

محمد باغباني
در مقايسه با دوره قبلي، جشنواره کن امسال بي شک يک افت بزرگ بود و اين سقوط چندطبقه يي کيفيت مراسم و فيلم هاي امسال، زنگ خطر و يک هشدار واقعاً جدي است و در حالي که دو فستيوال رقيب يعني ونيز و برلين حسابي دارند در اين يکي دو دوره قبل سنگ تمام مي گذارند، کن و سردمدارانش بايد بپذيرند که هر لحظه ممکن است اعتبار چندين ساله خود را که بعد از جنگ جهاني دوم و به خصوص در دهه هاي 60 و 70 به دست آورده اند از دست بدهند. تصور کنيد فيلمي در وقت اضافه در فهرست فيلم هاي بخش مسابقه قرار گيرد و جايزه اصلي يک فستيوال معتبر را هم از آن خود کند.
به هر حال سينماي فرانسه بعد از 21 سال بالاخره توانست نخل طلاي جشنواره کن را به دست آورد. سال 1987 شاهکار سينمايي موريس پيالا يعني «زير آفتاب شيطان» موفق شده بود نخل طلا را از آن خود کند در حالي که همگان پيالا و فيلمش را «هو» مي کردند. پيالا هم بعد از دريافت جايزه گفت؛ «من نيز از شماها بيزارم.» آن دوره رئيس هيات داوران ايو مونتان بود که جداي ارزش هاي هنري- سينمايي اش به خصوص در زمينه ديدگاه هاي سياسي بي شباهت به شان پن نيست. البته شان پن بايد فيلم هاي موزيکال بيشتر بازي کند تا به پاي استاد فقيد برسد. قبل از اين هم در سال 1966، کلود للوش با فيلم «يک مرد يک زن» توانسته بود نخل طلا را ببرد و ظاهراً سينماي فرانسه هر بيست سال يک بار قرار است يک برنده نخل طلاي کن داشته باشد.
لورن کانته که قبلاً با دو فيلم «وقت استراحت» و «منابع انساني» تا حدودي شناخته شده بود، تنها برنده نخل طلاي دوره شصت و يکم شد. سينماي او ساده و کاملاً به سنت هاي رئاليسم و ناتوراليسم وفادار است؛ جنس و لحني از سينما که همواره در خود فرانسه بيشترين جريان را داشته و در همين فستيوال کن هم حسابي به آن توجه مي شود. از برنو دومونت مي توانيم مثالي بزنيم که امسال داور بود و در دوره هاي قبلي همواره دست پر از کن بيرون آمده است. نکته ديگري که مي توان گفت اين است که فيلم هاي کانته و همين دومونت بي تاثير از سينماي عباس کيارستمي نيستند و حتي خود دومونت هم به اين موضوع اشاره کرده است. به هر حال با اين سليقه ها و انتخاب ها عدم حضور فيلم عباس کيارستمي در کن امسال واقعاً عجيب بود ولي به هر حال اين موضوع که امثال کانته تحت تاثير سينماي کيارستمي هستند يک پيروزي و خود يک جايزه بزرگ است. شخصاً معتقدم به کن و کلاً فستيوال هاي ديگر نبايد ايراد بگيريم که چرا فيلمي از ما را نپذيرفته اند. انتخاب مرجان ساتراپي به عنوان يکي از اعضاي هيات داوران، تعلق خاطر فرانسوي هاي جنوب را به سينماي ايران نشان مي دهد و بعيد هم نيست سال آينده کيارستمي يکي از داوران بخش مسابقه باشد. يادمان هم نرود کن جشنواره يي است براي کشف استعدادهاي سينمايي و معرفي جهاني آنها. امثال کيارستمي و کوستوريتسا، وونگ کارواي و خيلي هاي ديگر به اين چيزها ديگر نيازي ندارند. لورن کانته هم اکنون به فهرستي راه يافته که به لطف کن همواره در حال پر شدن و کامل تر شدن است و اين نکته يي است که سينما امروزه بيشتر از هميشه به آن نياز دارد؛ کارگردانان و فيلمسازاني که منهاي تئوري هاي مولف، مطرح و آثارشان در سراسر جهان ديده و نقد شوند.
