
نويد برنگي
اردشير رستمي، کاريکاتوريست خوش ذوق و خلاق، اين روزها به عنوان بازيگر نقش شهريار در سريال پرحاشيه کمال تبريزي جوابگوي انتقادهايي است که تصور مي شود بخش عمده آن ناشي از فيلمنامه مهدي سجاده چي باشد. بازيگر نقش شهريار که خود را تنها گزينه يي مي داند که قادر به ايفاي نقش شاعر مورد علاقه اش است، يک تنه در مقابل تمامي انتقادها مي ايستد، کاري که کمال تبريزي نيز در مقام کارگردان در گفت وگو با همين شماره رويداد انجام داد. اتفاقي که برعکس اين دو نفر موثر در سريال از طرف سجاده چي نمي افتد و با ترفندهاي مختلف و متعدد تلاش کرد از هرگونه پاسخگويي طفره برود و اگر اين طفره رفتن ها نبود، ناچار نمي شديم خيلي از توضيحات را از زبان بازيگر و کارگردان بشنويم و شايد بحث هر دو گفت وگو به گونه يي ديگر هدايت مي شد تا بازيگر سريال بيشتر درباره تجربه اولين بازي اش بگويد و از زبان تبريزي توضيحات بيشتري درباره نحوه کارگرداني اش بشنويم. وقتي به اردشير رستمي براي گفت وگو زنگ مي زنم با وجود آشنايي هاي مربوط به دوره قبل از بازيگر شدنش، او را ناخودآگاه شهريار مي خوانم و وقتي سر و کله رستمي در تحريريه روزنامه پيدا مي شود، دستگيرم مي شود که کاريکاتوريست مورد علاقه ام، اصلاً اين روزها تعمد دارد که شهريار صدايش کنند يا اينکه ديگر از بس به اين نام صدايش کرده اند، باورش شده شهريار است؛ چيزي که او آن را مربوط به دوره يي طولاني از عمرش مي داند که با شهريار زندگي کرده. اين گفت وگو نيز حول و حوش همين حس و حال شکل مي گيرد.
---
- چطور جرات کردي بروي نقش شهريار را بازي کني؟
هيچ کس بهتر از من نمي توانست اين کار را بکند. اينکه هم ترکي را خوب بداند، هم فارسي را و هم بتواند شعر خوب بخواند. و با شهريار زيسته باشد.
- منظورت از زيستن با شاعر چيست؟
پيش از اينکه بحث سريال پيش بيايد، سي سال در کوچه پس کوچه هاي تهران فقط براي خودم با شعرهاي شاعر زندگي کرده ام.
- شاعر را که از نزديک نديده ايد؟
نه، از روي محله هايي که شعرها گفته شده و آنجا ها را مي شناختم و تصويرها و فضاهايي که از روي شعرها مي ساختم، جاپاي شهريار در کوچه پس کوچه هاي شعرش زندگي کرده ام.
- اين علاقه ات مربوط به آذري بودنت است؟
به آن هم ربط دارد. من به تمام شاعران دنيا احترام مي گذارم و آنها را دوست دارم. مثل آدونيس، ناظم حکمت، ريتسوس، نرودا و هزاران هزار شاعر ديگر که مي توانم به راحتي از صدها نفر آنها نام ببرم.
- ولي فکر کنم شهريار را جور ديگري دوست داري؟
بله، آنها را من بعدها شناختم و شعرشان را خواندم. اما شهريار را از بچگي مي شناختم و با شعرش آشنا بودم. چون در تبريز با زبان آذري با شعر شهريار آشنا شدم در تهران اوقات خلوتم را با شعرهاي او پر مي کردم.
- اين تنها گزينه شايسته ايفاکننده نقش شهريار به قول خودت چطور کشف و معرفي شد؟
حبيب رضايي دوست من بود و مي دانيد که کاريکاتورهاي چاپ شده من در روزنامه هاي نشاط، توس و... با شعر همراه است. شعر براي من سرزميني بزرگ تر از کلمه بود، براي همين سعي مي کردم با تصوير بيانش کنم.
- سابقه بازيگري نداشتي، اما گويا با بازيگران زياد محشور بودي.
بله، هشتاد درصد بازيگران دوستانم هستند و با آنها آشنا هستم. اما من بارها در دوره هاي مختلف خودم را به جاي شاعر گذاشته ام و لحظات زيادي را در نقش او در خلوتم زندگي کرده ام و زيسته ام.
- وقتي پيشنهاد دادند نقش شهريار را بازي کني...
نپذيرفتم.
