نقش است و نه ادا درآوردن، مقصود آفريدن آنچه نيست در قالب هستي کمال يافته و باورپذير. ديگر ادا، اينجا کاري ندارد. خيلي ها مي توانند ادا دربياورند و مي آورند و به همين دليل است که بسياري از جوان هاي خوش ادا، خودباخته سينما مي شوند و يادشان مي رود که هنر را پيشه قرار دادن، کار چندان آساني نيست. خلق يک نقش زيرکي و هوشياري مي خواهد و بايد استعداد بالقوه اش در آدمي باشد تا بتواند نقش را بروز دهد و به آن تشخص بخشد. شايد به همين دليل موجه بود که شادروان ميرلوحي، همايون را در فيلم تپلي ياوري کرد تا استعداد بالقوه اش به ظهور برسد، همان که سال ها در پس پرده ادا و تقليد، از ديده ها پنهان مانده بود.

2- شهريار زندگي پرماجرايي نداشته است. روزگارش، روزگار پر آشوب و تلاطم هاي سياسي بوده، اما شهريار را با کسي کاري نبوده. او از جوهر خلاق شاعري و از آن ميل سرکش و پرغوغاي درونش باخبر بوده و مي دانسته بايد با آن چه بکند و کجا برود. براي همين بوده که به اطرافش و اطرافيانش کمتر توجه داشته و آنقدر مشغول خودش بوده که عشق پاک و ساده لاله را نمي بيند تا آن زمان که، جوانمرگي اش، او را تکان مي دهد. با قاسم، دوست تمام دوران شکوه شاعري اش، روزگار مي گذراند و درنمي يابد که او هم خيلي خوب شعر مي گويد و مي تواند با او به مجالس شعر و شاعري بيايد.عشق و عاشقي شهريار هم حکايتي است. شهريار شاعرانه زندگي مي کند، گردش مي رود، کتاب مي خواند، عاشق مي شود و شاعرانه معشوقش را پس مي زند و دلش را مي رنجاند. براي شهريار آنچه مهم است، شعر است. آنچه واقعيت دارد، شعر است و به هر بهانه يي شعر مي سرايد هرچند حيدربابا، که از بن وجودش سربرآورده و نفيرزنان از گلوگاهش برآمده و جاري شده است، مقوله ديگري است يا آن سروده ماندگار «علي اي هماي رحمت» که از آن طرف آمده، از عالم بيخودي و شيدايي، از آنجا که خودش نبوده و نمي دانسته که نيست و اين هر دو را کمال تبريزي به خوبي در مجموعه شهريار با همان تًم شاعرانگي جا داده است، بي آنکه وصله ناجور باشد. همين جا بگويم که اين مجموعه اصلاً وصله ناجوري ندارد. همه زندگي شهريار، شعر اوست و همان طور که اشاره رفت، کمال تبريزي اين حقيقت را به نيکي دريافته است و مي دانسته با آن چه بکند و چگونه بايد وجوه دراماتيک داستان را بر همين مبنا بگذارد. انتخاب آدم ها براي بازي در نقش ها، آنگونه که واقعي به نظر آيند بسيار کار دشواري بوده است. آناتومي چهره ها، زمختي و نرمي رفتار، شاعرانگي در لحن و مهم تر از اين، وا ننهادن شخصيت ها در طول سريال، تا آنجا که همان آدم هاي قديم، با اندکي تغيير در چهره ها باز مي آيند تا دوران پيري شهريار را همراهي کنند؛ اين، از شگردهاي نيک و درخور ستايش کمال تبريزي است. وقتي همه زندگي شهريار شعر است، پس چه باک اگر مجموعه شهريار يک قصيده بلند باشد. هست، يک قصيده بلند است و گاه آنقدر به شعر نزديک مي شود که يادمان مي رود شهريار مرده است. کمال تبريزي ناگزير بوده حرمت شاعر را حفظ کند، پس به شعر او و اختصاصاً به زندگي شخصي او پرداخته و از حاشيه ها پرهيز کرده است تا يادمان شهريار پاکيزه بماند.