هيات داوران کن شصت و يکم براي پنجمين بار در طول تاريخ کن حاضر شدند در مورد انتخاب هاي خود و فيلم برنده نخل طلا توضيحاتي بدهند.
فيلم کلاس و يا همان اسم فرانسوي اصلي «ميان دو ديوار» در روز آخر به نمايش درآمد. پن توضيح داد آنقدر اين فيلم کامل و بي عيب است که هر روز ديگري هم به نمايش درمي آمد، بي شک انتخاب اول او مي بود. پن «کلاس» را اثري سخاوتمند خواند و ويژگي مثبت فيلم را بي ربط به روز نمايش آن دانست.
هيات داوران امسال تا روز آخر، بي توجه به نظر منتقدان و حواشي کار خود را انجام دادند. حواشي که فيلم ضداسرائيلي «والس با بشير» را مستحق نخل طلا مي دانستند. سال گذشته هم اين حواشي و نظرات، فيلم «جايي براي پيرمردها نيست» برادران کوئن را لايق نخل طلا مي دانستند که در نهايت به سينماي روماني رسيد. و حالا اگر برادران کوئن و جشنواره فيلم ونيز اعلام کرده اند که آخرين ساخته اين برادران فيلم افتتاحيه ونيز است، حتماً ربطي به دلگيري برادران از جشنواره کن دارد. البته خالق «والس با بشير» آنقدر اعتبار ندارد که ناگهان به کن پشت کند. به هر حال فيلم او در اين فستيوال مطرح شده است. پن در مورد اين فيلم گفته؛ «والس با بشير» فيلم باارزشي است ولي اين جنجال ها که فيلم به همراه داشته واقعاً بي معني است و در نهايت فکر مي کنم چنين فيلمي بدون ما (کن و هيات داورانش) تماشاگران خود را پيدا خواهد کرد. پن معتقد است داوران امسال کار خودشان را مستقل انجام داده اند و به هيچ وجه تحت تاثير نبوده اند.
مرجان ساتراپي هم در اين جلسه گفت؛ همه ما بلافاصله عاشق فيلم «کلاس» شديم. «کلاس» در مورد دموکراسي و خيلي ديگر از مسائل در دنياي امروز طرح سوال مي کند ولي با تيزهوشي به هيچ کدام مستقيماً جوابي نمي دهد. ساتراپي بازي ها و پرداخت رئاليستيک فيلم را ستايش کرد. پن هم در مورد «کلاس» گفته، بازي، نوشته ها و تک تک جزئيات فيلم جادويي هستند و هيات داوران از همان ابتدا اسير جذابيت هاي هنري فيلم شد. بي خود هم نيست که فيلم با اکثريت آرا برنده نخل طلا شد. آلفونسو کوارون سرشناس و يکي از داوران اين دوره در مورد «کلاس» گفت؛ يکي از فيلم هايي است که آن را مي توانيم به سينماي برتر نسبت بدهيم؛ سينمايي که مي توان آن را به مخاطبان جوان و تازه وارد هديه داد.
سرجو کاستليتو بازيگر، فيلمنامه نويس و کارگردان ايتاليايي هم معتقد است فيلم «کلاس» حيرت انگيز است؛ «در طول تماشاي فيلم مدام فکر مي کردم با معلم پسرم صحبت مي کنم. فيلم يک اثر شاعرانه است با خاصيتي جهاني. «کلاس» در مدت زمان دو ساعت، يک دوره زماني يک ساله را به کامل ترين شکل ممکن نشان داده است اما واقعاً انگار زنده فيلمبرداري شده است.» ژان باليبار هم فيلم را بي ادعا توصيف کرد و گفت؛ «به اعتقاد من بالاترين شکل بيان يک اثر هنري، در تناقض نهفته در آن است.»
