امير بهاري

شهرام مکري با کمي تسامح يک اقتباس کننده موفق است. سنت بازسازي و اقتباس به شکلي که در غرب مطرح است هنوز در ايران معني ندارد و شايد بخشي از انتقاداتي که در مورد مکري مطرح است به اين مساله بازمي گردد. مکري سه فيلم 15 دقيقه يي ساخته و اين سه فيلم به بيش از 10 فيلم ارجاع و ارتباط دارد. از يک فيلم کوتاه فرانسوي گرفته که در سال 1376 در جلسات نمايش فيلمي که هر دوشنبه صبح در سينما فلسطين برگزار مي شد به نمايش درآمد و بيشتر از هر فيلم، قصه «توفان سنجاقک» شبيه به آن است.(اسم فيلم در خاطرم نيست اما فيلم سياه و سفيد بود که با ورود يک موتوري به يک کوچه تنگ شروع مي شد. موتوري با يک مرد برخورد کرده و تصورش اين بود که او را کشته و فرار مي کند و بعد مردي در حال خودکشي نشان داده مي شد که اسلحه اش تيري به سمت در اتاق شليک مي کند و بعد آن مرد از اتاقي که در آن است بيرون مي آيد و همان مرد مقتول را مي بيند و تصور مي کند که او اين مرد را کشته و فرار مي کند و...) تا فيلم کشتي روسي که اتفاقاً مکري در مصاحبه اش به آن اشاره نمي کند و بي توجهي به زمان واقعي در آن به طور جدي نمود دارد. مکري به بازي هاي فرمي و شکست زمان علاقه دارد و آشکارا تحت تاثير فيلمسازاني همچون تارانتينو، گاي ريچي، گاس ون سنت و... است هرچند که آنها پيشگام اين تفکر نبوده اند و مکري اشاره مي کند که تا تعصب (گريفيث) مي شود پي اين موضوع را در تاريخ سينما گرفت اما اين شکل روايت پيشتر از دهه 90 در دهه 1970 توسط «نيکلاس روگ» هم به شکلي تجربه شده بود. آوردن اين اسم ها دليل بر قياس نيست، صرفاً بر اساس مشاهده تاثيرپذيري هاي مکري از آنها نامي به ميان مي آيد.
شهرام مکري به عنوان فيلم کوتاه سازي که توجه ويژه به فرم دارد و در مسير اين امر در تريلوژي کوتاهش، از فيلم اول تا سوم نگاهش راديکال تر شده و سير موفقي را طي کرده، چه با اتکا به توجهي که هم جشنواره فيلم فجر و هم جشنواره فيلم تهران به او داشته اند و چه به واسطه سانس هاي شلوغ فيلم هايش در هر مراسم و جشنواره يي (در اولين نمايش فيلم آن دو سي خيلي ها روي کف زمين سالن نمايش فيلم خانه سينما اين فيلم را ديدند). گروهي بر اين باورند که فيلم هاي مکري براي ايراني ها به عنوان آثار تجربي جذابيت دارد ولي اين نوع کار در سينماي حال حاضر دنيا تجربه و بدعت محسوب نمي شود. خود مکري هم چندان مخاطب سينما در ايران را قبول ندارد تا آنجا که در مصاحبه اش با مجله فيلم يک بار براي اينکه بايد ارجاعات سينمايي و بصري اش را براي مخاطب ايراني توجيه کند به طور ضمني از اين طيف گلگي مي کند، يک بار هم با همين ظرافت از اقبال فيلم هاي 21 گرم و تصادف (پل هيگيس) گذري به اين مساله دارد.
واقعيت اين است که مکري در مسير خود ثابت قدم بوده و بر اساس خواسته هاي فرمي اش پيش رفته و از هيچ تلاشي در راستاي نگاه خودش دريغ نکرده تا آنجا که در فيلم سوم که «آن دو سي» نام دارد، سراغ تجربه عجيب مايک فيگيس با عنوان «تايم کد» رفته است. بگذريم از اينکه اين تجربه فيگيس در حال حاظر در شيوه سريال سازي در ايالات متحده هم مورد استفاده قرار مي گيرد. نمونه اش هم استفاده هاي بجا از اين نوع کارگرداني در سريال «24» است و اتفاقاً اين فرم در اين سريال دليل دراماتيک دارد. فضاي اين سريال فضاي سياسي و اطلاعاتي است و نشان دادن اينکه چند کاراکتر در يک لوکيشن محدود چه موقعيتي دارند، اهميت و يژه يي دارد و در عين حال ريل تايم (زمان واقعي با زمان دراماتيک تطبيق دارد مثل ماجراي نيمروز) بودن سريال هم دليل ديگري بر استفاده از اين تکنيک در «24» است. (تايم کد در سال 2000 ساخته شده و اولين فصل سريال 24 در سال 2001).
برداشتي که مکري از اين نوع تکنيک کرده است تنها و تنها توجه به فرم است و در اين راستا است که در سومين فيلم کوتاه مکري روايت تنها برتابنده فرم است؛ فرمي که حالا تا حدودي هم زبان گرافيک به سراغش آمده. تصوير چندتکه مي شود و در هم برمي خورد و آنقدر تکرار مي شود تا مخاطب بداند هيچ منطقي بر اين اثر راه ندارد مگر منطق فرم. البته اي کاش مقوله بازيگري براي مکري اهميت بيشتري داشت چون در اين فيلم هم بازيگري از فيلمبرداري، طراحي و به طور کلي از اجرا عقب است.
«آن دو سي» در فرم بازي هاي روايتي به نظر غايت اين نگاه براي مکري است و فکر مي کنم پرونده تريلوژي بازگشت مکري با اين فيلم بسته شده است. براي اين سه گانه عنوان «تريلوژي بازگشت» مناسب به نظر مي آيد. بازگشت از اين رو که کارهاي موفق و معروف موريس اًشر اساس آثار مکري را شکل مي دهند. بازگشت به اول ماجرا هسته اصلي اثر را شکل مي دهد. خود مکري هم به اين نکته پيشتر اشاره کرده. جالب اينکه تم بازگشت، تمي شرقي است و اين تم تبيين کننده نگاه فرمال مکري است. هر سه فيلم مکري در آغازشان به انتها مي رسند. حتي در توفان سنجاقک که قصه دقيق و ملموسي دارد، فيلم جايي تمام مي شود که مسير داستان از آنجا عوض شده است يعني روي فيوز برق.
مکري با زيرکي حين ساختن فيلم هاي کوتاهش به علايق فرمالش پرداخته و در شرايط درستي اين مشق ها را به سرانجام رسانده و خود هم مصرانه بر اين است که به واسطه علاقه اش به فرم از قصه و بيان يک انديشه خاص صرف نظر کرده است و اين آگاهي جداي از بيانش توسط خود مکري در دنياي تريلوژي اش عيان است. جالب است که اگر کمي خود را از دنياي اين آثار عقب بکشيم و اين فيلم هاي کوتاه را به عنوان سکانس هايي از يک فيلم بلند در نظر بگيريم، مکري تبحر و تسلط خود بر کارگرداني را به اثبات رسانده است. از اين منظر در پس نگاه فرم گراي مکري هوشمندي دورانديشانه يي قابل رويت است که نويد يک فيلمساز خوش فکر را به آينده سينماي ايران مي دهد.
به دليل غالب نبودن فرم و تکنيک در کليت فيلم، خيلي ها هنوز «توفان سنجاقک» را بهترين ساخته او مي دانند، به اين دليل که ظرف و مظروف اين اثر را هم عرض و منطبق مي دانند اما مکري در فيلم بعدي اش کلاً از بيان قصه يي مشخص سر باز مي زند و در راهروهاي دانشگاه سوره به دنبال توقف زمان با عدم برش پلان فيلم است. تمام فيلم يک پلان است و زمان در مختصات آن معني ندارد. فيلم آشکارا تحت تاثير «فيل» گاس ون سنت است ولي بي ارتباط به کشتي روسي (سوخوروف) هم نيست، از اين منظر که کل اين فيلم يک پلان است و در آن زمان معناي منطقي ندارد و با حرکت در موزه در تاريخ روسيه سير مي کند. البته در آنجا فرم تنها نيست و دليل اين بي توجهي به بعد منطقي زمان بازمي گردد، به موضوع اثر که موزه آرميتاژ روسيه است؛ يکي از مهم ترين موزه هاي جهان.
از بحث فرم که بگذريم نکته مهم اين است که مکري امروز با به اتمام رساندن اولين فيلم بلندش روزهاي خوبي را سپري مي کند. نه تنها خودش از اين امر خشنود است بلکه فيلم بلند ساختن شهرام مکري جداي از سليقه براي خيلي از هم نسل هايش هم فال نيک است و خيلي ها ترجيح مي دهند نقد و نظر در مورد آثار او را به چند سال بعد موکول کنند که او جايگاه ثابتي در سينماي ايران پيدا کرده باشد. او در نسل خودش از اولين ها است که فيلم بلند مي سازد و اين مساله به خودي خود بسيار خوشحال کننده است.
شهرام مکري با اين شکل سلوک خود در فيلمسازي خيلي صريح و بي پرده موضع خود در قبال سينماي ايران را مشخص کرده و شايد به خاطر همين است که سر از دفتر حسين فرحبخش درنياورده و با پافشاري بالاخره فيلم خودش را ساخته است. خيلي ها دوست دارند مکري بر سر موضع خود باقي بماند و مفيستوفلس را جواب کند چراکه فاوست هاي سينماي ايران کم نبوده اند.