- براي چي؟
مي ترسيدم آدم مشهوري بشوم. از آکتورها تصور خوبي نداشتم. فکر مي کردم اينها در حد احترامي که در جامعه نسبت به آنها دارند، نيستند منهاي آنهايي که واقعاً آکتور هستند.
- حالا که بيرون بيشتر از قبل براي بازي ات احترام مي گذارند و تحويلت مي گيرند، همين حس را داري؟
بله.
- مي خواهي بگويي هويت ديگري پيدا کرده يي که کاذب است؟
نکرده ام. مواظب هستم دچارش نشوم.
- جامعه چي؟
جامعه چيزي را از من مي خواهد که انتظار دارد و خودش مي خواهد.
- يعني تغييري در اردشير کاريکاتوريستي که مي شناختيم با همو که اکنون بازيگر شده، ايجاد نشده؟
نه، نگذاشته ام اين اتفاق بيفتد. من همان اردشير رستمي هستم که بودم.
- ولي مخاطب بيشتري پيدا کرده يي و در ميان مردم شناخته تر هستي.
بله، وقتي تو کاريکاتوريست باشي، اين همه مخاطب نداري. مخاطبان زيادي پيدا کرده ام. مردم در کوچه و خيابان جلويم را مي گيرند و به خانه هايشان دعوتم مي کنند.
- اين طور که مي گويي شهريار را خيلي خوب مي شناخته يي و احتمالاً تصورت از شهريار با نگاه رسمي فاصله دارد. مي خواهم بدانم وقتي فيلمنامه را خواندي، نسبت به آن مشکلي نداشتي؟
فيلمنامه هيچ ربطي به من ندارد.
- تو يک بازيگر حرفه يي نبودي که بخواهي اين طور واکنش نشان بدهي و مدعي هستي شهريار را خيلي خوب مي شناختي و با آن زندگي کرده يي. با اين اوصاف واقعاً مشکلي با فيلمنامه و نگاهي که به شهريار دارد، نداشتي؟
با کليت آن مشکلي نداشتم.
- جزئيات چي؟
جزئياتش همان چيزهايي است که در حال حاضر درباره آن بحث مي شود و انتقاد دارند.
- تغييراتي هم از طرف تو در فيلمنامه صورت گرفت؟
از طرف من صورت نگرفت. من در جاهايي تغيير داده ام که خودم بازي مي کنم و سعي مي کنم نگاهم، نگاه درستي به شهريار باشد. من يک نگاه خصوصي نسبت به ماجرا دارم. نگاهم به اشيا و آدم هاي دور و بر فرق دارد. نگاه کسي نيست که از بيرون آمده باشد. نگاه کسي است که شهريار را مي شناسد.
- شهرياري که در سريال بازي کردي، چقدر حاصل هدايت عوامل سازنده و تا چه اندازه حاصل همان نگاه خاص خودت بود؟
کاملاً دستم باز بود و هرچه تماشا مي کنيد، حاصل تصميمات و نگاه خودم است. در واقع شهريار به روايت اردشير رستمي است.
- مناسباتي که شهريار با آدم هاي اطرافش دارد چي؟
به من ربطي ندارد. من از آن مناسبات دفاع نمي کنم.
- ولي اين رفتار در بازي تو تجلي پيدا مي کند و مشخص است که داري با باور خودت آن را بازي مي کني؟
بله. اين رفتار از نگاه اردشير رستمي بود. شهرياري که اردشير رستمي مي شناسد.
- نوع برخوردي که شهريار با ايرج ميرزا، عارف قزويني، ملک الشعرا و... داشت را باور داشتي؟
نه، آنها مربوط به فيلمنامه بود.
- انتقادهاي عديده يي به نوع جايگاه و مناسبات شهريار با شخصيت هاي ادبي روزگارش وارد است.
شايد اين چيزها که مي گوييد درست باشد.
- من نمي گويم. انتقادهاي مکتوبي است که در رسانه ها از طرف جامعه فرهنگي شده.
به نظرم بخشي از اين انتقادها درست است. اما وقتي قرار است کاري را انجام بدهيم، ناچاريم به انجام برخي کارها. اما جدا از اينها، شهريار از هر شاعري در دوره خودش و در شعر معاصر شاعرتر است. من اين باور را دارم که شهريار شاعر بزرگي است و در اين شکي نيست. هيچ کدام از اين افراد به اندازه شهريار واقعاً شاعر نيستند. من اين باور را دارم که شهريار يک نابغه است. الان نگاه من به شعر و شاعري با دوره کودکي ام فرق مي کند. در حال حاضر با شاعران جهان و شعرشان زندگي مي کنم اما هنوز اعتقاد دارم شهريار يک نابغه است. شهريار بزرگ تر از همه هم عصرهاي خودش در شعر است. شايد ايرج ميرزا، طنز پرداز بزرگ تري باشد، اما در شعر مقام بالاتري نسبت به شهريار ندارد.
