دوشنبه، 6 خرداد 1387 - شماره 1686
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سينما
نگاهي به فيلم «پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده يي»
سفر روز طولاني به دل شبہ

«هيچ چيز مثل يک سرقت خوب... اعضاي يک خانواده را دور هم جمع نمي کند.»

اين جمله تبليغاتي «حرفه خانوادگي» (1989)، کمدي سياه و جنايي کمتر ديده شده به کارگرداني سيدني لومت و نوشته وينسنت پاتريک (بر اساس نوول خودش) است. آنجا، جسي مک مولن (شان کانري)، سارقي حرفه يي، سرسخت و بازنشسته است که به گذشته تاريک و پر از جنايت و شرارت اش مي بالد. مک مولن سارق، صاحب دو پسر به نام هاي ويتو (داستين هافمن) و آدام (متيو برودريک) است که از هيچ نظر به هم شباهتي ندارند. ويتو طي داستان تلاش مي کند پيشينه تاريک خانواده روي اخلاق تنها پسرش تاثيري نگذارد و از طرف ديگر هواي برادر جوان تر و خوش پوش ترش، آدام، را هم دارد. بي خبر از آنکه آدام و پدر طرح يک سرقت بزرگ و وسوسه کننده- حتي براي ويتو- را ريخته اند. حالا بعد از گذشتن چيزي حدود دو دهه، سيدني لومت با «پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده يي» دوباره به مضمون ها و دغدغه هاي آشنا و مورد علاقه اش سري زده، اما اين بار با ملودرامي نکبت بار و بي رحمانه که غلظت سياهي اش بارها بيشتر از ساخته هاي قبلي و مشابه اين کارگردان 84 ساله است.

عنوان تازه ترين فيلم لومت با اين جمله کامل مي شود؛ «مي تواني نيم ساعت توي بهشت باشي...پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده يي» که از يک مثل ايرلندي گرفته شده؛ «مي تواني غذا و پوشاک داشته باشي، و يک بالش نرم زير سرت، مي تواني چهل سال را توي بهشت سپري کني، پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده يي». قرار گرفتن اين عبارات ميان تصاوير ابتدايي و فصل سرقت زودهنگام و غافلگير کننده داستان، به سرعت متوجه مان مي کند که با يک داستان کاملاً اخلاقي مواجهيم. اينجا هم درست شبيه «بعدازظهر نحس» (1975)، از درخشان ترين و موفق ترين آثار لومت، بدون معطلي به سکانس سرقت مي رسيم. باز هم با شخصيت هايي طرف حسابيم که اين اولين بارشان است مي روند دزدي و اتفاقاً هميشه هم به کاهدان دستبرد مي زنند. در «بعدازظهر نحس»، سال (جان کازال) دل قرص و محکم تري در سرقت نسبت به ساني (آل پاچينو) احساساتي (که حتي اسلحه توي دستش در مقايسه با قد و قامت کوتاهش توي ذوق مي زند) دارد اما جايي که بايد شش دانگ حواسش جمع باشد، يک تير، بدون آنکه بفهمد، وسط پيشاني اش قرار مي گيرد. حالا در «پيش از آن...» کمدي موقعيتي که سارقان در آن قرار گرفته اند بيشتر از آب درآمده و درست از لحظه شليک دور از انتظار پيرزن داخل جواهرفروشي (رزمري هريس)، که به سرعت مي فهميم مادر يکي از سارقان است، به بابي (برايان اف. ا. برن)- همراه مثلاً نترس هنک (اتان هاوک)- شکل مي گيرد. وضعيت اسفبار اما خنده آوري که با ديدن سر و شکل ظاهري هنک (به خاطر اينکه شناسايي نشود کلاه گيس ابلهانه و سبيل مسخره يي گذاشته،) موقع فرار از مهلکه، کامل مي شود. داستان با شيوه يي که روايت مي شود، بعد از فصل سرقت، به سه روز پيش از دزدي هنک برمي گردد. هنک از آن شخصيت هايي است که لومت در پروراندن شان استاد است؛ مصيبت و ذلت در سراسر زندگي شخصي هنک ديده مي شود. خانواده او کاملاً از هم پاشيده و هيچ پولي در بساط ندارد. هنک حتي در مخارج تنها فرزند خود که پيش همسر سابقش زندگي مي کند مانده اما از آن طرف سوداي همراهي با جينا (ماريسا تومي) همسر خيانتکار برادرش اندي (فيليپ سيمور هافمن) را در سر مي پروراند. درست برعکس داستان «حرفه خانوادگي» که داستين هافمن به عنوان برادر بزرگ تر خيال داشت لکه هاي ننگ جنايت هاي پيشين پدر و پدربزرگ خانواده را پاک کند و اما بالاخره هم به وسيله آدام برادر کوچک ترش وسوسه شد، در «پيش از آنکه...» اين اندي پسر ارشد خانواده است که تجسمي است از تباهي مطلق. شروري آرام و صبور که از همان ابتدا نطفه شرارت را در دل اين ملودرام سياه مي اندازد. اين اندي است که با خونسردي ترسناکي پيشنهاد سرقت از جواهرفروشي پدرشان (يا به قول خودش عمليات مامان و بابايي،) را به برادر کوچک تر مي دهد؛ نکته يي که رابطه جينا همسر اندي با هنک را از حد و اندازه يک خيانت فراتر مي برد و به داستان بعدي اخلاقي/ مذهبي مي دهد.