3- نقش آفرينان به مدد ذوق کمال تبريزي و بر اساس آنچه پيش از اين گفته شد، خوش درخشيدند. آيا مي توانم آدم شهر فرنگي را فراموش کنم يا کودکي محمدحسين را يا بازي درخشان قاسم را. نه نمي توانم. حتي آن پريشان خيالي شهريار را در اواخر عمر و... شايد دوران کودکي شهريار، از زيباترين و موفق ترين بخش هاي اين مجموعه 22 قسمتي باشد، زماني که بذر «حيدربابا» در سينه شاعر کاشته مي شد. اما دوران جواني اش به کندي مي گذرد، نه فرازي و نه فرودي.

انگار همه با کمال تبريزي موافق بودند که حال و هواي وفاق در تمام مجموعه به چشم مي خورد؛ فيلمبرداري، تدوين، موسيقي متن و... همه با کارگردان مجموعه همراه و همدل بوده اند تا نقصي اگر هست، يکي ديگري را بپوشاند. اينجا و در اين مجموعه، لهجه و گاه تکه هاي کلام آذري واقعاً غوغا مي کند. از درون متن برمي آيد و بر داستان تحميل نمي شود.

4- باور مي کنيد؟ ما هيچ عيبي نديديم. شايد کمي، گاهي، ملال خاطري مي آمد و اذيتمان مي کرد و دلمان نمي خواست اين طور بشود، اما پيش خودمان مي گوييم همه چيز که بر وفق مراد پيش نمي رود. کارگردان هم اگر وقايع را کمي پيش و پس نمي برد يا افزودني هاي بصري را چاشني داستانش نمي کرد، آن وقت، همان اندک ملال هم، دست از گريبان مان برنمي داشت.
سريال «شهريار» از منظر اهالي ادبيات
ديوار فرهنگ کوتاه است و بي نگهبان

آرزو شهبازي

در ميان مردمي که شعر مهم ترين و عالي ترين پايه هاي فرهنگ آنها به شمار مي رود، حساسيت هايي که هر اظهارنظر يا محصول فرهنگي و هنري در اين زمينه ايجاد مي کند بي گمان تعجب برانگيز نخواهد بود. اگرچه اين واکنش ها و اين وجدان ملي اين روزها گريبان تخيلات و قصه ها يمان را هم مي گيرد.

وقتي حرف و حديث ساخت سريالي بر اساس زندگي شهريار بر سر زبان ها افتاد، دلخوش بوديم که اين بار قهرمان قصه هايمان را از وادي مهجور فرهنگ و ادب برگزيده اند.

اما واقعيت اين است که به تصوير کشيدن قبيله ادب و هنر به خاطر جان شاعرانه آدم هايش کار ساده يي نيست. در خيال تاريخي ما شاعر موجودي است درگير و دار افسانه ها و عاشقانه هاي پرسوز. اما همين شاعر به محض آنکه رنگ و بوي واقعيت به خود بگيرد و از دالان هاي غريب ذهن ما بيرون بيايد، شهروندي در روزگار امروز مي شود که هر حرکتش زير ذره بين همان خيالي است که او را افسانه يي و دست نيافتني مي خواهد.

سريال کمال تبريزي اين روزها واکنش بسياري از اهالي فرهنگ و ادب و همينطور فرزند شهريار و ملک الشعراي بهار را برانگيخته است. واقعيت اين است که ديوار فرهنگ کوتاه است و بي نگهبان. همه کس مي تواند به اين خانه دستبرد بزند. اهالي امروزش را مي توان در لباس استاد طوفان و حلقه ادبي اش در کار مهران مديري به سخره گرفت و بزرگان ديروزش را هم مثل چهره سترگ نيما در تله فيلمي بسيار دم دستي قرباني کرد و کنار گذاشت و نگران دم بر آوردن کسي هم نبود.

اما جاي اين هراس هميشه در ميان ما هست که واکنش هايمان به جاي دردمندي، دانايي و وجدان فرهنگي، متکي به شور کاذب اين روزها براي مخالفت با زمين و زمان و همه آن چيزهايي باشد که خود پيش از آن حتي بر آن چيزها نينديشيده ايم و اگر هنرمندي از سر شوق براي انديشيدن و تصوير کردن آن چيزها به سراغمان آمده است نيز دست رد به سينه او زده ايم.

