
جواد طوسي ؛ قديم ها به لحاظ صعب العبور بودن راه امامزاده داوود زائراني که قصد عزيمت به اين امامزاده را داشتند در طول مسيرشان با افرادي روبه رو مي شدند که شمايل مي فروختند. زير شمايل اين دو بيت جلب توجه مي کرد؛
با چنين دشواري و راه خراب /مي شتابيم سوي تو با صد شتاب
حاجتي داريم همه بنما روا/درد بي درمان ما را کن دوا
حالا حکايت سفر زائران «جشنواره کن» است که ماشاءالله سال به سال تعدادشان زيادتر مي شود و اين ابيات برازنده شان است. فقط مصرع اول را بايد اين گونه زمزمه کنند؛ «با چنين خوشحالي و شور و نشاط...»
امسال اين سفر از سوي انبوه مديران سينمايي و همراهان و همياران شان در شرايطي صورت گرفت که «اوضاع سينماي ايران» در بخش هاي اصلي جشنواره قمر در عقرب بود. با اين حساب معلوم نيست اين کاروان حله قرار بوده به پابوس چه کسي برود؟ اصلاً چي شد جشنواره کن که در سال هاي اخير به يک شو تبديل شده، اينقدر هواخواه پيدا کرده و کار به جايي رسيده که انگار «افراد داخل گود» بايد به قصد قربت حتماً به اين سفر متبرک مشرف شوند «والا نيم عمرشان شد بر فنا...». آيا وضعيت داخلي سينماي ما آنقدر روبه راه است که مسوولان براي تمدد اعصاب نياز به اين سفرها دارند؟ خلاصه ما که بخيل نيستيم و التماس دعا داريم، فقط از زائران عزيز مي خواهيم که سر جدشان با اين روحيه گرفتن و تجديد قوا پس از مراجعت يک قدم خير براي اين سينماي بخت برگشته خودمان بردارند.البته گويا اين بسيج فرهنگي به نشانه اعتراض نسبت به تحويل نگرفتن فيلم ها و فيلمسازان ايراني بوده و قرار است در محل «بازار فيلم کن» تظاهراتي ضدفرانسوي برگزار شود و بعدش جلسه نقد و بررسي فيلم هاي «فتنه»، «پرسپوليس» و «300» را داريم. ضمناً جامعه منتقدان (بنا به تشخيص درست کميته انضباطي) به لحاظ نگاه انفعالي شان نسبت به اين تهاجمات فرهنگي براي اين دوره از شرکت در جشنواره کن محروم شده اند (تا سيه روي شود هر که در او غش باشد). البته مثل اينکه يک استثنا بر اين قاعده وجود دارد و قرار است جناب آقاي «احمد ميراحسان» نامه محرمانه يي را به «شان پن» رئيس هيات داوران جشنواره کن تقديم کند و برخورد ناجوانمردانه يي که با «عباس کيارستمي» و فيلمش شده را به طور جدي پيگيري کند و عواقب اين کار را هشدار دهد. همچنين از طرف هواداران سرسخت فيلمساز محبوب مان عباس کيارستمي اين گونه هماهنگ شده که در روز اختتاميه، تظاهرات اعتراض آميزي از سوي کليه بازيگران فيلم پذيرفته نشده او (شيرين) در جلوي کاخ جشنواره برگزار شود. ظاهراً دوست مان «سيف الله صمديان» دبير اين هيات اعزامي است و طبق آخرين تماس تلفني با او هيچ يک از افراد اين گروه مشکل ويزا ندارد.براي ايشان و همراهانش در اين اقدام و حرکت هوشمندانه آرزوي موفقيت داريم. ولي عاجزانه از آنها مي خواهيم براي آنکه در اين برهه حساس به دست بدخواهان مستمسکي ندهيم، خودشان را کنترل کنند و قبل از عزيمت شان به جلوي کاخ جشنواره يک قرص آرام بخش (مثلاً کلرديازپوکسايد) بخورند و از هر گونه شعار فمينيستي جداً پرهيز کنند.و اما به مسوولان و مديران محترم فرهنگي- هنري پيشنهاد مي کنيم براي جامه عمل پوشاندن به «عدالت اجتماعي» که در طول اين سال ها به حد وفور شاهد پياده شدنش بوده ايم، در همين «کن، سولقون» خودمان يک مکان تفريحي- ورزشي- فرهنگي براي علاقه مندان و اقشار آسيب پذير سينما که دست شان به دهان شان نمي رسد، بنا کنيم تا آنها نيز به نيت «کن» در اينجا استراحت کنند و روحيه بگيرند و دعاگوي خادمان فرهنگ و هنر و مردم باشند. از زوار عزيز و بزرگوار مي خواهيم که از جانب ما «شان پن» دوست داشتني را سلام برسانند، به او بگوييد قبل از رفتن بوش بازم سري به اينجا بزند. اين دفعه اگر بيايد مي خواهيم ببريمش باغ فردوس پايين شهر توي خيابان امين السلطان.يک ماچ آبدارم از صورت شيش تيغه «کلينت ايستوود» بگيريد و بهش بگوييد دلار ما علاقه مندانش خيلي اين روزها ضعيفه و با ديدن «به خاطر يک مشت دلار» و «عزيز ميليون دلاري»اش جبران مافات مي کنيم. اين را هم به او بگوييد که مرد مومن، آخه «بچه عوضي»ام اسمه براي فيلم آخرش گذاشته...راستي ديروز توي روزنامه «باني فيلم»، عکس برادران سالور و تورج اصلاني را ديدم. به آقا سامان بگوييد سالار، خوب انرژي و روحيه يي داري ها، هنوز فيلم قبلي ات به نمايش عمومي درنيامده، باز يک فيلم ديگه براي خارج از محدوده ساختي؟ يک زماني دو تا برادر به نام «پائولو و ويتوريو تاوياني» حرفي زدند که خيلي هم پرت نبود؛ «براي جهاني شدن، بايد اول اينجايي بود.» شايد هم «اينجايي بودن»، توي اين ولايت خيلي سخت و توام با اعمال شاقه باشد... خلاصه نمي دانم چرا دلم براي «اين قوم به کن رفته» تنگ شده... براي آنکه جاي خالي شان را که الان در جنوب فرانسه با خلوص نيت دارند «مراسم کن» را به جا مي آورند زياد احساس نکنم، قرار شده با يک گروه از مستضعفين مقيم مرکز به جنوب شهر تهران برويم و براي سلامتي و بازگشت بي خطرشان دعا کنيم. خدا همه مسافرين را در صحت کامل به نزد عزيزان شان بازگرداند.زياده عرضي نيست، فقط اگر يک آدم باوفا از اين هيات اعزامي مشتي گري کند و براي حقير سراپا تقصير يک ادوکلن فرانسوي سوغاتي بياورد، انشاءالله سفر مهم تري برود. اگر مارکش «CHANEL» باشد که بر بنده منت کامل گذاشته... راستش در استضعاف مالي اين سال ها آنقدر عطر شاه عبدالعظيمي به خودم زده ام که ديگر کسي تحويلم نمي گيرد. آنها به اين بهانه، مرا يک سنتي از رده خارج شده عتيقه مي دانند و ورودم را به هرگونه حوزه «مدرن و پست مدرن» اکيداً ممنوع کرده اند. شايد اين هديه فرهنگي و تحفه فرانسوي سبب خير شود و بنده در اين ميان سالگي کسالت بار بتوانم خودم را به شرايط تحميل کنم.
يا حق