البته روايت با تمهيدي که از همان شروع ماجرا انتخاب کرده، ما را به زندگي خصوصي و شخصيت اندي بسيار نزديک مي کند. به همين خاطر تا آخر ماجرا با شيطان همدردي مي کنيم، اندي تصويري است از يک فرزند ارشد سرتق و ناخلف که همواره سوداي دنياي بهتري را در سر مي پروراند يا به عبارت ديگر دقيقاً معلوم نيست چه مرگش است. کاراکتري به لطف اجراي قدرتمند و باوقار فيليپ سيمور هافمن، آنقدر تلخ و رذيلانه از آب درآمده است. اندي از يک سو مقابل اعضاي خانواده کوچک ترين نقطه ضعفي از خود بروز نمي دهد و دائماً با خنده هاي آرام و گاهي مخوفش عکس العمل نشان مي دهد اما از سوي ديگر تنها سنگ صبور او، يک صاحب شيره کش خانه است. فقط پيش او نمي خندد و از دردهاي مبهمش مي گويد. شايد به همين دليل ماواي نهايي اندي، البته براي به دست آوردن مقداري پول، دست آخر همان شيره کش خانه مي شود. به اين ترتيب شليک اندي به آن مشتري که به سبک و سياق خماري هاي آشناي خودش روي تخت دراز کشيده، جلوه يي عميق تر مي يابد. اندي در آن فصل، در واقع آشکارا به چهره گنديده اش شليک مي کند.

---

تنها سکانس هاي آرام و بدون تنش در سرتاسر اين ملودرام آشفته و غمگنانه لومت، همان فصل هايي است که اندي به خلوتکده غريبش توي آن برج عظيم و بلند مي رود. او جايي در ميان سکوت مرگبار خماري اش پيش سنگ صبور بي رگ و مخنث اش اعتراف مي کند؛

«هميشه وقتي به صورت حساب ملک ها و دارايي هام فکر مي کنم، مي بينم که هر چقدر توي اونها بالا و پايين مي کنم و صفحه هاشون رو ورق مي زنم، همه چي تميز و حساب شده است. جمع کلش هميشه با مجموع قسمت هاي مختلف برابره. روشن و شفاف. ولي توي زندگيم هيچ جمعي وجود نداره. هيچ چي به هم ربط نداره. جمع من با مجموع قسمت ام برابر نيست. مجموع همه قسمت ام با خودم برابر نيست...»