دلايل و آدم ها بسيارند. آنچه مي خوانيد گفته هايي است از ميان آنها که سريال را ديده اند.

فاطمه راکعي؛ بايد مشورت مي کردند

شعرهاي ساده را غلط مي خواندند

بدون ترديد ساخت اثري بر اساس شخصيت هاي فرهنگي کار باارزشي است. اما اين کار بايد قاعده مند و براساس معيارهاي اصولي باشد. مثلاً اگر قرار است بر اساس زندگي شاعران فيلمي ساخته شود، بايد تمام شاعران برجسته که امکان ساخت سريالي بر اساس زندگي شان وجود دارد مورد نظر قرار بگيرند. اگرچه اين حق شهريار بوده است. اما شاعران ديگري هم قبل و بعد از او هستند که اين حق را دارند.

اگرچه خود من براي شهريار به عنوان يک شاعر برجسته احترام قائلم و کارهايش را دوست دارم، ولي هر کاري در عرصه فرهنگ بايد ضابطه مند باشد.

در وهله اول بايد گفت اين سريال جذابيت و کشش لازم را داشته و توانسته عده کثيري از مردم را پاي تلويزيون بکشاند و اين موفقيتي براي سازندگان و نقش آفرينان سريال به شمار مي رود. در واقع هر دو بازيگري که نقش جواني و بزرگسالي شهريار را بازي مي کردند بسيار عالي از عهده آن برآمدند. اصولاً من خودم از طرفداران آثار مستند ساخته شده بر اساس زندگي شخصيت ها هستم. اين کارها علاقه مندان زيادي دارد و مي تواند يکي از کارهاي تعريف شده تلويزيون باشد که جايگزين سريال هاي تکراري بشود که فقط مسائل روزمره را عنوان مي کنند و از نظر من به عنوان يک فعال حوزه زنان معمولاً نگاه تحقيرآميز و غيرواقعي به زنان دارند.

اين کارهاي مستند هم موجب ارتقاي فرهنگ مي شود و هم واقعيت هاي تاريخي را به مردم مي شناساند.

اما ايرادي که مي شود به سريال گرفت، به نحوه خواندن شعرها برمي گردد. در حالي که شعرها از نوع شعرهاي پيچيده نبود و همه ساده و عامه فهم هستند. اما همين شعرها با تکيه و آهنگ هاي صحيح خوانده نمي شد و در اين زمينه حق مطلب به درستي ادا نشد.

شايد بهتر بود در اين زمينه با کساني که روي ديوان شهريار کار کرده اند و اشعار او را مي شناسند، مشورت مي شد. با شناختي که از بازيگران سريال به عنوان افرادي هنرمند داريم بديهي است آنها هم اين مساله را به راحتي مي پذيرفتند با شاعري که با اين اشعار انس بيشتري دارد تمرين کنند. حتي ما که شاعر هستيم هميشه بايد شعر را دو سه بار بخوانيم تا در زمينه لحن کلام و تکيه گاه ها بر آن تسلط داشته باشيم.

در واقع کارگردان بايد به اين مساله توجه مي کرد که شعرها في البداهه خوانده نشود.

اما مساله ديگر اينکه من اگرچه ممکن است خودم خيلي بر رويداد هاي تاريخي اشراف کامل نداشته باشم، اما از کساني که نگاه علمي به تاريخ دارند شنيدم گويا وقايع تاريخي در اين سريال درست منعکس نشده و در قبال برخي شخصيت هاي تاريخي و شاعراني که چهره هاي برجسته تاريخ ادبيات ما هستند تا حدودي ظلم شده و حق مطلب ادا نشده است. به هر حال به هر کار خوبي ايرادي وارد است اما بايد با کارشناسان تاريخ و کارشناسان فني در حوزه شعر بيشتر مشورت مي شد.

اما به طور کلي در مورد ساخت سريال ها بر اساس جزييات زندگي آدم هاي معاصر من خودم خيلي موافق اين کار نيستم چرا که ممکن است اين جزييات شخصي موجب اعتراضاتي از طرف خانواده اين شخصيت ها شود. حتي من شنيدم قرار است در مورد شخصيت هاي معاصري که تازه فوت کرده اند نيز سريال بسازند.