شان پن قبل از روز اختتاميه گفته بود، کن و جوايز اين دوره بايد با اسکار فرق کند و اين شايد بيشتر از هر چيزي به اين معني است که کلينت ايستوود جايزه اصلي را نخواهد گرفت و همين طور هم شد. اما جذاب ترين و جالب ترين بخش جوايز اين دوره ستايشي بود که کن شصت و يکم با نام جايزه ويژه دوره شصت و يکم از کلينت ايستوود و کاترين دونوو بزرگ به عمل آورد؛ کاترين دونووي که بي شک يکي از مهمترين و بهترين بازيگران کل تاريخ سينما است و مي توان ادعا کرد بهترين بازيگر زن زنده سينما است. بازيگري که در خيلي از شاهکارهاي سينما بازي داشت و حضورهاي بي بديل او واقعاً فراموش نشدني هستند. از موزيکال هاي ژاک دمي گرفته، تا شاهکار سوررئاليستي بونوئل. دونوو در مراسم پاياني از آرنو دپلشين تشکر کرد و حضور خود را در کن به خاطر او و فيلمش دانست و از همبازي هاي خودش هم در اين فيلم تشکر کرد. دونوو از اينکه هنوز امثال دپلشين هستند و چنين فيلم هايي را مي سازند ابراز خرسندي کرد و مرتباً خوشحالي وصف ناپذير خود را شرح مي داد و گفت تا وقتي چنين سينمايي وجود دارد، او در اين گونه فيلم ها بازي خواهد کرد. اما فارغ از جايزه نخل طلا و جايزه ويژه دوره شصت و يکم اگر کن امسال را سال سينماي ايتاليا نامگذاري کنيم، نشانه درستي را هدف گيري کرده ايم. امسال دو فيلم از ايتاليا در کن حاضر بودند و هر دو جايزه گرفتند. درام مافيايي «گومورا» به کارگرداني ماتئو گارونه جايزه بزرگ هيات داوران کن را گرفت و جايزه هيات داوران هم به فيلم «ستاره» ساخته پائولو سورنتينو رسيد. سرجو کاستليتو ايتاليايي در مورد اين دو فيلم گفت؛ «معتقدم اين دو يک روح اند در دو بدن و اين دو همديگر را به خوبي کامل مي کنند. هر دو فيلمساز ايتاليايي به خوبي توانسته اند با مخاطبان خود حرف بزنند و استانداردهايشان را هم رعايت کنند.» اين دو فيلمساز ايتاليايي ادامه دهنده مسيري هستند که ناني مورتي آن را آغاز کرده و خود مورتي هم که در آغاز هزاره سوم نخل طلا را به دست آورد و همه اينها يعني چراغ سبز کن به سينماي ايتاليا و باز يعني رقابت کهن و ريشه دار کن با ونيز.