...با همه اين حرف ها و اداي احترام براي اين ملودرام تازه و باشکوه سيدني لومت 84 ساله (سن استاد را داريد که؟) و سياهه بلند آثار ماندگارش، و از همه مهم تر بازي هاي قدرتمندي که اگر «پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده يي» در روايت داستانش تا حدودي موفق شده، آن را بيشتر مديون همان ها و به خصوص هافمن و تامي است، فيلم در جمع بندي و پايان خود، به نظر نگارنده، تا اندازه يي ضعيف و الکن ظاهر مي شود. طوري که ديالوگ هاي سحرانگيز سيمور هافمن در فصلي که ذکر شد، توصيف مناسبي براي کليت فيلم به نظر مي رسد؛ مجموع همه قسمت هاي آن با «خود»ش برابر نيست.

*عنوان فيلمي به کارگرداني سيدني لومت

نوشته يوجين اونيل
نگاهي ديگر به فيلم «پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده يي»
اي برادر کجايي؟
جي. هوبرمن

ترجمه؛ هومن حاتمي

«پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده يي» به جاي اينکه سيدني لومت را احيا کند يک بازگشت ساده براي او محسوب مي شود. به اين معني که اين کارگردان 83 ساله و باسابقه درست سه سال بعد از دريافت مجسمه اسکار براي يک عمر دستاورد هنري، با يک ملودرام خشن خانوادگي به صدر اخبار آمده است که شايد يک فيلم معمولي باشد اما با اين حال قدرتمند ترين اثر وي در دو دهه اخير محسوب مي شود.

«پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده يي» فيلمي است که کارگرداني حساب شده يي دارد و بازيگرانش هم در اجراي نقش ها کم نگذاشته اند اما فيلمنامه آن ظاهري گول زننده دارد و اتفاقاً فيلم از همين موضع آسيب ديده است. فيلم با زوج خوشحالي شروع مي شود که از قضا اين بار واقعاً «با يکديگر» ازدواج کرده اند، در حالي که در سوي ديگر سرقتي ناشيانه از يک جواهرفروشي حومه شهر در حال انجام است؛ سرقتي که مطابق نقشه پيش نمي رود و باعث مي شود کار دو طرف ماجرا بيخ پيدا کند.

از يک طرف يکي از سارقان کشته مي شود و از طرف ديگر خانم صاحبخانه به شدت مجروح مي شود و در نهايت ماشيني که قرار است سارقان با آن فرار کنند در منطقه يي در وست چستر واژگون مي شود و شرايط را بحراني تر مي کند. البته با پيشروي داستان متوجه مي شويم که رابطه آن زن و مرد ابتداي فيلم يکي از عوامل شکل گيري سرقت بوده است. و کمي بعد تر که با فلاش بک ماجراهاي سه روز قبل از سرقت به تماشاگر نشان داده مي شود يقين پيدا مي کنيم که «پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده يي» قرار است صرفاً داستان يک فاجعه را به تصوير بکشد.

ماجرا از اين قرار است که هنک (اتان هاوک) يک پدر بيکار و بي عار است که در پرداخت هزينه حمايت از کودکش هميشه مشکل دارد و از طرف همسر سابق کينه جويش هم تحت فشار است تا پول را مرتب پرداخت کند (با بازي امي رايان که در نقش کوتاهش حضور تاثيرگذاري دارد). ظاهراً اين بار دختر اتان قرار است به اردوي بيرون شهر برود تا فيلم «شير شاه» را تماشا کند و اتان بيچاره هم براي جور کردن پول لازم مجبور مي شود فريب اندي (فيليپ سيمور هافمن) برادر بزرگ تر خوش صحبتش را بخورد و شريک جرم او در نقشه سرقت از پدر و مادرشان شود. البته در سوي ديگر داستان هم براي خالي نبودن عريضه ماجراي دوستي هنک با همسر اندي گنجانده شده است (با بازي ماريسا تومي که بسته به نياز فيلمنامه هر بار در شکل و قالب جديدي ظاهر مي شود؛ گاهي صرفاً يک شاهد زخم خورده که ماجراهاي داستان است، گاهي حضوري همدلانه دارد و گاهي مصداق بارز يک زن خودخواه است).