در اين گونه موارد بايد واقعاً با حساسيت و دقت و با نظر و مشورت خانواده اين افراد کار کرد. شايد مسائلي وجود داشته باشد که آن خانواده اصلاً دوست نداشته باشند مطرح بشود؛ اين حق يک خانواده است و ما بايد پاسخگو باشيم. اميدوارم با تجربه هاي بهتر و با روش هاي علمي تري وارد اين عرصه بشويم. اگرچه اصل اين حرکت را من دوست داشتم و جزء معدود سريال هايي بود که با علاقه نگاه مي کردم. مخصوصاً اينکه خودم ترک زبان هستم و اشعار و ديالوگ هاي آن براي ما آذري زبان ها جذابيت داشت.

حميد رضا شکارسري؛

جذب مخاطب عام، طرد مخاطب خاص

اولين چيزي که در بررسي اين سريال بايد در نظر گرفت اين است که ما با چه رسانه يي روبه رو هستيم؟ تلويزيون يک رسانه عمومي است و يک رسانه تخصصي به معناي دقيق کلمه به شمار نمي رود. بنابراين با توجه به ماهيت رسانه يي مثل تلويزيون، بايد اهداف ساخت چنين سريالي را در نظر گرفت. اولين برخورد طبيعي مي تواند اين باشد که ما صرفاً سريالي معطوف بر جذابيت هاي دراماتيک موضوع بسازيم که بتواند مخاطب عام را جذب کند. اما نوع دوم برخورد با ساخت اين اثر اين است که علاوه بر جذب مخاطب عام، اهداف ادبي را هم تعريف و دنبال کند تا مخاطب خاص ادبيات را هم دنبال خودش بکشد. به نظر من سريال شهريار تا حد توان به نوع اول نزديک و تا حد ممکن از نوع دوم دور شده است. به اين معنا که تا حد بسيار زيادي مجذوب جنبه هاي دراماتيک زندگي شهريار شده و از پرداختن به جنبه هاي ادبي دور مانده است.

در اين رابطه به چند نکته اشاره مي کنم؛

يکي اينکه شهريار در موقعيتي شاعري اش گل مي کند که هنگامه نوآوري هاي شاعرانه در صحنه شعر ايران بوده است. اما واقعيت اين جريانات نوگرا در سريال به نمايش در نيامده است. اصلاً به نظر بنده حتي يک موضع گيري نيمه تخصصي هم نسبت به اين جريان ها که جريان هاي بسيار قدرتمندي در آن سال ها بودند، در سريال مشاهده نمي کنيم. لذا اصلاً موقعيت شهريار را هم به عنوان شاعري شاخص در آن سال ها، نسبت به نوآوري هاي معاصرش در نمي يابيم. راستي فکر مي کنيد اگر آن ماجراي مسخره سارق شعر شهريار در يوش هم نبود ما اصلاً نشاني از نيما در اين سريال مي يافتيم؟،

نکته ديگر اينکه به خاطر توجه به جنبه هاي دراماتيک، تحريفاتي در اصل موضوع و تاريخ اتفاق افتاده که اخيراً با مخالفت هايي از طرف خانواده استاد شهريار هم روبه رو شده است. به نظر من هيچ اشکالي ندارد ما در اثري، نگاه فراواقعي داشته باشيم به شرط آنکه نظام آن اثر هنري چنين ايجاب کند. نظام حاکم بر سريال شهريار يک نظام رئاليستي است بنابراين در اين مورد، محور صدق و کذب بسيار اهميت داشته و جنبه اخلاقي پيدا مي کند. در چنين موقعيتي ما مجاز نيستيم به خاطر جنبه دراماتيک موضوع، تاريخ را تحريف کنيم. يا با يک ديالوگ چند دقيقه يي همه وجوه منفي شخصيت عارف روي دايره ريخته مي شود و صرف نظر از اينکه اين قضيه صحت دارد يا نه، موجب باقي ماندن چهره يي منفور از اين شخصيت در ذهن مخاطب مي شود. چندي پيش تلويزيون يک فيلم سينمايي با عنوان «شور زندگي» پخش کرد که در مورد زندگي ونسان ون گوگ نقاش نامدار هلندي ساخته شده بود و بسيار هنرمندانه به وجوه روانشناختي شخصيت هنرمند پرداخته بود. واقعيت اين است که نمي توان از جنبه هاي دروني هنرمند در آفرينش هنري غافل شد.