- بخشي از سريال روي تحولات سياسي و تاريخي دوره يي که شاعر در آن زندگي مي کند متمرکز است. نسبت به اين دوره چقدر اشراف داشتي؟
خيلي کم.
- تحقيق هم نکردي؟
نه، اما به کليات آن اشراف داشتم.
- با جزئياتي که در زندگي شاعر جابه جا شده بود، مشکلي نداشتي؟
نه، من با اعتقاداتم سريال را بازي کردم و همه چيز را پذيرفتم.
- برخي روابط هستند که در سريال جابه جا و تحريف مي شوند. مثلاً زن شهريار که مي گويند آدم باسواد و معلم بوده، در سريال يک عامي و بي سواد معرفي مي شود.
وظيفه هنرمند بيان حقيقت نيست. وظيفه هنرمند بيان يک دنياي مجازي است. اگر قرار باشد همان دنيايي به تصوير کشيده شود که هست و بوده، پس چه نيازي به وجود هنرمند است.
- وقتي با جزئيات تحريف شده روبه رو مي شدي، نگران واکنش هاي زمان پخش نبودي؟
هنرمند اگر از پيرامونش بترسد، هيچ گاه هنرمند نخواهد شد. وظيفه هنرمند هم ايجاد و گسترش فضاهاي ديگر است. ما نمي توانيم چيزي را که هست، صرفاً نشان بدهيم. روشنفکر و هنرمند بايد دست به کارهايي بزنند که امکان دارد ديگران آن را دوست نداشته باشند و در برابرش مقاومت کنند. اين اتفاق بايد به قيمت دموکراسي و هنر و ذائقه جديد ايجاد شود.
- اگر در ارتباط با شهريار قائل به دو نگاه باشيم که يکي نگاه رسمي است و ديگري نگاه جامعه فرهنگي، مي خواهم بپرسم و بدانم که شما به سمت نگاه رسمي حرکت کرده ايد يا سعي کرده ايد از آن فاصله داشته باشيد؟
من فکر کنم اين شهرياري که از تلويزيون پخش شد، نزديک تر به آن شهرياري است که در زمان طاغوت به تصوير درمي آمد. درست است که سريال شهريار سفارش يک رسانه ملي و رسمي است، ولي مطالبه يي از طرف اين سازمان نشده و سفارشي هم به کار تحميل نشده. سهمي که صدا و سيما مي توانست از اين سريال در جهت منافع خاص خودش داشته باشد، خيلي کم است و مي توانست خيلي بيشتر از اين باشد.
- يعني معتقديد شاعر به عنوان يک ابزار براي هدف هاي ديگر دستمايه قرار نگرفته؟
به هيچ وجه. واقعاً اگر در جايي احساس مي کردم قرار است به شهريار نگاه رسانه يي شود و از آن بهره بري کنند، انجام آن را نمي پذيرفتم. اما اگر من به عنوان بازيگر نقش شهريار با ايرج ميرزا آن برخورد را دارم، واقعاً به آن باور دارم. يا به بهار آن حرف را مي زنم، خودم نيز آن انتقاد را نسبت به او دارم. اينها همه اعتقادات من بوده که در درونم وجود داشته.
-جالب است که اين حرف ها را از زبان شما مي شنويم. بخش عمده يي از انتقادهايي را که درباره سريال شهريار مي شود،به تلويزيون و نگاه رسمي نسبت مي دهند.
اين را بگويم که واقعاً صدا و سيماي ما در اين موارد جلوتر از نگاه اپوزيسيون است. آنها رشد کرده اند. در حال حاضر برخي همکاران ما در مطبوعات در آنجا کار مي کنند. صدا و سيمايي ها جلوتر از ما هستند. مديران روشني دارند.
-يعني تو نيز مثل کمال تبريزي مي گويي شهريار از فيلتر تو به تصوير درآمده و آنچه ساخته شد، ربطي به نگاه سفارش دهنده ندارد؟
بله، همين طور است. آنها دخالت زيادي نکرده اند. رسانه صدا و سيما الان نقش بزرگي در جامعه ما ايفا مي کند و تاثيرگذار است. ساخته شدن اين کار از نظر من و کمال تبريزي تقريباً غيرممکن بود و حتي پخش اش نيز ما را دچار حيرت کرد. صدا و سيما دارد نشان مي دهد که به سمت ملي شدن پيش مي رود، در حالي که من نسبت به اين رسانه در خيلي جاها نيز دلخورم و انتقاد دارم.