اتان هاوک براي اينکه در چنين فيلمي به چشم بيايد چاره يي نداشته است جز اينکه نسبت به نقشي که بازي مي کند اطلاعات مفيدي داشته باشد. به همين دليل نقش برادر کوچک داستان را به بهترين شکل ممکن اجرا کرده است؛ يک برادر لوس اما زبر و زرنگ که کمي هم سر به هوا است و لبخند ابلهانه و چشمان وحشت زده اش به خوبي تماشاگر را تحت تاثير قرار مي دهد. هافمن هم از اندامش براي ايجاد اقتدار در نقش برادر بزرگ تر استفاده کرده است تا اندي مانند کسي به نظر بيايد که مي خواهد در مقابل عالم و آدم قد علم کند. البته خود هافمن بازيگر همه فن حريفي است که بيشتر در قالب نقش هاي منفي جا افتاده است و همين مساله در باورپذيرتر شدن نقشش در «پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده يي» تاثير گذاشته است. در واقع اندي در اين فيلم شخصيتي است با لحني سرد که ريخت و پاش زيادي دارد و زندگي مخفيانه يي هم براي خود دست و پا کرده است؛ اگر هنک پول را براي دخترش مي خواهد اندي به پول احتياج دارد تا بر اعتيادش سرپوش بگذارد و از اتهام اختلاسي که گرفتارش است، رها شود.

مشکل فيلمنامه «پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده يي» اين است که داستان خود را بر پايه ارتباط دو برادري بنا کرده است که جذابيت چنداني براي تماشاگر ندارند (منشاء ارتباط آنها درست برخلاف فيلمنامه هاي خود لومت برادرانه است و نه دوستانه). در واقع هنک و اندي در کنار پدرشان (آلبرت فيني) اين فيلم را به مجموعه تصاويري از مردان مصيبت زده تبديل کرده اند که در اکثر مواقع چهره هاي گرفته يي دارند. حتي صحنه هايي در فيلم وجود دارد که چهره هنک به قدري تغيير شکل مي دهد که کاملاً از ريخت مي افتد يا صحنه هاي ديگري که هنک و اندي از شدت استرس ممکن است هر لحظه بالا بياروند. يا آن صحنه هايي که اندي برخورد جنون آميزي با پدر و همسرش دارد که در کنار صحنه هاي قبلي فيلم را يک اثر خسته کننده و ملال آور تبديل کرده اند که دائماً آه و ناله مي کند. در بخش هايي از فيلم هم محدوديت زمان و خشونت کشنده مکان فشار مضاعفي بر تماشاگر وارد مي کند تا کل فيلم به يک تراژدي يوناني شبيه شود که نتيجه يي جز خلق تجربه يي فرسايشي براي تماشاگر ندارد.
يادداشتي بر آخرين فيلم اميرکوستوريتسا
بزن قدش
رابرت کوهلر

ترجمه؛لاله خسروي

امير کوستوريتسا در ادامه سنت فيلم هاي کمدي مبالغه آميز خاص خودش، در آخرين اثر خود «اين را به من قول بده» از حيث افراط کاري، از فيلم قبلي خود «زندگي يک معجزه است» هم پيشي گرفته است. اين فيلم درباره پسري دهاتي است که عشق حقيقي خود را مي يابد. محتمل ترين دليلي که موجب شده است اين فيلم نامزد نخل طلا در جشنواره کن باشد، آن است که خواسته اند به برنده دو نخل طلا در اين جشنواره کمي توجه نشان بدهند.

تنها کاربرد فيلم آخر کوستوريتسا، اين است که تاکيد مي کند کارگردانش سکاندار فيلم «وقتي که بابا به سفر تجاري رفته بود» کاملاً غرق شده است. پايگاه تجاري کوچک و در عين حال قرص و محکم کوستوريتسا با اين فيلم، در اروپا حفظ خواهد شد، ولي اميد موفقيت اين فيلم در جاهاي ديگر ناچيز است.