اما در سريال شهريار کمتر پرداخت روانشناختي از شخصيت او داشتيم. شهريار در اين سريال همچون قايق شکسته يي نشان داده مي شود که در ميان امواج سياسي - اجتماعي زمانه خودش گرفتار است و تمامي خوي شعري اش حاصل اين شرايط است و ما کمتر از شخصيت اش به عنوان يک هنرمند خبر مي گيريم. ظاهراً هرچند پرداختن به جنبه هاي ابژکتيو و برونگرايانه داستان پرهزينه تر بوده اما چون به لحاظ ساخت هنري ساده تر است، بر پرداختن به جنبه هاي سوبژکتيو و درونگرايانه ترجيح داده شده است. اينجاست که مخاطب به اين نتيجه مي رسد شايد در ساخت اين سريال نوعي شتابزدگي و سطحي نگري در کار بوده است. در کنار همه اينها بايد به يک نقطه قوت سريال هم اشاره کرد و آن اينکه شخصيت پردازي شهريار نقطه عطفي در شخصيت پردازي ما از نظر توجه به وجوه منفي يک شخصيت سرشناس به شمار مي رود. چرا که ما عادت داريم تنها وجوه مثبت اين افراد را ببينيم و تبريزي در اين زمينه برخورد تازه و متفاوتي با شخصيت شهريار داشته است. آنجا که غرق شدن شهريار را در غرور کاذب مجامع شاعري و برخورد نامطلوب او را با پدرش مي بينيم يا در قسمت هاي پاياني که با نمايش بيماري خاص روحي او، از تبديل شهريار به يک فراانسان به شيوه اسطوره سازانه بعضي از سريال هاي سطحي عامه پسند جلوگيري شده است.