- قسمت هايي که بازي کردي، با حذف و تعديل روبه رو نشد؟
خيلي کم. در حد اندکي. در کل مجموعه 700 دقيقه يي شايد کمتر از 5 دقيقه.
-البته اگر آن 60 دقيقه مربوط به حذف قسمت مربوط به زندگي دختر شاعر را ناديده بگيريم.
بله.
-انتقادهايي که از سريال شهريار مي شود، ناشي از دو نوع نگاه است، يکي شهريار را در مقام بالاتري نسبت به آن چيزي که نشان داديد، مي داند و دومي معتقد است اصلاً شهريار در اين مقام و مرتبه يي که مي گوييد نيست.
ما بدون اينکه به هيچ کدام باجي بدهيم سريال را ساختيم و اين نشان دهنده موفقيت کار ماست که هر دو طرف را وادار به واکنش مي کند.
- نگران برخورد آذري ها نبودي؟
نه. اينها سال هاست که من را مي شناسند و من آنها را مي شناسم. من بهتر از هرکدام از آنها شهريار را مي شناسم.
- خوشحال بودند که تو داري شهريار را بازي مي کني؟
آنها روايت من را از شهريار مي پذيرند. روايت کمال تبريزي را از شهريار مي پذيرند. البته برخي هم حق دارند که ناراضي باشند. دوستان و خانواده ايرج ميرزا، بهار و ملک الشعراي بهار حق دارند نسبت به ماجرا انتقاد کنند.
- اين نارضايتي از کجا مي آيد؟
از حقوق شان.
- اعتقاد به جايگاه بالاتري داشتند؟
شايد بشود گفت دل شان مي خواست حداقل در سريال از آنها گذر مي کرديم و کاري به کارشان نداشتيم. البته مي شد اين کار را هم کرد، منتها ما قصد نداشتيم درباره آنها سريال بسازيم. به هرحال بايد فيلم چيزهاي متضادي در خود داشته باشد تا مخاطب را جذب کند.
- فکر نمي کني زيادي در سريال شعر مي خواني؟
داستان اين سريال، داستان شعر است.
- نگران نبودي تماشاگر از اين همه شعرخواني زده شود؟
شعرهايي را انتخاب کردم که مردم دوست داشته باشند.
- انتخاب شعرها با خودت بود؟
بله. شعرها را خودم بنابر حال و هوا و موقعيت شاعر انتخاب کردم. شعرهايي را مي آوردم که با آنها زيسته بودم و خودم هم دوست شان داشتم. البته بخشي از شعرهايي را که مي خواندم، مربوط به خود شهريار نيست و از شاعران ديگر انتخاب شده. من نمي توانستم تمام شعرها را از خود شهريار بخوانم. به هرحال در زندگي يک شاعر، شعر بيشترين نقش را دارد. شهريار با خواندن اين شعرها است که بزرگ شده. حدود 20 درصد از شعرها مربوط به ديگران است.
- اين طور که مي گويي مي شود گفت در واقع کاپيتان تيم بودي؟
نه، اين طور نبود اما هر موقع چيزي به نظرم مي رسيد مي گفتم و نظر مي دادم و آنها قبول مي کردند.
- اين طور که کمال تبريزي مي گويد يک جاي کار ديگر خسته شدي و بازي کردن را رها کردي.
بله، انرژي ام تمام شد. نمي توانستم ادامه بدهم. بايد به من مرخصي داده مي شد.
- ربطي به چيزي که قرار بود از زندگي شاعر نشان داده شود، نداشت، يعني اينکه بخواهي بازيگر دوره اوج و نبوغ شاعر بماني و نخواهي دوره بعد را بازي کني؟
يک سال و خرده يي شبانه روز جلوي دوربين بودم، چون بازي بلد نيستم. با احساسم بازي مي کردم. اگر قرار بود گريم دوره پيري روي من انجام شود، روزي 10 ساعت بايد زير اين گريم مي ماندم.
- گفته يي با پخش سريال، ديوان شهريار به شدت پرفروش شده.
بله.
- اين را از کجا مي گويي؟
براساس گفته ناشرش. شهريار دو ناشر دارد که هر دو اين را مي گويند. در زمان پخش سريال، کتاب شهريار، به اندازه تاريخ آن فروش داشته. من کتابفروشي هايي را ديده ام که مردم براي خريد ديوان شهريار صف کشيده بودند.
- در نمايشگاه؟
نه، قبل از آن. صحافي و چاپ از بازار عقب هستند.