حتي قبل از آنکه تيتراژ آغازين تمام شود، ادا و اطوارهاي بازيگران قدر و بازي اکشن و کمدي خارج از درک بينندگان، حربه يي براي کاهش محدوديت هاي اين فيلم است. تسان دوازده ساله (با بازي اورïس ميلاوانوويچ) در دهي با جمعيت سه نفر زندگي مي کند که دو نفر ديگر، پدربزرگش (با بازي الکساندرا بًرچک) و بوساي معلم (با بازي ليليانا بلاگويويچ)، همسايه آنها است. با اين حال، همين سه نفر، آن قدر جار و جنجال به پا مي کنند که براي يک شهر کوچک کافي است. اين پدربزرگ، خانه اش را پر از خنزر و پنزر کرده است، براي مثال، هر روز صبح، وسيله يي تسان را بيدار مي کند (و همين وسيله در جايي از فيلم، پدربزرگ را با سر از پنجره به بيرون پرتاب مي سازد). با همه اين اوصاف، بزرگ ترين کار پدربزرگ، اين است که کليساي کوچک شهر و ناقوس آن را مرمت کند.

پدربزرگ که ناگهان احساس مي کند در شرف مرگ است از تسان قول مي گيرد که ماده گاو او را بفروشد و با پولش، يک تمثال قديس نيکلاس براي کليساي کوچک بخرد و يک عروس هم براي خودش پيدا کند. تسان اطاعت مي کند ولي اول، مدتي را به چشم چراني با تلسکوپ سفارشي پدربزرگ، مي گذراند.تسان سفري پرمخاطره را به همراه گاو به شهر آغاز مي کند و بلافاصله با باجوي تبهکار (با بازي ميکي مانïيلوويچ) و مردان خلافکارش درگير مي شود. اين تبهکاران نقشه مي کشند مدلي از ساختمان مرکز تجارت جهاني با اندازه واقعي در صربستان بسازند.

دار و دسته باجو، گاو را مي دزدند ولي بعد از يک تيراندازي ناگهاني و دور از عقل سليم، گاو نجات مي يابد و به فروش مي رسد. آينده تسان موقعي نويدبخش تر مي شود که او جازانا، دختري دبيرستاني (با بازي ماريا پترونييويچ) را برانداز مي کند، ولي در اينجا هم کوستوريتسا در نشان دادن تلاش هاي تسان دست و پا چلفتي براي دلبري از جازانا مبالغه مي کند.از طرفي ديگر، گروهي سمج از يک وزارتخانه، بوسا و پدربزرگ را عاصي مي کنند.

اين فيلم، اگرچه داراي داستاني بسيار شلوغ است، چند موضوع فرعي هم دارد که يکي از آنها، مجبور کردن جازانا به کار در کشوري خارجي و اداي ديون مادرش (کوزانا ديکيک) است که شغل شبانه و غيرقانوني خود را از دخترش مخفي مي کند.هنگامي که جازانا را مي گيرند، تسان در نجات او کمک مي کند و اين کار، موجب درگيري کشدار و ملال آوري با باجو در خانه جازانا مي شود. اين درگيري، همين طور ادامه پيدا مي کند و به روستاي تسان مي رسد. آخرين صحنه درگيري، در مراسم خاکسپاري است که ضيافت ازدواج پدربزرگ و بوسا نيز هست.