سهيل محمودي؛

ايرج ميرزا سبکسر نبود

شهريار شاعري درونگرا است و من معتقدم تصوير کردن يک شاعر درونگرا به شکل تلويزيوني يا سينمايي کار بسيار دشواري است. مثلاً نمايشنامه هاي تلويزيوني زيادي بر اساس حکايت هاي سعدي ساخته مي شود. اما هيچ وقت حکايت حافظ را نمي توانند نشان بدهند چون حافظ هم يک شاعر درونگرا است. درباره سريال شهريار من حرف هاي بسياري دارم. شهريار از جمله شاعراني است که من از کودکي با شعر او مانوس بوده ام. از طرفي واقعاً خوشحالم از اينکه کسي اين سريال را ساخته که فاميلي اش تبريزي است. اين را به خود کمال هم وقتي در مراحل آهنگسازي و موسيقي بود گفته ام. ولي از سوي ديگر موارد قابل اشاره بسياري هم در اين سريال وجود داد، از جمله اينکه اغلب شعرها غلط خوانده مي شود. يعني يک نفر نبوده که اينها با او مشورت کنند که لااقل شهريار در اين سريال بتواند شعر خودش را درست بخواند؟ مثلاً کلمه «مطلب» به معناي «مخواه» را به گونه يي تلفظ مي کنند که معناي «موضوع» مي دهد. آيا واقعاً هيچ کسي نبوده به اين شعرها آشنايي داشته باشد و اينها را راهنمايي کند؟ با اين تلفظ هم وزن شعر و هم معناي شعر غلط مي شود. از سوي ديگر در حوزه فيلمنامه ما با اشتباهات فاحشي در زمينه تاريخ روبه رو هستيم. به طور مثال ملک الشعراي بهار در سال 1300 روحاني بوده و عبا و عمامه داشته ؛ در حالي که در اين سريال يک آدم فکل و کراواتي است. چرا فيلمساز اين چيزها را نبايد بداند؟ يا اينکه ابوالحسن صبا در سال 1281 و شهريار در سال 1285 به دنيا آمده اند. يعني 4 سال با هم اختلاف سن دارند. اما در اولين ديدار اين دو، مي بينيم که صبا يک آدم 40 ساله است و شهريار يک جوان 17 ساله. در تمام متون تاريخي مي شود اين مساله را پيدا کرد. در حالي که فيلمنامه نويس اين را نمي داند و اين همه ميان اين دو نفر تفاوت چهره قرار مي دهد. شما ببينيد، مثلاً کسي مثل حسن فتحي در سريال «شب دهم» مي دانسته آدم هاي متشخص خودشان پشت ماشين نمي نشسته اند. اعيان و اشراف در آن دوران راننده داشتند. اما در اين سريال به چنين مساله يي در مورد ملک الشعراي بهار توجه نمي شود. حتي به اين موضوع که اصلاً بهار در سال 1300 ماشين نداشته است. به طور کلي فيلمنامه از نظر تاريخي خيلي مشکل دارد و اين ديگر به دراماتيزه کردن زندگي شهريار ارتباطي پيدا نمي کند. اين مساله در مورد تصويري که از ايرج ميرزا ارائه شده نيز وجود دارد. بر اساس آنچه ما در متون تاريخي و ادبي مي خوانيم ؛ ايرج ميرزا آدم بسيار محجوبي بوده است. درست مثل عمران صلاحي که طنزپردازي بي پروا بود ، اما آنقدر محجوب بود که اگر مي خواست جوک بگويد با خجالت سرش را پايين مي انداخت و مي گفت. همه آنها هم که ايرج را ديده اند مي گويند او در برخورد حضوري بسيار محجوب، اما در نوشتن بي پروا بوده است. اينها بايد بررسي روانشناختي بشود. اصلاً ايرج ميرزا به عنوان جلال الملک، شازده قاجار و نواده فتحعلي شاه اين قدر آدم سبکسري نبوده است. ما مي دانيم زماني که ايرج مستوفي مشهد بوده؛ بسياري از بزرگان از جمله اديب نيشابوري و بزرگان عرصه علم و ادب از معاشرت با او لذت مي بردند. در حالي که مي بينيم در اين سريال ايرج يک آدم سبکسر نشان داده شده است. در کنار همه اينها اين را هم بايد اضافه کنم در اين سريال آن چيزي که مربوط به فيلمسازي کمال است وجه موفق اثر به شمار مي رود. کمال در فضاسازي، خيلي جاها موفق بوده است، اما در مورد فيلمنامه و تحقيق خيلي مشکل دارد. شهريار کسي است که من معتقدم بعد از حافظ، عطار، سعدي، مولوي، بيدل و... جزء معدود شاعراني است که فيض روح القدس شامل حالش شده است. او چنين مقامي دارد و در هيچ قالب شعري نمي گنجد اما متاسفانه نتوانسته ايم در حوزه تحقيق نقبي به اين شخصيت بزرگ بزنيم.

علي باباچاهي؛ سريال رقيق شده است

من تمام قسمت هاي سريال را نديده ام اما همين چند قسمتي که ديده ام به طور کلي رضايت مرا جلب نکرد. من وارد عرصه هاي تکنيکي و شيوه هاي بازيگري نمي شوم. از طرفي براي شهريار و هر شاعر ديگري احترام قائلم اما به نظرم مي آيد که اختصاص اين همه قسمت به اين شاعر غزلسرا چيزي همسنگ تصور من از خلاقيت و نوع زيستن ايشان نيست. گاه به نظر مي رسيد اين سريال رقيق شده است. انگار مواد مطبوعي را در آب فراواني حل کرده باشي. دوم اينکه من فکر مي کنم شايد تصوير مخاطب از جماعت شاعر بر اساس اين سريال اين گونه شکل بگيرد که شاعر کاري جز ربط و ضبط مسائل عاشقانه ندارد. ضمن اينکه البته به گمان من مساله تغزل به عشق يکي از محوري ترين مسائل شعر حتي در دوران امروز و شعر مدرن مي تواند باشد. اما در اين اثر مساله چنان با سوز و گداز همراه شده که گويي شاعر فراغت بي حد و حصري براي صرف ديدارهاي اينچنيني دارد. از طرف ديگر هنرمند يا شاعر شعري نمي گويد مگر آنکه ذخاير تجربي درون او تعبيه شده باشد. حال آنکه در اين سريال ما شاهد اين هستيم که وقتي شاعر با محبوب خود روبه رو مي شود في الفور شعري نثار حضور وي مي کند. اين شعر بايد در خون شاعر و در فنون و جنون شاعرانه او دميده شده باشد تا در خلوت خاص خلاقانه تحقق عيني پيدا کند و به سماع معشوق برسد.

عبدالجبار کاکايي؛

مي ترسيدم شهريار در ذهن من خراب شود

من تنها چند قسمت از اين سريال را ديدم. چون فکر کردم شهريار را از آنچه در ذهن من است دور مي کند. نه اينکه شخصيت ضعيف باشد بلکه خودم شخصاً دوست ندارم به زندگي شخصي شعرا خيره بشوم. به خاطر همين اول احساس کردم نديدن سريال سهل انگاري خودم است که علاقه نشان نمي دهم اما بعد احساس کردم با آن ارتباط روحي برقرار نمي کنم. در واقع نزديک شدن به جزييات، مثل حوادثي که در کودکي و جواني براي شهريار اتفاق افتاده بود ، کاراکتر او را در ذهن من تخريب مي کرد.

شاعر هم در يک لحظاتي شاعر است و نمي شود شعرش را به همه رفتارهايش تسري بدهيم و بگوييم چون شاعر بوده اينگونه و آنگونه رفتار مي کرده است. بسياري از شعرا به شعرهايشان شبيه نيستند و اين دليلي بر ضعف شخصيت آنها نيست. لحظاتي بوده که آنها اين ارتباط را برقرار کرده اند و آن شعر را گفته اند. اين مساله باعث دلگيري خيلي از کاراکترهاي فرهنگي ما هم شده است. اشاره مي کنم به برخوردي که دکتر شريعتي در يکي از آثارش به اخوان ثالث کرده است. به هر حال شاعران يک زندگي معمولي دارند و در کنار آن يک فرآورده هاي ذوقي که برخي افراد با اين ذهنيت با آنها زندگي مي کنند.و شهريار از جمله آدم هايي بود که من با همين ذهنيت با او زندگي مي کنم و نمي خواستم به سريال نزديک شوم. اما از بازي بازيگرها بسيار لذت بردم. به خصوص اردشير رستمي که خيلي خوب توانست از عهده نقش اش بر بياد و سيروس گرجستاني هم در نقش خود و مواردي مثل لرزش صدا خيلي تلاش کرده بودند و اين همه تلاش شايسته احترام است. اما به طور کلي يک چنين آثاري حتي در نوع خيلي خوب و کيفيت الف هم باز ميان شاعر و شعر او فاصله مي اندازد و آن برداشت هاي ذهني مردم را نسبت به شاعر تا حدودي تخريب مي کند. به قول آقاي محمدعلي بهمني «شاعر شنيدني است / ولي ميل ميل توست / آماده يي که بشنوي/ يا ببيني ام»

من فکر مي کنم ديدن زندگي و جزييات زندگي شعرا يکي از نيازهاي زندگي امروز انسان است؛ بر مبناي اين نقد روانشناسي که افراد دوست دارند ببينند شاعر چه نوع زندگي داشته تا بفهمند چه شعرهايي گفته است.اين مبنا شايد باعث خلق چنين آثاري مي شود. اما شاعر فقط در لحظاتي که شعر مي گويد شاعر است و باقي لحظات ممکن است يک آدم معمولي باشد، مثل باقي مردم زندگي کند، تلاش نان داشته باشد و اينها افتي برايش نيست.

شريعتي در جايي شعري از رمبو شاعر فرانسوي نقل مي کند که «شاعران مثل مرغان دريايي اند که پروازشان زيباست اما وقتي کنارت مي نشينند پر از گل و لاي اند.» من فکر مي کنم اين جمله به راستي گوياست.

در مورد شخصيت هايي مثل عارف قزويني و ملک الشعراي بهار و... هم يک مقدار ستم شده بود. اگرچه شاعري مثل شهريار ويژگي هاي منحصر به فردي چون دانش قرآني و تسلط به مباحث ديني دارد که پشتوانه شعرش بوده، ولي در برخي قسمت ها احساس کردم نسبت به اين شخصيت ها کم توجهي شده است.