- جالب است.
هيچ کار هم سريال نکرده باشد، اين اتفاق خودش مهم است.
- يک نظرسنجي در جامعه شاعران انجام داده ايم. خيلي ها گفته اند تلويزيون نگاه نمي کنند. برخي ها گفته اند چند قسمت ديده اند و راغب نشده اند آن را دنبال کنند. فکر مي کنيد اين نوع نگاه غالب ناشي از چيست؟
اين ايراد هم در ساختار کار است هم در نوع نگاه جامعه روشنفکري و جنس آن. ما مي توانستيم لايه هاي دروني اين کار را عميق تر کنيم و پاسخ ذائقه قشر فرهيخته را بدهيم اما اگر اين کار را مي کرديم سريال 50 قسمت مي شد. بايد نشان مي داديم چرا يکي بهار است يکي ايرج ميرزا يا عارف، آن وقت اگر سريال طولاني تر مي شد، آن را دنبال نمي کردند. اينکه مي گويم ايراد در ما هم هست، منظورم اين است که برخي سريال را حاصل نگاه رسمي و حکومتي مي دانند و اصلاً تلويزيون ديدن را نمي پسندند. ايراد ديگر اين است که متاسفانه ما دچار نگاه روشنفکرانه روزمره شده ايم. عادت کرده ايم درباره چيزي حرف بزنيم که نديده ايم يا نخوانده ايم و از آن اطلاعي نداريم. به خيلي ها وقتي زنگ بزني مي توانند برايت يک مقاله بنويسند. دو بار به آنها زنگ بزني اين اتفاق مي افتد و مي نويسند. جامعه ما دچار روشنفکر درجه سه، فيلم درجه سه و تلويزيون درجه سه شده، اين مساله به همه ما برمي گردد.
- با اين اوصاف آيا از مخاطب عامي که برايش فرق نمي کند چارخونه تماشا مي کند يا شهريار مي توان به عنوان عامل موفقيت نام برد؟
مي توان خوشحال بود که لااقل دارند شعر گوش مي دهند و درباره زندگي يک شاعر سريال مي بينند، نه با موضوعات روتين و روزانه.
- يعني اين مساله را حرکتي رو به جلو مي دانيد؟
بله، اين را به اعتبار 6 برابر شدن توريست در آذربايجان و تيراژ کتاب شهريار مي گويم. معتقدم ابعاد تاثيرگذار سريال شهريار در آينده بيشتر از اين مي شود. اما فکر مي کنم مي شد سريالي بهتر ساخت.
- به عنوان يک منتقد چه ايرادهايي را بر سريال وارد مي داني؟
فکر مي کنم چنين کارهايي بايد حتماً مشاور سياسي خبره داشته باشد و همين طور مشاور خوب ادبي. برخي اوقات من حواسم نبوده و بر اثر تکرار شعري را اشتباه خوانده ام و کسي متوجه اين اشتباه نشده. يک مشاور معماري و جامعه شناختي بايد در کنار کار وجود مي داشت.
- انتقادهايي نيز به دو زبانه بودن سريال است.
توجه داشته باشيد که سريال داراي مخاطب هايي از سراسر کشور است و قرار نيست فقط آذري ها آن را تماشا کنند. از طرف ديگر مخاطبان يک اثر نمايشي در تلويزيون قشر نخبه نيستند. آنها دغدغه هايي فراتر از اين مسائل دارند. تاثيرات آنها هم در جامعه بيشتر از سريال ديدن است. آنها بايد اثر خودشان را توليد کنند. بنابراين ما بايد به سمت زباني مي رفتيم که هم ساده باشد و هم قابل فهم براي عامه مخاطبان. ما براي مخاطب امروز سريال ساختيم. زبان بايد در خدمت اثر نمايشي باشد نه اثر نمايشي در خدمت زبان. اما اينکه چرا من فارسي و آذري حرف مي زنم به اين برمي گردد که در يک جمع مي توانم فارسي حرف بزنم ، اما هيچ وقت به زبان فارسي در خلوت و تنهايي ام نمي توانم حرف بزنم و فکر کنم. هر انساني در لحظات ناب زندگي اش با زبان مادري اش فکر مي کند و حرف مي زند.
- در ديالوگ ها هم تغييراتي دادي؟
روح آنها را حفظ کرده ام، اما همه را متعلق به خودم کردم. حتي برخي جاها از شعر براي طرح آنها استفاده مي کردم.
-در اين سريال يک بازيگري يا نابازيگر؟
من يک نابازيگرم. بازي نمي توانم انجام بدهم اما يک هنرمندم.