در همين هنگام، يک تانک به فرماندهي باجو به آنجا مي آيد تا نظر کوستوريتسا را درباره جنگ داخلي صربستان نشان دهد.علت ضعف فيلم «اين را به من قول بده» آن است که با استيصال مي کوشد به هر قيمتي و در هر عملي، بامزه باشد و برايش اصلاً مهم نيست که اين بامزگي، بدموقع يا مسخره به نظر برسد. اين فيلم، از همان دلقک بازي هاي پر از ورجه وورجه يي است که دو فيلم «گربه سياه، گربه سفيد» و «زندگي يک معجزه است» را بي ارزش مي کند. به علاوه، کوستوريتسا در گذر زمان، به محتواي سياسي و طنزآميز، کمتر و کمتر توجه کرده است. اين فيلم جديد، تقريباً چيزي نيست مگر ماجراجويي هاي ناپخته يي که کارگردان آنها را به اصرار، به سبک خشونت آميز خود بيان داشته است.

اگرچه تسان و جازانا، تنها شخصيت هاي نزديک به حقيقت در اين فيلم و عاشقاني تازه کار هستند، ولي چندش آور است که پسربچه يي دوازده ساله به دنبال زني جوان بيفتد. مهم ترين ملاک انتخاب بازيگران اين فيلم، آن بوده است که چهره آنها بر روي پرده سينما، زشت يا بلاهت آميز باشد، البته ظاهر پدربزرگ نسبت به بقيه، کمتر مضحک است.مثل هميشه، کارهاي تکنيکي کوستوريتسا حرف ندارد و بهترين آنها، فيلمبرداري معرکه ميلوراد گلوسيکا است. جلوه هاي ويژه اين فيلم، وسيله يي آزاردهنده را شامل مي شود که يک بازيگر سيرک را با شنل در اهتزاز و دست هاي کشيده به سبک سوپرمن به هوا پرتاب مي کند. اما اين وسيله بي مزه، هيچ فايده يي براي فيلم ندارد.
عناوين اين صفحه
سفر روز طولاني به دل شبہ
اي برادر کجايي؟
بزن قدش
«اينديانا جونز 4» کمونيست هاي روسيه را عصباني کرد
سودربرگ؛ زمان امپرياليسم فرهنگي به پايان رسيده است

«اينديانا جونز 4» کمونيست هاي روسيه را عصباني کرد
اعضاي حزب کمونيست روسيه روز جمعه در سنت پترزبورگ «اينديانا جونز و قلمرو جمجمه بلورين»را به خاطر تحريف تاريخ و تبليغات ضدشوروي محکوم کردند و خواستار ممنوعيت نمايش اين فيلم در روسيه شدند.

به گزارش مهر، رويترز اعلام کرد هريسن فورد در چهارمين قسمت مجموعه «اينديانا جونز» که داستان آن در 1957 روي مي دهد، نقش باستان شناس ماجراجو را تکرار کرده که اين بار براي پيدا کردن جمجمه يي حاوي قدرت هاي اسطوره يي با يک مامور اهريمني کاگ ب با بازي کيت بلانشت رقابت مي کند.

ويکتور پدروف يکي از اعضاي حزب کمونيست در اين باره گفت؛ آنچه احساسات ما را جريحه دار کرده اين است که ما به همراه امريکا هيتلر را شکست داديم و وقتي اسامه بن لادن به آنها حمله کرد، ابراز همدردي کرديم اما آنها مي روند و با کمونيست ها بچه ها را به وحشت مي اندازند. اين آدم ها چيزي به اسم شرم نمي شناسند. اين اظهار نظرها پس از نخستين نمايش «اينديانا جونز 4» در جشنواره کن در نشست حزب کمونيست در سنت پترزبورگ مطرح و روي وب سايت www.kplo.ru نيز منتشر شد. پدروف افزود؛ زنان ما شبيه نازي ها نيستند، اما شايد کيت بلانشت مي ترسيد بيکار بماند که در اين فيلم بازي کرد.«اينديانا جونز و قلمرو جمجمه بلورين» که چهارمين فيلم مجموعه پرفروش «اينديانا جونز» است، از روز پنجشنبه در سينماهاي روسيه به نمايش عمومي درآمده است. به گزارش رسانه هاي محلي اين فيلم در 808 سينما در حال نمايش است که گسترده ترين اکران براي يک فيلم هاليوودي است. آندري گيندوس يکي ديگر از اعضاي حزب کمونيست روسيه گفت؛ هريسن فورد و کيت بلانشت بازيگراني درجه دو هستند که براي سازمان سيا حکم سگ هاي دست آموز را دارند. ما بايد اين آدم ها را از حق ورود به کشورمان محروم کنيم.