شان پن که در فيلم «21 گرم» با بنيسيو دل تورو همکار بود در کن شصت و يکم اداي دين کرد و همراه تيم داوري اش چه گواراي سينمايي را به عنوان بهترين بازيگر مرد کن شصت و يکم انتخاب کرد. دل تورو از آن دست بازيگراني است که ارزش هاي سينمايي اش تا چند وقت ديگر بيشتر از هر زمان ديگر روشن خواهد شد و نامش، چهره اش و همه حضورهاي سينمايي اش جان مي دهند براي جوايز فستيوال ها. بازيگري که هم در کمدي ابلهانه تري گيليام خوش مي درخشد و هم در درامي نفسگير چون «21 گرم». خلاصه يک الگوي کامل براي هر بازيگري در هر جاي جهان. بازيگران زن غيراروپايي هم ظاهراً دارند گوي سبقت را از ساير رقبايشان مي ربايند. سال گذشته بازيگر ژاپني و امسال «ساندرا کورولوني» که نامش بي شباهت با «کلوني» نيست، برندگان جايزه بهترين بازيگر زن شدند. اما برزيلي ديگري که او هم در وقت اضافه به کن راه يافت، فرناندو ميرليس يکي از بازندگان امسال است، البته اگر بخواهيم رقابتي را متصور شويم. ميرليس هم اکنون نام و اعتباري براي خود دارد و شايد به نخل طلا نيازي نداشته باشد اما فيلم او همراه «ستايش» آتوم اگويان واقعاً در کن اين دوره وضعيت خوبي نداشتند. ژانگ ژيا که و فيليپ گرل را هم به فهرست ناکامان اضافه کنيد. اما بي شک بزرگترين ناکام اين دوره چارلي کافمن است که اميدوارم فيلم خوب و باارزشي را ساخته و اين حواشي ربطي به ضعيف بودن اثرش نداشته باشد. تا قبل از مراسم اختتاميه تصور جايزه بهترين فيلمنامه براي او دور از ذهن نبود.
اما به دو جايزه اصلي ديگر بپردازيم. برادران داردن و نوري بيلگه جيلان بي شک فيلمسازان و نورچشمي هاي کن هستند.
داردن ها براي فيلم «سکوت لورنا» جايزه بهترين فيلمنامه را گرفتند و جيلان جايزه بهترين کارگرداني را گرفت و همين حالا و نديده حاضرم شرط ببندم که کارگرداني داردن ها بهتر از جيلان و فيلمنامه جيلان بهتر از داردن هاست.
تصور دادن جايزه بهترين فيلمنامه به برادران داردن، به عنوان نمايندگان سينمايي که کاملاً وابسته به اجرا و پرداخت شخصي خودشان است واقعاً عجيب است. خلاصه داستان فيلم جيلان هم واقعاً حيرت آور است. به هرحال اگر کني در کار نبود معلوم نيست اين دو فيلمساز چگونه قرار بود مطرح شوند. جيلان به خاطر اينکه در خود ترکيه خيلي دشمن دارد و اصلاً تحويلش نمي گيرند بي شباهت با ييلماز گوني نيست و جنس تحويل گرفتن اش در کن هم يادآور همان دوره است. البته جيلان بعد از گرفتن جايزه اش آن را به کشورش تقديم کرد و گفت عاشق کشورش است. هرچه باشد جيلان ها به واسطه حضورهاي موفق شان در اين گونه فستيوال ها نام کشورشان را بيشتر از هرچيز ديگر مطرح مي کنند.
برادران داردن از داوران تشکر و اعلام کردند خيلي مشتاق بوده اند تا بازيگر زن فيلم «سکوت لورنا» جايزه بگيرد و حالا که نگرفته هم چيزي از ارزش هاي اجراي او کاسته نمي شود. اينکه برادران داردن در هر بار حضور تقريباً به طور کامل ستايش شده اند، بيشتر از هر چيزي به استانداردهاي بالاي سينماي اين دو بازمي گردد و از وراي هر فيلم شان سال ها تمرين و تحقيق را مي توان مشاهده کرد. هنوز مشغول تماشاي فيلم هاي کن سال گذشته هستيم و انصافاً همه فيلم ها از فيلم بسيار خوب «4 ماه، سه هفته و دو روز» يک سروگردن بالاتر هستند و همين موجب شده در سليقه و نگاه سينمايي «استفن فريرز» رئيس هيات داوران سال قبل شک کنيم. شان پن اکنون بابت اين سياسي بازي هايش شايد چندان وضع خوبي نداشته باشد ولي به هرحال سال ديگر و در همين موقع، اميدوارم پن جايگاه فريرز را نداشته باشد و البته اميدوارم سينماي ايران جايگاه بهتري داشته باشد.