کيوان سپهري
سال گذشته، اوضاع انتشار ترجمه هاي رمان هاي خارجي، از انتشار رمان و داستان ايراني به نسبت بهتر بود و روي به نسبت اش البته بايد تاکيد کرد، چرا که در مجموع اوضاع هيچ کدام تعريف چنداني نداشت. اما به هر حال، در مقايسه با انبوه رمان ها و داستان هاي ايراني که منتظر مجوز ماندند و بسياري شان هنوز هم مانده اند، چند رمان خارجي خواندني منتشر شد و همين چند رمان باعث شد جايزه «روزي روزگاري» در بخش ترجمه رمان خارجي متنوع تر و رقابت در اين بخش جذاب تر شود. حال آنکه در بخش رمان ايراني داوران هيچ کدام از رمان هاي منتشر شده در سال 86 را حتي شايسته داوري هم ندانسته اند. اما بين رمان هاي خارجي، سه رمان به بخش نهايي جايزه «روزي روزگاري» راه يافته اند که اولي(به ترتيب انتشار)، «بائودولينو» است، نوشته «اومبرتو اکو» و ترجمه «رضا عليزاده»، دومي «اپراي شناور» است، نوشته «جان بارت» و ترجمه «سهيل سمي» و سومي هم «دم را درياب» سال بلو است که «بابک تبرايي» ترجمه اش کرده است. بايد گفت واقعاً سخت است حدس اينکه جايزه ترجمه «روزي روزگاري» به کدام يک از اين سه مترجم مي رسد. چون هر سه مترجم کم و بيش در اجراي فارسي رمان هايي که ترجمه کرده اند، موفق بوده اند.
بائودولينو
بعد از ترجمه آثار «تالکين» اکنون رضا عليزاده با ترجمه رمان جذاب و خواندني «بائودولينو» نه فقط نام خود را به ليست مترجمان آثار «اومبرتو اکو» افزوده بلکه حتي بعيد نيست جايزه «روزي روزگاري» را هم از آن خود کند. از «اکو» تاکنون رمان هايي مثل «نام گل سرخ» (با ترجمه شهرام طاهري) و «جزيره روز پيشين» (با ترجمه فريده مهدوي دامغاني) به فارسي ترجمه شده بود.
«بائودولينو» هم طبق معمول بيشتر رمان هاي «اکو» رماني است که وقايع آن در قرون وسطي مي گذرد و پر است از ارجاعات اساطيري و مستندات تاريخي و البته به اينها بايد طنز ظريف «اومبرتو اکو»، اطلاعات خيره کننده و توانايي بي نظير او در روايت را هم افزود و الحق که «رضا عليزاده» در ترجمه از عهده همه اينها خوب برآمده و حتي براي اينکه خواننده در انبوه اين همه ارجاع تاريخي و اساطيري سردرگم نشود، يادداشتي را هم به همراه توضيحات بر کتاب افزوده است و در آن برخي وقايع تاريخي و افسانه ها و اسطوره هايي را که «اکو» در اين رمان به آنها اشاره کرده، شرح داده است.
اپراي شناور
از ديگر مترجماني که شانس زيادي براي گرفتن جايزه ترجمه «روزي روزگاري» دارند، يکي هم «سهيل سمي» است با ترجمه رمان «اپراي شناور» اثر «جان بارت». «سمي» که پيش از اين با ترجمه «نکسوس» هنري ميلر و رمان هايي ديگر نشان داده بود مترجم بدي نيست، اکنون با ترجمه اولين رمان «جان بارت» که اولين رمان ترجمه شده او هم هست نشان داده که نه تنها مترجم بدي نيست بلکه مي تواند يکي از شانس هاي اصلي گرفتن جايزه «روزي روزگاري» در بخش ترجمه باشد. «جان بارت» از نويسندگان پست مدرن امريکايي است که پيش از اين نامش براي مخاطب فارسي زبان شناخته شده تر از آثارش بود. «اپراي شناور» رماني است که بسياري سبک روايي آن را با «تريسترام شندي» لارنس استرن مقايسه کرده اند که مقايسه درستي هم هست. چرا که اينجا هم با نويسنده يي سر و کار داريم که با استفاده از تکنيک داستان در داستان، گفتن ماجراي اصلي را مدام عقب مي اندازد. طنز «جان بارت» در اين رمان طنزي عميق و تکان دهنده است و در مجموع «اپراي شناور» را مي توان رماني سرشار از موقعيت هاي طنزآميز به شمار آورد.
دم را درياب
در روزهاي پاياني سال 86 «بابک تبرايي» هم با ترجمه «دم را درياب» خود را به قافله مترجمان موفق سال رساند و سکه ترجمه يکي از مهم ترين رمان هاي «سال بلو» را به نام خود زد و در فهرست نامزدهاي جايزه «روزي روزگاري» قرار گرفت. از «سال بلو» پيش از اين رمان هايي مثل «هرتزوگ»، «مرد معلق» و «هديه هامبلت» به فارسي ترجمه شده. ترجمه فارسي «دم را درياب» اين شانس را داشت که به محض انتشار مورد توجه منتقدان و مخاطبان جدي ادبيات داستاني قرار گيرد و اکنون بعيد نيست «بابک تبرايي» به خاطر ترجمه اين رمان جايزه «روزي روزگاري» را نيز از آن خود کند. «دم را درياب» چهارمين رمان «سال بلو» است و همان طور که در مقدمه ترجمه فارسي اين رمان آمده؛«در سال 1976، آکادمي سلطنتي سوئد ضمن اعطاي جايزه نوبل ادبيات به سال بلو با ستايش ويژه يي از دم را درياب به عنوان يکي از آثار کلاسيک دوران ما اين رمان کوچک را از باقي آثار بلو متمايز کرد.»
دم را درياب ماجراي يک روز از زندگي مردي است که با کاوش در گذشته خود حس مي کند در زندگي هميشه بازنده بوده است. احساس شکست، فقدان و از هم پاشيدگي و تشويش مدام و جست وجوي دستاويزي براي گريز از آن احساس غالب بر شخصيت اين رمان است.