ولاديمير موخين هم گفت؛ «اينديانا جونز» فيلمي کم ارزش است و اگر نبود خطر فريب نوجواناني که دهه 1950 را نمي شناسند، مي شد به آن لبخند زد. موخين با اشاره به اينکه از وزارت فرهنگ روسيه خواسته «اينديانا جونز 4» را به خاطر «تبليغات ضدکمونيستي» ممنوع کند، گفت؛ سرخ پوست ها و بيگانه ها با جونز همراه مي شوند و اين رفقاي غيرقابل اعتماد قرار است دنيا را در برابر تهديد روسي حفظ کنند. اين يک فيلم آشغال و صرفاً يک فانتزي چرچيلي و پارانويايي است.

چهارمين قسمت مجموعه «اينديانا جونز» 18 سال پس از فيلم نمايش قبلي، يکشنبه پيش اولين بار در دنيا در بخش خارج از مسابقه شصت و يکمين جشنواره فيلم کن به نمايش درآمد. استيون اسپيلبرگ بار ديگر روي صندلي کارگرداني نشسته و جرج لوکاس نيز تهيه کننده فيلم است.

مجموعه «اينديانا جونز» سال 1981 با فيلم سينمايي «مهاجمان صندوقچه گمشده» آغاز شد و دومين قسمت آن در 1984 با عنوان «اينديانا جونز و معبد مرگ» به نمايش درآمد. سومين قسمت مجموعه هم «اينديانا جونز و آخرين جنگ صليبي» بود. سه فيلم اول «اينديانا جونز» 18/1 ميليارد دلار فروختند. شيا لابوف، ري وينستن، جان هرت و جيم برودبنت بازيگران فيلم جديد هستند.


سودربرگ؛ زمان امپرياليسم فرهنگي به پايان رسيده است
فارس؛ «استيون سودربرگ» در کنفرانس مطبوعاتي فيلم «چه» که در جشنواره فيلم کن برگزار شد، گفت؛ زمان امپرياليسم فرهنگي به پايان رسيده است. به گزارش فارس به نقل از سايت رسمي جشنواره کن، کنفرانس مطبوعاتي فيلم «چه» آخرين ساخته استيون سودربرگ عصر روز چهارشنبه با حضور سودربرگ و تمامي عوامل اين فيلم در جمع خبرنگاران در کن برگزار شد. سودربرگ در ابتداي اين کنفرانس گفت؛ آنچه براي من حائز اهميت است خود چه گوارا است نه کوبا. من به شدت به شخصيت اين مرد علاقه مندم. او سوژه بسيار خوبي براي يک فيلم است زيرا حقيقتي است که به وقوع پيوسته است. او يکي از فوق العاده ترين انسان هايي است که طي قرن گذشته مي زيسته. وي ادامه داد؛ درباره پرداختن به زندگي او بايد بگويم که ما ابتدا تمامي حواس خودمان را روي بوليوي متمرکز کرديم زيرا اين همان وجه از زندگي اوست که مردم درباره آن چيز زيادي نمي دانند اگر آنچه را که در کوبا اتفاق افتاده بود، نمايش نمي داديم در واقع نمي توانستيم آنچه را که در بوليوي اتفاق افتاده است به تصوير بکشيم. « دل ترو» بازيگر نقش چه گوارا در ادامه سخنان سودربرگ گفت؛ من تمام تلاشم اين بود که «چه»را به عنوان يک انسان، نه تنها به عنوان سوژه به تصوير بکشم.

وي افزود؛ من هيچ شناختي از «چه» نداشتم و براي همين براي بازي در اين نقش مجبور شدم منابع زيادي را مطالعه و افراد زيادي را نيز ملاقات کنم.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام